▪️شام آخرِ داوینچی (١)
▪️هنر و نقاشی
این اثر هنری نشانگر صحنههایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کردهاست. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح میگوید که یکی از ۱۲ حواریاش به وی خیانت خواهد کرد. این نقاشی یکی از مشهورترین و باارزشترین نقاشیهای جهان است.
برخلاف بسیاری از نقاشیهایی از این دست قابل مالکیت شخصی نیست. چرا که به آسانی نمیتوان آن را جابجا کرد. شام آخر داوینچی به دلیل تکنیک اشتباه چسبرنگ و گسو به همراه نفوذ رطوبت از همان زمان کشیدهشدن در سال (۱۴۹۸) میلادی تاکنون در حال از بینرفتن است. این نقاشی سراسر یک دیوار تالار مستطیل شکلی را میپوشاند که سالن غذاخوری صومعه سانتا ماریا دله گرتزیه در شهر میلان بودهاست.
داوینچی این نگاره را برای فرمانروای حامی خود یعنی دوک لودوویچو اسفورتزا کشید. این نقاشی حدود سه سال طول کشید. این نقاشی در جریان بمباران اوت ۱۹۴۳ آمریکاییها در آستانه تخریب کامل بود که این اتفاق آخرین فصل از کتاب بدشانسیهای شام آخر است. رماننویس معروف، آلدوس هاکسلی این اثر را «غمگینترین» اثر هنری دنیا نامید. بعد از صرف هزینه و وقت بسیار و تلاش متخصصین، بعد از مدتها بالاخره شاهکار لئوناردو داوینچی بدون داربست و عاری از هرگونه گرد و غبار و آلودگی قابل رویت بود.
حتی با وجود دقت فوقالعاده داوینچی در ترسیم و نامگذاری حواریون در طرح اولیه این اثر، در نقاشی نهایی چند چهره وجود دارد که در مورد هویت آنها تردید وجود دارد اما بی شک چهره کوچک و تیرهای که دست به سمت نان دراز کردهاست یهوداست. لئوناردو داوینچی، از فن ژرفا نمایی (پرسپکتیو) به منظور جلب توجه بیننده به چهره مسیح در این نقاشی استفاده کرد.
موضوع اصلی مورد توجه شخصیتهای کتاب تابلو شام آخر داوینچی است. از مشخصات این اثر است که این نقاشی بر روی دیوار صومعه کلیسای سانتا ماریا دله گرتزیه در نزدیکی شهر میلان ترسیم شده است. گویا این صومعه، صومعه خانوادگی دوک لودویکو بود و توسط وی برای این نقاشی انتخاب شده بود.این نقاشی دارای ۳۶۰ سانتی متر ارتفاع و ۸۸۰ سانتی متر پهنا است. داوینچی سه سال تمام بر روی این نقاشی کار میکرد و سرانجام آنرا در سال (۱۴۹۸) تکمیل کرد. این نقاشی در قسمت فوقانی دیوار ترسیم میشد و بیشتر روزها هنگامی که داوینچی برای نقاشی با وسایلش بالای نردبان میرفت تا هنگامی که رنگهای همراهش به اتمام نرسیده بود، پایین نمیآمد.
گاهی تا سه شبانه روز بدون آنکه حتی برای خوردن و آشامیدن کار را تعطیل کند لاینقطع نقاشی میکرد. نقل است که نتیجه کار به سرعت محبوب و پرطرفدار شده بود و پادشاه فرانسه آنچنان شیفته این اثر شده بود که دستور داد تا تمام دیوار را به فرانسه منتقل کنند. البته این اتفاق نیفتاد چون با وسایل آن روزگار چنین انتقالی عملاً غیر ممکن بود. (البته امروز فقط سایهای از آن اثر باقی مانده است.)
این نقاشی آخرین شب زندگی حضرت مسیح را به تصویر میکشد. هنگامی که مسیح به حواریون میگوید که میداند کسی از این جمع به وی خیانت میکند، این نقاشی در واقع عکسالعمل این دوازده حواری که در درجات مختلف از ناراحتی و تعجب قرار دارند را نمایش میدهد.
یکی از ویژگیهای این نقاشی تصویر کردن تمامی حواریون در کنار مسیح و قرار دادن یهودا (حواری خائن) در میان سایرین بود. (در نقاشیهای قبلی مانند این و از این دست، در این مراسم یهودا جدا از سایر حواریون ترسیم میشد.) استدلال داوینچی این بود که فرد خائن چون تا فردای آن شب ناشناس بودن پس دلیلی نداشته که جدا از سایرین قرار بگیرد.
یهودا (نفر سوم با ریش سیاه در سمت راست حضرت مسیح و سمت چپ قاب) در این اثر تنها کسی است که با حالتی تدافعی خودش را از مسیح در میکند (به حالت دستهای وی دقت کنید) و چهره وی در سایه قرار دارد. در پس زمینه سه پنجره ترسیم شده است که نورپردازی صحنه از طریق این سه منبع نوری تامین میشود، بزرگترین پنجره دقیقاً پشت سر حضرت مسیح قرار گرفته است. به این ترتیب در پشت سر حضرت مسیح که در کانون تصویر قرار گرفته هالهای از نور دیده میشود.
يطروس (نفر دوم با ریش سفید در سمت راست حضرت مسیح) دستش را با حالت تهدیدگونه به سمت گردن نفر دوم (جان یا مریم مجدلیه) گرفته است، انگار وی را تهدید به مرگ میکند. البته در این کتاب، اشتباهاتی هم وجود دارد؛ ولی بقدری مخالفت کلیسا به این اثر زیاد بوده و آن را توهین به حضرت مسيح دين مسیحیت اعلام کردند که کمتر به اشتباهات این اثر درباره داوینچی و آثارش توجه شده است.
🔗| (ادامه دارد...) [پایان بخش اول]
📚| کتاب « خلاصهای از تاریخ هنر »
📚| #Art_History
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و نقاشی
این اثر هنری نشانگر صحنههایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کردهاست. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح میگوید که یکی از ۱۲ حواریاش به وی خیانت خواهد کرد. این نقاشی یکی از مشهورترین و باارزشترین نقاشیهای جهان است.
برخلاف بسیاری از نقاشیهایی از این دست قابل مالکیت شخصی نیست. چرا که به آسانی نمیتوان آن را جابجا کرد. شام آخر داوینچی به دلیل تکنیک اشتباه چسبرنگ و گسو به همراه نفوذ رطوبت از همان زمان کشیدهشدن در سال (۱۴۹۸) میلادی تاکنون در حال از بینرفتن است. این نقاشی سراسر یک دیوار تالار مستطیل شکلی را میپوشاند که سالن غذاخوری صومعه سانتا ماریا دله گرتزیه در شهر میلان بودهاست.
داوینچی این نگاره را برای فرمانروای حامی خود یعنی دوک لودوویچو اسفورتزا کشید. این نقاشی حدود سه سال طول کشید. این نقاشی در جریان بمباران اوت ۱۹۴۳ آمریکاییها در آستانه تخریب کامل بود که این اتفاق آخرین فصل از کتاب بدشانسیهای شام آخر است. رماننویس معروف، آلدوس هاکسلی این اثر را «غمگینترین» اثر هنری دنیا نامید. بعد از صرف هزینه و وقت بسیار و تلاش متخصصین، بعد از مدتها بالاخره شاهکار لئوناردو داوینچی بدون داربست و عاری از هرگونه گرد و غبار و آلودگی قابل رویت بود.
حتی با وجود دقت فوقالعاده داوینچی در ترسیم و نامگذاری حواریون در طرح اولیه این اثر، در نقاشی نهایی چند چهره وجود دارد که در مورد هویت آنها تردید وجود دارد اما بی شک چهره کوچک و تیرهای که دست به سمت نان دراز کردهاست یهوداست. لئوناردو داوینچی، از فن ژرفا نمایی (پرسپکتیو) به منظور جلب توجه بیننده به چهره مسیح در این نقاشی استفاده کرد.
موضوع اصلی مورد توجه شخصیتهای کتاب تابلو شام آخر داوینچی است. از مشخصات این اثر است که این نقاشی بر روی دیوار صومعه کلیسای سانتا ماریا دله گرتزیه در نزدیکی شهر میلان ترسیم شده است. گویا این صومعه، صومعه خانوادگی دوک لودویکو بود و توسط وی برای این نقاشی انتخاب شده بود.این نقاشی دارای ۳۶۰ سانتی متر ارتفاع و ۸۸۰ سانتی متر پهنا است. داوینچی سه سال تمام بر روی این نقاشی کار میکرد و سرانجام آنرا در سال (۱۴۹۸) تکمیل کرد. این نقاشی در قسمت فوقانی دیوار ترسیم میشد و بیشتر روزها هنگامی که داوینچی برای نقاشی با وسایلش بالای نردبان میرفت تا هنگامی که رنگهای همراهش به اتمام نرسیده بود، پایین نمیآمد.
گاهی تا سه شبانه روز بدون آنکه حتی برای خوردن و آشامیدن کار را تعطیل کند لاینقطع نقاشی میکرد. نقل است که نتیجه کار به سرعت محبوب و پرطرفدار شده بود و پادشاه فرانسه آنچنان شیفته این اثر شده بود که دستور داد تا تمام دیوار را به فرانسه منتقل کنند. البته این اتفاق نیفتاد چون با وسایل آن روزگار چنین انتقالی عملاً غیر ممکن بود. (البته امروز فقط سایهای از آن اثر باقی مانده است.)
این نقاشی آخرین شب زندگی حضرت مسیح را به تصویر میکشد. هنگامی که مسیح به حواریون میگوید که میداند کسی از این جمع به وی خیانت میکند، این نقاشی در واقع عکسالعمل این دوازده حواری که در درجات مختلف از ناراحتی و تعجب قرار دارند را نمایش میدهد.
یکی از ویژگیهای این نقاشی تصویر کردن تمامی حواریون در کنار مسیح و قرار دادن یهودا (حواری خائن) در میان سایرین بود. (در نقاشیهای قبلی مانند این و از این دست، در این مراسم یهودا جدا از سایر حواریون ترسیم میشد.) استدلال داوینچی این بود که فرد خائن چون تا فردای آن شب ناشناس بودن پس دلیلی نداشته که جدا از سایرین قرار بگیرد.
یهودا (نفر سوم با ریش سیاه در سمت راست حضرت مسیح و سمت چپ قاب) در این اثر تنها کسی است که با حالتی تدافعی خودش را از مسیح در میکند (به حالت دستهای وی دقت کنید) و چهره وی در سایه قرار دارد. در پس زمینه سه پنجره ترسیم شده است که نورپردازی صحنه از طریق این سه منبع نوری تامین میشود، بزرگترین پنجره دقیقاً پشت سر حضرت مسیح قرار گرفته است. به این ترتیب در پشت سر حضرت مسیح که در کانون تصویر قرار گرفته هالهای از نور دیده میشود.
يطروس (نفر دوم با ریش سفید در سمت راست حضرت مسیح) دستش را با حالت تهدیدگونه به سمت گردن نفر دوم (جان یا مریم مجدلیه) گرفته است، انگار وی را تهدید به مرگ میکند. البته در این کتاب، اشتباهاتی هم وجود دارد؛ ولی بقدری مخالفت کلیسا به این اثر زیاد بوده و آن را توهین به حضرت مسيح دين مسیحیت اعلام کردند که کمتر به اشتباهات این اثر درباره داوینچی و آثارش توجه شده است.
🔗| (ادامه دارد...) [پایان بخش اول]
📚| کتاب « خلاصهای از تاریخ هنر »
📚| #Art_History
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
👍6
● آلفرد هیچکاک و سینمای برگمان
«اینگرید برگمن» ستاره چند فیلم مشهور از «آلفرد هیچکاک»، بعد از بازی در «سونات پاییزی»، بازی در موطنش در جوار یکی از فیلمسازان زادگاه خویش، از هیچکاک دعوت کرد که در جلسهای خصوصی به تماشای فیلم بنشیند. سالن تاریک شد و فیلم بر روی پرده نقرهای به نمایش در آمد. از همان اوایل فیلم، در هیچکاک آثار بیقراری هویدا شد و این حالت مرتب اوج میگرفت. تا اینکه فیلم به فصل پرالتهاب مشهوری رسید که در آن مادر «اینگرید برگمن» و دخترش «لیو اولمان» در برخورد عاطفیِ شدیدی روبرو میشوند و سر هم داد میکشند و میخواهند همدیگر را از فرط استیصال تکهپاره کنند. اینجا بود که دیگر هیچکاک تاب نیاورد و از جا برخاست، و به طرف در خروجی رفت. ولی قبل از خروج درنگی کرد و برگشت و گفت « من رفتم سینما ! ».
منظور آلفرد هیچکاک از «سینما»، با لفظ رایج «movies» همان سینمای عامیانه - نه مفهومی و فلسفی - بود که به اصطلاح مصرفیِ روزمرهاش، بینندۀ عادی سینما برای تفنن به سویش میرفت. نکته اینجاست که سینمای برگمان، هرچند که هيچگاه سینمای مطلوب هیچکاک نبود ولی او با جملۀ ظریف و دوپهلویِ « این فیلم (سونات پاییزی) را برتر از بقیه دانستن، کمی ناجوانمردانه است. بهتر آن است که خود فیلم را ببینیم. هیچ شرح و توصیفی رساتر و گویاتر از خود فیلم نیست. » موضعِ خودرا به سینمای برگمان و به سونات، در لفافه اعلام کرد.
▪️منبع:
در مصاحـبه با «دیویـد فریـمن»،
مجله Première، شماره صدم، ۱۹۹۱
• 𝑨𝒖𝒕𝒖𝒎𝒏 𝑺𝒐𝒏𝒂𝒕𝒂 (𝟏𝟗𝟕𝟖)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑰𝒏𝒈𝒎𝒂𝒓 𝑩𝒆𝒓𝒈𝒎𝒂𝒏
👤| #Alfred_Hitchcock
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
«اینگرید برگمن» ستاره چند فیلم مشهور از «آلفرد هیچکاک»، بعد از بازی در «سونات پاییزی»، بازی در موطنش در جوار یکی از فیلمسازان زادگاه خویش، از هیچکاک دعوت کرد که در جلسهای خصوصی به تماشای فیلم بنشیند. سالن تاریک شد و فیلم بر روی پرده نقرهای به نمایش در آمد. از همان اوایل فیلم، در هیچکاک آثار بیقراری هویدا شد و این حالت مرتب اوج میگرفت. تا اینکه فیلم به فصل پرالتهاب مشهوری رسید که در آن مادر «اینگرید برگمن» و دخترش «لیو اولمان» در برخورد عاطفیِ شدیدی روبرو میشوند و سر هم داد میکشند و میخواهند همدیگر را از فرط استیصال تکهپاره کنند. اینجا بود که دیگر هیچکاک تاب نیاورد و از جا برخاست، و به طرف در خروجی رفت. ولی قبل از خروج درنگی کرد و برگشت و گفت « من رفتم سینما ! ».
منظور آلفرد هیچکاک از «سینما»، با لفظ رایج «movies» همان سینمای عامیانه - نه مفهومی و فلسفی - بود که به اصطلاح مصرفیِ روزمرهاش، بینندۀ عادی سینما برای تفنن به سویش میرفت. نکته اینجاست که سینمای برگمان، هرچند که هيچگاه سینمای مطلوب هیچکاک نبود ولی او با جملۀ ظریف و دوپهلویِ « این فیلم (سونات پاییزی) را برتر از بقیه دانستن، کمی ناجوانمردانه است. بهتر آن است که خود فیلم را ببینیم. هیچ شرح و توصیفی رساتر و گویاتر از خود فیلم نیست. » موضعِ خودرا به سینمای برگمان و به سونات، در لفافه اعلام کرد.
▪️منبع:
در مصاحـبه با «دیویـد فریـمن»،
مجله Première، شماره صدم، ۱۹۹۱
• 𝑨𝒖𝒕𝒖𝒎𝒏 𝑺𝒐𝒏𝒂𝒕𝒂 (𝟏𝟗𝟕𝟖)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑰𝒏𝒈𝒎𝒂𝒓 𝑩𝒆𝒓𝒈𝒎𝒂𝒏
👤| #Alfred_Hitchcock
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍6
▪︎ برشی از مصاحبه با کنجی میزوگوچی
تاکیزاوا:
به عقیده شما میزانسن چیست؟
میزوگوچی:
انسان است. چیزی جز او نیست. باید تلاش شود انسان، با تمامی شادیها و غمها، دردها و حسرتها و تصميمات خیر و شرش به خوبی بیان شود.
● 𝑲𝒆𝒏𝒋𝒊 𝑴𝒊𝒛𝒐𝒈𝒖𝒄𝒉𝒊'𝒔 𝑭𝒊𝒍𝒎𝒔 :
• 𝑴𝒊𝒔𝒔 𝑶𝒚𝒖 (𝟏𝟗𝟓𝟏)
• 𝑳𝒊𝒇𝒆 𝒐𝒇 𝑶𝒉𝒂𝒓𝒖 (𝟏𝟗𝟓𝟐)
• 𝑼𝒈𝒆𝒕𝒔𝒖 (𝟏𝟗𝟓𝟑)
• 𝑺𝒂𝒏𝒔𝒉𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑩𝒂𝒊𝒍𝒊𝒇𝒇 (𝟏𝟗𝟓𝟒)
• 𝑺𝒕𝒓𝒆𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒉𝒂𝒎𝒆 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
🎤| #Interview
👤| #Kenji_Mizoguchi
🌀| @perspective_7
تاکیزاوا:
به عقیده شما میزانسن چیست؟
میزوگوچی:
انسان است. چیزی جز او نیست. باید تلاش شود انسان، با تمامی شادیها و غمها، دردها و حسرتها و تصميمات خیر و شرش به خوبی بیان شود.
● 𝑲𝒆𝒏𝒋𝒊 𝑴𝒊𝒛𝒐𝒈𝒖𝒄𝒉𝒊'𝒔 𝑭𝒊𝒍𝒎𝒔 :
• 𝑴𝒊𝒔𝒔 𝑶𝒚𝒖 (𝟏𝟗𝟓𝟏)
• 𝑳𝒊𝒇𝒆 𝒐𝒇 𝑶𝒉𝒂𝒓𝒖 (𝟏𝟗𝟓𝟐)
• 𝑼𝒈𝒆𝒕𝒔𝒖 (𝟏𝟗𝟓𝟑)
• 𝑺𝒂𝒏𝒔𝒉𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑩𝒂𝒊𝒍𝒊𝒇𝒇 (𝟏𝟗𝟓𝟒)
• 𝑺𝒕𝒓𝒆𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒉𝒂𝒎𝒆 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
🎤| #Interview
👤| #Kenji_Mizoguchi
🌀| @perspective_7
👍9
جان هیوستن:
« من از ستارهها متنفرم. اونها بازیگر نیستند. من تمام عمرم در کنار بازیگران بودهام و آنها را دوست دارم، اما هیچوقت بازیگری را دوست نداشتم. »
▪️ به بهانۀ سالمرگ جان هیوستن در ۲۸ آگوست
▪︎نقشآفرینی هیوستن در (محلهچینیها. ۱۹۸۴)
➖ RIP (1906 - 1987)
👤| #John_Huston
🌀| @Perspective_7
« من از ستارهها متنفرم. اونها بازیگر نیستند. من تمام عمرم در کنار بازیگران بودهام و آنها را دوست دارم، اما هیچوقت بازیگری را دوست نداشتم. »
▪️ به بهانۀ سالمرگ جان هیوستن در ۲۸ آگوست
▪︎نقشآفرینی هیوستن در (محلهچینیها. ۱۹۸۴)
➖ RIP (1906 - 1987)
👤| #John_Huston
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️ریشههای نئورئالیسم (۱)
▪️نئورئالیسم ایتالیا جنبشی سینمایی بود که پس از پایان جنگ جهانی دوم در ایتالیا پدید آمد تا میانه دهه پنجاه تداوم داشت. فیلمسازان پیشروی جنبش " نئورئالیسم " ایتالیا، سعی درنزدیک شدن هر چه بیشتر به " واقعیت " چه در روایت و چه در فرم داشتند. رویکرد اخلاقی فیلمسازان این جنبش به " هنر "، باعث شد تا در سالهای پس از جنگ جهانی دوم که ایتالیا درگیر فقر، تورم و بیکاری گسترده بود، فیلمهایی با محوریت طبقات ضعیف جامعه یعنی "کارگران" و "دهقانان" و همچنین پارتیزانهایی که در طی دوران فاشیسم با حکومت موسیلینی و اشغالگران نازی میجنگیدند ساخته شود. از برجستهترین فیلمسازان این جنبش سینمایی «روبرتو روسلینی» ، «ویتوریو دسیکا» و «لوکینو ویسکونتی» هستند و فیلمهایی مانند «رم شهر بی دفاع» ، «آلمان، سال صفر»، «زمین میلرزد» و «دزد دوچرخه» فیلمهای نمونهای این جنبش سینمایی هستند. این جنبش به مرور زمان رو به افول گذاشت و در میانه سالهای دهه پنجاه، کمکم از میان رفت اما تأثیرات گستردهای بر سینمای جهان گذاشت.
🔻زمینه هنری:
▪️در دوران حکومت فاشیستها در ایتالیا، نوعی سینما از طرف حکومت ترویج شد که ارتباطش رااز واقعیت بریده بود و تمام هم وغم آن، ترویج تصویری خوب از ایتالیا بود. بنا به دستور حکومت، نمایش مضامینی چون "جنایت" و سایر موضوعاتی که از دید فاشیستها غیراخلاقی بود ممنوع شده بود. به همین دلیل، در واپسین سالهای حکومت فاشیستی در ادبیات و سینمای ایتالیا تمایلی رئالیستی پیدا شد. چهار قدم در ابرها، بچهها مراقب ما هستند، وسوسه و فیلمهای دیگر برخی از فیلمسازان ایتالیایی، تلاشی بود برای مقابله با این موج تحمیل شده از طرف دستگاه حکومتی.«جوزپه دسانتیس» و«ماریا آلیکاتا» در سال ۱۹۴۱ چنین نوشتند: " بر این باوریم که روزی با دنبال کردن گامهای آرام و خسته کارگری که از سر کار به خانه بازمیگردد، زیباترین فیلم خود را خواهیم ساخت ".
بر پایه چنین تعریفی، بسیاری فیلم "وسوسه " ساخته «ویسکونتی» را اولین تلاش جدی برای نزدیک شدن به " واقعیت " در قالب فرم و محتوا میدانند. ویسکونتی که در دهه سی، توانسته بود در کنار فیلمساز بزرگ فرانسوی ژان رنوار دستیاری کند، تحت تأثیر روش او قرار داشت و از این جهت میتوان بر تأثیر " ژان رنوار " و سبک رئالیسم شاعرانه فرانسه و فیلم تونی که آن را سلف فیلمهای این جنبش سینمایی میدانند بر این جنبش سینمایی تأکید کرد. در نهایت بعد از پایان جنگ جهانی دوم، روبرتو روسلینی با ساختن فیلم رم، شهر بی دفاع بر پایه همین نگاه، اولین دستاورد " سینمای نئورئالیستی " را عرضه کرد و به این ترتیب " رم، شهر بی دفاع " اولین فیلم نمونهای این جنبش سینمایی شد.
🔗- [ادامه دارد..]
🔗- (پایان بخش اول)
📚 « هفتمین هنر »
✍️ بهمن مقصودلو
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️نئورئالیسم ایتالیا جنبشی سینمایی بود که پس از پایان جنگ جهانی دوم در ایتالیا پدید آمد تا میانه دهه پنجاه تداوم داشت. فیلمسازان پیشروی جنبش " نئورئالیسم " ایتالیا، سعی درنزدیک شدن هر چه بیشتر به " واقعیت " چه در روایت و چه در فرم داشتند. رویکرد اخلاقی فیلمسازان این جنبش به " هنر "، باعث شد تا در سالهای پس از جنگ جهانی دوم که ایتالیا درگیر فقر، تورم و بیکاری گسترده بود، فیلمهایی با محوریت طبقات ضعیف جامعه یعنی "کارگران" و "دهقانان" و همچنین پارتیزانهایی که در طی دوران فاشیسم با حکومت موسیلینی و اشغالگران نازی میجنگیدند ساخته شود. از برجستهترین فیلمسازان این جنبش سینمایی «روبرتو روسلینی» ، «ویتوریو دسیکا» و «لوکینو ویسکونتی» هستند و فیلمهایی مانند «رم شهر بی دفاع» ، «آلمان، سال صفر»، «زمین میلرزد» و «دزد دوچرخه» فیلمهای نمونهای این جنبش سینمایی هستند. این جنبش به مرور زمان رو به افول گذاشت و در میانه سالهای دهه پنجاه، کمکم از میان رفت اما تأثیرات گستردهای بر سینمای جهان گذاشت.
🔻زمینه هنری:
▪️در دوران حکومت فاشیستها در ایتالیا، نوعی سینما از طرف حکومت ترویج شد که ارتباطش رااز واقعیت بریده بود و تمام هم وغم آن، ترویج تصویری خوب از ایتالیا بود. بنا به دستور حکومت، نمایش مضامینی چون "جنایت" و سایر موضوعاتی که از دید فاشیستها غیراخلاقی بود ممنوع شده بود. به همین دلیل، در واپسین سالهای حکومت فاشیستی در ادبیات و سینمای ایتالیا تمایلی رئالیستی پیدا شد. چهار قدم در ابرها، بچهها مراقب ما هستند، وسوسه و فیلمهای دیگر برخی از فیلمسازان ایتالیایی، تلاشی بود برای مقابله با این موج تحمیل شده از طرف دستگاه حکومتی.«جوزپه دسانتیس» و«ماریا آلیکاتا» در سال ۱۹۴۱ چنین نوشتند: " بر این باوریم که روزی با دنبال کردن گامهای آرام و خسته کارگری که از سر کار به خانه بازمیگردد، زیباترین فیلم خود را خواهیم ساخت ".
بر پایه چنین تعریفی، بسیاری فیلم "وسوسه " ساخته «ویسکونتی» را اولین تلاش جدی برای نزدیک شدن به " واقعیت " در قالب فرم و محتوا میدانند. ویسکونتی که در دهه سی، توانسته بود در کنار فیلمساز بزرگ فرانسوی ژان رنوار دستیاری کند، تحت تأثیر روش او قرار داشت و از این جهت میتوان بر تأثیر " ژان رنوار " و سبک رئالیسم شاعرانه فرانسه و فیلم تونی که آن را سلف فیلمهای این جنبش سینمایی میدانند بر این جنبش سینمایی تأکید کرد. در نهایت بعد از پایان جنگ جهانی دوم، روبرتو روسلینی با ساختن فیلم رم، شهر بی دفاع بر پایه همین نگاه، اولین دستاورد " سینمای نئورئالیستی " را عرضه کرد و به این ترتیب " رم، شهر بی دفاع " اولین فیلم نمونهای این جنبش سینمایی شد.
🔗- [ادامه دارد..]
🔗- (پایان بخش اول)
📚 « هفتمین هنر »
✍️ بهمن مقصودلو
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻Breaking Bad (2008 - 2013)
📽 Dir: Vince Gilligan
🔺 Pulp Fiction (1994)
📽 Dir: Quentin Tarantino
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
📽 Dir: Vince Gilligan
🔺 Pulp Fiction (1994)
📽 Dir: Quentin Tarantino
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جان فورد:
« بهترین شکل یک فیلم آن است که دیالوگها کم و حرکات زیاد باشد. وقتی چنین فیلمی، از میان تصاویری ساده، زیبا و متحرک، داستانش را بگوید و شخصیتهایش را آشکار کند و تا حد ممکن کم دیالوگ باشد، آن وقت میشود یک فیلمِ تمام عیاری که از تمامیِ امکانات سینماییاش بهره برده است. برای اجرای سینمایی، من در تمامی موضوعها مناسبتر از یک داستان وسترن نمیشناسم. »
▪︎ به بهانه سالمرگ اسطوره سینما؛ جان فورد
▪︎کلیپی از نظرات فیلمسازان مختلف درباره استاد
👤| #John_Ford
🌀| @Perspective_7
« بهترین شکل یک فیلم آن است که دیالوگها کم و حرکات زیاد باشد. وقتی چنین فیلمی، از میان تصاویری ساده، زیبا و متحرک، داستانش را بگوید و شخصیتهایش را آشکار کند و تا حد ممکن کم دیالوگ باشد، آن وقت میشود یک فیلمِ تمام عیاری که از تمامیِ امکانات سینماییاش بهره برده است. برای اجرای سینمایی، من در تمامی موضوعها مناسبتر از یک داستان وسترن نمیشناسم. »
▪︎ به بهانه سالمرگ اسطوره سینما؛ جان فورد
▪︎کلیپی از نظرات فیلمسازان مختلف درباره استاد
👤| #John_Ford
🌀| @Perspective_7
👍10
Perspective | پرسپکتیو
▪️شام آخرِ داوینچی (١) ▪️هنر و نقاشی این اثر هنری نشانگر صحنههایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کردهاست. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح میگوید که یکی از ۱۲ حواریاش به وی خیانت خواهد کرد.…
▪️شام آخرِ داوینچی (۲)
▪️هنر و نقاشی
تابلوی اصلی شام آخر که لئوناردو داوینچی شخصاً آن را طراحی کرده است، روی دیوار کلیسای سانتا ماریا در شهر میلان و کشور ایتالیا واقع شده است. داوینچی قبل از این تابلو هرگز نقاشی به این بزرگی روی چنین دیواری نکشیده بود و تجربهای از استاندارد بودن یا نبودن آن نداشت. این نقاشی با استفاده از رنگهای آزمایشی مستقیماً روی دیوار گچی و خشک کشیده شده است و برخلاف نقاشیهای دیواری که با رنگدانههای گچ مرطوب مخلوط میشوند، نتوانسته برای مدت زمان طولانی مقاومت خوبی از خود نشان دهد و در طول زمان، دچار آسیبهای زیادی شده است.
حتی قبل از به اتمام رسیدن تابلوی شام آخر، قسمتهایی از دیوار پوستهپوسته شدند که خود لئوناردو داوینچی مجبور شد آنها را تعمیر نماید. در طول سالهای متعدد پس از آن نیز مشکلات زیادی مانند بمباران، موجب آسیب به تابلوی داوینچی شدند که اگرچه مسئولان تلاش زیادی برای مرمت و بازسازی آن کردند، اما امروزه نسخه اصلی آن تا حدودی آسیب دیده است و چیزی که امروزه ما از تابلوی شام آخر به چشم میبینیم، شاید بخش بسیار کوچکی از نسخهی ابتدایی اثر را در خود داشته باشد.
چند سال اخیر به واسطه انتشار کتاب پرفروش «کد داوینچی» توجه بسیاری به آثار داوینچی جلب شد. (سال گذشته کمپانی کلمبیا براساس همین داستان فیلمی را با بازی تام هنکس و ژان رنو تهیه کرد که با وجود شاخص نبودن اثر فیلمی جنجالی بود) در این کتاب ادعا شده که داوینچی عضو دیری مخفی به نام صهیون بوده است (همچنین ادعا شده ایزاک نیوتون، و ویکتور هوگو نیز از اعضای این دِیر بودهاند).
بنابر ادعای این کتاب برخلاف تصور عمومی حضرت مسیح هنگام مرگ مجرد نبوده و همسر وی مریم مجدلیه است که کلیسا در تبلیغاتش سعی دارد وی را روسپی معرفی کند که توسط حضرت مسیح هدایت شده است. در حالیکه وی نه تنها روسپی نبوده بلکه از خانوادههای اصیل و اشرافی بوده است. وظیفه این دیر نیز مراقبت از نوادگان حضرت مسیح عنوان شده است. این کتاب به همین دلایل مورد غصب کلیسا واقع شد و انتشار آن در بسیاری از کشورهای جهان ممنوع شد. در ایران هم بعد از چاپ ششم یا هفتم از انتشار مجدد این اثر جلوگیری به عمل آمد.
از خسارتهای وارده به این اثر میتوان چنین گفت که در سال (۱۶۵۳) روی این دیوار دری برای کلیسا ساخته شد که دقیقاً روی دیواری بود که این نقاشی روی آن ترسیم شده بود باز میشد. اثر این تخریب هنوز هم بر این نقاشی باقی است. در سال (۱۷۹۶) اشغالگران فرانسوی سالن این صومعه را تبدیل به اصطبل اسبهای سواره نظام کردند. البته ناپلئون به دلیل علاقه شخصی که به آثار داوینچی داشت (نقاشی مونالیزا در اتاق خواب شخصی خودش نگهداری میکرد) دستور اکید داد تا به این اثر کوچکترین آسیبی نرسد، دستوری که زیاد به آن توجه نشد.
در سال ۱۸۳۱ از شخصِ نقاشی به نام Stefano Barezzl خواسته شد تا این نقاشی را از روی دیوار جدا کند و به جای مناسبتری منتقل نماید. این نقاش بعد از آنکه آسیب بدی به قسمت میانی وارد آورد متوجه شد، این کار شدنی نیست. در طول جنگ جهانی دوم با وجود آنکه اطراف این دیوار مورد اصابت بمبهای فراوانی واقع شد. خوشبختانه خود این دیوار آسیب بیشتری ندید. برخی نکات درباره این اثر در کتاب Da vind Code از این شرحند: در این اثر یک دست اضافه وجود دارد که به کسی از این جمع تعلق ندارد و در آن کاردی با حالتی تهدیدگرانه به سمت یکی از حواریون گرفته شده است. (به عکس العمل نفر چهارم در سمت راست حضرت مسیح دقت کنید)
بنا بر ادعای کتاب «دن براون» نفر کناری حضرت مسیح، بر خلاف تصور عمومی جهان، (جوان ترین حواری حضرت مسیح ) نیست بلکه با توجه به ظرافت اندام و حالت دستهایش میتوان فهمید که زن است. به اعتقاد کتاب مذکور این شخص همان مريم مجدليه (بنا به ادعای كتاب همسر حضرت مسیح) است. لباس حضرت مسیح و نفر کناری وی (جان با مریم مجدلیه) معکوس یکدیگرند. یکی پیراهن قرمر و شنل آبی و دیگری شنل قرمز و پیراهن آبی به تن کرده اند.
از جمله اشتباهات فاحش این کتاب این است که در بخشی از این کتاب؛ سوفی (شخصیت نوه رئیس موزه لوور) با زانو روی نقاشی (Virgin of the Rocks) فشار می آورد و به این وسیله نگهبان موزه را تهدید میکند که اگر سلاح را کنار نگذارد، آن نقاشی را پاره میکند. درحالیکه اصولا چنین کاری غیرممکن است. چون این نقاشی روي چوب كار شده است و نمی شود آن را پاره کرد.
🔗| (ادامه دارد...) [پایان بخش دوم]
📚| کتاب « خلاصهای از تاریخ هنر »
📚| #Art_History
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و نقاشی
تابلوی اصلی شام آخر که لئوناردو داوینچی شخصاً آن را طراحی کرده است، روی دیوار کلیسای سانتا ماریا در شهر میلان و کشور ایتالیا واقع شده است. داوینچی قبل از این تابلو هرگز نقاشی به این بزرگی روی چنین دیواری نکشیده بود و تجربهای از استاندارد بودن یا نبودن آن نداشت. این نقاشی با استفاده از رنگهای آزمایشی مستقیماً روی دیوار گچی و خشک کشیده شده است و برخلاف نقاشیهای دیواری که با رنگدانههای گچ مرطوب مخلوط میشوند، نتوانسته برای مدت زمان طولانی مقاومت خوبی از خود نشان دهد و در طول زمان، دچار آسیبهای زیادی شده است.
حتی قبل از به اتمام رسیدن تابلوی شام آخر، قسمتهایی از دیوار پوستهپوسته شدند که خود لئوناردو داوینچی مجبور شد آنها را تعمیر نماید. در طول سالهای متعدد پس از آن نیز مشکلات زیادی مانند بمباران، موجب آسیب به تابلوی داوینچی شدند که اگرچه مسئولان تلاش زیادی برای مرمت و بازسازی آن کردند، اما امروزه نسخه اصلی آن تا حدودی آسیب دیده است و چیزی که امروزه ما از تابلوی شام آخر به چشم میبینیم، شاید بخش بسیار کوچکی از نسخهی ابتدایی اثر را در خود داشته باشد.
چند سال اخیر به واسطه انتشار کتاب پرفروش «کد داوینچی» توجه بسیاری به آثار داوینچی جلب شد. (سال گذشته کمپانی کلمبیا براساس همین داستان فیلمی را با بازی تام هنکس و ژان رنو تهیه کرد که با وجود شاخص نبودن اثر فیلمی جنجالی بود) در این کتاب ادعا شده که داوینچی عضو دیری مخفی به نام صهیون بوده است (همچنین ادعا شده ایزاک نیوتون، و ویکتور هوگو نیز از اعضای این دِیر بودهاند).
بنابر ادعای این کتاب برخلاف تصور عمومی حضرت مسیح هنگام مرگ مجرد نبوده و همسر وی مریم مجدلیه است که کلیسا در تبلیغاتش سعی دارد وی را روسپی معرفی کند که توسط حضرت مسیح هدایت شده است. در حالیکه وی نه تنها روسپی نبوده بلکه از خانوادههای اصیل و اشرافی بوده است. وظیفه این دیر نیز مراقبت از نوادگان حضرت مسیح عنوان شده است. این کتاب به همین دلایل مورد غصب کلیسا واقع شد و انتشار آن در بسیاری از کشورهای جهان ممنوع شد. در ایران هم بعد از چاپ ششم یا هفتم از انتشار مجدد این اثر جلوگیری به عمل آمد.
از خسارتهای وارده به این اثر میتوان چنین گفت که در سال (۱۶۵۳) روی این دیوار دری برای کلیسا ساخته شد که دقیقاً روی دیواری بود که این نقاشی روی آن ترسیم شده بود باز میشد. اثر این تخریب هنوز هم بر این نقاشی باقی است. در سال (۱۷۹۶) اشغالگران فرانسوی سالن این صومعه را تبدیل به اصطبل اسبهای سواره نظام کردند. البته ناپلئون به دلیل علاقه شخصی که به آثار داوینچی داشت (نقاشی مونالیزا در اتاق خواب شخصی خودش نگهداری میکرد) دستور اکید داد تا به این اثر کوچکترین آسیبی نرسد، دستوری که زیاد به آن توجه نشد.
در سال ۱۸۳۱ از شخصِ نقاشی به نام Stefano Barezzl خواسته شد تا این نقاشی را از روی دیوار جدا کند و به جای مناسبتری منتقل نماید. این نقاش بعد از آنکه آسیب بدی به قسمت میانی وارد آورد متوجه شد، این کار شدنی نیست. در طول جنگ جهانی دوم با وجود آنکه اطراف این دیوار مورد اصابت بمبهای فراوانی واقع شد. خوشبختانه خود این دیوار آسیب بیشتری ندید. برخی نکات درباره این اثر در کتاب Da vind Code از این شرحند: در این اثر یک دست اضافه وجود دارد که به کسی از این جمع تعلق ندارد و در آن کاردی با حالتی تهدیدگرانه به سمت یکی از حواریون گرفته شده است. (به عکس العمل نفر چهارم در سمت راست حضرت مسیح دقت کنید)
بنا بر ادعای کتاب «دن براون» نفر کناری حضرت مسیح، بر خلاف تصور عمومی جهان، (جوان ترین حواری حضرت مسیح ) نیست بلکه با توجه به ظرافت اندام و حالت دستهایش میتوان فهمید که زن است. به اعتقاد کتاب مذکور این شخص همان مريم مجدليه (بنا به ادعای كتاب همسر حضرت مسیح) است. لباس حضرت مسیح و نفر کناری وی (جان با مریم مجدلیه) معکوس یکدیگرند. یکی پیراهن قرمر و شنل آبی و دیگری شنل قرمز و پیراهن آبی به تن کرده اند.
از جمله اشتباهات فاحش این کتاب این است که در بخشی از این کتاب؛ سوفی (شخصیت نوه رئیس موزه لوور) با زانو روی نقاشی (Virgin of the Rocks) فشار می آورد و به این وسیله نگهبان موزه را تهدید میکند که اگر سلاح را کنار نگذارد، آن نقاشی را پاره میکند. درحالیکه اصولا چنین کاری غیرممکن است. چون این نقاشی روي چوب كار شده است و نمی شود آن را پاره کرد.
🔗| (ادامه دارد...) [پایان بخش دوم]
📚| کتاب « خلاصهای از تاریخ هنر »
📚| #Art_History
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
👍8
▪︎پنج کارکرد زیباشناختی "سبک" در هالیوود
سبک در سینمای هالیوود پنج کارکرد زیباشناختی عمده دارد؛ برخی در داستانپردازی هالیوودی دخیلاند و برخی مستقل از آن یا برضد آن عمل میکنند:
• شفافیت در سبک هالیوودی روان بودن پردازش را ممکن میکند. شفافیت، روایت هالیوودی را برای مخاطب انبوه دسترسپذیر، فورا فهمپذیر و بطور طبیعی لذتبخش میکند.
• بیانگری تاثیر شناختی و عاطفی فیلم را بالا میبرد. بیانگر مارا متوجه جزئیات روایی کلیدی میکند و بر همه تحول هیجانی روایت تاکید میکند
• تزئین کمک میکند تا به راحتی با روایت کنار بیاییم و برانگيخته شویم. تزئین به ما چیزی جذاب برای توجه کردن میدهد، بدون ارائه اطلاعاتی که چه بسا برای فهم اثر مفید باشند.
• هماهنگی سبکی نظامهای انسجام و انطباقی را عرضه میکند که خارج از الگوی روایتاند. هماهنگی در پسزمینه پیوندهایی بین قسمتهای مختلف فیلم پدید میآورد.
• ناهماهنگی سبکی مارا قادر میسازد تا بر ابژهای چالش برانگیز مسلط شویم. تعارض زا خلق ابژههایی ناسازگار - چیزهایی که کنجکاوی مخاطب را بر میانگیزند - علاقه زیباشناختی پدید میآورد.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
سبک در سینمای هالیوود پنج کارکرد زیباشناختی عمده دارد؛ برخی در داستانپردازی هالیوودی دخیلاند و برخی مستقل از آن یا برضد آن عمل میکنند:
• شفافیت در سبک هالیوودی روان بودن پردازش را ممکن میکند. شفافیت، روایت هالیوودی را برای مخاطب انبوه دسترسپذیر، فورا فهمپذیر و بطور طبیعی لذتبخش میکند.
• بیانگری تاثیر شناختی و عاطفی فیلم را بالا میبرد. بیانگر مارا متوجه جزئیات روایی کلیدی میکند و بر همه تحول هیجانی روایت تاکید میکند
• تزئین کمک میکند تا به راحتی با روایت کنار بیاییم و برانگيخته شویم. تزئین به ما چیزی جذاب برای توجه کردن میدهد، بدون ارائه اطلاعاتی که چه بسا برای فهم اثر مفید باشند.
• هماهنگی سبکی نظامهای انسجام و انطباقی را عرضه میکند که خارج از الگوی روایتاند. هماهنگی در پسزمینه پیوندهایی بین قسمتهای مختلف فیلم پدید میآورد.
• ناهماهنگی سبکی مارا قادر میسازد تا بر ابژهای چالش برانگیز مسلط شویم. تعارض زا خلق ابژههایی ناسازگار - چیزهایی که کنجکاوی مخاطب را بر میانگیزند - علاقه زیباشناختی پدید میآورد.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍11
هند:
به عهدش عمل کرد... او هیچ دری را به زور نگشود
ابوسفیان:
از قلبها وارد میشود نه دیوارها... پیروزیِ ماندگار
هند:
از دیدنشان در رنجم
ابوسفیان:
بخشیدن بهتر است هند
هند:
ما اشتباه میکردیم؟
ابوسفیان:
آری... بیش از تصور. غرور ما را به گناه کشید.
براستی که بتان ما از ما کمتر بودند
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
به عهدش عمل کرد... او هیچ دری را به زور نگشود
ابوسفیان:
از قلبها وارد میشود نه دیوارها... پیروزیِ ماندگار
هند:
از دیدنشان در رنجم
ابوسفیان:
بخشیدن بهتر است هند
هند:
ما اشتباه میکردیم؟
ابوسفیان:
آری... بیش از تصور. غرور ما را به گناه کشید.
براستی که بتان ما از ما کمتر بودند
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍12👎1
ماکسیم گورکی:
« اگر کار، گونهای تفریح باشد زندگی لذتبخش است
و اگر وظیفه باشد، زندگی همچون بردگیست. »
👤| #Maxim_Gorky
🌀| @Perspective_7
« اگر کار، گونهای تفریح باشد زندگی لذتبخش است
و اگر وظیفه باشد، زندگی همچون بردگیست. »
👤| #Maxim_Gorky
🌀| @Perspective_7
👍12
رولان بارت:
• پروست و من
« زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد. هیچ چیز دردناکتر از این تضاد بین دگرگونی آدمها و ثبات خاطرهها نیست »
• 𝑬𝒕𝒆𝒓𝒏𝒂𝒍 𝑺𝒖𝒏𝒔𝒉𝒊𝒏𝒆 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒑𝒐𝒕𝒍𝒆𝒔𝒔 𝑴𝒊𝒏𝒅 (𝟐𝟎𝟎𝟖)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍 𝑮𝒐𝒏𝒅𝒓𝒚
▫️| #Basics
👤| #Roland_Barthes
🌀| @Perspective_7
• پروست و من
« زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد. هیچ چیز دردناکتر از این تضاد بین دگرگونی آدمها و ثبات خاطرهها نیست »
• 𝑬𝒕𝒆𝒓𝒏𝒂𝒍 𝑺𝒖𝒏𝒔𝒉𝒊𝒏𝒆 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒑𝒐𝒕𝒍𝒆𝒔𝒔 𝑴𝒊𝒏𝒅 (𝟐𝟎𝟎𝟖)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍 𝑮𝒐𝒏𝒅𝒓𝒚
▫️| #Basics
👤| #Roland_Barthes
🌀| @Perspective_7
👍9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ورنر هرتسوگ:
« فیلم شما مثل بچۀ شماست. ممکن است کودکی با ویژگیهای خاص بخواهید، اما هرگز نمیتوانید مشخصات دقیق را به درستی دریافت کنید. یک فیلم این امتیاز را دارد که زندگی خودش را داشته باشد و شخصیت خودش را توسعه دهد. سرکوب این خطرناک است. این رویکردی است که برعکس عمل میکند: گاهی اوقات فیلم دارای ویژگیهای شگفت انگیزی است که انتظارش را نداشتید »
▪️به مناسبت زادروز هرتسوگ؛ پنچم سپتامبر
▪️تیزری از مسترکلاس آموزش فیلمسازی
👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
« فیلم شما مثل بچۀ شماست. ممکن است کودکی با ویژگیهای خاص بخواهید، اما هرگز نمیتوانید مشخصات دقیق را به درستی دریافت کنید. یک فیلم این امتیاز را دارد که زندگی خودش را داشته باشد و شخصیت خودش را توسعه دهد. سرکوب این خطرناک است. این رویکردی است که برعکس عمل میکند: گاهی اوقات فیلم دارای ویژگیهای شگفت انگیزی است که انتظارش را نداشتید »
▪️به مناسبت زادروز هرتسوگ؛ پنچم سپتامبر
▪️تیزری از مسترکلاس آموزش فیلمسازی
👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
👍9
ورنر هرتسوگ:
• دربارۀ ساخت فیتزکارالدو
« رؤیایی بر من تسخیر شده بود، مانند خشم دیوانه تازی که دندان هایش را در پای لاشه آهو فرو کرده و آنقدر دیوانهوار میلرزد و شکار سقوط کرده را میکشد که شکارچی از تلاش برای آرام کردن او دست بر میدارد. این چشمانداز یک کشتی بخار بزرگ بود که از تپهای زیر بخار خود بالا می رفت و به سمت بالای یک شیب تند در جنگل حرکت میکرد، در حالیکه بالای این چشم انداز طبیعی، که ضعیف و قوی را با همان وحشیگری در هم میشکند، صدای کاروزو اوج میگیرد. خاموش کردن تمام دردها و صداهای جنگل اولیه و غرق کردن تمام آواز پرندگان. به عبارت دقیقتر: پرنده گریه میکند، زیرا در این محیط، ناتمام و رها شده توسط خدا در غضب، پرندگان آواز نمیخوانند. آنها از درد فریاد می زنند و درختان گیج مانند تایتانهای در حال نبرد با یکدیگر در هم میپیچند، از افقی به افق دیگر، در این بدبختی غیرواقعی ایستادهاند و از پا در آمدهاند - و من مثل مصراعی در شعری که به زبان غریبهای ناشناخته سروده شده، تا اعماق دلم رعشه میگیرم. »
• 𝑭𝒊𝒕𝒛𝒄𝒂𝒓𝒓𝒂𝒍𝒅𝒐 (𝟏𝟗𝟖𝟐)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒆𝒓𝒏𝒆𝒓 𝑯𝒆𝒓𝒛𝒐𝒈
👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
• دربارۀ ساخت فیتزکارالدو
« رؤیایی بر من تسخیر شده بود، مانند خشم دیوانه تازی که دندان هایش را در پای لاشه آهو فرو کرده و آنقدر دیوانهوار میلرزد و شکار سقوط کرده را میکشد که شکارچی از تلاش برای آرام کردن او دست بر میدارد. این چشمانداز یک کشتی بخار بزرگ بود که از تپهای زیر بخار خود بالا می رفت و به سمت بالای یک شیب تند در جنگل حرکت میکرد، در حالیکه بالای این چشم انداز طبیعی، که ضعیف و قوی را با همان وحشیگری در هم میشکند، صدای کاروزو اوج میگیرد. خاموش کردن تمام دردها و صداهای جنگل اولیه و غرق کردن تمام آواز پرندگان. به عبارت دقیقتر: پرنده گریه میکند، زیرا در این محیط، ناتمام و رها شده توسط خدا در غضب، پرندگان آواز نمیخوانند. آنها از درد فریاد می زنند و درختان گیج مانند تایتانهای در حال نبرد با یکدیگر در هم میپیچند، از افقی به افق دیگر، در این بدبختی غیرواقعی ایستادهاند و از پا در آمدهاند - و من مثل مصراعی در شعری که به زبان غریبهای ناشناخته سروده شده، تا اعماق دلم رعشه میگیرم. »
• 𝑭𝒊𝒕𝒛𝒄𝒂𝒓𝒓𝒂𝒍𝒅𝒐 (𝟏𝟗𝟖𝟐)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒆𝒓𝒏𝒆𝒓 𝑯𝒆𝒓𝒛𝒐𝒈
👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
👍7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️شام آخرِ داوینچی (۳)
▪️هنر و نقاشی
● ویدئویی از بررسی نقاشی خاص و نفیس «شام آخر»، اثر استاد «لئوناردو داوینچی». واکاوی عناصر بصری، نقششناسی، رنگشناسی و ساخت و بافت درون نقاشی. روایتی از گفتهها و ناگفتهها، حقایق و افسانهها. از کنکاشی مستند تا روایاتی منقول و غیرمستند از نقاشی شام آخر. رازها و چالشهای مسیح و حواریون در خوانشی جدید از نقاشی دیواری «شام آخر».
📚| #Art_History
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و نقاشی
● ویدئویی از بررسی نقاشی خاص و نفیس «شام آخر»، اثر استاد «لئوناردو داوینچی». واکاوی عناصر بصری، نقششناسی، رنگشناسی و ساخت و بافت درون نقاشی. روایتی از گفتهها و ناگفتهها، حقایق و افسانهها. از کنکاشی مستند تا روایاتی منقول و غیرمستند از نقاشی شام آخر. رازها و چالشهای مسیح و حواریون در خوانشی جدید از نقاشی دیواری «شام آخر».
📚| #Art_History
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️ویژگیهای درام در تئاتر، سینما و تلویزیون
➖بخش اول
مدیومهای نمایشی تنوع زیادی ندارند: سینما، تئاتر و تلویزیون. رادیو جزء مدیومهای نمایشی به حساب نمیآید. چرا که اصلیترین عنصر نمایش یعنی تماشا، در آن وجود ندارد. با اینکه نویسندگی برای رادیو هم تخصص ویژهای است که کتابهای بسیار جذابی در ارتباط با آن نگاشته شده است و شما میتوانید از تمام تکنیکهای درامنویسی که در این کتابها به شما معرفی میشوند، برای نوشتن متون رادیویی هم استفاده کنید.
نکتهای که باید هنگام کار با مدیومهای مختلف در نظر داشته باشید، این است که در هر کدام از مدیومهای نمایشی؛المان خاصی از درام در آنها برجسته است. به عنوان مثال، در تئاتر، اِلمان «دیالوگ» است که به سایر المانها برتری دارد. اما در سینما، جلوههای بصری ارجح هستند. در تلویزیون، پیوستگی روایی و تئوری جریان flow model در سریالهاست که در میان المانهای درام، برجستهترینِ آنهاست. به همین دلیل هنگام نوشتن، باید بدانید بر کدام المان تمرکز کنید تا درامتان در مدیوم مورد نظرتان قابل پخش باشد.
از سویی «تلویزیون»، رسانهای است که بالاترین میزان مخاطب را از قشرهای مختلف اجتماع دارد. به دلیل اینکه مخاطب درام تلویزیونی، در خانهاش نشسته و احتمالا در میان کارهای روزانهشان، تلویزیون تماشا میکند. پس درامِ تلویزیونی، باید سرگرم کننده، صمیمی و ملموس باشد. مخاطبانِ این رسانه، طیف گستردهای - از نوابغ تا عامه مردم - را شامل میشود. به همین دلیل مهمترین فاکتور در تولید برنامه تلویزیونی، تعیین حوزه مخاطبین آن است.
مخاطب تلویزیون، اغلب با حالتی کاملاً منفعل مشغول تماشای برنامه تلویزیونی است و مشارکتش صفر است. حتی اگر به طور صددرصد مجذوب برنامه شده باشد، باز هم نمیتواند ارتباط موثری با تصویر برقرار کرده و از سویی تصویر هم نمیتواند چنین کاری را با او انجام دهد. این ویژگی در مورد سینما هم صدق میکند اما با شرط و شروط خاصِ آن. چرا که از لحاظ جنسشناسی، سینما رسانهای گرم و تلویزیون رسانهای سرد است.
اما ممکن است مخاطب حواسش چندجا باشد، حتی مشغول انجام کار دیگری باشد. مخاطب ممکن است بدون اینکه به تلویزیون نگاه کند، مشغول انجام کارهای روزانهاش باشد و فقط به صدایی که پخش میشود گوش دهد. پس در درام تلویزیونی عنصر دیالوگ، عنصر بسیار مهم و برجستهای است. برنامههای تلویزیونی باید حالتی سیال و جریاندار (flow model) داشته باشند تا هر مخاطب، هر زمانی که خواست بتواند وارد این جریان شده و متوجه ماجرا شود.
در تلویزیون، مشاهده بر درام مقدم است. بیننده تلویزیون به مشاهده بیشتر از درام اهمیت میدهد. همین تقدم مشاهده بر درام باعث میشود تلویزیون «کُـند» باشد. پس در نگارش تلویزیونی باید طوری بود که در کنار تماشای برنامه، "زندگی" جریان داشته باشد.
📚 « فیلمنامهنویسی به سبک هالیوود »
✍️ نوشته: پوپک رحیمی
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
➖بخش اول
مدیومهای نمایشی تنوع زیادی ندارند: سینما، تئاتر و تلویزیون. رادیو جزء مدیومهای نمایشی به حساب نمیآید. چرا که اصلیترین عنصر نمایش یعنی تماشا، در آن وجود ندارد. با اینکه نویسندگی برای رادیو هم تخصص ویژهای است که کتابهای بسیار جذابی در ارتباط با آن نگاشته شده است و شما میتوانید از تمام تکنیکهای درامنویسی که در این کتابها به شما معرفی میشوند، برای نوشتن متون رادیویی هم استفاده کنید.
نکتهای که باید هنگام کار با مدیومهای مختلف در نظر داشته باشید، این است که در هر کدام از مدیومهای نمایشی؛المان خاصی از درام در آنها برجسته است. به عنوان مثال، در تئاتر، اِلمان «دیالوگ» است که به سایر المانها برتری دارد. اما در سینما، جلوههای بصری ارجح هستند. در تلویزیون، پیوستگی روایی و تئوری جریان flow model در سریالهاست که در میان المانهای درام، برجستهترینِ آنهاست. به همین دلیل هنگام نوشتن، باید بدانید بر کدام المان تمرکز کنید تا درامتان در مدیوم مورد نظرتان قابل پخش باشد.
از سویی «تلویزیون»، رسانهای است که بالاترین میزان مخاطب را از قشرهای مختلف اجتماع دارد. به دلیل اینکه مخاطب درام تلویزیونی، در خانهاش نشسته و احتمالا در میان کارهای روزانهشان، تلویزیون تماشا میکند. پس درامِ تلویزیونی، باید سرگرم کننده، صمیمی و ملموس باشد. مخاطبانِ این رسانه، طیف گستردهای - از نوابغ تا عامه مردم - را شامل میشود. به همین دلیل مهمترین فاکتور در تولید برنامه تلویزیونی، تعیین حوزه مخاطبین آن است.
مخاطب تلویزیون، اغلب با حالتی کاملاً منفعل مشغول تماشای برنامه تلویزیونی است و مشارکتش صفر است. حتی اگر به طور صددرصد مجذوب برنامه شده باشد، باز هم نمیتواند ارتباط موثری با تصویر برقرار کرده و از سویی تصویر هم نمیتواند چنین کاری را با او انجام دهد. این ویژگی در مورد سینما هم صدق میکند اما با شرط و شروط خاصِ آن. چرا که از لحاظ جنسشناسی، سینما رسانهای گرم و تلویزیون رسانهای سرد است.
اما ممکن است مخاطب حواسش چندجا باشد، حتی مشغول انجام کار دیگری باشد. مخاطب ممکن است بدون اینکه به تلویزیون نگاه کند، مشغول انجام کارهای روزانهاش باشد و فقط به صدایی که پخش میشود گوش دهد. پس در درام تلویزیونی عنصر دیالوگ، عنصر بسیار مهم و برجستهای است. برنامههای تلویزیونی باید حالتی سیال و جریاندار (flow model) داشته باشند تا هر مخاطب، هر زمانی که خواست بتواند وارد این جریان شده و متوجه ماجرا شود.
در تلویزیون، مشاهده بر درام مقدم است. بیننده تلویزیون به مشاهده بیشتر از درام اهمیت میدهد. همین تقدم مشاهده بر درام باعث میشود تلویزیون «کُـند» باشد. پس در نگارش تلویزیونی باید طوری بود که در کنار تماشای برنامه، "زندگی" جریان داشته باشد.
📚 « فیلمنامهنویسی به سبک هالیوود »
✍️ نوشته: پوپک رحیمی
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍6
لنی ریفنشتال:
« واقعاً اگر کاری را شروع کنم غذا را فراموش میکنم. فراموش میکنم که من یک زن هستم. من لباسم را فراموش میکنم، فقط کارهایم را میبینم. فراموش میکنم چون شیفته کارم هستم. »
• هشتم سپتامبر سالمرگ یکی از فیلمسازان مشهورِ زن تاریخ سینمای آلمان و جهان بود. «لنی ریفنشتال»، زن فیلمسازی که هم پیشتاز در تکنیک و هم الگوی تمام عیار زن آریاییِ ملاک هیتلر بود. پس از مرگ او، آسوشیتدپرس او را اینگونه معرفی میکند: «پیشتاز در تکنیک فیلم و عکس». از سویی روزنامه تگشپیلِ برلین با اشاره به اینکه «لنی ریفنشتال جایگاه خاصی را در سینما تصاحب کردهاست» از او تجلیل میکند. شبکه بیبیسی نیز بیان داشت که فیلمهای مستند او «همچون طوفان تگرگی در عرصه فیلمسازی بوده» و بهره از تکنیکهای پیشتازی چون کرین، ترکینگ، ریل آن هم به صورت همزمان، او را لایق ستایش میکند. ریفنشتالِ آلمانی تبار به خاطر جنبههای زیباییشناختی و ابداعاتش در فیلمسازی مشهور بود. هرچند او تنها ۸ فیلم ساخت اما دو فیلم از مجموعه آثارش، ورای شهرت شگرفی در فراتر از مرزهای آلمان گام برداشت.
👤| #Leni_Riefenstahl
🌀| @Perspective_7
« واقعاً اگر کاری را شروع کنم غذا را فراموش میکنم. فراموش میکنم که من یک زن هستم. من لباسم را فراموش میکنم، فقط کارهایم را میبینم. فراموش میکنم چون شیفته کارم هستم. »
• هشتم سپتامبر سالمرگ یکی از فیلمسازان مشهورِ زن تاریخ سینمای آلمان و جهان بود. «لنی ریفنشتال»، زن فیلمسازی که هم پیشتاز در تکنیک و هم الگوی تمام عیار زن آریاییِ ملاک هیتلر بود. پس از مرگ او، آسوشیتدپرس او را اینگونه معرفی میکند: «پیشتاز در تکنیک فیلم و عکس». از سویی روزنامه تگشپیلِ برلین با اشاره به اینکه «لنی ریفنشتال جایگاه خاصی را در سینما تصاحب کردهاست» از او تجلیل میکند. شبکه بیبیسی نیز بیان داشت که فیلمهای مستند او «همچون طوفان تگرگی در عرصه فیلمسازی بوده» و بهره از تکنیکهای پیشتازی چون کرین، ترکینگ، ریل آن هم به صورت همزمان، او را لایق ستایش میکند. ریفنشتالِ آلمانی تبار به خاطر جنبههای زیباییشناختی و ابداعاتش در فیلمسازی مشهور بود. هرچند او تنها ۸ فیلم ساخت اما دو فیلم از مجموعه آثارش، ورای شهرت شگرفی در فراتر از مرزهای آلمان گام برداشت.
👤| #Leni_Riefenstahl
🌀| @Perspective_7
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژرژ باتای:
• زادروز ژرژ باتای؛ فیلسوف ساختارگرا
« زندگی تنها زمانی کامل است که تابع چیز خاصی نباشد، بلکه فراتر از آن باشد. عنصر عاطفی که به وجودی جمعی ارزش میدهد، تنها مرگ است. »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑮𝒓𝒂𝒑𝒆𝒔 𝒐𝒇 𝑾𝒓𝒂𝒕𝒉 (𝟏𝟗𝟒𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅
▫️| #Basics
👤| #John_Ford
🌀| @Perspective_7
• زادروز ژرژ باتای؛ فیلسوف ساختارگرا
« زندگی تنها زمانی کامل است که تابع چیز خاصی نباشد، بلکه فراتر از آن باشد. عنصر عاطفی که به وجودی جمعی ارزش میدهد، تنها مرگ است. »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑮𝒓𝒂𝒑𝒆𝒔 𝒐𝒇 𝑾𝒓𝒂𝒕𝒉 (𝟏𝟗𝟒𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅
▫️| #Basics
👤| #John_Ford
🌀| @Perspective_7
👍6👎2
▪️- آثار مورد علاقۀ فرانسیس فورد کاپولا:
➖ (بخش اول)
🎬| 𝑻𝒉𝒆 𝑱𝒐𝒚𝒍𝒆𝒔𝒔 𝑺𝒕𝒓𝒆𝒆𝒕 (𝟏𝟗𝟐𝟓)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑮. 𝑾. 𝑷𝒂𝒃𝒔𝒕
🎬| 𝑨 𝑷𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏 (𝟏𝟗𝟓𝟏)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑮𝒆𝒐𝒓𝒈𝒆 𝑺𝒕𝒆𝒗𝒆𝒏𝒔
🎬| 𝑻𝒐𝒌𝒚𝒐 𝑺𝒕𝒐𝒓𝒚 (𝟏𝟗𝟓𝟑)
👤 | 𝑫𝒊𝒓: 𝒀𝒂𝒔𝒖𝒋𝒊𝒓ō 𝑶𝒛𝒖
🎬| 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒖𝒓𝒎𝒆𝒔𝒆 𝑯𝒂𝒓𝒑 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑲𝒐𝒏 𝑰𝒄𝒉𝒊𝒌𝒂𝒘𝒂
🎬| 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒂𝒅 𝑺𝒍𝒆𝒆𝒑 𝑾𝒆𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒌𝒊𝒓𝒂 𝑲𝒖𝒓𝒐𝒔𝒂𝒘𝒂
🎬| 𝑺𝒑𝒍𝒆𝒏𝒅𝒐𝒓 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒓𝒂𝒔𝒔 (𝟏𝟗𝟔𝟏)
👤| 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑬𝒍𝒊𝒂 𝑲𝒂𝒛𝒂𝒏
🎬| 𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝑪𝒐𝒎𝒆𝒅𝒚 (𝟏𝟗𝟖𝟐)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒂𝒓𝒕𝒊𝒏 𝑺𝒄𝒐𝒓𝒔𝒆𝒔𝒆
🎬| 𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑯𝒐𝒖𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟖𝟓)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒂𝒓𝒕𝒊𝒏 𝑺𝒄𝒐𝒓𝒔𝒆𝒔𝒆
🎬| 𝑬𝒎𝒑𝒊𝒓𝒆 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏 (𝟏𝟗𝟖𝟕)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒕𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑺𝒑𝒊𝒆𝒍𝒃𝒆𝒓𝒈
🎬| 𝑷𝒖𝒏𝒄𝒉-𝑫𝒓𝒖𝒏𝒌 𝑳𝒐𝒗𝒆 (𝟐𝟎𝟎𝟐)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑷𝒂𝒖𝒍 𝑻𝒉𝒐𝒎𝒂𝒔 𝑨𝒏𝒅𝒆𝒓𝒔𝒐𝒏
📊¦ #Top10
👤¦ #Francis_Ford_Coppola
🌀¦ @Perspective_7
➖ (بخش اول)
🎬| 𝑻𝒉𝒆 𝑱𝒐𝒚𝒍𝒆𝒔𝒔 𝑺𝒕𝒓𝒆𝒆𝒕 (𝟏𝟗𝟐𝟓)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑮. 𝑾. 𝑷𝒂𝒃𝒔𝒕
🎬| 𝑨 𝑷𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏 (𝟏𝟗𝟓𝟏)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑮𝒆𝒐𝒓𝒈𝒆 𝑺𝒕𝒆𝒗𝒆𝒏𝒔
🎬| 𝑻𝒐𝒌𝒚𝒐 𝑺𝒕𝒐𝒓𝒚 (𝟏𝟗𝟓𝟑)
👤 | 𝑫𝒊𝒓: 𝒀𝒂𝒔𝒖𝒋𝒊𝒓ō 𝑶𝒛𝒖
🎬| 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒖𝒓𝒎𝒆𝒔𝒆 𝑯𝒂𝒓𝒑 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑲𝒐𝒏 𝑰𝒄𝒉𝒊𝒌𝒂𝒘𝒂
🎬| 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒂𝒅 𝑺𝒍𝒆𝒆𝒑 𝑾𝒆𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒌𝒊𝒓𝒂 𝑲𝒖𝒓𝒐𝒔𝒂𝒘𝒂
🎬| 𝑺𝒑𝒍𝒆𝒏𝒅𝒐𝒓 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒓𝒂𝒔𝒔 (𝟏𝟗𝟔𝟏)
👤| 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑬𝒍𝒊𝒂 𝑲𝒂𝒛𝒂𝒏
🎬| 𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝑪𝒐𝒎𝒆𝒅𝒚 (𝟏𝟗𝟖𝟐)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒂𝒓𝒕𝒊𝒏 𝑺𝒄𝒐𝒓𝒔𝒆𝒔𝒆
🎬| 𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑯𝒐𝒖𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟖𝟓)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒂𝒓𝒕𝒊𝒏 𝑺𝒄𝒐𝒓𝒔𝒆𝒔𝒆
🎬| 𝑬𝒎𝒑𝒊𝒓𝒆 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏 (𝟏𝟗𝟖𝟕)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒕𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑺𝒑𝒊𝒆𝒍𝒃𝒆𝒓𝒈
🎬| 𝑷𝒖𝒏𝒄𝒉-𝑫𝒓𝒖𝒏𝒌 𝑳𝒐𝒗𝒆 (𝟐𝟎𝟎𝟐)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑷𝒂𝒖𝒍 𝑻𝒉𝒐𝒎𝒂𝒔 𝑨𝒏𝒅𝒆𝒓𝒔𝒐𝒏
📊¦ #Top10
👤¦ #Francis_Ford_Coppola
🌀¦ @Perspective_7
👍9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
• پری صابری، از کارگردانان و نویسندگان و بازیگران قدیمی تئاتر و سینما، و مؤسس تالار مولوی در سالهای پیش از انقلاب، امروز در سن ۹۲ سالگی دار فانی را بدرود گفت. این کارگردان «شمس پرنده»، «آنتیگونه»، «من ازکجا عشق ازکجا»، «من به باغ عرفان»، «هفت شهر عشق»، «لیلی و مجنون»، «هفت خان رستم» و... را روی صحنه برده است.
• پری صابری از دوستان صمیمی و نزدیک سهراب سپهری بوده است. او درباره سهراب میگوید: سهراب و زندگیاش یگانهاند. سهراب دو زندگی نداشت. به همان زیبایی بود که شعرهایش هست. تر و تمیز، خلاصه و معنیدار. سهراب و فروغ خیلی نزدیک بودند و من هم با آنها دمخور بودم. یک خانه خیلی کوچک و پر از زیبایی داشت. امکان نداشت یک سبزه را لگد بزند یا کار خشونتآمیزی انجام دهد.
• ویدئویی از پری صابری و نقل خاطراتی از سهراب سپهری
▪︎RIP (1311-1403)
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
• پری صابری از دوستان صمیمی و نزدیک سهراب سپهری بوده است. او درباره سهراب میگوید: سهراب و زندگیاش یگانهاند. سهراب دو زندگی نداشت. به همان زیبایی بود که شعرهایش هست. تر و تمیز، خلاصه و معنیدار. سهراب و فروغ خیلی نزدیک بودند و من هم با آنها دمخور بودم. یک خانه خیلی کوچک و پر از زیبایی داشت. امکان نداشت یک سبزه را لگد بزند یا کار خشونتآمیزی انجام دهد.
• ویدئویی از پری صابری و نقل خاطراتی از سهراب سپهری
▪︎RIP (1311-1403)
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️بااستعدادترین فیلمسازِ سینمای پروپاگاند
▪️لنی ریفنشتال (قسمت اول)
لنی ریفنشتال یک شناگر با استعداد و یک هنرمند بود. در دوران کودکی به رقصیدن علاقه مند شد و در سراسر اروپا درس خواند و اجرا کرد. پس از دیدن یک پوستر تبلیغاتی برای فیلم (کوه سرنوشت، ۱۹۲۴)، او الهام گرفت که وارد عرصه بازیگری شود و بین سال های ۱۹۲۵ و ۱۹۲۹ در پنج فیلم سینمایی موفق بازی کرد. ریفنشتال یکی از معدود زنان آلمانی بود که در دوران وایمار فیلمی را کارگردانی کرد. زمانی که در سال ۱۹۳۲ تصمیم گرفت کارگردانی را با فیلم خودش، به اسم (نور آبی)، امتحان کند.
در نیمه دوم دهه ۱۹۳۰، او فیلمهای تبلیغاتی نازی (پیروزی اراده، ۱۹۳۵) و (المپیا، ۱۹۳۸) را کارگردانی کرد که منجر به توجه و تحسین جهانی شد. این فیلمها بهطور گسترده به عنوان دو اثربخش و خلاقانهترین فیلمهای تبلیغاتی شناخته میشوند. با این حال، مشارکت او در پیروزی اراده، به طور قابل توجهی به حرفه و شهرت او پس از جنگ جهانی دوم لطمه زد. آدولف هیتلر در طول ساخت حداقل سه فیلم مهم نازی با ریفنشتال همکاری نزدیک داشت و آنها رابطه دوستانهای برقرار کردند.
پس از جنگ جهانی دوم، ریفنشتال دستگیر شد و مشخص شد که یک "همسفر " نازی است اما به جنایات جنگی متهم نشد. او در طول زندگی پس از جنگِ خود، اطلاع از هولوکاست را انکار میکرد و به عنوان صدای "ما چگونه میتوانستیم بدانیم؟" مورد انتقاد قرار گرفت. کار ریفنشتال پس از جنگ شامل یک کتاب زندگی نامه و دو کتاب عکاسی در مورد مردم نوبا در جنوب سودان بود.
ریفنشتال سخنان آدولف هیتلر رهبر حزب نازی (NSDAP) را در یک راهپیمایی در سال ۱۹۳۲ شنید و با استعدادِ او به عنوان سخنران عمومی مسحور شد. ریفنشتال در توصیف این تجربه در خاطرات خود نوشت: «من دیدی تقریبا آخرالزمانی داشتم که هرگز نتوانستم آن را فراموش کنم. به نظر میرسید که سطح زمین در مقابل من گسترده شده است، مانند نیمکرهای که ناگهان از هم جدا میشود. در وسط، فواره عظیمی از آب به بیرون پرتاب شد، چنان قدرتمند که آسمان را لمس کرد و زمین را تکان داد.»
از سویی هیتلر بلافاصله اسیر کار ریفنشتال شد. روایت میشود که او با ایدهآل زن آریایی هیتلر سازگاری مطلق است. ویژگیای که او هنگام دیدن بازی او در فیلم Das Blaue Licht به آن توجه کرده بود. در ماه مه ۱۹۳۳، هیتلر از ریفنشتال خواست تا فیلمی درباره «هورست وسل» بسازد ، اما او نپذیرفت.
سپس به ریفنشتال این فرصت برای کارگردانی Der Sieg des Glaubens، یک فیلم تبلیغاتی یک ساعته درباره پنجمین رالی نورنبرگ در سال 1933 ارائه شد. هیتلر به وزارت تبلیغات «جوزف گوبلز» دستور داده بود که کمیسیون فیلم را به ریفنشتال بدهد، اما وزارتخانه هرگز به او اطلاع نداده بود. ریفنشتال موافقت کرد که فیلم را کارگردانی کند، حتی اگر تنها چند روز قبل از راهپیمایی به او فرصت داده شد تا آماده شود. او و هیتلر با هم رابطه خوبی برقرار کردند. این فیلم تبلیغاتی به طور کامل توسط NSDAP تأمین مالی شد.
در طول فیلمبرداری Der Sieg des Glaubens ، هیتلر در کنار رهبر (SA)، ارنست روهم، مردی که آشکارا رابطه کاری نزدیکی با او داشت، ایستاده بود. روهم را میتوان در کابینه نازیستی هیتلر یگانه رهبر همجنسگرای رایش سوم نامید. امری که بسیار مورد غضب هیتلر بود. روهم به دستور هیتلر مدت کوتاهی بعد، در خلال پاکسازی SA که به آن شب چاقوهای بلند گفته میشود، به قتل رسید. گزارش شده است که بلافاصله پس از قتل، هیتلر دستور داد تمام کپی های فیلم از بین بروند، اگرچه ریفنشتال مخالفت کرد که چنین اتفاقی بیفتد.
ریفنشتال و یک گروه فیلمبرداری در جریان رالی ۱۹۳۴ در نورنبرگ در مقابل ماشین هیتلر ایستادهاند. هیتلر که هنوز تحت تأثیر کار ریفنشتال قرار گرفته بود، از او خواست تا فیلم «پیروزی اراده» (Triumph des Willens )، یک فیلم تبلیغاتی جدید درباره گردهمایی حزبی در سال ۱۹۳۴ در نورنبرگ را فیلمبرداری کند.
بیش از یک میلیون آلمانی در این تجمع شرکت کردند. این فیلم گاهی اوقات به عنوان بزرگترین فیلم تبلیغاتی ساخته شده در نظر گرفته میشود. به گفته ریفنشتال، در ابتدا، او مقاومت کرد و نمیخواست فیلمهای دیگری از حزب نازی بسازد، در عوض میخواست فیلمی داستانی بر اساس Tiefland ("زمینهای پست") اثر «اوژن دآلبرت» را کارگردانی کند ، اپرایی که در برلین در دهه ۱۹۲۰ بسیار محبوب بود. ریفنشتال بودجه خصوصی برای تولید Tiefland دریافت کرد، اما فیلمبرداری در اسپانیا از مسیر خارج شد و پروژه لغو شد.
🔗- [ادامه دارد..]
🔗- (پایان بخش اول)
🎥| #History_of_Cinema
👤| #Leni_Riefenstahl
🌀| @Perspective_7
▪️لنی ریفنشتال (قسمت اول)
لنی ریفنشتال یک شناگر با استعداد و یک هنرمند بود. در دوران کودکی به رقصیدن علاقه مند شد و در سراسر اروپا درس خواند و اجرا کرد. پس از دیدن یک پوستر تبلیغاتی برای فیلم (کوه سرنوشت، ۱۹۲۴)، او الهام گرفت که وارد عرصه بازیگری شود و بین سال های ۱۹۲۵ و ۱۹۲۹ در پنج فیلم سینمایی موفق بازی کرد. ریفنشتال یکی از معدود زنان آلمانی بود که در دوران وایمار فیلمی را کارگردانی کرد. زمانی که در سال ۱۹۳۲ تصمیم گرفت کارگردانی را با فیلم خودش، به اسم (نور آبی)، امتحان کند.
در نیمه دوم دهه ۱۹۳۰، او فیلمهای تبلیغاتی نازی (پیروزی اراده، ۱۹۳۵) و (المپیا، ۱۹۳۸) را کارگردانی کرد که منجر به توجه و تحسین جهانی شد. این فیلمها بهطور گسترده به عنوان دو اثربخش و خلاقانهترین فیلمهای تبلیغاتی شناخته میشوند. با این حال، مشارکت او در پیروزی اراده، به طور قابل توجهی به حرفه و شهرت او پس از جنگ جهانی دوم لطمه زد. آدولف هیتلر در طول ساخت حداقل سه فیلم مهم نازی با ریفنشتال همکاری نزدیک داشت و آنها رابطه دوستانهای برقرار کردند.
پس از جنگ جهانی دوم، ریفنشتال دستگیر شد و مشخص شد که یک "همسفر " نازی است اما به جنایات جنگی متهم نشد. او در طول زندگی پس از جنگِ خود، اطلاع از هولوکاست را انکار میکرد و به عنوان صدای "ما چگونه میتوانستیم بدانیم؟" مورد انتقاد قرار گرفت. کار ریفنشتال پس از جنگ شامل یک کتاب زندگی نامه و دو کتاب عکاسی در مورد مردم نوبا در جنوب سودان بود.
ریفنشتال سخنان آدولف هیتلر رهبر حزب نازی (NSDAP) را در یک راهپیمایی در سال ۱۹۳۲ شنید و با استعدادِ او به عنوان سخنران عمومی مسحور شد. ریفنشتال در توصیف این تجربه در خاطرات خود نوشت: «من دیدی تقریبا آخرالزمانی داشتم که هرگز نتوانستم آن را فراموش کنم. به نظر میرسید که سطح زمین در مقابل من گسترده شده است، مانند نیمکرهای که ناگهان از هم جدا میشود. در وسط، فواره عظیمی از آب به بیرون پرتاب شد، چنان قدرتمند که آسمان را لمس کرد و زمین را تکان داد.»
از سویی هیتلر بلافاصله اسیر کار ریفنشتال شد. روایت میشود که او با ایدهآل زن آریایی هیتلر سازگاری مطلق است. ویژگیای که او هنگام دیدن بازی او در فیلم Das Blaue Licht به آن توجه کرده بود. در ماه مه ۱۹۳۳، هیتلر از ریفنشتال خواست تا فیلمی درباره «هورست وسل» بسازد ، اما او نپذیرفت.
سپس به ریفنشتال این فرصت برای کارگردانی Der Sieg des Glaubens، یک فیلم تبلیغاتی یک ساعته درباره پنجمین رالی نورنبرگ در سال 1933 ارائه شد. هیتلر به وزارت تبلیغات «جوزف گوبلز» دستور داده بود که کمیسیون فیلم را به ریفنشتال بدهد، اما وزارتخانه هرگز به او اطلاع نداده بود. ریفنشتال موافقت کرد که فیلم را کارگردانی کند، حتی اگر تنها چند روز قبل از راهپیمایی به او فرصت داده شد تا آماده شود. او و هیتلر با هم رابطه خوبی برقرار کردند. این فیلم تبلیغاتی به طور کامل توسط NSDAP تأمین مالی شد.
در طول فیلمبرداری Der Sieg des Glaubens ، هیتلر در کنار رهبر (SA)، ارنست روهم، مردی که آشکارا رابطه کاری نزدیکی با او داشت، ایستاده بود. روهم را میتوان در کابینه نازیستی هیتلر یگانه رهبر همجنسگرای رایش سوم نامید. امری که بسیار مورد غضب هیتلر بود. روهم به دستور هیتلر مدت کوتاهی بعد، در خلال پاکسازی SA که به آن شب چاقوهای بلند گفته میشود، به قتل رسید. گزارش شده است که بلافاصله پس از قتل، هیتلر دستور داد تمام کپی های فیلم از بین بروند، اگرچه ریفنشتال مخالفت کرد که چنین اتفاقی بیفتد.
ریفنشتال و یک گروه فیلمبرداری در جریان رالی ۱۹۳۴ در نورنبرگ در مقابل ماشین هیتلر ایستادهاند. هیتلر که هنوز تحت تأثیر کار ریفنشتال قرار گرفته بود، از او خواست تا فیلم «پیروزی اراده» (Triumph des Willens )، یک فیلم تبلیغاتی جدید درباره گردهمایی حزبی در سال ۱۹۳۴ در نورنبرگ را فیلمبرداری کند.
بیش از یک میلیون آلمانی در این تجمع شرکت کردند. این فیلم گاهی اوقات به عنوان بزرگترین فیلم تبلیغاتی ساخته شده در نظر گرفته میشود. به گفته ریفنشتال، در ابتدا، او مقاومت کرد و نمیخواست فیلمهای دیگری از حزب نازی بسازد، در عوض میخواست فیلمی داستانی بر اساس Tiefland ("زمینهای پست") اثر «اوژن دآلبرت» را کارگردانی کند ، اپرایی که در برلین در دهه ۱۹۲۰ بسیار محبوب بود. ریفنشتال بودجه خصوصی برای تولید Tiefland دریافت کرد، اما فیلمبرداری در اسپانیا از مسیر خارج شد و پروژه لغو شد.
🔗- [ادامه دارد..]
🔗- (پایان بخش اول)
🎥| #History_of_Cinema
👤| #Leni_Riefenstahl
🌀| @Perspective_7
👍6