◼️ اینگمار برگمان در باب نقش و ارتباط میان تیاتر و سینما میگوید [بخش اول]
❓ل. مارکر: آیا این نورها هستند که عواطف خاصی را در تماشاگر تیاتر شما احیا می کردند، و به عنوان تماشاگر، نباید چندان متوجه تغییر نورها می شدند؟
▪️برگمان: بله، البته. این تغییر نور برای تماشاگر باید کاملا به صورت ناآگاه باشد. من از لحظه ای که تماشاگر متوجه این تغییر شود و بگوید «چه زیبا شد، نور را تغییر داد» متنفرم (می خندد).
❓ف. مارکر: چون نور عنصری نمادین نیست که ...
▪️برگمان: ...نه. من از این که کارگردان خودش را به این ترتیب بیندازد وسط، خودش را بر اثرش تحمیل کند نیز، متنفرم. از این که با این نوع رفتار خودش را به رخ تماشاگر بکشد و به او بگوید «نگاه کن، ببین چه کردم! ببین چقدر نمادین است و چه میخواهم بیان کنم» نیز متنفرم. این کاری است که در تئاتر آلمان به هنگام اجرای «شاهزاده ی هامبورگ» انجام می دهند و کف صحنه را با سیب زمینی می پوشانند، و شما از خود می پرسید که «چرا؟ چرا این قدر سیب زمینی کف صحنه ریخته اند که بازیگران مدام باید روی سیب زمینی راه بروند و زمین بخورند؟» و بعد به خود می گویید: «اوه، بله، تماشاگر باید بداند هدف کارگردان این است که کاملا روشن کند که پروس جامعهٔ کشاورزی و وابسته به زمین بوده است.» به این ترتیب کارگردان خودش را با نمایشنامه در هم آمیخته، و بیشتر از آن که تماشاگران مورد نظر او اند، منتقدین را مخاطب خود قرار داده است. در واقع او از بالای سر بازیگران تماشاگرانی که در سالن نشسته اند، دارد با منتقدین صحبت می کند. این چیزی است که امروزه، تحت عنوان متاسفانه اجراي مدرن، در آلمان انجام می دهند و گفتگوی بیمار گونه ای است که عاشق آن هستند، در سینما نیز متاسفانه همینطور حس کرده ام.
❓ل.مارکر: چرا منتقدین آن را میپذیرند؟
▪️برگمان: برای این که آنها نیز عاشق این طرز کار هستند. ببینید، سنت تئاتر در اینجا بسیار ریشه دار است. هر تماشاگری تا به حال «تارتوف» را ۵ بار دیده است، «فاوست» را ٣ بار، «شاهزادهٔ هامبورگ» را ۶ بار، بنابراین شما باید از خودتان چیزی برای نمایش دادن بسازید، و گرنه منتقدان می گویند: «آها. من عينا همین را در سال ۱۹۴۳ در برلین دیدم یا در شهر کاسل، یا فلان جا». در این شهر یکصد و ده تئاتر وجود دارد. این باورنکردنی است. اما جنب و جوش و شور هم بسیار زیاد است.آلمانیها با ایبسن و مولیر مشکل دارند، و توانایی اجرای آثار استریندبرگ را ندارند، چون او را درک نمی کنند. آنها آثار استریندبرگ را بسیار جدی اجرا می کنند و طنز آن را نمی فهمند. اما آثار نویسندگان روسیه و همچنین شکسپیر را بسیار خوب اجرا میکنند و سنت دیرینهای در اجرای نمایشنامه شکسپیر دارند. البته آثار کلاسیک خود را نیز، در اغلب مواقع بسیار خوب و به گونه ای اجرا می کنند که عالی است و خیلی تازه به نظر می آید. از اجرای آثار کلاسیک خودشان بسیار چیزها می توان آموخت، همین طور آثار کلاسیک اتریش را. من عاشق آنها هستم و همیشه چیزی کاملا نو، برای من، در اجرای آنها وجود دارد.
❓ل.مارکر: عملکرد تئاتر دربارۀ ضرباهنگ هر نقش و بازیگر به تناسب اکت، حرکت، ایستادن و نگاهش چگونه عمل میکند؟ فرمول خاصی دارد؟
▪️برگمان: ولی به نظر من کاملا ساده و منطقی است. تجربه های من اهمیت اشارات ساده را در تئاتر به من آموخته است. فرض کنید شما بازیگر اید و این صندلی قراضه را بر می دارید و آن را روی میز می گذارید. سپس به تماشاگران می گویید: «دوستان عزیز، ممکن است شما فکر کنید که این صندلی قراضه است، ولی اشتباه می کنید. این زیباترین و گران قیمت ترین صندلی شناخته شده در جهان است که با لایه هایی از طلا و الماس پوشانده شده است. این صندلی شش هزار سال پیش برای بانوی کوچک یک امپراتور در چین ساخته شده، و او در حالی که روی این صندلی نشسته بود، از دنیا رفت، و با همین صندلی او را دفن کردند. این صندلی که با عمری شش هزار ساله بسیار شکننده است، حالا اینجا است. اینک شما برای چند لحظه از آن مواظبت کنید. چون من باید برای چند لحظه این اتاق را ترک کنم.» . شما خارج می شوید و لحظاتی بعد بازیگر ....
◾️(بخش اول...)
◾️[ادامه دارد...]
🎤| #Interview
🎭¦ #About_Theatre
👤¦ #Ingmar_bergman
🌀¦ @Perspective_7
❓ل. مارکر: آیا این نورها هستند که عواطف خاصی را در تماشاگر تیاتر شما احیا می کردند، و به عنوان تماشاگر، نباید چندان متوجه تغییر نورها می شدند؟
▪️برگمان: بله، البته. این تغییر نور برای تماشاگر باید کاملا به صورت ناآگاه باشد. من از لحظه ای که تماشاگر متوجه این تغییر شود و بگوید «چه زیبا شد، نور را تغییر داد» متنفرم (می خندد).
❓ف. مارکر: چون نور عنصری نمادین نیست که ...
▪️برگمان: ...نه. من از این که کارگردان خودش را به این ترتیب بیندازد وسط، خودش را بر اثرش تحمیل کند نیز، متنفرم. از این که با این نوع رفتار خودش را به رخ تماشاگر بکشد و به او بگوید «نگاه کن، ببین چه کردم! ببین چقدر نمادین است و چه میخواهم بیان کنم» نیز متنفرم. این کاری است که در تئاتر آلمان به هنگام اجرای «شاهزاده ی هامبورگ» انجام می دهند و کف صحنه را با سیب زمینی می پوشانند، و شما از خود می پرسید که «چرا؟ چرا این قدر سیب زمینی کف صحنه ریخته اند که بازیگران مدام باید روی سیب زمینی راه بروند و زمین بخورند؟» و بعد به خود می گویید: «اوه، بله، تماشاگر باید بداند هدف کارگردان این است که کاملا روشن کند که پروس جامعهٔ کشاورزی و وابسته به زمین بوده است.» به این ترتیب کارگردان خودش را با نمایشنامه در هم آمیخته، و بیشتر از آن که تماشاگران مورد نظر او اند، منتقدین را مخاطب خود قرار داده است. در واقع او از بالای سر بازیگران تماشاگرانی که در سالن نشسته اند، دارد با منتقدین صحبت می کند. این چیزی است که امروزه، تحت عنوان متاسفانه اجراي مدرن، در آلمان انجام می دهند و گفتگوی بیمار گونه ای است که عاشق آن هستند، در سینما نیز متاسفانه همینطور حس کرده ام.
❓ل.مارکر: چرا منتقدین آن را میپذیرند؟
▪️برگمان: برای این که آنها نیز عاشق این طرز کار هستند. ببینید، سنت تئاتر در اینجا بسیار ریشه دار است. هر تماشاگری تا به حال «تارتوف» را ۵ بار دیده است، «فاوست» را ٣ بار، «شاهزادهٔ هامبورگ» را ۶ بار، بنابراین شما باید از خودتان چیزی برای نمایش دادن بسازید، و گرنه منتقدان می گویند: «آها. من عينا همین را در سال ۱۹۴۳ در برلین دیدم یا در شهر کاسل، یا فلان جا». در این شهر یکصد و ده تئاتر وجود دارد. این باورنکردنی است. اما جنب و جوش و شور هم بسیار زیاد است.آلمانیها با ایبسن و مولیر مشکل دارند، و توانایی اجرای آثار استریندبرگ را ندارند، چون او را درک نمی کنند. آنها آثار استریندبرگ را بسیار جدی اجرا می کنند و طنز آن را نمی فهمند. اما آثار نویسندگان روسیه و همچنین شکسپیر را بسیار خوب اجرا میکنند و سنت دیرینهای در اجرای نمایشنامه شکسپیر دارند. البته آثار کلاسیک خود را نیز، در اغلب مواقع بسیار خوب و به گونه ای اجرا می کنند که عالی است و خیلی تازه به نظر می آید. از اجرای آثار کلاسیک خودشان بسیار چیزها می توان آموخت، همین طور آثار کلاسیک اتریش را. من عاشق آنها هستم و همیشه چیزی کاملا نو، برای من، در اجرای آنها وجود دارد.
❓ل.مارکر: عملکرد تئاتر دربارۀ ضرباهنگ هر نقش و بازیگر به تناسب اکت، حرکت، ایستادن و نگاهش چگونه عمل میکند؟ فرمول خاصی دارد؟
▪️برگمان: ولی به نظر من کاملا ساده و منطقی است. تجربه های من اهمیت اشارات ساده را در تئاتر به من آموخته است. فرض کنید شما بازیگر اید و این صندلی قراضه را بر می دارید و آن را روی میز می گذارید. سپس به تماشاگران می گویید: «دوستان عزیز، ممکن است شما فکر کنید که این صندلی قراضه است، ولی اشتباه می کنید. این زیباترین و گران قیمت ترین صندلی شناخته شده در جهان است که با لایه هایی از طلا و الماس پوشانده شده است. این صندلی شش هزار سال پیش برای بانوی کوچک یک امپراتور در چین ساخته شده، و او در حالی که روی این صندلی نشسته بود، از دنیا رفت، و با همین صندلی او را دفن کردند. این صندلی که با عمری شش هزار ساله بسیار شکننده است، حالا اینجا است. اینک شما برای چند لحظه از آن مواظبت کنید. چون من باید برای چند لحظه این اتاق را ترک کنم.» . شما خارج می شوید و لحظاتی بعد بازیگر ....
◾️(بخش اول...)
◾️[ادامه دارد...]
🎤| #Interview
🎭¦ #About_Theatre
👤¦ #Ingmar_bergman
🌀¦ @Perspective_7
👍2
Perspective | پرسپکتیو
◼️ اینگمار برگمان در باب نقش و ارتباط میان تیاتر و سینما میگوید [بخش اول] ❓ل. مارکر: آیا این نورها هستند که عواطف خاصی را در تماشاگر تیاتر شما احیا می کردند، و به عنوان تماشاگر، نباید چندان متوجه تغییر نورها می شدند؟ ▪️برگمان: بله، البته. این تغییر نور…
◼️ اینگمار برگمان از نقش و ارتباط میان تیاتر و سینما میگوید [بخش دوم]
▪️ برگمان : (...) دیگری به عنوان یک فرد رذل وارد میشود و با لگد صندلی را به این طرف و آن طرف پرت می کند و تماشاگران با نفرت از این فرد، ناراحت و دلواپس می شوند، زیرا آنها گفته های شما را پذیرفته اند و احساس ویژه ای نسبت به این صندلی پیدا کرده اند. تئاتر این گونه عمل می کند.
❓ف.مارکر: درمصاحبهای دربارۀ فیلم هایتان گفتید: «کار من در تئاتر، با کارم در استودیو - علاوه بر ارتباط متقابل - فاصله کوتاهی دارد»، دقیقا چه ارتباطی وجود دارد؟
▪️برگمان : ارتباطی که به آن فکر می کنم این است که وقتی با بازیگرانی که در استودیو در مقابل دوربین فیلمبرداری قرار دارند کار می کنم، همیشه سعی می کنم که بازیگران را در رابطه با دوربین در وضعیتی قرار دهم که احساس کنند در بهترین وضعیت ممکن، از نظر شخصیتی که بازی می کنند، هستند. روشن است که منظورم این نیست که در زیباترین شکل خود به نظر برسند، بلکه باید جاذبه ی صورت و حرکتهایشان در رابطه با نقش آنها، به وسیله ی دوربین ضبط شود. آنها این طرز عمل را دوست دارند و آن را حس می کنند. من به این دلیل چنین می کنم چون علاقمندم که قدرت و ابعاد مختلف شخصیت نقشی که ارائه می دهند، تا آنجا که ممکن است، در تصویر دیده شود. در تئاتر هم دقیقا همین کار را انجام می دهم. یعنی با در نظر گرفتن نفس بازیگر و توجه به نقطهی جادویی صحنه، که درباره اش صحبت کردیم، و همچنین رابطۀ شخصیتهای نمایشنامه با یکدیگر و نحوه ای که در برابر تماشاگران قرار می گیرند، وضعیت آنها را بر روی صحنه تعیین می کنم. در چنین شرایطی آنها احساس اطمینان و ایمنی می کنند و می دانند که به این ترتیب میتوانند به بهترین شکل عمل کنند. اما بعضی از بازیگران عادت دارند که با طرحصحنه، با چگونگی نورپردازی، با میزانسن و با کارگردان در جدل باشند. آنها احتیاج به این جدل دارند، که البته گاه ممکن است سازنده باشد، و در مورد بازیگران با استعداد بسیار خوب جواب می دهد. اما بسیاری از آنان هیچ گاه احساس ایمنی نمی کنند.به این ترتیب من ارتباط ویژه ای با بازیگران دارم و همیشه ذهنم مثل یک رادار عمل می کند. به این معنا که می توانم حس کنم آیا بازیگر راحت است و احساس ایمنی می کند یا عصبی و ناراحت است.این را من سریع تر از خود بازیگر حس می کنم چون قدرت دریافت درونيِ من بالا؛ و همیشه نیز فعال است، و به گونه ای پیوسته به من می گوید که در درون این بازیگر، زن یا مرد، چه می گذرد. این پیوستگی مهمی است که بین کار من در سینما با کار من در تئاتر وجود دارد. ارتباطی که باید بین دوربین فیلمبرداری و بازیگر، یا بین صحنه و بازیگر، در پیوند با تماشاگر به وجود آید.
▪️¦ (بخشدوم(آخر))
📚¦ برگرفته از کتاب «برگمان و تئاتر»
🎤| #Interview
🎭¦ #About_Theatre
👤¦ #Ingmar_bergman
🌀¦ @Perspective_7
▪️ برگمان : (...) دیگری به عنوان یک فرد رذل وارد میشود و با لگد صندلی را به این طرف و آن طرف پرت می کند و تماشاگران با نفرت از این فرد، ناراحت و دلواپس می شوند، زیرا آنها گفته های شما را پذیرفته اند و احساس ویژه ای نسبت به این صندلی پیدا کرده اند. تئاتر این گونه عمل می کند.
❓ف.مارکر: درمصاحبهای دربارۀ فیلم هایتان گفتید: «کار من در تئاتر، با کارم در استودیو - علاوه بر ارتباط متقابل - فاصله کوتاهی دارد»، دقیقا چه ارتباطی وجود دارد؟
▪️برگمان : ارتباطی که به آن فکر می کنم این است که وقتی با بازیگرانی که در استودیو در مقابل دوربین فیلمبرداری قرار دارند کار می کنم، همیشه سعی می کنم که بازیگران را در رابطه با دوربین در وضعیتی قرار دهم که احساس کنند در بهترین وضعیت ممکن، از نظر شخصیتی که بازی می کنند، هستند. روشن است که منظورم این نیست که در زیباترین شکل خود به نظر برسند، بلکه باید جاذبه ی صورت و حرکتهایشان در رابطه با نقش آنها، به وسیله ی دوربین ضبط شود. آنها این طرز عمل را دوست دارند و آن را حس می کنند. من به این دلیل چنین می کنم چون علاقمندم که قدرت و ابعاد مختلف شخصیت نقشی که ارائه می دهند، تا آنجا که ممکن است، در تصویر دیده شود. در تئاتر هم دقیقا همین کار را انجام می دهم. یعنی با در نظر گرفتن نفس بازیگر و توجه به نقطهی جادویی صحنه، که درباره اش صحبت کردیم، و همچنین رابطۀ شخصیتهای نمایشنامه با یکدیگر و نحوه ای که در برابر تماشاگران قرار می گیرند، وضعیت آنها را بر روی صحنه تعیین می کنم. در چنین شرایطی آنها احساس اطمینان و ایمنی می کنند و می دانند که به این ترتیب میتوانند به بهترین شکل عمل کنند. اما بعضی از بازیگران عادت دارند که با طرحصحنه، با چگونگی نورپردازی، با میزانسن و با کارگردان در جدل باشند. آنها احتیاج به این جدل دارند، که البته گاه ممکن است سازنده باشد، و در مورد بازیگران با استعداد بسیار خوب جواب می دهد. اما بسیاری از آنان هیچ گاه احساس ایمنی نمی کنند.به این ترتیب من ارتباط ویژه ای با بازیگران دارم و همیشه ذهنم مثل یک رادار عمل می کند. به این معنا که می توانم حس کنم آیا بازیگر راحت است و احساس ایمنی می کند یا عصبی و ناراحت است.این را من سریع تر از خود بازیگر حس می کنم چون قدرت دریافت درونيِ من بالا؛ و همیشه نیز فعال است، و به گونه ای پیوسته به من می گوید که در درون این بازیگر، زن یا مرد، چه می گذرد. این پیوستگی مهمی است که بین کار من در سینما با کار من در تئاتر وجود دارد. ارتباطی که باید بین دوربین فیلمبرداری و بازیگر، یا بین صحنه و بازیگر، در پیوند با تماشاگر به وجود آید.
▪️¦ (بخشدوم(آخر))
📚¦ برگرفته از کتاب «برگمان و تئاتر»
🎤| #Interview
🎭¦ #About_Theatre
👤¦ #Ingmar_bergman
🌀¦ @Perspective_7
👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اسـتـنلی کوبـریک:
«یک فیلم بیشتر شبیه موسیقی است تا داستان، و باید سبب پیشرفت خلاقیت و تربیت احساسات باشد. «مضمون»، آن چیزی است که در پس احساسات نهفته است و «معنا»، همه چیزهاییست که بعداً - بعد از احساسات و مضامین - میآیند.»
▪️مستند «استنلی کوبریک: یک زندگی در تصاویر»
▪️کارگردان جان هارلن - دوبله فارسی
🎊| به مناسبت زادروز «استنلی کوبریک» در ٢۶ جولای
👤| #Stanley_Kubrick
🌀¦ @perspective_7
«یک فیلم بیشتر شبیه موسیقی است تا داستان، و باید سبب پیشرفت خلاقیت و تربیت احساسات باشد. «مضمون»، آن چیزی است که در پس احساسات نهفته است و «معنا»، همه چیزهاییست که بعداً - بعد از احساسات و مضامین - میآیند.»
▪️مستند «استنلی کوبریک: یک زندگی در تصاویر»
▪️کارگردان جان هارلن - دوبله فارسی
🎊| به مناسبت زادروز «استنلی کوبریک» در ٢۶ جولای
👤| #Stanley_Kubrick
🌀¦ @perspective_7
👍3
▪️آلفرد هیچکاک و نحوۀ یافتن عنوان آخرین فیلمش
در نیمهٔ ماه ژوئيه هنوز عنوان مناسبی برای فیلم انتخاب نشده بود. در اواخر ماه بود، چند روز قبل از فیلمبرداریِ آخرین صحنه، که کسی از بخش تبلیغات یونیورسال عنوان جدیدی برای فیلم پیشنهاد داد که ابهام جالبی در آن به چشم میخورد. فیلم دربارهٔ نقشه و ترفندی خانوادگی، ارثیهٔ گمشده، ربایندگان، دزدان جواهر و یک گور خالی است. بنابراین هیچکاک موافقت کرد که عنوان فیلم «توطئهٔ فامیلی» باشد. البته یک مشکل بزرگ دیگر ظاهر شدن لحظهایِ کارگردان در فیلم بود. او در آن تابستان ظاهرِ وحشتناکی داشت. به خاطر داروی کورتیزونی که میزد، باد کرده بود. صورتش پف داشت و رنگ پریده بود. در چشمانش درد موج میزد و کاملا گیج و منگ شده بود. همان زمان گفت: «میل ندارم این طوری برای لحظهای کوتاه در فیلم ظاهر شوم. از این فکر متنفرم. هر بار آزمایش سختی است. اما هر طور شده مجبورم این کار را بکنم. تصور میکنم یک جور خرافه شده است.»
عاقبت هم به شکل یک سایه، پشت شیشهٔ درِ دفتر ثبت تولد و مرگ برای یک لحظهای کوتاه ظاهر شد. بااینحال فیلمبردار فیلم، «ليونارد سات»، که بیش از بیست سال فعالیت کرده بود؛ درباب هیچکاک آنموقع گفته بود: «او هنوز هم استاد تکنیک بود. مهم نبود تا چه حد خسته است. کارگردانی با چنین تمرینهای تکنیکی که با حس هنریاش پیوند داشته باشد، خیلی نادر است. او تمامی لنزها را میشناخت و همهٔ نورها را. میپرسید چه لنزی روی دوربین است؟ و بعد نگاهی به صحنه میانداخت و میدانست چه چیزی روی پرده ظاهر میشود. هیچوقت اشتباه نمی کرد... و هیچ وقت هم دوربین را بیهوده و بیدلیل حرکت نمیداد. وقتی میخواست تماشاگر را تکان دهد، دوربین را حرکت میداد؛ آن هم نه لزوما بازیگران را. هنوز هم نمیتوان کسی مثل او را یافت! »
📚¦ پارهای از کتاب «هـ همانند هیچکاک»
✍️¦ نویسنده: پرویز نوری
👤¦ #Alfred_Hitchcock
🌀¦ @Perspective_7
در نیمهٔ ماه ژوئيه هنوز عنوان مناسبی برای فیلم انتخاب نشده بود. در اواخر ماه بود، چند روز قبل از فیلمبرداریِ آخرین صحنه، که کسی از بخش تبلیغات یونیورسال عنوان جدیدی برای فیلم پیشنهاد داد که ابهام جالبی در آن به چشم میخورد. فیلم دربارهٔ نقشه و ترفندی خانوادگی، ارثیهٔ گمشده، ربایندگان، دزدان جواهر و یک گور خالی است. بنابراین هیچکاک موافقت کرد که عنوان فیلم «توطئهٔ فامیلی» باشد. البته یک مشکل بزرگ دیگر ظاهر شدن لحظهایِ کارگردان در فیلم بود. او در آن تابستان ظاهرِ وحشتناکی داشت. به خاطر داروی کورتیزونی که میزد، باد کرده بود. صورتش پف داشت و رنگ پریده بود. در چشمانش درد موج میزد و کاملا گیج و منگ شده بود. همان زمان گفت: «میل ندارم این طوری برای لحظهای کوتاه در فیلم ظاهر شوم. از این فکر متنفرم. هر بار آزمایش سختی است. اما هر طور شده مجبورم این کار را بکنم. تصور میکنم یک جور خرافه شده است.»
عاقبت هم به شکل یک سایه، پشت شیشهٔ درِ دفتر ثبت تولد و مرگ برای یک لحظهای کوتاه ظاهر شد. بااینحال فیلمبردار فیلم، «ليونارد سات»، که بیش از بیست سال فعالیت کرده بود؛ درباب هیچکاک آنموقع گفته بود: «او هنوز هم استاد تکنیک بود. مهم نبود تا چه حد خسته است. کارگردانی با چنین تمرینهای تکنیکی که با حس هنریاش پیوند داشته باشد، خیلی نادر است. او تمامی لنزها را میشناخت و همهٔ نورها را. میپرسید چه لنزی روی دوربین است؟ و بعد نگاهی به صحنه میانداخت و میدانست چه چیزی روی پرده ظاهر میشود. هیچوقت اشتباه نمی کرد... و هیچ وقت هم دوربین را بیهوده و بیدلیل حرکت نمیداد. وقتی میخواست تماشاگر را تکان دهد، دوربین را حرکت میداد؛ آن هم نه لزوما بازیگران را. هنوز هم نمیتوان کسی مثل او را یافت! »
📚¦ پارهای از کتاب «هـ همانند هیچکاک»
✍️¦ نویسنده: پرویز نوری
👤¦ #Alfred_Hitchcock
🌀¦ @Perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کـریستوفــر نـولان:
« دلم نمیخواهد مردم چیزی درباره من بدانند. در اینباره شوخی نمیکنم. هر چه بیشتر درباره کسی که فیلم میسازد بدانید، کمتر میتوانید صرفا به تماشای فیلمهایش بنشینید. این احساس من است... منظورم این است که شما ناچارید تا حد معینی به تبلیغات برای فیلم تن بدهید. ناچارید این موقعیت را بپذیرید. اما من واقعا دلم نمیخواهد وقتی مردم مشغول تماشای فیلمام هستند، اساسا مرا در ذهنشان داشته باشند و بگویند: "اوه... این همان فیلمی است که نولان ساخته !" »
▪️آنچه که در پشت صحنۀ «Inception» بواسطۀ جلوههای ویژه و دستسازِ نولان، برای مخاطبان واقعی جلوه میکند.
🎊¦ به مناسبت زادروز «کریستوفر نولان» در ٣٠ جولای
👤| #Christopher_Nolan
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @perspective_7
« دلم نمیخواهد مردم چیزی درباره من بدانند. در اینباره شوخی نمیکنم. هر چه بیشتر درباره کسی که فیلم میسازد بدانید، کمتر میتوانید صرفا به تماشای فیلمهایش بنشینید. این احساس من است... منظورم این است که شما ناچارید تا حد معینی به تبلیغات برای فیلم تن بدهید. ناچارید این موقعیت را بپذیرید. اما من واقعا دلم نمیخواهد وقتی مردم مشغول تماشای فیلمام هستند، اساسا مرا در ذهنشان داشته باشند و بگویند: "اوه... این همان فیلمی است که نولان ساخته !" »
▪️آنچه که در پشت صحنۀ «Inception» بواسطۀ جلوههای ویژه و دستسازِ نولان، برای مخاطبان واقعی جلوه میکند.
🎊¦ به مناسبت زادروز «کریستوفر نولان» در ٣٠ جولای
👤| #Christopher_Nolan
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @perspective_7
👍3
لـئو تـولـستوی:
« هنر میکروسکوپیست که هنرمند بر روی رازهای روح خود متمرکز میکند و به مردم نشان میدهد که این اسرار بر همگان آشناست »
👤¦ #Leo_Tolstoy
🌀¦ @Perspective_7
« هنر میکروسکوپیست که هنرمند بر روی رازهای روح خود متمرکز میکند و به مردم نشان میدهد که این اسرار بر همگان آشناست »
👤¦ #Leo_Tolstoy
🌀¦ @Perspective_7
👍2
🗓 برنامۀ هفتگیِ کانال پرسپکتیو :
▪️شنبهها
▫️تاریخ هنر
▪️یکشنبهها
▫️زیبایی شناسی/ سبکشناسی
▪️دوشنبهها
▫️مبانی نویسندگی (داستان/فیلمنامه/نمایشنامه)
▪️سهشنبهها
▫️مبانی / مباحث / مصاحبه
▪️چهارشنبهها
▫️درباره تئاتر/ تاپ تن هنرمندان
▪️پنجشنبهها
▫️تاریخ و اصطلاحات سینمایی
▪️جمعهها
▫️پشت صحنهها / ارجاعات هنری
🌀| @Perspective_7
▪️شنبهها
▫️تاریخ هنر
▪️یکشنبهها
▫️زیبایی شناسی/ سبکشناسی
▪️دوشنبهها
▫️مبانی نویسندگی (داستان/فیلمنامه/نمایشنامه)
▪️سهشنبهها
▫️مبانی / مباحث / مصاحبه
▪️چهارشنبهها
▫️درباره تئاتر/ تاپ تن هنرمندان
▪️پنجشنبهها
▫️تاریخ و اصطلاحات سینمایی
▪️جمعهها
▫️پشت صحنهها / ارجاعات هنری
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️تفاوت تراژدی با تعزیه چیست؟
تراژدی، منظومه دراماتیکیاست با موضوعی مأخوذ از اسطوره و افسانه و تاریخ و سبک سرایشی متین و وزین در شرح احوال قهرمانانی نامدار که دستخوش حوادثی رعبانگیز یا ترحمانگیز که معمولا به گونهای شرمناک و فاجعهبار پایان میگیرد میشدند. شرح پیکار قهرمان یا پهلوان دوران با تقدیر بیرحمی که نیرویی سهمگین، برتر از قدرت بی چون و چرای خدایان دارد و سرانجام قهرمان بیباک را درهم میشکند.
در «تعزیه» اما چنین تقدیری، نقش ندارد. امام از شهادتش پیشآگاهی دارد و نیک میداند که پروردگارش چنین اقتضا کرده که اسوهٔ مجاهدت در راه اعتلای کلمه حق گردد؛ و امام از آن اطاعت امر میکند، نه آنکه مثل قهرمان تراژدی با آن پنجه درافکند و بستیزد. زیرا اگر در نبرد با خليفه اموی به شهادت میرسد، حکم معاویه، تقدیر ازلی نیست که کورکورانه تحقق یافته، بلکه ایجاب و اقتضایِ ملکداری و سیاستمداری حکومتِ وقت است. فلذا اطلاق واژه «تراژدی» بمعنای دقیق کلمه به «تعزیه»، درست نمینماید. در واقع خروج فرقه تشیع از جامعه یا امت واحدهٔ اسلامی، «درام» آفرید و احساس غیریت پدید آورد و مایه اختلاف و جدایی شد.
زیرا شیعه با تقدیر به معنای سیاسی واژه، یعنی واقعیتِ تاریخِ عصر و نظامِ حاکم، درگیر شد و این برخورد، مبتنی بر دریافتی دراماتیک از تاریخ بود. به زعم شیعه، تاریخ از معصومیتِ بدوی دور افتاده است، چون خون علی و حسين(ع)، پیمان با خدا را شسته بود، پس میبایست لوث گناه را از دامان تاریخ سترد، به انتظار روزی که منجی ظهور کند و آلودگیها را بزداید. برای همین فرقه شیعه حکومتِ مستقر را غاصب میشمارد و واقعیت عینی را قبول ندارد و به نظامی آرمانی میاندیشد و آرزومند جایگزین کردنش با نظام حاکم است. به بیانی دیگر میخواست با ارادهاش، تاریخ را در مسیری دیگر اندازد، زیرا چنانکه گفتیم باور نداشت که آن تاریخ با «جبر»، عادلانه و مثبت و امیدبخش و مورث خوشبینی و بهروزی و نیک فرجامی باشد.
از اینرو ضرباهنگِ زمان درونیاش با ضرباهنگ روند تاریخیاش (بیرونی)، همخوان و همکوک نبود. بدین جهت سر به شورش برداشت. چون در درون و بیرون خویش، آنچه حس و مشاهده میکرد، سراسر تضاد بود و همین تناقض و تعارض، زمینه ساز «پیدایی درام» یا «کشف درام» شد. به بیانی دیگر مذهب شیعه نخواست خوشبینانه به تاریخ و جماعت عصر بپیوندد، بی هیچ گونه جدل و جدالی و با نادیده انگاشتن فردیت و امحاء شخصيتاش، در جماعت یکپارچه، مستحیل شود. در اصل این فردگرایی در قبال جمعگرایی بود که درام آفرید. «محمد عزیزه» این فرایند را صورتبندی کرده و میگوید: «تشيع به کشف تئاتر نایل آمد، زیرا قانونشکنی (anomic) را تجربه کرده بود» و «ناهمگون» و «ناهنجار» (atypique) شده بود.
نتیجه اینکه در ایران پس از اسلام، شاهد ظهور و رواج و رونق درامی تاریخی-اسطورهای و مردمپسند به نام «تعزیه» ایم. گرچه بعضی دعوی کردهاند که هیچ مذهبی نامناسبتر از اسلام برای رشد اساطیر نیست و دلیلش را هم قلع و قمع «بقایای بینهایت گونه گون مذهب شرک یعنی تعدد خدایان و بت پرستی» برای حفظ و صیانت خلوص یکتاپرستی دانستهاند که نظر درستی است، لکن مذهب شیعه به سبب آنکه هر حکومت جز حکومت امامان و نواب امامان معصومین را غاصب میدانست، با واقعیت تاریخی درگیر شد. یعنی تاریخی را که واقعیت داشت، انکار و تکذیب کرد و تاریخی آرمانی را که هنوز نبود ولی میبایست میبود، بر حق دانست و این «ناخوانی» و «ناهمزمانی» که ریشه و خصلتی سیاسی و اجتماعی و نه تنها اخلاقی داشت و نبرد میان خیر و شر و نور و ظلمت، اسطوره زیربنای آن است، بهگمانم، بذر «درام» را در ذهن و ضمیر شیعیان افشاند که اندک اندک بالید و بر داد و «تعزیه» شد.
✍️¦ نویسنده: جلال ستاری
📚¦ کتاب «زمینهٔ اجتماعی تئاتر و تعزیه در ایران»
🎨¦ تابلو «مسیح عاشورا» از «محمدعلی نادری»
▫️| #Basics
🌀¦ @Perspective_7
تراژدی، منظومه دراماتیکیاست با موضوعی مأخوذ از اسطوره و افسانه و تاریخ و سبک سرایشی متین و وزین در شرح احوال قهرمانانی نامدار که دستخوش حوادثی رعبانگیز یا ترحمانگیز که معمولا به گونهای شرمناک و فاجعهبار پایان میگیرد میشدند. شرح پیکار قهرمان یا پهلوان دوران با تقدیر بیرحمی که نیرویی سهمگین، برتر از قدرت بی چون و چرای خدایان دارد و سرانجام قهرمان بیباک را درهم میشکند.
در «تعزیه» اما چنین تقدیری، نقش ندارد. امام از شهادتش پیشآگاهی دارد و نیک میداند که پروردگارش چنین اقتضا کرده که اسوهٔ مجاهدت در راه اعتلای کلمه حق گردد؛ و امام از آن اطاعت امر میکند، نه آنکه مثل قهرمان تراژدی با آن پنجه درافکند و بستیزد. زیرا اگر در نبرد با خليفه اموی به شهادت میرسد، حکم معاویه، تقدیر ازلی نیست که کورکورانه تحقق یافته، بلکه ایجاب و اقتضایِ ملکداری و سیاستمداری حکومتِ وقت است. فلذا اطلاق واژه «تراژدی» بمعنای دقیق کلمه به «تعزیه»، درست نمینماید. در واقع خروج فرقه تشیع از جامعه یا امت واحدهٔ اسلامی، «درام» آفرید و احساس غیریت پدید آورد و مایه اختلاف و جدایی شد.
زیرا شیعه با تقدیر به معنای سیاسی واژه، یعنی واقعیتِ تاریخِ عصر و نظامِ حاکم، درگیر شد و این برخورد، مبتنی بر دریافتی دراماتیک از تاریخ بود. به زعم شیعه، تاریخ از معصومیتِ بدوی دور افتاده است، چون خون علی و حسين(ع)، پیمان با خدا را شسته بود، پس میبایست لوث گناه را از دامان تاریخ سترد، به انتظار روزی که منجی ظهور کند و آلودگیها را بزداید. برای همین فرقه شیعه حکومتِ مستقر را غاصب میشمارد و واقعیت عینی را قبول ندارد و به نظامی آرمانی میاندیشد و آرزومند جایگزین کردنش با نظام حاکم است. به بیانی دیگر میخواست با ارادهاش، تاریخ را در مسیری دیگر اندازد، زیرا چنانکه گفتیم باور نداشت که آن تاریخ با «جبر»، عادلانه و مثبت و امیدبخش و مورث خوشبینی و بهروزی و نیک فرجامی باشد.
از اینرو ضرباهنگِ زمان درونیاش با ضرباهنگ روند تاریخیاش (بیرونی)، همخوان و همکوک نبود. بدین جهت سر به شورش برداشت. چون در درون و بیرون خویش، آنچه حس و مشاهده میکرد، سراسر تضاد بود و همین تناقض و تعارض، زمینه ساز «پیدایی درام» یا «کشف درام» شد. به بیانی دیگر مذهب شیعه نخواست خوشبینانه به تاریخ و جماعت عصر بپیوندد، بی هیچ گونه جدل و جدالی و با نادیده انگاشتن فردیت و امحاء شخصيتاش، در جماعت یکپارچه، مستحیل شود. در اصل این فردگرایی در قبال جمعگرایی بود که درام آفرید. «محمد عزیزه» این فرایند را صورتبندی کرده و میگوید: «تشيع به کشف تئاتر نایل آمد، زیرا قانونشکنی (anomic) را تجربه کرده بود» و «ناهمگون» و «ناهنجار» (atypique) شده بود.
نتیجه اینکه در ایران پس از اسلام، شاهد ظهور و رواج و رونق درامی تاریخی-اسطورهای و مردمپسند به نام «تعزیه» ایم. گرچه بعضی دعوی کردهاند که هیچ مذهبی نامناسبتر از اسلام برای رشد اساطیر نیست و دلیلش را هم قلع و قمع «بقایای بینهایت گونه گون مذهب شرک یعنی تعدد خدایان و بت پرستی» برای حفظ و صیانت خلوص یکتاپرستی دانستهاند که نظر درستی است، لکن مذهب شیعه به سبب آنکه هر حکومت جز حکومت امامان و نواب امامان معصومین را غاصب میدانست، با واقعیت تاریخی درگیر شد. یعنی تاریخی را که واقعیت داشت، انکار و تکذیب کرد و تاریخی آرمانی را که هنوز نبود ولی میبایست میبود، بر حق دانست و این «ناخوانی» و «ناهمزمانی» که ریشه و خصلتی سیاسی و اجتماعی و نه تنها اخلاقی داشت و نبرد میان خیر و شر و نور و ظلمت، اسطوره زیربنای آن است، بهگمانم، بذر «درام» را در ذهن و ضمیر شیعیان افشاند که اندک اندک بالید و بر داد و «تعزیه» شد.
✍️¦ نویسنده: جلال ستاری
📚¦ کتاب «زمینهٔ اجتماعی تئاتر و تعزیه در ایران»
🎨¦ تابلو «مسیح عاشورا» از «محمدعلی نادری»
▫️| #Basics
🌀¦ @Perspective_7
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبم از بیستارگی، شب گور
در دلم پرتو ستارهی دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شبخوان که با دلم میخواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بیبرگشت…
▪️«هوشنگ ابتهاج»، پیر پرنیاناندیش شعرفارسی، متخلص به «سایه»، امروز در (٩۴) سالگی درگذشت.
▪️¦ RIP
🌀¦ @PERSPECTIVE_7
در دلم پرتو ستارهی دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شبخوان که با دلم میخواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بیبرگشت…
▪️«هوشنگ ابتهاج»، پیر پرنیاناندیش شعرفارسی، متخلص به «سایه»، امروز در (٩۴) سالگی درگذشت.
▪️¦ RIP
🌀¦ @PERSPECTIVE_7
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️ «آلفرد جوزف هیچکاک»، فیلمساز صاحبسبک و مؤلف انگلیسی تبار که به وی لقب «استاد تعلیق» را دادند؛ از ماهیت و کارکرد «دیالوگ» در سینمای صامت و ناطق میگوید.
🎊| به مناسبت زادروز «آلفرد هیچکاک» در ١٣ آگوست
🎤| #Interview
👤| #Alfred_Hitchcock
🌀| @perspective_7
🎊| به مناسبت زادروز «آلفرد هیچکاک» در ١٣ آگوست
🎤| #Interview
👤| #Alfred_Hitchcock
🌀| @perspective_7
👍4
▪️آثار مـورد علاقه آلـفـرد هیـچکاک
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑨𝒗𝒆𝒏𝒈𝒊𝒏𝒈 𝑪𝒐𝒏𝒔𝒄𝒊𝒆𝒏𝒄𝒆 (𝟏𝟗𝟏𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑫. 𝑾. 𝑮𝒓𝒊𝒇𝒇𝒊𝒕𝒉
🎬¦ 𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑭𝒓𝒖𝒊𝒕 (𝟏𝟗𝟐𝟏)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑪𝒆𝒄𝒊𝒍 𝑩. 𝑫𝒆𝑴𝒊𝒍𝒍𝒆
🎬¦ 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 (𝟏𝟗𝟐𝟏)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒊𝒕𝒛 𝑳𝒂𝒏𝒈
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑳𝒂𝒖𝒈𝒉 (𝟏𝟗𝟐𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑭. 𝑾. 𝑴𝒖𝒓𝒏𝒂𝒖
🎬¦ 𝑼𝒏 𝑪𝒉𝒊𝒆𝒏 𝑨𝒏𝒅𝒂𝒍𝒐𝒖 (𝟏𝟗𝟐𝟗)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑳𝒖𝒊𝒔 𝑩𝒖ñ𝒖𝒆𝒍
🎬¦ 𝑩𝒊𝒄𝒚𝒄𝒍𝒆 𝑻𝒉𝒊𝒆𝒗𝒆𝒔 (𝟏𝟗𝟒𝟖)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑽𝒊𝒕𝒕𝒐𝒓𝒊𝒐 𝑫𝒆 𝑺𝒊𝒄𝒂
🎬¦ 𝑳𝒆𝒔 𝑫𝒊𝒂𝒃𝒐𝒍𝒊𝒒𝒖𝒆𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟓)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒆𝒏𝒓𝒊-𝑮𝒆𝒐𝒓𝒈𝒆𝒔 𝑪𝒍𝒐𝒖𝒛𝒐𝒕
🎬¦ 𝑷𝒆𝒆𝒑𝒊𝒏𝒈 𝑻𝒐𝒎 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒂𝒆𝒍 𝑷𝒐𝒘𝒆𝒍𝒍
🎬¦ 𝑩𝒍𝒐𝒘-𝒖𝒑 (𝟏𝟗𝟔𝟔)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑨𝒏𝒕𝒐𝒏𝒊𝒐𝒏𝒊
📊¦ #Top10
👤¦ #Alfred_Hitchcock
🌀¦ @perspective_7
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑨𝒗𝒆𝒏𝒈𝒊𝒏𝒈 𝑪𝒐𝒏𝒔𝒄𝒊𝒆𝒏𝒄𝒆 (𝟏𝟗𝟏𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑫. 𝑾. 𝑮𝒓𝒊𝒇𝒇𝒊𝒕𝒉
🎬¦ 𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑭𝒓𝒖𝒊𝒕 (𝟏𝟗𝟐𝟏)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑪𝒆𝒄𝒊𝒍 𝑩. 𝑫𝒆𝑴𝒊𝒍𝒍𝒆
🎬¦ 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 (𝟏𝟗𝟐𝟏)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒊𝒕𝒛 𝑳𝒂𝒏𝒈
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑳𝒂𝒖𝒈𝒉 (𝟏𝟗𝟐𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑭. 𝑾. 𝑴𝒖𝒓𝒏𝒂𝒖
🎬¦ 𝑼𝒏 𝑪𝒉𝒊𝒆𝒏 𝑨𝒏𝒅𝒂𝒍𝒐𝒖 (𝟏𝟗𝟐𝟗)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑳𝒖𝒊𝒔 𝑩𝒖ñ𝒖𝒆𝒍
🎬¦ 𝑩𝒊𝒄𝒚𝒄𝒍𝒆 𝑻𝒉𝒊𝒆𝒗𝒆𝒔 (𝟏𝟗𝟒𝟖)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑽𝒊𝒕𝒕𝒐𝒓𝒊𝒐 𝑫𝒆 𝑺𝒊𝒄𝒂
🎬¦ 𝑳𝒆𝒔 𝑫𝒊𝒂𝒃𝒐𝒍𝒊𝒒𝒖𝒆𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟓)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒆𝒏𝒓𝒊-𝑮𝒆𝒐𝒓𝒈𝒆𝒔 𝑪𝒍𝒐𝒖𝒛𝒐𝒕
🎬¦ 𝑷𝒆𝒆𝒑𝒊𝒏𝒈 𝑻𝒐𝒎 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒂𝒆𝒍 𝑷𝒐𝒘𝒆𝒍𝒍
🎬¦ 𝑩𝒍𝒐𝒘-𝒖𝒑 (𝟏𝟗𝟔𝟔)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑨𝒏𝒕𝒐𝒏𝒊𝒐𝒏𝒊
📊¦ #Top10
👤¦ #Alfred_Hitchcock
🌀¦ @perspective_7
👍4
▪️- مصاحبهٔ "اریک لوگب" با "جان فورد" (۱۹۶۵)
▪️- [بخش اول]
❓سؤال: آقای جان فورد، چطور شد کارگردان سینما شديد؟
▪️پاسخ: من کارگردان شدم چون به اندازه کافی بخت با من یار بود و برادری داشتم که پیش از من به کارگردانی علاقمند شده بود و مرا با این هنر صنعت آشنا کرد. من در سیزده سالگی پادوی یک کارگاه کفش سازی بودم. سه سال بعد، برادرم در هالیوود موقعیت خوبی برای خودش دست و پا کرد و از من خواست که به او بپیوندم . یک جفت چکمه سایز هفت از کارگاه دزدیدم و از عرض امریکا گذشتم تا به برادرم رسیدم. "فرانسیس" کارگردان شده بود. روحیه کار خانوادگی یک خصلت ایرلندی است و "فرانسیس" هم مرا استخدام کرد تا به عنوان دستیار در کنارش باشم. فامیل اصلی ما "اوفيني" است اما "فرانسیس" اسم مستعار "فورد" را برای خود انتخاب کرده بود. من هم پایم را جای پای او گذاشتم و به مدت ده سال نام "جک فورد" را برای خودم برگزیدم. ما دو برادر با داشتن پروژه های مشترک و با حضور در یک فیلم به طور همزمان، اوقات خوش و لذت بخش زیادی داشتیم!
❓سوال: در نهایت جان فورد جای جک فورد را گرفت..
▪️پاسخ: بله این مسأله در سال [۱۹۲۳] اتفاق افتاد. از آن زمان به بعد، من از برادرم سبقت گرفتم. او به بیماری لاعلاجی مبتلا شده بود اما من همیشه در پروژه هایم جایی برای او در نظر می گرفتم. او تا سال [۱۹۵۳] یعنی زمان مرگش همواره در کنار من ایستاده بود. سی و سه سال عشق برادرانه ناب !!
❓سوال: آیا برای کارگردانی بازیگران سبک خاصی دارید؟
▪️پاسخ: رفاقت تنها شیوه کارگردانیِ بازیگران است. چطور می توانم با کسانی همچون "ویکتور مکلاگلن" و "هنری فوندا" به زبانی غیر از دوستی و برادری صحبت کنم؟ آدمهایی که با من کار کرده اند اصطلاح معروف مرا به یاد دارند که چه در تله فیلم برداری و چه در مرحله تدوين مدام از آن استفاده می کنم: «خوب بود اما باید بهتر شود.»
❓سوال: معیار شما برای انتخاب یک درونمایه چیست؟
▪️پاسخ: من به عنوان یک کارگردان و یک مخاطب سینما، فیلم های ساده، سرراست و صادق را دوست دارم. هیچ چیزی بیشتر از فخرفروشی، ادا و اطوارِ سبک گرایانه، خودنمایی های تکنیکی و بیشتر از همه روشنفکرنمایی های مسخره برای من نفرت انگیز نیست.
❓سوال: برای تکنیک چه جایگاهی قائل هستید؟
▪️پاسخ: تکنیک چیزی نیست که شما روی پرده می بینید بلکه صرفا به آنچه مخاطب بر روی پرده می بیند عمق و معنا می بخشد. تکنیک به کنش ها، قهرمان ها، شخصیت ها و چشم اندازها هویت می دهد. از نظر من فیلمی موفق است که مخاطب آن سالن را با رضایتمندی ترک کند، با شخصیت ها همذاتپنداری کند و از داستان آن لذت ببرد و از آن انرژی بگیرد.
❓سوال: شما پس از ساختن اسب آهنی در سال [۱۹۲۴] تاکنون، چهار اسکار برده اید، جشنواره های کن و ونیز و... به شما جایزه داده اند. آیا در میان انبوه جوایزی که کسب کرده اید هیچ جایزه ای وجود دارد که برایتان معنای خاصی داشته باشد؟
▪️پاسخ: خیر. من این کار را دوست دارم. اما از تحلیل و ارزش گذاری دیگران در مورد کارهایم متنفر هستم. من یک دهقان زادهام و به آن افتخار میکنم.
❓سوال : بهترین خاطره ای که از سینما دارید، چیست؟
▪️پاسخ: دریافت عنوان افتخاری رئیس قبیله با اسم «سرباز بزرگ» از قبیله ناواهو. مردم که فکرمیکنم بیشترشان روشنفکرنماهای تازه تحصیل کرده هستند، همیشه میگفتند که من دوست دارم سرخپوستهارا در آثارم بکشم. اما امروز همین مردم، البته بدون آنکه دستشان را در جیب مبارکشان کنند. رساله ها و بیانیه های انسان دوستانه در حمایت از سرخ پوستان صادر می کنند، البته که از دسته روشنفکران فکرنکنم کم شده باشد، چون هنوز در برخی نقدها چنین حرف های بامزهای باز به گوشم میخورد. اما فروتنانه میگویم که برادرانه با سرخپوستان کار کرده ام. شاید به همین دلیل بوده است که در طول فیلمبرداری "اسب آهنین" رییس قبیله، "کودی چشم آهنی" ، با من دوست شد. احساس نزدیکی و برادر بودن با سرخپوستان برای من بیشتر از همه اسکارهایی که بردهام ارزش دارد. شاید این احساس از آن ریشه ایرلندی و پایبندی من به خانواده و زیبایی می آید، آن هم در این جهان مدرن تودهها و مسئولیت گریزی های جمعی. چه کسی بهتر از یک ایرلندی می تواند هم سرخ پوستان را درک کند و هم شیفته اسطوره سواره نظام آمریکا باشد؟!. حال بذار روشنفکرانی که تازه با سینما آشنا شده اند بمن لقب کسی که از سرخپوست ها متنفر است بدهند، مگر اصلا اونها مهم هستند؟. من از باور قلبی خودم مطمئنم. ما در دو سوی یک حماسه بوده ایم. امریکای آن روزها اینگونه بود.
🔗- [ادامه دارد...]
🔍- ترجمه: آرمان صالحی
🗞- انتشارات شورآفرین
🎤| #Interview
👤¦ #John_Ford .
🌀¦ @Perspective_7
▪️- [بخش اول]
❓سؤال: آقای جان فورد، چطور شد کارگردان سینما شديد؟
▪️پاسخ: من کارگردان شدم چون به اندازه کافی بخت با من یار بود و برادری داشتم که پیش از من به کارگردانی علاقمند شده بود و مرا با این هنر صنعت آشنا کرد. من در سیزده سالگی پادوی یک کارگاه کفش سازی بودم. سه سال بعد، برادرم در هالیوود موقعیت خوبی برای خودش دست و پا کرد و از من خواست که به او بپیوندم . یک جفت چکمه سایز هفت از کارگاه دزدیدم و از عرض امریکا گذشتم تا به برادرم رسیدم. "فرانسیس" کارگردان شده بود. روحیه کار خانوادگی یک خصلت ایرلندی است و "فرانسیس" هم مرا استخدام کرد تا به عنوان دستیار در کنارش باشم. فامیل اصلی ما "اوفيني" است اما "فرانسیس" اسم مستعار "فورد" را برای خود انتخاب کرده بود. من هم پایم را جای پای او گذاشتم و به مدت ده سال نام "جک فورد" را برای خودم برگزیدم. ما دو برادر با داشتن پروژه های مشترک و با حضور در یک فیلم به طور همزمان، اوقات خوش و لذت بخش زیادی داشتیم!
❓سوال: در نهایت جان فورد جای جک فورد را گرفت..
▪️پاسخ: بله این مسأله در سال [۱۹۲۳] اتفاق افتاد. از آن زمان به بعد، من از برادرم سبقت گرفتم. او به بیماری لاعلاجی مبتلا شده بود اما من همیشه در پروژه هایم جایی برای او در نظر می گرفتم. او تا سال [۱۹۵۳] یعنی زمان مرگش همواره در کنار من ایستاده بود. سی و سه سال عشق برادرانه ناب !!
❓سوال: آیا برای کارگردانی بازیگران سبک خاصی دارید؟
▪️پاسخ: رفاقت تنها شیوه کارگردانیِ بازیگران است. چطور می توانم با کسانی همچون "ویکتور مکلاگلن" و "هنری فوندا" به زبانی غیر از دوستی و برادری صحبت کنم؟ آدمهایی که با من کار کرده اند اصطلاح معروف مرا به یاد دارند که چه در تله فیلم برداری و چه در مرحله تدوين مدام از آن استفاده می کنم: «خوب بود اما باید بهتر شود.»
❓سوال: معیار شما برای انتخاب یک درونمایه چیست؟
▪️پاسخ: من به عنوان یک کارگردان و یک مخاطب سینما، فیلم های ساده، سرراست و صادق را دوست دارم. هیچ چیزی بیشتر از فخرفروشی، ادا و اطوارِ سبک گرایانه، خودنمایی های تکنیکی و بیشتر از همه روشنفکرنمایی های مسخره برای من نفرت انگیز نیست.
❓سوال: برای تکنیک چه جایگاهی قائل هستید؟
▪️پاسخ: تکنیک چیزی نیست که شما روی پرده می بینید بلکه صرفا به آنچه مخاطب بر روی پرده می بیند عمق و معنا می بخشد. تکنیک به کنش ها، قهرمان ها، شخصیت ها و چشم اندازها هویت می دهد. از نظر من فیلمی موفق است که مخاطب آن سالن را با رضایتمندی ترک کند، با شخصیت ها همذاتپنداری کند و از داستان آن لذت ببرد و از آن انرژی بگیرد.
❓سوال: شما پس از ساختن اسب آهنی در سال [۱۹۲۴] تاکنون، چهار اسکار برده اید، جشنواره های کن و ونیز و... به شما جایزه داده اند. آیا در میان انبوه جوایزی که کسب کرده اید هیچ جایزه ای وجود دارد که برایتان معنای خاصی داشته باشد؟
▪️پاسخ: خیر. من این کار را دوست دارم. اما از تحلیل و ارزش گذاری دیگران در مورد کارهایم متنفر هستم. من یک دهقان زادهام و به آن افتخار میکنم.
❓سوال : بهترین خاطره ای که از سینما دارید، چیست؟
▪️پاسخ: دریافت عنوان افتخاری رئیس قبیله با اسم «سرباز بزرگ» از قبیله ناواهو. مردم که فکرمیکنم بیشترشان روشنفکرنماهای تازه تحصیل کرده هستند، همیشه میگفتند که من دوست دارم سرخپوستهارا در آثارم بکشم. اما امروز همین مردم، البته بدون آنکه دستشان را در جیب مبارکشان کنند. رساله ها و بیانیه های انسان دوستانه در حمایت از سرخ پوستان صادر می کنند، البته که از دسته روشنفکران فکرنکنم کم شده باشد، چون هنوز در برخی نقدها چنین حرف های بامزهای باز به گوشم میخورد. اما فروتنانه میگویم که برادرانه با سرخپوستان کار کرده ام. شاید به همین دلیل بوده است که در طول فیلمبرداری "اسب آهنین" رییس قبیله، "کودی چشم آهنی" ، با من دوست شد. احساس نزدیکی و برادر بودن با سرخپوستان برای من بیشتر از همه اسکارهایی که بردهام ارزش دارد. شاید این احساس از آن ریشه ایرلندی و پایبندی من به خانواده و زیبایی می آید، آن هم در این جهان مدرن تودهها و مسئولیت گریزی های جمعی. چه کسی بهتر از یک ایرلندی می تواند هم سرخ پوستان را درک کند و هم شیفته اسطوره سواره نظام آمریکا باشد؟!. حال بذار روشنفکرانی که تازه با سینما آشنا شده اند بمن لقب کسی که از سرخپوست ها متنفر است بدهند، مگر اصلا اونها مهم هستند؟. من از باور قلبی خودم مطمئنم. ما در دو سوی یک حماسه بوده ایم. امریکای آن روزها اینگونه بود.
🔗- [ادامه دارد...]
🔍- ترجمه: آرمان صالحی
🗞- انتشارات شورآفرین
🎤| #Interview
👤¦ #John_Ford .
🌀¦ @Perspective_7
👍3
Perspective | پرسپکتیو
▪️- مصاحبهٔ "اریک لوگب" با "جان فورد" (۱۹۶۵) ▪️- [بخش اول] ❓سؤال: آقای جان فورد، چطور شد کارگردان سینما شديد؟ ▪️پاسخ: من کارگردان شدم چون به اندازه کافی بخت با من یار بود و برادری داشتم که پیش از من به کارگردانی علاقمند شده بود و مرا با این هنر صنعت آشنا…
▪️- مصاحبهٔ "اریک لوگب" با "جان فورد" (۱۹۶۵)
▪️- [بخش دوم]
❓سوال : خودتان را چطور تعریف می کنید؟
▪️پاسخ: جان فورد، مؤلف چند وسترن، چند داستان جنگی که در آن انسان ها از رویدادها مهمترند، مؤلف چند کمدی که در آن قدرت احساسات بر هر چیزی اولویت دارد. دلاوری، خنده و احساسات. مابقی هیچ است و هیچ.
❓سوال : شما صرفا کارگردانی نیستید که فریاد می زند «اکشن» و دوربین ها کار فیلم برداری را آغاز می کنند بلکه خودتان هم اهل «اکشن» بوده اید و به اصطلاح امروزی ها اهل عمل هستید. شما در جنگ جهانی دوم سرباز نیروی دریایی بوده اید و تجربه حضور در دو نبرد اقیانوس آرام و نورماندی را داشته اید.
▪️پاسخ: به همین دلیل است که پاریس را تا این حد دوست دارم. یکی از دلچسب ترین خاطرات زندگیام بموقعی مربوط میشود که در کره دولا په با یکی از گروهانهای اساس مواجه شدیم و آنها را در هم کوبیدیم. جنگ میان ما به خاطر نفرت ما از هم نبود. ما به واسطه اعتقاد به باورهایمان در برابر هم ایستادیم. در سال ۱۹۴۴ هم، من در رویدادهای مربوط به محوطه جلوی کلیسای نوتردام حضور داشتم، هر بار که به پاریس می آیم به «بایو» می روم تا به اعضای ارتش مقاومت فرانسه که با آنها در ارتباط بودم و البته به شماری از همرزمانم که در آنجا مدفون هستند، ادای احترام می کنم.
❓سوال: سیر تکامل سینمای آمریکا را چطور ارزیابی می کنید؟
▪️پاسخ: عمر هالیوود به پای رسیده است. پایتخت های نوین جهان سینما، لندن و پاریس و احتمالا رم هستند. در امریکا اکثر توجه ها به سمت تلویزیون رفته است. دوران سینما یعنی دوران کاریِ ما گذشته است؛ به همین دلیل است که من بیکار یا بهتر است بگویم نیمه بیکار هستم !
❓سوال: اما شما هنوز پروژههای پرشماری در دست دارید؟
▪️پاسخ: پیش از هر چیز مایل بودم فیلمی اقتباسی در ستایش «ژونمر»، هوانبرد بزرگ فرانسوی بسازم که شوربختانه به نتیجه نرسید، اما این کتاب به هیچ وجه از ذهنم بیرون میرود. داستان آن درباره برد «لكسينگتون» است و من در حال حاضر مشغول نوشتن فیلم نامه هستم. من سعی می کنم این فیلم را برای مردم بسازم. برای همه آدم هایی که اکنون خود را آمریکایی می نامند، برای همه آن کشاورزانی که به تدریج به این خاک و این سرزمین جدید وابسته شدند و برای همه کسانی که علیه سربازان انگلیسی قیام کردند. این جنبه از تولد ملتی به نام امریکا یعنی وجه مردمی، روستایی و خشن تاریخ برای من از خود برد که در واقع تبلور این تحول تاریخی است، جذابیت بیشتری دارد من این رویکرد نسبت به تاریخ را دوست دارم. مایل هستم فیلم هایم را به مردمان کوچکی تقدیم کنم که به ناگاه متوجه شدند به یک دسته، به یک اجتماع و به یک جامعه مستقل تعلق دارند. فرانسه در جنگ استقلال ما حضور داشت و همکاری زیادی با پدران ما انجام داد. درست شبیه به نقشی که در زمان حکومت ناپلئون برای استقلال ایرلند ایفا کرد. به همین دلیل است که از مشارکت در آزادسازی فرانسه، به خود افتخار می کنم. امیدوارم فرانسوی ها هم به تولید فیلم جدید من درباره نبرد لکسینگتون که در واقع برای ما حکم آزادسازی زندان باستيل را دارد، علاقمند شوند.
❓سوال: برای یک فیلمساز تازه کار چه توصیهای دارید؟
▪️پاسخ: از «رابرت پاریش» پرسید. او به شما پاسخ خواهد داد. پس از مدتی که بعنوان دستیار کارگردان در کنار من بود، موقعیتی به دست آورد که کارگردانی را تجربه کند. بنابراین نزد من آمد تا از من توصیهای کارساز بشنود. من به او گفتم: بین دو چشم هدف بگیر... اینطور... و بعد با مشت به بینی او کوبیدم. از آن زمان به بعد برخی از کارهای اورا دیدهام و متوجه شده ام که درس آن روز را به خوبی درک کرده است. برایم جالب بود چون تصاویر او همچون مشت مستقیم بر صورت من کوبیده میشوند. من یک پیشگام هستم و به پیشگامی خود افتخار می کنم، به شما هشدار میدهم، على رغم عشقی که به کارم دارم از تحليل آن متنفر هستم، صحبت کردن درباره فیلمهایم این حس را بمن میدهد که نتوانستهام در آثارم حرفی که در ذهن داشتم را به مخاطب منتقل کنم.
🔗- [ادامه دارد...]
🔍- ترجمه: آرمان صالحی
🗞- انتشارات شورآفرین
🎤| #Interview
👤¦ #John_Ford .
🌀¦ @Perspective_7
▪️- [بخش دوم]
❓سوال : خودتان را چطور تعریف می کنید؟
▪️پاسخ: جان فورد، مؤلف چند وسترن، چند داستان جنگی که در آن انسان ها از رویدادها مهمترند، مؤلف چند کمدی که در آن قدرت احساسات بر هر چیزی اولویت دارد. دلاوری، خنده و احساسات. مابقی هیچ است و هیچ.
❓سوال : شما صرفا کارگردانی نیستید که فریاد می زند «اکشن» و دوربین ها کار فیلم برداری را آغاز می کنند بلکه خودتان هم اهل «اکشن» بوده اید و به اصطلاح امروزی ها اهل عمل هستید. شما در جنگ جهانی دوم سرباز نیروی دریایی بوده اید و تجربه حضور در دو نبرد اقیانوس آرام و نورماندی را داشته اید.
▪️پاسخ: به همین دلیل است که پاریس را تا این حد دوست دارم. یکی از دلچسب ترین خاطرات زندگیام بموقعی مربوط میشود که در کره دولا په با یکی از گروهانهای اساس مواجه شدیم و آنها را در هم کوبیدیم. جنگ میان ما به خاطر نفرت ما از هم نبود. ما به واسطه اعتقاد به باورهایمان در برابر هم ایستادیم. در سال ۱۹۴۴ هم، من در رویدادهای مربوط به محوطه جلوی کلیسای نوتردام حضور داشتم، هر بار که به پاریس می آیم به «بایو» می روم تا به اعضای ارتش مقاومت فرانسه که با آنها در ارتباط بودم و البته به شماری از همرزمانم که در آنجا مدفون هستند، ادای احترام می کنم.
❓سوال: سیر تکامل سینمای آمریکا را چطور ارزیابی می کنید؟
▪️پاسخ: عمر هالیوود به پای رسیده است. پایتخت های نوین جهان سینما، لندن و پاریس و احتمالا رم هستند. در امریکا اکثر توجه ها به سمت تلویزیون رفته است. دوران سینما یعنی دوران کاریِ ما گذشته است؛ به همین دلیل است که من بیکار یا بهتر است بگویم نیمه بیکار هستم !
❓سوال: اما شما هنوز پروژههای پرشماری در دست دارید؟
▪️پاسخ: پیش از هر چیز مایل بودم فیلمی اقتباسی در ستایش «ژونمر»، هوانبرد بزرگ فرانسوی بسازم که شوربختانه به نتیجه نرسید، اما این کتاب به هیچ وجه از ذهنم بیرون میرود. داستان آن درباره برد «لكسينگتون» است و من در حال حاضر مشغول نوشتن فیلم نامه هستم. من سعی می کنم این فیلم را برای مردم بسازم. برای همه آدم هایی که اکنون خود را آمریکایی می نامند، برای همه آن کشاورزانی که به تدریج به این خاک و این سرزمین جدید وابسته شدند و برای همه کسانی که علیه سربازان انگلیسی قیام کردند. این جنبه از تولد ملتی به نام امریکا یعنی وجه مردمی، روستایی و خشن تاریخ برای من از خود برد که در واقع تبلور این تحول تاریخی است، جذابیت بیشتری دارد من این رویکرد نسبت به تاریخ را دوست دارم. مایل هستم فیلم هایم را به مردمان کوچکی تقدیم کنم که به ناگاه متوجه شدند به یک دسته، به یک اجتماع و به یک جامعه مستقل تعلق دارند. فرانسه در جنگ استقلال ما حضور داشت و همکاری زیادی با پدران ما انجام داد. درست شبیه به نقشی که در زمان حکومت ناپلئون برای استقلال ایرلند ایفا کرد. به همین دلیل است که از مشارکت در آزادسازی فرانسه، به خود افتخار می کنم. امیدوارم فرانسوی ها هم به تولید فیلم جدید من درباره نبرد لکسینگتون که در واقع برای ما حکم آزادسازی زندان باستيل را دارد، علاقمند شوند.
❓سوال: برای یک فیلمساز تازه کار چه توصیهای دارید؟
▪️پاسخ: از «رابرت پاریش» پرسید. او به شما پاسخ خواهد داد. پس از مدتی که بعنوان دستیار کارگردان در کنار من بود، موقعیتی به دست آورد که کارگردانی را تجربه کند. بنابراین نزد من آمد تا از من توصیهای کارساز بشنود. من به او گفتم: بین دو چشم هدف بگیر... اینطور... و بعد با مشت به بینی او کوبیدم. از آن زمان به بعد برخی از کارهای اورا دیدهام و متوجه شده ام که درس آن روز را به خوبی درک کرده است. برایم جالب بود چون تصاویر او همچون مشت مستقیم بر صورت من کوبیده میشوند. من یک پیشگام هستم و به پیشگامی خود افتخار می کنم، به شما هشدار میدهم، على رغم عشقی که به کارم دارم از تحليل آن متنفر هستم، صحبت کردن درباره فیلمهایم این حس را بمن میدهد که نتوانستهام در آثارم حرفی که در ذهن داشتم را به مخاطب منتقل کنم.
🔗- [ادامه دارد...]
🔍- ترجمه: آرمان صالحی
🗞- انتشارات شورآفرین
🎤| #Interview
👤¦ #John_Ford .
🌀¦ @Perspective_7
👍3
کارل گوستـاو یــونگ:
«سینما، مثل داستانکارگاهی، این امکان را به ما میدهد که بدون این که تن به خطر بدهیم همه هیجان، شور و اشتیاق و تمایلات هوسناکی را که در سامان انسان گرایانه امور سرکوب میشوند، تجربه کنیم.»
👤| #Carl_Gustav_Jung
🌀| @perspective_7
«سینما، مثل داستانکارگاهی، این امکان را به ما میدهد که بدون این که تن به خطر بدهیم همه هیجان، شور و اشتیاق و تمایلات هوسناکی را که در سامان انسان گرایانه امور سرکوب میشوند، تجربه کنیم.»
👤| #Carl_Gustav_Jung
🌀| @perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️- مصاحبهٔ "اریک لوگب" با "جان فورد" (۱۹۶۵) ▪️- [بخش دوم] ❓سوال : خودتان را چطور تعریف می کنید؟ ▪️پاسخ: جان فورد، مؤلف چند وسترن، چند داستان جنگی که در آن انسان ها از رویدادها مهمترند، مؤلف چند کمدی که در آن قدرت احساسات بر هر چیزی اولویت دارد. دلاوری،…
▪️- مصاحبهٔ "اریک لوگب" با "جان فورد" (۱۹۶۵)
▪️- [بخش سوم](آخر)
❓سوال: آیا در میان آثارتان، فیلم هایی وجود دارند که به سایر فیلم هایتان رجحان دهید؟
▪️ پاسخ: البته، همه فیلم هایی که در آنها جان وین بازی کرده است. حضور او برای من یک حاشیه امن ایجاد میکرد ! و قلعه آپاچی. فیلمی که اکشن و طنز در آن با هم ترکیب شده است و در آن برای اولین بار برادران سرخپوستم نقش قهرمان را دارند و از زاویهای مثبت به آنها نگاه شده است، و در نهایت آخرین فیلمی را هم که ساختم دوست دارم، «هفت زن»، وسترنی که داستان آن در چین میگذرد و همه کابوی های آن زن هستند.
❓سوال: آیا فکر می کنید سینما این حق را دارد که به خودش بگوید «هنر هفتم»؟
▪️ پاسخ: من از سینما نفرت دارم، اما عاشق وسترن ساختن هستم، در سینما زندگی کنشگرایانه را دوست دارم، هيجان برآمده از قرقرهمانند چرخ دندههای دوربین و جذبه و شور و شوق بازیگران در برابر آن و از همه بیشتر عاشق چشم اندازها هستم. کار و کار و کار... صادق بودن و صادق ماندن در هنگام کار انرژی زیادی از شما می گیرد. صادق ماندن و پرهیز از زیبایی پرستی - و فراتر از آن پرهیز از روشنفکرنمایی. وقتی که یک وسترن می سازم تنها کاری که باید بکنم این است که مستندی در غرب بسازم درست شبیه زندگی مردم آن دیار، درست شبیه به حماسه. مادامی که شما حماسه را بازنمایی کنید. هرگر دچار خطا نخواهید شد، واقعیت محضی که شما آن را از زمان تاریخ جدا می کنید و روی نگانیو ثبت می نمایید. بزرگترین افتخار من ساختن این همه فیلم نیست. من به اینکه در چهارده سالگی یک کابوی بودم افتخار میکنم ، سیزده دلاری که در روز درآمد داشتم از همه هزاران دلاری که از فیلم هایم کسب کرده ام، برایم باارزش تر است. آن موقع واقع احساس می کردم ثروتمند هستم.
❓سوال: امروز درباره سینما چطور فکر می کنید؟
▪️ پاسخ: خیلی وقت است که دیگر فیلم تماشا نمی کنم. نمی فهمم چرا نوع بشر دوست دارد مدام بر حماقت و میانمایگیهای احمقانهاش تأکید کند. سکس و وقاحت و خشونت و زشتی و زوال و تباهی برایم جذاب نیست. افراط کاری حالم را بر هم میزند. من فقط تلاش را دارم و اینکه یک نفر مصرانه سعی کند به ورای محدودیت های خود دست یابد. برای من زندگی یعنی مواجهه صادقانه با دوستانی که به صورت هم مشت می زنند و بعد کار هم می نشینند، مینوشند و با هم ترانه می خوانند. زندگی (سینما) برای من کشیده شدن به سمت یک زن واقعیِ الگوست نه به سمت یک مادام بواری. زندگی یعنی هوای تازه، یعنی فضای باز، خانواده و امیدهای بزرگ.
🔍- ترجمه: آرمان صالحی
🗞- انتشارات شورآفرین
🎤| #Interview
👤¦ #John_Ford .
🌀¦ @Perspective_7
▪️- [بخش سوم](آخر)
❓سوال: آیا در میان آثارتان، فیلم هایی وجود دارند که به سایر فیلم هایتان رجحان دهید؟
▪️ پاسخ: البته، همه فیلم هایی که در آنها جان وین بازی کرده است. حضور او برای من یک حاشیه امن ایجاد میکرد ! و قلعه آپاچی. فیلمی که اکشن و طنز در آن با هم ترکیب شده است و در آن برای اولین بار برادران سرخپوستم نقش قهرمان را دارند و از زاویهای مثبت به آنها نگاه شده است، و در نهایت آخرین فیلمی را هم که ساختم دوست دارم، «هفت زن»، وسترنی که داستان آن در چین میگذرد و همه کابوی های آن زن هستند.
❓سوال: آیا فکر می کنید سینما این حق را دارد که به خودش بگوید «هنر هفتم»؟
▪️ پاسخ: من از سینما نفرت دارم، اما عاشق وسترن ساختن هستم، در سینما زندگی کنشگرایانه را دوست دارم، هيجان برآمده از قرقرهمانند چرخ دندههای دوربین و جذبه و شور و شوق بازیگران در برابر آن و از همه بیشتر عاشق چشم اندازها هستم. کار و کار و کار... صادق بودن و صادق ماندن در هنگام کار انرژی زیادی از شما می گیرد. صادق ماندن و پرهیز از زیبایی پرستی - و فراتر از آن پرهیز از روشنفکرنمایی. وقتی که یک وسترن می سازم تنها کاری که باید بکنم این است که مستندی در غرب بسازم درست شبیه زندگی مردم آن دیار، درست شبیه به حماسه. مادامی که شما حماسه را بازنمایی کنید. هرگر دچار خطا نخواهید شد، واقعیت محضی که شما آن را از زمان تاریخ جدا می کنید و روی نگانیو ثبت می نمایید. بزرگترین افتخار من ساختن این همه فیلم نیست. من به اینکه در چهارده سالگی یک کابوی بودم افتخار میکنم ، سیزده دلاری که در روز درآمد داشتم از همه هزاران دلاری که از فیلم هایم کسب کرده ام، برایم باارزش تر است. آن موقع واقع احساس می کردم ثروتمند هستم.
❓سوال: امروز درباره سینما چطور فکر می کنید؟
▪️ پاسخ: خیلی وقت است که دیگر فیلم تماشا نمی کنم. نمی فهمم چرا نوع بشر دوست دارد مدام بر حماقت و میانمایگیهای احمقانهاش تأکید کند. سکس و وقاحت و خشونت و زشتی و زوال و تباهی برایم جذاب نیست. افراط کاری حالم را بر هم میزند. من فقط تلاش را دارم و اینکه یک نفر مصرانه سعی کند به ورای محدودیت های خود دست یابد. برای من زندگی یعنی مواجهه صادقانه با دوستانی که به صورت هم مشت می زنند و بعد کار هم می نشینند، مینوشند و با هم ترانه می خوانند. زندگی (سینما) برای من کشیده شدن به سمت یک زن واقعیِ الگوست نه به سمت یک مادام بواری. زندگی یعنی هوای تازه، یعنی فضای باز، خانواده و امیدهای بزرگ.
🔍- ترجمه: آرمان صالحی
🗞- انتشارات شورآفرین
🎤| #Interview
👤¦ #John_Ford .
🌀¦ @Perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️تصویر انعکاسی
▪️تمهیدات منظر دید
▪️«تصویر انعکاسی» یکی از تمهیدات جذاب و کاربردی در تمهیداتِ منظر دید سینماست، که جذابیت فلسفی و معمای دارد. این تمهید مخاطب را وادار میسازد بجای آنکه ما خودِ واقعه را ببینیم، تصویر عکس و منعکس شدهاش را ببینیم. این کار سبب تحریف واقعیت و امرِ واقع شده و موجب میشود برای زمانی کوتاه واقعیت را بهشکلی تحریف شده - حتی مجازیگونه - ببینیم. راهها و روشهای متفاوتی برای خلق تصاویر انعکاسی وجود دارد که دلالتهای خاص خود را میآفریند. آینهها و دیگر اجسام بازتابنده مثالهای رایجی در سینما هستند. بعنوان مثال در فیلم «نشانهها (٢٠٠٢)»، ما تصویر انعکاسی یک بیگانه را روی صفحه تلویزیون میبینیم. در فیلم «سهرنگ: آبی (١٩٩٣)»، زمانی که دکتر به ژولی میگوید که شوهر و فرزندش مردهاند، تصویر او در چشمان ژولی منعکس میشود. در فیلم «پارک ژوراسیک (١٩٩٣)»، حین فرار با ماشین، تصویر دایناسوری مهاجم در آینه چپ ماشین دیده میشود.
📚| #Cinematicterms
🌀| @perspective_7
▪️تمهیدات منظر دید
▪️«تصویر انعکاسی» یکی از تمهیدات جذاب و کاربردی در تمهیداتِ منظر دید سینماست، که جذابیت فلسفی و معمای دارد. این تمهید مخاطب را وادار میسازد بجای آنکه ما خودِ واقعه را ببینیم، تصویر عکس و منعکس شدهاش را ببینیم. این کار سبب تحریف واقعیت و امرِ واقع شده و موجب میشود برای زمانی کوتاه واقعیت را بهشکلی تحریف شده - حتی مجازیگونه - ببینیم. راهها و روشهای متفاوتی برای خلق تصاویر انعکاسی وجود دارد که دلالتهای خاص خود را میآفریند. آینهها و دیگر اجسام بازتابنده مثالهای رایجی در سینما هستند. بعنوان مثال در فیلم «نشانهها (٢٠٠٢)»، ما تصویر انعکاسی یک بیگانه را روی صفحه تلویزیون میبینیم. در فیلم «سهرنگ: آبی (١٩٩٣)»، زمانی که دکتر به ژولی میگوید که شوهر و فرزندش مردهاند، تصویر او در چشمان ژولی منعکس میشود. در فیلم «پارک ژوراسیک (١٩٩٣)»، حین فرار با ماشین، تصویر دایناسوری مهاجم در آینه چپ ماشین دیده میشود.
📚| #Cinematicterms
🌀| @perspective_7
👍3
▪️- آثار مـورد علاقه جــان فــورد
⚰️- به بهانه سالمرگِ وی در ٣١ اوت
🎬¦ 𝑩𝒊𝒓𝒕𝒉 𝒐𝒇 𝑵𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 (𝟏𝟗𝟏𝟓)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑫. 𝑾. 𝑮𝒓𝒊𝒇𝒇𝒊𝒕𝒉
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒐𝒏𝒐𝒓 𝑺𝒚𝒔𝒕𝒆𝒎 (𝟏𝟗𝟏𝟕)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒂𝒐𝒖𝒍 𝑾𝒂𝒍𝒔𝒉
🎬¦ 𝑻𝒐𝒍'𝒂𝒃𝒍𝒆 𝑫𝒂𝒗𝒊𝒅 (𝟏𝟗𝟐𝟏)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒆𝒏𝒓𝒚 𝑲𝒊𝒏𝒈
🎬¦ 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝑭𝒐𝒓 𝑨 𝑫𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟑𝟑)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒌 𝑪𝒂𝒑𝒓𝒂
🎬¦ 𝑳𝒂 𝑮𝒓𝒂𝒏𝒅𝒆 𝑰𝒍𝒍𝒖𝒔𝒊𝒐𝒏 (𝟏𝟗𝟑𝟕)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒆𝒂𝒏 𝑹𝒆𝒏𝒐𝒊𝒓
🎬¦ 𝑵𝒊𝒏𝒐𝒕𝒄𝒉𝒌𝒂 (𝟏𝟗𝟑𝟗)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑬𝒓𝒏𝒔𝒕 𝑳𝒖𝒃𝒊𝒕𝒔𝒄𝒉
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝑩𝒆𝒓𝒏𝒂𝒅𝒆𝒕𝒕𝒆 (𝟏𝟗𝟒𝟑)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒆𝒏𝒓𝒚 𝑲𝒊𝒏𝒈
🎬¦ 𝑮𝒐𝒊𝒏𝒈 𝑴𝒚 𝑾𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟒𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑳𝒆𝒐 𝑴𝒄𝑪𝒂𝒓𝒆𝒚
🎬¦ 𝟑 𝑮𝒐𝒅𝒇𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟒𝟖)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒊𝒈𝒉 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒊𝒈𝒉𝒕𝒚 (𝟏𝟗𝟓𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒊𝒍𝒍𝒊𝒂𝒎 𝑾𝒆𝒍𝒍𝒎𝒂𝒏
🎬¦ 𝑨𝒍𝒂𝒎𝒐 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑾𝒂𝒚𝒏𝒆
📊¦ #Top10
👤¦ #John_Ford
🌀¦ @perspective_7
⚰️- به بهانه سالمرگِ وی در ٣١ اوت
🎬¦ 𝑩𝒊𝒓𝒕𝒉 𝒐𝒇 𝑵𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 (𝟏𝟗𝟏𝟓)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑫. 𝑾. 𝑮𝒓𝒊𝒇𝒇𝒊𝒕𝒉
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒐𝒏𝒐𝒓 𝑺𝒚𝒔𝒕𝒆𝒎 (𝟏𝟗𝟏𝟕)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒂𝒐𝒖𝒍 𝑾𝒂𝒍𝒔𝒉
🎬¦ 𝑻𝒐𝒍'𝒂𝒃𝒍𝒆 𝑫𝒂𝒗𝒊𝒅 (𝟏𝟗𝟐𝟏)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒆𝒏𝒓𝒚 𝑲𝒊𝒏𝒈
🎬¦ 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝑭𝒐𝒓 𝑨 𝑫𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟑𝟑)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒌 𝑪𝒂𝒑𝒓𝒂
🎬¦ 𝑳𝒂 𝑮𝒓𝒂𝒏𝒅𝒆 𝑰𝒍𝒍𝒖𝒔𝒊𝒐𝒏 (𝟏𝟗𝟑𝟕)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒆𝒂𝒏 𝑹𝒆𝒏𝒐𝒊𝒓
🎬¦ 𝑵𝒊𝒏𝒐𝒕𝒄𝒉𝒌𝒂 (𝟏𝟗𝟑𝟗)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑬𝒓𝒏𝒔𝒕 𝑳𝒖𝒃𝒊𝒕𝒔𝒄𝒉
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝑩𝒆𝒓𝒏𝒂𝒅𝒆𝒕𝒕𝒆 (𝟏𝟗𝟒𝟑)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒆𝒏𝒓𝒚 𝑲𝒊𝒏𝒈
🎬¦ 𝑮𝒐𝒊𝒏𝒈 𝑴𝒚 𝑾𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟒𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑳𝒆𝒐 𝑴𝒄𝑪𝒂𝒓𝒆𝒚
🎬¦ 𝟑 𝑮𝒐𝒅𝒇𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟒𝟖)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒊𝒈𝒉 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒊𝒈𝒉𝒕𝒚 (𝟏𝟗𝟓𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒊𝒍𝒍𝒊𝒂𝒎 𝑾𝒆𝒍𝒍𝒎𝒂𝒏
🎬¦ 𝑨𝒍𝒂𝒎𝒐 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑾𝒂𝒚𝒏𝒆
📊¦ #Top10
👤¦ #John_Ford
🌀¦ @perspective_7
👍3
▪️ضرورت حادثه
▪️نویسنده: رابرت مک کی
منتخبی از حوادث زندگیِ شخصیت که در نظمی با معنا قرار گرفتهاند تا عواطف خاصی را برانگیزند و نگاه خاصی را به زندگی بیان کنند. نویسنده باید ازمیان حوادث یک زندگی دست به انتخاب بزند. دنیای خیالی چیزی فرای خیالپردازی است. جایی است که در آن مواد لازم برای ساخت یک فیلم را میابیم. اما در برابر این سوال که "چه چیزی را انتخاب می کنید" پاسخ هیچ نویسندهای یکسان نیست. برخی بدنبال شخصیت اند و برخی دیگر کنش و کشمکش، و بعضی نیز حال و هوا، تصاویر یا گفتوگو؛ اما هیچ عنصری به تنهایی نمی تواند سازنده داستان باشد. یک فیلم صرفا از لحظات کشمکش و کنش، لحظات عاطفیِ عمومی یا خصوصی و گفتوگو های طنزآمیز یا نهادها تشکیل نمی شود.
چیزی که نویسنده جستجو میکند "حادثه"است. زیرا حادثه همه عناصر فوق را در خود دارد و حتی چیزی بیش از آن. هر حادثه یا توسط افراد به وجود میآید و یا بر آنها تاثیر می گذارد و لذا شخصیت ها را توصیف و تشریح می کند. درجایی حادث می شوند و از تصویر، کنش و گفتوگو به وجود میآورند؛و از کشمکش نیرو می گیرند تا در شخصیت ها و مخاطب به طور یکسان عواطفی را ایجاد کند.
اما حوادث انتخاب شده نمی توانند به نحوی تصادفی و بیمعنا کنار هم قرار بگیرند، آنها باید ترکیب و تالیف شوند. تالیف در داستان شباهت زیادی به تالیف در موسیقی دارد. چه چیزی آری؟- چه چیزی نه؟- و با چه تقدم و تاخری؟ برای پاسخ گفتن به پرسش ها باید اهداف خود را از قبل تعیین کنید.
تالیف و ترکیب حوادث برای چه کاریاست؟ یکی ممکن است بخواهد احساسات خود را بیان کند. اما اگر نتواند تاثیر عاطفی بر مخاطب بگذارد به خودخواهی و خودپروری دچار خواهد شد. یا شاید کسی بخواهد عقاید خود را بیان کند. اما اگر باز هم نتواند مخاطب را دنبال خود بکشاند با خطر خودمداری و «مـــنگرایی» رو به روست. لذا برای طراحی حوادث به یک راهبردی دوگانه نیاز است.
🖋¦ نویسنده: رابرت مککی
✍🏻¦ ترجمه: محمد گذرآبادی
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @perspective_7
▪️نویسنده: رابرت مک کی
منتخبی از حوادث زندگیِ شخصیت که در نظمی با معنا قرار گرفتهاند تا عواطف خاصی را برانگیزند و نگاه خاصی را به زندگی بیان کنند. نویسنده باید ازمیان حوادث یک زندگی دست به انتخاب بزند. دنیای خیالی چیزی فرای خیالپردازی است. جایی است که در آن مواد لازم برای ساخت یک فیلم را میابیم. اما در برابر این سوال که "چه چیزی را انتخاب می کنید" پاسخ هیچ نویسندهای یکسان نیست. برخی بدنبال شخصیت اند و برخی دیگر کنش و کشمکش، و بعضی نیز حال و هوا، تصاویر یا گفتوگو؛ اما هیچ عنصری به تنهایی نمی تواند سازنده داستان باشد. یک فیلم صرفا از لحظات کشمکش و کنش، لحظات عاطفیِ عمومی یا خصوصی و گفتوگو های طنزآمیز یا نهادها تشکیل نمی شود.
چیزی که نویسنده جستجو میکند "حادثه"است. زیرا حادثه همه عناصر فوق را در خود دارد و حتی چیزی بیش از آن. هر حادثه یا توسط افراد به وجود میآید و یا بر آنها تاثیر می گذارد و لذا شخصیت ها را توصیف و تشریح می کند. درجایی حادث می شوند و از تصویر، کنش و گفتوگو به وجود میآورند؛و از کشمکش نیرو می گیرند تا در شخصیت ها و مخاطب به طور یکسان عواطفی را ایجاد کند.
اما حوادث انتخاب شده نمی توانند به نحوی تصادفی و بیمعنا کنار هم قرار بگیرند، آنها باید ترکیب و تالیف شوند. تالیف در داستان شباهت زیادی به تالیف در موسیقی دارد. چه چیزی آری؟- چه چیزی نه؟- و با چه تقدم و تاخری؟ برای پاسخ گفتن به پرسش ها باید اهداف خود را از قبل تعیین کنید.
تالیف و ترکیب حوادث برای چه کاریاست؟ یکی ممکن است بخواهد احساسات خود را بیان کند. اما اگر نتواند تاثیر عاطفی بر مخاطب بگذارد به خودخواهی و خودپروری دچار خواهد شد. یا شاید کسی بخواهد عقاید خود را بیان کند. اما اگر باز هم نتواند مخاطب را دنبال خود بکشاند با خطر خودمداری و «مـــنگرایی» رو به روست. لذا برای طراحی حوادث به یک راهبردی دوگانه نیاز است.
🖋¦ نویسنده: رابرت مککی
✍🏻¦ ترجمه: محمد گذرآبادی
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @perspective_7
👍3
آکیرا کـوروسـاوا
« غیر از «ژان رنوار» شخص دیگری که دوست دارم وقتی پیر شدم شبیهاش شوم: کارگردان فقید آمریکایی «جان فورد» است. افسوس میخورم فورد شرححالی از خود بهجا نگذاشته، البته که من در مقایسه با این دو استاد برجسته چیزی جز جوجهٔ کوچکی نیستم. یکروز داشتم نمایی را از فاصلهٔ دور میگرفتم که گروهی از فرماندهها و افسرهای بلندرتبه سر صحنه آمدند و حین تماشای فیلمبرداریمان خیلی ساکت بودند. بعد فهمیدم جان فورد هم بین آنها بوده است. وقتی سالها بعد او را در لندن دیدم خودش این را به من گفت و من شگفت زده شدم. گویا اسمم را پرسیده بود و یک پیام احوالپرسی هم برای من گذاشته بود. از من پرسید که «پیامام نگرفتی؟»، البته که پیام را نگرفتهبودم و اصلا نمیدانستم ممکن است «جان فورد» روزی سر صحنهی فیلمم بیاید. »
▪️به بهانهٔ سالمرگ «آکیرا کوروساوا» در ۶ سپتامبر
📚¦ پارهای از کتاب «شبیه یک شرححال»
✍️¦ نویسنده: آکیرا کوروساوا
👤¦ #Akira_Kurosawa
🌀¦ @Perspective_7
« غیر از «ژان رنوار» شخص دیگری که دوست دارم وقتی پیر شدم شبیهاش شوم: کارگردان فقید آمریکایی «جان فورد» است. افسوس میخورم فورد شرححالی از خود بهجا نگذاشته، البته که من در مقایسه با این دو استاد برجسته چیزی جز جوجهٔ کوچکی نیستم. یکروز داشتم نمایی را از فاصلهٔ دور میگرفتم که گروهی از فرماندهها و افسرهای بلندرتبه سر صحنه آمدند و حین تماشای فیلمبرداریمان خیلی ساکت بودند. بعد فهمیدم جان فورد هم بین آنها بوده است. وقتی سالها بعد او را در لندن دیدم خودش این را به من گفت و من شگفت زده شدم. گویا اسمم را پرسیده بود و یک پیام احوالپرسی هم برای من گذاشته بود. از من پرسید که «پیامام نگرفتی؟»، البته که پیام را نگرفتهبودم و اصلا نمیدانستم ممکن است «جان فورد» روزی سر صحنهی فیلمم بیاید. »
▪️به بهانهٔ سالمرگ «آکیرا کوروساوا» در ۶ سپتامبر
📚¦ پارهای از کتاب «شبیه یک شرححال»
✍️¦ نویسنده: آکیرا کوروساوا
👤¦ #Akira_Kurosawa
🌀¦ @Perspective_7
👍4
▪️چشماندازهای طبیعی در آثار «آکیرا کوروساوا» معنایی فراتر از یک تصویر را زندگی میکنند. معنایی همسو با فضای اثر و همسوتر با سرشت شخصیتها و موقعیتهای دراماتیکشان. گاه شِمایی ذهنی از رویاها، تاملات و احوالات گمشدهی آنهاست و گاه درصدد عینیت بخشی به احساسات و عواطفشان، هرچه بود فقط مهارت نبود... کوروساوا بخشی از خود را فیلم میساخت.
👤¦ #Akira_Kurosawa
🌀¦ @perspective_7
👤¦ #Akira_Kurosawa
🌀¦ @perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️نماهنگی از برخی از آثار مشهور سینمای ایران
▪️به مناسبت روز ملی سینما در ۲۱ شهریور
🎥¦ #History_of_Cinema
🌀¦ @perspective_7
▪️به مناسبت روز ملی سینما در ۲۱ شهریور
🎥¦ #History_of_Cinema
🌀¦ @perspective_7
👍3