Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
513 subscribers
697 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖼 - ویدیویی از سلسله عکس‌های «شان کانری» و «تیپی هدرن» کنار «آلفرد هیچکاک» در پشت صحنه فیلم «مارنی» سال (۱۹۶۴)


"Sean Connery" & "Tippi Hedren" by "Alfred Hitchcock" in behind the Scene Of "Marnie" (1964)


👤| #Alfred_Hitchcock
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️شام آخرِ داوینچی (۴)[آخر]
▪️هنر و نقاشی




● ویدئویی از بررسی نقاشی خاص و نفیس «شام آخر»، اثر استاد «لئوناردو داوینچی». واکاوی عناصر بصری، نقش‌شناسی، رنگ‌شناسی و ساخت و بافت درون نقاشی. روایتی از گفته‌ها و ناگفته‌ها، حقایق و افسانه‌ها. از کنکاشی مستند تا روایاتی منقول و غیرمستند از نقاشی شام آخر. رازها و چالش‌های مسیح و حواریون در خوانشی جدید از نقاشی دیواری «شام آخر».



📚| #‌Art_History
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
👍9
مسیح بر بالای صلیب، فرار از سرنوشت محتوم خویش و زیستن بعنوان آدمی معمولی را در یک دوره گسست و اختلال تجزیه‌ای می‌بیند. مسیح خودش را در قالب مردی معمولی مجسم می‌کند که با مری مگدالن ازدواج کرده و یک زندگی معمولی دارد. عیسی مسیح رسالتش را با گروه کوچکی از پیروان آغاز می‌کند، او می‌خروشد، رنج می‌کشد به سوگ می‌نشیند. و سرانجام سرنوشتش را به عنوان ناجی شهید بشریت می‌پذیرد. این داستانی است که اسکورسیزی در اثرش براساس رمان پر آوازه کازانتزاکیس می‌گوید. از بعضی جهات این همان دستمایه معمول اسکورسیزی است. ایراد عمده فیلم در این است که کانتزاکیس ماجرای مسیح را به زبان یونانی توصیف نموده و متکی به زنان روستائی بود؛ ولی پل شرایدر فیلم‌نامه‌نویس هرگز معادلی برای آن نمی‌یابد. چیزی که برای هر دو مهم بود، این بود که مسیح را واقعی نشان داده و شکوه و ایثار و رستگاری او نیز انتقال یابد که وسوسه‌ای واقعی باشد. اینکه فیلم می‌گذارد هم احساس لذت و هم رنج را حس کنیم پیروزی‌ است که به خاطرش اسکورسیزی تاوان تلخی را پرداخت.


• 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒐𝒇 𝑪𝒉𝒓𝒊𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟖𝟖)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒂𝒓𝒕𝒊𝒏 𝑺𝒄𝒐𝒓𝒔𝒆𝒔𝒆


👤| #Martin_Scorsese
🌀| @Perspective_7
👍7
جملاتی از ساموئل بکت:



« انسان امروز انسان انتظارهای بی پایان است!
گویی زندگی خود را هر روز صبح به روزی دیگر به تعویق می‌اندازد،
آرزوهای او زنجیرۀ پوچی است که تا بی‌پایان جهان ادامه می‌یابد »


« آدمهایی که هیچوقت حوصله ندارند،
اشخاصی هستند که بیشتر از همه انتظار کشیده‌اند. »


« روزی که می‌میرید مانند روزهای دیگر است، فقط کوتاه‌تر است »


« هرچه تلاش کردی، هرچه شکست خوردی مهم نیست
باز تلاش کن، باز هم شکست بخور؛ این بار بهتر شکست بخور »


« تو روی زمین هستی و هیچ درمانی برای آن وجود ندارد. »


« هیچ چیز واقعی‌تر از هیچ نیست. »


« کلمات لباسی هستند که افکار می‌پوشند. »


« در کلمات به دنبال معنا نباش...
به سکوت‌ها گوش کن »


« کلمات شکست نمی‌خورند،
تنها مواقعی وجود دارد که حتی آنها نیز شکست می‌خورند »


« همه ما دیوانه به دنیا آمده‌ایم.
بعضی ها همینطور باقی می‌مانند. »


« به من دست نزن. از من سوال نکن.
با من حرف نزن. با من بمان »


« پایان در آغاز است و با این حال شما ادامه می‌دهید. »


▫️| #Basics #Quote
👤| #Samuel_Becket
🌀| @Perspective_7
👍8
ژان-لوک گدار:



« تلويزيون يک شكل استبداد است. كسانى كه هر روز چهار ساعت تلويزيون نگاه مى‌كنند قربانى استبداد هستند. تلويزيون براى ارتباط برقرار كردن نيست، فقط براى دستور دادن است. به همين دليل دولت‌هاى مستبد با سينما مخالفند چون سينما هميشه خاطره خلق مى‌كند، در صورتى‌ كه تلويزيون انسان را در تاريكى مى‌گذارد. »



👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
▪️ سینمای دیجیتال (بخش اول) ▪️ رسانه‌ای جدید؟ آیا سینمای دیجیتال رسانه‌ای جدید و متمایز از سینمای سنتی است؟ آیا اصلاً یک رسانه است؟ به استدلال تیموتی بینکلی، این سینما به هیچ وجه یک رسانه نیست، زیرا تصویر دیجیتال چیزی انتزاعی (یک بیتمپ) است و رسانه‌ها فیزیکی‌اند…
▪️ سینمای دیجیتال (بخش دوم)
▪️ رسانه‌ای جدید؟




سه شیوه اصلی برای ساخت تصاویر دیجیتال وجود دارد. اول، استفاده از تکنیک‌های ضبط مکانیکی است: این تکنیک‌ها نه فقط آنچه معمولاً عکاسی می‌نامیم، بلکه تکنیک‌های اسکن دو بعدی و سه بعدی و تکنیک‌هایی مثل ضبط حرکت (ضبط حرکات بدن و/یا چهره اجراگر) را نیز شامل می‌شود.

دوم، ساخت دستیِ تصویر با استفاده از ابزارهای ویرایش گرافیکی است؛ مثلاً «نقاشیِ» دیجیتال یک تصویر با استفاده از اَدوب فتوشاپ یا کورل پینتر. سوم، ساخت کامپیوتریِ تصویر با اجرای یک سری الگوریتم است: برای مثال رِندرینگ، فرآیند ساخت کامپیوتریِ تصویر با اجرای الگوریتم‌هایی است که که روابط پرسپکتوها و سایه روشن‌ها را در یک مدل محاسباتی سه بعدی از شیء مشخص می‌کنند (خودِ این مدل می‌تواند با تکنیک‌های ضبط، تکنیک‌های دستی و یا تکنیک‌های کامپیوتری تولید شود).

این سه تکنیک، چنان که میچل می‌گوید، می‌توانند به نحوی یکپارچه با هم ادغام شوند. برای ساخت شخصیت گالوم در سه گانه ارباب حلقه‌ها (۲۰۰۱، ۲۰۰۲، ۲۰۰۳) ابتدا حرکات بدن اندی سرکیس را ضبط و تدوین کردند، سپس انیمیتورها با استفاده از تکنیک‌هایِ سنتی قاب-کلیدی تصویری را بر روی این حرکات ضبط شده «نقاشی» کردند، و در مرحله بعد با استفاده از کامپیوتر، مدل سه بعدی او را بر روی مجموعه‌ای از نماهای دو بعدی رِندر گرفته و به شکل دستی تنظیم نمودند. این تکنیک‌ها در فیلم کینگ‌گونگ (۲۰۰۵) پیش‌تر رفت.

در این فیلم علاوه بر بدن، برای چهره سرکیس نیز از ضبط حرکت استفاده شد. تصاویر حاصله بسیار منسجم می‌نمایند؛ طوری که تماشاگران از تکنیک‌های متعددی که در ساخت‌شان به کار رفته هیچ رَد و نشانی نمی‌بیند. پس، تصویر دیجیتال را می‌توان با استفاده از سه نوع تکنیک (ضبط، پرداخت کامپیوتری و نقاشی) و با هر نسبتی ساخت و این تصویر آن چنان منسجم است که خاستگاه‌های خود را فاش نمی‌کند. نظر به این اختلاطِ تکنیک‌ها می‌توان تصویر دیجیتال را تصویری آمیخته (تلفیقی) نامید. به عبادت دیگر، تصویر دیجیتال را می‌توان با هر یک از این تکنیک‌های متمایز ساخت، و اهمیت هر تکنیک ممکن است در تصاویر مختلف متفاوت باشد.

این واقعیت که تصویر دیجیتال تصویری آمیخته است، اهمیتی فراوان دارد: این نشان می‌دهد که تصاویر دیجیتال از عکس‌های سنتی بسیار متفاوت‌اند و سینمای دیجیتال رسانه‌ای از اساس جدید است. با این حال، میچل به اشتباه از این واقعیت نتیجه می‌گیرد که عکس‌های دیجیتال به معنای دقیق وجود ندارند. یک گزینه برای ساخت تصویر آمیخته استفاده از فقط یک کدامِ این تکنیک‌هاست، و این تک تکنیک چه بسا ضبط حرکت باشد. به بیان دیگر، یکی از شیوه‌های ساخت تصویر دیجیتال بسیار شبیه به تکنیک عکس سنتی است.

تمایز اساسی میان دوربینِ دیجیتال و دوربین سنتی، جایگزینیِ فیلم فوتوشیمیایی با حس‌گری الکترونیکی (یک دستگاه بار جفت شده) است. عدسی‌ها، سیستم‌های نوری، ساز و کارهای شاتر و غیره ممکن است در هر دو یکسان باشد. پس، می‌توان گفت که عکس‌های دیجیتال وجود دارند، و در عین حال گفت که تصویر دیجیتال با تصویر آنالوگ بسیار فرق دارد. چرا که به شیوه‌های غیر عکاسانه ساخته می‌شود.

دست آخر، شاید بگوییم هر چند سینمای دیجیتال رسانه‌ای جدید است، از این امر بر نمی‌آید که سینمای دیجیتال یک رسانه «هنری» جدید باشد. تلفن نیز یک رسانه ارتباطی جدید بود، اما رسانه‌ای هنری نبود. چه چیز بیشتری لازم است تا یک رسانه، رسانه‌ای هنری نباشد. یا به دیگر سخن، تا بنیادی را برای یک فرم هنری پی افکند؟ پاسخ احتمالاً این است: باید امکان خلقِ جلوه‌های هنری‌‌ای را فراهم آورد که در رسانه‌های دیگر ناممکن یا دشواریاب هستند. بر اساس این معیار، سینمای دیجیتال یک رسانۀ هنری به شمار می‌آید.



🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « راهنمای فلسفه و فیلم راتلج »
✍️| نویسنده: پیزلی لیوینگستن؛ کارل پلنتینگا



📚 | #Cinematicterms
🌀 | @Perspective_7
👍6
یول برینر:
ژانویه ۱۹۸۵، پس از تشخیص سرطان ریه


« حالا که می‌دانم رفتنی‌ام، به شما می‌گویم: سیگار نکش. هر کاری می‌کنی؛ فقط سیگار نکش. اگر می‌توانستم سیگار را از خود بگیرم، هرگز در مورد سرطان صحبت نمی‌کردم. اما من از همان درباره سیگار متقاعد شده‌ام. ما تنها به دنیا می‌آییم، تنها زندگی می‌کنیم، و تنها می‌میریم. همه چیز در این بین یک هدیه است - جز سیگار ! »


دهم اکتبر سالمرگ یول برینر، بازیگر روسی‌تبار هالیوود است. او برای بازی‌های سنگین و پرابهتش در نقش‌های شاهانه و دلیرانه در سینما مشهور است. او در موزیکال «پادشاه و من». برینر برای صدای گرم و پخته‌اش مورد توجه قرار داشت و سر تراشیده‌ای که با آن نقش سلطان را در فیلم «پادشاه و من» بازی کرد به عنوان یک ویژگی و گزینش شخصی تا آخر عمر با او باقی‌ماند. او برای بازی در فیلم «پادشاه و من» جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد. برینر همچنین نویسنده و عکاس نیز بود که هم‌اکنون دو کتاب از او باقی مانده است.



👤| #Yul_brynner
🌀| @Perspective_7
👍8
اورسن ولز:


« من آثار آلفرد هیچکاک را مثل یخ، سرد می‌دانم. فکر می‌کنم که فیلم‌های او مملو از ابتکار است. سرشار از چیزهایی که دانشجویان سینما را مسحور می‌کند. آکنده از چیزهایی جادویی و تعلیق. من به هیچ یک از شخصیت‌های فیلم‌های آلفرد هیچکاک اعتقاد ندارم. فیلم‌های دوره جوانی او را در انگلیس بسیار تحسین می‌کردم. هیچکاک کم شور بود. او بی‌شک یک ساحر بود. می‌دانم که برای بیش تر مردم او یک خداست. اما فکر نمی‌کنم تا بیست یا بیست و پنج سال دیگر او خدا بماند... از یادها می‌رود... تصور می‌کنم ناپدید شود. و اگر من به او حمله می‌کنم، به این دلیل است که او مرده... هیچکاک بیچاره ! خیلی دوستش داشتم. او نیز فیلم‌هایم را دوست نداشت. این مسئله دو طرفه بود. ما دوستان خوبی بودیم ! او جایی گفته بود که من همه چیزم را از او دزدیده بودم.» (شلیک خنده وی)



▪️سالمرگ مغرورترین سینماگر سینما؛ اورسن ولز
(October 10, 1985)

👤| #Orson_Welles
👤| #Alfred_Hitchcock
🌀| @Perspective_7
👍10👎6
ورنر هرتسوگ:



« اقیانوس بدون هیولا در تاریکی چه خواهد بود؟
مثل خواب بدون رویا می‌ماند. »



👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️ از بسیاری جهات «آنا کارنینا» به مراتب ساختار هنری منسجم‌تری نسبت به «جنگ و صلح» دارد. اما هر‌چه‌قدر که از نظر هنری برتر باشد و یا ضعف‌های جنگ و صلح را نداشته باشد، هیچ‌گاه به مرتبۀ جنگ و صلح نمی‌رسد. با این حال، نمی‌توان ارزش‌های بسیار آنا کارنینا را نادیده گرفت. سرآغاز این اثر برگرفته از سنگ‌نوشتۀ هراس‌انگیزی است: "انتقام از آن من است، من جزا خواهم داد." و اوج تراژیک آن مثال مناسبی است از خشم خدا. این اثر با مشهورترین عبارت در تاریخ رمان گشوده می‌شود: "همۀ خانواده‌های خوشبخت شبیه به یکدیگرند، اما هر خانوادۀ شوربختی به شیوۀ خاص خود شوربخت است."


📚آشنایی با تولستوی
✍🏻پل استراترن

📚
¦ #Art_History
🌀 ¦ @Perspective_7
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🗒 - هـامون (١٣۶٨)
🎬 - کارگردان: داریوش مهرجویی
👥 - بازیگران: خسرو شکیبایی، بیتا فرهی، عزت اله انتظامی،...



▪️به بهانۀ سالگرد فوتِ «داریوش مهرجویی» (٢٢. مهر ١۴٠٢)


𝑯𝒂𝒎𝒐𝒖𝒏 (𝟏𝟗𝟗𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑫𝒂𝒓𝒊𝒖𝒔𝒉 𝑴𝒆𝒉𝒓𝒋𝒖𝒊



👤¦ #Dariush_Mehrjui
🌀| @Perspective_7
👍6
ماکسیم گورکی:


« دوست دارم با فردی ملاقات کنم که بتوانم کلاهم را به نشانه احترام از سرم بردارم و به او بگویم «متشکرم که متولد شدی، هرچه بیشتر زنده باشی، بهتر است.» چنین افرادی بسیار کمیاب هستند. »


👤| #Maxim_Gorky
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️خبرنگار: در جایی گفته اید که بعد از پرسش اولیه از ماجرای پادشاه و آسیابان که جرقه اولیه نمایشنامه «مرگ یزدگرد» بود و پیگیری های مقطعی این متن، دلیلی که در سال ۵۷ بالاخره نوشتن نمایشنامه را به سرانجام رساندید، یافتن بازیگری بود که بتواند تصورات شما را بر صحنه واقعیت ببخشد. این یافتن در کجا و تحت تاثیر چه نمایش با شناختی از خانم تسلیمی
بود؟

▪️بیضایی: خانم‌تسلیمی هم دانش آموخته ی رشتهٔ نمایش دانشگاه تهران بود و گستردگی توانایی هایش را در نمایش های جورواجور دانشگاهی دیده بودم؛ یادم است امشب از خود می سازیم [اپیراندللو] و عروسی خون [لورکا] و بعد که در کارگاه نمایش و تئاتر شهر و جشن هنر بالید. درست در آغاز تنش های سال پنجاه وهفت فیلم چریکه تارا ساخته ی مرا بازی کرد که توقیف شد و بهره اش را دیگران بردند و حتما همان سال در سن مادر مرگ یزدگرد نبود.رفتم که خانم خوروش مادر را بازی کند و سوسن تسلیمی نقش دختر را که در سن او هم نبود؛ ولی خانم خوروش با آن پیشینه ی حرفه یی، به حق نگران زندگی خودش بود و حالا دیگر ترس صحنه، و درواقع ترس از عربده های تهمت تماشاگر غيور، و در خیال ترک ایران بود. سوسن تسلیمی پذیرفت نقش مادر را بازی کند و با کمی کوشش نقش را از نُو پرداختم. کمی بعد دکتر کوثر که تنها با یک کیف دستی پر از افسردگی از ایران می رفت دم آخر گفت راستی یاسمن آرامی هم هست. البته در سال پنجاه وهفت هرکس برای خودش حزبی بود که نمایش را اول از بازبینی شخصی خود می گذرانید با کمال ناباوری یاسمن آرامی هم که با همه ی کوشش هرگز از من بد ندیده بود برای نقش دختر آمد! و اما کی باید آسیابان میشد؟ مهدی فتحی به نمایشنامه کاری نداشت و فقط یک کلمه پرسید من برای خلق چه پیامی دارم؟ سراپا کهیر زدم و رفتم پی زنجانپور که لطف کرد آمد و پس از چند جلسه بدون یک کلمه ناپدید شد و پیغام داد کسی دنبالم نیاید! و کسی که پیغام او را آورد داریوش ایران نژاد پس از چند تمرین حاضر وغایب اصلا از مملکت بیرون زد و سر از آن سوی جهان در آورد. در جبران، داریوش فرهنگ که آسیابان را چنان باز می کرد که انگار سرداران در اعترافات تلویزیونی باید از او پوزش بخواهند و مطمئن بود مردم حاضر در صحنه کلمه‌یی از این متن را نمی فهمند زودتر از دیگران صحنه را خالی کرد و این وسط ها نام مهدی هاشمی را گفت که خیال نمی کردم از چپ نمایی فصلی مصون مانده باشد- و عجبا که آمد و حتی حفظ هم بود، و هرچه روزشماری کردم کی میرَوَد نرفت !!



▫️بخشی از مصاحبه با «بهرام بیضایی»
▫️[شمارهٔ ٧٧٩] (ماهنامه فرهنگی، هنری، اجتماعیِ چلچراغ)


💬| #Interview
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️بااستعدادترین فیلمسازِ سینمای پروپاگاند ▪️لنی ریفنشتال (قسمت دوم) در تولید فیلم موفق «پیروزی اراده» بیش از یک میلیون آلمانی در این تجمع شرکت کردند. این فیلم به عنوان بزرگترین فیلم تبلیغاتی ساخته شده در نظر گرفته می‌شود. به گفته ریفنشتال، در ابتدا، او مقاومت…
▪️بااستعدادترین فیلمسازِ سینمای پروپاگاند
▪️لنی ریفنشتال (قسمت سوم)[آخر]



«المپیا» در سال ۱۹۳۹ برای تولد ۴۹ سالگی هیتلر به نمایش درآمد. اولین حضور بین‌المللی آن باعث شد که ریفنشتال یک تور تبلیغاتی آمریکایی را در تلاش برای تضمین انتشار تجاری آغاز کند. المپیا دو روز بعد در باشگاه مهندسین شیکاگو نمایش داده شد. رئیس کمیته بین‌المللی المپیکِ وقت آن دوره، فیلم را ستود و ریفنشتال را بالاترین احترام قائل شد. او با «لوئیس بی.مایر» مذاکره کرد و در ۸ دسامبر، «والت دیزنی» او را به یک تور سه ساعته آورد که تولید مداوم «فانتزیا» را به او نشان داد . از دفتر خاطرات گوبلز، محققان دریافتند که ریفنشتال با جوزف گوبلز و همسرش مگدا دوستی داشته است و با آنها در اپرا شرکت می‌کرده و به مهمانی‌های او می‌رفته است.

ریفنشتال معتقد بود که گوبلز از زمانی که پیشرفت‌های او را رد کرد، ناراحت شد و به تأثیر او بر هیتلر حسادت می‌کرد و او را یک تهدید داخلی می‌دید. بنابراین او اصرار داشت که نوشته‌های دفتر خاطرات او قابل اعتماد نیستند. بر اساس گزارش‌های بعدی، گوبلز به شدت به فیلم‌سازیِ ریفنشتال فکر می‌کرد، اما از آنچه به‌عنوان خرجِ بیش از حد او برای بودجه‌های فیلم‌سازی توسط نازی‌ها می‌دید، خشمگین شد.

آخرین باری که ریفنشتال هیتلر را دید زمانی بود که در 21 مارس 1944 با پیتر جیکوب ازدواج کرد اما آن دو در سال 1946 طلاق گرفتند. از آنجایی که وضعیت نظامی آلمان در اوایل سال 1945 غیرممکن شد، ریفنشتال برلین را ترک کرد و با گروهی از مردان در حال خروج و در تلاش برای رسیدن به مادرش بود که توسط سربازان آمریکایی بازداشت شد. او از یک اردوگاه خارج شد و یک سری از فرارها و دستگیری‌ها را در سراسر چشم انداز آشفته آغاز کرد. او سرانجام با دوچرخه به خانه برگشت و متوجه شد که نیروهای آمریکایی خانه او را تصرف کرده اند. بعدها ریفنشتال گفت که از رفتار مهربانانه آمریکایی‌ها با او شگفت زده شد.

ریفنشتال در خاطرات خود ادعا کرد که هیتلر در اولین جلسه آنها در ماه مه 1932 پیشرفت هایی در مورد او انجام داد. «ارنست یاگر»، سخنگوی مطبوعاتی او در سال 1938 با او به ایالات متحده آمد، اما به آلمان بازنگشت. او نحوه تبدیل شدن ریفنشتال به دوست دختر هیتلر را در هالیوود تریبون در سال 1939 منتشر کرد. ترنکر، نسخه‌ای جعلی از دفتر خاطرات «اوا براون» را که شامل داستان هایی از رقصیدن برهنه ریفنشتال برای هیتلر بود به مطبوعات فروخت. این کتاب در سال 1948 به زبان فرانسه منتشر شد و به ایتالیایی و انگلیسی ترجمه شد. «فریتز ویدمان»، آجودانِ شخصی هیتلر اما، اظهار داشت که ریفنشتال «هرگز عاشق هیتلر نبود».

به گفته «تیلور داونینگ»، کار «لنی ریفنشتال» در دوران نازی همراهی میلیونها آلمانی با هیتلر را قابل قبول و حتی مطلوب کرد. و در ترویج رهبریت و تفکر نازی، خط مستقیمی از فیلم‌های حزب نازیِ بدنام او به آشویتس وجود دارد. «آبراهام کوپر» نیز استدلال می‌کند که کار ریفنشتال برای انجام ماموریت هولوکاست ضروری بود و او را به عنوان یک «همدست بی‌ادعا» توصیف می کند.

«مارک کازینز»، محقق سینما، در کتاب خود به نام «داستان فیلم» اشاره می‌کند که «لنی ریفنشتال در کنار «اورسن ولز» و «آلفرد هیچکاک»، بااستعدادترین فیلمساز غربی عصر خود از نظر فنی بود. «گری موریس» منتقد، ریفنشتال را «هنرمندی با استعدادهای بی‌نظیر، زنی در صنعتی تحت سلطه مردان، یکی از فرمالیست‌های بزرگ سینما، همتراز با «آیزنشتاین» یا «ولز» نامید. «هال اریکسون» منتقد فیلم از نیویورک تایمز بیان می‌کند که «مسئله یهودی» عمدتاً در پیروزی ویلنز ذکر نشده است: «لنی ریفنشتال، فیلمساز ترجیح می‌دهد بر جمعیت تشویق‌کننده، راهپیمایی دقیق، گروه‌های موسیقی نظامی و سخنرانی اوج هیتلر تمرکز کند. همگی هماهنگ‌شده و طراحی‌شده و نورپردازی‌شده در مقیاسی تبلیغاتی، این بار گریفیث و دمیل را مانند کارگردان‌های ردیف فقر به نظر می‌رساند».

چارلز مور از روزنامه دیلی تلگراف نوشت: "او شاید با استعدادترین کارگردان زن سینمای قرن بیستم بود؛ تجلیل او از آلمان نازی در فیلم تضمین کرد که او قطعا بدنام ترین بود. «پالین کیل»، منتقد فیلم، که برای نیویورکر کار می‌کرد، «پیروزی ویلنز» و «المپیا» را «دو فیلم بزرگی که تا به حال توسط یک زن کارگردانی شده‌اند» دانست.


🎥| #History_of_Cinema
👤| #Leni_Riefenstahl
🌀| @Perspective_7
👍5
ورنر هرتسوگ:
دربارۀ کلاوس کینسکی

«مردم فکر می کنند ما رابطه عشق و نفرت داشتیم. خب من نه دوستش داشتم و نه از او متنفر بودم. ما برای یکدیگر احترام متقابل قائل بودیم، حتی زمانی که هر دو برای قتل یکدیگر برنامه ریزی کرده بودیم. »


▪️زادروز بازیگر مجنون سینما؛ کلاوس کینسکی

👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
👍6
لئو تولستوی:


« تنها عده کمی از مردم هستند که به خدا نیازمندند؛ چون جز خدا همه چیز را دارند. اما بیشتر مردم به این دلیل به خدا نیاز دارند که جز او هیچ کسی را ندارند. به عبارت بهتر؛ بیشتر مردم از سر ترس به خداوند ایمان دارند و به ندرت کسی را میتوان یافت که از صمیم دل و با عشق خدا را بپرستد. »


👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
👍9
Perspective | پرسپکتیو
▪️هـنر هخامنشیان (۵) ▪️هنر و معماری در نقش برجسته‌های تخت جمشید صحنه‌هایی از مراسم و مناسبت رایج در تخت جمشید است که عموماً پیکره‌ی  پادشاه کانون اصلی هر صحنه است. در نقش برجسته‌های مربوط به ردیف‌های هدایا آوران، صحنه‌ی بار عام پادشاه و دیگر نقش برجسته‌ی…
▪️هـنر هخامنشیان (۶)
▪️هنر و معماری


هنر ایران در عصر هخامنشی


دربارۀ دوره ی هخامنشیان سه گروه منبع کتبی که از نظر اعتبار حجم و نحوه بیان بسیار متفاوت است، در دست است. این منابع عبارت است از سنگ‌نوشته‌های شاهان، گزارش‌های کم و بیش مفصل نویسندگان یونانی و رومی، و لوح‌های بیشمار گلی با متن‌های کوتاه و به ویژه لوح‌های دیوانی تخت جمشید به زبان عیلامی.

در این دوره هنر به پیشرفت قابل ملاحظه‌ای نائل آمد. زیرا ایرانیان جلوه‌های مختلف هنری قدیم مناطق تحت سلطه خود را جذب کرده و از آنها ترکیبی خاص با خصوصیات اصیل ایرانی ساختند. سهم هخامنشیان در این دوره ترکیب ظرافت بخشیدن تناسب دادن و عظمت بخشیدن به شاخه‌های مختلف هنری بود، به گونه‌ای که آن هنر را به اوج عظمت و شکوه خود رساند.

به سبب گستردگی کشور هخامنشیان، هنرمندانِ برتر نیمی از جهان باستان در خدمت آنان بودند و آنان با مدیریت درست توانستند از خود یادگارهایی به سبک هخامنشی به جای گذارند. از جلوه‌های هنری این دوره رواج کنده‌کاری، حجاری، پیکر تراشی، فلزکاری، کاشی‌سازی، و قالی‌بافی است. آثار برجامانده عمق پیشرفت هنرمندان ایرانی را در رشته‌های هنری به تصویر می‌کشد. نقش برجسته‌های تخت جمشید نیز در زمره گنجینه هنر هخامنشی به شمار می‌روند - که هریک مجموعه‌ای از تصاویر غنی و نقوش دوران هخامنشی را به نمایش می‌گذارند. علاوه بر آن گویای بسیاری از آداب و رسوم رایج در دربار هخامنشی اند.

در نقش برجسته‌های تخت جمشید صحنه‌هایی از مراسم و مناسک رایج در پایتخت شاهان هخامنشی وجود دارد که عموما پیکره پادشاه کانون اصلی هر صحنه است. در این کنده‌کاری‌ها دسته‌های آورندگانِ هدایا، صحنه بارعام پادشاه و دیگر نقوش برجسته مربوط به آرامگاه به نمایش گذارده شده است.

کوروش کبیر، دولت هخامنشی را ایجادکرد. بر قلمروهای آشوریان و بابلیان دست یافت و امپراتوری ایران را از خلیج فارس تا آسیای صغیر گسترش داد. او صنعتگرانی از ملیت‌های مختلف را برای ساختن کاخ‌ها و ساختمان‌هایی اداری در پایتخت خود پاسارگاد (فارس) به کار گرفت (رد پای برخی از اسلوب‌های سنگ کاری یونانی در این بناها شناخته شده است.)

عنصر اصلی در کاخ‌های ایرانی تالار وسیع بار عام موسوم به «آپادانا» با ستون‌های متعدد بود که در کاخ‌های آشوری یا بابلی وجود نداشت. در ایران – برخلاف بین النهرین - نه ساختن بت معمول بود و نه برپاکردن معابد گوناگون؛ به دلیل آن که زرتشت نظام چند خدایی را مردود شمرده بود. بنای دینی هخامنشی به «آتشکده» منحصر بود. مقابر نخستین شاهان هخامنشی نیز بر بدنه صخره‌های ساخته میشدند. چنانکه شکل سرستون یکی از این مقابر – به نام دختر - در سرستون‌های ایونی در یونان مورد استفاده قرار گرفت.

تزیین کاخ‌های تخت جمشید شامل نقش‌برجسته‌هایی است که هنر «آشوری» و «بابلی» را به یاد می‌آوردند. این نقش‌برجسته‌های سنگی، صفی از درباریان؛ ملازمان و ملل خراج‌گزار را به شیوه‌ای رسمی و با وقار نشان می‌دهند. همین فقدان شور و سرزندگی را در مجسمه‌های عظیم دروازه‌های تخت جمشید نیز می‌توان دید. هنر هخامنشی علاوه بر صحنه‌های تشریفاتی و آیینی به موضوعاتی چون شکار و پیکار؛ جانوران اساطیری؛ نگهبانان نیزه به دست و غیره می‌پرداختند.

نمونه‌های ارزنده‌ای از نقش‌برجسته روی آجر لعابدار نیز از دوران مفرغ، بافندگیِ پارچه و فرش نیز چیره دست بودند. دست‌آفریده‌های اینان تا کنارۀ جیحون، پازیریکِ (سیبری جنوبی) و مصر صادر می‌شد. در برخی آثار هنری هخامنشیان تأثیر یونانی را میتوان باز شناخت. اما از سوی دیگر، نفوذ هنر ایرانی در سرزمین‌های دیگر - از جمله هند - نیز قابل توجه است.

آثار فلزکاری نیز در این دوره برجسته و چشمگیر است. اشیاء فلزی هخامنشیان بیشتر از طلا، نقره و برنز ساخته می‌شد و از مهمترین آثار مکشوفه «ارابه زرینی» است که چهار اسب در جلوی آن قرار دارد و دو پیکره آدمی بر روی نیمکت ارابه نشسته‌اند. نکته مهم در آثار فلزی این دوره، استفاده زیاد از نقوش و پیکر حیوانی در ساخت ظروف و زیور آلات است. این نقوش را می توان بر روی بشقاب‌های نقره‌ای و طلایی به صورت جنگِ شیر و گاو و یا دو بز کوهی مشاهده کرد.



📚| کتاب « هنر و معماریِ ایران و جهان »
✍️| نویسنده: سید رضا حسینی


📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️جملاتی از ژان پیر ملویل:
زادروز فیلمساز شهیر فرانسوی در ۲۰ اکتبر


« ساختن یک فیلم یعنی... بهبود زندگی؛
آن را به دلخواه خود تنظیم کردن؛
و بازی‌های دوران کودکی را طولانی‌تر کردن. »


« هیچ تنهایی بزرگتر از سامورایی نیست
مگر اینکه تنهایی ببر جنگل باشد... شاید...»


« من از رئالیسم به سمت فانتزی حرکت می‌کنم
بدون اینکه تماشاگر متوجه شود. »


« این دیدگاه صادقانه یک هنرمند است: شما باید راضی باشید. »

« فکر می‌کنم اولین فیلم شما باید با خون خودتان ساخته شود. »


💬| #Quote
👤¦#Jean_Pierre_Melville
🌀¦ @Perspective_7
👍9
Perspective | پرسپکتیو
| زیبایی‌شناسی هگل (٣) | برداشت هگل از زیبایی هنری • هنر به منزله‌ی بیان شناخت متافیزیکی ارزیابی بسیار مثبت هگل از فلسفه مشهور است، و ارزشیابی او از زیبایی هنری چندان کم از آن نیست. نزد او، زیبایی هنری حقیقت مطلق را از راه دریافت حسی آشکار می‌سازد. هگل…
| زیبایی‌شناسی هگل (۴)
| بافت اجتماعی بیان هنری



• هنر، دین و فلسفه


در نظر هگل بیان هنری، دینی و فلسفی برای هدف واحدی به کار می‌آیند؛ این هر سه به مجموعه‌ای ارزش‌های ذاتی هر تمدن شکل می‌بخشند و یکی از این سه شیوه‌ی بیانِ "مطلق"، بسته به دوره‌ی زمانی، به منزله‌ی شیوه‌ی مرجح چیرگی می‌یابد. با این همه، قطع نظر از این‌که گزینش چه باشد، هنر، دین و فلسفه به شیوه‌های گوناگون با سامان‌بخشی به بیان خاص و مشروط به شرایط تاریخی آرزومندی انسانی عام برای کمال و حقیقت غایی به اتفاق یکدیگر بافت فرهنگی مردم را تشکیل می‌دهند.

افزون بر رجحان روشن شیوه‌های مفهومی نابِ ادراک بر شیوه‌های حسی، ویژگی دوم دیدگاه کلی هگل عمیقاً بر ساختار زیبایی‌شناسی او تاثیر می‌گذارد. باور او این است که روابط مفهومی ناب که با پژوهش منطقی کشف می‌شوند خود را بار دیگر در سطح تاریخ انسان آشکار می‌سازند. به عبارت دیگر، هگل باور دارد که منطق اندیشه‌ی ناب تعیین کننده‌ی سیر تاریخ است. اگر متافیزیک ایده‌آلیستی هگل را پیش چشم داشته باشیم متافیزیکی که سراسر گیتی را در حکم تحقق مشخص آنچه مفهومی است می‌شمارد این ادعایی استثنایی نیست.

اگرچه هنر، دین و فلسفه در محتوای کلی واحدی شریکند، وسیله‌ی بیان هر یک از آن‌ها متفاوت است. به بیان کلی، وسیله‌ی بیات هنر حس است. هنر محتوای خود را به نحو حسی از طریق ساخته‌های انسانی عرضه می‌کند که، در نمونه‌های آرمانی، نمونه‌ی نوع محدودی از کمال به شمار می‌رود. این ساخته‌ها عبارت از آثار هنری است که، با زیبایی هنری، کمال را از طریق حس عرضه می‌کنند. وسیله‌ی بیان دین عبارت از انگاره‌های ذهنی است، و تصویرهای درونیِ " آنچه خدا‌گونه است" به محتوای تجربی آن شکل می‌بخشند. سرانجام، قلمرو بومی فلسفه مفهوم ناب است، و محتوای آن به طور منطقی به شکل فلسفی " آنچه مفهومی است"، یا آنچه هگل آن را " مفهوم" می‌خواند طرح ریخته می‌شود. پس، در هنر، دین و فلسفه آرزومندی انسانی کلی ثابتی یعنی هدف خودپرورانی کامل به شیوه‌های گوناگون به شکل اعیان بیرونی در یافتنی، تصویرهای ذهنی متکی بر تجربه و مفهوم‌های ناب بیان می‌شود.

حرکت از هنر به دین و فلسفه در نظریه‌ی فرهنگ انسانی هگل، پیشرفتی از «حس» به «مفهوم» است و این پیشرفت جزئی از میراث فکری هگل از افلاطون است. همان‌گونه که افلاطون گذار روحانی از جهل به حقیقت را حرکتی از قلمرو حس به قلمرو مفهوم ناب وصف می‌کند، هگل نیز سیر گذار بیان فرهنگی از هنر به دین و به فلسفه را به منزله‌ی حرکتی پی می‌گیرد که با آشفتگی و امکانِ دریافت حسی آغاز می‌شود و با دقت روشن و ضرورت اندیشه‌ی ناب به فرجام می‌رسد. هگل به الهام از افلاطون به سود مفهوم ناب حس را خوار می‌شمارد، و ناگزیر می‌گذارد که روح نگاه تحقیرآمیز مشهور افلاطون به هنر نظریه‌ی او را فراگیرد.



📚| « مقدمه‌ای بر زیبایی‌شناسی »
✍🏻| نویسنده: گئورگ فردریش هگل


👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
👍6
▪️آیا یک منتقد می‌تواند فیلم بسازد؟


در سال ۱۹۵۵ فرانسوا تروفو با سرمایه «رابرت لشنی» و فیلمبرداری «ژاک ریوت» فیلم کوتاه سیاه و سفیدی به نام «ملاقات» ساخت. نتیجه ی کار مشخصا برای شخص او ناامید کننده بود. فیلمی که به سرعت بایگانی شد. در سال ۱۹۵۷ تروفو این بار «بچه های موذی» را با اقتباس از داستان کوتاهی نوشته ی «موریس بون» ساخت. فیلمی که اولین جایزه ی فنی را برای کارگردان تازه کار به ارمغان آورد و عمدتا نقدهای مثبتی از منتقدان گرفت. تنها نقد منفی بر روی فیلم را البته یک کارگردان مشهور فرانسوی نوشت؛ «رابرت دلانو». او در این یادداشت انتقادی کوتاه متعجب بود که چرا در صحنه‌ای از فیلم تروفو جمعی از کودکان آشکارا پوستر فیلم او را ؛ «توله سگ‌های بی‌صاحب» (۱۹۵۵) را پاره می‌کنند. دلانو متعجب بود زیرا نمی‌توانست بفهمد چگونه امکان دارد ژست کین‌توزانه تروفو در مقالاتش بتواند به مرحله عمل برسد. اما گذر زمان نشان داد که اتفاقا موج نو که سرمنشا آن می‌توانست حتی همین فیلم تروفو نیز قلمداد شود، هیچ دلیلی برای کنار آمدن با عملکرد پیر و پاتال‌های سینمای فرانسه نداشت. البته یادداشت دلانو صرفا در برگیرنده این ابراز تعجب نبود، بلکه در انتها علامت سوالی هم در مقابل زندگی شخصی تروفو می‌گذاشت: «اگر ما کارگردان‌های سنتِ کیفیت هستیم، پس چرا آقای تروفو مدام دور و بر «مادلین مورگنسترن» دختر صاحب بانفوذترین کمپانی تولید و توزیع فیلم وقت فرانسه می‌پلکد؟ مگر آقای مورگنسترن تهیه کننده فیلم های ما نبود؟ دلانو کنایه درستی به تروفو زده بود. از آن‌سو فرانسوا تروفو و مادلین مورگنسترن در اکتبر ۱۹۵۷ ازدواج کردند. ازدواجی که باعث شد تروفو بتواند اولین فیلم بلندش را بسازد؛ «چهارصد ضربه».


پشت صحنۀ فیلم چهارصد ضربه.
فرانسوا تروفوی جوان، پشت دوربین


📚| « فرانسوا تروفو؛ پادشاه موج نو »
✍🏻| نویسنده: جفری مک‌نب


👤| #François_Truffaut
🌀| @perspective_7
👍9
▪️ پاره ای از کتاب « سینما ١ »
▪️ نویسنده : ژیل دلوز


تفاوت سینما با سایر هنرها و فرض آن به عنوان فرمی ناب از تفکر است که می تواند بواسطه«تصویر-حرکت» (در سینمای کلاسیک) و «تصویر-زمان» (در سینمای مدرن) ما را با حقیقت حرکت و زمان مواجه کرده و به نظرگاه همواره ثابت و منجمد سوژه، شوکی وارد کند.

همچنین، سینما مستقل از هر نوع پیش فرض و اشکال، ماتقدم تفکر بوده و بر اساس تعریف دلوز از فلسفه به «خلق مفاهیم تازه»، می تواند آفریننده ی ایده ها و تصاویری بدیع باشد. هم فیلمسازان بزرگ سینما (که البته برای دلوز جمع معدودی هستند و از این حیث، دیدگاه او اساسا نخبه گراست)، و هم بینندگان و منتقدان در برابر اثری خلاقانه دست به تأمل می زنند و برای این کار نیازی به یک فلسفه یا الگوی فکری پیشینی و مفروض که «کلیشه ی تفسیر» را به وجود می آورد، ندارند. به اعتقاد دلوز فیلسوفان بزرگ و کارگردانان برجسته هر دو درگیر اعمالی خلاقانه اند و به همین دلیل است که باید طبقه بندی نشانه ها در سینما را از سوی دلوز بیشتر نوعی «تاریخ طبیعی» بدانیم تا «تاریخ تاریخی»، یعنی «نوعی طبقه بندی زیست شناختی اشکال زنده» که هر یک می توانند رد تازه یی را در سیر همواره سطحی (در برابر عمقی) حیات ایجاد کنند.

دلوز در بحث از هستی شناسی صورت، با این پرسش بنیادین مواجه است که چگونه می توان به حرکت و دیرند که معنای اصیل زمان است، مستقل از هر چیزی، و به ظهور ناب و مطلق آنها اندیشید. دلوز در کتاب اول سینما با مبنا قرار دادن مفاهیم برگسونی استدلال می کند که ما هیچگاه نمی توانیم در امر روزمره شاهد حرکت محض باشیم. با این همه، سینما با نمایش جریان و سیر حرکت در ابعاد گسترده و متفاوت، و با سه تصویر-حرکت یعنی «تصویر- ادراک»، «تصویر-کنش» و «تصویر- تاثیر» درک درستی از حرکت به دست می دهد: معنایی از حرکت به واسطه حرکت دوربینی که ابژه های متحرک دیگر را دنبال می کند.

برگسون تحرک تصویر-حرکت را ترفند دستگاهی مکانیکی دانسته و سینما را با اتهام«توهم سینماتوگرافیک» طرد می کند: تصویر سینماتوگراف تنها سرهم ساخت صرف تصاویر منقطع عکاسی است که حرکت به نحوی مصنوعی به آن اضافه شده است و این گونه جریان پویای حرکت را که تنها شهود ابزار درک آن است با عقل دکارتی ثبت و منجمد می کند. در مقابل، دلوز حرکت تصویر را به علتی مکانیکی که از خارج تحمیل شده باشد نسبت نمی دهد، بلکه با قائل شدن به تمایز پدیدار شناختی میان ادراک طبیعی و ادراک سینماتوگرافیک آن را ذاتی تصویر سینمایی می داند. به این طریق، سینما واجد همان امکانی است که برگسون ادراک روزمره را فاقد آن می دانست.

سینما بازنمایی یا روگرفتی از روگرفت یک ایده نیست، بلکه رویدادی شهودی است که از امر مفروض بالفعل گذر کرده و به سوی ایده تصویر می رود و درنتیجه به هر آن چیزی بدل می شود که می تواند باشد: به این معنا، هر اثر خلاقانه یی می تواند بر امکان های سینما و نیز حیات بیفزاید. سینما می بیند، اما نه جهانی از چیزها را که متمایز و برش خورده باشد. سینما حرکت تصویر شده یی را می بیند که از طریق آن جهان های ادراک شده امکان حضور می یابند.



📚| #Cinematicterms
👤| #Gilles_Deleuze
🌀| @Perspective_7
👍7