🖼 «لئوناردو دیکاپریو» کنار «مارتین اسکورسیزی» در پشت صحنۀ فیلم «گرگ وال استریت»
"Leonardo Dicaprio" by "Martin Scorsese" in behind the Scene Of "The Wolf of Wall Street" (2013)
👤| #Martin_Scorsese
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
"Leonardo Dicaprio" by "Martin Scorsese" in behind the Scene Of "The Wolf of Wall Street" (2013)
👤| #Martin_Scorsese
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍3
🔻 El Jaleo (1882)
🎨 Painter: John Singer Sargent
🔺 The Alamo (1960)
📽 Dir: John Wayne
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
🎨 Painter: John Singer Sargent
🔺 The Alamo (1960)
📽 Dir: John Wayne
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️تعرفههای سینمای وسترن [گانگستری] ▪️قسمت اول فیلم وسترن بخاطر سمبولیسم بدیهی، امکانات صحنه آرائی و پیام ویژه اش. هميشه يك فرم دلخواه و مورد نظر در میان فیلمسازان بوده است،اما متاسفانه چون تا کنون مطالب بی ربط بسیاری درباره معانی پنهانی فیلمهای وسترن به…
▪️تعرفههای سینمای وسترن [گانگستری]
▪️قسمت دوم
برعکس شخصیتهای گانگستری، قهرمان وسترن: نموداری از يك شخصیت آرام و ساکت است. تنهاییِ او به تنهایی گانگستری تا اندازهای با روحیهٔ مالیخولیائیش، بیشتر شباهت دارد. اما مالیخولیای وسترنر، از شناسایی «ساده»ای که زندگی بطور چارهناپذیری برایش پیش آورده، منتهی میشود؛ نه از عدم تناسبهای طبیعتاش. تنهایی او يك تنهایی ارگانیک است. نه این که بوسیله موقعیتاش بر او تحمیل گردیده اما به هر حال از نظر باطنی و درونی بدو تعلق دارد و گواهی بر تمامیتاش است.
یک گانگستر مجبور است که دیگران را با خشونتی از خود براند یا آنها را بر خویشتن جلب نماید. ولی وسترنر ناچار نیست تا در طلب عشق و دوستی باشد، و ما پیوسته او را در موقعیتهایی میبینیم، بالفرض عشق در بهترین کیفیت، برايش يك امر نامربوط میشود و یا زنی که او را دوست دارد معمولا قادر بدرك انگیزه هایش نیست. این زن مخالف کشتن و کشته شدن است، و وسترنر برای تفهیم این نکته که موردی ندارد بر علیه عوامل مورد نظر زندگیِ او بتازد، و اینکه این خصوصیات به جهان او تعلق دارد، غالبا دچار اشکال میشود.
اغلب اوقات، زن زندگی وسترنر از شرق امریکاست و عدم توانایی او برای درك کردن، برخورد فرهنكهای فکری را نشان میدهد. در طرز فکر آمریکایی، آراستگی؛ تقوا، تمدن و حتی مسیحیت، بعنوان حالات و خصوصیات زنانه تلقی شدهاند، و بنا بر این زنان اغلب بعنوان افرادی که دارای نوعی بینش و خرد عمیقانهتر هستند توصیف و نشان داده شدهاند. در حالی که مردان، با همه اراده و اطمینانی که بخود دارند، اساسا از خصوصیات کودکانهای بهره میگیرند. اما غرب که فاقد خصایل پسندیدہ تمدن است، مکانی است که مردان، مرد هستند.
در فیلمهای وسترن، مردان از عقل و خرد عمیقانهای برخوردارند و زنان در عوض، کودکانی بیش نیستند. آن عده از زنانی که در فیلمهای وسترن، درك و تفهیم روحی قهرمان را از زندگی در مییابند، زنان خودفروش هستند (یا همانطوری که اکثر در فیلمها نشان داده شده است، آنها زنانی هستند که در سالها بكار سرگرم کردن و رقص مشغولند) - مقصود، زنانی است که به آن مرحله از درك بوسيله عملی ترین طریق نایل گردیده اند تا چگونه عشق میتواند يك امر بیربط و بیاهمیت باشد. بنابراین زنان «سقوط کردهای» هستند. گانگستر نیز همچنین با زنان فاحشه معاشر و محشور است، اما برای او مطلب مهم درباره يك فاحشه عبارتست از سهل الوصول بودنِ بدون مقاومتش و گرانقیمت بودنش، این زن جزیی از بُردهای او را تشکیل میدهد.
در فیلمهای وسترن، امر مهم درباره يك زن فاحشه، استقلال نیمه مردانهاش است: هیچکس مالك او نیست؛ او نیازی به توضیح ندارد، و او مانند يك زن عفيف يك «شیئی پر بها»، که باید مورد حفاظت قرار گیرد، نیست. موقعی که وسترنر، يك زن فاحشه را بخاطر يك زن عفيف - بخاطر عشق - ترك میکند، او در واقع در حال ترك و رها کردن شیوه و طریقی از زندگی است، نه ترک یک شخص. اگرچه اغلب بوسيله سوق دادن داستان به جهتی که فاحشه، بالاخره در مسیر تیراندازی قرار میگیرد و کشته میشود، پیچیده و مبهم مینماید. زیرا در طول تاریخ وسترن نبوده و به مرور - که نمیدانیم از کجا - به آن الصاق شده است.
وسترنر يك انسان راحت طلب است. حتی موقعی که نشان «مارشال کلانتر» را بر سینه اش دارد، یا بندرت، مالك يك مزرعه برای پرورش گله است، چنین بنظر میآید که او بدون شغل است. ما او را میبینیم که در یک «بار» ایستاده است و یا مشغول بازی پوکر است - یك بازی که به نحوی قدرت او را برای آرام و خونسرد ماندن در میان آن همه هیجان ابراز دارد - یا شاید در هوای آزاد در دشتها، هنگامیکه در پی يك كار فوق العاده است، چادر میزند و اطراق میکند.
اگر واقعا مالك يك مزرعه سرسبز گله داری است، این امر در سطح زیرین و زمینه داستان قرار دارد، ما واقعا از اینکه او ممکن است صاحب چیزهای دیگری به استثنای اسبش، هفت تیرهایش، و يك دست لباسی باشد که به تن دارد و احتمال میرود در سرتاسرفیلم بدون تغییر باقی بماند، آگاه نیستیم. این بعنوان يك امر شگفت انگیز جلوهگر میشود، که اورا در حالیکه پول از جیبش بیرون میآورد، یا یک پیراهن اضافی از خورجینی که بر ترك اسبش بسته است بیرون میکشد، ببینیم.
بعنوان يك قانون و قاعده، ما حتی به درستی نمیدانیم که او شب را در کجا به سر می آورد. و اندیشه و زحمت سئوال کردن را نمیدهیم. با وجود این هرگز این فکر در مخیلهمان خطور نمیکند که او ممکناست يك مرد فقیر باشد. در فیلمهای وسترن، فقر وجود ندارد. در واقع ثروتی نیز یافت نمیشود. آن املاك بزرگ برای پرورش گلههای احشام و محموله های طلا که تا اندازه زیادی در نقشه و طرح های داستانی خودنمایی میکنند، کمیت های اخلاقی هستند که غالبا هم وسترنر آنهارا پس زده است.
🔖| {پایان قسمت دوم}
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @Perspective_7
▪️قسمت دوم
برعکس شخصیتهای گانگستری، قهرمان وسترن: نموداری از يك شخصیت آرام و ساکت است. تنهاییِ او به تنهایی گانگستری تا اندازهای با روحیهٔ مالیخولیائیش، بیشتر شباهت دارد. اما مالیخولیای وسترنر، از شناسایی «ساده»ای که زندگی بطور چارهناپذیری برایش پیش آورده، منتهی میشود؛ نه از عدم تناسبهای طبیعتاش. تنهایی او يك تنهایی ارگانیک است. نه این که بوسیله موقعیتاش بر او تحمیل گردیده اما به هر حال از نظر باطنی و درونی بدو تعلق دارد و گواهی بر تمامیتاش است.
یک گانگستر مجبور است که دیگران را با خشونتی از خود براند یا آنها را بر خویشتن جلب نماید. ولی وسترنر ناچار نیست تا در طلب عشق و دوستی باشد، و ما پیوسته او را در موقعیتهایی میبینیم، بالفرض عشق در بهترین کیفیت، برايش يك امر نامربوط میشود و یا زنی که او را دوست دارد معمولا قادر بدرك انگیزه هایش نیست. این زن مخالف کشتن و کشته شدن است، و وسترنر برای تفهیم این نکته که موردی ندارد بر علیه عوامل مورد نظر زندگیِ او بتازد، و اینکه این خصوصیات به جهان او تعلق دارد، غالبا دچار اشکال میشود.
اغلب اوقات، زن زندگی وسترنر از شرق امریکاست و عدم توانایی او برای درك کردن، برخورد فرهنكهای فکری را نشان میدهد. در طرز فکر آمریکایی، آراستگی؛ تقوا، تمدن و حتی مسیحیت، بعنوان حالات و خصوصیات زنانه تلقی شدهاند، و بنا بر این زنان اغلب بعنوان افرادی که دارای نوعی بینش و خرد عمیقانهتر هستند توصیف و نشان داده شدهاند. در حالی که مردان، با همه اراده و اطمینانی که بخود دارند، اساسا از خصوصیات کودکانهای بهره میگیرند. اما غرب که فاقد خصایل پسندیدہ تمدن است، مکانی است که مردان، مرد هستند.
در فیلمهای وسترن، مردان از عقل و خرد عمیقانهای برخوردارند و زنان در عوض، کودکانی بیش نیستند. آن عده از زنانی که در فیلمهای وسترن، درك و تفهیم روحی قهرمان را از زندگی در مییابند، زنان خودفروش هستند (یا همانطوری که اکثر در فیلمها نشان داده شده است، آنها زنانی هستند که در سالها بكار سرگرم کردن و رقص مشغولند) - مقصود، زنانی است که به آن مرحله از درك بوسيله عملی ترین طریق نایل گردیده اند تا چگونه عشق میتواند يك امر بیربط و بیاهمیت باشد. بنابراین زنان «سقوط کردهای» هستند. گانگستر نیز همچنین با زنان فاحشه معاشر و محشور است، اما برای او مطلب مهم درباره يك فاحشه عبارتست از سهل الوصول بودنِ بدون مقاومتش و گرانقیمت بودنش، این زن جزیی از بُردهای او را تشکیل میدهد.
در فیلمهای وسترن، امر مهم درباره يك زن فاحشه، استقلال نیمه مردانهاش است: هیچکس مالك او نیست؛ او نیازی به توضیح ندارد، و او مانند يك زن عفيف يك «شیئی پر بها»، که باید مورد حفاظت قرار گیرد، نیست. موقعی که وسترنر، يك زن فاحشه را بخاطر يك زن عفيف - بخاطر عشق - ترك میکند، او در واقع در حال ترك و رها کردن شیوه و طریقی از زندگی است، نه ترک یک شخص. اگرچه اغلب بوسيله سوق دادن داستان به جهتی که فاحشه، بالاخره در مسیر تیراندازی قرار میگیرد و کشته میشود، پیچیده و مبهم مینماید. زیرا در طول تاریخ وسترن نبوده و به مرور - که نمیدانیم از کجا - به آن الصاق شده است.
وسترنر يك انسان راحت طلب است. حتی موقعی که نشان «مارشال کلانتر» را بر سینه اش دارد، یا بندرت، مالك يك مزرعه برای پرورش گله است، چنین بنظر میآید که او بدون شغل است. ما او را میبینیم که در یک «بار» ایستاده است و یا مشغول بازی پوکر است - یك بازی که به نحوی قدرت او را برای آرام و خونسرد ماندن در میان آن همه هیجان ابراز دارد - یا شاید در هوای آزاد در دشتها، هنگامیکه در پی يك كار فوق العاده است، چادر میزند و اطراق میکند.
اگر واقعا مالك يك مزرعه سرسبز گله داری است، این امر در سطح زیرین و زمینه داستان قرار دارد، ما واقعا از اینکه او ممکن است صاحب چیزهای دیگری به استثنای اسبش، هفت تیرهایش، و يك دست لباسی باشد که به تن دارد و احتمال میرود در سرتاسرفیلم بدون تغییر باقی بماند، آگاه نیستیم. این بعنوان يك امر شگفت انگیز جلوهگر میشود، که اورا در حالیکه پول از جیبش بیرون میآورد، یا یک پیراهن اضافی از خورجینی که بر ترك اسبش بسته است بیرون میکشد، ببینیم.
بعنوان يك قانون و قاعده، ما حتی به درستی نمیدانیم که او شب را در کجا به سر می آورد. و اندیشه و زحمت سئوال کردن را نمیدهیم. با وجود این هرگز این فکر در مخیلهمان خطور نمیکند که او ممکناست يك مرد فقیر باشد. در فیلمهای وسترن، فقر وجود ندارد. در واقع ثروتی نیز یافت نمیشود. آن املاك بزرگ برای پرورش گلههای احشام و محموله های طلا که تا اندازه زیادی در نقشه و طرح های داستانی خودنمایی میکنند، کمیت های اخلاقی هستند که غالبا هم وسترنر آنهارا پس زده است.
🔖| {پایان قسمت دوم}
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @Perspective_7
👍4
▪️شبکۀ درهم تنیده
▪️هنر و نقاشی
اکسپرسیونیست انتزاعی بیشتر نگرشی کلی بود تا سبکی خاص. برای همین همۀ هنرمندان این شیوه، یکدیگر را میشناختند اما بصورت گروهی کار نمیکردند و برنامهای برای ایجاد یک جنبش هنری نداشتند. سبکی درباب بیان احساسات برخاسته از تراژدیهای جهانی. «جکسون پولاک» اولین بار نقاشیهای پویای خود را در ژانویۀ ١٩۴٨ به نمایش در آورد. او در روشی کاملا بدیع، یک بوم نقاشی را روی زمین گذاشت، سپس با یک چوب، قلممو یا ماله، رنگهای ساختمانی را روی آن میچکاند. همین امر باعث شد تا به «جک قطرهچکان» معروف شود. خود او نقاشیهایش را «نمایان شدن حرکت و انرژی» توصیف میکرد. با اینحال، آثار او به اندازهای که در نگاه اول به نظر میرسند تصادفی نیستند. نقاشی برای او امری ذهنی و غریزی بود که میتوانست درونیترین احساسات خود را با آن بیان کند و حاصلِ کارهایش اغلب شبکۀ درهم تنیده و متراکمی از رنگ و خطوط میشد. پولاک ترجیح داد که برای آثارش نامی قائل نشود، بلکه اعدادی را به کار خود اختصاص دهد.
🎊 به مناسبت زادروز «جکسون پولاک»
🎨 نقاشی شماره ١١ - گالری ملی استرالیا - ١٩٧٣
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و نقاشی
اکسپرسیونیست انتزاعی بیشتر نگرشی کلی بود تا سبکی خاص. برای همین همۀ هنرمندان این شیوه، یکدیگر را میشناختند اما بصورت گروهی کار نمیکردند و برنامهای برای ایجاد یک جنبش هنری نداشتند. سبکی درباب بیان احساسات برخاسته از تراژدیهای جهانی. «جکسون پولاک» اولین بار نقاشیهای پویای خود را در ژانویۀ ١٩۴٨ به نمایش در آورد. او در روشی کاملا بدیع، یک بوم نقاشی را روی زمین گذاشت، سپس با یک چوب، قلممو یا ماله، رنگهای ساختمانی را روی آن میچکاند. همین امر باعث شد تا به «جک قطرهچکان» معروف شود. خود او نقاشیهایش را «نمایان شدن حرکت و انرژی» توصیف میکرد. با اینحال، آثار او به اندازهای که در نگاه اول به نظر میرسند تصادفی نیستند. نقاشی برای او امری ذهنی و غریزی بود که میتوانست درونیترین احساسات خود را با آن بیان کند و حاصلِ کارهایش اغلب شبکۀ درهم تنیده و متراکمی از رنگ و خطوط میشد. پولاک ترجیح داد که برای آثارش نامی قائل نشود، بلکه اعدادی را به کار خود اختصاص دهد.
🎊 به مناسبت زادروز «جکسون پولاک»
🎨 نقاشی شماره ١١ - گالری ملی استرالیا - ١٩٧٣
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرانک دارابونت:
« من واقعاً فکر نمیکنم از واکنش محبت آمیز مردم نسبت به فیلم «رستگاری در شاوشنک» خسته شوند. به نظر میرسد که این فیلم سفیر خود در جهان شده است. این برای مردم معنی دارد و این برای من بسیارعالی است. البته امیدوارم مردم فیلمهای دیگری را که ساختهام ببینند، و امیدوارم از آنها لذت ببرند... اما اگر تنها چیزی که به خاطرش مرا به یاد میآورند «شاوشنک» است، باید شاکی باشم؟ امروزه کمتر کسی را به خاطر چیزی به یاد میآورند. باید شکرگزار بود. »
🎊 به مناسبتِ ۶۵ سالگیِ «فرانک دارابونت»
👤 #Frank_Darabont
🌀 @Perspective_7
« من واقعاً فکر نمیکنم از واکنش محبت آمیز مردم نسبت به فیلم «رستگاری در شاوشنک» خسته شوند. به نظر میرسد که این فیلم سفیر خود در جهان شده است. این برای مردم معنی دارد و این برای من بسیارعالی است. البته امیدوارم مردم فیلمهای دیگری را که ساختهام ببینند، و امیدوارم از آنها لذت ببرند... اما اگر تنها چیزی که به خاطرش مرا به یاد میآورند «شاوشنک» است، باید شاکی باشم؟ امروزه کمتر کسی را به خاطر چیزی به یاد میآورند. باید شکرگزار بود. »
🎊 به مناسبتِ ۶۵ سالگیِ «فرانک دارابونت»
👤 #Frank_Darabont
🌀 @Perspective_7
👍6
ژاک ریوت:
« احتمالا اگر فیلمهای بیشتری میدیدند، آثار بهتری میساختند. این نظر در نقطهٔ مقابل نظریهٔ احمقانهای قرار دارد که میگوید اگر زیاد فیلم ببینی، این خطر وجود دارد که تحت نفوذ آثار دیگران قرار بگیری. »
🎊 به مناسبت زادروز «ژاک ریوت»
👤| #Jacques_Rivette
🌀¦ @Perspective_7
« احتمالا اگر فیلمهای بیشتری میدیدند، آثار بهتری میساختند. این نظر در نقطهٔ مقابل نظریهٔ احمقانهای قرار دارد که میگوید اگر زیاد فیلم ببینی، این خطر وجود دارد که تحت نفوذ آثار دیگران قرار بگیری. »
🎊 به مناسبت زادروز «ژاک ریوت»
👤| #Jacques_Rivette
🌀¦ @Perspective_7
👍6
▪️شخصیتهای منفعل در فیلمنامه
اگر دارید فیلمنامه می نویسید یا آن که فیلمنامه ای را بازنویسی می کنید و بعد احساس میکنید شخصیتتان رنگ زیادی ندارد یا در صفحات فیلمنامه به شکل کامل دیده نمی شود یا اینکه تحت شعاع بقیه شخصیتها قرار گرفته یا اینکه خطوط داستانتان چیدمانی و قابل پیش بینی به نظر می رسد و یا این که کشمکش لازم در خط روایی فیلم وجود ندارد فیلمنامه شما از یک مشکل اساسی رنج می برد و آن این است که شخصیت تان بیش از اندازه منفعل است و مدام خودش را با موقعیت هایی درگیر می کند که دیگران برای او خلق کرده اند و فقط به آنها واکنش نشان می دهد.در واقع چنین آدمی نمی تواند خود سبب ساز موقعیتها شود و آنها را بنا سازد.
یکی از قوانین مهم فیلمنامهنویسی این است که کُنش؛ شخصیت است. یعنی فیلم، چیزی نیست مگر رفتار آدمها. فیلمنامه مجموعه ای از کارهای شخصیت است. کنشهای یک شخصیت است که نشان میدهد او چه کسی است. همیشه باید در فیلمنامه راهی برای اتصال خواننده به شخصیت وجود داشته باشد برای اینکه فیلمنامه تاثیرگذار باشد باید به پیوندی از مخاطب/شخصیت برسید. اگر چنین پیوندی در فیلمنامه شکل نگیرد باید حتما نگران باشید که شخصیت تان بُعد پیدا نمیکند و ابعاد شخصیتی او آشکار نمی شود.
📚 کتاب «فیلمنامهنویسی»
✍️ نویسنده: سیدفیلد
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
اگر دارید فیلمنامه می نویسید یا آن که فیلمنامه ای را بازنویسی می کنید و بعد احساس میکنید شخصیتتان رنگ زیادی ندارد یا در صفحات فیلمنامه به شکل کامل دیده نمی شود یا اینکه تحت شعاع بقیه شخصیتها قرار گرفته یا اینکه خطوط داستانتان چیدمانی و قابل پیش بینی به نظر می رسد و یا این که کشمکش لازم در خط روایی فیلم وجود ندارد فیلمنامه شما از یک مشکل اساسی رنج می برد و آن این است که شخصیت تان بیش از اندازه منفعل است و مدام خودش را با موقعیت هایی درگیر می کند که دیگران برای او خلق کرده اند و فقط به آنها واکنش نشان می دهد.در واقع چنین آدمی نمی تواند خود سبب ساز موقعیتها شود و آنها را بنا سازد.
یکی از قوانین مهم فیلمنامهنویسی این است که کُنش؛ شخصیت است. یعنی فیلم، چیزی نیست مگر رفتار آدمها. فیلمنامه مجموعه ای از کارهای شخصیت است. کنشهای یک شخصیت است که نشان میدهد او چه کسی است. همیشه باید در فیلمنامه راهی برای اتصال خواننده به شخصیت وجود داشته باشد برای اینکه فیلمنامه تاثیرگذار باشد باید به پیوندی از مخاطب/شخصیت برسید. اگر چنین پیوندی در فیلمنامه شکل نگیرد باید حتما نگران باشید که شخصیت تان بُعد پیدا نمیکند و ابعاد شخصیتی او آشکار نمی شود.
📚 کتاب «فیلمنامهنویسی»
✍️ نویسنده: سیدفیلد
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍7
🎭 تاریخ نمایش در یونان باستان (١)
🗂 خاستگاه تراژدی (١)
ریشه های هنر نمایش در یونان باستان را در مراسمی می دانند که برای ستایش «دیونیزوس» ، خدای اساطیری برگزار می شده است.دیونیزوس، خدای حاصلخیزی و تاکستان و شراب بود و از آنجا که شراب عمده ترین ثروت یونانیان به شمار می رفت، این مراسم برای آنها از اهمیت خاصی برخوردار بود.
در ستایش از دیونیزوس، هرساله چهار جشنواره برگزار می شد که به ترتیب عبارت بودند از: «جشنواره روستائی» که در فصل انگور چینی و به همین مناسبت برگزار می شد، «جشنواره له نیا» که به مناسبت شراب انداختن انگورها برقرار می شد، «جشنواره آنتستیریا» که در آن شرابها را مزه می کرده اند و بالاخره چهارمین جشنواره که مهم ترین آنها نیز به شمار می رفت، «جشنواره سپاس» بود که در ماههای مارس و آوریل برگزار می گردید و اعتقاد بر این است که درام از بطن همین جشنواره پدیدار شده است.در جشنواره دیونیزوس، مراسمی که اجرا می شد، شامل خواندن آواز، نواختن موسیقی و به ویژه خواندن سرودهای جمعی بود که آنها را «دیتی رامب» خوانده اند.
«ارسطو» و پیروان وي اعتقاد داشته و دارند که نمایش از تحول همین آوازهای «دیتی رامبیک» پدیدار شده است. اما در این باب آراء مخالفی نیز ابراز شد که پیدایش نمایش را به آوازهای دیتی رامبیک مرتبط نمی دانند. اما در هر حال، قول ارسطو و پیروان وی پذیرفته شده است.
سرودهای «دیتی رامبیک» یا «ساقی نامه» ها، بتدریج تحول پیدا کرده و مقارن قرن ششم قبل از میلاد بود که این سرودها توسط گروه های حرفه ای خوانده شده و با موسیقی نیز همراهی می شده است.سرودها که در آغاز به صورت في البداهه گفته می شد، بتدریج شکلی قراردادی و تثبیت شده به خود گرفتند و گفته می شود که در اواسط قرن ششم قبل از میلاد، رهبر یکی از گروه های همسرایی اشعار دیتی رامبیک، بنام «تِسپیس»، خود را از گروه جدا کرده و به سرودها جنبه مکالمه و سوال و جواب می دهد.بدین ترتیب نخستین دیالوگ و مکالمات نمایشی توسط تسپیس در اواسط قرن ششم قبل از ميلاد ابداع می شود.
▪️ تراژدی
در مراسم دیونیزوس، بزی را قربانی می کردند و به همین مناسبت اشعاری که در این جشنواره سروده و خوانده می شد، مأخوذ از نام بز، به نام «تراگودیا» یا «سرود بز» مشهور شد. در این مراسم اجرا کنندگان پوستین هایی از پوست بز به تن کرده و به همین سبب هم این بازیگران را بز نر می خواندند. و همانطور که اشاره کردیم، تسپیس نخستین کسی بود که به تراژدی شکل داد. پس از تسپیس، از «فرونیخوس» نام برده می شود و حتی کسانی عقیده بر این دارند که تراژدی از ابداعات او بوده است.
«ایسخولوس»، فیلسوف و سرباز، بعد از «تسپیس» نخستین کسی بود که هنر تراژدی را تکامل بخشید. او بازیگر دوم را وارد صحنه کرد و شخصیت هایی رنگارنگ، فوق طبیعی با سخنوری عالی را به تراژدی افزود. موضوع اكثر نمایشنامه هایش، رویارویی خدایان با یکدیگر و مسئله تقدیر است. چنانکه در پرومتئوس در بند، کشمکش اراده انسان با تقدیر گریزناپذیرش را مطرح می کند. از آثار دیگر این تراژدی نویس که باقی مانده است می توان به «استغاثه کنندگان»، «ایرانیان»، «پرومته در زنجیر» ، «پرومته در باد» و «تریلوژی اورستیا» نام برد که در درام اخیر، ایسخولوس از کشمکش بین خدایان فاصله گرفته و به طرح کشمکش های انسانی پرداخته است.
«سوفوکلس»، پسر شمشیرسازی است که گفته می شود اگرچه جنگ ایران و یونان خانه های بسیاری را خراب کرد، اما خانه آنها را آباد نمود. وی یکصد و سیزده نمایشنامه نوشته که تنها هفت تای آنها باقی مانده است.سوفوکلس در تراژدی بازهم تغییرات بیشتری داد.تعداد بازیگران را به سه تن افزایش داد و کشمکش های انسان با تقدیر و با خود را مایه اکثر آثارش قرار داد. از آثار باقی مانده اش می توان: «الكترا»، «ادیپوس شهریار»، «کاهنه های باکوس»، «آژاکس»، «افسانه های تبای»، «آنتیگون» را نام برد.
اما «اوریپیدوس» رمانتیک و شوریده خاطر، نوع دیگری از تراژدی را به یونانیان عرضه کرد. کاوش در ابعاد روانی شخصیت ها و پرداختن به زن و نادیده انگاشتن بسیاری از قواعد درام نویسی تثبیت شده، آثار این تراژدی نویس را از معاصرانش متمایز ساخته است. او که گفته می شود هفتاد و پنج نمایشنامه نوشته تنها هجده اثرش باقی مانده است. از معروفترین آثارش می توان: «ایون»، «هیپولیت»، «مده آ» و «زنان تروا» را نام برد.
📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
🗂 خاستگاه تراژدی (١)
ریشه های هنر نمایش در یونان باستان را در مراسمی می دانند که برای ستایش «دیونیزوس» ، خدای اساطیری برگزار می شده است.دیونیزوس، خدای حاصلخیزی و تاکستان و شراب بود و از آنجا که شراب عمده ترین ثروت یونانیان به شمار می رفت، این مراسم برای آنها از اهمیت خاصی برخوردار بود.
در ستایش از دیونیزوس، هرساله چهار جشنواره برگزار می شد که به ترتیب عبارت بودند از: «جشنواره روستائی» که در فصل انگور چینی و به همین مناسبت برگزار می شد، «جشنواره له نیا» که به مناسبت شراب انداختن انگورها برقرار می شد، «جشنواره آنتستیریا» که در آن شرابها را مزه می کرده اند و بالاخره چهارمین جشنواره که مهم ترین آنها نیز به شمار می رفت، «جشنواره سپاس» بود که در ماههای مارس و آوریل برگزار می گردید و اعتقاد بر این است که درام از بطن همین جشنواره پدیدار شده است.در جشنواره دیونیزوس، مراسمی که اجرا می شد، شامل خواندن آواز، نواختن موسیقی و به ویژه خواندن سرودهای جمعی بود که آنها را «دیتی رامب» خوانده اند.
«ارسطو» و پیروان وي اعتقاد داشته و دارند که نمایش از تحول همین آوازهای «دیتی رامبیک» پدیدار شده است. اما در این باب آراء مخالفی نیز ابراز شد که پیدایش نمایش را به آوازهای دیتی رامبیک مرتبط نمی دانند. اما در هر حال، قول ارسطو و پیروان وی پذیرفته شده است.
سرودهای «دیتی رامبیک» یا «ساقی نامه» ها، بتدریج تحول پیدا کرده و مقارن قرن ششم قبل از میلاد بود که این سرودها توسط گروه های حرفه ای خوانده شده و با موسیقی نیز همراهی می شده است.سرودها که در آغاز به صورت في البداهه گفته می شد، بتدریج شکلی قراردادی و تثبیت شده به خود گرفتند و گفته می شود که در اواسط قرن ششم قبل از میلاد، رهبر یکی از گروه های همسرایی اشعار دیتی رامبیک، بنام «تِسپیس»، خود را از گروه جدا کرده و به سرودها جنبه مکالمه و سوال و جواب می دهد.بدین ترتیب نخستین دیالوگ و مکالمات نمایشی توسط تسپیس در اواسط قرن ششم قبل از ميلاد ابداع می شود.
▪️ تراژدی
در مراسم دیونیزوس، بزی را قربانی می کردند و به همین مناسبت اشعاری که در این جشنواره سروده و خوانده می شد، مأخوذ از نام بز، به نام «تراگودیا» یا «سرود بز» مشهور شد. در این مراسم اجرا کنندگان پوستین هایی از پوست بز به تن کرده و به همین سبب هم این بازیگران را بز نر می خواندند. و همانطور که اشاره کردیم، تسپیس نخستین کسی بود که به تراژدی شکل داد. پس از تسپیس، از «فرونیخوس» نام برده می شود و حتی کسانی عقیده بر این دارند که تراژدی از ابداعات او بوده است.
«ایسخولوس»، فیلسوف و سرباز، بعد از «تسپیس» نخستین کسی بود که هنر تراژدی را تکامل بخشید. او بازیگر دوم را وارد صحنه کرد و شخصیت هایی رنگارنگ، فوق طبیعی با سخنوری عالی را به تراژدی افزود. موضوع اكثر نمایشنامه هایش، رویارویی خدایان با یکدیگر و مسئله تقدیر است. چنانکه در پرومتئوس در بند، کشمکش اراده انسان با تقدیر گریزناپذیرش را مطرح می کند. از آثار دیگر این تراژدی نویس که باقی مانده است می توان به «استغاثه کنندگان»، «ایرانیان»، «پرومته در زنجیر» ، «پرومته در باد» و «تریلوژی اورستیا» نام برد که در درام اخیر، ایسخولوس از کشمکش بین خدایان فاصله گرفته و به طرح کشمکش های انسانی پرداخته است.
«سوفوکلس»، پسر شمشیرسازی است که گفته می شود اگرچه جنگ ایران و یونان خانه های بسیاری را خراب کرد، اما خانه آنها را آباد نمود. وی یکصد و سیزده نمایشنامه نوشته که تنها هفت تای آنها باقی مانده است.سوفوکلس در تراژدی بازهم تغییرات بیشتری داد.تعداد بازیگران را به سه تن افزایش داد و کشمکش های انسان با تقدیر و با خود را مایه اکثر آثارش قرار داد. از آثار باقی مانده اش می توان: «الكترا»، «ادیپوس شهریار»، «کاهنه های باکوس»، «آژاکس»، «افسانه های تبای»، «آنتیگون» را نام برد.
اما «اوریپیدوس» رمانتیک و شوریده خاطر، نوع دیگری از تراژدی را به یونانیان عرضه کرد. کاوش در ابعاد روانی شخصیت ها و پرداختن به زن و نادیده انگاشتن بسیاری از قواعد درام نویسی تثبیت شده، آثار این تراژدی نویس را از معاصرانش متمایز ساخته است. او که گفته می شود هفتاد و پنج نمایشنامه نوشته تنها هجده اثرش باقی مانده است. از معروفترین آثارش می توان: «ایون»، «هیپولیت»، «مده آ» و «زنان تروا» را نام برد.
📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍5
کارول رید:
« بدترین چیزی که میتوان به یک کودک گفت: «طبیعی بازی کن» است. این جمله او را درجا چروک میکند. بچهها بازیگرانی طبیعی هستند؛ اما باید به آنها چیزی برای بازی کردن بدهید. به هر یک از کودکانی که قرار است فیلم بگیرید، یک هویت جداگانه بدهید. به پسر کوچکی بگویید که وانمود کند به تازگی در یک مسابقه دوچرخهای برنده شده است. به دختر کوچکی هم بگویید که او یک شاهزاده خانم در لباس مبدل است. قبل از شروع به آنها چیزی بدهید که با آن کار کنند و درباره آن فکر کنند. ببینید چطور یک پسر موهایش را تکان میدهد یا بینیاش را میمالد؛ یا چگونه یک دختر یک پایش را پشت پایش میمالد، چگونه غذا میخورد، چگونه لبخند میزند، چگونه با بالا و پایین پریدن یا به روش خاصی خجالتی بودن یا حسادت خود را نشان میدهند. آنها کارهایی را انجام میدهند که بطور طبیعی برایشان پیش میآید. مثل لستر که در «الیور» دائما با ژستها و حالتهایی که میگرفت، شگفتزدهام میکرد. »
▪️تصویری از پشتصحنۀ فیلم Oliver! 1968
▪️کارول رید حین بازیگردانیِ مارک لستر در نقش الیور توئیست
👤| #Carol_Reed
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
« بدترین چیزی که میتوان به یک کودک گفت: «طبیعی بازی کن» است. این جمله او را درجا چروک میکند. بچهها بازیگرانی طبیعی هستند؛ اما باید به آنها چیزی برای بازی کردن بدهید. به هر یک از کودکانی که قرار است فیلم بگیرید، یک هویت جداگانه بدهید. به پسر کوچکی بگویید که وانمود کند به تازگی در یک مسابقه دوچرخهای برنده شده است. به دختر کوچکی هم بگویید که او یک شاهزاده خانم در لباس مبدل است. قبل از شروع به آنها چیزی بدهید که با آن کار کنند و درباره آن فکر کنند. ببینید چطور یک پسر موهایش را تکان میدهد یا بینیاش را میمالد؛ یا چگونه یک دختر یک پایش را پشت پایش میمالد، چگونه غذا میخورد، چگونه لبخند میزند، چگونه با بالا و پایین پریدن یا به روش خاصی خجالتی بودن یا حسادت خود را نشان میدهند. آنها کارهایی را انجام میدهند که بطور طبیعی برایشان پیش میآید. مثل لستر که در «الیور» دائما با ژستها و حالتهایی که میگرفت، شگفتزدهام میکرد. »
▪️تصویری از پشتصحنۀ فیلم Oliver! 1968
▪️کارول رید حین بازیگردانیِ مارک لستر در نقش الیور توئیست
👤| #Carol_Reed
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️کرین بر پهنۀ جستجو
▪️حرکات کرین
«کرین بر پهنۀ جستجو» یک حرکت ویژه است: همزمان با آنکه یک شخصیت در جستجوی چیزی روی پردۀ نمایش است، دوربین به آرامی بالا میرود و آرام آرام عظمت محدودۀ جستجوی فرد و غلبۀ کثرت را آشکار میسازد. مثلا در «بر باد رفته» موقعی که اسکارلت به دنبال مردی میگردد، دوربین به ارتفاعی بسیار بالا کرین کرده و در نمایی که اکستریم لانگشات میشود فضایی پر از سربازان زخمی را نشان میدهد. در «خوب، بد، زشت» دوربین رو به عقب کرین میکند تا پهنۀ قبرستانی را آشکار کند که باید برای یافتن طلا جستجو شود. در «تایتانیک» وقتی که کشتی درحال غرق شدن است، دوربین به بالا کرین میکند تا جمعیتِ افرادی را که در آب درحال غرق شدن هستند نشان دهد. اساس کاربرد کرین بر پهنۀ جستجو برمبنای مرعوب سازی است، تا مخاطب سختیِ کنش شخصیت، پهنای محیط و مرعوب شدنِ وی از یک عمل ناممکن را دریابد.
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
▪️حرکات کرین
«کرین بر پهنۀ جستجو» یک حرکت ویژه است: همزمان با آنکه یک شخصیت در جستجوی چیزی روی پردۀ نمایش است، دوربین به آرامی بالا میرود و آرام آرام عظمت محدودۀ جستجوی فرد و غلبۀ کثرت را آشکار میسازد. مثلا در «بر باد رفته» موقعی که اسکارلت به دنبال مردی میگردد، دوربین به ارتفاعی بسیار بالا کرین کرده و در نمایی که اکستریم لانگشات میشود فضایی پر از سربازان زخمی را نشان میدهد. در «خوب، بد، زشت» دوربین رو به عقب کرین میکند تا پهنۀ قبرستانی را آشکار کند که باید برای یافتن طلا جستجو شود. در «تایتانیک» وقتی که کشتی درحال غرق شدن است، دوربین به بالا کرین میکند تا جمعیتِ افرادی را که در آب درحال غرق شدن هستند نشان دهد. اساس کاربرد کرین بر پهنۀ جستجو برمبنای مرعوب سازی است، تا مخاطب سختیِ کنش شخصیت، پهنای محیط و مرعوب شدنِ وی از یک عمل ناممکن را دریابد.
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍5
ما آنچه دانستیم را به تو آموختیم ورتا،
ولی دارویی برای اندوه نمیشناسیم؛
برای دلی که از بیداد میشکند.
پـردۀ نـئی | بـهرام بیـضایی
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
ولی دارویی برای اندوه نمیشناسیم؛
برای دلی که از بیداد میشکند.
پـردۀ نـئی | بـهرام بیـضایی
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍5
🔻 Woman Before The Rising Sun (1818-1820)
🎨 Painter: Caspar David Friedrich
🔺Gone With The Wind (1939)
📽 Dir: Victor Fleming
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
🎨 Painter: Caspar David Friedrich
🔺Gone With The Wind (1939)
📽 Dir: Victor Fleming
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍5
▪️حافظۀ عاطفی: جسم در برابر ذهن
وقتی در مورد «حافظه عاطفی» صحبت میکنیم، به دلالتهای معنایی و عملی آن اشاره میکنیم. منظور خود استاد هم از حافظه عاطفی، بازتولیدی در حد تقلید یا ادای عاطفه نبود بلکه استانیسلاوسکی در پی واکنشهای انسانی طبیعی بود. در کتاب «بازیگر آماده میشود» او از این شکوه میکند که چطور در اغلب تئاترها، بازیگرها و سازندگانِ دائماً و به شیوهای شرمآور طبیعت را زیر سؤال میبرند. طبیعت را در اینجا باید معادل خلق واقعیتِ انسانیِ بر صحنه فرض کرد. چیزی که قبلاً تحت عنوان امکانهای روانِ جسمانی واقعیت از آن یاد میکردم تا نشان دهم موضوع صرفاً بر سر بازتولید واقعیت روزمره نیست. اگر ضربان قلبم، در زندگی به خاطر ترس افزایش مییابد؛ اگر آب دهانم خشک میشود یا نفسم به شماره میافتد؛ اگر بدنم خشک میشود و عذاب میکشد؛ اگر قرار است درد را نشان دهم، در مقام بازیگر باید همهٔ اینها را با مهارتی فراتر از چهارچوب معمول زندگی روزمره، در ارتباط با یارم و محیط تئاتر «واقعاً» خلق کنم.
📚 « ساختن تئاتر از دل ویرانهها »
✍️ نویسنده: علیاکبر علیزاد
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
وقتی در مورد «حافظه عاطفی» صحبت میکنیم، به دلالتهای معنایی و عملی آن اشاره میکنیم. منظور خود استاد هم از حافظه عاطفی، بازتولیدی در حد تقلید یا ادای عاطفه نبود بلکه استانیسلاوسکی در پی واکنشهای انسانی طبیعی بود. در کتاب «بازیگر آماده میشود» او از این شکوه میکند که چطور در اغلب تئاترها، بازیگرها و سازندگانِ دائماً و به شیوهای شرمآور طبیعت را زیر سؤال میبرند. طبیعت را در اینجا باید معادل خلق واقعیتِ انسانیِ بر صحنه فرض کرد. چیزی که قبلاً تحت عنوان امکانهای روانِ جسمانی واقعیت از آن یاد میکردم تا نشان دهم موضوع صرفاً بر سر بازتولید واقعیت روزمره نیست. اگر ضربان قلبم، در زندگی به خاطر ترس افزایش مییابد؛ اگر آب دهانم خشک میشود یا نفسم به شماره میافتد؛ اگر بدنم خشک میشود و عذاب میکشد؛ اگر قرار است درد را نشان دهم، در مقام بازیگر باید همهٔ اینها را با مهارتی فراتر از چهارچوب معمول زندگی روزمره، در ارتباط با یارم و محیط تئاتر «واقعاً» خلق کنم.
📚 « ساختن تئاتر از دل ویرانهها »
✍️ نویسنده: علیاکبر علیزاد
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
👍4
🔻 Lamentation of Christ (1475-1490)
🎨 Painter: Andrea Mantegna
🔺 The Return (2003)
📽 Dir: Andrey Zvyagintsev
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
🎨 Painter: Andrea Mantegna
🔺 The Return (2003)
📽 Dir: Andrey Zvyagintsev
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4
🖼 «کوجی یاکوشو» کنار «ویم وندرس» در پشت صحنۀ فیلم «روزهای بینقص»
"Koji Yakusho" by "Wim Wenders" in behind the Scene Of "Perfect Days" (2023)
👤| #Wim_Wenders
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
"Koji Yakusho" by "Wim Wenders" in behind the Scene Of "Perfect Days" (2023)
👤| #Wim_Wenders
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️رستاخیز مسـیح
▪️هنر و نقاشی
پییرو نقاشی دیواری «رستاخیر مسیح» (ت ٢٠-۵٣) را شاید در سالهای آخر دهه ۱۴۵۰ برای تالار شهرداری زادگاهش بورگو سان سپولکرو ترسیم کرد. پییرو توجه چندانی به حالت پرشور نمایشی نداشته بلکه، در عوض حادثه رستاخیز مسیح را به گونهای حقیقی و بیزمان نشان داده است. مسیح که یک پایش هنوز در درون مقبره سنگی است، و پای دیگرش بر لبه قبر قرار دارد، در حالتی از شکوه و جبروت یک مجسمه رومی ایستاده است و به آرامی با نگاهی خیره؛ مقتدر،قاهر و قادر به ما و فراسوی ما مینگرد. در قسمت پایین سربازان در حالتهای گوناگون خوابیدهاند؛ در بالا، منظرهای بیآب و تلف به چشم میرسد. در سمت چپ، درختان بیبرگاند و در سمت راست درختان از شاخ و برگ پوشیدهاند که بیتردید مظهری از تولد دوباره طبیعت در رستاخیز مسیح هستند. نورِ سرد سبیده دم تا ابرهای خاکستری آسمان پیش رفته و سطحهای مرمرنمای جسم مسیح و رنگهای لطیف و درخشانِ جامه سربازان را یکسان شستشو میدهد. هر جزئی از چهره و بنا در آثار بیپرو با طرحهای سه بُعدی آماده میشد و به صورتی ساده در میآمد تا سرشت هندسیِ اصلی خود را آشکار سازد. پیکرۀ ایستای مسیح، مثلثی از بالای پرچم تا سطحِ قبر - بعنوان قاعده به دو بر تصویر - میسازد که اورا بعنوان منجی از سایر سربازان به خواب رفته بعنوان مردم جدا کرده و غالب بر آنان جای میگیرد. عظمت و شالوده ریاضی آثار پیپرو را در هیچ جا مؤثرتر و برانگیزندهتر از آنچه در مجموعه بزرگ نقاشیهای دیواری او آمده نمی توان یافت.
🎨 نقاش: پییرو دلا فرانچسکا
✍️ نویسنده: فردریک هارت
📚 کتاب «٣٢هزارسال تاریخ هنر»
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و نقاشی
پییرو نقاشی دیواری «رستاخیر مسیح» (ت ٢٠-۵٣) را شاید در سالهای آخر دهه ۱۴۵۰ برای تالار شهرداری زادگاهش بورگو سان سپولکرو ترسیم کرد. پییرو توجه چندانی به حالت پرشور نمایشی نداشته بلکه، در عوض حادثه رستاخیز مسیح را به گونهای حقیقی و بیزمان نشان داده است. مسیح که یک پایش هنوز در درون مقبره سنگی است، و پای دیگرش بر لبه قبر قرار دارد، در حالتی از شکوه و جبروت یک مجسمه رومی ایستاده است و به آرامی با نگاهی خیره؛ مقتدر،قاهر و قادر به ما و فراسوی ما مینگرد. در قسمت پایین سربازان در حالتهای گوناگون خوابیدهاند؛ در بالا، منظرهای بیآب و تلف به چشم میرسد. در سمت چپ، درختان بیبرگاند و در سمت راست درختان از شاخ و برگ پوشیدهاند که بیتردید مظهری از تولد دوباره طبیعت در رستاخیز مسیح هستند. نورِ سرد سبیده دم تا ابرهای خاکستری آسمان پیش رفته و سطحهای مرمرنمای جسم مسیح و رنگهای لطیف و درخشانِ جامه سربازان را یکسان شستشو میدهد. هر جزئی از چهره و بنا در آثار بیپرو با طرحهای سه بُعدی آماده میشد و به صورتی ساده در میآمد تا سرشت هندسیِ اصلی خود را آشکار سازد. پیکرۀ ایستای مسیح، مثلثی از بالای پرچم تا سطحِ قبر - بعنوان قاعده به دو بر تصویر - میسازد که اورا بعنوان منجی از سایر سربازان به خواب رفته بعنوان مردم جدا کرده و غالب بر آنان جای میگیرد. عظمت و شالوده ریاضی آثار پیپرو را در هیچ جا مؤثرتر و برانگیزندهتر از آنچه در مجموعه بزرگ نقاشیهای دیواری او آمده نمی توان یافت.
🎨 نقاش: پییرو دلا فرانچسکا
✍️ نویسنده: فردریک هارت
📚 کتاب «٣٢هزارسال تاریخ هنر»
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍4
| زیباییشناسی کانت (١)
| کانت و مانستربرگ
در فلسفه کلیِ کانت، زیبایی شناسی نقش مهمی دارد و در نظام فکری مانستربرگ این نقش مهمتر است. کانت دریافته بود که برای آنکه علوم به درستی و حقیقی تفسیر شوند شخص باید به برتری برخی مقولههای منطقی در عالم ذات و نه در دنیای پدیداری اعتقاد داشته باشد. از طرفی در عرصۀ ذات تنها منطق وجود ندارد کانت اصول اولیه اخلاق را نیز به این قلمرو منتسب میکند و به ما امکان برتری یک عمل بر عمل دیگر، و مهمتر فراتر از خود نگریستن را میدهد. بدین ترتیب منطق و اخلاق با زیبایی شناسی به هم میپیوندند تا جستجوی کانت را در عرصه ذات کامل کنند.
کانت بر این باور است با آنکه غالبِ احساسات و داوریهای ما بر اساس اصل «لذتجویی» است و از این رو در زمینۀ روانشناسی عادی قابل توجیه است. اما تجربه ما در مورد جاهای حقیقتاً زیبا ما را به گونهای گذرا در ورای تمام ملاحظات شخصی دریافتها یا لذتهای شخصی قرار میدهد. به این دلیل است که کانت بر این باور است که شیء زیبا دارای «غایتمندیِ بدون غایت» است. شیء زیبا از نظر طرح در کمال است؛ به طوری که همه اجزاء آن به سوی کلیتی باشکوه عمل میکنند. در لحظه تجربۀ این شیء، ذهن و شیء از وابستگیها رها میشوند. طی این تجربۀ هنری، شیء برایمان خود به پس زمینه در میآید و به صورت هدفی برخوردار از «ارزش غایتی» در میآید. موضوع خوشایند کانت و مانستربرگ این است که این ارزش در زندگی به یاریمان نمیآید و از آن در زندگی چیزی نصیبمان نمیشود.
▪️| #Aesthetic
👤| #Immanuel_Kant
🌀| @Perspective_7
| کانت و مانستربرگ
در فلسفه کلیِ کانت، زیبایی شناسی نقش مهمی دارد و در نظام فکری مانستربرگ این نقش مهمتر است. کانت دریافته بود که برای آنکه علوم به درستی و حقیقی تفسیر شوند شخص باید به برتری برخی مقولههای منطقی در عالم ذات و نه در دنیای پدیداری اعتقاد داشته باشد. از طرفی در عرصۀ ذات تنها منطق وجود ندارد کانت اصول اولیه اخلاق را نیز به این قلمرو منتسب میکند و به ما امکان برتری یک عمل بر عمل دیگر، و مهمتر فراتر از خود نگریستن را میدهد. بدین ترتیب منطق و اخلاق با زیبایی شناسی به هم میپیوندند تا جستجوی کانت را در عرصه ذات کامل کنند.
کانت بر این باور است با آنکه غالبِ احساسات و داوریهای ما بر اساس اصل «لذتجویی» است و از این رو در زمینۀ روانشناسی عادی قابل توجیه است. اما تجربه ما در مورد جاهای حقیقتاً زیبا ما را به گونهای گذرا در ورای تمام ملاحظات شخصی دریافتها یا لذتهای شخصی قرار میدهد. به این دلیل است که کانت بر این باور است که شیء زیبا دارای «غایتمندیِ بدون غایت» است. شیء زیبا از نظر طرح در کمال است؛ به طوری که همه اجزاء آن به سوی کلیتی باشکوه عمل میکنند. در لحظه تجربۀ این شیء، ذهن و شیء از وابستگیها رها میشوند. طی این تجربۀ هنری، شیء برایمان خود به پس زمینه در میآید و به صورت هدفی برخوردار از «ارزش غایتی» در میآید. موضوع خوشایند کانت و مانستربرگ این است که این ارزش در زندگی به یاریمان نمیآید و از آن در زندگی چیزی نصیبمان نمیشود.
▪️| #Aesthetic
👤| #Immanuel_Kant
🌀| @Perspective_7
👍5
روشنک: کدام قصه را خوش داری بشنوی؟
میرخان: مکرِ زنان!
روشنَک: خِرَد تا به زَنان بِرسد نامَش مَکْر میشود،
و مَکْر تا به مَردان برسد نام عَقْل میگیرد !
میرخان: قصههایی هم هست دربارهی زنان بَدکاره
روشنَک: که نتیجـهٔ مردان بَدکارند !
میرخان: و درباره غلامان و کنیزان
روشنک: که هوشیارتر از ارباب خودند !
میرخان: و دربارهٔ بردگان
روشنک: که به آزادی میرسند
میرخان: پس تو همه را خواندهای !
روشنک:
من دوستدار قصّهی زنی هستم که پُشت پردهی نئی مینشست و مردُمان را شفا میداد...
- شب هزار و یکم | بـهرام بیـضایی
نمایش «شب هزار و یکم» - پاییز ٨٢
بهرام بیضایی و حمید فرخنژاد در پشتصحنه
🎬| #Behind_The_Scene
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
میرخان: مکرِ زنان!
روشنَک: خِرَد تا به زَنان بِرسد نامَش مَکْر میشود،
و مَکْر تا به مَردان برسد نام عَقْل میگیرد !
میرخان: قصههایی هم هست دربارهی زنان بَدکاره
روشنَک: که نتیجـهٔ مردان بَدکارند !
میرخان: و درباره غلامان و کنیزان
روشنک: که هوشیارتر از ارباب خودند !
میرخان: و دربارهٔ بردگان
روشنک: که به آزادی میرسند
میرخان: پس تو همه را خواندهای !
روشنک:
من دوستدار قصّهی زنی هستم که پُشت پردهی نئی مینشست و مردُمان را شفا میداد...
- شب هزار و یکم | بـهرام بیـضایی
نمایش «شب هزار و یکم» - پاییز ٨٢
بهرام بیضایی و حمید فرخنژاد در پشتصحنه
🎬| #Behind_The_Scene
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
🎭 تاریخ نمایش در یونان باستان (١) 🗂 خاستگاه تراژدی (١) ریشه های هنر نمایش در یونان باستان را در مراسمی می دانند که برای ستایش «دیونیزوس» ، خدای اساطیری برگزار می شده است.دیونیزوس، خدای حاصلخیزی و تاکستان و شراب بود و از آنجا که شراب عمده ترین ثروت یونانیان…
🎭- تاریخ نمایش در یونان باستان(٢)
🗂- خاستگاه کمدی
▪️ خاستگاه کمدی و انواع آن
در آتن و اغلب شهرهای یونان، مراسم نمایشی بنام"کوموس" در جواردیونیزوسی برگزار می شد که طی رقص ها و آوازهای جمعی، لباسهای مضحک ، ماسک بر چهره زده و با حرکات خود، خدایان باروری را می ستودند. سرودهایی که در این مراسم خوانده میشد، هجو آمیز، خنده آور بود و آنها را "فالیک" می خواندند.
گفته می شود که نخست، «سوساریون» از مردم مگارا، گروه همسرایی مضحک را ابداع کرده است. اما اولین سند ثبت شده در زمینه کمدی مربوط می شود به جشنواره های دیونیزوسی و مسابقات سال[۴٨٧ق.م] که در آن از شخصی بنام «خيوندوس» نام برده شده است. اطلاعات دیگری نیز در دست است که «ماگنس»، «کراتینوس»، «کراتس» و «فرونیخوس» کمدی هایی نوشته و در جشنواره ها ارائه کرده اند. بطور کلی، کمدیهای یونان را به سه دسته تقسیم کرده اند: «قدیمی، میانه و نو».
«کمدی های قدیمی»، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از آغاز تا حوالی سالهای [۳۸۸ ق.م] نوشته شده اند.از این دسته تنها آثار «آریستوفانس» باقی مانده است. آریستوفانس بدون شک هنوز هم یکی از بزرگترین کمدی نویسان جهان است. این کمدی نویس که گفته می شود بیش از چهل نمایشنامه نوشته، تنها یازده اثرش باقی مانده است. در میان آثارش معروفتر از همه: «ابرها»، «صلح»، «پرندگان»، «غوکان» را میتوان نام برد.
از ویژگی های کمدی های«آریستوفانس» ، به مضحکه گرفتن وقایع و شخصیت هایی است که با وی مانند «سقراط» معاصر بودند.همچنین داشتن ساختمان کلاسیک پنج قسمتی که در آن گروه همسرایی نقش بسیار مهمی دارد، از دیگر خصوصیات کمدیهای اریستوفانس محسوب می شوند.
«کمدیهایمیانه» ، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از حدود سالهای [۳۳۸ تا ۳۳۱ ق.م] نوشته شده اند. از این دسته تنها تکه پاره هایی از نمایش ها باقی مانده که در آنها به نام هایی چون «الکسیس» و «آنتي فانس» نیز بر می خوریم. محققان با بررسی قسمتهای باقی مانده چنین استنباط کرده اند که کمدیهای میانه می بایست کمتر از کمدیهای قدیم انتقادی – اجتماعی باشند. از این گذشته، می بایست از اهمیت گروه همسرایی در کمدیهای میانه نیز کاسته شده باشد.
«کمدی های نو» ، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از حدود سال [۳۳۶ ق.م] به بعد نوشته شده اند. در کمدیهای نو، گروه همسرایی کنار گذاشته شد و ساختمان پنج قسمتی کمدیهای قدیم نیز به کار گرفته نشد، برخلاف کمدیهای «آریستوفانس»،از شخصیتهای معاصر و حقیقی در آنها خبری نیست و موضوعها نیز بیشتر شامل مسائل عاشقانه است. از این گذشته، اولین تلاش برای تیپ سازی را نیز در همین دسته از كمدیها مییابیم. کمدی نو بیشتر از طریق «مناندر» معرفی شده است.
«مناندر» که گفته می شود حدود صد نمایشنامه نوشته ، تنها یک نمایش کامل بنام «لـــجوج» و قسمت هایی از دیگر آثارش باقی مانده است. کمدی لجوج در باب پیرمردی سودایی مزاج و زودرنج است.
حال ارسطو تراژدی را درام شاعرانه ای می پندارد که در آن یک یا چند انسان جنایتکار که در عین حال بی گناه نیز هستند، به نوعی به عظمت و بزرگی می رسند و سپس در لحظه ای، تقدیر آنان را به سبب تجاوز،از حد اعتدال مجازات می کند، و این مجازات موجبات تطهیر و تزکیـهٔ نفس انسان (تماشاگر را فراهم می آورد). لیکن وی در باب کــمدی نیز چنین اذعان میدارد که: «کمدی... تقلید است از اطوار و اخلاق زشت، نه اینکه تقلید بدترین صفات انسان باشد، بلکه فقط تقليد اطوار شرم آوری است که موجب ریشخند و استهزاء و لودگی میگردد و در صدد تطهیر و پالایش مخاطب نیست.»
📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
🗂- خاستگاه کمدی
▪️ خاستگاه کمدی و انواع آن
در آتن و اغلب شهرهای یونان، مراسم نمایشی بنام"کوموس" در جواردیونیزوسی برگزار می شد که طی رقص ها و آوازهای جمعی، لباسهای مضحک ، ماسک بر چهره زده و با حرکات خود، خدایان باروری را می ستودند. سرودهایی که در این مراسم خوانده میشد، هجو آمیز، خنده آور بود و آنها را "فالیک" می خواندند.
گفته می شود که نخست، «سوساریون» از مردم مگارا، گروه همسرایی مضحک را ابداع کرده است. اما اولین سند ثبت شده در زمینه کمدی مربوط می شود به جشنواره های دیونیزوسی و مسابقات سال[۴٨٧ق.م] که در آن از شخصی بنام «خيوندوس» نام برده شده است. اطلاعات دیگری نیز در دست است که «ماگنس»، «کراتینوس»، «کراتس» و «فرونیخوس» کمدی هایی نوشته و در جشنواره ها ارائه کرده اند. بطور کلی، کمدیهای یونان را به سه دسته تقسیم کرده اند: «قدیمی، میانه و نو».
«کمدی های قدیمی»، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از آغاز تا حوالی سالهای [۳۸۸ ق.م] نوشته شده اند.از این دسته تنها آثار «آریستوفانس» باقی مانده است. آریستوفانس بدون شک هنوز هم یکی از بزرگترین کمدی نویسان جهان است. این کمدی نویس که گفته می شود بیش از چهل نمایشنامه نوشته، تنها یازده اثرش باقی مانده است. در میان آثارش معروفتر از همه: «ابرها»، «صلح»، «پرندگان»، «غوکان» را میتوان نام برد.
از ویژگی های کمدی های«آریستوفانس» ، به مضحکه گرفتن وقایع و شخصیت هایی است که با وی مانند «سقراط» معاصر بودند.همچنین داشتن ساختمان کلاسیک پنج قسمتی که در آن گروه همسرایی نقش بسیار مهمی دارد، از دیگر خصوصیات کمدیهای اریستوفانس محسوب می شوند.
«کمدیهایمیانه» ، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از حدود سالهای [۳۳۸ تا ۳۳۱ ق.م] نوشته شده اند. از این دسته تنها تکه پاره هایی از نمایش ها باقی مانده که در آنها به نام هایی چون «الکسیس» و «آنتي فانس» نیز بر می خوریم. محققان با بررسی قسمتهای باقی مانده چنین استنباط کرده اند که کمدیهای میانه می بایست کمتر از کمدیهای قدیم انتقادی – اجتماعی باشند. از این گذشته، می بایست از اهمیت گروه همسرایی در کمدیهای میانه نیز کاسته شده باشد.
«کمدی های نو» ، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از حدود سال [۳۳۶ ق.م] به بعد نوشته شده اند. در کمدیهای نو، گروه همسرایی کنار گذاشته شد و ساختمان پنج قسمتی کمدیهای قدیم نیز به کار گرفته نشد، برخلاف کمدیهای «آریستوفانس»،از شخصیتهای معاصر و حقیقی در آنها خبری نیست و موضوعها نیز بیشتر شامل مسائل عاشقانه است. از این گذشته، اولین تلاش برای تیپ سازی را نیز در همین دسته از كمدیها مییابیم. کمدی نو بیشتر از طریق «مناندر» معرفی شده است.
«مناندر» که گفته می شود حدود صد نمایشنامه نوشته ، تنها یک نمایش کامل بنام «لـــجوج» و قسمت هایی از دیگر آثارش باقی مانده است. کمدی لجوج در باب پیرمردی سودایی مزاج و زودرنج است.
حال ارسطو تراژدی را درام شاعرانه ای می پندارد که در آن یک یا چند انسان جنایتکار که در عین حال بی گناه نیز هستند، به نوعی به عظمت و بزرگی می رسند و سپس در لحظه ای، تقدیر آنان را به سبب تجاوز،از حد اعتدال مجازات می کند، و این مجازات موجبات تطهیر و تزکیـهٔ نفس انسان (تماشاگر را فراهم می آورد). لیکن وی در باب کــمدی نیز چنین اذعان میدارد که: «کمدی... تقلید است از اطوار و اخلاق زشت، نه اینکه تقلید بدترین صفات انسان باشد، بلکه فقط تقليد اطوار شرم آوری است که موجب ریشخند و استهزاء و لودگی میگردد و در صدد تطهیر و پالایش مخاطب نیست.»
📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کیم نواک:
« دلیل اینکه دوست داشتم با آلفرد هیچکاک کار کنم این بود که او اجازه تخیل و خلاقیت به من میداد. برخلاف آنچه که در مورد او شنیده بودم، او به من اجازه میداد تا تفسیر همه چیزِ خود را داشته باشم. من همیشه صاحب نظر بودم. بااینحال فکر نمیکنم «سرگيجه» بهترین کار من باشد، مردم همیشه من را در «سرگیجه» به یاد خواهند داشت، و من در آن خوب نیستم، اما من آن را سرزنش نمیکنم؛ همین که بخشی از چیزی بودهام که پذیرفته و محبوب شده، احساس خوبی به من میدهد. »
🎊 زادروز ٩١ سالگی «کیم نواک» در ١٣ فوریه
👤| #Kim_Novak
🌀| @Perspective_7
« دلیل اینکه دوست داشتم با آلفرد هیچکاک کار کنم این بود که او اجازه تخیل و خلاقیت به من میداد. برخلاف آنچه که در مورد او شنیده بودم، او به من اجازه میداد تا تفسیر همه چیزِ خود را داشته باشم. من همیشه صاحب نظر بودم. بااینحال فکر نمیکنم «سرگيجه» بهترین کار من باشد، مردم همیشه من را در «سرگیجه» به یاد خواهند داشت، و من در آن خوب نیستم، اما من آن را سرزنش نمیکنم؛ همین که بخشی از چیزی بودهام که پذیرفته و محبوب شده، احساس خوبی به من میدهد. »
🎊 زادروز ٩١ سالگی «کیم نواک» در ١٣ فوریه
👤| #Kim_Novak
🌀| @Perspective_7
👍6
آگاتا کریستی:
یکی از خوش شانس ترین چیزهایی که میتواند در زندگی برای شما اتفاق بیفتد، داشتن یک کودکی شاد است. کودکی بسیار شادی داشتم. خانه و باغی داشتم که دوستش داشتم. دایه عاقل و صبور؛ به عنوان پدر و مادر دو نفری که عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. ازدواج و پدر و مادر شدن خود را به موفقیت رساندند. وقتی به گذشته نگاه می کنم احساس میکنم که خانه ما واقعاً یک خانه شاد بود. این تا حد زیادی مدیون پدرم بود، زیرا پدرم مردی بسیار موافق بود.»
👤| #Agatha_Christie
🌀| @Perspective_7
یکی از خوش شانس ترین چیزهایی که میتواند در زندگی برای شما اتفاق بیفتد، داشتن یک کودکی شاد است. کودکی بسیار شادی داشتم. خانه و باغی داشتم که دوستش داشتم. دایه عاقل و صبور؛ به عنوان پدر و مادر دو نفری که عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. ازدواج و پدر و مادر شدن خود را به موفقیت رساندند. وقتی به گذشته نگاه می کنم احساس میکنم که خانه ما واقعاً یک خانه شاد بود. این تا حد زیادی مدیون پدرم بود، زیرا پدرم مردی بسیار موافق بود.»
👤| #Agatha_Christie
🌀| @Perspective_7
👍7