Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️جملاتی از پیر آگوست رنوآر :
« با قلموست که من عشق میورزم »
« یک روز صبح، یکی از ما تمام شد، این تولد امپرسیونیسم بود »
« درد میگذرد، اما زیبایی باقی میماند. »
« فرد باید هر از گاهی کارهایی را انجام دهد که از توانش خارج است »
« هنر درباره احساسات است. اگر هنر نیاز به توضیح دارد، هنر نیست »
« نظم، نظم، میل به کمال هنر را از بین میبرد. بینظمی اساس همه هنرهاست »
« کاری که عاشقانه انجام می شود راز نظم و خوشبختی است »
« من نقاشی را دوست دارم که باعث می شود در آن قدم بزنم »
« هنر اصیل دو شاخص دارد: تکرار نشدنی و غیرقابل وصف »
« اثر هنری باید تو را به چنگ آورد... تو را با خود ببرد »
● زادروز یکی از بنیانگذاران امپرسیونیسم
● همراه با ویدئویی از ۳۷ نقاشی نفیسِ او
💬| #Quote #Art_History
👤| #Pierre_Auguste_Renoir
🌀| @Perspective_7
« با قلموست که من عشق میورزم »
« یک روز صبح، یکی از ما تمام شد، این تولد امپرسیونیسم بود »
« درد میگذرد، اما زیبایی باقی میماند. »
« فرد باید هر از گاهی کارهایی را انجام دهد که از توانش خارج است »
« هنر درباره احساسات است. اگر هنر نیاز به توضیح دارد، هنر نیست »
« نظم، نظم، میل به کمال هنر را از بین میبرد. بینظمی اساس همه هنرهاست »
« کاری که عاشقانه انجام می شود راز نظم و خوشبختی است »
« من نقاشی را دوست دارم که باعث می شود در آن قدم بزنم »
« هنر اصیل دو شاخص دارد: تکرار نشدنی و غیرقابل وصف »
« اثر هنری باید تو را به چنگ آورد... تو را با خود ببرد »
● زادروز یکی از بنیانگذاران امپرسیونیسم
● همراه با ویدئویی از ۳۷ نقاشی نفیسِ او
💬| #Quote #Art_History
👤| #Pierre_Auguste_Renoir
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️تفاوت بازیگری در تئاتر و سینما
آن چه یادآوریش الزامی بنظر میرسد، توضیح درباره اختلافاتی است که جهت بازیگری بین سینما و تئاتر وجود دارد. کارگردان ابتدا باید فرق این دو رسانه و میکانیسم هر کدام را بداند تا در موقع هدایت بازیگران با مشکلی مواجه نشود و آنها را در ارتباط با شخصیتی که میباید ارایه دهند، آگاه و نقش آفرینی آنها را در قالب سینما قرار دهد تا باعث ایجاد گرداند، اشکالی نگردد.
در تئاتر بازیگر اغلب شخصیتی را ارائه میدهد که الزامی ندارد با شخصیت او تطابقی داشته باشد - در حالی که در فیلم، شخصیت فیلمنامه باید با شخصیت او تطابق داشته باشد و برای بیننده نیز این تلفیق قابل قبول باشد. در واقع بازیگر باید نشاندهنده همان شخصیتی باشد که در قالبش فرو رفته و دارد آن را نشان میدهد. از این رو هنگام بازیِ بازیگر، باید نسبت به شخصیت اصلی خویش بیگانه گردد و نقش مورد نظر را جان بخشد.
درست است که حرفه بازیگری به سرعت انتقال زیاد نیاز دارد و بازیگر باید نسبت به نقشی که به او محول شده، احساس مسئولیت شدید کند، ولی اگر آن نقش واقعا به او خوب تفهیم نشده باشد، چگونه میتوان انتظار داشت که او چیزی را ارائه دهد که خود به خوبی در نیافته است؟
در سینما، کارگردان و بازیگر باید برای مدت زمانی ـ هرچند کوتاه ـــ با یکدیگر رابطه نزدیک برقرار کنند آنچه به عنوان حاصل کار بین کارگردان و بازیگر بدست میآید، باید خیلی سریع صورت گیرد تا این اطمینان حاصل گردد که آنها واقعا زبان یکدیگر را فهمیدهاند و رابطه کاری آنها به حد بلوغ خود رسیده است. در آن موقع کارگردان میتواند به صراحت دریابد که آیا آن بازیگر میتواند به هنگام فیلمبرداری آن چه او در مغزش پرورانده است، ارائه دهد یا خیر؟ این کار ممکن است برای کارگردان بیتجربه، مشکل باشد حتی اگر چنین کارگردانی سالها خاک استودیو خورده باشد و انبانی از تجربۀ تدوین هم پشت سر داشته باشد.
📚| کتاب « تکنیکهای کارگردانی سینما »
✍️| نویسنده: تـرنس سـنت جـان مـارنـر
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
آن چه یادآوریش الزامی بنظر میرسد، توضیح درباره اختلافاتی است که جهت بازیگری بین سینما و تئاتر وجود دارد. کارگردان ابتدا باید فرق این دو رسانه و میکانیسم هر کدام را بداند تا در موقع هدایت بازیگران با مشکلی مواجه نشود و آنها را در ارتباط با شخصیتی که میباید ارایه دهند، آگاه و نقش آفرینی آنها را در قالب سینما قرار دهد تا باعث ایجاد گرداند، اشکالی نگردد.
در تئاتر بازیگر اغلب شخصیتی را ارائه میدهد که الزامی ندارد با شخصیت او تطابقی داشته باشد - در حالی که در فیلم، شخصیت فیلمنامه باید با شخصیت او تطابق داشته باشد و برای بیننده نیز این تلفیق قابل قبول باشد. در واقع بازیگر باید نشاندهنده همان شخصیتی باشد که در قالبش فرو رفته و دارد آن را نشان میدهد. از این رو هنگام بازیِ بازیگر، باید نسبت به شخصیت اصلی خویش بیگانه گردد و نقش مورد نظر را جان بخشد.
درست است که حرفه بازیگری به سرعت انتقال زیاد نیاز دارد و بازیگر باید نسبت به نقشی که به او محول شده، احساس مسئولیت شدید کند، ولی اگر آن نقش واقعا به او خوب تفهیم نشده باشد، چگونه میتوان انتظار داشت که او چیزی را ارائه دهد که خود به خوبی در نیافته است؟
در سینما، کارگردان و بازیگر باید برای مدت زمانی ـ هرچند کوتاه ـــ با یکدیگر رابطه نزدیک برقرار کنند آنچه به عنوان حاصل کار بین کارگردان و بازیگر بدست میآید، باید خیلی سریع صورت گیرد تا این اطمینان حاصل گردد که آنها واقعا زبان یکدیگر را فهمیدهاند و رابطه کاری آنها به حد بلوغ خود رسیده است. در آن موقع کارگردان میتواند به صراحت دریابد که آیا آن بازیگر میتواند به هنگام فیلمبرداری آن چه او در مغزش پرورانده است، ارائه دهد یا خیر؟ این کار ممکن است برای کارگردان بیتجربه، مشکل باشد حتی اگر چنین کارگردانی سالها خاک استودیو خورده باشد و انبانی از تجربۀ تدوین هم پشت سر داشته باشد.
📚| کتاب « تکنیکهای کارگردانی سینما »
✍️| نویسنده: تـرنس سـنت جـان مـارنـر
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍6
ویکتور هوگو:
• بینوایان
« [..] تا زمانی که به موجب قانون و عرف، محکومیت اجتماعی وجود داشته باشد که در بطن تمدن، به طور مصنوعی جهنمی را بر روی زمین ایجاد میکند، و سرنوشتی الهی را با مرگ انسان پیچیده میکند. تا زمانی که سه مشکل قرن - انحطاط انسان با استثمار کارش، تباهی زنان با گرسنگی و زوال کودکی در شب - جسمانی و معنوی حل نشود، تا زمانی که در مناطق خاصی، خفگی اجتماعی ممکن است. به عبارت دیگر و از دیدگاهی گستردهتر، تا زمانی که جهل و بدبختی در زمین باقی است، باید به کتابهایی از این دست نیاز باشد. »
■ زادروز پایهگذار رمانتیسیسم، ویکتور هوگو
👤| #Victor_Hugo
🌀| @Perspective_7
• بینوایان
« [..] تا زمانی که به موجب قانون و عرف، محکومیت اجتماعی وجود داشته باشد که در بطن تمدن، به طور مصنوعی جهنمی را بر روی زمین ایجاد میکند، و سرنوشتی الهی را با مرگ انسان پیچیده میکند. تا زمانی که سه مشکل قرن - انحطاط انسان با استثمار کارش، تباهی زنان با گرسنگی و زوال کودکی در شب - جسمانی و معنوی حل نشود، تا زمانی که در مناطق خاصی، خفگی اجتماعی ممکن است. به عبارت دیگر و از دیدگاهی گستردهتر، تا زمانی که جهل و بدبختی در زمین باقی است، باید به کتابهایی از این دست نیاز باشد. »
■ زادروز پایهگذار رمانتیسیسم، ویکتور هوگو
👤| #Victor_Hugo
🌀| @Perspective_7
👍6
■ هوگو و افسانه اعصار
• افسانه اعصار؛ مجموعهای از شعرهای ویکتور هوگوست که بعنوان تصویری عظیم از تاریخ و تکامل بشریت در نظر گرفته شده است. در این اثر هوگو بعنوان یک شاعر رویاپرداز به «دیوار قرنها» نامشخص و وحشتناک میاندیشد که صحنههایی از گذشته، حال و آینده بر آن ترسیم شده است و سراسر صف طولانی بشریت در آن دیده می.شود. اشعار تصویری از این صحنهها هستند که به طور گذرا درک میشوند و با چشماندازهای هولناک آمیخته شدهاند. هوگو نه به دنبال دقت تاریخی بود و نه جامعیت آن. در عوض، او بر روی چهرههای مبهم، معمولا اختراعات خود، که تجسم و نماد دوران خود بود، تمرکز کرد. همانطور که او در مقدمه سری اول اعلام میکند: "این تاریخ است که در درگاه افسانه استراق سمع میشود." اشعار او، به نوبه خود غنایی؛ حماسی و طنز، نمایی از تجربه بشری را شکل میدهند، و کمتر به دنبال خلاصه کردن وقایع هستند تا اینکه تاریخ بشریت را به تصویر بکشند و شاهد سفر طولانی آن از تاریکی به روشنایی باشند.
👤| #Victor_Hugo
🌀| @Perspective_7
• افسانه اعصار؛ مجموعهای از شعرهای ویکتور هوگوست که بعنوان تصویری عظیم از تاریخ و تکامل بشریت در نظر گرفته شده است. در این اثر هوگو بعنوان یک شاعر رویاپرداز به «دیوار قرنها» نامشخص و وحشتناک میاندیشد که صحنههایی از گذشته، حال و آینده بر آن ترسیم شده است و سراسر صف طولانی بشریت در آن دیده می.شود. اشعار تصویری از این صحنهها هستند که به طور گذرا درک میشوند و با چشماندازهای هولناک آمیخته شدهاند. هوگو نه به دنبال دقت تاریخی بود و نه جامعیت آن. در عوض، او بر روی چهرههای مبهم، معمولا اختراعات خود، که تجسم و نماد دوران خود بود، تمرکز کرد. همانطور که او در مقدمه سری اول اعلام میکند: "این تاریخ است که در درگاه افسانه استراق سمع میشود." اشعار او، به نوبه خود غنایی؛ حماسی و طنز، نمایی از تجربه بشری را شکل میدهند، و کمتر به دنبال خلاصه کردن وقایع هستند تا اینکه تاریخ بشریت را به تصویر بکشند و شاهد سفر طولانی آن از تاریکی به روشنایی باشند.
👤| #Victor_Hugo
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️تصویر؛ واقعیت است
▪️درسهایی از ادوارد دیمیتریک
تخیل، شکلی از ارتباط است. در رمان تخیل غالباً ارتباط فرد با خود است، به صورت افکار اوهام و یا بررسی ذهنی وضعیت روحی یا شرایط جسمانی خویش. توصیف نوشتاری این تجسّم ذهنی، شاید متداولترین جنبه رمان باشد، اما با استفاده از يك جمله کلیشهای مناسب میتوان گفت: «غالباً در این برگردان چیزی از دست میرود». درحالیکه تخیل تصویری زبانی بینالمللی است و میتواند با همۀ افراد حداکثر ارتباط را برقرار نماید. برگردان تجسّم ذهنی به تجسم تصویری میتواند برای اقتباس کننده کار بسیار دشواری باشد.
مثلاً رماننویس میتواند افكار يك پوکر باز را که ظاهرش به هیچ وجه درونش را بروز نمیدهد، توصیف کند. اما فیلمساز باید راهی بیابد که آن افکار را به گونه تصویری ارائه دهد - مثلا پرش جزئی و غیر قابل کنترل گوشه چشم و یا حرکت غیرارادی پا برای گرفتن چنین تصویری میتوان دوربین را زیرمیز قرار داد. اگر فیلمساز تنبل باشد، می تواند به گفتار روی تصاویر توسل جوید اما باید از کلمات استفاده کند و کلمات به ندرت همچون تصاویری که با فراست بار معنایی یافتهاند، روشن و دقیقاند. به علاوه در بسیاری از موارد چندان جالب هم نیستند.
تكنيك ساخت يك سكانس با استفاده از تصاویر بصری که در بیشتر فیلمهای خوب نقش مهمی ایفا میکند تنها توسط چند نویسنده انگشتشمار - در داخل یا خارج از هالیوود با استادی به کار گرفته شده جدیدی است. معمولاً اقتباس کننده خلاق در مییابد که باید صحنه کاملا ایجاد نماید. یعنی صحنهای که به بازیگر كمك كند و او را وادار نماید که اطلاعات را دراماتیزه کند.
بازیگر و کارگردان باید بلافاصله دریابند که آنچه ارائه میشود ضرورتاً همانی نیست که تکامل خواهد یافت و در نهایت باید برای دستیابی به شخصیت به کاوشی عمیقتر بپردازند. اما همیاری نویسنده باعث میشود که آن دو مجبور نباشند کارشان را از صفر شروع کنند. امروزه بسیاری از فیلمسازان واهمه دارند که به مسائل احساسی و عاطفی بپردازند، و این مسائل را احساساتی تلقی کرده و کنار میگذارند. اما توانایی بکارگیری مناسب احساسات و عواطف نهفته در آن در جهت دستیابی به حداکثر تأثیرگذاری بیآنکه از مکالمات خسته کننده استفاده شود، نشانه برتری درامنویس واقعی است.
بزرگترین درامهایی که نوشته یا اجرا شدهاند داستانهای عشقی بودهاند که برخوردها و تضادهای احساسی انسان را نمایان کردهاند. اگر شخصیتهای فیلم برای هم «ملموس» نباشند، چگونه میتوانند برای تماشاگران ملموس باشند. تنها در صورتی که نویسنده بتواند به درون شخصيتها نفوذ کند، داستانهایش جنبه دراماتيك خواهد داشت و منحصر به نقل روایت نخواهند بود.
کارکرد دوربین به ویژه در صحنهای که حرکات فیزیکی محدودی دارد، از اهمیت برخوردار است. رویداد میتواند و باید با تصاویر بصری پیاده شود و در اینجاست که نویسنده به فیلمساز کمک میکند تا صحنه را بیافریند. تنها کارگردانی خودرأی از استفاده چنین آغاز محرکی چشم پوشی میکند. تعجب انگیز و ناامید کننده است که غالباً این جنبه از فیلمسازی کاملاً نادیده انگاشته میشود.
📚| کتاب « درباره فیلمنامهنویسی »
✍️| نویسنده: ادوارد دیمیتریک
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
▪️درسهایی از ادوارد دیمیتریک
تخیل، شکلی از ارتباط است. در رمان تخیل غالباً ارتباط فرد با خود است، به صورت افکار اوهام و یا بررسی ذهنی وضعیت روحی یا شرایط جسمانی خویش. توصیف نوشتاری این تجسّم ذهنی، شاید متداولترین جنبه رمان باشد، اما با استفاده از يك جمله کلیشهای مناسب میتوان گفت: «غالباً در این برگردان چیزی از دست میرود». درحالیکه تخیل تصویری زبانی بینالمللی است و میتواند با همۀ افراد حداکثر ارتباط را برقرار نماید. برگردان تجسّم ذهنی به تجسم تصویری میتواند برای اقتباس کننده کار بسیار دشواری باشد.
مثلاً رماننویس میتواند افكار يك پوکر باز را که ظاهرش به هیچ وجه درونش را بروز نمیدهد، توصیف کند. اما فیلمساز باید راهی بیابد که آن افکار را به گونه تصویری ارائه دهد - مثلا پرش جزئی و غیر قابل کنترل گوشه چشم و یا حرکت غیرارادی پا برای گرفتن چنین تصویری میتوان دوربین را زیرمیز قرار داد. اگر فیلمساز تنبل باشد، می تواند به گفتار روی تصاویر توسل جوید اما باید از کلمات استفاده کند و کلمات به ندرت همچون تصاویری که با فراست بار معنایی یافتهاند، روشن و دقیقاند. به علاوه در بسیاری از موارد چندان جالب هم نیستند.
تكنيك ساخت يك سكانس با استفاده از تصاویر بصری که در بیشتر فیلمهای خوب نقش مهمی ایفا میکند تنها توسط چند نویسنده انگشتشمار - در داخل یا خارج از هالیوود با استادی به کار گرفته شده جدیدی است. معمولاً اقتباس کننده خلاق در مییابد که باید صحنه کاملا ایجاد نماید. یعنی صحنهای که به بازیگر كمك كند و او را وادار نماید که اطلاعات را دراماتیزه کند.
بازیگر و کارگردان باید بلافاصله دریابند که آنچه ارائه میشود ضرورتاً همانی نیست که تکامل خواهد یافت و در نهایت باید برای دستیابی به شخصیت به کاوشی عمیقتر بپردازند. اما همیاری نویسنده باعث میشود که آن دو مجبور نباشند کارشان را از صفر شروع کنند. امروزه بسیاری از فیلمسازان واهمه دارند که به مسائل احساسی و عاطفی بپردازند، و این مسائل را احساساتی تلقی کرده و کنار میگذارند. اما توانایی بکارگیری مناسب احساسات و عواطف نهفته در آن در جهت دستیابی به حداکثر تأثیرگذاری بیآنکه از مکالمات خسته کننده استفاده شود، نشانه برتری درامنویس واقعی است.
بزرگترین درامهایی که نوشته یا اجرا شدهاند داستانهای عشقی بودهاند که برخوردها و تضادهای احساسی انسان را نمایان کردهاند. اگر شخصیتهای فیلم برای هم «ملموس» نباشند، چگونه میتوانند برای تماشاگران ملموس باشند. تنها در صورتی که نویسنده بتواند به درون شخصيتها نفوذ کند، داستانهایش جنبه دراماتيك خواهد داشت و منحصر به نقل روایت نخواهند بود.
کارکرد دوربین به ویژه در صحنهای که حرکات فیزیکی محدودی دارد، از اهمیت برخوردار است. رویداد میتواند و باید با تصاویر بصری پیاده شود و در اینجاست که نویسنده به فیلمساز کمک میکند تا صحنه را بیافریند. تنها کارگردانی خودرأی از استفاده چنین آغاز محرکی چشم پوشی میکند. تعجب انگیز و ناامید کننده است که غالباً این جنبه از فیلمسازی کاملاً نادیده انگاشته میشود.
📚| کتاب « درباره فیلمنامهنویسی »
✍️| نویسنده: ادوارد دیمیتریک
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍5
آروین پانوفسکی:
« همانگونه که هنر تجاری همیشه در خطر تبدیل شدن یک فاحشه است، هنر غیر تجاری نیز به همان نسبت در خطر تبدیل شدن به یک پیردختر است. هنر غیر تجاری، تابلوی گراند ژات اثر سورا و شعرهای شکسپیر را برای ما به ارمغان آورده است، اما همچنین چیزهای دیگری را هم عرضه کرده است که تا سرحد غیرقابل درک بودن، خواص پسند هستند. برعکس، هنر تجاری بسیاری چیزها به ما داده است که تا سرحد نفرتانگیزی عوام پسند و متظاهرانه (دو جنبه یک چیز) هستند. ولی در ضمن، باسمههای دوور و نمایشنامههای شکسپیر را نیر عرضه کرده است. »
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
« همانگونه که هنر تجاری همیشه در خطر تبدیل شدن یک فاحشه است، هنر غیر تجاری نیز به همان نسبت در خطر تبدیل شدن به یک پیردختر است. هنر غیر تجاری، تابلوی گراند ژات اثر سورا و شعرهای شکسپیر را برای ما به ارمغان آورده است، اما همچنین چیزهای دیگری را هم عرضه کرده است که تا سرحد غیرقابل درک بودن، خواص پسند هستند. برعکس، هنر تجاری بسیاری چیزها به ما داده است که تا سرحد نفرتانگیزی عوام پسند و متظاهرانه (دو جنبه یک چیز) هستند. ولی در ضمن، باسمههای دوور و نمایشنامههای شکسپیر را نیر عرضه کرده است. »
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍7
Perspective | پرسپکتیو
▪️ اهمیت و مفهوم فرم(١) ▪️ نویسندگان دیوید بوردول، کریستین تامسون ١- فرم به مثابه یک سیستم در ارتباط با مخاطب، یعنی انسانی که نمایشنامه را می بیند، رمان را می خواند، به موسیقی گوش می دهد با فیلم را تماشا می کند. اولین چیزی که مطرح می شود فرم هنری است.(ادراک)…
▪️ اهمیت و مفهوم فرم (۲)
▪️ نویسندگان دیوید بوردول، کریستین تامسون
➖ ٣- انتظارات فرمال
مهم ترین سوال در این بخش این است که فرم چگونه بر تجربه ما از یک اثر هنری تاثیر می گذارد؟ نخست باید بدانیم که فرم در ما این احساس را ایجاد می کند که هر چیزی سر جای خودش است. چرا وقتی کاراکتری که قبلا یک نظر دیده بودیمش یک ساعت بعد دوباره ظاهر می شود یا وقتی شکلی با شکل دیگر درون قاب به تعادل می رسد، ما ارضا می شویم؟ برای اینکه چنین روابطی بین اجزا نشان می دهند که آن فیلم قوانین با قواعد خاص خودیعنی سیستم خاص خودرا داراست. علاوه بر این، فرم یک اثر هنری. نوع خاصی از درگیر شدن بیننده را موجب می شود. ما در زندگی روزانه اشیای دور و بر را به طریقی عملی ادراک می کنیم ولی در یک فیلم اشیایی که روی پرده دیده می شوند فاقد چنین غایت عملی برای ما هستند.ما می توانیم آنها را به صورتی متفاوت ببینیم. ما در حال تماشای الگویی هستیم که دیگر مانند دنیای روزمره حي و حاضر نیست. بلکه جزئی حساب شده در درون یک کلیت خو بسنده شده است.
فرم فیلم حتی ما را وا می دارد که انها را دوباره ببینیم. گرد عادت را می تکاند و لرزهای تازه برای شنیدن، دیدن، احساس کردن و اندیشیدن پیشنهاد می کند. فرم هنری ممکن است مارا بسوی ایجاد انتظاراتی سوق دهد و بعد ان انتظارات را بلافاصله یا در پایان برآورد کند. ما اغلب هنر را با صلح و صفا قرین می دانیم ولی آثار هنری زیادی هستند که دارای کشمکش، تنش و شوک اند.یک کار هنری ممکن است با ناموزونیها با تناقض هایش احساس ناخوشایندی در ما بیدار کند.
افراد زیادی هستند که موسیقی آتونال، نقاشی آبستره با سورنالیستی و نوشته های خود را آزاردهنده می یابند. همینطور کارگردانهای مهمی هستند که فیلم های آنها به جای اینکه به ما ارامش بدهند؛ تکامان می دهند. چنانجه در تدوین فیلم «اکتبر» آیزشتاین یا روایت مبهم «سال گذشته در مارین باد» اثر آلن رنه خواهیم دید یک فیلم ممکن است متکی بر تناقض ها و ناموزونی ها باشد. هدف محکوم کردن یا تخطئه کردن چنین فیلم هایی نیست، بلکه درک این نکته است که این فیلمها ضمن آزار دادن ما، هنوز در ما انتظارات فرمال ایجاد می کنند.
در واقع اگر ما بتوانیم انتظارات فرمال خود را مطابق یک اثر آزاردهنده تنظیم کنیم، ممکن است حتی بیشتر از اثری که انتظارات ما را به سادگی بر می اورد با آن رابطه برقرار کنیم، این آثار هنری آزار دهنده ممکن است کمتر از اثار متعارف واجد یکپارچگی باشند. ولی ارزش تجزیه و تحلیل دارند،بخشی به این دلیل که انتظارات عادی و ضمنی ما درباره فرم را به ما آشکار می کنند.
حد و مرزی برای تعداد بالقوه تنظیمات فرمالی که یک فیلم می تواند خلق کند وجود ندارد و اگر ما خود را مهیای کشف انواع اشارتهای کمتر آشنا در فیلم های ممتنع بکنیم. تنها در این صورت است که لذت خود از سینما را به طور کلی افزایش خواهیم داد.
➖ ۴- قراردادها و تجربه
فرم abac نکته ای را برای شما روشن می کند. شما برای اینکه چنین ترکیبی را حدس بزنید. از تجربه پیشین خود مدد گرفتید. اطلاع شما از ترتیب حروف الفبا باعث می شود که abax را به عنوان یک شق فرمال نپذیرید.
این حقیقت نشان می دهد که فرم زیباشناحتی یک فعالیت محض منفک از سایر تجارب نیست. این معنا که ادراک ما از فرم وابسته است به تجربه پیشین ما، دارای دلالتهای مهمی هم برای هنرمند و هم برای مخاطب است. دقیقا به این دلیل که آثار هنری مصنوعاتی انسانی هستند و از آنجا که هنرمند در بطن تاریخ و اجتماع زندگی می کند، او نمی تواند اثر خود را به هر طریق، بر کنار ار تاثیر اثار دیگر و اوضاع جهان به طور عام بداند.
یک سنت. یک سبک مسلط. یک فرم رایج برخی از این عناصر در انواع گوناگون اثار هنری مشترکند. جنب خصائص مشترک را معمولا قرا دادها می نامند. مثلا یکی از قراردادهای ژانر موزیکال این است که کاراکتر های فیلم می خوانند و می رقصد،قراردادی که«جادوگر شهر زمرد» آن را پذیرفته است یکی از قراردادهای فرم های روایی این است که روایت مسائل مبتلا به کاراکتر را میکند، و فیلم «جادوگر شهر زمرد» یا «برگرداندن دوروتی به کانزاس» این قرارداد را می پذیرد.
🔗 (پایان بخش اول...)
📚 بخشی از کتاب « هنر سینما »
▪️| #Aesthetic
👤| #David_Bordwell
🌀| @Perspective_7
▪️ نویسندگان دیوید بوردول، کریستین تامسون
➖ ٣- انتظارات فرمال
مهم ترین سوال در این بخش این است که فرم چگونه بر تجربه ما از یک اثر هنری تاثیر می گذارد؟ نخست باید بدانیم که فرم در ما این احساس را ایجاد می کند که هر چیزی سر جای خودش است. چرا وقتی کاراکتری که قبلا یک نظر دیده بودیمش یک ساعت بعد دوباره ظاهر می شود یا وقتی شکلی با شکل دیگر درون قاب به تعادل می رسد، ما ارضا می شویم؟ برای اینکه چنین روابطی بین اجزا نشان می دهند که آن فیلم قوانین با قواعد خاص خودیعنی سیستم خاص خودرا داراست. علاوه بر این، فرم یک اثر هنری. نوع خاصی از درگیر شدن بیننده را موجب می شود. ما در زندگی روزانه اشیای دور و بر را به طریقی عملی ادراک می کنیم ولی در یک فیلم اشیایی که روی پرده دیده می شوند فاقد چنین غایت عملی برای ما هستند.ما می توانیم آنها را به صورتی متفاوت ببینیم. ما در حال تماشای الگویی هستیم که دیگر مانند دنیای روزمره حي و حاضر نیست. بلکه جزئی حساب شده در درون یک کلیت خو بسنده شده است.
فرم فیلم حتی ما را وا می دارد که انها را دوباره ببینیم. گرد عادت را می تکاند و لرزهای تازه برای شنیدن، دیدن، احساس کردن و اندیشیدن پیشنهاد می کند. فرم هنری ممکن است مارا بسوی ایجاد انتظاراتی سوق دهد و بعد ان انتظارات را بلافاصله یا در پایان برآورد کند. ما اغلب هنر را با صلح و صفا قرین می دانیم ولی آثار هنری زیادی هستند که دارای کشمکش، تنش و شوک اند.یک کار هنری ممکن است با ناموزونیها با تناقض هایش احساس ناخوشایندی در ما بیدار کند.
افراد زیادی هستند که موسیقی آتونال، نقاشی آبستره با سورنالیستی و نوشته های خود را آزاردهنده می یابند. همینطور کارگردانهای مهمی هستند که فیلم های آنها به جای اینکه به ما ارامش بدهند؛ تکامان می دهند. چنانجه در تدوین فیلم «اکتبر» آیزشتاین یا روایت مبهم «سال گذشته در مارین باد» اثر آلن رنه خواهیم دید یک فیلم ممکن است متکی بر تناقض ها و ناموزونی ها باشد. هدف محکوم کردن یا تخطئه کردن چنین فیلم هایی نیست، بلکه درک این نکته است که این فیلمها ضمن آزار دادن ما، هنوز در ما انتظارات فرمال ایجاد می کنند.
در واقع اگر ما بتوانیم انتظارات فرمال خود را مطابق یک اثر آزاردهنده تنظیم کنیم، ممکن است حتی بیشتر از اثری که انتظارات ما را به سادگی بر می اورد با آن رابطه برقرار کنیم، این آثار هنری آزار دهنده ممکن است کمتر از اثار متعارف واجد یکپارچگی باشند. ولی ارزش تجزیه و تحلیل دارند،بخشی به این دلیل که انتظارات عادی و ضمنی ما درباره فرم را به ما آشکار می کنند.
حد و مرزی برای تعداد بالقوه تنظیمات فرمالی که یک فیلم می تواند خلق کند وجود ندارد و اگر ما خود را مهیای کشف انواع اشارتهای کمتر آشنا در فیلم های ممتنع بکنیم. تنها در این صورت است که لذت خود از سینما را به طور کلی افزایش خواهیم داد.
➖ ۴- قراردادها و تجربه
فرم abac نکته ای را برای شما روشن می کند. شما برای اینکه چنین ترکیبی را حدس بزنید. از تجربه پیشین خود مدد گرفتید. اطلاع شما از ترتیب حروف الفبا باعث می شود که abax را به عنوان یک شق فرمال نپذیرید.
این حقیقت نشان می دهد که فرم زیباشناحتی یک فعالیت محض منفک از سایر تجارب نیست. این معنا که ادراک ما از فرم وابسته است به تجربه پیشین ما، دارای دلالتهای مهمی هم برای هنرمند و هم برای مخاطب است. دقیقا به این دلیل که آثار هنری مصنوعاتی انسانی هستند و از آنجا که هنرمند در بطن تاریخ و اجتماع زندگی می کند، او نمی تواند اثر خود را به هر طریق، بر کنار ار تاثیر اثار دیگر و اوضاع جهان به طور عام بداند.
یک سنت. یک سبک مسلط. یک فرم رایج برخی از این عناصر در انواع گوناگون اثار هنری مشترکند. جنب خصائص مشترک را معمولا قرا دادها می نامند. مثلا یکی از قراردادهای ژانر موزیکال این است که کاراکتر های فیلم می خوانند و می رقصد،قراردادی که«جادوگر شهر زمرد» آن را پذیرفته است یکی از قراردادهای فرم های روایی این است که روایت مسائل مبتلا به کاراکتر را میکند، و فیلم «جادوگر شهر زمرد» یا «برگرداندن دوروتی به کانزاس» این قرارداد را می پذیرد.
🔗 (پایان بخش اول...)
📚 بخشی از کتاب « هنر سینما »
▪️| #Aesthetic
👤| #David_Bordwell
🌀| @Perspective_7
👍5
ورنر هرتسوگ:
« سوالی که همه میخواستند به آن پاسخ دهند این بود که آیا من اعصاب و قدرت لازم برای شروع کل روند را از صفر، و استمرار بر آن را دارم یا خیر. گفتم بله؛ در غیر این صورت من کسی بودم که هیچ آرزویی نداشت و بدون رویا نمیخواستم زندگی کنم. در سینما لایههای عمیقتری از حقیقت وجود دارد. چیزی به نام حقیقتِ شاعرانه و خلسه وجود دارد. اسرارآمیز و گریزان است و تنها از طریق تصنع و تخیل، استمرار و سبکسازی میتوان به آن دست یافت. »
👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
« سوالی که همه میخواستند به آن پاسخ دهند این بود که آیا من اعصاب و قدرت لازم برای شروع کل روند را از صفر، و استمرار بر آن را دارم یا خیر. گفتم بله؛ در غیر این صورت من کسی بودم که هیچ آرزویی نداشت و بدون رویا نمیخواستم زندگی کنم. در سینما لایههای عمیقتری از حقیقت وجود دارد. چیزی به نام حقیقتِ شاعرانه و خلسه وجود دارد. اسرارآمیز و گریزان است و تنها از طریق تصنع و تخیل، استمرار و سبکسازی میتوان به آن دست یافت. »
👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
👍7👎1
▪️ آثار مورد علاقۀ دیوید فینچر :
➖ (بخش اول)
🎬| 𝑫𝒓. 𝑺𝒕𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐𝒗𝒆 (𝟏𝟗𝟔𝟒)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒕𝒂𝒏𝒍𝒆𝒚 𝑲𝒖𝒃𝒓𝒊𝒄𝒌
🎬| 𝑩𝒖𝒕𝒄𝒉 𝑪𝒂𝒔𝒔𝒊𝒅𝒚 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏𝒅𝒂𝒏𝒄𝒆 𝑲𝒊𝒅 (𝟏𝟗𝟔𝟗)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑮𝒆𝒐𝒓𝒈𝒆 𝑹𝒐𝒚 𝑯𝒊𝒍𝒍
🎬| 𝑪𝒂𝒃𝒂𝒓𝒆𝒕 (𝟏𝟗𝟕𝟐)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑩𝒐𝒃 𝑭𝒐𝒔𝒔𝒆
🎬| 𝑷𝒂𝒑𝒆𝒓 𝑴𝒐𝒐𝒏 (𝟏𝟗𝟕𝟑)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑷𝒆𝒕𝒆𝒓 𝑩𝒐𝒈𝒅𝒂𝒏𝒐𝒗𝒊𝒄𝒉
🎬| 𝑻𝒉𝒆 𝑮𝒐𝒅𝒇𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 𝑰𝑰 (𝟏𝟗𝟕𝟒)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒄𝒊𝒔 𝑭𝒐𝒓𝒅 𝑪𝒐𝒑𝒑𝒐𝒍𝒂
🎬| 𝑪𝒉𝒊𝒏𝒂𝒕𝒐𝒘𝒏 (𝟏𝟗𝟕𝟒)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏 𝑷𝒐𝒍𝒂𝒏𝒔𝒌𝒊
🎬| 𝑩𝒆𝒊𝒏𝒈 𝑻𝒉𝒆𝒓𝒆 (𝟏𝟗𝟕𝟗)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒂𝒍 𝑨𝒔𝒉𝒃𝒚
🎬| 𝑨𝒍𝒍 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑱𝒂𝒛𝒛 (𝟏𝟗𝟕𝟗)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑩𝒐𝒃 𝑭𝒐𝒔𝒔𝒆
📊¦ #Top10
👤¦ #David_Fincher
🌀¦ @Perspective_7
➖ (بخش اول)
🎬| 𝑫𝒓. 𝑺𝒕𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐𝒗𝒆 (𝟏𝟗𝟔𝟒)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒕𝒂𝒏𝒍𝒆𝒚 𝑲𝒖𝒃𝒓𝒊𝒄𝒌
🎬| 𝑩𝒖𝒕𝒄𝒉 𝑪𝒂𝒔𝒔𝒊𝒅𝒚 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏𝒅𝒂𝒏𝒄𝒆 𝑲𝒊𝒅 (𝟏𝟗𝟔𝟗)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑮𝒆𝒐𝒓𝒈𝒆 𝑹𝒐𝒚 𝑯𝒊𝒍𝒍
🎬| 𝑪𝒂𝒃𝒂𝒓𝒆𝒕 (𝟏𝟗𝟕𝟐)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑩𝒐𝒃 𝑭𝒐𝒔𝒔𝒆
🎬| 𝑷𝒂𝒑𝒆𝒓 𝑴𝒐𝒐𝒏 (𝟏𝟗𝟕𝟑)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑷𝒆𝒕𝒆𝒓 𝑩𝒐𝒈𝒅𝒂𝒏𝒐𝒗𝒊𝒄𝒉
🎬| 𝑻𝒉𝒆 𝑮𝒐𝒅𝒇𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 𝑰𝑰 (𝟏𝟗𝟕𝟒)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒄𝒊𝒔 𝑭𝒐𝒓𝒅 𝑪𝒐𝒑𝒑𝒐𝒍𝒂
🎬| 𝑪𝒉𝒊𝒏𝒂𝒕𝒐𝒘𝒏 (𝟏𝟗𝟕𝟒)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏 𝑷𝒐𝒍𝒂𝒏𝒔𝒌𝒊
🎬| 𝑩𝒆𝒊𝒏𝒈 𝑻𝒉𝒆𝒓𝒆 (𝟏𝟗𝟕𝟗)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒂𝒍 𝑨𝒔𝒉𝒃𝒚
🎬| 𝑨𝒍𝒍 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑱𝒂𝒛𝒛 (𝟏𝟗𝟕𝟗)
👤| 𝑫𝒊𝒓: 𝑩𝒐𝒃 𝑭𝒐𝒔𝒔𝒆
📊¦ #Top10
👤¦ #David_Fincher
🌀¦ @Perspective_7
👍6👎4
▪️جایگاه زن در سینما
ورود آمریکا به جنگ جهانی در اوایل سال ۱۹۴۲ به معنای تحولی جدی در جایگاه زنان در جامعه بود. الگوهای سنتی روابط مرد و زن در فیلمها به نحو روزافزونی در تضاد با واقعیات روز جامعهای که زنانش خلاء ناشی از حضور مردان در پادگانها را با انجام کارهای مردانه پر میکردند یا در خانه تنها میماندند، شده بود. بسیاری از فیلمهای روزِ آن زمان، چنین نکتهای را مدنظر قرار دادند و زنان قدرتمند سینما چون «باربارا استانویک»، «بت دیویس»، «گرتا گاربو»، «مرلین دیتریش» و «جوان کرافورد» در ملودرامهای پرقدرتی چون «اینک مسافر» (۱۹۴۲)؛ «عزا برازندۀ الکتراست» (۱۹۴۷)؛ «غرامت مضاعف» (۱۹۴۴) و «میلدرد پیرس» (۱۹۴۵) ظاهر شدند.
📚| فرهنگ مصور فیلم
✍️| اثر رونالد برگان
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
ورود آمریکا به جنگ جهانی در اوایل سال ۱۹۴۲ به معنای تحولی جدی در جایگاه زنان در جامعه بود. الگوهای سنتی روابط مرد و زن در فیلمها به نحو روزافزونی در تضاد با واقعیات روز جامعهای که زنانش خلاء ناشی از حضور مردان در پادگانها را با انجام کارهای مردانه پر میکردند یا در خانه تنها میماندند، شده بود. بسیاری از فیلمهای روزِ آن زمان، چنین نکتهای را مدنظر قرار دادند و زنان قدرتمند سینما چون «باربارا استانویک»، «بت دیویس»، «گرتا گاربو»، «مرلین دیتریش» و «جوان کرافورد» در ملودرامهای پرقدرتی چون «اینک مسافر» (۱۹۴۲)؛ «عزا برازندۀ الکتراست» (۱۹۴۷)؛ «غرامت مضاعف» (۱۹۴۴) و «میلدرد پیرس» (۱۹۴۵) ظاهر شدند.
📚| فرهنگ مصور فیلم
✍️| اثر رونالد برگان
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍7
هنریک ایبسن:
• نامههای ایبسن. به گ.براندِس
• راجع دشمن مردم. ۱۲ ژوئن ۱۸۸۳
« تا آنجا که به دشمن مردم برمیگردد؛ گمان میکنم اگر تنها گپی دربارهاش میزدیم کم و بیش همآوا میشدیم. اینکه میگویید همه ما باید برای پخش دیدگاههایمان بکوشیم بیبرو برگرد درست است. اما من بر آنم که یک پیکارگر پیشاهنگ اندیشهای هرگز نمیتواند اکثریتی پیرامون خود گرد آورد. اکثریت شاید ده سال دیگر در همان جایی ایستاده باشد که دکتر سُتُکمان در زمان گردهمایی مردم ایستاده بود. اما در این ده سال دکتر که در جا نزده است؛ او هنوز دست کم ده سال جلوتر از اکثریت است. اکثریت، توده، انبوهه هرگز به او نمیرسد؛ او هرگز نمیتواند اکثریت را پیرامون خود گرد آورد. من در هرحال، تا آنجا که به خودم بر میگردد، یک همچون پیشروی بدون درنگی را میبینم؛ جایی که من در زمان نوشتن کتابهای گوناگونم ایستاده بودم اکنون انبوهه نسبتاً فشردهای ایستاده است؛ اما من خودم دیگر آنجا نیستم؛ جای دیگریام، جایی امیدوارم جلوتر. »
👤| #Henrik_Ibsen
🌀| @Perspective_7
• نامههای ایبسن. به گ.براندِس
• راجع دشمن مردم. ۱۲ ژوئن ۱۸۸۳
« تا آنجا که به دشمن مردم برمیگردد؛ گمان میکنم اگر تنها گپی دربارهاش میزدیم کم و بیش همآوا میشدیم. اینکه میگویید همه ما باید برای پخش دیدگاههایمان بکوشیم بیبرو برگرد درست است. اما من بر آنم که یک پیکارگر پیشاهنگ اندیشهای هرگز نمیتواند اکثریتی پیرامون خود گرد آورد. اکثریت شاید ده سال دیگر در همان جایی ایستاده باشد که دکتر سُتُکمان در زمان گردهمایی مردم ایستاده بود. اما در این ده سال دکتر که در جا نزده است؛ او هنوز دست کم ده سال جلوتر از اکثریت است. اکثریت، توده، انبوهه هرگز به او نمیرسد؛ او هرگز نمیتواند اکثریت را پیرامون خود گرد آورد. من در هرحال، تا آنجا که به خودم بر میگردد، یک همچون پیشروی بدون درنگی را میبینم؛ جایی که من در زمان نوشتن کتابهای گوناگونم ایستاده بودم اکنون انبوهه نسبتاً فشردهای ایستاده است؛ اما من خودم دیگر آنجا نیستم؛ جای دیگریام، جایی امیدوارم جلوتر. »
👤| #Henrik_Ibsen
🌀| @Perspective_7
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژان لوک گدار:
« در سینمای من هرگز نیتی وجود ندارد. این من نیستم که این سالن خالی را اختراع کردهام. من نمیخواهم چیزی بگویم، سعی میکنم نشان دهم، یا احساس کنم، یا اجازه بدهم بعد از واقعیت چیز دیگری گفته شود. »
■ "ژان لوک گدار" در حال تدوین یکی از آثارش
👤| #Jean_luc_godard
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
« در سینمای من هرگز نیتی وجود ندارد. این من نیستم که این سالن خالی را اختراع کردهام. من نمیخواهم چیزی بگویم، سعی میکنم نشان دهم، یا احساس کنم، یا اجازه بدهم بعد از واقعیت چیز دیگری گفته شود. »
■ "ژان لوک گدار" در حال تدوین یکی از آثارش
👤| #Jean_luc_godard
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️ هارولد لوید؛ یکی از تاثیرگذارترین کمدینهای دوران صامت است. لوید از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۴۷ نزدیک به ۲۰۰ فیلم کمدی، صامت و ناطق ساخت. «شخصیت عینکی» عینکی او مردی گاه خجالتی، مدبر، خلاق و جاهطلب بود که منعکسکننده ذوق و شوق سرمایهداریِ آن دوران ایالات متحده در دهه ۱۹۲۰ بود. بگونهای که بسیاری از منتقدین جنس کمدی لوید را در برابر کمدی چاپلین قرار داده بودند. لوید در هشتم مارس ۱۹۷۱ بر اثر سرطان پروستات در سن ۷۷ سالگی در خانهاش در بورلی هیلز کالیفرنیا درگذشت. همچنین او در دخمهای در مقبره بزرگ در گورستانی در گلندیل، کالیفرنیا دفن شد. همبازی سابق او «بیبه دانیلز» هشت روز پس از او درگذشت، و پسرش «هارولد لوید جونیور» سه ماه پس از او درگذشت و در همانجا دفن شد.
• 𝑮𝒊𝒓𝒍 𝑺𝒉𝒚 (𝟏𝟗𝟐𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒂𝒎 𝑻𝒂𝒚𝒍𝒐𝒓
▪️ به بهانه سالمرگ هارولد لوید؛ هشتم مارس
🌀 | @Perspective_7
• 𝑮𝒊𝒓𝒍 𝑺𝒉𝒚 (𝟏𝟗𝟐𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒂𝒎 𝑻𝒂𝒚𝒍𝒐𝒓
▪️ به بهانه سالمرگ هارولد لوید؛ هشتم مارس
🌀 | @Perspective_7
👍4
▪️نظر نویسندگان و فیلمسازان راجع زنان
🎊 به مناسبت روز جهانی زن؛ هشتم مارس
● فئودور داستایفسکی:
« زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند. »
● مری شلی:
« من آرزو دارم که زنان نه بر مردان، بلکه بر خودشان قدرت داشته باشند. »
● ویکتور هوگو:
« مردان دارای قدرت بینایی هستند و زنان دارای قدرت بینش. »
● اسکار وایلد:
« تمام زنان مثل مادران خود میشوند، این مصیبت آنهاست.
هیچ مردی اینطور نمیشود، و این مصیبت آنهاست. »
● برنارد شاو:
« زن زشت در دنیا وجود ندارد. فقط برخی از زنان هستند که نمیتوانند خود را زیبا جلوه دهند. »
● آلفرد هیچکاک:
«من همیشه میگویم یک زن باید مثل فیلم تعلیق داشته باشد. هرچه از او برای تخیل بماند، هیجانانگیزتر است. هدف زن باید ایجاد تعلیق باشد و به مرد اجازه دهد او را کشف کند، بیآنکه زن از خودش چیزی بگوید. »
● مارک تواین:
« زن عاقل به تربیت همسرش همت میگمارد و مرد عاقل میگذارد که زنش او را تربیت کند. »
● فردریش شیلر:
« هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است. »
● ویلیام شکسپیر:
« چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر میکند، مهربانی اوست؛ نه سیمای زیبایش. »
● الکساندر دوما:
« زنانی که میخواهند مرد باشند، زنانی هستند که نمیدانند زن هستند. »
● یوهان ولفگانگ فون گوته:
« زن تاج سر آفرینش است. او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است. »
● انوره دو بالزاک:
« حساسیت، عشق، تحمل و فداکاری، زندگی زن را تشکیل می دهد. »
● رومن رولان:
« مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان. »
● آناتول فرانس:
« زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست. »
● فرانسوا دو مالرب:
« در دنیا تنها دو چیز زیباست: زن و گل. »
● آلفرد هیچکاک:
« زنها تا وقتی عاشق نشدهاند بهترین روانکاوها هستند، ولی بعد از این که عاشق شدند به بهترین بیماران روانی تبدیل میشوند. »
● ژان لوک گدار:
« به نظر من نباید در مورد یک فیلم احساسی داشته باشید. شما باید نسبت به یک زن احساس کنید. شما نمیتوانید یک فیلم را ببوسید. »
● هنریک اییسن:
« این زنانند که باید مساله را حل کنند، این کار را باید همچون یک مادر... یک ماما انجام دهند و تنها آن زمان میتوانند چنین کنند. زنان در زمینه آزادی وظیفه بزرگی دارند. »
● فدریکو فلینی:
« من جز فیلم درست کردن دربارهی زنان، یا دربارهی خودم کاری نکردهام. زنها مرا به کارگردانی کشاندهاند. گاهی با وحشت به دوستم، فرانچسکو رُزی، فکر میکنم که او همیشه فیلمهایش را بدون زن میسازد. نمیفهمم چهطوری میتواند این کار را بکند. من بدون زنها هیچ کاری نمیتوانم بکنم. »
▫️| #Basics #Quote
🌀| @Perspective_7
🎊 به مناسبت روز جهانی زن؛ هشتم مارس
● فئودور داستایفسکی:
« زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند. »
● مری شلی:
« من آرزو دارم که زنان نه بر مردان، بلکه بر خودشان قدرت داشته باشند. »
● ویکتور هوگو:
« مردان دارای قدرت بینایی هستند و زنان دارای قدرت بینش. »
● اسکار وایلد:
« تمام زنان مثل مادران خود میشوند، این مصیبت آنهاست.
هیچ مردی اینطور نمیشود، و این مصیبت آنهاست. »
● برنارد شاو:
« زن زشت در دنیا وجود ندارد. فقط برخی از زنان هستند که نمیتوانند خود را زیبا جلوه دهند. »
● آلفرد هیچکاک:
«من همیشه میگویم یک زن باید مثل فیلم تعلیق داشته باشد. هرچه از او برای تخیل بماند، هیجانانگیزتر است. هدف زن باید ایجاد تعلیق باشد و به مرد اجازه دهد او را کشف کند، بیآنکه زن از خودش چیزی بگوید. »
● مارک تواین:
« زن عاقل به تربیت همسرش همت میگمارد و مرد عاقل میگذارد که زنش او را تربیت کند. »
● فردریش شیلر:
« هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است. »
● ویلیام شکسپیر:
« چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر میکند، مهربانی اوست؛ نه سیمای زیبایش. »
● الکساندر دوما:
« زنانی که میخواهند مرد باشند، زنانی هستند که نمیدانند زن هستند. »
● یوهان ولفگانگ فون گوته:
« زن تاج سر آفرینش است. او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است. »
● انوره دو بالزاک:
« حساسیت، عشق، تحمل و فداکاری، زندگی زن را تشکیل می دهد. »
● رومن رولان:
« مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان. »
● آناتول فرانس:
« زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست. »
● فرانسوا دو مالرب:
« در دنیا تنها دو چیز زیباست: زن و گل. »
● آلفرد هیچکاک:
« زنها تا وقتی عاشق نشدهاند بهترین روانکاوها هستند، ولی بعد از این که عاشق شدند به بهترین بیماران روانی تبدیل میشوند. »
● ژان لوک گدار:
« به نظر من نباید در مورد یک فیلم احساسی داشته باشید. شما باید نسبت به یک زن احساس کنید. شما نمیتوانید یک فیلم را ببوسید. »
● هنریک اییسن:
« این زنانند که باید مساله را حل کنند، این کار را باید همچون یک مادر... یک ماما انجام دهند و تنها آن زمان میتوانند چنین کنند. زنان در زمینه آزادی وظیفه بزرگی دارند. »
● فدریکو فلینی:
« من جز فیلم درست کردن دربارهی زنان، یا دربارهی خودم کاری نکردهام. زنها مرا به کارگردانی کشاندهاند. گاهی با وحشت به دوستم، فرانچسکو رُزی، فکر میکنم که او همیشه فیلمهایش را بدون زن میسازد. نمیفهمم چهطوری میتواند این کار را بکند. من بدون زنها هیچ کاری نمیتوانم بکنم. »
▫️| #Basics #Quote
🌀| @Perspective_7
👍10
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ژولیت بینوش:
• به مناسبت زادروز او؛ ۹ مارس
« هیجان واقعی من زمانی به وجود میآید که یک فیلم مرا متحول کند. وقتی عاشق فیلمی هستید که در آن بازی کردهاید، میتوانید آن پل را به زندگی خود بازگردانید. »
■ پشت صحنه فیلم "کپی برابر اصل"، در کنار عباس کیارستمی، آن هنگام که کیارستمی به بینوش تفاوت بازی در دو حس متفاوتِ عصبانیت و گلهمندی را میگوید .
👤| #Abbas_Kiarostami
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
• به مناسبت زادروز او؛ ۹ مارس
« هیجان واقعی من زمانی به وجود میآید که یک فیلم مرا متحول کند. وقتی عاشق فیلمی هستید که در آن بازی کردهاید، میتوانید آن پل را به زندگی خود بازگردانید. »
■ پشت صحنه فیلم "کپی برابر اصل"، در کنار عباس کیارستمی، آن هنگام که کیارستمی به بینوش تفاوت بازی در دو حس متفاوتِ عصبانیت و گلهمندی را میگوید .
👤| #Abbas_Kiarostami
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍5
شارون استون:
• راجع صنعت سینما و بازیگری
« همه ما سرنوشتی داریم. آنچه به ما بستگی دارد این است که چقدر صداقت را رعایت کنیم. اما در کسب و کار ما [بازیگری] دو نقشه وجود دارد. نقشه A وجود دارد که در آن با زندگی و عمل صادقانه شما بسیار موفق میشوید. سپس نقشه B وجود دارد. جایی که شما روح خود را به شیطان میفروشید. هنوز تشخیص یکی از دیگری برایم سخت است. »
● زادروز ۶۷ سالگی بازیگر تابوشکن سینما؛ شارون استون
👤| #Sharon_Stone
🌀| @Perspective_7
• راجع صنعت سینما و بازیگری
« همه ما سرنوشتی داریم. آنچه به ما بستگی دارد این است که چقدر صداقت را رعایت کنیم. اما در کسب و کار ما [بازیگری] دو نقشه وجود دارد. نقشه A وجود دارد که در آن با زندگی و عمل صادقانه شما بسیار موفق میشوید. سپس نقشه B وجود دارد. جایی که شما روح خود را به شیطان میفروشید. هنوز تشخیص یکی از دیگری برایم سخت است. »
● زادروز ۶۷ سالگی بازیگر تابوشکن سینما؛ شارون استون
👤| #Sharon_Stone
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️ برشی از مصاحبه با میکل آنجلو آنتونیونی
لری استرن:
چقدر به مدیر فیلمبرداریتان نزدیک هستید؟
آنتونیونی:
مدیر فیلمبرداری کیست
ما در ایتالیا چنین کسی نداریم.
📚| «گفتگو با آنتونیونی»
✍️| نوشته برت کاردولو
🎤| #Interview
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @perspective_7
لری استرن:
چقدر به مدیر فیلمبرداریتان نزدیک هستید؟
آنتونیونی:
مدیر فیلمبرداری کیست
ما در ایتالیا چنین کسی نداریم.
📚| «گفتگو با آنتونیونی»
✍️| نوشته برت کاردولو
🎤| #Interview
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @perspective_7
👍6
▪️نظر «عباس کیارستمی» درباره عشق:
● حالا واقعیتِ رابطه یک زن و مرد برای تو همین قدر محتوم است؟ هیچ راه نجات و رهایی نیست. همین قدر آنتونیونی وار؟
کیارستمی: سعدی میگوید: جرم شیرین دهنان نیست ک خون میریزند/جرم صاحبنظران است ک دل میبازند. ببین چقدر ابزورد است. راهی وجود ندارد. تفاهم بین دو نفر معنی ندارد. در ضمن تلخ نیست. جلوی زبانم را میگیرم وگرنه از این بدتر است. محتوم است.
● یعنی عشقی وجود ندارد؟
کیارستمی: چرا وجود دارد اما طولانی مدت نیست. جالب اینجاست که خود آدم میگوید که در واقع عشقی طولانی مدت نمیخواهد. این خود آدم است که میگوید آرامشاش را در یک عشق ابدی میخواهد اما باز این خودش است که این قاعده را میشکند."
■ مصاحبه "امید روحانی" با "عباسکیارستمی"
■ مجله "نافه" شماره جدید، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۹
🎤| #interview
👤| #Abbas_Kiarostami
🌀| @Perspective_7
● حالا واقعیتِ رابطه یک زن و مرد برای تو همین قدر محتوم است؟ هیچ راه نجات و رهایی نیست. همین قدر آنتونیونی وار؟
کیارستمی: سعدی میگوید: جرم شیرین دهنان نیست ک خون میریزند/جرم صاحبنظران است ک دل میبازند. ببین چقدر ابزورد است. راهی وجود ندارد. تفاهم بین دو نفر معنی ندارد. در ضمن تلخ نیست. جلوی زبانم را میگیرم وگرنه از این بدتر است. محتوم است.
● یعنی عشقی وجود ندارد؟
کیارستمی: چرا وجود دارد اما طولانی مدت نیست. جالب اینجاست که خود آدم میگوید که در واقع عشقی طولانی مدت نمیخواهد. این خود آدم است که میگوید آرامشاش را در یک عشق ابدی میخواهد اما باز این خودش است که این قاعده را میشکند."
■ مصاحبه "امید روحانی" با "عباسکیارستمی"
■ مجله "نافه" شماره جدید، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۹
🎤| #interview
👤| #Abbas_Kiarostami
🌀| @Perspective_7
👍6👎1
▪️نقد تئاتر از نگاه میرهولد
میرهولد اظهار کرده: « اگر همه ساخته شما را تحسین کردند، بدانید قطعاً آشغال است، و اگر همه ساختۀ شما را تحقیر کردند بدانید که شاید حرفهایی برای گفتن داشته باشد. اما اگر برخی تحسین کردند و دیگران تحقیر، یعنی اگر توانستید تماشاگران را به دو نیم تقسیم کنید، آنگاه بدانید که حتما ساختۀ شما به درد میخورد؛ و این همان واکنشی است که باید اجرای تئاتری بر انگیزد. »
📚 « میرهولد در تئاتر »
✍️ نویسنده: ادوارت براون
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
میرهولد اظهار کرده: « اگر همه ساخته شما را تحسین کردند، بدانید قطعاً آشغال است، و اگر همه ساختۀ شما را تحقیر کردند بدانید که شاید حرفهایی برای گفتن داشته باشد. اما اگر برخی تحسین کردند و دیگران تحقیر، یعنی اگر توانستید تماشاگران را به دو نیم تقسیم کنید، آنگاه بدانید که حتما ساختۀ شما به درد میخورد؛ و این همان واکنشی است که باید اجرای تئاتری بر انگیزد. »
📚 « میرهولد در تئاتر »
✍️ نویسنده: ادوارت براون
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
👍5