Perspective | پرسپکتیو
🎭 تاریخ نمایش در یونان باستان (١) 🗂 خاستگاه تراژدی (١) ریشه های هنر نمایش در یونان باستان را در مراسمی می دانند که برای ستایش «دیونیزوس» ، خدای اساطیری برگزار می شده است.دیونیزوس، خدای حاصلخیزی و تاکستان و شراب بود و از آنجا که شراب عمده ترین ثروت یونانیان…
🎭- تاریخ نمایش در یونان باستان(٣)
🗂- خاستگاه تراژدی (٢)
▪️ریشههای تراژدی
نمایش تراژدی از نمایش دستههای همسرایان در مراسم دیونیسوس سرچشمه گرفت. کلمه «تراژدی» به معنی «سرود بز» از آنجا پیدا شد که نقش پردازان آن مراسم به هیئت بز در می آمدند. مراسم دیونیسوس تا زمان «اوریپید» اساساً مضحک بود و چنانکه ارسطو میگوید، مدتی طول کشید تا نمایش تراژدی از خلال قطعات کمیک بیرون آمد و استقلال بیابد. مسلماً عوامل بسیاری در ظهور تراژدی دخالت داشتند؛ از جمله پرستش مردگان و تجسم برخی از حوادث خدایان مانند تولد زئوس، ازدواج زئوس با هرا، مصایب دمتر و پرسفونه، و از اینها مهمتر، در پلوپونز و آتیک، مرگ و رستاخیز دیونوسوس. این گونه نمایشها را به یونانی «درومنا» میگفتند که به معنی ماوقع یا رویداد است و کلمه درام به معنی نمایش از آن مشتق شد.
نمایش تراژدی در نواحی متعدد پدید آمد، منجمله در «سیکوئون» که تا عصر «کلیستنس»، به یاد آلام آدراستوس، شاه باستانی آن دیار، سرودهای گروهی میخواندند - و در ایکاریا که بزی را نثار دیونیسوس میکردند؛ شاید «سرود بز» که معنی واژه تراژدی است، در ابتدا مناجاتی در مورد این خدا بوده است.
در آتن، نمایشهای کمدی و تراژدی جزو مراسم جشن دیونوسوس بود و تحت ریاست کاهنان آن خدا در تماشاخانهای به نام او و به توسط بازیگرانی به نام هنرمندان دیونوسوسی اجرا میشد. مجسمه دیونیسوس را به تماشاخانه میآوردند و در برابر صحنه میگذاشتند تا او نیز از تماشای نمایش لذت برد. پیش از شروع نمایش حیوانی را برای خدا قربانی میکردند و صحنه به صورت معبدی مقدس در میآمد. اگر در تماشاخانه خطایی از کسی سر میزد، او را به عنوان ناقض قوانین دینی به مجازات میرساندند همان طور که تراژدی در جشن دیونوسوس اهمیت داشت، کمدی فعالیت اصلی جشن «لنایا» - که آن هم به دیونوسوس مربوط بود - به شمار میرفت.
روی هم رفته نمایش یونانی در اصل، همانند نمایش دینیای که کاتولیکهای قرون وسطی برگزار میکردند، به موضوع آلام و مرگ موجودات آسمانی میپرداخت، ولی بعداً که به پایمردی شاعران، موضوع عذاب و مرگ قهرمانان افسانههای یونانی را پیش کشید، فرد را شاد و بی پروا میکرد و تراژدی، با ارائ تلخیهای دیگران از حدت تلخی فرد تماشاگر میکاست. نمایش یونانی با جوّ دینی خود، مردم را مسحور میکرد و این است یکی از علل تفوق آن بر نمایش پیشرفته انگلیس در عصر الیزابت.
همسرایی که «آریون» و سایرین به وجود آوردند تا عهد «اوریپید» مسحور نمایشها بود. بازیگران را «رقاص» میخواندند، زیرا قسمت اعظم فعالیت آنها رقص و همراه با آواز بود و در مواقعی این بازیگران معلم رقص نیز بودند. برای آنکه نمایش از عهده بیان روابط متقابل انسانها برآید، ضرورت داشت که یک تن در برابر دستۀ همسرایان قرار گیرد و با آنها مقابله کند. این نکته را یکی از رقاصان نامدار به نام «تسپیس» دریافت. وی از مردم ایکاریا بود و ایکاریا شهری است نزدیک مگارا و الئوسیس.
▪️تسپیس؛ مؤسس درام
تسپیس که با مراسم دینی دیونوسوس در مگارا، و نمایشهای دینی دمتر و پرسفونه و دیونوسوس در الئوسیس آشنایی نزدیک داشت، و نقشهای گوناگون را ماهرانه بازی میکرد در حین رقص ظاهراً برای خودنمایی از دستۀ همسرایان دور شد و منفرداً آواز میخواند. در نتیجه، رفته رفته در صحنه نمایش میان او و دسته همسرایان، گفتگو - البته به آواز - در میگرفت. شخصی به اسم «سولون» از مشاهده یکی از نمایشهای او سخت ناراحت شد و نمایش را وسیلهای جدید برای فریب مردم، و مخالف اخلاق شمرد. چنانکه دیگران هم در ادوار دیگر همین اتهامات را بر ساحت نمایش وارد ساختهاند. حال آنکه وی مبدع و مؤسس طرح گفتگویی چند شخصیت با یکدیگر بود و دیالکتیک - که عنصر وحدتبخش درام است - را بوجود آورد.
شخصی به اسم «پیسیستراتوس» نظری بازتر داشت و در جشن دیونیسوس مسابقاتی میان نمایشنامه نویسان بر پا کرد. در سال ۵۳۴، تسپیس در این مسابقه در نمایشنامه نویسی پیروز شد. سپس این هنر بسرعت پیش رفت به طوری که در طی نسل بعد «خونریلوس» توانست ۱۶۰ نمایشنامه بنویسد. پنجاه سال بعد از تسپیس، وقتی اشیل و آتن از جنگ سالامیس فاتحانه برگشتند، زمینه برای آغاز تاریخ درخشان نمایش در یونان فراهم آمد.
📚 کتاب «تاریخ تئاتر»
✍️ نوشته: ویل دورانت
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
🗂- خاستگاه تراژدی (٢)
▪️ریشههای تراژدی
نمایش تراژدی از نمایش دستههای همسرایان در مراسم دیونیسوس سرچشمه گرفت. کلمه «تراژدی» به معنی «سرود بز» از آنجا پیدا شد که نقش پردازان آن مراسم به هیئت بز در می آمدند. مراسم دیونیسوس تا زمان «اوریپید» اساساً مضحک بود و چنانکه ارسطو میگوید، مدتی طول کشید تا نمایش تراژدی از خلال قطعات کمیک بیرون آمد و استقلال بیابد. مسلماً عوامل بسیاری در ظهور تراژدی دخالت داشتند؛ از جمله پرستش مردگان و تجسم برخی از حوادث خدایان مانند تولد زئوس، ازدواج زئوس با هرا، مصایب دمتر و پرسفونه، و از اینها مهمتر، در پلوپونز و آتیک، مرگ و رستاخیز دیونوسوس. این گونه نمایشها را به یونانی «درومنا» میگفتند که به معنی ماوقع یا رویداد است و کلمه درام به معنی نمایش از آن مشتق شد.
نمایش تراژدی در نواحی متعدد پدید آمد، منجمله در «سیکوئون» که تا عصر «کلیستنس»، به یاد آلام آدراستوس، شاه باستانی آن دیار، سرودهای گروهی میخواندند - و در ایکاریا که بزی را نثار دیونیسوس میکردند؛ شاید «سرود بز» که معنی واژه تراژدی است، در ابتدا مناجاتی در مورد این خدا بوده است.
در آتن، نمایشهای کمدی و تراژدی جزو مراسم جشن دیونوسوس بود و تحت ریاست کاهنان آن خدا در تماشاخانهای به نام او و به توسط بازیگرانی به نام هنرمندان دیونوسوسی اجرا میشد. مجسمه دیونیسوس را به تماشاخانه میآوردند و در برابر صحنه میگذاشتند تا او نیز از تماشای نمایش لذت برد. پیش از شروع نمایش حیوانی را برای خدا قربانی میکردند و صحنه به صورت معبدی مقدس در میآمد. اگر در تماشاخانه خطایی از کسی سر میزد، او را به عنوان ناقض قوانین دینی به مجازات میرساندند همان طور که تراژدی در جشن دیونوسوس اهمیت داشت، کمدی فعالیت اصلی جشن «لنایا» - که آن هم به دیونوسوس مربوط بود - به شمار میرفت.
روی هم رفته نمایش یونانی در اصل، همانند نمایش دینیای که کاتولیکهای قرون وسطی برگزار میکردند، به موضوع آلام و مرگ موجودات آسمانی میپرداخت، ولی بعداً که به پایمردی شاعران، موضوع عذاب و مرگ قهرمانان افسانههای یونانی را پیش کشید، فرد را شاد و بی پروا میکرد و تراژدی، با ارائ تلخیهای دیگران از حدت تلخی فرد تماشاگر میکاست. نمایش یونانی با جوّ دینی خود، مردم را مسحور میکرد و این است یکی از علل تفوق آن بر نمایش پیشرفته انگلیس در عصر الیزابت.
همسرایی که «آریون» و سایرین به وجود آوردند تا عهد «اوریپید» مسحور نمایشها بود. بازیگران را «رقاص» میخواندند، زیرا قسمت اعظم فعالیت آنها رقص و همراه با آواز بود و در مواقعی این بازیگران معلم رقص نیز بودند. برای آنکه نمایش از عهده بیان روابط متقابل انسانها برآید، ضرورت داشت که یک تن در برابر دستۀ همسرایان قرار گیرد و با آنها مقابله کند. این نکته را یکی از رقاصان نامدار به نام «تسپیس» دریافت. وی از مردم ایکاریا بود و ایکاریا شهری است نزدیک مگارا و الئوسیس.
▪️تسپیس؛ مؤسس درام
تسپیس که با مراسم دینی دیونوسوس در مگارا، و نمایشهای دینی دمتر و پرسفونه و دیونوسوس در الئوسیس آشنایی نزدیک داشت، و نقشهای گوناگون را ماهرانه بازی میکرد در حین رقص ظاهراً برای خودنمایی از دستۀ همسرایان دور شد و منفرداً آواز میخواند. در نتیجه، رفته رفته در صحنه نمایش میان او و دسته همسرایان، گفتگو - البته به آواز - در میگرفت. شخصی به اسم «سولون» از مشاهده یکی از نمایشهای او سخت ناراحت شد و نمایش را وسیلهای جدید برای فریب مردم، و مخالف اخلاق شمرد. چنانکه دیگران هم در ادوار دیگر همین اتهامات را بر ساحت نمایش وارد ساختهاند. حال آنکه وی مبدع و مؤسس طرح گفتگویی چند شخصیت با یکدیگر بود و دیالکتیک - که عنصر وحدتبخش درام است - را بوجود آورد.
شخصی به اسم «پیسیستراتوس» نظری بازتر داشت و در جشن دیونیسوس مسابقاتی میان نمایشنامه نویسان بر پا کرد. در سال ۵۳۴، تسپیس در این مسابقه در نمایشنامه نویسی پیروز شد. سپس این هنر بسرعت پیش رفت به طوری که در طی نسل بعد «خونریلوس» توانست ۱۶۰ نمایشنامه بنویسد. پنجاه سال بعد از تسپیس، وقتی اشیل و آتن از جنگ سالامیس فاتحانه برگشتند، زمینه برای آغاز تاریخ درخشان نمایش در یونان فراهم آمد.
📚 کتاب «تاریخ تئاتر»
✍️ نوشته: ویل دورانت
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍5
پائولو تاویانی:
« اگر سینما این قدرت را داشته باشد که حقایق خودمان را برای خودمان آشکار کند، پس ما فیلم خواهیم ساخت »
• برادران تاویانی، دو برادر ایتالیاییتبار با نگرشی مارکسیستی بودند که از بنیانگذاران موج نوی سینمای ایتالیا (١٩۶٠) به شمار میآمدند. فیلمسازانی که با جریانِ نئورالیسم و سینمای روسلینی - پائیزا و آلمان سال صفر - عاشق سینما شدند. پیشتر ویتوریو در سال ٢٠١٨ درگذشت و در ٢٩ فوریه، برادر دیگرش، پائولو در سن ٩۲ سالگی درگذشت. از آثار این دو برادر فیلمساز میتوان به «ایتالیا کشوری فقیر نیست»؛ «سنمیکله یک خروس داشت»؛ «رستاخیز»؛ «پدرسالار»؛ «کائوس» و «سزار باید بمیرد» اشاره کرد.
👤| #Paolo_Taviani
🌀| @Perspective_7
« اگر سینما این قدرت را داشته باشد که حقایق خودمان را برای خودمان آشکار کند، پس ما فیلم خواهیم ساخت »
• برادران تاویانی، دو برادر ایتالیاییتبار با نگرشی مارکسیستی بودند که از بنیانگذاران موج نوی سینمای ایتالیا (١٩۶٠) به شمار میآمدند. فیلمسازانی که با جریانِ نئورالیسم و سینمای روسلینی - پائیزا و آلمان سال صفر - عاشق سینما شدند. پیشتر ویتوریو در سال ٢٠١٨ درگذشت و در ٢٩ فوریه، برادر دیگرش، پائولو در سن ٩۲ سالگی درگذشت. از آثار این دو برادر فیلمساز میتوان به «ایتالیا کشوری فقیر نیست»؛ «سنمیکله یک خروس داشت»؛ «رستاخیز»؛ «پدرسالار»؛ «کائوس» و «سزار باید بمیرد» اشاره کرد.
👤| #Paolo_Taviani
🌀| @Perspective_7
👍4
دیوید بوردول:
« فیلمهایی که در دستهبندیها به دستهای از مخاطبان کوچک و بزرگ تعلق میگیرند، متعلق به هنر بسیار فراگیری هستند که ما آن را سینما مینامیم »
• دیوید بوردول، یکی از نظریهپردازان رسانه و آموزگاران عالی رشته سینما، امروز در گذشت. نظریهپردازی نئوفرمالیسم که با رویکردی شناختگرایانه از عناصر زبانی و نشانههای متنی اثر را کندوکاو میکرد. بوردول بیشتر از بیش از پانزده جلد با موضوع سینما نوشت. از کتب او میتوان به «روایت در فیلم داستانی - ١٩٨۵»، «اُزو و شاعرانگی سینما - ١٩٨٨»، «ساختن معنا - ١٩٨٩» و «تاریخ سبک فیلم - ١٩٩٧» اشاره کرد.
▪️دیوید بوردول در سن ٧۶ سالگی درگذشت.
👤| #David_Bordwell
🌀| @Perspective_7
« فیلمهایی که در دستهبندیها به دستهای از مخاطبان کوچک و بزرگ تعلق میگیرند، متعلق به هنر بسیار فراگیری هستند که ما آن را سینما مینامیم »
• دیوید بوردول، یکی از نظریهپردازان رسانه و آموزگاران عالی رشته سینما، امروز در گذشت. نظریهپردازی نئوفرمالیسم که با رویکردی شناختگرایانه از عناصر زبانی و نشانههای متنی اثر را کندوکاو میکرد. بوردول بیشتر از بیش از پانزده جلد با موضوع سینما نوشت. از کتب او میتوان به «روایت در فیلم داستانی - ١٩٨۵»، «اُزو و شاعرانگی سینما - ١٩٨٨»، «ساختن معنا - ١٩٨٩» و «تاریخ سبک فیلم - ١٩٩٧» اشاره کرد.
▪️دیوید بوردول در سن ٧۶ سالگی درگذشت.
👤| #David_Bordwell
🌀| @Perspective_7
👍5
Perspective | پرسپکتیو
▪️کلیسای جامع فلورانس (١) ▪️هنر و معماری کلیسای جامع فلورانس، یکی از بزرگترین کلیساهای ایتالیاست که در ۱۲۹۶ م - اواخر قرن سیزدهم – توسط معماری به نام «آرنولفو د کامبیو» ساخته شده است. البته او پیش از تمام کردنِ ساخت کلیسا فوت کرد و گنبدها و بسیاری از…
▪️کلیسای جامع فلورانس (٢)
▪️هنر و معماری
کلیسای جامع فلورانس بر روی کلیسایی کوچک ساخته شده است. و بزرگترین گنبد سنگی در دنیا به این کلیسا تعلق دارد. وزن گنبد کلیسای دومو به بیش از ۴۰،۰۰۰ تُن میرسد و برای ساخت آن از حدود چهار میلیون آجر استفاده شده است. این گنبد بیش از ۱۰ طبقه ارتفاع دارد و توانسته است عنوان بزرگترین گنبد سنگی در دنیا را به خود اختصاص دهد. جالب اینجاست که طراح گنبد این کلیسا قبلاً هیچ آموزشی در زمینه معماری ندیده بود.
پس از کلیسای «سن پیتر» در رم و کلیسای «سن پل» در لندن، «سانتا ماریا دل فیوره»، سومین کلیسای بزرگ در جهان است. این بنا، ۱۵۳ متر طول و ۹۰ متر، عرض و ارتفاع دارد. و پس از تکمیل ساخت آن در زمان خود، بزرگترین کلیسای اروپا محسوب میشد.
کلیسای جامع فلورانس بر روی کلیسایی کوچک ساخته شده است. همچنین ۱۴۰ سال به طول انجامید تا ساخت کلیسا به پایان برسد. گنبد این کلیسا بعد از گذشت سالها از ساخت آن، هنوز هم یکی از شاهکارهای معماری به حساب میآید و در سفر خود به شهر زیبای فلورانس در ایتالیا میتوانید از آن بازدید و نبوغ معماران آن را تحسین کنید.
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و معماری
کلیسای جامع فلورانس بر روی کلیسایی کوچک ساخته شده است. و بزرگترین گنبد سنگی در دنیا به این کلیسا تعلق دارد. وزن گنبد کلیسای دومو به بیش از ۴۰،۰۰۰ تُن میرسد و برای ساخت آن از حدود چهار میلیون آجر استفاده شده است. این گنبد بیش از ۱۰ طبقه ارتفاع دارد و توانسته است عنوان بزرگترین گنبد سنگی در دنیا را به خود اختصاص دهد. جالب اینجاست که طراح گنبد این کلیسا قبلاً هیچ آموزشی در زمینه معماری ندیده بود.
پس از کلیسای «سن پیتر» در رم و کلیسای «سن پل» در لندن، «سانتا ماریا دل فیوره»، سومین کلیسای بزرگ در جهان است. این بنا، ۱۵۳ متر طول و ۹۰ متر، عرض و ارتفاع دارد. و پس از تکمیل ساخت آن در زمان خود، بزرگترین کلیسای اروپا محسوب میشد.
کلیسای جامع فلورانس بر روی کلیسایی کوچک ساخته شده است. همچنین ۱۴۰ سال به طول انجامید تا ساخت کلیسا به پایان برسد. گنبد این کلیسا بعد از گذشت سالها از ساخت آن، هنوز هم یکی از شاهکارهای معماری به حساب میآید و در سفر خود به شهر زیبای فلورانس در ایتالیا میتوانید از آن بازدید و نبوغ معماران آن را تحسین کنید.
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️زیباییشناسی در دوران باستان (٢)
معروفترین آموزه افلاطون بعنوان معروفترین محکومیت هنر از سوی او، تقلید یک تقلید است، که در کتاب دهم جمهور او تشریح شده است. افلاطون برای روشن ساختن عقیدهاش راجع به مقلد، مثال سه نوع تختواب را پیش میکشد. هنر مبتنی بر میمهسیس، بازتابی از تصاویر موهومِ تمثیل غار. آنطور که بجای یک تختخواب با سه تختخواب روبروئیم: ایدۀ تختخواب (معقول)؛ تختخواب واقعی (محسوس) و تصویر تختخواب (میمهسیس). لذا با سه سازنده مواجهیم: خدایان؛ صنعتگر و نقاش. نقاش را مصادف مقلد میگیرند. زیرا از روی آنچه دیگران تولید کردهاند، تقلید میکند. از دید افلاطون نقاش فقط میتواند از دومین سطح واقعیت (از امر محسوس) تقلید کند؛ نه نخستین سطح (از امر معقول). هنر مستقیما به صورت ناب به ایده راه نمیبرد. به بیان دیگر، هنر تقلیدی بدان سبب که امر واقعی را تکرار میکند نه تنها فایدهای ندارد، بلکه ضرر هم میرساند. چرا که یکی از اهدافش فریفتن بیننده است و بدین دلیل افلاطون چنین نظریهای را در کتاب جمهور گنجانده است.
▪️| #Plato
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
معروفترین آموزه افلاطون بعنوان معروفترین محکومیت هنر از سوی او، تقلید یک تقلید است، که در کتاب دهم جمهور او تشریح شده است. افلاطون برای روشن ساختن عقیدهاش راجع به مقلد، مثال سه نوع تختواب را پیش میکشد. هنر مبتنی بر میمهسیس، بازتابی از تصاویر موهومِ تمثیل غار. آنطور که بجای یک تختخواب با سه تختخواب روبروئیم: ایدۀ تختخواب (معقول)؛ تختخواب واقعی (محسوس) و تصویر تختخواب (میمهسیس). لذا با سه سازنده مواجهیم: خدایان؛ صنعتگر و نقاش. نقاش را مصادف مقلد میگیرند. زیرا از روی آنچه دیگران تولید کردهاند، تقلید میکند. از دید افلاطون نقاش فقط میتواند از دومین سطح واقعیت (از امر محسوس) تقلید کند؛ نه نخستین سطح (از امر معقول). هنر مستقیما به صورت ناب به ایده راه نمیبرد. به بیان دیگر، هنر تقلیدی بدان سبب که امر واقعی را تکرار میکند نه تنها فایدهای ندارد، بلکه ضرر هم میرساند. چرا که یکی از اهدافش فریفتن بیننده است و بدین دلیل افلاطون چنین نظریهای را در کتاب جمهور گنجانده است.
▪️| #Plato
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍5
« ما نخستین مردمانی نیستیم...
که با داشتن بهترین نیتها
به بدترین روزگار افتادهایم »
- لـیرشـاه | ویلیام شکسپیر
👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
که با داشتن بهترین نیتها
به بدترین روزگار افتادهایم »
- لـیرشـاه | ویلیام شکسپیر
👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
👍11
▪️نظر اینگمار برگمان دربارۀ میکلآنجلو آنتونیونی
➖مصاحبهگر : يعنی در آثار آنتونيونی نکتۀ جالبی نيست؟
▪️برگمان : تکههای کوچک جذابی در فيلمهايش جلب نظر میکنند. اين تکهها در «آگرانديسمان» به صورت درخشانی در کنار هم قرار گرفته. همين ويژگی در «شب» هم وجود دارد. اثری که نسخهای از آن در اختيار دارم و گاهی آنرا با تحسين و لذت تماشا میکنم. «شب» فيلم فوقالعادهای است که «ژان مورو» جوان در آن حرفهايی برای زدن داشته.
➖ مصاحبهگر : «ماجرا» چه؟
▪️برگمان : خير متشکرم، اين فيلم بيش از حد بزرگ شده را دوست ندارم. هیچ چیز از این فیلم نمی فهمم، بجز سهل انگاری و بیتفاوتی کارگردان. اجازه بدهيد به بازی «مونيکا ويتی» در «ماجرا» هم اشاره کنم که درنمیيابم چرا همه آن را شاهکار میدانند. او افتضاح بازی میکرد.
➖ مصاحبهگر : يعنی اعتقاد داريد مونيکا ويتی بازيگر خوبی نبود؟
▪️ برگمان : هميشه فکر میکردم بازيگر آشغالی است !
➖مصاحبهگر : اما آنتونيونی از فيلمسازهايی است که همه جا تحسین شده
▪️ برگمان : دليل اين تحسينها را هیچگاه نفهمیدم.
🎤| #Interview
👤| #Michelangelo_Antonioni
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
➖مصاحبهگر : يعنی در آثار آنتونيونی نکتۀ جالبی نيست؟
▪️برگمان : تکههای کوچک جذابی در فيلمهايش جلب نظر میکنند. اين تکهها در «آگرانديسمان» به صورت درخشانی در کنار هم قرار گرفته. همين ويژگی در «شب» هم وجود دارد. اثری که نسخهای از آن در اختيار دارم و گاهی آنرا با تحسين و لذت تماشا میکنم. «شب» فيلم فوقالعادهای است که «ژان مورو» جوان در آن حرفهايی برای زدن داشته.
➖ مصاحبهگر : «ماجرا» چه؟
▪️برگمان : خير متشکرم، اين فيلم بيش از حد بزرگ شده را دوست ندارم. هیچ چیز از این فیلم نمی فهمم، بجز سهل انگاری و بیتفاوتی کارگردان. اجازه بدهيد به بازی «مونيکا ويتی» در «ماجرا» هم اشاره کنم که درنمیيابم چرا همه آن را شاهکار میدانند. او افتضاح بازی میکرد.
➖ مصاحبهگر : يعنی اعتقاد داريد مونيکا ويتی بازيگر خوبی نبود؟
▪️ برگمان : هميشه فکر میکردم بازيگر آشغالی است !
➖مصاحبهگر : اما آنتونيونی از فيلمسازهايی است که همه جا تحسین شده
▪️ برگمان : دليل اين تحسينها را هیچگاه نفهمیدم.
🎤| #Interview
👤| #Michelangelo_Antonioni
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️ قسمتی از مقاله «میزانسن چیست؟»
▪️ نویسنده: الکساندر آستــروک
دوربين تثبت میکند، فرا نمیرود، نگاه میکند. انسان باید خام باشد تا تصور کند استفاده نظامدار از یک لنز ۱۸۵ چیزها را از آنچه هستند، متفاوت خواهد کرد. این استفاده در تبدیل، هرگز دروغ نمیگوید. آنچه توسط لنز گرفته میشه حرکت جسم است، یک آشکارسازی بیواسطه، شبیه همه آنچه فیزیکی است: رقص، فیزیک یک زن، دگرگونی ضرب آهنگ در یک گام، زیبایی، حقیقت و...
سینما، باوری معین به جهان را آن طور که هست بر خود فرض میکند. و در قلب زشتی و فلاکت، از روی آن شفقتِ غریب و خشن، از آن لطافت بر هیروشیما پرده برمیدارد؛ جایی که چند نمای سریع تعقیبی در قلب یک شهر و صدای یک زن برای پراکندن آن همه وحشت و ایجاد دگرگونی در چشمانداز کافی و کاملا طبیعی است تا درون یک دورنمای انسانی سازمان داده شود و نیرو اغواگر شگفت انگیزی سبب میشود به طور کاملا طبیعی چنین به نظر آید که همه آنچه در اینجا هنوز یک آرزو است، روزی به طور کامل تحقق خواهد یافت.
پس چه بر سر تکنیک میآید؟ تکنیک دیگر یک روش نشان دادن یا مخفی کردن نیست. سبک، به سادگی وسیلهای برای زیبا ساختن آنچه زشت است و برعکس نیست. اگر محدودههای جاه طلبی یک کارگردان در دنیا از رقابت با تصویر کارت پستالی فراتر برود، به «عکس» اعتماد نخواهد کرد یا حتی توسعه یک آگاهی نماهای تعقیبی، یادداشت، یا ارجاع پای یک صفحه نیستند، بلکه فکر میکنم تنها کارکرد یک تکنیک تعمیم دادن آن فاصله رمز آلود بین مؤلف و شخصیت های او باشد که به نظر میرسد بالا و پایین رفتن آنها و دوین و شتاب دیوانهوارشان در میان جنگل با حرکت های دوربین، با چنین صداقتی همراه میشود.
هنرمند در جایی جستجو میکند که فکر میکند شرایط مساعد برای آفرینش را مییابد: کارگردان در استودیو، در نجیبخانه، در موزه... دنیای یک هنرمند، آن دنیایی نیست که او را مقید میکند، بلکه دنیایی است که هنرمند برای آفرینش و تغییر و تبدیل شکل دایمی چیزی که او را به وسواس میاندازد، به آن نیاز دارد؛ حتی بیش از آنچه که از طریق آن وسوسه شده است. وسواس هنرمند، خلاقیت هنری اوست.
✍️¦ نويسنده: الکساندر آستروک
🗂¦ کایه دو سینما/شماره ۱۰۰/ اکتبر ۱۹۵۹
📚¦ #Cinematicterms
👤¦ #Alexandre_Astruc
🌀¦ @Perspective_7
▪️ نویسنده: الکساندر آستــروک
دوربين تثبت میکند، فرا نمیرود، نگاه میکند. انسان باید خام باشد تا تصور کند استفاده نظامدار از یک لنز ۱۸۵ چیزها را از آنچه هستند، متفاوت خواهد کرد. این استفاده در تبدیل، هرگز دروغ نمیگوید. آنچه توسط لنز گرفته میشه حرکت جسم است، یک آشکارسازی بیواسطه، شبیه همه آنچه فیزیکی است: رقص، فیزیک یک زن، دگرگونی ضرب آهنگ در یک گام، زیبایی، حقیقت و...
سینما، باوری معین به جهان را آن طور که هست بر خود فرض میکند. و در قلب زشتی و فلاکت، از روی آن شفقتِ غریب و خشن، از آن لطافت بر هیروشیما پرده برمیدارد؛ جایی که چند نمای سریع تعقیبی در قلب یک شهر و صدای یک زن برای پراکندن آن همه وحشت و ایجاد دگرگونی در چشمانداز کافی و کاملا طبیعی است تا درون یک دورنمای انسانی سازمان داده شود و نیرو اغواگر شگفت انگیزی سبب میشود به طور کاملا طبیعی چنین به نظر آید که همه آنچه در اینجا هنوز یک آرزو است، روزی به طور کامل تحقق خواهد یافت.
پس چه بر سر تکنیک میآید؟ تکنیک دیگر یک روش نشان دادن یا مخفی کردن نیست. سبک، به سادگی وسیلهای برای زیبا ساختن آنچه زشت است و برعکس نیست. اگر محدودههای جاه طلبی یک کارگردان در دنیا از رقابت با تصویر کارت پستالی فراتر برود، به «عکس» اعتماد نخواهد کرد یا حتی توسعه یک آگاهی نماهای تعقیبی، یادداشت، یا ارجاع پای یک صفحه نیستند، بلکه فکر میکنم تنها کارکرد یک تکنیک تعمیم دادن آن فاصله رمز آلود بین مؤلف و شخصیت های او باشد که به نظر میرسد بالا و پایین رفتن آنها و دوین و شتاب دیوانهوارشان در میان جنگل با حرکت های دوربین، با چنین صداقتی همراه میشود.
هنرمند در جایی جستجو میکند که فکر میکند شرایط مساعد برای آفرینش را مییابد: کارگردان در استودیو، در نجیبخانه، در موزه... دنیای یک هنرمند، آن دنیایی نیست که او را مقید میکند، بلکه دنیایی است که هنرمند برای آفرینش و تغییر و تبدیل شکل دایمی چیزی که او را به وسواس میاندازد، به آن نیاز دارد؛ حتی بیش از آنچه که از طریق آن وسوسه شده است. وسواس هنرمند، خلاقیت هنری اوست.
✍️¦ نويسنده: الکساندر آستروک
🗂¦ کایه دو سینما/شماره ۱۰۰/ اکتبر ۱۹۵۹
📚¦ #Cinematicterms
👤¦ #Alexandre_Astruc
🌀¦ @Perspective_7
👍5
هـاوارد هاکس:
« درباره اینکه چرا مونتگمری کلیفت در پایان جان وین را با تیر نمیزند، حرف و حدیث ها آن موقع زیاد بود. اما من اعتقادی به کشتن آدمها و تمام کردن فیلم با مرگ ندارم. هر چند این کار را با موفقیت در «تنها فرشتگان بال دارند» انجام دادم؛ راجع به پایان «رود سرخ» هم خیلی صحبتها شده. به هر جهت با آن شخصیتها و جنس روابطشان این تنها پایانی بود که میشد برای فیلم در نظر گرفت. هم جان وین شخصیت بارزی بود و هم مونتگمری کلیفت. این دو نفر میتوانستند فقط چنین آخر و عاقبتی [نظیر آنچه در فیلم آمده بود] داشته باشند. حالا اگر کسانی هستند که نمیتوانند این جنس رابطه را درک کنند، خب پس... »
👤| #Howard_Hawks
🌀| @Perspective_7
« درباره اینکه چرا مونتگمری کلیفت در پایان جان وین را با تیر نمیزند، حرف و حدیث ها آن موقع زیاد بود. اما من اعتقادی به کشتن آدمها و تمام کردن فیلم با مرگ ندارم. هر چند این کار را با موفقیت در «تنها فرشتگان بال دارند» انجام دادم؛ راجع به پایان «رود سرخ» هم خیلی صحبتها شده. به هر جهت با آن شخصیتها و جنس روابطشان این تنها پایانی بود که میشد برای فیلم در نظر گرفت. هم جان وین شخصیت بارزی بود و هم مونتگمری کلیفت. این دو نفر میتوانستند فقط چنین آخر و عاقبتی [نظیر آنچه در فیلم آمده بود] داشته باشند. حالا اگر کسانی هستند که نمیتوانند این جنس رابطه را درک کنند، خب پس... »
👤| #Howard_Hawks
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️پاپ آرت
▪️هنر و نقاشی
پاپ آرت؛ جنبشی هنری در زمینه هنرهای تجسمی بود که بهطور مستقل در انگلستان و آمریکا شکل گرفت. دستمایههای این هنر جامعهای بود که فراوانی اشیاء مصرفی و تأثیر رسانههای جمعی در آن به سرعت رو به گسترش بود ولی هنرمندان این جنبش پیش از آنکه در پی تقبیح یا تقدیس فرهنگ چنین جامعهای باشند، سعی در استفاده از آن در آثارشان و بازنمایی زندگی روزمره را داشتند. وجه مشترک این فعالیتها، تکیه بر تصاویر رسانههای گروهی و گاه فرایندهای آنها بود. نامهای بسیار دیگری برای تسمیۀ این گرایش نوین پیشنهاد شدند. برخی مانند «عوامزدگی جدید» بیانگر نفرت منتقدان آمریکایی بودند؛ برخی دیگر از قبیل «رئالیسم نوین» و «دادائیسم نو» به پیوندهایی با تاریخ هنر اشارت داشتند. کلمۀ پاپ از آن جهت به میان آمده بود که این هنر برای رسانهها جاذبه داشت. رسانه هایی که از این هنر بیش از هر هنر دیگری استقبال میکردند، چرا که هم سرگرم کننده بود و هم مختصری تکان دهنده - و البته بدان خاطر که رسانهها خود را پدر مشترک آن احساس میکردند.
📚 کتاب « هنر مدرن »
✍️ نوشته: نوربرت لینتُن
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و نقاشی
پاپ آرت؛ جنبشی هنری در زمینه هنرهای تجسمی بود که بهطور مستقل در انگلستان و آمریکا شکل گرفت. دستمایههای این هنر جامعهای بود که فراوانی اشیاء مصرفی و تأثیر رسانههای جمعی در آن به سرعت رو به گسترش بود ولی هنرمندان این جنبش پیش از آنکه در پی تقبیح یا تقدیس فرهنگ چنین جامعهای باشند، سعی در استفاده از آن در آثارشان و بازنمایی زندگی روزمره را داشتند. وجه مشترک این فعالیتها، تکیه بر تصاویر رسانههای گروهی و گاه فرایندهای آنها بود. نامهای بسیار دیگری برای تسمیۀ این گرایش نوین پیشنهاد شدند. برخی مانند «عوامزدگی جدید» بیانگر نفرت منتقدان آمریکایی بودند؛ برخی دیگر از قبیل «رئالیسم نوین» و «دادائیسم نو» به پیوندهایی با تاریخ هنر اشارت داشتند. کلمۀ پاپ از آن جهت به میان آمده بود که این هنر برای رسانهها جاذبه داشت. رسانه هایی که از این هنر بیش از هر هنر دیگری استقبال میکردند، چرا که هم سرگرم کننده بود و هم مختصری تکان دهنده - و البته بدان خاطر که رسانهها خود را پدر مشترک آن احساس میکردند.
📚 کتاب « هنر مدرن »
✍️ نوشته: نوربرت لینتُن
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍6
بهرام بیضایی:
• در گفتگو با زاون قوکاسیان
« سالها پیش خیال داشتم فیلمی بسازم بر زمینهٔ تعزیه. راجع به دستهای که میکوشند تعزیهای بازی کنند و آنچه میان آنان از برخورد و کشمکش میگذرد و آنچه بر سکّوی تعزیه میگذرد. اگر نشد دلیلش بیشتر ترسهای رایج بود. جز این دیگر هرگز نخواستهام مستقیماً به تعزیه بپردازم، جز این اواخر که فیلمنامۀ «روز واقعه» را نوشتم و درواقع بخشی از حسابی را که با گذشتهٔ کاریَم داشتم صاف کردم، اگر نه همهٔ آن را. »
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
• در گفتگو با زاون قوکاسیان
« سالها پیش خیال داشتم فیلمی بسازم بر زمینهٔ تعزیه. راجع به دستهای که میکوشند تعزیهای بازی کنند و آنچه میان آنان از برخورد و کشمکش میگذرد و آنچه بر سکّوی تعزیه میگذرد. اگر نشد دلیلش بیشتر ترسهای رایج بود. جز این دیگر هرگز نخواستهام مستقیماً به تعزیه بپردازم، جز این اواخر که فیلمنامۀ «روز واقعه» را نوشتم و درواقع بخشی از حسابی را که با گذشتهٔ کاریَم داشتم صاف کردم، اگر نه همهٔ آن را. »
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️ زیباییشناسیِ بودلر
شارل بودلر در یادداشتهایش راجع به زیبایی و زیباییشناسی چنین مینویسد: « ادعا نمیکنم که نشاط نمیتواند با زیبایی توام گردد، اما میگویم که نشاط یکی از مبتذلترین زیورهای زیبایی است. درحالیکه اندوه؛ همدمی برازنده و با شکوه است. بدانگونه که من نمیتوانم تصور زیباییای را بکنم که از بدبختی بینصیب شده باشد. » و درباره امر زیبا چنین توضیح میدهد: من تعريف زیبای خود را یافتهام، و آن حالتی است حاد و غم آلود، کمی مبهم، که راه را بر حدس و گمان گشوده میدارد.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
شارل بودلر در یادداشتهایش راجع به زیبایی و زیباییشناسی چنین مینویسد: « ادعا نمیکنم که نشاط نمیتواند با زیبایی توام گردد، اما میگویم که نشاط یکی از مبتذلترین زیورهای زیبایی است. درحالیکه اندوه؛ همدمی برازنده و با شکوه است. بدانگونه که من نمیتوانم تصور زیباییای را بکنم که از بدبختی بینصیب شده باشد. » و درباره امر زیبا چنین توضیح میدهد: من تعريف زیبای خود را یافتهام، و آن حالتی است حاد و غم آلود، کمی مبهم، که راه را بر حدس و گمان گشوده میدارد.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژاک بکر:
« نسل من در آسایش، در تنبلی، در افراد از پیش هضم شده گرفتار شده است. هیچ چیز دیگری در مورد آن معتبر نیست. »
▪️𝑰𝒕 𝑯𝒂𝒑𝒑𝒆𝒏𝒆𝒅 𝒂𝒕 𝒕𝒉𝒆 𝑰𝒏𝒏 (𝟏𝟗𝟒𝟑)
▪️𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑱𝒂𝒄𝒒𝒖𝒆𝒔 𝑩𝒆𝒄𝒌𝒆𝒓
👤| #Jacques_Becker
🌀| @Perspective_7
« نسل من در آسایش، در تنبلی، در افراد از پیش هضم شده گرفتار شده است. هیچ چیز دیگری در مورد آن معتبر نیست. »
▪️𝑰𝒕 𝑯𝒂𝒑𝒑𝒆𝒏𝒆𝒅 𝒂𝒕 𝒕𝒉𝒆 𝑰𝒏𝒏 (𝟏𝟗𝟒𝟑)
▪️𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑱𝒂𝒄𝒒𝒖𝒆𝒔 𝑩𝒆𝒄𝒌𝒆𝒓
👤| #Jacques_Becker
🌀| @Perspective_7
👍8
روبرتو روسلینی:
« هنر، قدرت خلاصه کردن چیزی است در چیزی دیگر که بتواند نگرشی از افقی گستردهتر عرضد کند و كمک به درک مسائل کند حتی از راه عواطف. من تصور میکنم، هنر این باشد. اگر شما با مغز و فكر خود و همچنین با قلب خود درگیر بشوید، آنوقت است که کاملا «درگیر» شدهاید. »
👤| #Roberto_Rossellini
🌀| @Perspective_7
« هنر، قدرت خلاصه کردن چیزی است در چیزی دیگر که بتواند نگرشی از افقی گستردهتر عرضد کند و كمک به درک مسائل کند حتی از راه عواطف. من تصور میکنم، هنر این باشد. اگر شما با مغز و فكر خود و همچنین با قلب خود درگیر بشوید، آنوقت است که کاملا «درگیر» شدهاید. »
👤| #Roberto_Rossellini
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️امداد غیبی در ملودرام
«امداد غیبی» واژهایست که داگلاس سیرک در مصاحبهاش با جان هالیدی از آن استفاده میکند. عنصر مهمی در درونمایههای روایی او. این واژه غالبا به دلیل ارتباطش با «مداخلۀ الهی» که در اصل به تئاتر یونان باستان بر میگردد و به فرود بازیگر نقش ایزد به صحنۀ نمایش با دستگاهی جرثقیل مانند اشاره دارد، معنی ضمنی وزینی را با خود به همراه نمیآورد. در نمایشهای یونان باستان با فرود ناگهانیِ خدایان و مداخلۀ آنان مشکلات مرتفع شده و نمایش با رضایتمندی به پایان میرسید. این واژه در معنی مدرن خود به بهره از تصادف مصنوعی و شرایط ساختگی برای شکل بخشی به روایت اشاره دارد. چنین شرایطی در ملودرامهای سیرک به وفور یافت میشوند. پایانبندیها در ملودرامهای سیرک تا حدودی به دلیل استفاده از تمهید «امداد غیبی» غالباً مصنوعی به نظر رسیده و بدین وسیله تداعی کنندۀ مشخصۀ پایان خوش کاذب هستند.
📚 کتاب « ملودرام »
✍️ نوشته: جان مرسرو، مارتین شینگلر
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
«امداد غیبی» واژهایست که داگلاس سیرک در مصاحبهاش با جان هالیدی از آن استفاده میکند. عنصر مهمی در درونمایههای روایی او. این واژه غالبا به دلیل ارتباطش با «مداخلۀ الهی» که در اصل به تئاتر یونان باستان بر میگردد و به فرود بازیگر نقش ایزد به صحنۀ نمایش با دستگاهی جرثقیل مانند اشاره دارد، معنی ضمنی وزینی را با خود به همراه نمیآورد. در نمایشهای یونان باستان با فرود ناگهانیِ خدایان و مداخلۀ آنان مشکلات مرتفع شده و نمایش با رضایتمندی به پایان میرسید. این واژه در معنی مدرن خود به بهره از تصادف مصنوعی و شرایط ساختگی برای شکل بخشی به روایت اشاره دارد. چنین شرایطی در ملودرامهای سیرک به وفور یافت میشوند. پایانبندیها در ملودرامهای سیرک تا حدودی به دلیل استفاده از تمهید «امداد غیبی» غالباً مصنوعی به نظر رسیده و بدین وسیله تداعی کنندۀ مشخصۀ پایان خوش کاذب هستند.
📚 کتاب « ملودرام »
✍️ نوشته: جان مرسرو، مارتین شینگلر
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍5
مارک تواین:
« کسی که مطالعه نمیکند، نسبت به کسی
که خواندن بلد نیست هیچ برتری ندارد »
👤| #Mark_Twain
🌀| @Perspective_7
« کسی که مطالعه نمیکند، نسبت به کسی
که خواندن بلد نیست هیچ برتری ندارد »
👤| #Mark_Twain
🌀| @Perspective_7
👍11👎2
🖼 «آلن اشنایدر» و «باستر کیتون» در کنار «ساموئل بکت» در پشتصحنه فیلم «فیلم»، تنها تجربه فیلمنامهنویسی ساموئل بکت ـ 1965
"Buster Keaton" & "Alan Schneider" by "Samuel Becket" in behind the Scene Of "Film" (1965)
👤| #Buster_Keaton
👤| #Samuel_Becket
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
"Buster Keaton" & "Alan Schneider" by "Samuel Becket" in behind the Scene Of "Film" (1965)
👤| #Buster_Keaton
👤| #Samuel_Becket
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
▪️پاپ آرت ▪️هنر و نقاشی پاپ آرت؛ جنبشی هنری در زمینه هنرهای تجسمی بود که بهطور مستقل در انگلستان و آمریکا شکل گرفت. دستمایههای این هنر جامعهای بود که فراوانی اشیاء مصرفی و تأثیر رسانههای جمعی در آن به سرعت رو به گسترش بود ولی هنرمندان این جنبش پیش از…
▪️پاپ آرت (٢)
پاپ آرت سوژههایش را از فرهنگ عامه میگرفت، همچنین با موسیقی پاپ خویشاوندی ضمنی داشت. بالاخص با جهان نوین آوازخوانان و گروههای موسیقیایی که جاذبه و کامیابی جهانیِ فوقالعادهشان از جمله پدیدارهای حیرتانگیز دهه ۱۹۶۰ بود. برخی از اولین نقاشیهای پاپی که در انگلستان پدید میآمدند چنین تعبیری را از واژهٔ پاپ توجیه میکردند. آنها هنرپیشگان سینما و ستارگانِ موسیقی پاپ و دیگر قهرمانان مردمپسند را میستودند، و نقاشان که اغلبشان در بیست و چند سالگی بودند را آشکارا مقارنِ تودهٔ جوانان و سهیم در شورمندیشان نشان میدادند. نه آن جهانِ تجاریِ پیچیدهتر و تجملیتر مورد اشاره همیلتن، بلکه همین جهانی که وصفش گذشت، مأخذ تصویری هنرمندان پاپ بود. سبکهای آنها عمداً ترکیبی بود، یعنی عناصری از هنر عامه سنتی را با عامۀ مدرن میآمیختند و پاساژهایی از قلمزنیهای نقاشانه را به آن میافزودند. نقاشان دیگری در انگلستان، علاقمند بودند نشان دهند هنر تجسمی میتواند دلمشغولِ روایت و حتی جدل شود، و سنت بزرگ گفتگو را از طریق هنر زنده کند.
📚 کتاب « هنر مدرن »
✍️ نوشته: نوربرت لینتُن
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
پاپ آرت سوژههایش را از فرهنگ عامه میگرفت، همچنین با موسیقی پاپ خویشاوندی ضمنی داشت. بالاخص با جهان نوین آوازخوانان و گروههای موسیقیایی که جاذبه و کامیابی جهانیِ فوقالعادهشان از جمله پدیدارهای حیرتانگیز دهه ۱۹۶۰ بود. برخی از اولین نقاشیهای پاپی که در انگلستان پدید میآمدند چنین تعبیری را از واژهٔ پاپ توجیه میکردند. آنها هنرپیشگان سینما و ستارگانِ موسیقی پاپ و دیگر قهرمانان مردمپسند را میستودند، و نقاشان که اغلبشان در بیست و چند سالگی بودند را آشکارا مقارنِ تودهٔ جوانان و سهیم در شورمندیشان نشان میدادند. نه آن جهانِ تجاریِ پیچیدهتر و تجملیتر مورد اشاره همیلتن، بلکه همین جهانی که وصفش گذشت، مأخذ تصویری هنرمندان پاپ بود. سبکهای آنها عمداً ترکیبی بود، یعنی عناصری از هنر عامه سنتی را با عامۀ مدرن میآمیختند و پاساژهایی از قلمزنیهای نقاشانه را به آن میافزودند. نقاشان دیگری در انگلستان، علاقمند بودند نشان دهند هنر تجسمی میتواند دلمشغولِ روایت و حتی جدل شود، و سنت بزرگ گفتگو را از طریق هنر زنده کند.
📚 کتاب « هنر مدرن »
✍️ نوشته: نوربرت لینتُن
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍5
فرانچسکو رزی:
« مضامین آثار من همیشه، کم و بیش یکی اند:
رابطه انسان و جامعه؛ رابطۀ انسان و قدرت. »
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
« مضامین آثار من همیشه، کم و بیش یکی اند:
رابطه انسان و جامعه؛ رابطۀ انسان و قدرت. »
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
👍6
▪️ده شگرد فیلمنامهنویسیِ بیلی وایلدر
• تماشاگر بیوفا و دمدمی مزاج است.
• تماشاگران را از گلو بگیرید و هرگز رهایشان نکنید.
• برای شخصیت یک مسیر روشن از وقایع را در نظر بگیرید.
• بدانید که میخواهید کجا بروید.
• هرچه در مخفی کردن نقاط عطف پیرنگتان ظرافت و زیرکی بیشتری داشته باشید، نویسنده بهتری خواهید بود.
• اگر با پرده سوم مشکلی دارید، مشکل واقعی در پرده اول است.
• توصیهای از لوبیچ: «اجازه دهید تماشاگران دو را با دو جمع بزنند. این طوری برای ابد عاشق شما میشوند.»
• در نوشتن نریشن دقت کنید تا آنچه را که تماشاگر خودش میبیند توضیح ندهید. به آنچه آنها میبینند بیفزایید.
• اتفاقی که در پرده دوم روی میدهد علل و انگیزههای پایان فیلم را مخفی میکند.
• پردهسوم باید با ریتم و حرکت دائما رشد کند تا اتفاق پایانی؛ و سپس نقطه اوج. وقتتان را به بطالت نگرانید. صریح باشید.
👤| #Billy_Wilder
📇| #ScreenWriting
🌀| @Perspective_7
• تماشاگر بیوفا و دمدمی مزاج است.
• تماشاگران را از گلو بگیرید و هرگز رهایشان نکنید.
• برای شخصیت یک مسیر روشن از وقایع را در نظر بگیرید.
• بدانید که میخواهید کجا بروید.
• هرچه در مخفی کردن نقاط عطف پیرنگتان ظرافت و زیرکی بیشتری داشته باشید، نویسنده بهتری خواهید بود.
• اگر با پرده سوم مشکلی دارید، مشکل واقعی در پرده اول است.
• توصیهای از لوبیچ: «اجازه دهید تماشاگران دو را با دو جمع بزنند. این طوری برای ابد عاشق شما میشوند.»
• در نوشتن نریشن دقت کنید تا آنچه را که تماشاگر خودش میبیند توضیح ندهید. به آنچه آنها میبینند بیفزایید.
• اتفاقی که در پرده دوم روی میدهد علل و انگیزههای پایان فیلم را مخفی میکند.
• پردهسوم باید با ریتم و حرکت دائما رشد کند تا اتفاق پایانی؛ و سپس نقطه اوج. وقتتان را به بطالت نگرانید. صریح باشید.
👤| #Billy_Wilder
📇| #ScreenWriting
🌀| @Perspective_7
👍10
• امروز زادروز «هنریک ایبسن» است. ملقب به شکسپیر دوم. ایبسن شاعر و درامنویس نروژی است که یکی از ستونهای اصلی ادبیات مدرن نروژ - و جهان - به شمار میرود. او یکی از بزرگترین استادان هنر تئاتر در تمامی اعصار، همسنگ «سوفوکل» و «شکسپیر» شمرده میشود. درام آثار او در دورۀ کاریاش به دو بخش درامهای اجتماعی و درامهای زناشویی تقسیم میشوند. نویسندهای که بیشتر از هر نویسندۀ عصر خود متمرکز بر مسائل خانوادگی و اجتماعی بود و جامعه را همیشه از چشمان زنان، نقادانه و متفاوت مینگریست. از دیگر آثار او میتوان به «هداگابلر»، «پیرگینت»، «عروسکخانه»، «دشمن مردم»، «استاد سولنس معمار» و «مرغابی وحشی» اشاره کرد.
🎊 به مناسبت زادروز پدر نمایشنامهنویسی مدرن
👤| #Henrik_Ibsen
🌀| @Perspective_7
🎊 به مناسبت زادروز پدر نمایشنامهنویسی مدرن
👤| #Henrik_Ibsen
🌀| @Perspective_7
👍7