Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
513 subscribers
697 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
Perspective | پرسپکتیو
▪️خاستگاه‌های تئاتر (١) 🎭 به‌مناسبت «روز جهانی تئاتر» [٢٧ مارس] عناصر تئاتری و دراماتيك را در هر جامعۀ انسانی می‌توان سراغ کرد، صرف نظر از آن که این جوامع پیشرفته و پیچیده باشند یا نباشند. این عناصر در رقص‌ها و مراسم مردم ابتدایی همان قدر بارزند که در مبارزاتِ…
▪️خاستگاه‌های تئاتر (٢)
▪️نظریه خاستگاه‌های آئینی


علاقه به درك خاستگاه تئاتر از اواخر سدۀ نوزدهم سرعتی تصاعدی گرفت، زیرا در آن زمان مردم‌شناسان اشتیاق زیادی به یافتن پاسخ مسأله از خود نشان می‌دادند. از آن هنگام تا به امروز، نظر مردم‌شناسی حداقل سه مرحله را پشت سر نهاده است.

در مرحلۀ اول که از ۱۸۷۵ تا ۱۹۱۵ به طول انجامید، مردم‌شناسان به رهبری «سر جیمز فریزر» ادعا کردند که همۀ فرهنگ‌ها از يك الگوی تکاملی پیروی می‌کنند؛ در نتیجه جوامع ابتداییِ موجود در عصر حاضر، می‌توانند منابع مستندی دربارۀ تئاتر هزاران سال پیش در دسترس ما بگذارند. (اصطلاح «ابتدایی» در این فصل اصطلاحی فنی است که مردم‌شناسان به کار می‌برند تا جوامعی را که هنوز زبان نوشتاری ندارند توصیف کنند.)

دریافت مردم‌شناسان اولیه از این فرایند را می‌توان بدین صورت خلاصه کرد: در آغاز انسان به تدریج به نیروهایی باور یافت که ظاهراً مواد غذایی و منابع دیگری را که بقای او بدانها وابسته بود، در اختیار خود داشتند. از آنجا که این انسانها دریافت روشنی از عوامل طبیعی نداشتند آنها را با نیروهای فوق طبیعی و جادویی مربوط می‌دانستند. پس به جستجوی وسایلی برای جلب حمایت آن نیروها پرداختند. بر اثر مرور زمان، بین شیوه‌هایی که به کار می‌بردند و نتایجی که از آن شیوه‌ها انتظار داشتند، رابطه ی مسلمی یافتند. این شیوه‌ها، سپس تکرار شدند و صیقل یافتند، و رسمیت پذیرفتند، تا سرانجام بدل به آیین گردیدند.

در این مرحله همۀ گروه یا قبیله معمولا آن آیین را اجرا می‌کردند، و تماشاگرانشان همان نیروهای فوق طبیعی بودند. داستان‌ها با اسطوره‌ها معمولا در اطراف آیین‌ها به وجود می‌آیند تا آنها را توضیح دهند، توصیف کنند، و یا به صورت آرمان درآورند. این اسطوره‌ها عموماً حاویی عناصری مبتنی بر وقایع یا اشخاص واقعی بودند، هر چند معمولا تا حد زیادی در داستان‌ها تغییر ماهیت داده‌اند. اسطوره گاه حاوی نمایندآ آن نیروهای فوق طبیعی نیز بود که از طریق آیین تقدیس می‌شود یا قبیله می‌کوشد تا از طریق اجرای آیین آن را تحت تأثیر قرار دهد. لذا مجریان آیین، یا شرکت کنندگان در مراسم نقش شخصیتهای اساطیری یا نیروهای فوق طبیعی را بازی می‌کنند و این اجرای نقش، نشانه یا آغاز پیدایش يك صحنۀ دراماتيك است. هر چه بر دانش انسان افزوده می‌شود، دریافت او نیز از نیروهای فوق طبیعی و روابط علت و معلولی تغییر می‌یابد.

در نتیجه، برخی از آیین‌ها کنار نهاده می‌شوند یا تعدیل می‌یابند، اما اسطوره‌هایی که در اطراف آیین‌ها رشد و نمو کرده‌اند، ممکن است به عنوان بخشی از سنت شفاهیِ قبیله حفظ گردند. و گاه داستان‌هایی که بر اساس اسطوره ساخته شده اند،. بی‌آن‌که همان کاربرد آیینیی گذشته را داشته باشند، به شکل درامی ساده به اجرا در آیند. به این ترتیب اولین گام مهم در راه تئاتر به عنوان فعالیتی مستقل و تخصصی برداشته شده است. از آن پس زیبایی شناسی جای سودمند بودن یا هدفهای مذهبیی آیین‌ها را می‌گیرد. آنچه آمد چکیدۀ دریافتی است که در اواخر سدۀ نوزدهم در مورد خاستگاه تئاتر مورد قبول بوده است.

دربارۀ این مردم‌شناسانِ پیشتاز، ذکر چند نکته ضروری است. نخست آن که آنها با دو فرض ابراز نشده آغاز می‌کنند: ۱) آنها شخصاً مردمانی عارف و آگاه و صاحب‌نظرانی بی‌طرفند و دربارۀ کسانی می‌نویسند که خرافاتی و وحشی‌هایی خیالاتی‌اند؛ ۲) آنها همچنین معتقدند جوامع تكنولوژيك نوین بر همآ فرهنگهای ابتدایی برتری دارد. که آنها از طریق داروینیسم فرهنگی به گذشته نگاه می‌کنند؛ بدین معنی که نظریه داروین درباره تکامل بیولوژیکی انواع را به پدیده‌های فرهنگی نیز تسری می‌دهند و ادعا می‌کنند که همۀ نهادهای انسانی از طریق فرایندی اجتناب‌ناپذیر و به صورتی به هم پیوسته و منظم از ساده به پیچیده حرکت می‌کنند. لذا نظرات‌شان نوعی تحقیر را در مورد مردم ابتدایی القا می‌کند و نیز به این نتیجه می‌رسد که نهادهای فرهنگی در همه جوامع از الگوی تکاملیِ واحدی پیروی می‌کنند.

مرحلۀ دوم پیشرفت مردم‌شناسی از سال ۱۹۱۵ آغاز می‌شود و مکتب دیگری به رهبریی «برانیسلاو مالینوفسکی» روش استقراییِ مکتب فریزر را رد می‌کند و به جای آن رهیافتی استنتاجی را پیشنهاد می‌کند. مکتب جدید مطالعۀ خود را در محل مورد بررسی و در عمق آن آغاز کرده و سؤال را اساساً به گونۀ دیگری طرح می‌کند: کارکرد روزانۀ جوامع معین چگونه است؟ این مکتب را غالباً مکتب «کارکردگرایی» می‌نامند.


🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب «تاریخ تئاتر جهان»
✍️| نوشته: اسکار گ. براکت

🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @perspective_7
👍5
رومن پولانسکی:


« فیلمسازیِ آرمانیِ من همیشه آن بوده است که تماشاگران را آنچنان درگیر کنم که واقعیت را روی پرده تجربه کنند. به کار گرفتنِ رنگ درست، پردۀ بزرگ و صدای استریو که تاثیر «تماشای بی‎‌واسطه» را بیشتر می‌کند، می‌تواند بسیار مفید باشد. ادامۀ منطقیِ چنین اعتقادی، استفاده از تصویر سه بعدی است. با پولی که ژان پی‌یر در اختیارمان گذاشت یکسری تصویر سه‌بعدی ساختم که با استفاده از آن‌ها فیلم اروتیک متفاوتی بسازم. هرچند، تحت تاثیر آزمایش‌هایم قرار گرفته بودم، اما مطمئن شدم برای چنین کاری به لوازم تکنیکیِ خیلی پیشرفته‌تری احتیاج دارم. »


👤| #Roman_Polanski
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️یاماتوئه
▪️هنر و نقاشی



«یاماتوئه»؛ یکی از قدیمی‌ترین انواع از هنر ژاپنی، شامل طیف گسترده‌ای از ژانرها و سبک‌های نقاشی است. زیبایی‌شناسی و طبیعت‌گرایی نقش محوری در نقاشی سنتی ژاپنی دارند. نقاشی ژاپنی تا پیش از سده ۱۶ از نقاشی چینی و سپس از هنر غربی تأثیر پذیرفته‌است. از مهم‌ترین سبک‌های نقاشی ژاپنی می‌توان به نقاشی‌های مذهبی بودایی، نقاشی با تغییر غلظت مرکب و خوشنویسی خط ژاپنی و از مهم‌ترین مکتب‌های هنر ژاپنی می‌توان به اوکی‌یوئه، کانو، توسا، کورین و توهاکُو اشاره کرد.

در توسعه و گسترش طولانی‌مدت نقاشی ژاپنی، فرهنگ و شیوه‌های چینی تاثیر بسزایی داشته، مانند نقاشی بودایی، سیاه‌قلم از مناظر و هنر خوش‌نویسی. نقاشی ژاپنی آن‌ها را جذب و تلخیص کرده تا یک سبک تماما اصیل ژاپنی خلق شود. از اواخر قرن شانزدهم به بعد، نقاشی و زیبایی‌شناسی منحصربه‌فرد ژاپنی به کشورهای اروپایی وارد شد و بسیاری از هنرمندان غربی تحت تاثیر آن‌ها قرار گرفتند. برخی از مطرح‌ترین نقاشان غربی و شرقی ازجمله ونسان وَن گوگ، ادوار مانه، پل گوگن، ادگار دگا، جیمز مک‌نیل ویسلر، آلفرد استیونس، رابرت هنری، سهراب سپهری و پری‌یوش گنجی از مکتب‌های نقاشی ژاپنی در برخی از آثارشان تأثیر پذیرفته‌اند.

یکی از بزرگترین خصلت‌های نقاشی ژاپنی، به تصویر درآوردن زندگی روزمره و کنش‌های روایی است که اغلب سرشار از جزئیات و پیکربندی‌هاست. این سبک سنتی تا دوران امروز در شکل‌های مختلف هنرهای زیبای ژاپنی از جمله «مانگا» و «انیمه» گسترش یافته. در ژاپن، 158 اثر از گنجینه‌ی ملی نقاشی ژاپنی از قرن 8 تا 19 وجود دارد. این بقایای بسیار نادر از دوره‌های ابتدایی نشان گذار و تحول نقاشی ژاپنی هستند.

نقاشی ژاپنی، هنر زیبای ژاپن و شامل یک تصویر یا طراحی است که در قالب نقاشی اجرا می‌شود، یا یک اثر هنری که در شکل و سبکِ سنتی ژاپنی نقاشی می‌شود. در نقاشی ژاپنی، تعداد زیادی سبک و ژانرِ هنرهای بصری در دوره‌های متفاوت زمانی وجود دارد، در حالی که اساس زیبایی‌شناسی، بر اساس شیوه‌های معمول از هزار سال پیش است. سبک‌های محبوب نقاشی سنتی ژاپنی، «کانواو»، «انزان-شیجواو» و «یاماتوئه» هستند.

«یاماتوئه»؛ نوعی نقاشی طوماری روایی است که به لحاظ شیوه و موضوع با نقاشی‌های مشابه چینی تفاوت دارد. اگر چینیان نقاشی طوماری را عمدتاً برای منظره‌نگاری به کار می‌بردند ژاپنی‌ها آن را به خدمت تجسم رویدادهای زندگی گرفتند. ترکیب‌بندی این طومارها بر حسب جریان وقایع به چند بخش تقسیم می‌شد.

گاه متون نوشته شده با خط خوش، صحنه‌های پی‌یاپی را از یکدیگر جدا می‌کرد. نقاش در بسیاری موارد به منظور ایجاد ارتباط بصری میان اجزا و به دلیل باریکی و درازی فضای طومار، تدابیری نومایه به کار می‌بست. قلم‌گیری نازک و سریع رنگ‌های تخت و غالباً درخشان و تجسم فضا از زاویه دید بالا، از ویژگی‌های ماکیمونو به شمار می‌آیند. در یاماتوئه جلوه‌های طبیعت‌گرایانه و تزئین با مهارت تمام در هم آمیخته شده‌اند. در اغلب این طومارها شوخ‌طبعی دقت روان‌شناختی، و روایت‌گری پرشور نقاش ژاپنی را می‌توان تشخیص داد.

در طومارهای قدیم‌تر اشتیاق به طبیعت و حرکت نمایان‌تر است، ولی هنگامی‌که این اسلوب در مکتب «تسا» به کار گرفته شد، خصلت تزئینی پیدا کرد. اوج شکوفایی مکتب «یاماتوئه» در دوران «کاماکورا» بود (برجسته‌ترین نمونهٔ آن طومار آتش زدن کاخ سانجو، متعلق به سده سیزدهم است).

ساختن باسمه‌های رنگی براساس موضوع‌های زندگی روزمره و جدید و در ارتباط با مکتب «اوکیوئه» متداول شد. در واقع باسمه ژاپنی معرفِ زنده‌ترین هنر مردمی بود که از اواخر سده هفدهم تا میانه سدهٔ نوزدهم در جهتی متفاوت از جریان‌های هنر خواص رشد کرد. (این باسمه‌ها تأثیری عمیق بر هنر اروپایی اواخر سدهٔ نوزدهم گذاشتند)

جنبش چاپگری را «مونروبو» در اواخر سده هفدهم به راه انداخت. ولی «هارونبو» با تأکید بر موضوع‌های روزمره باسمه‌کاری چند رنگ را کامل‌تر کرد. «هیروشیگه» در این زمینه به موضوع‌های منظره و زندگی روستایی پرداخت، شاراکو (فعال در اواخر سده هجدهم) هنر‌پیشه‌های تئاتر کابوکی را موضوع اصلی کار خود قرار داد. اوتامارو باسمه‌های رنگی جالبی از زنان، گل‌ها و پرندگان ساخت. «هوکوسای» با باسمه‌ها و طراحی هایش از چشم‌اندازهای ژاپنی به عنوان یکی از استادان بزرگ تاریخ هنر شناخته شد.



📚| کتاب « بودیسم، ذن، ژاپن و نقاشی غیرممکن »
✍️| نویسنده: یوکیو لیپیت

📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️کافکا و سینما
▪️به بهانۀ درگذشت فرانتس کافکا


به کافکا گفتم «مگر از سینما خوشت نمی‌آید؟» کافکا گفت: راستش هیچوقت در این باره فکر نکرده‌ام. سینما، البته بازیچۀ بسیار جالبی است. ولی به من نمی‌سازد، شاید به این علت که بینایی‌ام طبیعتا بسیار حساس است. مگر نه این است که سینما مخل نگریستن است؟ تندی حرکات و تعویض سریع تصاویر، ناچارت می‌کنند نگاهت را مدام از چیزی به چیز دیگر بیندازی. نگاهت بر تصاویر مسلط نیست، بلکه این تصاویرند که بر نگاه تو مسلط‌اند و همچون سیلاب، هوشیاری‌ات را در خود غرق می‌کنند. سینما به چشم، به چشمی که تا کنون عریان بوده، لباس یک شکل می‌پوشاند. گفتم: «گفتۀ وحشتناکی است. یک ضرب‌المثل چک می‌گوید: "چشم، دریچه‌ی روح است." کافکا با سر، تایید کرد و گفت: « فیلم، کرکره‌ی آهنین است. »


📚 کتاب « گفتگو با کافکا »
✍️ نویسنده: گوستاو یانوش


👤 | #Franz_Kafka
🌀 | @Perspective_7
👍6
▪️ کثرت قهرمان؛ از درون تا بیرون


رابرت مک‌کی در کتاب معروفش، «داستان» می‌نویسد: «براي درك ماده خام داستان و نحوه عمل به آن بايد كار خود را از درون به بيرون، يعني از درون شخصيت داستان، خود ببينيد. به عبارت ديگر، بايد دنيا را از چشم شخصيت‌هاي داستان تماشا كنيد و داستان را به نحوي تجربه كنيد كه گويي خودتان آن شخصيت داستاني هستيد.» در ادامه مك‌كي براي اين‌كه تماشاگر در مخلوقی به نام «قهرمان» داستان ساكن شود، به ويژگي‌هاي قهرمان داستان مي‌پردازد.

از نظر او قهرمان داستان هميشه يك نفر نيست، بلكه ممكن است دو نفر باشد مثل (‌تلما و لوييز)، يا سه نفر باشد مثل (جادوگران ايستويك) و یا بيشتر (‌هفت سامورايي) باشد؛ يا حتي يك طبقه اجتماعي باشند مثل (‌رزمناو پوتمكين). اين قهرمان مي‌تواند انسان يا حيوان (گارفیلد)، يا يك شخصيت كارتوني (‌باگزبانی)، يا حتي يك شیء بي‌جان (‌لوكوموتيوی كوچك) باشد. این چندگانگی می‌بایست نخست، همراهی مخاطب را برانگیزد تا با ویژگی‌های قهرمان پویش خود را از درون شخصیت به بیرونِ آن‌ها موجب شود.


📚¦ شماره ۱٨١ فیلم نگار
✍️¦ نویسنده: شاهپور شهبازی

📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍6
▪️زنان در قهوه‌خانه



قهوه خانه در ایران محیطی مردانه داشت و حضور زنان در این اماکن امری قبیح شمرده می‌شد. در دوره قاجار، تنها زنانی که نگاه منفی جامعه را بر خود پذیرفته بودند، به برخی از قهوه خانه‌ها می‌رفتند. البته ورود آنها مخفیانه و با لباس مردانه بود و گاه با رشوه‌ای که به مأمورین دولت و پلیس شهر می‌دادند، آزادانه وارد اماکن عمومی از جمله قهوه خانه می‌شدند. و گاه پلیس از آن‌ها به عنوان جاسوس در قهوه خانه و دیگر اماکن عمومی استفاده می‌کرد. با همین پیشینه فکری است که وقتی مظفر الدین شاه و همراهانش خدمه قهوه‌خانه‌ای در «کارلسباد پروس» را می‌بینند که همه زنان هستند مایه تعجب آنها می‌شود. مهدی‌قلی‌هدایت، مخبرالسلطنه، در کتاب «خاطرات و خطراتِ» خود می‌نویسد: «گفتم چادر عادتی بود، خوب یا بد، ترکش به جانی بر نمی‌خورد و خانم‌ها در تابستان بی‌شکایت نبودند و ترکش عادت خواهد شد؛ اما شب تا صبح در قهوه خانه رقصیدن رفع حجاب نیست، رفع حجب است». حتی رضاشاه نیز که مجری کشف حجاب در ایران بود، در سخنرانی ۱۷ دی ۱۳۱۴، در مذمت حضور زنان در قهوه‌خانه‌ها سخن گفته است.

با وجود همه مطالب ذکر شده، با اینکه جامعه حضور زنان را در قهوه‌خانه نمی‌پذیرفت، ولی ممکن بود که یک زن مالک قهوه خانه باشد، و یا آن را اجاره کند و قهوه‌چی برای خود استخدام کند، ولی این افراد نادر و خاص هستند. برای مثال، «اشرف الملوک فخرالدوله» (۱۲۶۱-۱۳۳۴ ش)، نمونه خوبی برای اثبات این موضوع است. وی مورد احترام و تحسین رجال سیاسی زمان خود بود. چنانکه رضا شاه مکرر در صحبت‌هایش می‌گفت که «قاجاریه، یک مرد و نیم داشت. مردش فخرالدوله و نیم مردش، آقا محمدخان بود؛ زیرا وی کارهایی را به ثمر رساند که تا آن زمان کمتر از یک زن دیده شده بود.» اسنادی در مرکز اسناد و کتابخانه ملی موجود است که نشان می‌دهد وی قهوه‌خانۀ خالصه باجخانه کهریزک را در سال ۱۳۱۰ و ۱۳۱۱ از اداره مالیه غار و فشافویه اجاره نموده بود. البته به نظر می رسد که این اتفاق احتمالاً تنها در اواخر دوره قاجار و دوره پهلوی امکان پذیر بود.


📚 کتاب « قهوه‌خانه در آیینۀ اسناد »
✍️ نوشته: مریم صدیقی / نشر علم

▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍5
« باد؛ ای باد زورمندِ عالم،
تو ابرها را پاشی از هم...
طوفان آوری در دریا
آزاد مـی‌وزی. در هرجا....
تو نمی‌ترسی از هیچ کس
از خدا می‌ترسی و بس...
مپسند نا امید بمانم!
هیچ جا ندیدی در عالم...
اثر از شاهدخت جوانم؟
منم نامزدش» - «ایست یک آن ! »
سرکـش باد می‌گوید به او :
« پسِ رودِ آرام، آن‌ســو...
کوه بلندیست تا آسمان
عمیق مغاره‌ای. در آن،
در تاریکی‌ای بس دلگیر...
تابـوتی بلـور در زنجـیر...
می‌جنـبد بين سـتون‌ها.
هیچ ردی بچشم نیست پیدا...
در دورِ آن خـالی مـکان
در تابوت، عروسـت پنهان. »



- افسانۀ شاهدختِ بیهوش | الکساندر پوشکین
- ششم ژوئن؛ به بهانۀ زادروز "پدر زبان ادبیِ روس"


▫️Ophelia (1851-52)
🎨 Painter: John Everett Millais


▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
▪️خاستگاه‌های تئاتر (٢) ▪️نظریه خاستگاه‌های آئینی علاقه به درك خاستگاه تئاتر از اواخر سدۀ نوزدهم سرعتی تصاعدی گرفت، زیرا در آن زمان مردم‌شناسان اشتیاق زیادی به یافتن پاسخ مسأله از خود نشان می‌دادند. از آن هنگام تا به امروز، نظر مردم‌شناسی حداقل سه مرحله…
▪️خاستگاه‌های تئاتر (٣)[آخر]
▪️نظریه خاستگاه‌های آئینی



مرحلۀ دوم پیشرفت مردم‌شناسی از سال ۱۹۱۵ آغاز می‌شود و مکتب دیگری به رهبریی «برانیسلاو مالینوفسکی» روش استقراییِ مکتب فریزر را رد می‌کند و به جای آن رهیافتی استنتاجی را پیشنهاد می‌کند. مکتب جدید مطالعۀ خود را در محل مورد بررسی و در عمق آن آغاز کرده و سؤال را اساساً به گونۀ دیگری طرح می‌کند: کارکرد روزانۀ جوامع معین چگونه است؟ این مکتب را غالباً مکتب «کارکردگرایی» می‌نامند. گروه جدید هر فرهنگی را به شدت خاصه می‌داند و نسبت به مکتب گذشته که خاستگاه نهادهای فرهنگی عهد عتیق را براساس مطالعۀ قبایل بدویی موجود در دنیای مدرن توضیح می‌داد، تردید فراوانی القا می‌کند. این مکتب چنین پیشنهاد می‌کند که نهادهای فرهنگیِ مختلف از طریق فرایندهای متفاوتی توسعه می‌یابند.

بعد از جنگ جهانی دوم مرحلۀ سومی هم توسط مردم‌شناسان بنا نهاده شده که مکتب «ساخت‌گرایی» نامیده می‌شود. بانیِ این مکتب «کلود لوی استروس» نام دارد. اکثر مردم‌شناسان امروزی، البته هنوز همان مکتب کارکردگرایی را پیروی می‌کنند. «لوی استروس» همچون پیروان مکتب کارکردگرایی، داروینیسم فرهنگی را رد می‌کند و معتقد است که هر جامعه‌ای خط فرهنگیِ خاصۀ خود را به وجود می‌آورد. لوی استروس نیز مانند «فریزر» به الگویی جهانی معتقد است. هر چند الگوی او با الگوی فریزر تفاوت دارد.

آنچه برای لوی استروس بیشترین اهمیت را دارد آن است که بداند مغز چگونه عمل می‌کند و پاسخ آن را در تحلیل اسطوره جستجو می‌کند. او اسطوره را شکلی از منطق می‌شناسد. و معتقد است که پیچیدگیِ این منطق کمتر از پیچیدگیِ منطقی نیست که در جوامع پیشرفته در پژوهش‌های علمی به کار می ‌رود. وی سرانجام به این نتیجه می‌رسد که حداقل دو نوع اندیشه وجود دارد: اندیشۀ علمی و اندیشه اساطیری - جادویی.

و این دومی به مسائل از زاویآ دیگری راه می‌یابد و اعتبار آن دست کمی از اعتبار رهیافت اولی ندارد. «اندیشۀ وحشی» (چنانکه لوی استروس آن اصطلاح را به کار می‌برد) اصولاً با علامات سر و کار دارد، و نه مفاهیم. و بر آن است که روش‌های منطقی و فکری يك جامعه در دل همین علامات و تصاویر نهفته است (علاماتی که در کسوت اساطیر و بر محمل‌هایی نظیر صورتک‌ها و آیین‌ها قرار دارند). در «اندیشۀ وحشی» این روش‌ها یکپارچه و همه جانبه‌اند. برعکس اندیشۀ عملی که اجزاء را از هم تفكيك می‌کند؛ یعنی دانش و تفکر را به بخشهای علم تاریخ و فلسفه تقسیم می‌نماید.

طول سده گذشته مردم‌شناسان همچنین در مطالب بسیار زیادی دربارۀ ارتباط اسطوره و آیین با نهادهای فرهنگی و اندیشه نوشته‌اند و به رغم تفاوت در رهیافت‌های خود همه در يك نكته توافق دارند. آیین و اسطوره در همۀ جوامع عناصر با اهمیتی هستند. آن‌ها یکصدا پذیرفته‌اند که تئاتر از آیین‌های ابتدایی سرچشمه گرفته است. امروزه اکثریت منتقدان و مورخان توافق دارند که آیین تنها یکی از خاستگاههای تئاتر است و نه لزوماً تنها خاستگاه آن.

از طرف دیگر، غالب محققان این نظر را که تئاتر در همۀ جوامع از الگوی تکاملیِ واحدی پیروی کرده اند رد می‌کنند. بعلاوه، امروزه هیچ مردم‌شناسیِ جوامع ابتدایی را فرودستانه برآورد نمی‌کنند؛ آنها دریافته‌اند اگرچه جوامع پیشرفته از دانش تخصصی و فنون بهره‌مندی بیشتری دارند، اما در مقابل، غالباً از نظر همبستگی و یکپارچگیِ ویژه‌ای که در جوامع کمتر پیشرفته وجود دارد دچار کمبود قابل توجهی هستند.



📚| کتاب «تاریخ تئاتر جهان»
✍️| نوشته: اسکار گ. براکت

🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @perspective_7
👍4
🔻 Hulk (2003)
▫️ Director: Ang Lee


🔺Farnese Atlas (150 AD)
▫️Roman marble sculpture


◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4👎1
Perspective | پرسپکتیو
▪️ زیبایی‌شناسیِ فرمالیست‌ها (١) • فرمالیست‌ها بیش از هر هنری به هنرهای دیداری توجه کرده اند. معتقدند که لازمه ادراک این هنرها حس کردن فرم و رنگ و شناخت فضای سه بعدی است. (فقره آخری لازم است، جز مکعب که بگونه نقش مسطحی در نقاشی ظاهر می‌شود و چنین نقشی را…
▪️ زیبایی‌شناسیِ فرمالیست‌ها (٢)


تفسیر فرمالیستی از موسیقی هم با خطوط مشابهی انجام می‎شود. در اینجا نه تنها بازنمایی (برنامه موسیقی) حذف می‌شود، بلکه حتی در آن قلمرو کامل احساسات بشری هم مغفول می‌ماند (البته نه احساساتی که از مشاهدۀ فرم خالص حاصل می‌شود، بلکه فقط احساسات زندگی نظیر عشق و وحشت). موضع فرمالیستی در مورد ادبیات و همه هنرهایی که با کلمه و کلام سر و کار دارند (سرود، اپرا، نمایشنامه، سینما)، به نظر محال و غیرممکن می‌رسد؛ از این رو فرمالیست‌ها به ندرت تلاش کرده‌اند تا نظریه خودرا در ادبیات هم تعمیم دهند. واسطه کلام ادبیات کلام و عبارت است، کلمات و عبارات هم صرفا صدا نیستند، بلکه صداهایی هستند با مفهوم و معنی؛ این معانی هم ناگزیرانه با ابژه‌ها، اعمال، خصوصیات و صفات و موقعیت‌های زندگی سر و کار دارند. ادبیات اگر فقط صدا باشد، یک چیز بی‌ارزش و فقیر خواهد بود، و با مجموعه‌ای از مفاهیم و معانی است که می‌تواند پر بار و زیبا و دل‌انگیز باشد.


📚| کتاب «فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی»
✍️| نویسنده: جان هاسپرز، راجر اسکراتن

▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناتالی پورتمن:

« بازیگران جوان اغلب به عواقب برهنگی یا صحنه‌های جنسی فکر نمی‌کنند. آن‌ها یک نقش را چنان می‌خواهند که می‌پذیرند مورد هرگونه سوء‌استفاده قرار گیرند؛ و سپس خانواده، دوستان و حتی غریبه‌ها را شرمنده می‌کنند. »


🖼 «ناتالی پورتمن» در کنار «دارن آرونوفسکی» در پشت‌صحنه فیلم «قوی سیاه» - ٢٠١٠

"Natalie Portman" by "Darren Aronofsky" in behind the Scene Of "Black Swan" (2010)


🎊 به مناسبت چهل و سه سالگیِ «ناتالی پورتمن»


🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍6
ارنست لمان:


« این غیرقابل تصور است که یک فیلمنامه‌نویس بیاید به یک کارگردان بگوید چطور باید کارگردانی کند، یا یک تهیه‌کننده بگوید چطور باید تهیه کند، یا به یک بازیگر بگوید چطور باید بازی کند، یا به یک فیلمبردار بگوید چطور باید یک صحنه را نورپردازی و فیلمبرداری کند. اما این هنوز برای کسی جا نیفتاده که چرا همه فکر می‌کنند می‌توانند مدام به فیلمنامه‌نویس بگویند چطور باید بنویسد؟ این یک تجاوز واضح به حدود یک نویسنده است. »


ارنست لمان را از جمله حاذق‌ترین، پرکارترین و مشهورترین فیلمنامه‌نویسان هالیوود می‌دانند. شخصیتی منعطف، خلاق و بی‌پروا که گویند پشت صراحتِ لهجۀ خود، جهانی از کلنجارها را با خود داشت. او فیلمنامه‌نویس، کارگردان و تهیه‌کنندۀ آمریکایی بود که بیشتر اعتبار خودرا از نویسندگی و کشمکش‌هایی که [ناخواسته] با تهیه‌کنندگان و کارگردانان داشت به دست آورد. از آثار او می‌توان به «سابرینا»، «شمال از شمال غربی»، «چه‌کسی از ویرجیناوولف می‌ترسد»، «بوی خوش موفقیت» و «پادشاه و من» اشاره کرد.

📇 ¦ #ScreenWriting
🌀 ¦ @Perspective_7
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رومن پولانسکی:


« سکانس بریدن بینی، کار سختی بود. لوگان فریزی، مسئول جلوه‌های ویژۀ گروه پیشنهاد داد یک سوراخ بینی مصنوعی برای جک بسازیم، اما من نپذیرفتم. می‌خواستم بدون استفاده از هیچ ترفندی فقط با خطای دید تماشاگر بازی کنم. به او گفتم به چاقویی احتیاج داریم که سرش یک لولا کار گذاشته شود و ضامن چاقو به قدر کافی سست باشد که با کوچکترین فشاری رها شود، طوری که انگار تیغ از وسط بینی رد شده است. در نتیجه، بیننده حواسش به خونی که از دماغ بیرون می‌زد پرت می‌شد و متوجه کلک ما نمی شد. فریزی درست همان چیزی را که خواسته بودم تهیه کرد چاقویی که لولایی رویش کار گذاشته و خون واقعی در یک طرفش پنهان شده بود، وقتی چاقو را از بینی جک رد می‌کردم با دستم حباب را فشار می‌دادم و خون از آن فواره می‌زد. سکانس چاقو خوردنِ بینیِ جک، باعث کنجکاوی زیادی شد. من و جک دیگر حال‌‍مان به هم می‌خورد از بس که در جلسات مختلف راجع این سکانس توضیح دادیم. آن‌قدر که گاهی وقتها حوصله‌مان سر می‌رفت و می‌گفتیم بله، آن صحنه واقعی بوده است. »


𝑪𝒉𝒊𝒏𝒂𝒕𝒐𝒘𝒏 (𝟏𝟗𝟕𝟒)
𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏 𝑷𝒐𝒍𝒂𝒏𝒔𝒌𝒊


👤| #Roman_Polanski
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️ویژگی‌های داستان‌سرایی استعاری
▪️نمایش درمانی و سایکودرام



داستان‌ها نوع یادگیری را از مفاهیم نظری و انتزاعی به شکل افکار تخیلی و روشن تغییر می‌دهند، به کمک این تکنیک درمانگر، از طریق نقطه نظرهای مراجعین با دنیای آنها آشنا می‌شود و نیازهای میان فردی، توانایی‌ها، تعارضات شخصیتیِ قهرمانان و ترس‌های آن‌ها را می‌شناسد و بر مبنای این یافته‌های تشخیصی، درمانگر داستانی را خلق می‌کند با قهرمانی که او هم تعارضات رفتارها و «من» مشابهی با درمانجو دارد، و از طریق یادگیری مهارت‌های جدید و مکانیسم‌های مقابله می‌تواند بر آنها غلبه کند.

تذکری لازم است و آن اینکه در این تکنیک همیشه باید به یاد داشت که پایان داستان‌ها باید مثبت و پر از موفقیت باشد و بایستی به جای فقدان‌ها به توانایی‌ها، به جای ضعف‌ها بر قدرت‌ها، و به جای ناامیدی بر امیدواری، به جای مشکلات بر راه حل‌ها، و به جای آسیب‌ها بر قدرت‌های درمان تأکید کرد.

در داستان‌سرایی استعاری می‌توان از عروسک قـصـه‌گـو هـم استفاده کرد، و قصه‌ها را از زبان او روایت کرد. این عروسک می‌تواند نتیجه داستان را مستقیما به سوی موفقیت سوق دهد. «مایلز و کراولی» نظریه پردازِ این عرصه، در سال ۱۹۸۶، معتقد است در تکنیک داستان‌سرایی استعاری (در نمایش) باید به این شش بند زیر توجه داشت:

۱) ارائه یک تعارض استعاره‌ای شبیه تعارض شخص مراجعه‌کننده (بیمار).

۲) تجسم فرایندهای ناخودآگاه از طریق انواع شخصیت‌ها مثل قهرمانان و تبهکاران که توانایی‌ها و ترس‌های قهرمانان را نمایش می‌دهند.

۳) ایجاد مجموعه شرایط یادگیری همزمان که باعث حس پیروزی و موفقیت در قهرمان می‌شود.

۴) ارائه یک بحران استعاره‌ای که سرانجام باعث حل تعارض می شود.

۵) رشد احساس هویت جدید در قهرمان وقتی که به پیروزی می‌رسد.

۶) این راه منجر به مراسمی همراه با احساس هویت جدید شود.


تذکر دیگر اینکه این روش برای مراجعانی مفید است که قدرت تخیل و استعداد خیال‌پردازی دارند، همچنین برای درمان مراجعان روان رنجور این روش بکار می‌رود. ترس‌های بیمارگون، افسردگی، اضطراب، پرخاشگری و آسیب‌های جسمانی و عاطفی از دیگر مواردی است که با این تمرین تحت تاثیر قرار می‌گیرند. در این تکنیک درمانگر باید خلاق، مبتکر و با قدرت تخیل و آشنا با فرهنگ استعاره‌ها و افسانه‌ها و قصه‌ها باشد.



🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « نمایش درمانی »
✍️| نوشته: مجید امرانی

🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍6
🔻New York Movie (1939)
🎨 Painter: Edward Hopper


🔺 Shirley: Visions of Reality (2013)
📽 Dir: Gustav Deutsch


◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍5
Perspective | پرسپکتیو
▪️هـنر هخامنشیان (١) ▪️هنر و معماری همان گونه که قبلاً توضیح دادیم، آریاییان با مهاجرت به طرف ایران به دو گروه تقسیم میشوند. گروهی که حکومت ماد را تشکیل می دهند و گروهی از آریایی ها در منطقه ای بـه نـام «پارســوآ» مستقر شده و بعد از تسخیر کشور «ماد» در…
▪️هـنر هخامنشیان (٢)
▪️هنر و معماری


• اهمیت تخت جمشید

نویسندگان یونانی که درباره پارس گزارش کرده‌اند، از نخستین اقامتگاه کوروش در پارساگاد، از شوش به عنوان جایگاه اصلی فرمانروایانِ بعدی هخامنشی، و همچنین از اقامتگاه شاهی در اکباتانا و بابل آگاه بوده‌اند. با وجود این هیچ یک از آنها از «تخت جمیشد»، که به وسیله داریوش نزدیک پاسارگاد و در قلب شاهنشاهی پایه‌گذاری شد سخنی نرانده است. این موضوع ممكن است به خاطر ویژگی محل فوق بوده باشد که گویا نه یک مرکز اداری بلکه یک کانون مذهبی بوده است. یعنی جایی که پادشاهان هخامنشی برای تشریفات مذهبی آیین تاج گذاری به نزدیکی پادساگاه می‌رفتند. جایی که اجساد آن‌ها برای تدفین در دهلیزهای سنگی دره نقش رستم، نزدیک تخت جمشید یا بعدها در صخره‌های پیرامون تراس تخت جمشید آورده می‌شدند — و جایی که احتمالا جشن سال نو، بزرگترین حادثه مذهبی ایران همه ساله در آن برگزار می‌گردید.

شاید بتوان فرض نمود که نمایندگان همۀ سرزمین‌های شاهنشاهی که به این جشن می آمدند «هدایای» خود را که احتمالا در گنجینه‌های محلی نگاهداری می‌گردید برای شاهِ شاهان می‌آوردند. موقعیت جغرافیائی تخت جمشید در مرکز کشور به ایمنی این گنجینه‌ها و اسلحه خانه‌های مربوط به آنها می‌افزوده‌است. تأکید بر ایجاد پادگان‌های نظامی در تخت جمشید، که از حفاری‌های شخصی به اسم گدار (A. Godard) آشکار گردید، درگیری گسترده با امنیت ساختمان‌های روی مصطبه رانشان می‌دهد.

• پاسارگاد


پاسارگارد؛ یعنی اقامتگاه کوروش کبیر - که از راه هوا در حدود ٤٣ کیلومتری تخت جمشید قرار دارد. احتمالا به عنوان یکی از وظایف اصلی، نگاهداری گنجینه‌های پادشاه را به عهده داشته است. در آنجا دژ دفاعی مستحکمی بنا شده بود. این دژ منطقه پهناوری را می‌پوشانید که در حدود دویست متر درازا و بیش از صدوسی‌ متر پهنا داشت. گذشته از آن، دره محصورکنندۀ کوچکی که مستقیماً در شمال مصطبه دژ قرار داشت، به وسیله یک دیوار تدافعی پیوسته با برج‌های چهارگوش در فاصله‌های منظم حفاظت می‌گردید.»

اشمیت چندین سال پیش پیشنهاد کرد که گنجینه را می‌بایستی در این منطقۀ تقویت شده جستجو کرد. حفاری‌هایِ در حالِ انجام در پاسارگاد، شاید سرانجام اطلاعاتی درباره این نکته فراهم آورد. از این دژ جاده‌ای به سوی جنوب به محل کاخ محصور منتهی می‌گردید. نخستین ساختمان مهمی که شخص در این محل با آن مواجه می شد - و محصور در درون محوطه خود - برجی بود سنگی، که به خاطر رابطه‌اش با برج مشابهی در نقش رستم در ادامه مورد بحث قرار خواهد گرفت. (شکل زیر) بقایای عمدۀ منطقه کاخ به سه ساختمان تعلق دارند که به وسیله هرسفلد به عنوان: یک بنای دروازه، یک کاخ به نام تالار بارعام کوروش، و یک بنای دیگر به نام کاخ مسکونی تعبیر گردید. این بناها که کاملا دور از هم قرار دارند، شاید به وسیله درختان سایه‌دار و جوبیارهای شفاف باغی از هم جدا می‌شده‌اند.



🔗 (ادامه دارد...)
📚 کتاب « هنر ایران باستان »
✍️ نویسنده: ایدت پرادا/ رابرت دایسون


📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍7
Perspective | پرسپکتیو
▪️ زیبایی‌شناسیِ فرمالیست‌ها (٢) • تفسیر فرمالیستی از موسیقی هم با خطوط مشابهی انجام می‎شود. در اینجا نه تنها بازنمایی (برنامه موسیقی) حذف می‌شود، بلکه حتی در آن قلمرو کامل احساسات بشری هم مغفول می‌ماند (البته نه احساساتی که از مشاهدۀ فرم خالص حاصل می‌شود،…
▪️ زیبایی‌شناسیِ فرمالیست‌ها (٣)


حال اینها را از حوزۀ ادبیات کنار می‌گذاریم. ادبیات دارای قابلیت‌های فرمی می‌شود (یک نمایشنامه می‌تواند به گونۀ نوعی فوگ یا سمفونی درهم تنیده شود) ولی ادراک آن هرگز نمی‌تواند مرکب از این قابلیت‌های فرمی باشد؛ دلیل آن هم در ماهیت واسطه و رسانه نهفته است. نقش کلمات است که صور خیال، مفاهیم و عواطف را نشان می‌دهد و خمیرۀ زندگی هم همین مفاهیم است. از این رو، هنرهای گفتاری ناخواسته انسان‌گرایانه است. در صدای کلمات اگر هم زیبایی حسی وجود دارد، بسیار اندک و ثانوی است، و مثل نقاشی نیست که در آن رنگ، خط و فضا در حد خودشان دارای زیبایی هستند و به چیزی بیرون از وجود خودشان نیاز ندارند تا زیبا جلوه کنند و چشم را بنوازند. حال صفات و مشخصات ویژه‌ای که فرمالیست‌ها از آن در اثر هنری صحبت می‌کنند چیست؟ فرمالیست‌ها معتقدند که راجع به این خصوصیات می‌توان شمه‌ای صحبت کرد ولی درنهایت حضور این خصوصیات باید به گونۀ شهودی و درون‌یابی حس شود. در این صورت نمی‌توان آن را توصیف و تحلیل کرد.


📚| کتاب «فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی»
✍️| نویسنده: جان هاسپرز، راجر اسکراتن

▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سیسیل بی. دمیل:

« من دریافتم که بزرگترین قدرت دنیا؛ قدرت دعاست. هیچ ظلمی در آن وجود ندارد. من از تجربهٔ شخصی خودم صحبت می‌کنم »

🗒 - The Bible: In the Beginning... 1966
🎬 - 𝑫𝒊𝒓 : John Huston
👥 - Cast: Michael Parks ,Ulla Bergryd ,Richard Harris ,John Huston ,Ava Gardner ,Peter O'Toole,...



🎊 به مناسبت عید سعید قربان

👤| #Cecil_B_DeMille
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️حادثۀ محـرک


«حادثه محرک» اتفاقی است که در زندگی می‌افـتد و باعث شروع داستان می‌شود. بواسطۀ این حادثه، که یا عمدی است و یا تصادفی، زندگی از تعادل خارج می‌شود. این عدم تعادل باعث می‌شود قهرمان آرزو کند زندگی را به حالت تعادل بازگرداند.

برای انجام این کار، قهرمان چیزی را که نیاز دارد یا به اصطلاح مقصودی را در ذهن مجسم می‌کند، که احساس می‌کند تعادل را به زندگی بازخواهد گرداند. این مقصود می‌تواند عدالت باشد، می‌تواند قرار دادن شخصیت‌های منفی در زندان باشد و یا مثل فیلم «درباره اشمیت» می‌تواند دلیلی برای زندگی کردن باشد.

این مقصود هرچیزی باشد قهرمان بدنبال آن خواهد رفت. طراحی داستان از حادثه محرک، یعنی وقتی زندگی از تعادل خارج شد، آغاز می‌شود و تا نقطهٔ اوج، یعنی جایی‌که تعادل در جهت مثبت یا منفی ابقا می‌گردد، ادامه می‌یابد. وقایع باید حرکتی پیشرونده و تصاعدی داشته باشند تا علاقۀ عاطفی و عقلی بینندگان را برای دو ساعت و بدون وقفه حفظ کند، و به آن‌ها تجربه‌ای رضایت بخش ارائه نمایند.

شکل دقیق این فرایند، فیلم به فیلم و داستان به داستان، بی‌نهایت متنوع است. یک طراحی خوب باید علاقۀ مخاطب را جلب کند، نگه دارد و به نتیجه برساند. اگر این اتفاق بیفتد، فرقی نمی‌کند داستان یک پرده داشته باشد یا ده پرده، تک پیرنگی باشد یا چند پیرنگی، در هر ظاهر و ژانری. بهترین مصداقِ چنین الگویی، سینمای هیچکاک است. آنطور که بعنوان مثال در «شمال از شمال غربی» همه چیز برحسب تصادف، زندگیِ راجر را برای همیشه چنان تغییر می‌دهد که اورا درگیر یک ماجراجوییِ مهیجِ جاسوسی می‌کند.


📚 درس‌های رابرت مک‌کی
✍️ مترجم: محمد گذرآبادی

📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍6
▪️مزۀ عصیان


«ماکسیم گورکی» نویسنده مشهور روس، مدتی در یک نانوایی کار می‌کرد. ۵۰ کارگر شب‌ها در نانوایی، روی همان میزها که خمیر وَرز می‌دادند، می‌‌خوابیدند و روزها بدون استراحت در سرمای مرگبار روسیه نان و شیرینی می‌پختند. صاحب نان‌پزی شخصی به نام«سیمونوف» بود، مرد قلدری که از آزار کارگران لذت می‌برد. گورکی در خاطرات‌اش نوشته: «ما زیاد بودیم ولی هیچ‌وقت، هیچ‌کس در مقابل گردن‌کلفتی، ظلم و آزارهای این یک‌نفر نمی‌ایستاد. کارگران نه نانوایی را ترک می‌کردند، نه چیزی را تغییر می‌دادند، و نه به خاطر حق‌شان که دستمزد ناچیزِ محترمانه‌ای بود، اعتراضی می‌کردند.» یک روز که گورکی حینِ کار، برای کارگران شعر می‌خواند، سیمونوف سرزده وارد می‌شود و کتابی را در دستِ گورکی می‌بیند. سیمونوف کتاب را از او می‌گیرد تا در تنور بیاندازد. گورکی به ناگاه فریاد می‌زند: «حق نداری این کار را بکنی!» سیمونوف، میخکوب می‌ماند. میخکوب و مبهوت از اینکه یکی از زیردستانش، جلویش ایستاده است. گورکی چنین می‌گوید که «سیمونوف از فردا متوجه چیزی غریبی شد که آرام در وجود بقیه جان می‌گرفت؛ و آن‌ مزه عصیان بود. پیش از این، همه‌چیز ابدی به نظر می‌رسید، اما از آن شب، بازگشت به قبل ناممکن شد. »



▪️به بهانۀ سالمرگ ماکسیم گورکی

📚| «دانشکده‌های من»
✍️| ماکسیم گورکی

👤| #Maxim_Gorky
🌀| @Perspective_7
👍7
| اسطوره و آیین


اصطلاح «اسطوره»، بنا به سنت، اشاره دارد به داستان‌های مشترک در یک جامعه، معمولاً با خدایان و قهرمانانی اسطوره‌ای که ذات جهان و رابطه فرد انسان را با آن توضیح می‌دهد. اینگونه روایات اسطوره‌ایْ مناسک، نهادها و ارزش‌های اجتماعی را متجسم و بیان می‌کنند. اسطوره‌ها در فرهنگ غرب که ابتدا به شکل شفاهی و سپس به شکل مکتوب نسل به نسل گشته‌اند، از اواخر قرن نوزدهم به این‌سو توسط فرهنگ توده در جامعه پخش و منتشر شده‌اند. در قرن بیستم نیز فیلم‌های ژانری با تکرار و تنوع بخشی به معدودی پیرنگ اصلی مثال‌هایی عالی از اسطوره‌های معاصر و ساخته رسانه‌های جمعی شده به شمار می‌روند. همان طور که توماس سوبچاک می نویسد: یونانیان درست همان طور از داستان‌های خدایان و جنگ تروا مطلع بودند که ما با خلافکارها و گنگسترها و هفت تیرکش‌ها و آرام کردن سرزمین‌های مرزی و منازعات پایان‌ناپذیر بین نورخرد و صلیب با قدرت‌های اهریمنی؛ نه با تجربۀ بی‌واسطهٔ خودمان بلکه از طریق رسانه‌ها آشنا هستیم. در جامعه متأثر از رسانه‌های جمعی به جای اینکه برای شنیدن قصه‌های اسطوره‌ای خودمان دور آتش بنشینیم، جلو پرده‌های سینما جمع می‌شویم.



📚| کتاب « ژانرهای سینمایی »
✍️| نویسنده: بری کیت‌گرانت

▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
👍5