▪️آلفرد هیچکاک و نحوۀ یافتن عنوان آخرین فیلمش
در نیمهٔ ماه ژوئيه هنوز عنوان مناسبی برای فیلم انتخاب نشده بود. در اواخر ماه بود، چند روز قبل از فیلمبرداریِ آخرین صحنه، که کسی از بخش تبلیغات یونیورسال عنوان جدیدی برای فیلم پیشنهاد داد که ابهام جالبی در آن به چشم میخورد. فیلم دربارهٔ نقشه و ترفندی خانوادگی، ارثیهٔ گمشده، ربایندگان، دزدان جواهر و یک گور خالی است. بنابراین هیچکاک موافقت کرد که عنوان فیلم «توطئهٔ فامیلی» باشد. البته یک مشکل بزرگ دیگر ظاهر شدن لحظهایِ کارگردان در فیلم بود. او در آن تابستان ظاهرِ وحشتناکی داشت. به خاطر داروی کورتیزونی که میزد، باد کرده بود. صورتش پف داشت و رنگ پریده بود. در چشمانش درد موج میزد و کاملا گیج و منگ شده بود. همان زمان گفت: «میل ندارم این طوری برای لحظهای کوتاه در فیلم ظاهر شوم. از این فکر متنفرم. هر بار آزمایش سختی است. اما هر طور شده مجبورم این کار را بکنم. تصور میکنم یک جور خرافه شده است.»
عاقبت هم به شکل یک سایه، پشت شیشهٔ درِ دفتر ثبت تولد و مرگ برای یک لحظهای کوتاه ظاهر شد. بااینحال فیلمبردار فیلم، «ليونارد سات»، که بیش از بیست سال فعالیت کرده بود؛ درباب هیچکاک آنموقع گفته بود: «او هنوز هم استاد تکنیک بود. مهم نبود تا چه حد خسته است. کارگردانی با چنین تمرینهای تکنیکی که با حس هنریاش پیوند داشته باشد، خیلی نادر است. او تمامی لنزها را میشناخت و همهٔ نورها را. میپرسید چه لنزی روی دوربین است؟ و بعد نگاهی به صحنه میانداخت و میدانست چه چیزی روی پرده ظاهر میشود. هیچوقت اشتباه نمی کرد... و هیچ وقت هم دوربین را بیهوده و بیدلیل حرکت نمیداد. وقتی میخواست تماشاگر را تکان دهد، دوربین را حرکت میداد؛ آن هم نه لزوما بازیگران را. هنوز هم نمیتوان کسی مثل او را یافت! »
📚¦ پارهای از کتاب «هـ همانند هیچکاک»
✍️¦ نویسنده: پرویز نوری
👤¦ #Alfred_Hitchcock
🌀¦ @Perspective_7
در نیمهٔ ماه ژوئيه هنوز عنوان مناسبی برای فیلم انتخاب نشده بود. در اواخر ماه بود، چند روز قبل از فیلمبرداریِ آخرین صحنه، که کسی از بخش تبلیغات یونیورسال عنوان جدیدی برای فیلم پیشنهاد داد که ابهام جالبی در آن به چشم میخورد. فیلم دربارهٔ نقشه و ترفندی خانوادگی، ارثیهٔ گمشده، ربایندگان، دزدان جواهر و یک گور خالی است. بنابراین هیچکاک موافقت کرد که عنوان فیلم «توطئهٔ فامیلی» باشد. البته یک مشکل بزرگ دیگر ظاهر شدن لحظهایِ کارگردان در فیلم بود. او در آن تابستان ظاهرِ وحشتناکی داشت. به خاطر داروی کورتیزونی که میزد، باد کرده بود. صورتش پف داشت و رنگ پریده بود. در چشمانش درد موج میزد و کاملا گیج و منگ شده بود. همان زمان گفت: «میل ندارم این طوری برای لحظهای کوتاه در فیلم ظاهر شوم. از این فکر متنفرم. هر بار آزمایش سختی است. اما هر طور شده مجبورم این کار را بکنم. تصور میکنم یک جور خرافه شده است.»
عاقبت هم به شکل یک سایه، پشت شیشهٔ درِ دفتر ثبت تولد و مرگ برای یک لحظهای کوتاه ظاهر شد. بااینحال فیلمبردار فیلم، «ليونارد سات»، که بیش از بیست سال فعالیت کرده بود؛ درباب هیچکاک آنموقع گفته بود: «او هنوز هم استاد تکنیک بود. مهم نبود تا چه حد خسته است. کارگردانی با چنین تمرینهای تکنیکی که با حس هنریاش پیوند داشته باشد، خیلی نادر است. او تمامی لنزها را میشناخت و همهٔ نورها را. میپرسید چه لنزی روی دوربین است؟ و بعد نگاهی به صحنه میانداخت و میدانست چه چیزی روی پرده ظاهر میشود. هیچوقت اشتباه نمی کرد... و هیچ وقت هم دوربین را بیهوده و بیدلیل حرکت نمیداد. وقتی میخواست تماشاگر را تکان دهد، دوربین را حرکت میداد؛ آن هم نه لزوما بازیگران را. هنوز هم نمیتوان کسی مثل او را یافت! »
📚¦ پارهای از کتاب «هـ همانند هیچکاک»
✍️¦ نویسنده: پرویز نوری
👤¦ #Alfred_Hitchcock
🌀¦ @Perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کـریستوفــر نـولان:
« دلم نمیخواهد مردم چیزی درباره من بدانند. در اینباره شوخی نمیکنم. هر چه بیشتر درباره کسی که فیلم میسازد بدانید، کمتر میتوانید صرفا به تماشای فیلمهایش بنشینید. این احساس من است... منظورم این است که شما ناچارید تا حد معینی به تبلیغات برای فیلم تن بدهید. ناچارید این موقعیت را بپذیرید. اما من واقعا دلم نمیخواهد وقتی مردم مشغول تماشای فیلمام هستند، اساسا مرا در ذهنشان داشته باشند و بگویند: "اوه... این همان فیلمی است که نولان ساخته !" »
▪️آنچه که در پشت صحنۀ «Inception» بواسطۀ جلوههای ویژه و دستسازِ نولان، برای مخاطبان واقعی جلوه میکند.
🎊¦ به مناسبت زادروز «کریستوفر نولان» در ٣٠ جولای
👤| #Christopher_Nolan
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @perspective_7
« دلم نمیخواهد مردم چیزی درباره من بدانند. در اینباره شوخی نمیکنم. هر چه بیشتر درباره کسی که فیلم میسازد بدانید، کمتر میتوانید صرفا به تماشای فیلمهایش بنشینید. این احساس من است... منظورم این است که شما ناچارید تا حد معینی به تبلیغات برای فیلم تن بدهید. ناچارید این موقعیت را بپذیرید. اما من واقعا دلم نمیخواهد وقتی مردم مشغول تماشای فیلمام هستند، اساسا مرا در ذهنشان داشته باشند و بگویند: "اوه... این همان فیلمی است که نولان ساخته !" »
▪️آنچه که در پشت صحنۀ «Inception» بواسطۀ جلوههای ویژه و دستسازِ نولان، برای مخاطبان واقعی جلوه میکند.
🎊¦ به مناسبت زادروز «کریستوفر نولان» در ٣٠ جولای
👤| #Christopher_Nolan
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @perspective_7
👍3
لـئو تـولـستوی:
« هنر میکروسکوپیست که هنرمند بر روی رازهای روح خود متمرکز میکند و به مردم نشان میدهد که این اسرار بر همگان آشناست »
👤¦ #Leo_Tolstoy
🌀¦ @Perspective_7
« هنر میکروسکوپیست که هنرمند بر روی رازهای روح خود متمرکز میکند و به مردم نشان میدهد که این اسرار بر همگان آشناست »
👤¦ #Leo_Tolstoy
🌀¦ @Perspective_7
👍2
🗓 برنامۀ هفتگیِ کانال پرسپکتیو :
▪️شنبهها
▫️تاریخ هنر
▪️یکشنبهها
▫️زیبایی شناسی/ سبکشناسی
▪️دوشنبهها
▫️مبانی نویسندگی (داستان/فیلمنامه/نمایشنامه)
▪️سهشنبهها
▫️مبانی / مباحث / مصاحبه
▪️چهارشنبهها
▫️درباره تئاتر/ تاپ تن هنرمندان
▪️پنجشنبهها
▫️تاریخ و اصطلاحات سینمایی
▪️جمعهها
▫️پشت صحنهها / ارجاعات هنری
🌀| @Perspective_7
▪️شنبهها
▫️تاریخ هنر
▪️یکشنبهها
▫️زیبایی شناسی/ سبکشناسی
▪️دوشنبهها
▫️مبانی نویسندگی (داستان/فیلمنامه/نمایشنامه)
▪️سهشنبهها
▫️مبانی / مباحث / مصاحبه
▪️چهارشنبهها
▫️درباره تئاتر/ تاپ تن هنرمندان
▪️پنجشنبهها
▫️تاریخ و اصطلاحات سینمایی
▪️جمعهها
▫️پشت صحنهها / ارجاعات هنری
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️تفاوت تراژدی با تعزیه چیست؟
تراژدی، منظومه دراماتیکیاست با موضوعی مأخوذ از اسطوره و افسانه و تاریخ و سبک سرایشی متین و وزین در شرح احوال قهرمانانی نامدار که دستخوش حوادثی رعبانگیز یا ترحمانگیز که معمولا به گونهای شرمناک و فاجعهبار پایان میگیرد میشدند. شرح پیکار قهرمان یا پهلوان دوران با تقدیر بیرحمی که نیرویی سهمگین، برتر از قدرت بی چون و چرای خدایان دارد و سرانجام قهرمان بیباک را درهم میشکند.
در «تعزیه» اما چنین تقدیری، نقش ندارد. امام از شهادتش پیشآگاهی دارد و نیک میداند که پروردگارش چنین اقتضا کرده که اسوهٔ مجاهدت در راه اعتلای کلمه حق گردد؛ و امام از آن اطاعت امر میکند، نه آنکه مثل قهرمان تراژدی با آن پنجه درافکند و بستیزد. زیرا اگر در نبرد با خليفه اموی به شهادت میرسد، حکم معاویه، تقدیر ازلی نیست که کورکورانه تحقق یافته، بلکه ایجاب و اقتضایِ ملکداری و سیاستمداری حکومتِ وقت است. فلذا اطلاق واژه «تراژدی» بمعنای دقیق کلمه به «تعزیه»، درست نمینماید. در واقع خروج فرقه تشیع از جامعه یا امت واحدهٔ اسلامی، «درام» آفرید و احساس غیریت پدید آورد و مایه اختلاف و جدایی شد.
زیرا شیعه با تقدیر به معنای سیاسی واژه، یعنی واقعیتِ تاریخِ عصر و نظامِ حاکم، درگیر شد و این برخورد، مبتنی بر دریافتی دراماتیک از تاریخ بود. به زعم شیعه، تاریخ از معصومیتِ بدوی دور افتاده است، چون خون علی و حسين(ع)، پیمان با خدا را شسته بود، پس میبایست لوث گناه را از دامان تاریخ سترد، به انتظار روزی که منجی ظهور کند و آلودگیها را بزداید. برای همین فرقه شیعه حکومتِ مستقر را غاصب میشمارد و واقعیت عینی را قبول ندارد و به نظامی آرمانی میاندیشد و آرزومند جایگزین کردنش با نظام حاکم است. به بیانی دیگر میخواست با ارادهاش، تاریخ را در مسیری دیگر اندازد، زیرا چنانکه گفتیم باور نداشت که آن تاریخ با «جبر»، عادلانه و مثبت و امیدبخش و مورث خوشبینی و بهروزی و نیک فرجامی باشد.
از اینرو ضرباهنگِ زمان درونیاش با ضرباهنگ روند تاریخیاش (بیرونی)، همخوان و همکوک نبود. بدین جهت سر به شورش برداشت. چون در درون و بیرون خویش، آنچه حس و مشاهده میکرد، سراسر تضاد بود و همین تناقض و تعارض، زمینه ساز «پیدایی درام» یا «کشف درام» شد. به بیانی دیگر مذهب شیعه نخواست خوشبینانه به تاریخ و جماعت عصر بپیوندد، بی هیچ گونه جدل و جدالی و با نادیده انگاشتن فردیت و امحاء شخصيتاش، در جماعت یکپارچه، مستحیل شود. در اصل این فردگرایی در قبال جمعگرایی بود که درام آفرید. «محمد عزیزه» این فرایند را صورتبندی کرده و میگوید: «تشيع به کشف تئاتر نایل آمد، زیرا قانونشکنی (anomic) را تجربه کرده بود» و «ناهمگون» و «ناهنجار» (atypique) شده بود.
نتیجه اینکه در ایران پس از اسلام، شاهد ظهور و رواج و رونق درامی تاریخی-اسطورهای و مردمپسند به نام «تعزیه» ایم. گرچه بعضی دعوی کردهاند که هیچ مذهبی نامناسبتر از اسلام برای رشد اساطیر نیست و دلیلش را هم قلع و قمع «بقایای بینهایت گونه گون مذهب شرک یعنی تعدد خدایان و بت پرستی» برای حفظ و صیانت خلوص یکتاپرستی دانستهاند که نظر درستی است، لکن مذهب شیعه به سبب آنکه هر حکومت جز حکومت امامان و نواب امامان معصومین را غاصب میدانست، با واقعیت تاریخی درگیر شد. یعنی تاریخی را که واقعیت داشت، انکار و تکذیب کرد و تاریخی آرمانی را که هنوز نبود ولی میبایست میبود، بر حق دانست و این «ناخوانی» و «ناهمزمانی» که ریشه و خصلتی سیاسی و اجتماعی و نه تنها اخلاقی داشت و نبرد میان خیر و شر و نور و ظلمت، اسطوره زیربنای آن است، بهگمانم، بذر «درام» را در ذهن و ضمیر شیعیان افشاند که اندک اندک بالید و بر داد و «تعزیه» شد.
✍️¦ نویسنده: جلال ستاری
📚¦ کتاب «زمینهٔ اجتماعی تئاتر و تعزیه در ایران»
🎨¦ تابلو «مسیح عاشورا» از «محمدعلی نادری»
▫️| #Basics
🌀¦ @Perspective_7
تراژدی، منظومه دراماتیکیاست با موضوعی مأخوذ از اسطوره و افسانه و تاریخ و سبک سرایشی متین و وزین در شرح احوال قهرمانانی نامدار که دستخوش حوادثی رعبانگیز یا ترحمانگیز که معمولا به گونهای شرمناک و فاجعهبار پایان میگیرد میشدند. شرح پیکار قهرمان یا پهلوان دوران با تقدیر بیرحمی که نیرویی سهمگین، برتر از قدرت بی چون و چرای خدایان دارد و سرانجام قهرمان بیباک را درهم میشکند.
در «تعزیه» اما چنین تقدیری، نقش ندارد. امام از شهادتش پیشآگاهی دارد و نیک میداند که پروردگارش چنین اقتضا کرده که اسوهٔ مجاهدت در راه اعتلای کلمه حق گردد؛ و امام از آن اطاعت امر میکند، نه آنکه مثل قهرمان تراژدی با آن پنجه درافکند و بستیزد. زیرا اگر در نبرد با خليفه اموی به شهادت میرسد، حکم معاویه، تقدیر ازلی نیست که کورکورانه تحقق یافته، بلکه ایجاب و اقتضایِ ملکداری و سیاستمداری حکومتِ وقت است. فلذا اطلاق واژه «تراژدی» بمعنای دقیق کلمه به «تعزیه»، درست نمینماید. در واقع خروج فرقه تشیع از جامعه یا امت واحدهٔ اسلامی، «درام» آفرید و احساس غیریت پدید آورد و مایه اختلاف و جدایی شد.
زیرا شیعه با تقدیر به معنای سیاسی واژه، یعنی واقعیتِ تاریخِ عصر و نظامِ حاکم، درگیر شد و این برخورد، مبتنی بر دریافتی دراماتیک از تاریخ بود. به زعم شیعه، تاریخ از معصومیتِ بدوی دور افتاده است، چون خون علی و حسين(ع)، پیمان با خدا را شسته بود، پس میبایست لوث گناه را از دامان تاریخ سترد، به انتظار روزی که منجی ظهور کند و آلودگیها را بزداید. برای همین فرقه شیعه حکومتِ مستقر را غاصب میشمارد و واقعیت عینی را قبول ندارد و به نظامی آرمانی میاندیشد و آرزومند جایگزین کردنش با نظام حاکم است. به بیانی دیگر میخواست با ارادهاش، تاریخ را در مسیری دیگر اندازد، زیرا چنانکه گفتیم باور نداشت که آن تاریخ با «جبر»، عادلانه و مثبت و امیدبخش و مورث خوشبینی و بهروزی و نیک فرجامی باشد.
از اینرو ضرباهنگِ زمان درونیاش با ضرباهنگ روند تاریخیاش (بیرونی)، همخوان و همکوک نبود. بدین جهت سر به شورش برداشت. چون در درون و بیرون خویش، آنچه حس و مشاهده میکرد، سراسر تضاد بود و همین تناقض و تعارض، زمینه ساز «پیدایی درام» یا «کشف درام» شد. به بیانی دیگر مذهب شیعه نخواست خوشبینانه به تاریخ و جماعت عصر بپیوندد، بی هیچ گونه جدل و جدالی و با نادیده انگاشتن فردیت و امحاء شخصيتاش، در جماعت یکپارچه، مستحیل شود. در اصل این فردگرایی در قبال جمعگرایی بود که درام آفرید. «محمد عزیزه» این فرایند را صورتبندی کرده و میگوید: «تشيع به کشف تئاتر نایل آمد، زیرا قانونشکنی (anomic) را تجربه کرده بود» و «ناهمگون» و «ناهنجار» (atypique) شده بود.
نتیجه اینکه در ایران پس از اسلام، شاهد ظهور و رواج و رونق درامی تاریخی-اسطورهای و مردمپسند به نام «تعزیه» ایم. گرچه بعضی دعوی کردهاند که هیچ مذهبی نامناسبتر از اسلام برای رشد اساطیر نیست و دلیلش را هم قلع و قمع «بقایای بینهایت گونه گون مذهب شرک یعنی تعدد خدایان و بت پرستی» برای حفظ و صیانت خلوص یکتاپرستی دانستهاند که نظر درستی است، لکن مذهب شیعه به سبب آنکه هر حکومت جز حکومت امامان و نواب امامان معصومین را غاصب میدانست، با واقعیت تاریخی درگیر شد. یعنی تاریخی را که واقعیت داشت، انکار و تکذیب کرد و تاریخی آرمانی را که هنوز نبود ولی میبایست میبود، بر حق دانست و این «ناخوانی» و «ناهمزمانی» که ریشه و خصلتی سیاسی و اجتماعی و نه تنها اخلاقی داشت و نبرد میان خیر و شر و نور و ظلمت، اسطوره زیربنای آن است، بهگمانم، بذر «درام» را در ذهن و ضمیر شیعیان افشاند که اندک اندک بالید و بر داد و «تعزیه» شد.
✍️¦ نویسنده: جلال ستاری
📚¦ کتاب «زمینهٔ اجتماعی تئاتر و تعزیه در ایران»
🎨¦ تابلو «مسیح عاشورا» از «محمدعلی نادری»
▫️| #Basics
🌀¦ @Perspective_7
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبم از بیستارگی، شب گور
در دلم پرتو ستارهی دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شبخوان که با دلم میخواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بیبرگشت…
▪️«هوشنگ ابتهاج»، پیر پرنیاناندیش شعرفارسی، متخلص به «سایه»، امروز در (٩۴) سالگی درگذشت.
▪️¦ RIP
🌀¦ @PERSPECTIVE_7
در دلم پرتو ستارهی دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شبخوان که با دلم میخواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بیبرگشت…
▪️«هوشنگ ابتهاج»، پیر پرنیاناندیش شعرفارسی، متخلص به «سایه»، امروز در (٩۴) سالگی درگذشت.
▪️¦ RIP
🌀¦ @PERSPECTIVE_7
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️ «آلفرد جوزف هیچکاک»، فیلمساز صاحبسبک و مؤلف انگلیسی تبار که به وی لقب «استاد تعلیق» را دادند؛ از ماهیت و کارکرد «دیالوگ» در سینمای صامت و ناطق میگوید.
🎊| به مناسبت زادروز «آلفرد هیچکاک» در ١٣ آگوست
🎤| #Interview
👤| #Alfred_Hitchcock
🌀| @perspective_7
🎊| به مناسبت زادروز «آلفرد هیچکاک» در ١٣ آگوست
🎤| #Interview
👤| #Alfred_Hitchcock
🌀| @perspective_7
👍4
▪️آثار مـورد علاقه آلـفـرد هیـچکاک
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑨𝒗𝒆𝒏𝒈𝒊𝒏𝒈 𝑪𝒐𝒏𝒔𝒄𝒊𝒆𝒏𝒄𝒆 (𝟏𝟗𝟏𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑫. 𝑾. 𝑮𝒓𝒊𝒇𝒇𝒊𝒕𝒉
🎬¦ 𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑭𝒓𝒖𝒊𝒕 (𝟏𝟗𝟐𝟏)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑪𝒆𝒄𝒊𝒍 𝑩. 𝑫𝒆𝑴𝒊𝒍𝒍𝒆
🎬¦ 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 (𝟏𝟗𝟐𝟏)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒊𝒕𝒛 𝑳𝒂𝒏𝒈
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑳𝒂𝒖𝒈𝒉 (𝟏𝟗𝟐𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑭. 𝑾. 𝑴𝒖𝒓𝒏𝒂𝒖
🎬¦ 𝑼𝒏 𝑪𝒉𝒊𝒆𝒏 𝑨𝒏𝒅𝒂𝒍𝒐𝒖 (𝟏𝟗𝟐𝟗)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑳𝒖𝒊𝒔 𝑩𝒖ñ𝒖𝒆𝒍
🎬¦ 𝑩𝒊𝒄𝒚𝒄𝒍𝒆 𝑻𝒉𝒊𝒆𝒗𝒆𝒔 (𝟏𝟗𝟒𝟖)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑽𝒊𝒕𝒕𝒐𝒓𝒊𝒐 𝑫𝒆 𝑺𝒊𝒄𝒂
🎬¦ 𝑳𝒆𝒔 𝑫𝒊𝒂𝒃𝒐𝒍𝒊𝒒𝒖𝒆𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟓)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒆𝒏𝒓𝒊-𝑮𝒆𝒐𝒓𝒈𝒆𝒔 𝑪𝒍𝒐𝒖𝒛𝒐𝒕
🎬¦ 𝑷𝒆𝒆𝒑𝒊𝒏𝒈 𝑻𝒐𝒎 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒂𝒆𝒍 𝑷𝒐𝒘𝒆𝒍𝒍
🎬¦ 𝑩𝒍𝒐𝒘-𝒖𝒑 (𝟏𝟗𝟔𝟔)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑨𝒏𝒕𝒐𝒏𝒊𝒐𝒏𝒊
📊¦ #Top10
👤¦ #Alfred_Hitchcock
🌀¦ @perspective_7
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑨𝒗𝒆𝒏𝒈𝒊𝒏𝒈 𝑪𝒐𝒏𝒔𝒄𝒊𝒆𝒏𝒄𝒆 (𝟏𝟗𝟏𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑫. 𝑾. 𝑮𝒓𝒊𝒇𝒇𝒊𝒕𝒉
🎬¦ 𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑭𝒓𝒖𝒊𝒕 (𝟏𝟗𝟐𝟏)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑪𝒆𝒄𝒊𝒍 𝑩. 𝑫𝒆𝑴𝒊𝒍𝒍𝒆
🎬¦ 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 (𝟏𝟗𝟐𝟏)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒊𝒕𝒛 𝑳𝒂𝒏𝒈
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑳𝒂𝒖𝒈𝒉 (𝟏𝟗𝟐𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑭. 𝑾. 𝑴𝒖𝒓𝒏𝒂𝒖
🎬¦ 𝑼𝒏 𝑪𝒉𝒊𝒆𝒏 𝑨𝒏𝒅𝒂𝒍𝒐𝒖 (𝟏𝟗𝟐𝟗)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑳𝒖𝒊𝒔 𝑩𝒖ñ𝒖𝒆𝒍
🎬¦ 𝑩𝒊𝒄𝒚𝒄𝒍𝒆 𝑻𝒉𝒊𝒆𝒗𝒆𝒔 (𝟏𝟗𝟒𝟖)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑽𝒊𝒕𝒕𝒐𝒓𝒊𝒐 𝑫𝒆 𝑺𝒊𝒄𝒂
🎬¦ 𝑳𝒆𝒔 𝑫𝒊𝒂𝒃𝒐𝒍𝒊𝒒𝒖𝒆𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟓)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒆𝒏𝒓𝒊-𝑮𝒆𝒐𝒓𝒈𝒆𝒔 𝑪𝒍𝒐𝒖𝒛𝒐𝒕
🎬¦ 𝑷𝒆𝒆𝒑𝒊𝒏𝒈 𝑻𝒐𝒎 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒂𝒆𝒍 𝑷𝒐𝒘𝒆𝒍𝒍
🎬¦ 𝑩𝒍𝒐𝒘-𝒖𝒑 (𝟏𝟗𝟔𝟔)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑨𝒏𝒕𝒐𝒏𝒊𝒐𝒏𝒊
📊¦ #Top10
👤¦ #Alfred_Hitchcock
🌀¦ @perspective_7
👍4
▪️- مصاحبهٔ "اریک لوگب" با "جان فورد" (۱۹۶۵)
▪️- [بخش اول]
❓سؤال: آقای جان فورد، چطور شد کارگردان سینما شديد؟
▪️پاسخ: من کارگردان شدم چون به اندازه کافی بخت با من یار بود و برادری داشتم که پیش از من به کارگردانی علاقمند شده بود و مرا با این هنر صنعت آشنا کرد. من در سیزده سالگی پادوی یک کارگاه کفش سازی بودم. سه سال بعد، برادرم در هالیوود موقعیت خوبی برای خودش دست و پا کرد و از من خواست که به او بپیوندم . یک جفت چکمه سایز هفت از کارگاه دزدیدم و از عرض امریکا گذشتم تا به برادرم رسیدم. "فرانسیس" کارگردان شده بود. روحیه کار خانوادگی یک خصلت ایرلندی است و "فرانسیس" هم مرا استخدام کرد تا به عنوان دستیار در کنارش باشم. فامیل اصلی ما "اوفيني" است اما "فرانسیس" اسم مستعار "فورد" را برای خود انتخاب کرده بود. من هم پایم را جای پای او گذاشتم و به مدت ده سال نام "جک فورد" را برای خودم برگزیدم. ما دو برادر با داشتن پروژه های مشترک و با حضور در یک فیلم به طور همزمان، اوقات خوش و لذت بخش زیادی داشتیم!
❓سوال: در نهایت جان فورد جای جک فورد را گرفت..
▪️پاسخ: بله این مسأله در سال [۱۹۲۳] اتفاق افتاد. از آن زمان به بعد، من از برادرم سبقت گرفتم. او به بیماری لاعلاجی مبتلا شده بود اما من همیشه در پروژه هایم جایی برای او در نظر می گرفتم. او تا سال [۱۹۵۳] یعنی زمان مرگش همواره در کنار من ایستاده بود. سی و سه سال عشق برادرانه ناب !!
❓سوال: آیا برای کارگردانی بازیگران سبک خاصی دارید؟
▪️پاسخ: رفاقت تنها شیوه کارگردانیِ بازیگران است. چطور می توانم با کسانی همچون "ویکتور مکلاگلن" و "هنری فوندا" به زبانی غیر از دوستی و برادری صحبت کنم؟ آدمهایی که با من کار کرده اند اصطلاح معروف مرا به یاد دارند که چه در تله فیلم برداری و چه در مرحله تدوين مدام از آن استفاده می کنم: «خوب بود اما باید بهتر شود.»
❓سوال: معیار شما برای انتخاب یک درونمایه چیست؟
▪️پاسخ: من به عنوان یک کارگردان و یک مخاطب سینما، فیلم های ساده، سرراست و صادق را دوست دارم. هیچ چیزی بیشتر از فخرفروشی، ادا و اطوارِ سبک گرایانه، خودنمایی های تکنیکی و بیشتر از همه روشنفکرنمایی های مسخره برای من نفرت انگیز نیست.
❓سوال: برای تکنیک چه جایگاهی قائل هستید؟
▪️پاسخ: تکنیک چیزی نیست که شما روی پرده می بینید بلکه صرفا به آنچه مخاطب بر روی پرده می بیند عمق و معنا می بخشد. تکنیک به کنش ها، قهرمان ها، شخصیت ها و چشم اندازها هویت می دهد. از نظر من فیلمی موفق است که مخاطب آن سالن را با رضایتمندی ترک کند، با شخصیت ها همذاتپنداری کند و از داستان آن لذت ببرد و از آن انرژی بگیرد.
❓سوال: شما پس از ساختن اسب آهنی در سال [۱۹۲۴] تاکنون، چهار اسکار برده اید، جشنواره های کن و ونیز و... به شما جایزه داده اند. آیا در میان انبوه جوایزی که کسب کرده اید هیچ جایزه ای وجود دارد که برایتان معنای خاصی داشته باشد؟
▪️پاسخ: خیر. من این کار را دوست دارم. اما از تحلیل و ارزش گذاری دیگران در مورد کارهایم متنفر هستم. من یک دهقان زادهام و به آن افتخار میکنم.
❓سوال : بهترین خاطره ای که از سینما دارید، چیست؟
▪️پاسخ: دریافت عنوان افتخاری رئیس قبیله با اسم «سرباز بزرگ» از قبیله ناواهو. مردم که فکرمیکنم بیشترشان روشنفکرنماهای تازه تحصیل کرده هستند، همیشه میگفتند که من دوست دارم سرخپوستهارا در آثارم بکشم. اما امروز همین مردم، البته بدون آنکه دستشان را در جیب مبارکشان کنند. رساله ها و بیانیه های انسان دوستانه در حمایت از سرخ پوستان صادر می کنند، البته که از دسته روشنفکران فکرنکنم کم شده باشد، چون هنوز در برخی نقدها چنین حرف های بامزهای باز به گوشم میخورد. اما فروتنانه میگویم که برادرانه با سرخپوستان کار کرده ام. شاید به همین دلیل بوده است که در طول فیلمبرداری "اسب آهنین" رییس قبیله، "کودی چشم آهنی" ، با من دوست شد. احساس نزدیکی و برادر بودن با سرخپوستان برای من بیشتر از همه اسکارهایی که بردهام ارزش دارد. شاید این احساس از آن ریشه ایرلندی و پایبندی من به خانواده و زیبایی می آید، آن هم در این جهان مدرن تودهها و مسئولیت گریزی های جمعی. چه کسی بهتر از یک ایرلندی می تواند هم سرخ پوستان را درک کند و هم شیفته اسطوره سواره نظام آمریکا باشد؟!. حال بذار روشنفکرانی که تازه با سینما آشنا شده اند بمن لقب کسی که از سرخپوست ها متنفر است بدهند، مگر اصلا اونها مهم هستند؟. من از باور قلبی خودم مطمئنم. ما در دو سوی یک حماسه بوده ایم. امریکای آن روزها اینگونه بود.
🔗- [ادامه دارد...]
🔍- ترجمه: آرمان صالحی
🗞- انتشارات شورآفرین
🎤| #Interview
👤¦ #John_Ford .
🌀¦ @Perspective_7
▪️- [بخش اول]
❓سؤال: آقای جان فورد، چطور شد کارگردان سینما شديد؟
▪️پاسخ: من کارگردان شدم چون به اندازه کافی بخت با من یار بود و برادری داشتم که پیش از من به کارگردانی علاقمند شده بود و مرا با این هنر صنعت آشنا کرد. من در سیزده سالگی پادوی یک کارگاه کفش سازی بودم. سه سال بعد، برادرم در هالیوود موقعیت خوبی برای خودش دست و پا کرد و از من خواست که به او بپیوندم . یک جفت چکمه سایز هفت از کارگاه دزدیدم و از عرض امریکا گذشتم تا به برادرم رسیدم. "فرانسیس" کارگردان شده بود. روحیه کار خانوادگی یک خصلت ایرلندی است و "فرانسیس" هم مرا استخدام کرد تا به عنوان دستیار در کنارش باشم. فامیل اصلی ما "اوفيني" است اما "فرانسیس" اسم مستعار "فورد" را برای خود انتخاب کرده بود. من هم پایم را جای پای او گذاشتم و به مدت ده سال نام "جک فورد" را برای خودم برگزیدم. ما دو برادر با داشتن پروژه های مشترک و با حضور در یک فیلم به طور همزمان، اوقات خوش و لذت بخش زیادی داشتیم!
❓سوال: در نهایت جان فورد جای جک فورد را گرفت..
▪️پاسخ: بله این مسأله در سال [۱۹۲۳] اتفاق افتاد. از آن زمان به بعد، من از برادرم سبقت گرفتم. او به بیماری لاعلاجی مبتلا شده بود اما من همیشه در پروژه هایم جایی برای او در نظر می گرفتم. او تا سال [۱۹۵۳] یعنی زمان مرگش همواره در کنار من ایستاده بود. سی و سه سال عشق برادرانه ناب !!
❓سوال: آیا برای کارگردانی بازیگران سبک خاصی دارید؟
▪️پاسخ: رفاقت تنها شیوه کارگردانیِ بازیگران است. چطور می توانم با کسانی همچون "ویکتور مکلاگلن" و "هنری فوندا" به زبانی غیر از دوستی و برادری صحبت کنم؟ آدمهایی که با من کار کرده اند اصطلاح معروف مرا به یاد دارند که چه در تله فیلم برداری و چه در مرحله تدوين مدام از آن استفاده می کنم: «خوب بود اما باید بهتر شود.»
❓سوال: معیار شما برای انتخاب یک درونمایه چیست؟
▪️پاسخ: من به عنوان یک کارگردان و یک مخاطب سینما، فیلم های ساده، سرراست و صادق را دوست دارم. هیچ چیزی بیشتر از فخرفروشی، ادا و اطوارِ سبک گرایانه، خودنمایی های تکنیکی و بیشتر از همه روشنفکرنمایی های مسخره برای من نفرت انگیز نیست.
❓سوال: برای تکنیک چه جایگاهی قائل هستید؟
▪️پاسخ: تکنیک چیزی نیست که شما روی پرده می بینید بلکه صرفا به آنچه مخاطب بر روی پرده می بیند عمق و معنا می بخشد. تکنیک به کنش ها، قهرمان ها، شخصیت ها و چشم اندازها هویت می دهد. از نظر من فیلمی موفق است که مخاطب آن سالن را با رضایتمندی ترک کند، با شخصیت ها همذاتپنداری کند و از داستان آن لذت ببرد و از آن انرژی بگیرد.
❓سوال: شما پس از ساختن اسب آهنی در سال [۱۹۲۴] تاکنون، چهار اسکار برده اید، جشنواره های کن و ونیز و... به شما جایزه داده اند. آیا در میان انبوه جوایزی که کسب کرده اید هیچ جایزه ای وجود دارد که برایتان معنای خاصی داشته باشد؟
▪️پاسخ: خیر. من این کار را دوست دارم. اما از تحلیل و ارزش گذاری دیگران در مورد کارهایم متنفر هستم. من یک دهقان زادهام و به آن افتخار میکنم.
❓سوال : بهترین خاطره ای که از سینما دارید، چیست؟
▪️پاسخ: دریافت عنوان افتخاری رئیس قبیله با اسم «سرباز بزرگ» از قبیله ناواهو. مردم که فکرمیکنم بیشترشان روشنفکرنماهای تازه تحصیل کرده هستند، همیشه میگفتند که من دوست دارم سرخپوستهارا در آثارم بکشم. اما امروز همین مردم، البته بدون آنکه دستشان را در جیب مبارکشان کنند. رساله ها و بیانیه های انسان دوستانه در حمایت از سرخ پوستان صادر می کنند، البته که از دسته روشنفکران فکرنکنم کم شده باشد، چون هنوز در برخی نقدها چنین حرف های بامزهای باز به گوشم میخورد. اما فروتنانه میگویم که برادرانه با سرخپوستان کار کرده ام. شاید به همین دلیل بوده است که در طول فیلمبرداری "اسب آهنین" رییس قبیله، "کودی چشم آهنی" ، با من دوست شد. احساس نزدیکی و برادر بودن با سرخپوستان برای من بیشتر از همه اسکارهایی که بردهام ارزش دارد. شاید این احساس از آن ریشه ایرلندی و پایبندی من به خانواده و زیبایی می آید، آن هم در این جهان مدرن تودهها و مسئولیت گریزی های جمعی. چه کسی بهتر از یک ایرلندی می تواند هم سرخ پوستان را درک کند و هم شیفته اسطوره سواره نظام آمریکا باشد؟!. حال بذار روشنفکرانی که تازه با سینما آشنا شده اند بمن لقب کسی که از سرخپوست ها متنفر است بدهند، مگر اصلا اونها مهم هستند؟. من از باور قلبی خودم مطمئنم. ما در دو سوی یک حماسه بوده ایم. امریکای آن روزها اینگونه بود.
🔗- [ادامه دارد...]
🔍- ترجمه: آرمان صالحی
🗞- انتشارات شورآفرین
🎤| #Interview
👤¦ #John_Ford .
🌀¦ @Perspective_7
👍3
Perspective | پرسپکتیو
▪️- مصاحبهٔ "اریک لوگب" با "جان فورد" (۱۹۶۵) ▪️- [بخش اول] ❓سؤال: آقای جان فورد، چطور شد کارگردان سینما شديد؟ ▪️پاسخ: من کارگردان شدم چون به اندازه کافی بخت با من یار بود و برادری داشتم که پیش از من به کارگردانی علاقمند شده بود و مرا با این هنر صنعت آشنا…
▪️- مصاحبهٔ "اریک لوگب" با "جان فورد" (۱۹۶۵)
▪️- [بخش دوم]
❓سوال : خودتان را چطور تعریف می کنید؟
▪️پاسخ: جان فورد، مؤلف چند وسترن، چند داستان جنگی که در آن انسان ها از رویدادها مهمترند، مؤلف چند کمدی که در آن قدرت احساسات بر هر چیزی اولویت دارد. دلاوری، خنده و احساسات. مابقی هیچ است و هیچ.
❓سوال : شما صرفا کارگردانی نیستید که فریاد می زند «اکشن» و دوربین ها کار فیلم برداری را آغاز می کنند بلکه خودتان هم اهل «اکشن» بوده اید و به اصطلاح امروزی ها اهل عمل هستید. شما در جنگ جهانی دوم سرباز نیروی دریایی بوده اید و تجربه حضور در دو نبرد اقیانوس آرام و نورماندی را داشته اید.
▪️پاسخ: به همین دلیل است که پاریس را تا این حد دوست دارم. یکی از دلچسب ترین خاطرات زندگیام بموقعی مربوط میشود که در کره دولا په با یکی از گروهانهای اساس مواجه شدیم و آنها را در هم کوبیدیم. جنگ میان ما به خاطر نفرت ما از هم نبود. ما به واسطه اعتقاد به باورهایمان در برابر هم ایستادیم. در سال ۱۹۴۴ هم، من در رویدادهای مربوط به محوطه جلوی کلیسای نوتردام حضور داشتم، هر بار که به پاریس می آیم به «بایو» می روم تا به اعضای ارتش مقاومت فرانسه که با آنها در ارتباط بودم و البته به شماری از همرزمانم که در آنجا مدفون هستند، ادای احترام می کنم.
❓سوال: سیر تکامل سینمای آمریکا را چطور ارزیابی می کنید؟
▪️پاسخ: عمر هالیوود به پای رسیده است. پایتخت های نوین جهان سینما، لندن و پاریس و احتمالا رم هستند. در امریکا اکثر توجه ها به سمت تلویزیون رفته است. دوران سینما یعنی دوران کاریِ ما گذشته است؛ به همین دلیل است که من بیکار یا بهتر است بگویم نیمه بیکار هستم !
❓سوال: اما شما هنوز پروژههای پرشماری در دست دارید؟
▪️پاسخ: پیش از هر چیز مایل بودم فیلمی اقتباسی در ستایش «ژونمر»، هوانبرد بزرگ فرانسوی بسازم که شوربختانه به نتیجه نرسید، اما این کتاب به هیچ وجه از ذهنم بیرون میرود. داستان آن درباره برد «لكسينگتون» است و من در حال حاضر مشغول نوشتن فیلم نامه هستم. من سعی می کنم این فیلم را برای مردم بسازم. برای همه آدم هایی که اکنون خود را آمریکایی می نامند، برای همه آن کشاورزانی که به تدریج به این خاک و این سرزمین جدید وابسته شدند و برای همه کسانی که علیه سربازان انگلیسی قیام کردند. این جنبه از تولد ملتی به نام امریکا یعنی وجه مردمی، روستایی و خشن تاریخ برای من از خود برد که در واقع تبلور این تحول تاریخی است، جذابیت بیشتری دارد من این رویکرد نسبت به تاریخ را دوست دارم. مایل هستم فیلم هایم را به مردمان کوچکی تقدیم کنم که به ناگاه متوجه شدند به یک دسته، به یک اجتماع و به یک جامعه مستقل تعلق دارند. فرانسه در جنگ استقلال ما حضور داشت و همکاری زیادی با پدران ما انجام داد. درست شبیه به نقشی که در زمان حکومت ناپلئون برای استقلال ایرلند ایفا کرد. به همین دلیل است که از مشارکت در آزادسازی فرانسه، به خود افتخار می کنم. امیدوارم فرانسوی ها هم به تولید فیلم جدید من درباره نبرد لکسینگتون که در واقع برای ما حکم آزادسازی زندان باستيل را دارد، علاقمند شوند.
❓سوال: برای یک فیلمساز تازه کار چه توصیهای دارید؟
▪️پاسخ: از «رابرت پاریش» پرسید. او به شما پاسخ خواهد داد. پس از مدتی که بعنوان دستیار کارگردان در کنار من بود، موقعیتی به دست آورد که کارگردانی را تجربه کند. بنابراین نزد من آمد تا از من توصیهای کارساز بشنود. من به او گفتم: بین دو چشم هدف بگیر... اینطور... و بعد با مشت به بینی او کوبیدم. از آن زمان به بعد برخی از کارهای اورا دیدهام و متوجه شده ام که درس آن روز را به خوبی درک کرده است. برایم جالب بود چون تصاویر او همچون مشت مستقیم بر صورت من کوبیده میشوند. من یک پیشگام هستم و به پیشگامی خود افتخار می کنم، به شما هشدار میدهم، على رغم عشقی که به کارم دارم از تحليل آن متنفر هستم، صحبت کردن درباره فیلمهایم این حس را بمن میدهد که نتوانستهام در آثارم حرفی که در ذهن داشتم را به مخاطب منتقل کنم.
🔗- [ادامه دارد...]
🔍- ترجمه: آرمان صالحی
🗞- انتشارات شورآفرین
🎤| #Interview
👤¦ #John_Ford .
🌀¦ @Perspective_7
▪️- [بخش دوم]
❓سوال : خودتان را چطور تعریف می کنید؟
▪️پاسخ: جان فورد، مؤلف چند وسترن، چند داستان جنگی که در آن انسان ها از رویدادها مهمترند، مؤلف چند کمدی که در آن قدرت احساسات بر هر چیزی اولویت دارد. دلاوری، خنده و احساسات. مابقی هیچ است و هیچ.
❓سوال : شما صرفا کارگردانی نیستید که فریاد می زند «اکشن» و دوربین ها کار فیلم برداری را آغاز می کنند بلکه خودتان هم اهل «اکشن» بوده اید و به اصطلاح امروزی ها اهل عمل هستید. شما در جنگ جهانی دوم سرباز نیروی دریایی بوده اید و تجربه حضور در دو نبرد اقیانوس آرام و نورماندی را داشته اید.
▪️پاسخ: به همین دلیل است که پاریس را تا این حد دوست دارم. یکی از دلچسب ترین خاطرات زندگیام بموقعی مربوط میشود که در کره دولا په با یکی از گروهانهای اساس مواجه شدیم و آنها را در هم کوبیدیم. جنگ میان ما به خاطر نفرت ما از هم نبود. ما به واسطه اعتقاد به باورهایمان در برابر هم ایستادیم. در سال ۱۹۴۴ هم، من در رویدادهای مربوط به محوطه جلوی کلیسای نوتردام حضور داشتم، هر بار که به پاریس می آیم به «بایو» می روم تا به اعضای ارتش مقاومت فرانسه که با آنها در ارتباط بودم و البته به شماری از همرزمانم که در آنجا مدفون هستند، ادای احترام می کنم.
❓سوال: سیر تکامل سینمای آمریکا را چطور ارزیابی می کنید؟
▪️پاسخ: عمر هالیوود به پای رسیده است. پایتخت های نوین جهان سینما، لندن و پاریس و احتمالا رم هستند. در امریکا اکثر توجه ها به سمت تلویزیون رفته است. دوران سینما یعنی دوران کاریِ ما گذشته است؛ به همین دلیل است که من بیکار یا بهتر است بگویم نیمه بیکار هستم !
❓سوال: اما شما هنوز پروژههای پرشماری در دست دارید؟
▪️پاسخ: پیش از هر چیز مایل بودم فیلمی اقتباسی در ستایش «ژونمر»، هوانبرد بزرگ فرانسوی بسازم که شوربختانه به نتیجه نرسید، اما این کتاب به هیچ وجه از ذهنم بیرون میرود. داستان آن درباره برد «لكسينگتون» است و من در حال حاضر مشغول نوشتن فیلم نامه هستم. من سعی می کنم این فیلم را برای مردم بسازم. برای همه آدم هایی که اکنون خود را آمریکایی می نامند، برای همه آن کشاورزانی که به تدریج به این خاک و این سرزمین جدید وابسته شدند و برای همه کسانی که علیه سربازان انگلیسی قیام کردند. این جنبه از تولد ملتی به نام امریکا یعنی وجه مردمی، روستایی و خشن تاریخ برای من از خود برد که در واقع تبلور این تحول تاریخی است، جذابیت بیشتری دارد من این رویکرد نسبت به تاریخ را دوست دارم. مایل هستم فیلم هایم را به مردمان کوچکی تقدیم کنم که به ناگاه متوجه شدند به یک دسته، به یک اجتماع و به یک جامعه مستقل تعلق دارند. فرانسه در جنگ استقلال ما حضور داشت و همکاری زیادی با پدران ما انجام داد. درست شبیه به نقشی که در زمان حکومت ناپلئون برای استقلال ایرلند ایفا کرد. به همین دلیل است که از مشارکت در آزادسازی فرانسه، به خود افتخار می کنم. امیدوارم فرانسوی ها هم به تولید فیلم جدید من درباره نبرد لکسینگتون که در واقع برای ما حکم آزادسازی زندان باستيل را دارد، علاقمند شوند.
❓سوال: برای یک فیلمساز تازه کار چه توصیهای دارید؟
▪️پاسخ: از «رابرت پاریش» پرسید. او به شما پاسخ خواهد داد. پس از مدتی که بعنوان دستیار کارگردان در کنار من بود، موقعیتی به دست آورد که کارگردانی را تجربه کند. بنابراین نزد من آمد تا از من توصیهای کارساز بشنود. من به او گفتم: بین دو چشم هدف بگیر... اینطور... و بعد با مشت به بینی او کوبیدم. از آن زمان به بعد برخی از کارهای اورا دیدهام و متوجه شده ام که درس آن روز را به خوبی درک کرده است. برایم جالب بود چون تصاویر او همچون مشت مستقیم بر صورت من کوبیده میشوند. من یک پیشگام هستم و به پیشگامی خود افتخار می کنم، به شما هشدار میدهم، على رغم عشقی که به کارم دارم از تحليل آن متنفر هستم، صحبت کردن درباره فیلمهایم این حس را بمن میدهد که نتوانستهام در آثارم حرفی که در ذهن داشتم را به مخاطب منتقل کنم.
🔗- [ادامه دارد...]
🔍- ترجمه: آرمان صالحی
🗞- انتشارات شورآفرین
🎤| #Interview
👤¦ #John_Ford .
🌀¦ @Perspective_7
👍3
کارل گوستـاو یــونگ:
«سینما، مثل داستانکارگاهی، این امکان را به ما میدهد که بدون این که تن به خطر بدهیم همه هیجان، شور و اشتیاق و تمایلات هوسناکی را که در سامان انسان گرایانه امور سرکوب میشوند، تجربه کنیم.»
👤| #Carl_Gustav_Jung
🌀| @perspective_7
«سینما، مثل داستانکارگاهی، این امکان را به ما میدهد که بدون این که تن به خطر بدهیم همه هیجان، شور و اشتیاق و تمایلات هوسناکی را که در سامان انسان گرایانه امور سرکوب میشوند، تجربه کنیم.»
👤| #Carl_Gustav_Jung
🌀| @perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️- مصاحبهٔ "اریک لوگب" با "جان فورد" (۱۹۶۵) ▪️- [بخش دوم] ❓سوال : خودتان را چطور تعریف می کنید؟ ▪️پاسخ: جان فورد، مؤلف چند وسترن، چند داستان جنگی که در آن انسان ها از رویدادها مهمترند، مؤلف چند کمدی که در آن قدرت احساسات بر هر چیزی اولویت دارد. دلاوری،…
▪️- مصاحبهٔ "اریک لوگب" با "جان فورد" (۱۹۶۵)
▪️- [بخش سوم](آخر)
❓سوال: آیا در میان آثارتان، فیلم هایی وجود دارند که به سایر فیلم هایتان رجحان دهید؟
▪️ پاسخ: البته، همه فیلم هایی که در آنها جان وین بازی کرده است. حضور او برای من یک حاشیه امن ایجاد میکرد ! و قلعه آپاچی. فیلمی که اکشن و طنز در آن با هم ترکیب شده است و در آن برای اولین بار برادران سرخپوستم نقش قهرمان را دارند و از زاویهای مثبت به آنها نگاه شده است، و در نهایت آخرین فیلمی را هم که ساختم دوست دارم، «هفت زن»، وسترنی که داستان آن در چین میگذرد و همه کابوی های آن زن هستند.
❓سوال: آیا فکر می کنید سینما این حق را دارد که به خودش بگوید «هنر هفتم»؟
▪️ پاسخ: من از سینما نفرت دارم، اما عاشق وسترن ساختن هستم، در سینما زندگی کنشگرایانه را دوست دارم، هيجان برآمده از قرقرهمانند چرخ دندههای دوربین و جذبه و شور و شوق بازیگران در برابر آن و از همه بیشتر عاشق چشم اندازها هستم. کار و کار و کار... صادق بودن و صادق ماندن در هنگام کار انرژی زیادی از شما می گیرد. صادق ماندن و پرهیز از زیبایی پرستی - و فراتر از آن پرهیز از روشنفکرنمایی. وقتی که یک وسترن می سازم تنها کاری که باید بکنم این است که مستندی در غرب بسازم درست شبیه زندگی مردم آن دیار، درست شبیه به حماسه. مادامی که شما حماسه را بازنمایی کنید. هرگر دچار خطا نخواهید شد، واقعیت محضی که شما آن را از زمان تاریخ جدا می کنید و روی نگانیو ثبت می نمایید. بزرگترین افتخار من ساختن این همه فیلم نیست. من به اینکه در چهارده سالگی یک کابوی بودم افتخار میکنم ، سیزده دلاری که در روز درآمد داشتم از همه هزاران دلاری که از فیلم هایم کسب کرده ام، برایم باارزش تر است. آن موقع واقع احساس می کردم ثروتمند هستم.
❓سوال: امروز درباره سینما چطور فکر می کنید؟
▪️ پاسخ: خیلی وقت است که دیگر فیلم تماشا نمی کنم. نمی فهمم چرا نوع بشر دوست دارد مدام بر حماقت و میانمایگیهای احمقانهاش تأکید کند. سکس و وقاحت و خشونت و زشتی و زوال و تباهی برایم جذاب نیست. افراط کاری حالم را بر هم میزند. من فقط تلاش را دارم و اینکه یک نفر مصرانه سعی کند به ورای محدودیت های خود دست یابد. برای من زندگی یعنی مواجهه صادقانه با دوستانی که به صورت هم مشت می زنند و بعد کار هم می نشینند، مینوشند و با هم ترانه می خوانند. زندگی (سینما) برای من کشیده شدن به سمت یک زن واقعیِ الگوست نه به سمت یک مادام بواری. زندگی یعنی هوای تازه، یعنی فضای باز، خانواده و امیدهای بزرگ.
🔍- ترجمه: آرمان صالحی
🗞- انتشارات شورآفرین
🎤| #Interview
👤¦ #John_Ford .
🌀¦ @Perspective_7
▪️- [بخش سوم](آخر)
❓سوال: آیا در میان آثارتان، فیلم هایی وجود دارند که به سایر فیلم هایتان رجحان دهید؟
▪️ پاسخ: البته، همه فیلم هایی که در آنها جان وین بازی کرده است. حضور او برای من یک حاشیه امن ایجاد میکرد ! و قلعه آپاچی. فیلمی که اکشن و طنز در آن با هم ترکیب شده است و در آن برای اولین بار برادران سرخپوستم نقش قهرمان را دارند و از زاویهای مثبت به آنها نگاه شده است، و در نهایت آخرین فیلمی را هم که ساختم دوست دارم، «هفت زن»، وسترنی که داستان آن در چین میگذرد و همه کابوی های آن زن هستند.
❓سوال: آیا فکر می کنید سینما این حق را دارد که به خودش بگوید «هنر هفتم»؟
▪️ پاسخ: من از سینما نفرت دارم، اما عاشق وسترن ساختن هستم، در سینما زندگی کنشگرایانه را دوست دارم، هيجان برآمده از قرقرهمانند چرخ دندههای دوربین و جذبه و شور و شوق بازیگران در برابر آن و از همه بیشتر عاشق چشم اندازها هستم. کار و کار و کار... صادق بودن و صادق ماندن در هنگام کار انرژی زیادی از شما می گیرد. صادق ماندن و پرهیز از زیبایی پرستی - و فراتر از آن پرهیز از روشنفکرنمایی. وقتی که یک وسترن می سازم تنها کاری که باید بکنم این است که مستندی در غرب بسازم درست شبیه زندگی مردم آن دیار، درست شبیه به حماسه. مادامی که شما حماسه را بازنمایی کنید. هرگر دچار خطا نخواهید شد، واقعیت محضی که شما آن را از زمان تاریخ جدا می کنید و روی نگانیو ثبت می نمایید. بزرگترین افتخار من ساختن این همه فیلم نیست. من به اینکه در چهارده سالگی یک کابوی بودم افتخار میکنم ، سیزده دلاری که در روز درآمد داشتم از همه هزاران دلاری که از فیلم هایم کسب کرده ام، برایم باارزش تر است. آن موقع واقع احساس می کردم ثروتمند هستم.
❓سوال: امروز درباره سینما چطور فکر می کنید؟
▪️ پاسخ: خیلی وقت است که دیگر فیلم تماشا نمی کنم. نمی فهمم چرا نوع بشر دوست دارد مدام بر حماقت و میانمایگیهای احمقانهاش تأکید کند. سکس و وقاحت و خشونت و زشتی و زوال و تباهی برایم جذاب نیست. افراط کاری حالم را بر هم میزند. من فقط تلاش را دارم و اینکه یک نفر مصرانه سعی کند به ورای محدودیت های خود دست یابد. برای من زندگی یعنی مواجهه صادقانه با دوستانی که به صورت هم مشت می زنند و بعد کار هم می نشینند، مینوشند و با هم ترانه می خوانند. زندگی (سینما) برای من کشیده شدن به سمت یک زن واقعیِ الگوست نه به سمت یک مادام بواری. زندگی یعنی هوای تازه، یعنی فضای باز، خانواده و امیدهای بزرگ.
🔍- ترجمه: آرمان صالحی
🗞- انتشارات شورآفرین
🎤| #Interview
👤¦ #John_Ford .
🌀¦ @Perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️تصویر انعکاسی
▪️تمهیدات منظر دید
▪️«تصویر انعکاسی» یکی از تمهیدات جذاب و کاربردی در تمهیداتِ منظر دید سینماست، که جذابیت فلسفی و معمای دارد. این تمهید مخاطب را وادار میسازد بجای آنکه ما خودِ واقعه را ببینیم، تصویر عکس و منعکس شدهاش را ببینیم. این کار سبب تحریف واقعیت و امرِ واقع شده و موجب میشود برای زمانی کوتاه واقعیت را بهشکلی تحریف شده - حتی مجازیگونه - ببینیم. راهها و روشهای متفاوتی برای خلق تصاویر انعکاسی وجود دارد که دلالتهای خاص خود را میآفریند. آینهها و دیگر اجسام بازتابنده مثالهای رایجی در سینما هستند. بعنوان مثال در فیلم «نشانهها (٢٠٠٢)»، ما تصویر انعکاسی یک بیگانه را روی صفحه تلویزیون میبینیم. در فیلم «سهرنگ: آبی (١٩٩٣)»، زمانی که دکتر به ژولی میگوید که شوهر و فرزندش مردهاند، تصویر او در چشمان ژولی منعکس میشود. در فیلم «پارک ژوراسیک (١٩٩٣)»، حین فرار با ماشین، تصویر دایناسوری مهاجم در آینه چپ ماشین دیده میشود.
📚| #Cinematicterms
🌀| @perspective_7
▪️تمهیدات منظر دید
▪️«تصویر انعکاسی» یکی از تمهیدات جذاب و کاربردی در تمهیداتِ منظر دید سینماست، که جذابیت فلسفی و معمای دارد. این تمهید مخاطب را وادار میسازد بجای آنکه ما خودِ واقعه را ببینیم، تصویر عکس و منعکس شدهاش را ببینیم. این کار سبب تحریف واقعیت و امرِ واقع شده و موجب میشود برای زمانی کوتاه واقعیت را بهشکلی تحریف شده - حتی مجازیگونه - ببینیم. راهها و روشهای متفاوتی برای خلق تصاویر انعکاسی وجود دارد که دلالتهای خاص خود را میآفریند. آینهها و دیگر اجسام بازتابنده مثالهای رایجی در سینما هستند. بعنوان مثال در فیلم «نشانهها (٢٠٠٢)»، ما تصویر انعکاسی یک بیگانه را روی صفحه تلویزیون میبینیم. در فیلم «سهرنگ: آبی (١٩٩٣)»، زمانی که دکتر به ژولی میگوید که شوهر و فرزندش مردهاند، تصویر او در چشمان ژولی منعکس میشود. در فیلم «پارک ژوراسیک (١٩٩٣)»، حین فرار با ماشین، تصویر دایناسوری مهاجم در آینه چپ ماشین دیده میشود.
📚| #Cinematicterms
🌀| @perspective_7
👍3
▪️- آثار مـورد علاقه جــان فــورد
⚰️- به بهانه سالمرگِ وی در ٣١ اوت
🎬¦ 𝑩𝒊𝒓𝒕𝒉 𝒐𝒇 𝑵𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 (𝟏𝟗𝟏𝟓)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑫. 𝑾. 𝑮𝒓𝒊𝒇𝒇𝒊𝒕𝒉
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒐𝒏𝒐𝒓 𝑺𝒚𝒔𝒕𝒆𝒎 (𝟏𝟗𝟏𝟕)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒂𝒐𝒖𝒍 𝑾𝒂𝒍𝒔𝒉
🎬¦ 𝑻𝒐𝒍'𝒂𝒃𝒍𝒆 𝑫𝒂𝒗𝒊𝒅 (𝟏𝟗𝟐𝟏)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒆𝒏𝒓𝒚 𝑲𝒊𝒏𝒈
🎬¦ 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝑭𝒐𝒓 𝑨 𝑫𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟑𝟑)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒌 𝑪𝒂𝒑𝒓𝒂
🎬¦ 𝑳𝒂 𝑮𝒓𝒂𝒏𝒅𝒆 𝑰𝒍𝒍𝒖𝒔𝒊𝒐𝒏 (𝟏𝟗𝟑𝟕)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒆𝒂𝒏 𝑹𝒆𝒏𝒐𝒊𝒓
🎬¦ 𝑵𝒊𝒏𝒐𝒕𝒄𝒉𝒌𝒂 (𝟏𝟗𝟑𝟗)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑬𝒓𝒏𝒔𝒕 𝑳𝒖𝒃𝒊𝒕𝒔𝒄𝒉
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝑩𝒆𝒓𝒏𝒂𝒅𝒆𝒕𝒕𝒆 (𝟏𝟗𝟒𝟑)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒆𝒏𝒓𝒚 𝑲𝒊𝒏𝒈
🎬¦ 𝑮𝒐𝒊𝒏𝒈 𝑴𝒚 𝑾𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟒𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑳𝒆𝒐 𝑴𝒄𝑪𝒂𝒓𝒆𝒚
🎬¦ 𝟑 𝑮𝒐𝒅𝒇𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟒𝟖)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒊𝒈𝒉 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒊𝒈𝒉𝒕𝒚 (𝟏𝟗𝟓𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒊𝒍𝒍𝒊𝒂𝒎 𝑾𝒆𝒍𝒍𝒎𝒂𝒏
🎬¦ 𝑨𝒍𝒂𝒎𝒐 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑾𝒂𝒚𝒏𝒆
📊¦ #Top10
👤¦ #John_Ford
🌀¦ @perspective_7
⚰️- به بهانه سالمرگِ وی در ٣١ اوت
🎬¦ 𝑩𝒊𝒓𝒕𝒉 𝒐𝒇 𝑵𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 (𝟏𝟗𝟏𝟓)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑫. 𝑾. 𝑮𝒓𝒊𝒇𝒇𝒊𝒕𝒉
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒐𝒏𝒐𝒓 𝑺𝒚𝒔𝒕𝒆𝒎 (𝟏𝟗𝟏𝟕)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒂𝒐𝒖𝒍 𝑾𝒂𝒍𝒔𝒉
🎬¦ 𝑻𝒐𝒍'𝒂𝒃𝒍𝒆 𝑫𝒂𝒗𝒊𝒅 (𝟏𝟗𝟐𝟏)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒆𝒏𝒓𝒚 𝑲𝒊𝒏𝒈
🎬¦ 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝑭𝒐𝒓 𝑨 𝑫𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟑𝟑)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒌 𝑪𝒂𝒑𝒓𝒂
🎬¦ 𝑳𝒂 𝑮𝒓𝒂𝒏𝒅𝒆 𝑰𝒍𝒍𝒖𝒔𝒊𝒐𝒏 (𝟏𝟗𝟑𝟕)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒆𝒂𝒏 𝑹𝒆𝒏𝒐𝒊𝒓
🎬¦ 𝑵𝒊𝒏𝒐𝒕𝒄𝒉𝒌𝒂 (𝟏𝟗𝟑𝟗)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑬𝒓𝒏𝒔𝒕 𝑳𝒖𝒃𝒊𝒕𝒔𝒄𝒉
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝑩𝒆𝒓𝒏𝒂𝒅𝒆𝒕𝒕𝒆 (𝟏𝟗𝟒𝟑)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒆𝒏𝒓𝒚 𝑲𝒊𝒏𝒈
🎬¦ 𝑮𝒐𝒊𝒏𝒈 𝑴𝒚 𝑾𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟒𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑳𝒆𝒐 𝑴𝒄𝑪𝒂𝒓𝒆𝒚
🎬¦ 𝟑 𝑮𝒐𝒅𝒇𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟒𝟖)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅
🎬¦ 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒊𝒈𝒉 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒊𝒈𝒉𝒕𝒚 (𝟏𝟗𝟓𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒊𝒍𝒍𝒊𝒂𝒎 𝑾𝒆𝒍𝒍𝒎𝒂𝒏
🎬¦ 𝑨𝒍𝒂𝒎𝒐 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑾𝒂𝒚𝒏𝒆
📊¦ #Top10
👤¦ #John_Ford
🌀¦ @perspective_7
👍3
▪️ضرورت حادثه
▪️نویسنده: رابرت مک کی
منتخبی از حوادث زندگیِ شخصیت که در نظمی با معنا قرار گرفتهاند تا عواطف خاصی را برانگیزند و نگاه خاصی را به زندگی بیان کنند. نویسنده باید ازمیان حوادث یک زندگی دست به انتخاب بزند. دنیای خیالی چیزی فرای خیالپردازی است. جایی است که در آن مواد لازم برای ساخت یک فیلم را میابیم. اما در برابر این سوال که "چه چیزی را انتخاب می کنید" پاسخ هیچ نویسندهای یکسان نیست. برخی بدنبال شخصیت اند و برخی دیگر کنش و کشمکش، و بعضی نیز حال و هوا، تصاویر یا گفتوگو؛ اما هیچ عنصری به تنهایی نمی تواند سازنده داستان باشد. یک فیلم صرفا از لحظات کشمکش و کنش، لحظات عاطفیِ عمومی یا خصوصی و گفتوگو های طنزآمیز یا نهادها تشکیل نمی شود.
چیزی که نویسنده جستجو میکند "حادثه"است. زیرا حادثه همه عناصر فوق را در خود دارد و حتی چیزی بیش از آن. هر حادثه یا توسط افراد به وجود میآید و یا بر آنها تاثیر می گذارد و لذا شخصیت ها را توصیف و تشریح می کند. درجایی حادث می شوند و از تصویر، کنش و گفتوگو به وجود میآورند؛و از کشمکش نیرو می گیرند تا در شخصیت ها و مخاطب به طور یکسان عواطفی را ایجاد کند.
اما حوادث انتخاب شده نمی توانند به نحوی تصادفی و بیمعنا کنار هم قرار بگیرند، آنها باید ترکیب و تالیف شوند. تالیف در داستان شباهت زیادی به تالیف در موسیقی دارد. چه چیزی آری؟- چه چیزی نه؟- و با چه تقدم و تاخری؟ برای پاسخ گفتن به پرسش ها باید اهداف خود را از قبل تعیین کنید.
تالیف و ترکیب حوادث برای چه کاریاست؟ یکی ممکن است بخواهد احساسات خود را بیان کند. اما اگر نتواند تاثیر عاطفی بر مخاطب بگذارد به خودخواهی و خودپروری دچار خواهد شد. یا شاید کسی بخواهد عقاید خود را بیان کند. اما اگر باز هم نتواند مخاطب را دنبال خود بکشاند با خطر خودمداری و «مـــنگرایی» رو به روست. لذا برای طراحی حوادث به یک راهبردی دوگانه نیاز است.
🖋¦ نویسنده: رابرت مککی
✍🏻¦ ترجمه: محمد گذرآبادی
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @perspective_7
▪️نویسنده: رابرت مک کی
منتخبی از حوادث زندگیِ شخصیت که در نظمی با معنا قرار گرفتهاند تا عواطف خاصی را برانگیزند و نگاه خاصی را به زندگی بیان کنند. نویسنده باید ازمیان حوادث یک زندگی دست به انتخاب بزند. دنیای خیالی چیزی فرای خیالپردازی است. جایی است که در آن مواد لازم برای ساخت یک فیلم را میابیم. اما در برابر این سوال که "چه چیزی را انتخاب می کنید" پاسخ هیچ نویسندهای یکسان نیست. برخی بدنبال شخصیت اند و برخی دیگر کنش و کشمکش، و بعضی نیز حال و هوا، تصاویر یا گفتوگو؛ اما هیچ عنصری به تنهایی نمی تواند سازنده داستان باشد. یک فیلم صرفا از لحظات کشمکش و کنش، لحظات عاطفیِ عمومی یا خصوصی و گفتوگو های طنزآمیز یا نهادها تشکیل نمی شود.
چیزی که نویسنده جستجو میکند "حادثه"است. زیرا حادثه همه عناصر فوق را در خود دارد و حتی چیزی بیش از آن. هر حادثه یا توسط افراد به وجود میآید و یا بر آنها تاثیر می گذارد و لذا شخصیت ها را توصیف و تشریح می کند. درجایی حادث می شوند و از تصویر، کنش و گفتوگو به وجود میآورند؛و از کشمکش نیرو می گیرند تا در شخصیت ها و مخاطب به طور یکسان عواطفی را ایجاد کند.
اما حوادث انتخاب شده نمی توانند به نحوی تصادفی و بیمعنا کنار هم قرار بگیرند، آنها باید ترکیب و تالیف شوند. تالیف در داستان شباهت زیادی به تالیف در موسیقی دارد. چه چیزی آری؟- چه چیزی نه؟- و با چه تقدم و تاخری؟ برای پاسخ گفتن به پرسش ها باید اهداف خود را از قبل تعیین کنید.
تالیف و ترکیب حوادث برای چه کاریاست؟ یکی ممکن است بخواهد احساسات خود را بیان کند. اما اگر نتواند تاثیر عاطفی بر مخاطب بگذارد به خودخواهی و خودپروری دچار خواهد شد. یا شاید کسی بخواهد عقاید خود را بیان کند. اما اگر باز هم نتواند مخاطب را دنبال خود بکشاند با خطر خودمداری و «مـــنگرایی» رو به روست. لذا برای طراحی حوادث به یک راهبردی دوگانه نیاز است.
🖋¦ نویسنده: رابرت مککی
✍🏻¦ ترجمه: محمد گذرآبادی
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @perspective_7
👍3
آکیرا کـوروسـاوا
« غیر از «ژان رنوار» شخص دیگری که دوست دارم وقتی پیر شدم شبیهاش شوم: کارگردان فقید آمریکایی «جان فورد» است. افسوس میخورم فورد شرححالی از خود بهجا نگذاشته، البته که من در مقایسه با این دو استاد برجسته چیزی جز جوجهٔ کوچکی نیستم. یکروز داشتم نمایی را از فاصلهٔ دور میگرفتم که گروهی از فرماندهها و افسرهای بلندرتبه سر صحنه آمدند و حین تماشای فیلمبرداریمان خیلی ساکت بودند. بعد فهمیدم جان فورد هم بین آنها بوده است. وقتی سالها بعد او را در لندن دیدم خودش این را به من گفت و من شگفت زده شدم. گویا اسمم را پرسیده بود و یک پیام احوالپرسی هم برای من گذاشته بود. از من پرسید که «پیامام نگرفتی؟»، البته که پیام را نگرفتهبودم و اصلا نمیدانستم ممکن است «جان فورد» روزی سر صحنهی فیلمم بیاید. »
▪️به بهانهٔ سالمرگ «آکیرا کوروساوا» در ۶ سپتامبر
📚¦ پارهای از کتاب «شبیه یک شرححال»
✍️¦ نویسنده: آکیرا کوروساوا
👤¦ #Akira_Kurosawa
🌀¦ @Perspective_7
« غیر از «ژان رنوار» شخص دیگری که دوست دارم وقتی پیر شدم شبیهاش شوم: کارگردان فقید آمریکایی «جان فورد» است. افسوس میخورم فورد شرححالی از خود بهجا نگذاشته، البته که من در مقایسه با این دو استاد برجسته چیزی جز جوجهٔ کوچکی نیستم. یکروز داشتم نمایی را از فاصلهٔ دور میگرفتم که گروهی از فرماندهها و افسرهای بلندرتبه سر صحنه آمدند و حین تماشای فیلمبرداریمان خیلی ساکت بودند. بعد فهمیدم جان فورد هم بین آنها بوده است. وقتی سالها بعد او را در لندن دیدم خودش این را به من گفت و من شگفت زده شدم. گویا اسمم را پرسیده بود و یک پیام احوالپرسی هم برای من گذاشته بود. از من پرسید که «پیامام نگرفتی؟»، البته که پیام را نگرفتهبودم و اصلا نمیدانستم ممکن است «جان فورد» روزی سر صحنهی فیلمم بیاید. »
▪️به بهانهٔ سالمرگ «آکیرا کوروساوا» در ۶ سپتامبر
📚¦ پارهای از کتاب «شبیه یک شرححال»
✍️¦ نویسنده: آکیرا کوروساوا
👤¦ #Akira_Kurosawa
🌀¦ @Perspective_7
👍4
▪️چشماندازهای طبیعی در آثار «آکیرا کوروساوا» معنایی فراتر از یک تصویر را زندگی میکنند. معنایی همسو با فضای اثر و همسوتر با سرشت شخصیتها و موقعیتهای دراماتیکشان. گاه شِمایی ذهنی از رویاها، تاملات و احوالات گمشدهی آنهاست و گاه درصدد عینیت بخشی به احساسات و عواطفشان، هرچه بود فقط مهارت نبود... کوروساوا بخشی از خود را فیلم میساخت.
👤¦ #Akira_Kurosawa
🌀¦ @perspective_7
👤¦ #Akira_Kurosawa
🌀¦ @perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️نماهنگی از برخی از آثار مشهور سینمای ایران
▪️به مناسبت روز ملی سینما در ۲۱ شهریور
🎥¦ #History_of_Cinema
🌀¦ @perspective_7
▪️به مناسبت روز ملی سینما در ۲۱ شهریور
🎥¦ #History_of_Cinema
🌀¦ @perspective_7
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ژان لوک گدار:
« همیشه احساس کردهام اگر زن و مردی فیلمهای مورد علاقهشان یکسان نباشد نهایتا از یکدیگر جدا میشوند »
🗒 - A Woman Is A Woman (1961)
🎬 - Dir: Jean-Luc Godard
👥 - cast: Anna Karina, Jean-Paul Belmondo, Jean-Claude Brialy,...
▪️به بهانه سالمرگ « ژان لوک گدار » در سن (٩١) سالگی
👤¦ #Jean_luc_godard
🌀¦ @perspective_7
« همیشه احساس کردهام اگر زن و مردی فیلمهای مورد علاقهشان یکسان نباشد نهایتا از یکدیگر جدا میشوند »
🗒 - A Woman Is A Woman (1961)
🎬 - Dir: Jean-Luc Godard
👥 - cast: Anna Karina, Jean-Paul Belmondo, Jean-Claude Brialy,...
▪️به بهانه سالمرگ « ژان لوک گدار » در سن (٩١) سالگی
👤¦ #Jean_luc_godard
🌀¦ @perspective_7
👍4
▪️- آثار مـورد علاقه ژان لـوک گـدار
🎬¦ 𝑴𝒂𝒏 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒂 𝑴𝒐𝒗𝒊𝒆 𝑪𝒂𝒎𝒆𝒓𝒂 (𝟏𝟗𝟐𝟗)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑫𝒛𝒊𝒈𝒂 𝑽𝒆𝒓𝒕𝒐𝒗
🎬¦ 𝑶𝒓𝒑𝒉𝒆𝒆 (𝟏𝟗𝟓𝟎)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒆𝒂𝒏 𝑪𝒐𝒄𝒕𝒆𝒂𝒖
🎬¦ 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒏𝒚 𝑮𝒖𝒊𝒕𝒂𝒓 (𝟏𝟗𝟓𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑵𝒊𝒄𝒉𝒐𝒍𝒂𝒔 𝑹𝒂𝒚
🎬¦ 𝑱𝒐𝒖𝒓𝒏𝒆𝒚 𝒕𝒐 𝑰𝒕𝒂𝒍𝒚 (𝟏𝟗𝟓𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕𝒐 𝑹𝒐𝒔𝒔𝒆𝒍𝒍𝒊𝒏𝒊
🎬¦ 𝑺𝒕𝒓𝒆𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒉𝒂𝒎𝒆 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑲𝒆𝒏𝒋𝒊 𝑴𝒊𝒛𝒐𝒈𝒖𝒄𝒉𝒊
🎬¦ 𝑭𝒐𝒓𝒕𝒚 𝑮𝒖𝒏𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒂𝒎𝒖𝒆𝒍 𝑭𝒖𝒍𝒍𝒆𝒓
🎬¦ 𝑷𝒊𝒄𝒌𝒑𝒐𝒄𝒌𝒆𝒕 (𝟏𝟗𝟓𝟗)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕 𝑩𝒓𝒆𝒔𝒔𝒐𝒏
🎬¦ 𝑳𝒊𝒇𝒆, 𝒂𝒏𝒅 𝑵𝒐𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈 𝑴𝒐𝒓𝒆 (𝟏𝟗𝟗𝟐)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒃𝒃𝒂𝒔 𝑲𝒊𝒂𝒓𝒐𝒔𝒕𝒂𝒎𝒊
🎬¦ 𝑺𝒄𝒉𝒊𝒏𝒅𝒍𝒆𝒓’𝒔 𝑳𝒊𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟗𝟑)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒕𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑺𝒑𝒊𝒆𝒍𝒃𝒆𝒓𝒈
📊¦ #Top10
👤¦ #Jean_luc_godard
🌀¦ @perspective_7
🎬¦ 𝑴𝒂𝒏 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒂 𝑴𝒐𝒗𝒊𝒆 𝑪𝒂𝒎𝒆𝒓𝒂 (𝟏𝟗𝟐𝟗)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑫𝒛𝒊𝒈𝒂 𝑽𝒆𝒓𝒕𝒐𝒗
🎬¦ 𝑶𝒓𝒑𝒉𝒆𝒆 (𝟏𝟗𝟓𝟎)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒆𝒂𝒏 𝑪𝒐𝒄𝒕𝒆𝒂𝒖
🎬¦ 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒏𝒚 𝑮𝒖𝒊𝒕𝒂𝒓 (𝟏𝟗𝟓𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑵𝒊𝒄𝒉𝒐𝒍𝒂𝒔 𝑹𝒂𝒚
🎬¦ 𝑱𝒐𝒖𝒓𝒏𝒆𝒚 𝒕𝒐 𝑰𝒕𝒂𝒍𝒚 (𝟏𝟗𝟓𝟒)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕𝒐 𝑹𝒐𝒔𝒔𝒆𝒍𝒍𝒊𝒏𝒊
🎬¦ 𝑺𝒕𝒓𝒆𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒉𝒂𝒎𝒆 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑲𝒆𝒏𝒋𝒊 𝑴𝒊𝒛𝒐𝒈𝒖𝒄𝒉𝒊
🎬¦ 𝑭𝒐𝒓𝒕𝒚 𝑮𝒖𝒏𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒂𝒎𝒖𝒆𝒍 𝑭𝒖𝒍𝒍𝒆𝒓
🎬¦ 𝑷𝒊𝒄𝒌𝒑𝒐𝒄𝒌𝒆𝒕 (𝟏𝟗𝟓𝟗)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕 𝑩𝒓𝒆𝒔𝒔𝒐𝒏
🎬¦ 𝑳𝒊𝒇𝒆, 𝒂𝒏𝒅 𝑵𝒐𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈 𝑴𝒐𝒓𝒆 (𝟏𝟗𝟗𝟐)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒃𝒃𝒂𝒔 𝑲𝒊𝒂𝒓𝒐𝒔𝒕𝒂𝒎𝒊
🎬¦ 𝑺𝒄𝒉𝒊𝒏𝒅𝒍𝒆𝒓’𝒔 𝑳𝒊𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟗𝟑)
👤¦ 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒕𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑺𝒑𝒊𝒆𝒍𝒃𝒆𝒓𝒈
📊¦ #Top10
👤¦ #Jean_luc_godard
🌀¦ @perspective_7
👍3👎1
▪️نظر فیلمسازان و منتقدین سینما درباره «ژان لوک گدار»
👤| اینگـمار بـرگـمان:
💬 «هرگز نتوانستهام ستایشگر فیلمهای گدار باشم. واقعا هیچگاه از فیلمهای او چیزی دستگیر من نشدهاست. فیلمهای او بیش از حد خودشیفته و روشنفکرانه هستند. با اینکه سعی بر پیشرو بودن داشته اما بهعنوان آثار سینمایی، آثارش بسیار طولانی و ملالآورند. فیلمهای او واقعا مرده و بیمحتوا هستند و حتی از نظر تکنیکهای فیلمبرداری نیز بسیار معمولی و محتوای آن خستهکننده است. او خودش هم آدم خستهکنندهای است که فیلمهایش را فقط برای جلب نظر منتقدین ساخته است. گدار فیلمی هم در سوئد با عنوان «مذکر–مؤنث» ساخت. این فیلم چنان کسالتبار بود که خوابم برد »
👤| مارتین اسکورسیزی:
💬 « من به دوستان گفتهام که نمیتوانم دنیایی را تصور کنم که در آن زنده باشم اما ژان لوک گدار رفته باشد. حضور او باعث شجاعت من میشد. فیلمهای او نه به سینما، بلکه به اینکه چگونه باید مسیر خود را پیدا کنم، حتی با وجود موهبتهای بسيار کوچکم، معنا میبخشید »
👤| سوزان سانتاگ:
💬 «گدار نه تنها يک بتشكن، بلکه بطور عامدانه ويران كننده سينماست»
👤| ورنر هرتزوک:
💬 « کسی مثل گدار به نظر من یک پول تقلبیِ روشنفکری است در قیاس با یک فیلم خوب کونگفو ! »
👤| کوئنتین تارانتینو:
💬 « به نظر من گدار همان کاری را با سینما انجام داد که «باب دیلن» با موسیقی انجام داد. هر دو انقلابی در فرم ایجاد کردند »
👤| ژیل دلوز:
💬 « گدار سینما را با وارد کردن اندیشه به درون آن دگرگون میکند. او، اگر اشتباه نکنم، برای نخستین بار اندیشهٔ سینمایی را آغاز میکند. به لحاظ نظری گدار مستعد ساختن فیلمی درباره نقد کانت یا اخلاق اسپینوزا است، و این نمیتواند سینمای انتزاعی یا کاربردی سینماتوگرافیک باشد. گدار میداند چگونه هم ابزاری جدید و هم تصویری نو بیابد - که ضرورتاً انقلابی در محتوا و مضمون را پیشفرض میگیرد. »
👤| لوک موله:
💬 « نفرت شدیدی به فیلمسازان [مثلا] فیلسوفی دارم که میخواهند موضوعات جالب را با سبکهای هنری خاصی عرضه کنند اما صرفا در سینما کشفیات هنرهای دیگر را تکرار میکنند. باید به آنها گفت براستی اگر چیزی برای گفتن دارید، بگویید... حتی موعظه کنید اگر دوست دارید، اما با فلسفهبافیهایتان سردردمان ندهید »
👤| استیون سودربرگ:
💬 « ژان لوک گدار منبع الهامِ دائمی من است. قبل از انجام هر کاری، به عقب برمیگردم و تا جایی که میتوانم به فیلمهای او نگاه میکنم تا یادآوری کنم که چه چیزی ممکن است »
👤| ژان پییر ملویل:
💬 « در نماهایی از «دو مرد در منهتن» ما یک پاکت سیگار بویارد میبینیم. این نما را برای خوشحالی گدار گرفتم، چون او به جز این سیگار چیز دیگری نمیکشید. حتی نقش پروولسکو را هم برای خوشحال کردن او پذیرفتم اما بهش توصیه کردم که همه سکانسهایی که کاربرد ندارد را حذف کند؛ از جمله سکانس من را، اما او بمن گوش نکرد. البته آن برای دورهای از موج نو بود که گدار را دوست میداشتم. چون بنظرم شیوهای به اسم «موج نو» وجود ندارد. اگر هم [به فرض] چیزی به نام «موج نو» باشد، فقط متعلق به گدار است. چون حقیقتا موج نو چیزی جز طریقی اقتصادی برای فیلمسازی نیست. فقط همین. »
👤| میشائیل هانکه:
💬 « زمانی یکی از طرفداران پر شور گدار بودم و از ظرافتطبع و روشنفکریاش خوشم میآید. میتوان گفت او چیزی را نهادینه کرد که شاید اسمش را بتوانم بگذارم خودارجاعی و خودانعکاسی روی پرده. یعنی سینمایی که خود را مورد ارزیابی قرار میدهد. تا قبل از او هیچکس تا این حد پیش نرفته بود. اینکار روی من به همان اندازهای تاثیر داشت که کشف برسون. این سینما، سینمایی بود که تا آن موقع حتی تصورش را هم نمیتوانستم بکنم »
👤| بیلی وایلدر:
💬 « با همه بچههای موج نو آشنا بودم و با [فرانسوا] تروفو و لویی[مال] دوست بودم. موج نوییها فکر میکردند در سینما چیز نویی یافتهاند. خیر، چیز نویی در کار نبود. من یکی از علاقمندان شدید تروفو هستم. بر خلاف تروفو، از گدار خوشم نمیآید. فکر میکنم در پس آن نقابِ بسیار فرهیخته، آدمی متفنن پنهان شده است و تنها فیلم خوب او «از نفس افتاده» است »
👤| فرانسوا تروفو:
💬 «گدار تنها یک کارگردان نيست که سینما با او زندگی کند، بلکه کسی است که سينما با او بهتر زندگی میکند. او سرعت عمل روسلينی، حس موسيقيايی ولز و تاثيرگذاری هيچکاک را دارد و در عين حال به عنوان يک انسان بسيار گستاخ است. اما گدار اگر یک فیلم اتوبیوگرافیکال میساخت، مناسبترین عنوان برای آن احتمالا "یک بار یک گُـه، همیشه یک گُـه" بود »
💬| #Quote
👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7 .
👤| اینگـمار بـرگـمان:
💬 «هرگز نتوانستهام ستایشگر فیلمهای گدار باشم. واقعا هیچگاه از فیلمهای او چیزی دستگیر من نشدهاست. فیلمهای او بیش از حد خودشیفته و روشنفکرانه هستند. با اینکه سعی بر پیشرو بودن داشته اما بهعنوان آثار سینمایی، آثارش بسیار طولانی و ملالآورند. فیلمهای او واقعا مرده و بیمحتوا هستند و حتی از نظر تکنیکهای فیلمبرداری نیز بسیار معمولی و محتوای آن خستهکننده است. او خودش هم آدم خستهکنندهای است که فیلمهایش را فقط برای جلب نظر منتقدین ساخته است. گدار فیلمی هم در سوئد با عنوان «مذکر–مؤنث» ساخت. این فیلم چنان کسالتبار بود که خوابم برد »
👤| مارتین اسکورسیزی:
💬 « من به دوستان گفتهام که نمیتوانم دنیایی را تصور کنم که در آن زنده باشم اما ژان لوک گدار رفته باشد. حضور او باعث شجاعت من میشد. فیلمهای او نه به سینما، بلکه به اینکه چگونه باید مسیر خود را پیدا کنم، حتی با وجود موهبتهای بسيار کوچکم، معنا میبخشید »
👤| سوزان سانتاگ:
💬 «گدار نه تنها يک بتشكن، بلکه بطور عامدانه ويران كننده سينماست»
👤| ورنر هرتزوک:
💬 « کسی مثل گدار به نظر من یک پول تقلبیِ روشنفکری است در قیاس با یک فیلم خوب کونگفو ! »
👤| کوئنتین تارانتینو:
💬 « به نظر من گدار همان کاری را با سینما انجام داد که «باب دیلن» با موسیقی انجام داد. هر دو انقلابی در فرم ایجاد کردند »
👤| ژیل دلوز:
💬 « گدار سینما را با وارد کردن اندیشه به درون آن دگرگون میکند. او، اگر اشتباه نکنم، برای نخستین بار اندیشهٔ سینمایی را آغاز میکند. به لحاظ نظری گدار مستعد ساختن فیلمی درباره نقد کانت یا اخلاق اسپینوزا است، و این نمیتواند سینمای انتزاعی یا کاربردی سینماتوگرافیک باشد. گدار میداند چگونه هم ابزاری جدید و هم تصویری نو بیابد - که ضرورتاً انقلابی در محتوا و مضمون را پیشفرض میگیرد. »
👤| لوک موله:
💬 « نفرت شدیدی به فیلمسازان [مثلا] فیلسوفی دارم که میخواهند موضوعات جالب را با سبکهای هنری خاصی عرضه کنند اما صرفا در سینما کشفیات هنرهای دیگر را تکرار میکنند. باید به آنها گفت براستی اگر چیزی برای گفتن دارید، بگویید... حتی موعظه کنید اگر دوست دارید، اما با فلسفهبافیهایتان سردردمان ندهید »
👤| استیون سودربرگ:
💬 « ژان لوک گدار منبع الهامِ دائمی من است. قبل از انجام هر کاری، به عقب برمیگردم و تا جایی که میتوانم به فیلمهای او نگاه میکنم تا یادآوری کنم که چه چیزی ممکن است »
👤| ژان پییر ملویل:
💬 « در نماهایی از «دو مرد در منهتن» ما یک پاکت سیگار بویارد میبینیم. این نما را برای خوشحالی گدار گرفتم، چون او به جز این سیگار چیز دیگری نمیکشید. حتی نقش پروولسکو را هم برای خوشحال کردن او پذیرفتم اما بهش توصیه کردم که همه سکانسهایی که کاربرد ندارد را حذف کند؛ از جمله سکانس من را، اما او بمن گوش نکرد. البته آن برای دورهای از موج نو بود که گدار را دوست میداشتم. چون بنظرم شیوهای به اسم «موج نو» وجود ندارد. اگر هم [به فرض] چیزی به نام «موج نو» باشد، فقط متعلق به گدار است. چون حقیقتا موج نو چیزی جز طریقی اقتصادی برای فیلمسازی نیست. فقط همین. »
👤| میشائیل هانکه:
💬 « زمانی یکی از طرفداران پر شور گدار بودم و از ظرافتطبع و روشنفکریاش خوشم میآید. میتوان گفت او چیزی را نهادینه کرد که شاید اسمش را بتوانم بگذارم خودارجاعی و خودانعکاسی روی پرده. یعنی سینمایی که خود را مورد ارزیابی قرار میدهد. تا قبل از او هیچکس تا این حد پیش نرفته بود. اینکار روی من به همان اندازهای تاثیر داشت که کشف برسون. این سینما، سینمایی بود که تا آن موقع حتی تصورش را هم نمیتوانستم بکنم »
👤| بیلی وایلدر:
💬 « با همه بچههای موج نو آشنا بودم و با [فرانسوا] تروفو و لویی[مال] دوست بودم. موج نوییها فکر میکردند در سینما چیز نویی یافتهاند. خیر، چیز نویی در کار نبود. من یکی از علاقمندان شدید تروفو هستم. بر خلاف تروفو، از گدار خوشم نمیآید. فکر میکنم در پس آن نقابِ بسیار فرهیخته، آدمی متفنن پنهان شده است و تنها فیلم خوب او «از نفس افتاده» است »
👤| فرانسوا تروفو:
💬 «گدار تنها یک کارگردان نيست که سینما با او زندگی کند، بلکه کسی است که سينما با او بهتر زندگی میکند. او سرعت عمل روسلينی، حس موسيقيايی ولز و تاثيرگذاری هيچکاک را دارد و در عين حال به عنوان يک انسان بسيار گستاخ است. اما گدار اگر یک فیلم اتوبیوگرافیکال میساخت، مناسبترین عنوان برای آن احتمالا "یک بار یک گُـه، همیشه یک گُـه" بود »
💬| #Quote
👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7 .
👍4