| زیباییشناسی کانت (١)
| کانت و مانستربرگ
در فلسفه کلیِ کانت، زیبایی شناسی نقش مهمی دارد و در نظام فکری مانستربرگ این نقش مهمتر است. کانت دریافته بود که برای آنکه علوم به درستی و حقیقی تفسیر شوند شخص باید به برتری برخی مقولههای منطقی در عالم ذات و نه در دنیای پدیداری اعتقاد داشته باشد. از طرفی در عرصۀ ذات تنها منطق وجود ندارد کانت اصول اولیه اخلاق را نیز به این قلمرو منتسب میکند و به ما امکان برتری یک عمل بر عمل دیگر، و مهمتر فراتر از خود نگریستن را میدهد. بدین ترتیب منطق و اخلاق با زیبایی شناسی به هم میپیوندند تا جستجوی کانت را در عرصه ذات کامل کنند.
کانت بر این باور است با آنکه غالبِ احساسات و داوریهای ما بر اساس اصل «لذتجویی» است و از این رو در زمینۀ روانشناسی عادی قابل توجیه است. اما تجربه ما در مورد جاهای حقیقتاً زیبا ما را به گونهای گذرا در ورای تمام ملاحظات شخصی دریافتها یا لذتهای شخصی قرار میدهد. به این دلیل است که کانت بر این باور است که شیء زیبا دارای «غایتمندیِ بدون غایت» است. شیء زیبا از نظر طرح در کمال است؛ به طوری که همه اجزاء آن به سوی کلیتی باشکوه عمل میکنند. در لحظه تجربۀ این شیء، ذهن و شیء از وابستگیها رها میشوند. طی این تجربۀ هنری، شیء برایمان خود به پس زمینه در میآید و به صورت هدفی برخوردار از «ارزش غایتی» در میآید. موضوع خوشایند کانت و مانستربرگ این است که این ارزش در زندگی به یاریمان نمیآید و از آن در زندگی چیزی نصیبمان نمیشود.
▪️| #Aesthetic
👤| #Immanuel_Kant
🌀| @Perspective_7
| کانت و مانستربرگ
در فلسفه کلیِ کانت، زیبایی شناسی نقش مهمی دارد و در نظام فکری مانستربرگ این نقش مهمتر است. کانت دریافته بود که برای آنکه علوم به درستی و حقیقی تفسیر شوند شخص باید به برتری برخی مقولههای منطقی در عالم ذات و نه در دنیای پدیداری اعتقاد داشته باشد. از طرفی در عرصۀ ذات تنها منطق وجود ندارد کانت اصول اولیه اخلاق را نیز به این قلمرو منتسب میکند و به ما امکان برتری یک عمل بر عمل دیگر، و مهمتر فراتر از خود نگریستن را میدهد. بدین ترتیب منطق و اخلاق با زیبایی شناسی به هم میپیوندند تا جستجوی کانت را در عرصه ذات کامل کنند.
کانت بر این باور است با آنکه غالبِ احساسات و داوریهای ما بر اساس اصل «لذتجویی» است و از این رو در زمینۀ روانشناسی عادی قابل توجیه است. اما تجربه ما در مورد جاهای حقیقتاً زیبا ما را به گونهای گذرا در ورای تمام ملاحظات شخصی دریافتها یا لذتهای شخصی قرار میدهد. به این دلیل است که کانت بر این باور است که شیء زیبا دارای «غایتمندیِ بدون غایت» است. شیء زیبا از نظر طرح در کمال است؛ به طوری که همه اجزاء آن به سوی کلیتی باشکوه عمل میکنند. در لحظه تجربۀ این شیء، ذهن و شیء از وابستگیها رها میشوند. طی این تجربۀ هنری، شیء برایمان خود به پس زمینه در میآید و به صورت هدفی برخوردار از «ارزش غایتی» در میآید. موضوع خوشایند کانت و مانستربرگ این است که این ارزش در زندگی به یاریمان نمیآید و از آن در زندگی چیزی نصیبمان نمیشود.
▪️| #Aesthetic
👤| #Immanuel_Kant
🌀| @Perspective_7
👍5
روشنک: کدام قصه را خوش داری بشنوی؟
میرخان: مکرِ زنان!
روشنَک: خِرَد تا به زَنان بِرسد نامَش مَکْر میشود،
و مَکْر تا به مَردان برسد نام عَقْل میگیرد !
میرخان: قصههایی هم هست دربارهی زنان بَدکاره
روشنَک: که نتیجـهٔ مردان بَدکارند !
میرخان: و درباره غلامان و کنیزان
روشنک: که هوشیارتر از ارباب خودند !
میرخان: و دربارهٔ بردگان
روشنک: که به آزادی میرسند
میرخان: پس تو همه را خواندهای !
روشنک:
من دوستدار قصّهی زنی هستم که پُشت پردهی نئی مینشست و مردُمان را شفا میداد...
- شب هزار و یکم | بـهرام بیـضایی
نمایش «شب هزار و یکم» - پاییز ٨٢
بهرام بیضایی و حمید فرخنژاد در پشتصحنه
🎬| #Behind_The_Scene
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
میرخان: مکرِ زنان!
روشنَک: خِرَد تا به زَنان بِرسد نامَش مَکْر میشود،
و مَکْر تا به مَردان برسد نام عَقْل میگیرد !
میرخان: قصههایی هم هست دربارهی زنان بَدکاره
روشنَک: که نتیجـهٔ مردان بَدکارند !
میرخان: و درباره غلامان و کنیزان
روشنک: که هوشیارتر از ارباب خودند !
میرخان: و دربارهٔ بردگان
روشنک: که به آزادی میرسند
میرخان: پس تو همه را خواندهای !
روشنک:
من دوستدار قصّهی زنی هستم که پُشت پردهی نئی مینشست و مردُمان را شفا میداد...
- شب هزار و یکم | بـهرام بیـضایی
نمایش «شب هزار و یکم» - پاییز ٨٢
بهرام بیضایی و حمید فرخنژاد در پشتصحنه
🎬| #Behind_The_Scene
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
🎭 تاریخ نمایش در یونان باستان (١) 🗂 خاستگاه تراژدی (١) ریشه های هنر نمایش در یونان باستان را در مراسمی می دانند که برای ستایش «دیونیزوس» ، خدای اساطیری برگزار می شده است.دیونیزوس، خدای حاصلخیزی و تاکستان و شراب بود و از آنجا که شراب عمده ترین ثروت یونانیان…
🎭- تاریخ نمایش در یونان باستان(٢)
🗂- خاستگاه کمدی
▪️ خاستگاه کمدی و انواع آن
در آتن و اغلب شهرهای یونان، مراسم نمایشی بنام"کوموس" در جواردیونیزوسی برگزار می شد که طی رقص ها و آوازهای جمعی، لباسهای مضحک ، ماسک بر چهره زده و با حرکات خود، خدایان باروری را می ستودند. سرودهایی که در این مراسم خوانده میشد، هجو آمیز، خنده آور بود و آنها را "فالیک" می خواندند.
گفته می شود که نخست، «سوساریون» از مردم مگارا، گروه همسرایی مضحک را ابداع کرده است. اما اولین سند ثبت شده در زمینه کمدی مربوط می شود به جشنواره های دیونیزوسی و مسابقات سال[۴٨٧ق.م] که در آن از شخصی بنام «خيوندوس» نام برده شده است. اطلاعات دیگری نیز در دست است که «ماگنس»، «کراتینوس»، «کراتس» و «فرونیخوس» کمدی هایی نوشته و در جشنواره ها ارائه کرده اند. بطور کلی، کمدیهای یونان را به سه دسته تقسیم کرده اند: «قدیمی، میانه و نو».
«کمدی های قدیمی»، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از آغاز تا حوالی سالهای [۳۸۸ ق.م] نوشته شده اند.از این دسته تنها آثار «آریستوفانس» باقی مانده است. آریستوفانس بدون شک هنوز هم یکی از بزرگترین کمدی نویسان جهان است. این کمدی نویس که گفته می شود بیش از چهل نمایشنامه نوشته، تنها یازده اثرش باقی مانده است. در میان آثارش معروفتر از همه: «ابرها»، «صلح»، «پرندگان»، «غوکان» را میتوان نام برد.
از ویژگی های کمدی های«آریستوفانس» ، به مضحکه گرفتن وقایع و شخصیت هایی است که با وی مانند «سقراط» معاصر بودند.همچنین داشتن ساختمان کلاسیک پنج قسمتی که در آن گروه همسرایی نقش بسیار مهمی دارد، از دیگر خصوصیات کمدیهای اریستوفانس محسوب می شوند.
«کمدیهایمیانه» ، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از حدود سالهای [۳۳۸ تا ۳۳۱ ق.م] نوشته شده اند. از این دسته تنها تکه پاره هایی از نمایش ها باقی مانده که در آنها به نام هایی چون «الکسیس» و «آنتي فانس» نیز بر می خوریم. محققان با بررسی قسمتهای باقی مانده چنین استنباط کرده اند که کمدیهای میانه می بایست کمتر از کمدیهای قدیم انتقادی – اجتماعی باشند. از این گذشته، می بایست از اهمیت گروه همسرایی در کمدیهای میانه نیز کاسته شده باشد.
«کمدی های نو» ، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از حدود سال [۳۳۶ ق.م] به بعد نوشته شده اند. در کمدیهای نو، گروه همسرایی کنار گذاشته شد و ساختمان پنج قسمتی کمدیهای قدیم نیز به کار گرفته نشد، برخلاف کمدیهای «آریستوفانس»،از شخصیتهای معاصر و حقیقی در آنها خبری نیست و موضوعها نیز بیشتر شامل مسائل عاشقانه است. از این گذشته، اولین تلاش برای تیپ سازی را نیز در همین دسته از كمدیها مییابیم. کمدی نو بیشتر از طریق «مناندر» معرفی شده است.
«مناندر» که گفته می شود حدود صد نمایشنامه نوشته ، تنها یک نمایش کامل بنام «لـــجوج» و قسمت هایی از دیگر آثارش باقی مانده است. کمدی لجوج در باب پیرمردی سودایی مزاج و زودرنج است.
حال ارسطو تراژدی را درام شاعرانه ای می پندارد که در آن یک یا چند انسان جنایتکار که در عین حال بی گناه نیز هستند، به نوعی به عظمت و بزرگی می رسند و سپس در لحظه ای، تقدیر آنان را به سبب تجاوز،از حد اعتدال مجازات می کند، و این مجازات موجبات تطهیر و تزکیـهٔ نفس انسان (تماشاگر را فراهم می آورد). لیکن وی در باب کــمدی نیز چنین اذعان میدارد که: «کمدی... تقلید است از اطوار و اخلاق زشت، نه اینکه تقلید بدترین صفات انسان باشد، بلکه فقط تقليد اطوار شرم آوری است که موجب ریشخند و استهزاء و لودگی میگردد و در صدد تطهیر و پالایش مخاطب نیست.»
📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
🗂- خاستگاه کمدی
▪️ خاستگاه کمدی و انواع آن
در آتن و اغلب شهرهای یونان، مراسم نمایشی بنام"کوموس" در جواردیونیزوسی برگزار می شد که طی رقص ها و آوازهای جمعی، لباسهای مضحک ، ماسک بر چهره زده و با حرکات خود، خدایان باروری را می ستودند. سرودهایی که در این مراسم خوانده میشد، هجو آمیز، خنده آور بود و آنها را "فالیک" می خواندند.
گفته می شود که نخست، «سوساریون» از مردم مگارا، گروه همسرایی مضحک را ابداع کرده است. اما اولین سند ثبت شده در زمینه کمدی مربوط می شود به جشنواره های دیونیزوسی و مسابقات سال[۴٨٧ق.م] که در آن از شخصی بنام «خيوندوس» نام برده شده است. اطلاعات دیگری نیز در دست است که «ماگنس»، «کراتینوس»، «کراتس» و «فرونیخوس» کمدی هایی نوشته و در جشنواره ها ارائه کرده اند. بطور کلی، کمدیهای یونان را به سه دسته تقسیم کرده اند: «قدیمی، میانه و نو».
«کمدی های قدیمی»، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از آغاز تا حوالی سالهای [۳۸۸ ق.م] نوشته شده اند.از این دسته تنها آثار «آریستوفانس» باقی مانده است. آریستوفانس بدون شک هنوز هم یکی از بزرگترین کمدی نویسان جهان است. این کمدی نویس که گفته می شود بیش از چهل نمایشنامه نوشته، تنها یازده اثرش باقی مانده است. در میان آثارش معروفتر از همه: «ابرها»، «صلح»، «پرندگان»، «غوکان» را میتوان نام برد.
از ویژگی های کمدی های«آریستوفانس» ، به مضحکه گرفتن وقایع و شخصیت هایی است که با وی مانند «سقراط» معاصر بودند.همچنین داشتن ساختمان کلاسیک پنج قسمتی که در آن گروه همسرایی نقش بسیار مهمی دارد، از دیگر خصوصیات کمدیهای اریستوفانس محسوب می شوند.
«کمدیهایمیانه» ، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از حدود سالهای [۳۳۸ تا ۳۳۱ ق.م] نوشته شده اند. از این دسته تنها تکه پاره هایی از نمایش ها باقی مانده که در آنها به نام هایی چون «الکسیس» و «آنتي فانس» نیز بر می خوریم. محققان با بررسی قسمتهای باقی مانده چنین استنباط کرده اند که کمدیهای میانه می بایست کمتر از کمدیهای قدیم انتقادی – اجتماعی باشند. از این گذشته، می بایست از اهمیت گروه همسرایی در کمدیهای میانه نیز کاسته شده باشد.
«کمدی های نو» ، به آن دسته از آثاری اطلاق شده که از حدود سال [۳۳۶ ق.م] به بعد نوشته شده اند. در کمدیهای نو، گروه همسرایی کنار گذاشته شد و ساختمان پنج قسمتی کمدیهای قدیم نیز به کار گرفته نشد، برخلاف کمدیهای «آریستوفانس»،از شخصیتهای معاصر و حقیقی در آنها خبری نیست و موضوعها نیز بیشتر شامل مسائل عاشقانه است. از این گذشته، اولین تلاش برای تیپ سازی را نیز در همین دسته از كمدیها مییابیم. کمدی نو بیشتر از طریق «مناندر» معرفی شده است.
«مناندر» که گفته می شود حدود صد نمایشنامه نوشته ، تنها یک نمایش کامل بنام «لـــجوج» و قسمت هایی از دیگر آثارش باقی مانده است. کمدی لجوج در باب پیرمردی سودایی مزاج و زودرنج است.
حال ارسطو تراژدی را درام شاعرانه ای می پندارد که در آن یک یا چند انسان جنایتکار که در عین حال بی گناه نیز هستند، به نوعی به عظمت و بزرگی می رسند و سپس در لحظه ای، تقدیر آنان را به سبب تجاوز،از حد اعتدال مجازات می کند، و این مجازات موجبات تطهیر و تزکیـهٔ نفس انسان (تماشاگر را فراهم می آورد). لیکن وی در باب کــمدی نیز چنین اذعان میدارد که: «کمدی... تقلید است از اطوار و اخلاق زشت، نه اینکه تقلید بدترین صفات انسان باشد، بلکه فقط تقليد اطوار شرم آوری است که موجب ریشخند و استهزاء و لودگی میگردد و در صدد تطهیر و پالایش مخاطب نیست.»
📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کیم نواک:
« دلیل اینکه دوست داشتم با آلفرد هیچکاک کار کنم این بود که او اجازه تخیل و خلاقیت به من میداد. برخلاف آنچه که در مورد او شنیده بودم، او به من اجازه میداد تا تفسیر همه چیزِ خود را داشته باشم. من همیشه صاحب نظر بودم. بااینحال فکر نمیکنم «سرگيجه» بهترین کار من باشد، مردم همیشه من را در «سرگیجه» به یاد خواهند داشت، و من در آن خوب نیستم، اما من آن را سرزنش نمیکنم؛ همین که بخشی از چیزی بودهام که پذیرفته و محبوب شده، احساس خوبی به من میدهد. »
🎊 زادروز ٩١ سالگی «کیم نواک» در ١٣ فوریه
👤| #Kim_Novak
🌀| @Perspective_7
« دلیل اینکه دوست داشتم با آلفرد هیچکاک کار کنم این بود که او اجازه تخیل و خلاقیت به من میداد. برخلاف آنچه که در مورد او شنیده بودم، او به من اجازه میداد تا تفسیر همه چیزِ خود را داشته باشم. من همیشه صاحب نظر بودم. بااینحال فکر نمیکنم «سرگيجه» بهترین کار من باشد، مردم همیشه من را در «سرگیجه» به یاد خواهند داشت، و من در آن خوب نیستم، اما من آن را سرزنش نمیکنم؛ همین که بخشی از چیزی بودهام که پذیرفته و محبوب شده، احساس خوبی به من میدهد. »
🎊 زادروز ٩١ سالگی «کیم نواک» در ١٣ فوریه
👤| #Kim_Novak
🌀| @Perspective_7
👍6
آگاتا کریستی:
یکی از خوش شانس ترین چیزهایی که میتواند در زندگی برای شما اتفاق بیفتد، داشتن یک کودکی شاد است. کودکی بسیار شادی داشتم. خانه و باغی داشتم که دوستش داشتم. دایه عاقل و صبور؛ به عنوان پدر و مادر دو نفری که عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. ازدواج و پدر و مادر شدن خود را به موفقیت رساندند. وقتی به گذشته نگاه می کنم احساس میکنم که خانه ما واقعاً یک خانه شاد بود. این تا حد زیادی مدیون پدرم بود، زیرا پدرم مردی بسیار موافق بود.»
👤| #Agatha_Christie
🌀| @Perspective_7
یکی از خوش شانس ترین چیزهایی که میتواند در زندگی برای شما اتفاق بیفتد، داشتن یک کودکی شاد است. کودکی بسیار شادی داشتم. خانه و باغی داشتم که دوستش داشتم. دایه عاقل و صبور؛ به عنوان پدر و مادر دو نفری که عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. ازدواج و پدر و مادر شدن خود را به موفقیت رساندند. وقتی به گذشته نگاه می کنم احساس میکنم که خانه ما واقعاً یک خانه شاد بود. این تا حد زیادی مدیون پدرم بود، زیرا پدرم مردی بسیار موافق بود.»
👤| #Agatha_Christie
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️تعرفههای سینمای تاریخی
عوامل سینمایی متعددی همچون رنگ پرده عریض صدای استریوفونیک، نماهای لانگشات عناصر پر تعداد داخل قاب و... توانستند به خوبی در ژانر تاریخی جلوهگر شوند. علاوه بر این ژانر تاریخی زیر مجموعهها و ترکیب پذیری زیادی با سایر ژانرها نیز دارد. به طور مثال ژانر تاریخی را میتوان با مضمون زندگینامهای ساخت. ژانر تاریخی ویژگیهایی منحصر به فردی دارا است که به چندی از این مؤلفهها میپردازیم:
• شخصیت محور بودن اکثر فیلمهای این ژانر، شخصیتهایی مثل یک سفیر پیامبر فرمانده پادشاه و... که تماما اتفاقات فیلم حول محور آنها شکل میگیرد
• اتفاقات بیش از اینکه زاییده ذهن فیلمنامه نویس باشد؛ بر اساس زندگی آن شخصیتها شکل میگیرد. به عبارتی دیگر استناد به واقعیات تاریخی اصل انکارناپذیر این ژانر محسوب می شود.
• نوشتن فیلمنامه این ژانر نیاز به انواع تحقیق و پژوهشهای گسترده کتابخانه ای و میدانی دارد اتفاقات مهم فیلم باید پشتوانه مستندی داشته باشد.
• زمان فیلم های حماسی تاریخی بیشتر از فیلمهای معمول است (معمولا بیش از ۲/۵ ساعت) تا نویسنده بتواند در بستر روایتی جذاب یک شخصیت پردازی واقعی و درست چالشهای اجتماعی او و جزئیات زندگی سیاسی و خصوصی وی را در فیلمنامه خود انعکاس دهد.
• دیالوگهای این فیلمها بیشتر حالت حماسی میهن پرستانه و حالتی انگیزشی دارند و شخصیت اصلی فیلم از صلابت ذکاوت جذابیت و ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار است.
• نحوه روایت در این فیلمها اکثرا خطی و بدون پیچیدگی است و اصولاً مخاطب میتواند مستقیماً و بدون سختی در خط روایی داستان قرار گیرد.
• فیلمهای ساخته شده در این ژانر جزو پروژه های عظیم سینمایی محسوب می شوند و به مراحل پیشتولید، تولید و پس از تولیدِ مفصل، وقت گیر و حرفه ای احتیاج دارند.
• استفاده از سوپر استارهای محبوب با چهرههایی مشهور و جذاب و با صلابت برای بازی در نقش قهرمانان این فیلمها بسیار معمول و در واقع لازم است.
• پررنگتری و مؤثر بودن نقش کارگردان در این فیلمها به دلیل داشتن سیاهی لشکرهای فراوان؛ تعدد بازیگران در قاب؛ اکسسوارهای زیاد، انواع میزانسنهای سخت و وقتگیر؛ فیلمبرداری در لوکیشنهای اکثرا خارجی و پاسخ به توقعات مخاطبین عام و خاص انکارناپذیر است.
• لزوم داشتن طراحان دکور و صحنه حرفهای، جهت بازسازی مکان و فضای حتی الامکان واقعی مربوط به عصر و زمان قهرمان داستان بسیار مهم است.
• داشتن چهره پردازان حرفه ای جهت بازسازی چهرههای قهرمانان این ژانر که اکثرا هم از ذهنیت قبلی نزد مخاطب برخوردارند، بسیار تعیین کننده است.
• بهرهگیری از یک گروه حرفهای فیلمبرداری، به دلیل تعدد عناصر تشکیل دهندۀ قاب، داشتن لوکیشنهای خارجی، استفاده از لنزهای متعدد، استفاده از فیلترهای مختلفِ نور، استفاده از نگاتیوهای مختلف و.... بسیار ضروری است.
• در فیلمهای این ژانر از موسیقیهای پرضرب و پرحجم که از سازهای مختلفی تشکیل میشوند و معمولا به صورت ارکستراسیون که در مرحله پیش تولید فیلم ساخته میشوند استفاده میشود.
📚 کتاب «سینما در ایران»
✍️ نویسنده: محمدجواد باقری
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @Perspective_7
عوامل سینمایی متعددی همچون رنگ پرده عریض صدای استریوفونیک، نماهای لانگشات عناصر پر تعداد داخل قاب و... توانستند به خوبی در ژانر تاریخی جلوهگر شوند. علاوه بر این ژانر تاریخی زیر مجموعهها و ترکیب پذیری زیادی با سایر ژانرها نیز دارد. به طور مثال ژانر تاریخی را میتوان با مضمون زندگینامهای ساخت. ژانر تاریخی ویژگیهایی منحصر به فردی دارا است که به چندی از این مؤلفهها میپردازیم:
• شخصیت محور بودن اکثر فیلمهای این ژانر، شخصیتهایی مثل یک سفیر پیامبر فرمانده پادشاه و... که تماما اتفاقات فیلم حول محور آنها شکل میگیرد
• اتفاقات بیش از اینکه زاییده ذهن فیلمنامه نویس باشد؛ بر اساس زندگی آن شخصیتها شکل میگیرد. به عبارتی دیگر استناد به واقعیات تاریخی اصل انکارناپذیر این ژانر محسوب می شود.
• نوشتن فیلمنامه این ژانر نیاز به انواع تحقیق و پژوهشهای گسترده کتابخانه ای و میدانی دارد اتفاقات مهم فیلم باید پشتوانه مستندی داشته باشد.
• زمان فیلم های حماسی تاریخی بیشتر از فیلمهای معمول است (معمولا بیش از ۲/۵ ساعت) تا نویسنده بتواند در بستر روایتی جذاب یک شخصیت پردازی واقعی و درست چالشهای اجتماعی او و جزئیات زندگی سیاسی و خصوصی وی را در فیلمنامه خود انعکاس دهد.
• دیالوگهای این فیلمها بیشتر حالت حماسی میهن پرستانه و حالتی انگیزشی دارند و شخصیت اصلی فیلم از صلابت ذکاوت جذابیت و ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار است.
• نحوه روایت در این فیلمها اکثرا خطی و بدون پیچیدگی است و اصولاً مخاطب میتواند مستقیماً و بدون سختی در خط روایی داستان قرار گیرد.
• فیلمهای ساخته شده در این ژانر جزو پروژه های عظیم سینمایی محسوب می شوند و به مراحل پیشتولید، تولید و پس از تولیدِ مفصل، وقت گیر و حرفه ای احتیاج دارند.
• استفاده از سوپر استارهای محبوب با چهرههایی مشهور و جذاب و با صلابت برای بازی در نقش قهرمانان این فیلمها بسیار معمول و در واقع لازم است.
• پررنگتری و مؤثر بودن نقش کارگردان در این فیلمها به دلیل داشتن سیاهی لشکرهای فراوان؛ تعدد بازیگران در قاب؛ اکسسوارهای زیاد، انواع میزانسنهای سخت و وقتگیر؛ فیلمبرداری در لوکیشنهای اکثرا خارجی و پاسخ به توقعات مخاطبین عام و خاص انکارناپذیر است.
• لزوم داشتن طراحان دکور و صحنه حرفهای، جهت بازسازی مکان و فضای حتی الامکان واقعی مربوط به عصر و زمان قهرمان داستان بسیار مهم است.
• داشتن چهره پردازان حرفه ای جهت بازسازی چهرههای قهرمانان این ژانر که اکثرا هم از ذهنیت قبلی نزد مخاطب برخوردارند، بسیار تعیین کننده است.
• بهرهگیری از یک گروه حرفهای فیلمبرداری، به دلیل تعدد عناصر تشکیل دهندۀ قاب، داشتن لوکیشنهای خارجی، استفاده از لنزهای متعدد، استفاده از فیلترهای مختلفِ نور، استفاده از نگاتیوهای مختلف و.... بسیار ضروری است.
• در فیلمهای این ژانر از موسیقیهای پرضرب و پرحجم که از سازهای مختلفی تشکیل میشوند و معمولا به صورت ارکستراسیون که در مرحله پیش تولید فیلم ساخته میشوند استفاده میشود.
📚 کتاب «سینما در ایران»
✍️ نویسنده: محمدجواد باقری
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @Perspective_7
👍4
▪️کلیسای جامع فلورانس (١)
▪️هنر و معماری
کلیسای جامع فلورانس، یکی از بزرگترین کلیساهای ایتالیاست که در ۱۲۹۶ م - اواخر قرن سیزدهم – توسط معماری به نام «آرنولفو د کامبیو» ساخته شده است.
البته او پیش از تمام کردنِ ساخت کلیسا فوت کرد و گنبدها و بسیاری از مشخصههای بارزی که در حال حاضر در این کلیسا وجود دارند را «فیلیپو برونلسکی» ساخته است. سبکهای متعدد و متفاوتی که در بنا به چشم میخورند که نمایانگر تغییر سلیقهای هستند که بین مدت شروع ساخت تا اتمام آن در فرهنگ غالب به وجود آمده است.
گنبد اعجاب انگیز این کلیسا تا مدتی طولانی بزرگترین گنبد ساخته شده در جهان بود. با این وجود این گنبد عنوان بزرگترین گنبد آجری دنیا را تا به امروز در اختیار دارد. نام رسمی کلیسای جامع فلورانس، «سانتا ماریا دل فیوره» یا کلیسای جامع «سینت مری گلها» است.
کلیسای سانتا ماریا دل فیوره با ۴۶۴ پلهٔ عجیب و باریک، یکی از بزرگترین کلیساهای ایتالیا محسوب میشود و گنبد قرمزرنگ آن بزرگترین گنبد آجری جهان و نماد شهر فلورانس است. این اولین گنبد هشت وجهی در جهان بود که بدون قالبهای حمایتی چوبیِ موقتی ساخته شد و معمار آن در ایجاد این گنبد تحت تأثیر معماری «گنبد سلطانیه» قرار داشت.
نمای داخلی این گنبد با تابلوی «آخرالزمان» اثر «جرجو واساری» و «فردیریکو زوکاری» نقاشی شده است. فضای زیر این گنبد ۳۲ متر پهنا دارد و این اثر توسط برونسکی معمار برجسته رنسانس انجام شد. وی با نبوغی استثنایی فرم ایجاد گنبد را حل کرده است و میتوان گفت گنبد این کلیسا به سبک معماری رنسانس بنا شده است و فضای باسیلیکایی داخل کلیسا مانند دیوارها و پنجرهها، همچون سایر کلیساهای گوتیک ساده و با شیشههای نقاشی شده تزیین شده است.
کلیسای فلورانس در واقع دو گنبد دارد. چیزی که شما از نمای بیرونی گنبد کلیسای دومو میبینید، صرفاً کاشیهای سقف و پوستهٔ ساختار داخلی این بنا است. میان این پوسته و ساختار خلاقانهی آجرها، راه پلهای قرار دارد که برای رسیدن به بالای آن باید از ۴۳۶ پله بالا بروید. در مسیر خود میتوانید نگاهی به آجرهای اصلی و الگوی جناغی جالب آنها بیندازید.
برونلسکی میبایست داوران و حتی ساختمانسازها را نیز قانع میکرد تا جان خود را به خطر بیندازند و در ارتفاعی ۵۱ متری مشغول به کار شوند. در نهایت فردی از دانشگاه فلورانس توانست با استفاده از طراحی بسیار دقیقی که یکی از منتقدان برونلسکی کشیده بود، از رازی پردهبرداری کند که برونلسکی در چنته داشت و سالها محققان را مبهوت کرده بود.
در آن دوران لیزر یا تراز وجود نداشت و آنها فقط میتوانستند بر الگوی طنابها برای پیش بردن کار خود تکیه کنند. از تصویر یک گل برای نمای داخلی گنبد این کلیسا استفاده شده بود که از آن برای هدایت مسیر این طنابها کمک گرفتند. هرچه دیوارها بالاتر میرفت، آجرها به این روش طوری در کنار هم قرار میگرفتند که طاقهایی وارونه را تشکیل دهند.
در واقع این طاقهای وارونه، راز ایستادگی این بنا در تمامی این سالها به شمار میروند. ساختار جناغی و طاقهای وارونهی این مکان با استفاده از نیروی جاذبه توانستند استحکام این بنا را تأمین کنند.
برونلسکی در مجموع فردی مرموز و مخفیکار بود و بر خلاف داوینچی، حتی یک نامه یا یک برگه از پلان معماری و نقاشیهایش باقی نگذاشت که توضیح دهند چگونه چنین طرحی به ذهنش رسیده است. ساختار گنبد این کلیسا سالها برای محققان جای سؤال داشت و نمیتوانستند برای تکمیل نظریههای خود راجع به چگونگی ساخت گنبد این بنا به جواب برسند
• براساس پژوهش نیکی کراول
• مترجم و گردآورنده: آرزو اعظمی
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و معماری
کلیسای جامع فلورانس، یکی از بزرگترین کلیساهای ایتالیاست که در ۱۲۹۶ م - اواخر قرن سیزدهم – توسط معماری به نام «آرنولفو د کامبیو» ساخته شده است.
البته او پیش از تمام کردنِ ساخت کلیسا فوت کرد و گنبدها و بسیاری از مشخصههای بارزی که در حال حاضر در این کلیسا وجود دارند را «فیلیپو برونلسکی» ساخته است. سبکهای متعدد و متفاوتی که در بنا به چشم میخورند که نمایانگر تغییر سلیقهای هستند که بین مدت شروع ساخت تا اتمام آن در فرهنگ غالب به وجود آمده است.
گنبد اعجاب انگیز این کلیسا تا مدتی طولانی بزرگترین گنبد ساخته شده در جهان بود. با این وجود این گنبد عنوان بزرگترین گنبد آجری دنیا را تا به امروز در اختیار دارد. نام رسمی کلیسای جامع فلورانس، «سانتا ماریا دل فیوره» یا کلیسای جامع «سینت مری گلها» است.
کلیسای سانتا ماریا دل فیوره با ۴۶۴ پلهٔ عجیب و باریک، یکی از بزرگترین کلیساهای ایتالیا محسوب میشود و گنبد قرمزرنگ آن بزرگترین گنبد آجری جهان و نماد شهر فلورانس است. این اولین گنبد هشت وجهی در جهان بود که بدون قالبهای حمایتی چوبیِ موقتی ساخته شد و معمار آن در ایجاد این گنبد تحت تأثیر معماری «گنبد سلطانیه» قرار داشت.
نمای داخلی این گنبد با تابلوی «آخرالزمان» اثر «جرجو واساری» و «فردیریکو زوکاری» نقاشی شده است. فضای زیر این گنبد ۳۲ متر پهنا دارد و این اثر توسط برونسکی معمار برجسته رنسانس انجام شد. وی با نبوغی استثنایی فرم ایجاد گنبد را حل کرده است و میتوان گفت گنبد این کلیسا به سبک معماری رنسانس بنا شده است و فضای باسیلیکایی داخل کلیسا مانند دیوارها و پنجرهها، همچون سایر کلیساهای گوتیک ساده و با شیشههای نقاشی شده تزیین شده است.
کلیسای فلورانس در واقع دو گنبد دارد. چیزی که شما از نمای بیرونی گنبد کلیسای دومو میبینید، صرفاً کاشیهای سقف و پوستهٔ ساختار داخلی این بنا است. میان این پوسته و ساختار خلاقانهی آجرها، راه پلهای قرار دارد که برای رسیدن به بالای آن باید از ۴۳۶ پله بالا بروید. در مسیر خود میتوانید نگاهی به آجرهای اصلی و الگوی جناغی جالب آنها بیندازید.
برونلسکی میبایست داوران و حتی ساختمانسازها را نیز قانع میکرد تا جان خود را به خطر بیندازند و در ارتفاعی ۵۱ متری مشغول به کار شوند. در نهایت فردی از دانشگاه فلورانس توانست با استفاده از طراحی بسیار دقیقی که یکی از منتقدان برونلسکی کشیده بود، از رازی پردهبرداری کند که برونلسکی در چنته داشت و سالها محققان را مبهوت کرده بود.
در آن دوران لیزر یا تراز وجود نداشت و آنها فقط میتوانستند بر الگوی طنابها برای پیش بردن کار خود تکیه کنند. از تصویر یک گل برای نمای داخلی گنبد این کلیسا استفاده شده بود که از آن برای هدایت مسیر این طنابها کمک گرفتند. هرچه دیوارها بالاتر میرفت، آجرها به این روش طوری در کنار هم قرار میگرفتند که طاقهایی وارونه را تشکیل دهند.
در واقع این طاقهای وارونه، راز ایستادگی این بنا در تمامی این سالها به شمار میروند. ساختار جناغی و طاقهای وارونهی این مکان با استفاده از نیروی جاذبه توانستند استحکام این بنا را تأمین کنند.
برونلسکی در مجموع فردی مرموز و مخفیکار بود و بر خلاف داوینچی، حتی یک نامه یا یک برگه از پلان معماری و نقاشیهایش باقی نگذاشت که توضیح دهند چگونه چنین طرحی به ذهنش رسیده است. ساختار گنبد این کلیسا سالها برای محققان جای سؤال داشت و نمیتوانستند برای تکمیل نظریههای خود راجع به چگونگی ساخت گنبد این بنا به جواب برسند
• براساس پژوهش نیکی کراول
• مترجم و گردآورنده: آرزو اعظمی
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
Telegram
attach 📎
👍6
لئوناردو داوینچی:
« فقیر؛ شاگردی است که از استادش پیشی نگیرد. از طرفی، من به خدا و بشریت توهین کردم؛ چون کارم بدان کیفیتی که باید میرسید، نرسید. »
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
« فقیر؛ شاگردی است که از استادش پیشی نگیرد. از طرفی، من به خدا و بشریت توهین کردم؛ چون کارم بدان کیفیتی که باید میرسید، نرسید. »
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️زیباییشناسی در دوران باستان (١)
یونانیان دورهٔ کلاسیک در واقع اولین کسانیاند که به کمک بازی نور و سایه خطوط کناری شکل دهندهٔ اشکال را خلق کردند و برخلاف تصاویر تخت مصریان، میکوشیدند اشکال را به صورت برجسته نمایش دهند. یونانیان این روش را سایهنگاری مینامیدند؛ بنابراین تقلید در سرچشمههای اسطورهای نقاشی غربی حضور داشت و برای ایجاد توهم به کار گرفته میشد. مخالفت افلاطون با این نوع نقاشی یادآور مجادلهٔ قدما و متأخران است. در این جا قدما مصریان و یونانیان پیش از عصر کلاسیک بودند که نقاشی بیجان و به دور از توهمزایی خلق میکردند و در مقابل متأخران به نقاشی مبتنی بر میمهسیس (Mimesis) میپرداختند.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
یونانیان دورهٔ کلاسیک در واقع اولین کسانیاند که به کمک بازی نور و سایه خطوط کناری شکل دهندهٔ اشکال را خلق کردند و برخلاف تصاویر تخت مصریان، میکوشیدند اشکال را به صورت برجسته نمایش دهند. یونانیان این روش را سایهنگاری مینامیدند؛ بنابراین تقلید در سرچشمههای اسطورهای نقاشی غربی حضور داشت و برای ایجاد توهم به کار گرفته میشد. مخالفت افلاطون با این نوع نقاشی یادآور مجادلهٔ قدما و متأخران است. در این جا قدما مصریان و یونانیان پیش از عصر کلاسیک بودند که نقاشی بیجان و به دور از توهمزایی خلق میکردند و در مقابل متأخران به نقاشی مبتنی بر میمهسیس (Mimesis) میپرداختند.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍7
Perspective | پرسپکتیو
🎭 تاریخ نمایش در یونان باستان (١) 🗂 خاستگاه تراژدی (١) ریشه های هنر نمایش در یونان باستان را در مراسمی می دانند که برای ستایش «دیونیزوس» ، خدای اساطیری برگزار می شده است.دیونیزوس، خدای حاصلخیزی و تاکستان و شراب بود و از آنجا که شراب عمده ترین ثروت یونانیان…
🎭- تاریخ نمایش در یونان باستان(٣)
🗂- خاستگاه تراژدی (٢)
▪️ریشههای تراژدی
نمایش تراژدی از نمایش دستههای همسرایان در مراسم دیونیسوس سرچشمه گرفت. کلمه «تراژدی» به معنی «سرود بز» از آنجا پیدا شد که نقش پردازان آن مراسم به هیئت بز در می آمدند. مراسم دیونیسوس تا زمان «اوریپید» اساساً مضحک بود و چنانکه ارسطو میگوید، مدتی طول کشید تا نمایش تراژدی از خلال قطعات کمیک بیرون آمد و استقلال بیابد. مسلماً عوامل بسیاری در ظهور تراژدی دخالت داشتند؛ از جمله پرستش مردگان و تجسم برخی از حوادث خدایان مانند تولد زئوس، ازدواج زئوس با هرا، مصایب دمتر و پرسفونه، و از اینها مهمتر، در پلوپونز و آتیک، مرگ و رستاخیز دیونوسوس. این گونه نمایشها را به یونانی «درومنا» میگفتند که به معنی ماوقع یا رویداد است و کلمه درام به معنی نمایش از آن مشتق شد.
نمایش تراژدی در نواحی متعدد پدید آمد، منجمله در «سیکوئون» که تا عصر «کلیستنس»، به یاد آلام آدراستوس، شاه باستانی آن دیار، سرودهای گروهی میخواندند - و در ایکاریا که بزی را نثار دیونیسوس میکردند؛ شاید «سرود بز» که معنی واژه تراژدی است، در ابتدا مناجاتی در مورد این خدا بوده است.
در آتن، نمایشهای کمدی و تراژدی جزو مراسم جشن دیونوسوس بود و تحت ریاست کاهنان آن خدا در تماشاخانهای به نام او و به توسط بازیگرانی به نام هنرمندان دیونوسوسی اجرا میشد. مجسمه دیونیسوس را به تماشاخانه میآوردند و در برابر صحنه میگذاشتند تا او نیز از تماشای نمایش لذت برد. پیش از شروع نمایش حیوانی را برای خدا قربانی میکردند و صحنه به صورت معبدی مقدس در میآمد. اگر در تماشاخانه خطایی از کسی سر میزد، او را به عنوان ناقض قوانین دینی به مجازات میرساندند همان طور که تراژدی در جشن دیونوسوس اهمیت داشت، کمدی فعالیت اصلی جشن «لنایا» - که آن هم به دیونوسوس مربوط بود - به شمار میرفت.
روی هم رفته نمایش یونانی در اصل، همانند نمایش دینیای که کاتولیکهای قرون وسطی برگزار میکردند، به موضوع آلام و مرگ موجودات آسمانی میپرداخت، ولی بعداً که به پایمردی شاعران، موضوع عذاب و مرگ قهرمانان افسانههای یونانی را پیش کشید، فرد را شاد و بی پروا میکرد و تراژدی، با ارائ تلخیهای دیگران از حدت تلخی فرد تماشاگر میکاست. نمایش یونانی با جوّ دینی خود، مردم را مسحور میکرد و این است یکی از علل تفوق آن بر نمایش پیشرفته انگلیس در عصر الیزابت.
همسرایی که «آریون» و سایرین به وجود آوردند تا عهد «اوریپید» مسحور نمایشها بود. بازیگران را «رقاص» میخواندند، زیرا قسمت اعظم فعالیت آنها رقص و همراه با آواز بود و در مواقعی این بازیگران معلم رقص نیز بودند. برای آنکه نمایش از عهده بیان روابط متقابل انسانها برآید، ضرورت داشت که یک تن در برابر دستۀ همسرایان قرار گیرد و با آنها مقابله کند. این نکته را یکی از رقاصان نامدار به نام «تسپیس» دریافت. وی از مردم ایکاریا بود و ایکاریا شهری است نزدیک مگارا و الئوسیس.
▪️تسپیس؛ مؤسس درام
تسپیس که با مراسم دینی دیونوسوس در مگارا، و نمایشهای دینی دمتر و پرسفونه و دیونوسوس در الئوسیس آشنایی نزدیک داشت، و نقشهای گوناگون را ماهرانه بازی میکرد در حین رقص ظاهراً برای خودنمایی از دستۀ همسرایان دور شد و منفرداً آواز میخواند. در نتیجه، رفته رفته در صحنه نمایش میان او و دسته همسرایان، گفتگو - البته به آواز - در میگرفت. شخصی به اسم «سولون» از مشاهده یکی از نمایشهای او سخت ناراحت شد و نمایش را وسیلهای جدید برای فریب مردم، و مخالف اخلاق شمرد. چنانکه دیگران هم در ادوار دیگر همین اتهامات را بر ساحت نمایش وارد ساختهاند. حال آنکه وی مبدع و مؤسس طرح گفتگویی چند شخصیت با یکدیگر بود و دیالکتیک - که عنصر وحدتبخش درام است - را بوجود آورد.
شخصی به اسم «پیسیستراتوس» نظری بازتر داشت و در جشن دیونیسوس مسابقاتی میان نمایشنامه نویسان بر پا کرد. در سال ۵۳۴، تسپیس در این مسابقه در نمایشنامه نویسی پیروز شد. سپس این هنر بسرعت پیش رفت به طوری که در طی نسل بعد «خونریلوس» توانست ۱۶۰ نمایشنامه بنویسد. پنجاه سال بعد از تسپیس، وقتی اشیل و آتن از جنگ سالامیس فاتحانه برگشتند، زمینه برای آغاز تاریخ درخشان نمایش در یونان فراهم آمد.
📚 کتاب «تاریخ تئاتر»
✍️ نوشته: ویل دورانت
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
🗂- خاستگاه تراژدی (٢)
▪️ریشههای تراژدی
نمایش تراژدی از نمایش دستههای همسرایان در مراسم دیونیسوس سرچشمه گرفت. کلمه «تراژدی» به معنی «سرود بز» از آنجا پیدا شد که نقش پردازان آن مراسم به هیئت بز در می آمدند. مراسم دیونیسوس تا زمان «اوریپید» اساساً مضحک بود و چنانکه ارسطو میگوید، مدتی طول کشید تا نمایش تراژدی از خلال قطعات کمیک بیرون آمد و استقلال بیابد. مسلماً عوامل بسیاری در ظهور تراژدی دخالت داشتند؛ از جمله پرستش مردگان و تجسم برخی از حوادث خدایان مانند تولد زئوس، ازدواج زئوس با هرا، مصایب دمتر و پرسفونه، و از اینها مهمتر، در پلوپونز و آتیک، مرگ و رستاخیز دیونوسوس. این گونه نمایشها را به یونانی «درومنا» میگفتند که به معنی ماوقع یا رویداد است و کلمه درام به معنی نمایش از آن مشتق شد.
نمایش تراژدی در نواحی متعدد پدید آمد، منجمله در «سیکوئون» که تا عصر «کلیستنس»، به یاد آلام آدراستوس، شاه باستانی آن دیار، سرودهای گروهی میخواندند - و در ایکاریا که بزی را نثار دیونیسوس میکردند؛ شاید «سرود بز» که معنی واژه تراژدی است، در ابتدا مناجاتی در مورد این خدا بوده است.
در آتن، نمایشهای کمدی و تراژدی جزو مراسم جشن دیونوسوس بود و تحت ریاست کاهنان آن خدا در تماشاخانهای به نام او و به توسط بازیگرانی به نام هنرمندان دیونوسوسی اجرا میشد. مجسمه دیونیسوس را به تماشاخانه میآوردند و در برابر صحنه میگذاشتند تا او نیز از تماشای نمایش لذت برد. پیش از شروع نمایش حیوانی را برای خدا قربانی میکردند و صحنه به صورت معبدی مقدس در میآمد. اگر در تماشاخانه خطایی از کسی سر میزد، او را به عنوان ناقض قوانین دینی به مجازات میرساندند همان طور که تراژدی در جشن دیونوسوس اهمیت داشت، کمدی فعالیت اصلی جشن «لنایا» - که آن هم به دیونوسوس مربوط بود - به شمار میرفت.
روی هم رفته نمایش یونانی در اصل، همانند نمایش دینیای که کاتولیکهای قرون وسطی برگزار میکردند، به موضوع آلام و مرگ موجودات آسمانی میپرداخت، ولی بعداً که به پایمردی شاعران، موضوع عذاب و مرگ قهرمانان افسانههای یونانی را پیش کشید، فرد را شاد و بی پروا میکرد و تراژدی، با ارائ تلخیهای دیگران از حدت تلخی فرد تماشاگر میکاست. نمایش یونانی با جوّ دینی خود، مردم را مسحور میکرد و این است یکی از علل تفوق آن بر نمایش پیشرفته انگلیس در عصر الیزابت.
همسرایی که «آریون» و سایرین به وجود آوردند تا عهد «اوریپید» مسحور نمایشها بود. بازیگران را «رقاص» میخواندند، زیرا قسمت اعظم فعالیت آنها رقص و همراه با آواز بود و در مواقعی این بازیگران معلم رقص نیز بودند. برای آنکه نمایش از عهده بیان روابط متقابل انسانها برآید، ضرورت داشت که یک تن در برابر دستۀ همسرایان قرار گیرد و با آنها مقابله کند. این نکته را یکی از رقاصان نامدار به نام «تسپیس» دریافت. وی از مردم ایکاریا بود و ایکاریا شهری است نزدیک مگارا و الئوسیس.
▪️تسپیس؛ مؤسس درام
تسپیس که با مراسم دینی دیونوسوس در مگارا، و نمایشهای دینی دمتر و پرسفونه و دیونوسوس در الئوسیس آشنایی نزدیک داشت، و نقشهای گوناگون را ماهرانه بازی میکرد در حین رقص ظاهراً برای خودنمایی از دستۀ همسرایان دور شد و منفرداً آواز میخواند. در نتیجه، رفته رفته در صحنه نمایش میان او و دسته همسرایان، گفتگو - البته به آواز - در میگرفت. شخصی به اسم «سولون» از مشاهده یکی از نمایشهای او سخت ناراحت شد و نمایش را وسیلهای جدید برای فریب مردم، و مخالف اخلاق شمرد. چنانکه دیگران هم در ادوار دیگر همین اتهامات را بر ساحت نمایش وارد ساختهاند. حال آنکه وی مبدع و مؤسس طرح گفتگویی چند شخصیت با یکدیگر بود و دیالکتیک - که عنصر وحدتبخش درام است - را بوجود آورد.
شخصی به اسم «پیسیستراتوس» نظری بازتر داشت و در جشن دیونیسوس مسابقاتی میان نمایشنامه نویسان بر پا کرد. در سال ۵۳۴، تسپیس در این مسابقه در نمایشنامه نویسی پیروز شد. سپس این هنر بسرعت پیش رفت به طوری که در طی نسل بعد «خونریلوس» توانست ۱۶۰ نمایشنامه بنویسد. پنجاه سال بعد از تسپیس، وقتی اشیل و آتن از جنگ سالامیس فاتحانه برگشتند، زمینه برای آغاز تاریخ درخشان نمایش در یونان فراهم آمد.
📚 کتاب «تاریخ تئاتر»
✍️ نوشته: ویل دورانت
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍5
پائولو تاویانی:
« اگر سینما این قدرت را داشته باشد که حقایق خودمان را برای خودمان آشکار کند، پس ما فیلم خواهیم ساخت »
• برادران تاویانی، دو برادر ایتالیاییتبار با نگرشی مارکسیستی بودند که از بنیانگذاران موج نوی سینمای ایتالیا (١٩۶٠) به شمار میآمدند. فیلمسازانی که با جریانِ نئورالیسم و سینمای روسلینی - پائیزا و آلمان سال صفر - عاشق سینما شدند. پیشتر ویتوریو در سال ٢٠١٨ درگذشت و در ٢٩ فوریه، برادر دیگرش، پائولو در سن ٩۲ سالگی درگذشت. از آثار این دو برادر فیلمساز میتوان به «ایتالیا کشوری فقیر نیست»؛ «سنمیکله یک خروس داشت»؛ «رستاخیز»؛ «پدرسالار»؛ «کائوس» و «سزار باید بمیرد» اشاره کرد.
👤| #Paolo_Taviani
🌀| @Perspective_7
« اگر سینما این قدرت را داشته باشد که حقایق خودمان را برای خودمان آشکار کند، پس ما فیلم خواهیم ساخت »
• برادران تاویانی، دو برادر ایتالیاییتبار با نگرشی مارکسیستی بودند که از بنیانگذاران موج نوی سینمای ایتالیا (١٩۶٠) به شمار میآمدند. فیلمسازانی که با جریانِ نئورالیسم و سینمای روسلینی - پائیزا و آلمان سال صفر - عاشق سینما شدند. پیشتر ویتوریو در سال ٢٠١٨ درگذشت و در ٢٩ فوریه، برادر دیگرش، پائولو در سن ٩۲ سالگی درگذشت. از آثار این دو برادر فیلمساز میتوان به «ایتالیا کشوری فقیر نیست»؛ «سنمیکله یک خروس داشت»؛ «رستاخیز»؛ «پدرسالار»؛ «کائوس» و «سزار باید بمیرد» اشاره کرد.
👤| #Paolo_Taviani
🌀| @Perspective_7
👍4
دیوید بوردول:
« فیلمهایی که در دستهبندیها به دستهای از مخاطبان کوچک و بزرگ تعلق میگیرند، متعلق به هنر بسیار فراگیری هستند که ما آن را سینما مینامیم »
• دیوید بوردول، یکی از نظریهپردازان رسانه و آموزگاران عالی رشته سینما، امروز در گذشت. نظریهپردازی نئوفرمالیسم که با رویکردی شناختگرایانه از عناصر زبانی و نشانههای متنی اثر را کندوکاو میکرد. بوردول بیشتر از بیش از پانزده جلد با موضوع سینما نوشت. از کتب او میتوان به «روایت در فیلم داستانی - ١٩٨۵»، «اُزو و شاعرانگی سینما - ١٩٨٨»، «ساختن معنا - ١٩٨٩» و «تاریخ سبک فیلم - ١٩٩٧» اشاره کرد.
▪️دیوید بوردول در سن ٧۶ سالگی درگذشت.
👤| #David_Bordwell
🌀| @Perspective_7
« فیلمهایی که در دستهبندیها به دستهای از مخاطبان کوچک و بزرگ تعلق میگیرند، متعلق به هنر بسیار فراگیری هستند که ما آن را سینما مینامیم »
• دیوید بوردول، یکی از نظریهپردازان رسانه و آموزگاران عالی رشته سینما، امروز در گذشت. نظریهپردازی نئوفرمالیسم که با رویکردی شناختگرایانه از عناصر زبانی و نشانههای متنی اثر را کندوکاو میکرد. بوردول بیشتر از بیش از پانزده جلد با موضوع سینما نوشت. از کتب او میتوان به «روایت در فیلم داستانی - ١٩٨۵»، «اُزو و شاعرانگی سینما - ١٩٨٨»، «ساختن معنا - ١٩٨٩» و «تاریخ سبک فیلم - ١٩٩٧» اشاره کرد.
▪️دیوید بوردول در سن ٧۶ سالگی درگذشت.
👤| #David_Bordwell
🌀| @Perspective_7
👍5
Perspective | پرسپکتیو
▪️کلیسای جامع فلورانس (١) ▪️هنر و معماری کلیسای جامع فلورانس، یکی از بزرگترین کلیساهای ایتالیاست که در ۱۲۹۶ م - اواخر قرن سیزدهم – توسط معماری به نام «آرنولفو د کامبیو» ساخته شده است. البته او پیش از تمام کردنِ ساخت کلیسا فوت کرد و گنبدها و بسیاری از…
▪️کلیسای جامع فلورانس (٢)
▪️هنر و معماری
کلیسای جامع فلورانس بر روی کلیسایی کوچک ساخته شده است. و بزرگترین گنبد سنگی در دنیا به این کلیسا تعلق دارد. وزن گنبد کلیسای دومو به بیش از ۴۰،۰۰۰ تُن میرسد و برای ساخت آن از حدود چهار میلیون آجر استفاده شده است. این گنبد بیش از ۱۰ طبقه ارتفاع دارد و توانسته است عنوان بزرگترین گنبد سنگی در دنیا را به خود اختصاص دهد. جالب اینجاست که طراح گنبد این کلیسا قبلاً هیچ آموزشی در زمینه معماری ندیده بود.
پس از کلیسای «سن پیتر» در رم و کلیسای «سن پل» در لندن، «سانتا ماریا دل فیوره»، سومین کلیسای بزرگ در جهان است. این بنا، ۱۵۳ متر طول و ۹۰ متر، عرض و ارتفاع دارد. و پس از تکمیل ساخت آن در زمان خود، بزرگترین کلیسای اروپا محسوب میشد.
کلیسای جامع فلورانس بر روی کلیسایی کوچک ساخته شده است. همچنین ۱۴۰ سال به طول انجامید تا ساخت کلیسا به پایان برسد. گنبد این کلیسا بعد از گذشت سالها از ساخت آن، هنوز هم یکی از شاهکارهای معماری به حساب میآید و در سفر خود به شهر زیبای فلورانس در ایتالیا میتوانید از آن بازدید و نبوغ معماران آن را تحسین کنید.
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و معماری
کلیسای جامع فلورانس بر روی کلیسایی کوچک ساخته شده است. و بزرگترین گنبد سنگی در دنیا به این کلیسا تعلق دارد. وزن گنبد کلیسای دومو به بیش از ۴۰،۰۰۰ تُن میرسد و برای ساخت آن از حدود چهار میلیون آجر استفاده شده است. این گنبد بیش از ۱۰ طبقه ارتفاع دارد و توانسته است عنوان بزرگترین گنبد سنگی در دنیا را به خود اختصاص دهد. جالب اینجاست که طراح گنبد این کلیسا قبلاً هیچ آموزشی در زمینه معماری ندیده بود.
پس از کلیسای «سن پیتر» در رم و کلیسای «سن پل» در لندن، «سانتا ماریا دل فیوره»، سومین کلیسای بزرگ در جهان است. این بنا، ۱۵۳ متر طول و ۹۰ متر، عرض و ارتفاع دارد. و پس از تکمیل ساخت آن در زمان خود، بزرگترین کلیسای اروپا محسوب میشد.
کلیسای جامع فلورانس بر روی کلیسایی کوچک ساخته شده است. همچنین ۱۴۰ سال به طول انجامید تا ساخت کلیسا به پایان برسد. گنبد این کلیسا بعد از گذشت سالها از ساخت آن، هنوز هم یکی از شاهکارهای معماری به حساب میآید و در سفر خود به شهر زیبای فلورانس در ایتالیا میتوانید از آن بازدید و نبوغ معماران آن را تحسین کنید.
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️زیباییشناسی در دوران باستان (٢)
معروفترین آموزه افلاطون بعنوان معروفترین محکومیت هنر از سوی او، تقلید یک تقلید است، که در کتاب دهم جمهور او تشریح شده است. افلاطون برای روشن ساختن عقیدهاش راجع به مقلد، مثال سه نوع تختواب را پیش میکشد. هنر مبتنی بر میمهسیس، بازتابی از تصاویر موهومِ تمثیل غار. آنطور که بجای یک تختخواب با سه تختخواب روبروئیم: ایدۀ تختخواب (معقول)؛ تختخواب واقعی (محسوس) و تصویر تختخواب (میمهسیس). لذا با سه سازنده مواجهیم: خدایان؛ صنعتگر و نقاش. نقاش را مصادف مقلد میگیرند. زیرا از روی آنچه دیگران تولید کردهاند، تقلید میکند. از دید افلاطون نقاش فقط میتواند از دومین سطح واقعیت (از امر محسوس) تقلید کند؛ نه نخستین سطح (از امر معقول). هنر مستقیما به صورت ناب به ایده راه نمیبرد. به بیان دیگر، هنر تقلیدی بدان سبب که امر واقعی را تکرار میکند نه تنها فایدهای ندارد، بلکه ضرر هم میرساند. چرا که یکی از اهدافش فریفتن بیننده است و بدین دلیل افلاطون چنین نظریهای را در کتاب جمهور گنجانده است.
▪️| #Plato
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
معروفترین آموزه افلاطون بعنوان معروفترین محکومیت هنر از سوی او، تقلید یک تقلید است، که در کتاب دهم جمهور او تشریح شده است. افلاطون برای روشن ساختن عقیدهاش راجع به مقلد، مثال سه نوع تختواب را پیش میکشد. هنر مبتنی بر میمهسیس، بازتابی از تصاویر موهومِ تمثیل غار. آنطور که بجای یک تختخواب با سه تختخواب روبروئیم: ایدۀ تختخواب (معقول)؛ تختخواب واقعی (محسوس) و تصویر تختخواب (میمهسیس). لذا با سه سازنده مواجهیم: خدایان؛ صنعتگر و نقاش. نقاش را مصادف مقلد میگیرند. زیرا از روی آنچه دیگران تولید کردهاند، تقلید میکند. از دید افلاطون نقاش فقط میتواند از دومین سطح واقعیت (از امر محسوس) تقلید کند؛ نه نخستین سطح (از امر معقول). هنر مستقیما به صورت ناب به ایده راه نمیبرد. به بیان دیگر، هنر تقلیدی بدان سبب که امر واقعی را تکرار میکند نه تنها فایدهای ندارد، بلکه ضرر هم میرساند. چرا که یکی از اهدافش فریفتن بیننده است و بدین دلیل افلاطون چنین نظریهای را در کتاب جمهور گنجانده است.
▪️| #Plato
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍5
« ما نخستین مردمانی نیستیم...
که با داشتن بهترین نیتها
به بدترین روزگار افتادهایم »
- لـیرشـاه | ویلیام شکسپیر
👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
که با داشتن بهترین نیتها
به بدترین روزگار افتادهایم »
- لـیرشـاه | ویلیام شکسپیر
👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
👍11
▪️نظر اینگمار برگمان دربارۀ میکلآنجلو آنتونیونی
➖مصاحبهگر : يعنی در آثار آنتونيونی نکتۀ جالبی نيست؟
▪️برگمان : تکههای کوچک جذابی در فيلمهايش جلب نظر میکنند. اين تکهها در «آگرانديسمان» به صورت درخشانی در کنار هم قرار گرفته. همين ويژگی در «شب» هم وجود دارد. اثری که نسخهای از آن در اختيار دارم و گاهی آنرا با تحسين و لذت تماشا میکنم. «شب» فيلم فوقالعادهای است که «ژان مورو» جوان در آن حرفهايی برای زدن داشته.
➖ مصاحبهگر : «ماجرا» چه؟
▪️برگمان : خير متشکرم، اين فيلم بيش از حد بزرگ شده را دوست ندارم. هیچ چیز از این فیلم نمی فهمم، بجز سهل انگاری و بیتفاوتی کارگردان. اجازه بدهيد به بازی «مونيکا ويتی» در «ماجرا» هم اشاره کنم که درنمیيابم چرا همه آن را شاهکار میدانند. او افتضاح بازی میکرد.
➖ مصاحبهگر : يعنی اعتقاد داريد مونيکا ويتی بازيگر خوبی نبود؟
▪️ برگمان : هميشه فکر میکردم بازيگر آشغالی است !
➖مصاحبهگر : اما آنتونيونی از فيلمسازهايی است که همه جا تحسین شده
▪️ برگمان : دليل اين تحسينها را هیچگاه نفهمیدم.
🎤| #Interview
👤| #Michelangelo_Antonioni
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
➖مصاحبهگر : يعنی در آثار آنتونيونی نکتۀ جالبی نيست؟
▪️برگمان : تکههای کوچک جذابی در فيلمهايش جلب نظر میکنند. اين تکهها در «آگرانديسمان» به صورت درخشانی در کنار هم قرار گرفته. همين ويژگی در «شب» هم وجود دارد. اثری که نسخهای از آن در اختيار دارم و گاهی آنرا با تحسين و لذت تماشا میکنم. «شب» فيلم فوقالعادهای است که «ژان مورو» جوان در آن حرفهايی برای زدن داشته.
➖ مصاحبهگر : «ماجرا» چه؟
▪️برگمان : خير متشکرم، اين فيلم بيش از حد بزرگ شده را دوست ندارم. هیچ چیز از این فیلم نمی فهمم، بجز سهل انگاری و بیتفاوتی کارگردان. اجازه بدهيد به بازی «مونيکا ويتی» در «ماجرا» هم اشاره کنم که درنمیيابم چرا همه آن را شاهکار میدانند. او افتضاح بازی میکرد.
➖ مصاحبهگر : يعنی اعتقاد داريد مونيکا ويتی بازيگر خوبی نبود؟
▪️ برگمان : هميشه فکر میکردم بازيگر آشغالی است !
➖مصاحبهگر : اما آنتونيونی از فيلمسازهايی است که همه جا تحسین شده
▪️ برگمان : دليل اين تحسينها را هیچگاه نفهمیدم.
🎤| #Interview
👤| #Michelangelo_Antonioni
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️ قسمتی از مقاله «میزانسن چیست؟»
▪️ نویسنده: الکساندر آستــروک
دوربين تثبت میکند، فرا نمیرود، نگاه میکند. انسان باید خام باشد تا تصور کند استفاده نظامدار از یک لنز ۱۸۵ چیزها را از آنچه هستند، متفاوت خواهد کرد. این استفاده در تبدیل، هرگز دروغ نمیگوید. آنچه توسط لنز گرفته میشه حرکت جسم است، یک آشکارسازی بیواسطه، شبیه همه آنچه فیزیکی است: رقص، فیزیک یک زن، دگرگونی ضرب آهنگ در یک گام، زیبایی، حقیقت و...
سینما، باوری معین به جهان را آن طور که هست بر خود فرض میکند. و در قلب زشتی و فلاکت، از روی آن شفقتِ غریب و خشن، از آن لطافت بر هیروشیما پرده برمیدارد؛ جایی که چند نمای سریع تعقیبی در قلب یک شهر و صدای یک زن برای پراکندن آن همه وحشت و ایجاد دگرگونی در چشمانداز کافی و کاملا طبیعی است تا درون یک دورنمای انسانی سازمان داده شود و نیرو اغواگر شگفت انگیزی سبب میشود به طور کاملا طبیعی چنین به نظر آید که همه آنچه در اینجا هنوز یک آرزو است، روزی به طور کامل تحقق خواهد یافت.
پس چه بر سر تکنیک میآید؟ تکنیک دیگر یک روش نشان دادن یا مخفی کردن نیست. سبک، به سادگی وسیلهای برای زیبا ساختن آنچه زشت است و برعکس نیست. اگر محدودههای جاه طلبی یک کارگردان در دنیا از رقابت با تصویر کارت پستالی فراتر برود، به «عکس» اعتماد نخواهد کرد یا حتی توسعه یک آگاهی نماهای تعقیبی، یادداشت، یا ارجاع پای یک صفحه نیستند، بلکه فکر میکنم تنها کارکرد یک تکنیک تعمیم دادن آن فاصله رمز آلود بین مؤلف و شخصیت های او باشد که به نظر میرسد بالا و پایین رفتن آنها و دوین و شتاب دیوانهوارشان در میان جنگل با حرکت های دوربین، با چنین صداقتی همراه میشود.
هنرمند در جایی جستجو میکند که فکر میکند شرایط مساعد برای آفرینش را مییابد: کارگردان در استودیو، در نجیبخانه، در موزه... دنیای یک هنرمند، آن دنیایی نیست که او را مقید میکند، بلکه دنیایی است که هنرمند برای آفرینش و تغییر و تبدیل شکل دایمی چیزی که او را به وسواس میاندازد، به آن نیاز دارد؛ حتی بیش از آنچه که از طریق آن وسوسه شده است. وسواس هنرمند، خلاقیت هنری اوست.
✍️¦ نويسنده: الکساندر آستروک
🗂¦ کایه دو سینما/شماره ۱۰۰/ اکتبر ۱۹۵۹
📚¦ #Cinematicterms
👤¦ #Alexandre_Astruc
🌀¦ @Perspective_7
▪️ نویسنده: الکساندر آستــروک
دوربين تثبت میکند، فرا نمیرود، نگاه میکند. انسان باید خام باشد تا تصور کند استفاده نظامدار از یک لنز ۱۸۵ چیزها را از آنچه هستند، متفاوت خواهد کرد. این استفاده در تبدیل، هرگز دروغ نمیگوید. آنچه توسط لنز گرفته میشه حرکت جسم است، یک آشکارسازی بیواسطه، شبیه همه آنچه فیزیکی است: رقص، فیزیک یک زن، دگرگونی ضرب آهنگ در یک گام، زیبایی، حقیقت و...
سینما، باوری معین به جهان را آن طور که هست بر خود فرض میکند. و در قلب زشتی و فلاکت، از روی آن شفقتِ غریب و خشن، از آن لطافت بر هیروشیما پرده برمیدارد؛ جایی که چند نمای سریع تعقیبی در قلب یک شهر و صدای یک زن برای پراکندن آن همه وحشت و ایجاد دگرگونی در چشمانداز کافی و کاملا طبیعی است تا درون یک دورنمای انسانی سازمان داده شود و نیرو اغواگر شگفت انگیزی سبب میشود به طور کاملا طبیعی چنین به نظر آید که همه آنچه در اینجا هنوز یک آرزو است، روزی به طور کامل تحقق خواهد یافت.
پس چه بر سر تکنیک میآید؟ تکنیک دیگر یک روش نشان دادن یا مخفی کردن نیست. سبک، به سادگی وسیلهای برای زیبا ساختن آنچه زشت است و برعکس نیست. اگر محدودههای جاه طلبی یک کارگردان در دنیا از رقابت با تصویر کارت پستالی فراتر برود، به «عکس» اعتماد نخواهد کرد یا حتی توسعه یک آگاهی نماهای تعقیبی، یادداشت، یا ارجاع پای یک صفحه نیستند، بلکه فکر میکنم تنها کارکرد یک تکنیک تعمیم دادن آن فاصله رمز آلود بین مؤلف و شخصیت های او باشد که به نظر میرسد بالا و پایین رفتن آنها و دوین و شتاب دیوانهوارشان در میان جنگل با حرکت های دوربین، با چنین صداقتی همراه میشود.
هنرمند در جایی جستجو میکند که فکر میکند شرایط مساعد برای آفرینش را مییابد: کارگردان در استودیو، در نجیبخانه، در موزه... دنیای یک هنرمند، آن دنیایی نیست که او را مقید میکند، بلکه دنیایی است که هنرمند برای آفرینش و تغییر و تبدیل شکل دایمی چیزی که او را به وسواس میاندازد، به آن نیاز دارد؛ حتی بیش از آنچه که از طریق آن وسوسه شده است. وسواس هنرمند، خلاقیت هنری اوست.
✍️¦ نويسنده: الکساندر آستروک
🗂¦ کایه دو سینما/شماره ۱۰۰/ اکتبر ۱۹۵۹
📚¦ #Cinematicterms
👤¦ #Alexandre_Astruc
🌀¦ @Perspective_7
👍5
هـاوارد هاکس:
« درباره اینکه چرا مونتگمری کلیفت در پایان جان وین را با تیر نمیزند، حرف و حدیث ها آن موقع زیاد بود. اما من اعتقادی به کشتن آدمها و تمام کردن فیلم با مرگ ندارم. هر چند این کار را با موفقیت در «تنها فرشتگان بال دارند» انجام دادم؛ راجع به پایان «رود سرخ» هم خیلی صحبتها شده. به هر جهت با آن شخصیتها و جنس روابطشان این تنها پایانی بود که میشد برای فیلم در نظر گرفت. هم جان وین شخصیت بارزی بود و هم مونتگمری کلیفت. این دو نفر میتوانستند فقط چنین آخر و عاقبتی [نظیر آنچه در فیلم آمده بود] داشته باشند. حالا اگر کسانی هستند که نمیتوانند این جنس رابطه را درک کنند، خب پس... »
👤| #Howard_Hawks
🌀| @Perspective_7
« درباره اینکه چرا مونتگمری کلیفت در پایان جان وین را با تیر نمیزند، حرف و حدیث ها آن موقع زیاد بود. اما من اعتقادی به کشتن آدمها و تمام کردن فیلم با مرگ ندارم. هر چند این کار را با موفقیت در «تنها فرشتگان بال دارند» انجام دادم؛ راجع به پایان «رود سرخ» هم خیلی صحبتها شده. به هر جهت با آن شخصیتها و جنس روابطشان این تنها پایانی بود که میشد برای فیلم در نظر گرفت. هم جان وین شخصیت بارزی بود و هم مونتگمری کلیفت. این دو نفر میتوانستند فقط چنین آخر و عاقبتی [نظیر آنچه در فیلم آمده بود] داشته باشند. حالا اگر کسانی هستند که نمیتوانند این جنس رابطه را درک کنند، خب پس... »
👤| #Howard_Hawks
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️پاپ آرت
▪️هنر و نقاشی
پاپ آرت؛ جنبشی هنری در زمینه هنرهای تجسمی بود که بهطور مستقل در انگلستان و آمریکا شکل گرفت. دستمایههای این هنر جامعهای بود که فراوانی اشیاء مصرفی و تأثیر رسانههای جمعی در آن به سرعت رو به گسترش بود ولی هنرمندان این جنبش پیش از آنکه در پی تقبیح یا تقدیس فرهنگ چنین جامعهای باشند، سعی در استفاده از آن در آثارشان و بازنمایی زندگی روزمره را داشتند. وجه مشترک این فعالیتها، تکیه بر تصاویر رسانههای گروهی و گاه فرایندهای آنها بود. نامهای بسیار دیگری برای تسمیۀ این گرایش نوین پیشنهاد شدند. برخی مانند «عوامزدگی جدید» بیانگر نفرت منتقدان آمریکایی بودند؛ برخی دیگر از قبیل «رئالیسم نوین» و «دادائیسم نو» به پیوندهایی با تاریخ هنر اشارت داشتند. کلمۀ پاپ از آن جهت به میان آمده بود که این هنر برای رسانهها جاذبه داشت. رسانه هایی که از این هنر بیش از هر هنر دیگری استقبال میکردند، چرا که هم سرگرم کننده بود و هم مختصری تکان دهنده - و البته بدان خاطر که رسانهها خود را پدر مشترک آن احساس میکردند.
📚 کتاب « هنر مدرن »
✍️ نوشته: نوربرت لینتُن
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و نقاشی
پاپ آرت؛ جنبشی هنری در زمینه هنرهای تجسمی بود که بهطور مستقل در انگلستان و آمریکا شکل گرفت. دستمایههای این هنر جامعهای بود که فراوانی اشیاء مصرفی و تأثیر رسانههای جمعی در آن به سرعت رو به گسترش بود ولی هنرمندان این جنبش پیش از آنکه در پی تقبیح یا تقدیس فرهنگ چنین جامعهای باشند، سعی در استفاده از آن در آثارشان و بازنمایی زندگی روزمره را داشتند. وجه مشترک این فعالیتها، تکیه بر تصاویر رسانههای گروهی و گاه فرایندهای آنها بود. نامهای بسیار دیگری برای تسمیۀ این گرایش نوین پیشنهاد شدند. برخی مانند «عوامزدگی جدید» بیانگر نفرت منتقدان آمریکایی بودند؛ برخی دیگر از قبیل «رئالیسم نوین» و «دادائیسم نو» به پیوندهایی با تاریخ هنر اشارت داشتند. کلمۀ پاپ از آن جهت به میان آمده بود که این هنر برای رسانهها جاذبه داشت. رسانه هایی که از این هنر بیش از هر هنر دیگری استقبال میکردند، چرا که هم سرگرم کننده بود و هم مختصری تکان دهنده - و البته بدان خاطر که رسانهها خود را پدر مشترک آن احساس میکردند.
📚 کتاب « هنر مدرن »
✍️ نوشته: نوربرت لینتُن
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍6
بهرام بیضایی:
• در گفتگو با زاون قوکاسیان
« سالها پیش خیال داشتم فیلمی بسازم بر زمینهٔ تعزیه. راجع به دستهای که میکوشند تعزیهای بازی کنند و آنچه میان آنان از برخورد و کشمکش میگذرد و آنچه بر سکّوی تعزیه میگذرد. اگر نشد دلیلش بیشتر ترسهای رایج بود. جز این دیگر هرگز نخواستهام مستقیماً به تعزیه بپردازم، جز این اواخر که فیلمنامۀ «روز واقعه» را نوشتم و درواقع بخشی از حسابی را که با گذشتهٔ کاریَم داشتم صاف کردم، اگر نه همهٔ آن را. »
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
• در گفتگو با زاون قوکاسیان
« سالها پیش خیال داشتم فیلمی بسازم بر زمینهٔ تعزیه. راجع به دستهای که میکوشند تعزیهای بازی کنند و آنچه میان آنان از برخورد و کشمکش میگذرد و آنچه بر سکّوی تعزیه میگذرد. اگر نشد دلیلش بیشتر ترسهای رایج بود. جز این دیگر هرگز نخواستهام مستقیماً به تعزیه بپردازم، جز این اواخر که فیلمنامۀ «روز واقعه» را نوشتم و درواقع بخشی از حسابی را که با گذشتهٔ کاریَم داشتم صاف کردم، اگر نه همهٔ آن را. »
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️ زیباییشناسیِ بودلر
شارل بودلر در یادداشتهایش راجع به زیبایی و زیباییشناسی چنین مینویسد: « ادعا نمیکنم که نشاط نمیتواند با زیبایی توام گردد، اما میگویم که نشاط یکی از مبتذلترین زیورهای زیبایی است. درحالیکه اندوه؛ همدمی برازنده و با شکوه است. بدانگونه که من نمیتوانم تصور زیباییای را بکنم که از بدبختی بینصیب شده باشد. » و درباره امر زیبا چنین توضیح میدهد: من تعريف زیبای خود را یافتهام، و آن حالتی است حاد و غم آلود، کمی مبهم، که راه را بر حدس و گمان گشوده میدارد.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
شارل بودلر در یادداشتهایش راجع به زیبایی و زیباییشناسی چنین مینویسد: « ادعا نمیکنم که نشاط نمیتواند با زیبایی توام گردد، اما میگویم که نشاط یکی از مبتذلترین زیورهای زیبایی است. درحالیکه اندوه؛ همدمی برازنده و با شکوه است. بدانگونه که من نمیتوانم تصور زیباییای را بکنم که از بدبختی بینصیب شده باشد. » و درباره امر زیبا چنین توضیح میدهد: من تعريف زیبای خود را یافتهام، و آن حالتی است حاد و غم آلود، کمی مبهم، که راه را بر حدس و گمان گشوده میدارد.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍11