Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
513 subscribers
697 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرانک دارابونت:

« من واقعاً فکر نمی‌کنم از واکنش محبت آمیز مردم نسبت به فیلم «رستگاری در شاوشنک» خسته شوند. به نظر می‌رسد که این فیلم سفیر خود در جهان شده است. این برای مردم معنی دارد و این برای من بسیارعالی است. البته امیدوارم مردم فیلم‌های دیگری را که ساخته‌ام ببینند، و امیدوارم از آنها لذت ببرند... اما اگر تنها چیزی که به خاطرش مرا به یاد می‌آورند «شاوشنک» است، باید شاکی باشم؟ امروزه کمتر کسی را به خاطر چیزی به یاد می‌آورند. باید شکرگزار بود. »

🎊 به مناسبتِ ۶۵ سالگیِ «فرانک دارابونت»

👤 #Frank_Darabont
🌀 @Perspective_7
👍6
ژاک ریوت:

« احتمالا اگر فیلم‌های بیشتری می‌دیدند، آثار بهتری می‌ساختند. این نظر در نقطهٔ مقابل نظریهٔ احمقانه‌ای قرار دارد که می‌گوید اگر زیاد فیلم ببینی، این خطر وجود دارد که تحت نفوذ آثار دیگران قرار بگیری. »

🎊 به مناسبت زادروز «ژاک ریوت»

👤| #Jacques_Rivette
🌀¦ @Perspective_7
👍6
▪️شخصیت‌های منفعل در فیلمنامه


اگر دارید فیلمنامه می نویسید یا آن که فیلمنامه ای را بازنویسی می کنید و بعد احساس می‌کنید شخصیت‌تان رنگ زیادی ندارد یا در صفحات فیلمنامه به شکل کامل دیده نمی شود یا اینکه تحت شعاع بقیه شخصیتها قرار گرفته یا اینکه خطوط داستانتان چیدمانی و قابل پیش بینی به نظر می رسد و یا این که کشمکش لازم در خط روایی فیلم وجود ندارد فیلمنامه شما از یک مشکل اساسی رنج می برد و آن این است که شخصیت تان بیش از اندازه منفعل است و مدام خودش را با موقعیت‌ هایی درگیر می کند که دیگران برای او خلق کرده اند و فقط به آنها واکنش نشان می دهد.در واقع چنین آدمی نمی تواند خود سبب ساز موقعیت‌ها شود و آنها را بنا سازد.

یکی از قوانین مهم فیلمنامه‌نویسی این است که کُنش؛ شخصیت است. یعنی فیلم، چیزی نیست مگر رفتار آدمها. فیلمنامه مجموعه ای از کارهای شخصیت است. کنش‌های یک شخصیت است که نشان می‌دهد او چه کسی است. همیشه باید در فیلمنامه راهی برای اتصال خواننده به شخصیت وجود داشته باشد برای اینکه فیلمنامه تاثیرگذار باشد باید به پیوندی از مخاطب/شخصیت برسید. اگر چنین پیوندی در فیلمنامه شکل نگیرد باید حتما نگران باشید که شخصیت تان بُعد پیدا نمی‌کند و ابعاد شخصیتی او آشکار نمی شود.


📚 کتاب «فیلمنامه‌نویسی»
✍️ نویسنده: سیدفیلد

📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍7
🎭 تاریخ نمایش در یونان باستان (١)
🗂 خاستگاه تراژدی (١)



ریشه های هنر نمایش در یونان باستان را در مراسمی می دانند که برای ستایش «دیونیزوس» ، خدای اساطیری برگزار می شده است.دیونیزوس، خدای حاصلخیزی و تاکستان و شراب بود و از آنجا که شراب عمده ترین ثروت یونانیان به شمار می رفت، این مراسم برای آنها از اهمیت خاصی برخوردار بود.

در ستایش از دیونیزوس، هرساله چهار جشنواره برگزار می شد که به ترتیب عبارت بودند از: «جشنواره روستائی» که در فصل انگور چینی و به همین مناسبت برگزار می شد، «جشنواره له نیا» که به مناسبت شراب انداختن انگورها برقرار می شد، «جشنواره آنتستیریا» که در آن شرابها را مزه می کرده اند و بالاخره چهارمین جشنواره که مهم ترین آنها نیز به شمار می رفت، «جشنواره سپاس» بود که در ماههای مارس و آوریل برگزار می گردید و اعتقاد بر این است که درام از بطن همین جشنواره پدیدار شده است.در جشنواره دیونیزوس، مراسمی که اجرا می شد، شامل خواندن آواز، نواختن موسیقی و به ویژه خواندن سرودهای جمعی بود که آنها را «دیتی رامب» خوانده اند.

«ارسطو» و پیروان وي اعتقاد داشته و دارند که نمایش از تحول همین آوازهای «دیتی رامبیک» پدیدار شده است. اما در این باب آراء مخالفی نیز ابراز شد که پیدایش نمایش را به آوازهای دیتی رامبیک مرتبط نمی دانند. اما در هر حال، قول ارسطو و پیروان وی پذیرفته شده است.

سرودهای «دیتی رامبیک» یا «ساقی نامه» ها، بتدریج تحول پیدا کرده و مقارن قرن ششم قبل از میلاد بود که این سرودها توسط گروه های حرفه ای خوانده شده و با موسیقی نیز همراهی می شده است.سرودها که در آغاز به صورت في البداهه گفته می شد، بتدریج شکلی قراردادی و تثبیت شده به خود گرفتند و گفته می شود که در اواسط قرن ششم قبل از میلاد، رهبر یکی از گروه های همسرایی اشعار دیتی رامبیک، بنام «تِسپیس»، خود را از گروه جدا کرده و به سرودها جنبه مکالمه و سوال و جواب می دهد.بدین ترتیب نخستین دیالوگ و مکالمات نمایشی توسط تسپیس در اواسط قرن ششم قبل از ميلاد ابداع می شود.

▪️ تراژدی

در مراسم دیونیزوس، بزی را قربانی می کردند و به همین مناسبت اشعاری که در این جشنواره سروده و خوانده می شد، مأخوذ از نام بز، به نام «تراگودیا» یا «سرود بز» مشهور شد. در این مراسم اجرا کنندگان پوستین هایی از پوست بز به تن کرده و به همین سبب هم این بازیگران را بز نر می خواندند. و همانطور که اشاره کردیم، تسپیس نخستین کسی بود که به تراژدی شکل داد. پس از تسپیس، از «فرونیخوس» نام برده می شود و حتی کسانی عقیده بر این دارند که تراژدی از ابداعات او بوده است.

«ایسخولوس»، فیلسوف و سرباز، بعد از «تسپیس» نخستین کسی بود که هنر تراژدی را تکامل بخشید. او بازیگر دوم را وارد صحنه کرد و شخصیت هایی رنگارنگ، فوق طبیعی با سخنوری عالی را به تراژدی افزود. موضوع اكثر نمایشنامه هایش، رویارویی خدایان با یکدیگر و مسئله تقدیر است. چنانکه در پرومتئوس در بند، کشمکش اراده انسان با تقدیر گریزناپذیرش را مطرح می کند. از آثار دیگر این تراژدی نویس که باقی مانده است می توان به «استغاثه کنندگان»، «ایرانیان»، «پرومته در زنجیر» ، «پرومته در باد» و «تریلوژی اورستیا» نام برد که در درام اخیر، ایسخولوس از کشمکش بین خدایان فاصله گرفته و به طرح کشمکش های انسانی پرداخته است.

«سوفوکلس»، پسر شمشیرسازی است که گفته می شود اگرچه جنگ ایران و یونان خانه های بسیاری را خراب کرد، اما خانه آنها را آباد نمود. وی یکصد و سیزده نمایشنامه نوشته که تنها هفت تای آنها باقی مانده است.سوفوکلس در تراژدی بازهم تغییرات بیشتری داد.تعداد بازیگران را به سه تن افزایش داد و کشمکش های انسان با تقدیر و با خود را مایه اکثر آثارش قرار داد. از آثار باقی مانده اش می توان: «الكترا»، «ادیپوس شهریار»، «کاهنه های باکوس»، «آژاکس»، «افسانه های تبای»، «آنتیگون» را نام برد.

اما «اوریپیدوس» رمانتیک و شوریده خاطر، نوع دیگری از تراژدی را به یونانیان عرضه کرد. کاوش در ابعاد روانی شخصیت ها و پرداختن به زن و نادیده انگاشتن بسیاری از قواعد درام نویسی تثبیت شده، آثار این تراژدی نویس را از معاصرانش متمایز ساخته است. او که گفته می شود هفتاد و پنج نمایشنامه نوشته تنها هجده اثرش باقی مانده است. از معروفترین آثارش می توان: «ایون»، «هیپولیت»، «مده آ» و «زنان تروا» را نام برد.


📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍5
کارول رید:

« بدترین چیزی که می‌توان به یک کودک گفت: «طبیعی بازی کن» است. این جمله او را درجا چروک می‌کند. بچه‌ها بازیگرانی طبیعی هستند؛ اما باید به آن‌ها چیزی برای بازی کردن بدهید. به هر یک از کودکانی که قرار است فیلم بگیرید، یک هویت جداگانه بدهید. به پسر کوچکی بگویید که وانمود کند به تازگی در یک مسابقه دوچرخه‌ای برنده شده است. به دختر کوچکی هم بگویید که او یک شاهزاده خانم در لباس مبدل است. قبل از شروع به آن‌ها چیزی بدهید که با آن کار کنند و درباره آن فکر کنند. ببینید چطور یک پسر موهایش را تکان می‌دهد یا بینی‌اش را می‌مالد؛ یا چگونه یک دختر یک پایش را پشت پایش می‌مالد، چگونه غذا می‌خورد، چگونه لبخند می‌زند، چگونه با بالا و پایین پریدن یا به روش خاصی خجالتی بودن یا حسادت خود را نشان می‌دهند. آن‌ها کارهایی را انجام می‌دهند که بطور طبیعی برایشان پیش می‌آید. مثل لستر که در «الیور» دائما با ژست‌ها و حالت‌هایی که می‌گرفت، شگفت‌زده‌ام می‌کرد. »

▪️تصویری از پشت‌صحنۀ فیلم Oliver! 1968
▪️کارول رید حین بازیگردانیِ مارک لستر در نقش الیور توئیست

👤| #Carol_Reed
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️کرین بر پهنۀ جستجو
▪️حرکات کرین

«کرین بر پهنۀ جستجو» یک حرکت ویژه است: هم‌زمان با آنکه یک شخصیت در جستجوی چیزی روی پردۀ نمایش است، دوربین به آرامی بالا می‌رود و آرام آرام عظمت محدودۀ جستجوی فرد و غلبۀ کثرت را آشکار می‌سازد. مثلا در «بر باد رفته» موقعی که اسکارلت به دنبال مردی می‌گردد، دوربین به ارتفاعی بسیار بالا کرین کرده و در نمایی که اکستریم لانگ‌شات می‌شود فضایی پر از سربازان زخمی را نشان می‌دهد. در «خوب، بد، زشت» دوربین رو به عقب کرین می‌کند تا پهنۀ قبرستانی را آشکار کند که باید برای یافتن طلا جستجو شود. در «تایتانیک» وقتی که کشتی درحال غرق شدن است، دوربین به بالا کرین می‌کند تا جمعیتِ افرادی را که در آب درحال غرق شدن هستند نشان دهد. اساس کاربرد کرین بر پهنۀ جستجو برمبنای مرعوب سازی است، تا مخاطب سختیِ کنش شخصیت، پهنای محیط و مرعوب شدنِ وی از یک عمل ناممکن را دریابد.

📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍5
ما آنچه دانستیم را به تو آموختیم ورتا،
ولی دارویی برای اندوه نمی‌شناسیم؛
برای دلی که از بیداد می‌شکند.

پـردۀ نـئی | بـهرام بیـضایی

👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍5
🔻 Woman Before The Rising Sun (1818-1820)
🎨 Painter: Caspar David Friedrich

🔺Gone With The Wind (1939)
📽 Dir: Victor Fleming

◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍5
▪️حافظۀ عاطفی: جسم در برابر ذهن


وقتی در مورد «حافظه عاطفی» صحبت می‌کنیم، به دلالت‌های معنایی و عملی آن اشاره می‌کنیم. منظور خود استاد هم از حافظه عاطفی، بازتولیدی در حد تقلید یا ادای عاطفه نبود بلکه استانیسلاوسکی در پی واکنش‌های انسانی طبیعی بود. در کتاب «بازیگر آماده می‌شود» او از این شکوه می‌کند که چطور در اغلب تئاترها، بازیگرها و سازندگانِ دائماً و به شیوه‌ای شرم‌آور طبیعت را زیر سؤال می‌برند. طبیعت را در اینجا باید معادل خلق واقعیتِ انسانیِ بر صحنه فرض کرد. چیزی که قبلاً تحت عنوان امکان‌های روانِ جسمانی واقعیت از آن یاد می‌کردم تا نشان دهم موضوع صرفاً بر سر بازتولید واقعیت روزمره نیست. اگر ضربان قلبم، در زندگی به خاطر ترس افزایش می‌یابد؛ اگر آب دهانم خشک می‌شود یا نفسم به شماره می‌افتد؛ اگر بدنم خشک می‌شود و عذاب می‌کشد؛ اگر قرار است درد را نشان دهم، در مقام بازیگر باید همهٔ این‌ها را با مهارتی فراتر از چهارچوب معمول زندگی روزمره، در ارتباط با یارم و محیط تئاتر «واقعاً» خلق کنم.


📚 « ساختن تئاتر از دل ویرانه‌ها »
✍️ نویسنده: علی‌اکبر علیزاد
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
👍4
🔻 Lamentation of Christ (1475-1490)
🎨 Painter: Andrea Mantegna

🔺 The Return (2003)
📽 Dir: Andrey Zvyagintsev

◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4
🖼 «کوجی یاکوشو» کنار «ویم وندرس» در پشت صحنۀ فیلم «روزهای بی‌نقص»

"Koji Yakusho" by "Wim Wenders" in behind the Scene Of "Perfect Days" (2023)

👤| #Wim_Wenders
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️رستاخیز مسـیح
▪️هنر و نقاشی


پی‌یر‌و نقاشی دیواری «رستاخیر مسیح» (ت ٢٠-۵٣) را شاید در سالهای آخر دهه ۱۴۵۰ برای تالار شهرداری زادگاهش بورگو سان سپولکرو ترسیم کرد. پی‌یرو توجه چندانی به حالت پرشور نمایشی نداشته بلکه، در عوض حادثه رستاخیز مسیح را به گونه‌ای حقیقی و بی‌زمان نشان داده است. مسیح که یک پایش هنوز در درون مقبره سنگی است، و پای دیگرش بر لبه قبر قرار دارد، در حالتی از شکوه و جبروت یک مجسمه رومی ایستاده است و به آرامی با نگاهی خیره؛ مقتدر،قاهر و قادر به ما و فراسوی ما می‌نگرد. در قسمت پایین سربازان در حالت‌های گوناگون خوابیده‌اند؛ در بالا، منظره‌ای بی‌آب و تلف به چشم می‌رسد. در سمت چپ، درختان بی‌برگ‌اند و در سمت راست درختان از شاخ و برگ پوشیده‌اند که بی‌تردید مظهری از تولد دوباره طبیعت در رستاخیز مسیح هستند. نورِ سرد سبیده دم تا ابرهای خاکستری آسمان پیش رفته و سطح‌های مرمرنمای جسم مسیح و رنگ‌های لطیف و درخشانِ جامه سربازان را یکسان شستشو می‌دهد. هر جزئی از چهره و بنا در آثار بی‌پرو با طرح‌های سه بُعدی آماده می‌شد و به صورتی ساده در می‌آمد تا سرشت هندسیِ اصلی خود را آشکار سازد. پیکرۀ ایستای مسیح، مثلثی از بالای پرچم تا سطحِ قبر - بعنوان قاعده به دو بر تصویر - می‌سازد که اورا بعنوان منجی از سایر سربازان به خواب رفته بعنوان مردم جدا کرده و غالب بر آنان جای می‌گیرد. عظمت و شالوده ریاضی آثار پی‌پرو را در هیچ جا مؤثرتر و برانگیزنده‌تر از آنچه در مجموعه بزرگ نقاشی‌های دیواری او آمده نمی توان یافت.


🎨 نقاش: پی‌یرو دلا فرانچسکا
✍️ نویسنده: فردریک هارت
📚 کتاب «٣٢هزارسال تاریخ هنر»

📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍4
| زیبایی‌شناسی کانت (١)
| کانت و مانستربرگ



در فلسفه کلیِ کانت، زیبایی شناسی نقش مهمی دارد و در نظام فکری مانستربرگ این نقش مهمتر است. کانت دریافته بود که برای آنکه علوم به درستی و حقیقی تفسیر شوند شخص باید به برتری برخی مقوله‌های منطقی در عالم ذات و نه در دنیای پدیداری اعتقاد داشته باشد. از طرفی در عرصۀ ذات تنها منطق وجود ندارد کانت اصول اولیه اخلاق را نیز به این قلمرو منتسب می‌کند و به ما امکان برتری یک عمل بر عمل دیگر، و مهمتر فراتر از خود نگریستن را می‌دهد. بدین ترتیب منطق و اخلاق با زیبایی شناسی به هم می‌پیوندند تا جستجوی کانت را در عرصه ذات کامل کنند.

کانت بر این باور است با آنکه غالبِ احساسات و داوری‌های ما بر اساس اصل «لذت‌جویی» است و از این رو در زمینۀ روان‌شناسی عادی قابل توجیه است. اما تجربه ما در مورد جاهای حقیقتاً زیبا ما را به گونه‌ای گذرا در ورای تمام ملاحظات شخصی دریافت‌ها یا لذت‌های شخصی قرار می‌دهد. به این دلیل است که کانت بر این باور است که شیء زیبا دارای «غایت‌مندیِ بدون غایت» است. شیء زیبا از نظر طرح در کمال است؛ به طوری که همه اجزاء آن به سوی کلیتی باشکوه عمل می‌کنند. در لحظه تجربۀ این شیء، ذهن و شیء از وابستگی‌ها رها می‌شوند. طی این تجربۀ هنری، شیء برایمان خود به پس زمینه در می‌آید و به صورت هدفی برخوردار از «ارزش غایتی» در می‌‍آید. موضوع خوشایند کانت و مانستربرگ این است که این ارزش در زندگی به یاری‌مان نمی‌آید و از آن در زندگی چیزی نصیب‌مان نمی‌شود.


▪️| #Aesthetic
👤| #Immanuel_Kant
🌀| @Perspective_7
👍5
روشنک: کدام قصه را خوش داری بشنوی؟

میرخان: مکرِ زنان!

روشنَک: خِرَد تا به زَنان بِرسد نامَش مَکْر می‌شود،
و مَکْر تا به مَردان برسد نام عَقْل می‌گیرد !

میرخان: قصه‌هایی هم هست درباره‌ی زنان بَدکاره

روشنَک: که نتیجـهٔ مردان بَدکارند !

میرخان: و درباره غلامان و کنیزان

روشنک: که هوشیارتر از ارباب خودند !

میرخان: و دربارهٔ بردگان

روشنک: که به آزادی می‌رسند

میرخان: پس تو همه را خوانده‌ای !

روشنک:
من دوستدار قصّه‌ی زنی هستم که پُشت پرده‌ی نئی می‌نشست و مردُمان را شفا می‌داد...


- شب هزار و یکم | بـهرام بیـضایی
نمایش «شب هزار و یکم» - پاییز ٨٢
بهرام بیضایی و حمید فرخ‌نژاد در پشت‌صحنه

🎬| #Behind_The_Scene
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
🎭 تاریخ نمایش در یونان باستان (١) 🗂 خاستگاه تراژدی (١) ریشه های هنر نمایش در یونان باستان را در مراسمی می دانند که برای ستایش «دیونیزوس» ، خدای اساطیری برگزار می شده است.دیونیزوس، خدای حاصلخیزی و تاکستان و شراب بود و از آنجا که شراب عمده ترین ثروت یونانیان…
🎭- تاریخ نمایش در یونان باستان(٢)
🗂- خاستگاه کمدی


▪️ خاستگاه کمدی و انواع آن

در آتن و اغلب شهرهای یونان، مراسم نمایشی بنام"کوموس" در جواردیونیزوسی برگزار می شد که طی رقص ها و آوازهای جمعی، لباسهای مضحک ، ماسک بر چهره زده و با حرکات خود، خدایان باروری را می ستودند. سرودهایی که در این مراسم خوانده میشد، هجو آمیز، خنده آور بود و آنها را "فالیک" می خواندند.

گفته می شود که نخست، «سوساریون» از مردم مگارا، گروه همسرایی مضحک را ابداع کرده است. اما اولین سند ثبت شده در زمینه کمدی مربوط می شود به جشنواره های دیونیزوسی و مسابقات سال[۴٨٧ق.م] که در آن از شخصی بنام «خيوندوس» نام برده شده است. اطلاعات دیگری نیز در دست است که «ماگنس»، «کراتینوس»، «کراتس» و «فرونیخوس» کمدی هایی نوشته و در جشنواره ها ارائه کرده اند. بطور کلی، کمدی‌های یونان را به سه دسته تقسیم کرده اند: «قدیمی، میانه و نو».

«کمدی های قدیمی»، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از آغاز تا حوالی سالهای [۳۸۸ ق.م] نوشته شده اند.از این دسته تنها آثار «آریستوفانس» باقی مانده است. آریستوفانس بدون شک هنوز هم یکی از بزرگترین کمدی نویسان جهان است. این کمدی نویس که گفته می شود بیش از چهل نمایشنامه نوشته، تنها یازده اثرش باقی مانده است. در میان آثارش معروفتر از همه: «ابرها»، «صلح»، «پرندگان»، «غوکان» را میتوان نام برد.

از ویژگی های کمدی های«آریستوفانس» ، به مضحکه گرفتن وقایع و شخصیت هایی است که با وی مانند «سقراط» معاصر بودند.همچنین داشتن ساختمان کلاسیک پنج قسمتی که در آن گروه همسرایی نقش بسیار مهمی دارد، از دیگر خصوصیات کمدیهای اریستوفانس محسوب می شوند.

«کمدی‌های‌میانه» ، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از حدود سالهای [۳۳۸ تا ۳۳۱ ق.م] نوشته شده اند. از این دسته تنها تکه پاره هایی از نمایش ها باقی مانده که در آنها به نام هایی چون «الکسیس» و «آنتي فانس» نیز بر می خوریم. محققان با بررسی قسمتهای باقی مانده چنین استنباط کرده اند که کمدیهای میانه می بایست کمتر از کمدیهای قدیم انتقادی – اجتماعی باشند. از این گذشته، می بایست از اهمیت گروه همسرایی در کمدیهای میانه نیز کاسته شده باشد.

«کمدی های نو» ، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از حدود سال [۳۳۶ ق.م] به بعد نوشته شده اند. در کمدیهای نو، گروه همسرایی کنار گذاشته شد و ساختمان پنج قسمتی کمدیهای قدیم نیز به کار گرفته نشد، برخلاف کمدیهای «آریستوفانس»،از شخصیتهای معاصر و حقیقی در آنها خبری نیست و موضوعها نیز بیشتر شامل مسائل عاشقانه است. از این گذشته، اولین تلاش برای تیپ سازی را نیز در همین دسته از كمدی‌ها می‌یابیم. کمدی نو بیشتر از طریق «مناندر» معرفی شده است.

«مناندر» که گفته می شود حدود صد نمایشنامه نوشته ، تنها یک نمایش کامل بنام «لـــجوج» و قسمت هایی از دیگر آثارش باقی مانده است. کمدی لجوج در باب پیرمردی سودایی مزاج و زودرنج است.

حال ارسطو تراژدی را درام شاعرانه ای می پندارد که در آن یک یا چند انسان جنایتکار که در عین حال بی گناه نیز هستند، به نوعی به عظمت و بزرگی می رسند و سپس در لحظه ای، تقدیر آنان را به سبب تجاوز،از حد اعتدال مجازات می کند، و این مجازات موجبات تطهیر و تزکیـهٔ نفس انسان (تماشاگر را فراهم می آورد). لیکن وی در باب کــمدی نیز چنین اذعان می‌دارد که: «کمدی... تقلید است از اطوار و اخلاق زشت، نه اینکه تقلید بدترین صفات انسان باشد، بلکه فقط تقليد اطوار شرم آوری است که موجب ریشخند و استهزاء و لودگی میگردد و در صدد تطهیر و پالایش مخاطب نیست.»


📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کیم نواک:

« دلیل اینکه دوست داشتم با آلفرد هیچکاک کار کنم این بود که او اجازه تخیل و خلاقیت به من می‌داد. برخلاف آنچه که در مورد او شنیده بودم، او به من اجازه می‌داد تا تفسیر همه چیزِ خود را داشته باشم. من همیشه صاحب نظر بودم. بااینحال فکر نمی‌کنم «سرگيجه» بهترین کار من باشد، مردم همیشه من را در «سرگیجه» به یاد خواهند داشت، و من در آن خوب نیستم، اما من آن را سرزنش نمی‌کنم؛ همین که بخشی از چیزی بوده‌ام که پذیرفته و محبوب شده، احساس خوبی به من می‌دهد. »


🎊 زادروز ٩١ سالگی «کیم نواک» در ١٣ فوریه

👤| #Kim_Novak
🌀| @Perspective_7
👍6
آگاتا کریستی:

یکی از خوش شانس ترین چیزهایی که می‌تواند در زندگی برای شما اتفاق بیفتد، داشتن یک کودکی شاد است. کودکی بسیار شادی داشتم. خانه و باغی داشتم که دوستش داشتم. دایه عاقل و صبور؛ به عنوان پدر و مادر دو نفری که عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. ازدواج و پدر و مادر شدن خود را به موفقیت رساندند. وقتی به گذشته نگاه می کنم احساس می‌کنم که خانه ما واقعاً یک خانه شاد بود. این تا حد زیادی مدیون پدرم بود، زیرا پدرم مردی بسیار موافق بود.»

👤| #Agatha_Christie
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️تعرفه‌های سینمای تاریخی


عوامل سینمایی متعددی همچون رنگ پرده عریض صدای استریوفونیک، نماهای لانگ‌شات عناصر پر تعداد داخل قاب و... توانستند به خوبی در ژانر تاریخی جلوه‌گر شوند. علاوه بر این ژانر تاریخی زیر مجموعه‌ها و ترکیب پذیری زیادی با سایر ژانرها نیز دارد. به طور مثال ژانر تاریخی را می‌توان با مضمون زندگینامه‌ای ساخت. ژانر تاریخی ویژگی‌هایی منحصر به فردی دارا است که به چندی از این مؤلفه‌ها می‌پردازیم:

شخصیت محور بودن اکثر فیلم‌های این ژانر، شخصیت‌هایی مثل یک سفیر پیامبر فرمانده پادشاه و... که تماما اتفاقات فیلم حول محور آنها شکل می‌گیرد

اتفاقات بیش از اینکه زاییده ذهن فیلمنامه نویس باشد؛ بر اساس زندگی آن شخصیت‌ها شکل می‎گیرد. به عبارتی دیگر استناد به واقعیات تاریخی اصل انکارناپذیر این ژانر محسوب می شود.

نوشتن فیلمنامه این ژانر نیاز به انواع تحقیق و پژوهشهای گسترده کتابخانه ای و میدانی دارد اتفاقات مهم فیلم باید پشتوانه مستندی داشته باشد.

زمان فیلم های حماسی تاریخی بیشتر از فیلم‌های معمول است (معمولا بیش از ۲/۵ ساعت) تا نویسنده بتواند در بستر روایتی جذاب یک شخصیت پردازی واقعی و درست چالش‌های اجتماعی او و جزئیات زندگی سیاسی و خصوصی وی را در فیلمنامه خود انعکاس دهد.

دیالوگ‌های این فیلم‌ها بیشتر حالت حماسی میهن پرستانه و حالتی انگیزشی دارند و شخصیت اصلی فیلم از صلابت ذکاوت جذابیت و ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردار است.

نحوه روایت در این فیلم‌ها اکثرا خطی و بدون پیچیدگی است و اصولاً مخاطب می‌تواند مستقیماً و بدون سختی در خط روایی داستان قرار گیرد.

فیلم‌های ساخته شده در این ژانر جزو پروژه های عظیم سینمایی محسوب می شوند و به مراحل پیش‌تولید، تولید و پس از تولیدِ مفصل، وقت گیر و حرفه ای احتیاج دارند.

استفاده از سوپر استارهای محبوب با چهره‌هایی مشهور و جذاب و با صلابت برای بازی در نقش قهرمانان این فیلمها بسیار معمول و در واقع لازم است.

پررنگ‌تری و مؤثر بودن نقش کارگردان در این فیلم‌ها به دلیل داشتن سیاهی لشکرهای فراوان؛ تعدد بازیگران در قاب؛ اکسسوارهای زیاد، انواع میزانسن‌های سخت و وقت‌گیر؛ فیلمبرداری در لوکیشن‌های اکثرا خارجی و پاسخ به توقعات مخاطبین عام و خاص انکارناپذیر است.

لزوم داشتن طراحان دکور و صحنه حرفه‌ای، جهت بازسازی مکان و فضای حتی الامکان واقعی مربوط به عصر و زمان قهرمان داستان بسیار مهم است.

داشتن چهره پردازان حرفه ای جهت بازسازی چهره‌های قهرمانان این ژانر که اکثرا هم از ذهنیت قبلی نزد مخاطب برخوردارند، بسیار تعیین کننده است.

بهره‌گیری از یک گروه حرفه‌ای فیلمبرداری، به دلیل تعدد عناصر تشکیل دهندۀ قاب، داشتن لوکیشن‌های خارجی، استفاده از لنزهای متعدد، استفاده از فیلترهای مختلفِ نور، استفاده از نگاتیوهای مختلف و.... بسیار ضروری است.

در فیلم‌های این ژانر از موسیقی‌های پرضرب و پرحجم که از سازهای مختلفی تشکیل می‌شوند و معمولا به صورت ارکستراسیون که در مرحله پیش تولید فیلم ساخته می‌شوند استفاده می‌شود.


📚 کتاب «سینما در ایران»
✍️ نویسنده: محمدجواد باقری
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @Perspective_7
👍4
▪️کلیسای جامع فلورانس (١)
▪️هنر و معماری



کلیسای جامع فلورانس، یکی از بزرگترین کلیساهای ایتالیاست که در ۱۲۹۶ م - اواخر قرن سیزدهم – توسط معماری به نام «آرنولفو د کامبیو» ساخته شده است.

البته او پیش از تمام کردنِ ساخت کلیسا فوت کرد و گنبدها و بسیاری از مشخصه‌های بارزی که در حال حاضر در این کلیسا وجود دارند را «فیلیپو برونلسکی» ساخته است. سبک‌های متعدد و متفاوتی که در بنا به چشم می‌خورند که نمایانگر تغییر سلیقه‌ای هستند که بین مدت شروع ساخت تا اتمام آن در فرهنگ غالب به وجود آمده است.

گنبد اعجاب انگیز این کلیسا تا مدتی طولانی بزرگترین گنبد ساخته شده در جهان بود. با این وجود این گنبد عنوان بزرگترین گنبد آجری دنیا را تا به امروز در اختیار دارد. نام رسمی کلیسای جامع فلورانس، «سانتا ماریا دل فیوره» یا کلیسای جامع «سینت مری گل‌ها» است.

کلیسای سانتا ماریا دل فیوره با ۴۶۴ پلهٔ عجیب و باریک، یکی از بزرگ‌ترین کلیساهای ایتالیا محسوب می‌شود و گنبد قرمزرنگ آن بزرگترین گنبد آجری جهان و نماد شهر فلورانس است. این اولین گنبد هشت وجهی در جهان بود که بدون قالب‌های حمایتی چوبیِ موقتی ساخته شد و معمار آن در ایجاد این گنبد تحت تأثیر معماری «گنبد سلطانیه» قرار داشت.

نمای داخلی این گنبد با تابلوی «آخرالزمان» اثر «جرجو واساری» و «فردیریکو زوکاری» نقاشی شده است. فضای زیر این گنبد ۳۲ متر پهنا دارد و این اثر توسط برونسکی معمار برجسته رنسانس انجام شد. وی با نبوغی استثنایی فرم ایجاد گنبد را حل کرده است و می‌توان گفت گنبد این کلیسا به سبک معماری رنسانس بنا شده است و فضای باسیلیکایی داخل کلیسا مانند دیوارها و پنجره‌ها، همچون سایر کلیساهای گوتیک ساده و با شیشه‌های نقاشی شده تزیین شده است.

کلیسای فلورانس در واقع دو گنبد دارد. چیزی که شما از نمای بیرونی گنبد کلیسای دومو می‌بینید، صرفاً کاشی‌های سقف و پوستهٔ ساختار داخلی این بنا است. میان این پوسته و ساختار خلاقانه‌ی آجرها، راه‌ پله‌ای قرار دارد که برای رسیدن به بالای آن باید از ۴۳۶ پله بالا بروید. در مسیر خود می‌توانید نگاهی به آجرهای اصلی و الگوی جناغی جالب آن‌ها بیندازید.

برونلسکی می‌بایست داوران و حتی ساختمان‌سازها را نیز قانع می‌کرد تا جان خود را به خطر بیندازند و در ارتفاعی ۵۱ متری مشغول به کار شوند. در نهایت فردی از دانشگاه فلورانس توانست با استفاده از طراحی بسیار دقیقی که یکی از منتقدان برونلسکی کشیده بود، از رازی پرده‌برداری کند که برونلسکی در چنته داشت و سال‌ها محققان را مبهوت کرده بود.

در آن دوران لیزر یا تراز وجود نداشت و آن‌ها فقط می‌توانستند بر الگوی طناب‌ها برای پیش بردن کار خود تکیه کنند. از تصویر یک گل برای نمای داخلی گنبد این کلیسا استفاده شده بود که از آن برای هدایت مسیر این طناب‌ها کمک گرفتند. هرچه دیوارها بالاتر می‌رفت، آجرها به این روش طوری در کنار هم قرار می‌گرفتند که طاق‌هایی وارونه را تشکیل دهند.

در واقع این طاق‌های وارونه، راز ایستادگی این بنا در تمامی این سال‌ها به شمار می‌روند. ساختار جناغی و طاق‌های وارونه‌ی این مکان با استفاده از نیروی جاذبه توانستند استحکام این بنا را تأمین کنند.

برونلسکی در مجموع فردی مرموز و مخفی‌کار بود و بر خلاف داوینچی، حتی یک نامه یا یک برگه از پلان معماری و نقاشی‌هایش باقی نگذاشت که توضیح دهند چگونه چنین طرحی به ذهنش رسیده است. ساختار گنبد این کلیسا سال‌ها برای محققان جای سؤال داشت و نمی‌توانستند برای تکمیل نظریه‌های خود راجع به چگونگی ساخت گنبد این بنا به جواب برسند


براساس پژوهش نیکی کراول
مترجم و گردآورنده: آرزو اعظمی

📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍6
لئوناردو داوینچی:


« فقیر؛ شاگردی است که از استادش پیشی نگیرد. از طرفی، من به خدا و بشریت توهین کردم؛ چون کارم بدان کیفیتی که باید می‌رسید، نرسید. »


👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️زیبایی‌شناسی در دوران باستان (١)

یونانیان دورهٔ کلاسیک در واقع اولین کسانی‌اند که به کمک بازی نور و سایه خطوط کناری شکل دهندهٔ اشکال را خلق کردند و برخلاف تصاویر تخت مصریان، می‌کوشیدند اشکال را به صورت برجسته نمایش دهند. یونانیان این روش را سایه‌نگاری می‌نامیدند؛ بنابراین تقلید در سرچشمه‌های اسطوره‌ای نقاشی غربی حضور داشت و برای ایجاد توهم به کار گرفته می‌شد. مخالفت افلاطون با این نوع نقاشی یادآور مجادلهٔ قدما و متأخران است. در این جا قدما مصریان و یونانیان پیش از عصر کلاسیک بودند که نقاشی بی‌جان و به دور از توهم‌زایی خلق می‌کردند و در مقابل متأخران به نقاشی مبتنی بر میمه‌سیس (Mimesis) می‌پرداختند.

▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍7