▪️جایگاه زن در سینما
ورود آمریکا به جنگ جهانی در اوایل سال ۱۹۴۲ به معنای تحولی جدی در جایگاه زنان در جامعه بود. الگوهای سنتی روابط مرد و زن در فیلمها به نحو روزافزونی در تضاد با واقعیات روز جامعهای که زنانش خلاء ناشی از حضور مردان در پادگانها را با انجام کارهای مردانه پر میکردند یا در خانه تنها میماندند، شده بود. بسیاری از فیلمهای روزِ آن زمان، چنین نکتهای را مدنظر قرار دادند و زنان قدرتمند سینما چون «باربارا استانویک»، «بت دیویس»، «گرتا گاربو»، «مرلین دیتریش» و «جوان کرافورد» در ملودرامهای پرقدرتی چون «اینک مسافر» (۱۹۴۲)؛ «عزا برازندۀ الکتراست» (۱۹۴۷)؛ «غرامت مضاعف» (۱۹۴۴) و «میلدرد پیرس» (۱۹۴۵) ظاهر شدند.
📚| فرهنگ مصور فیلم
✍️| اثر رونالد برگان
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
ورود آمریکا به جنگ جهانی در اوایل سال ۱۹۴۲ به معنای تحولی جدی در جایگاه زنان در جامعه بود. الگوهای سنتی روابط مرد و زن در فیلمها به نحو روزافزونی در تضاد با واقعیات روز جامعهای که زنانش خلاء ناشی از حضور مردان در پادگانها را با انجام کارهای مردانه پر میکردند یا در خانه تنها میماندند، شده بود. بسیاری از فیلمهای روزِ آن زمان، چنین نکتهای را مدنظر قرار دادند و زنان قدرتمند سینما چون «باربارا استانویک»، «بت دیویس»، «گرتا گاربو»، «مرلین دیتریش» و «جوان کرافورد» در ملودرامهای پرقدرتی چون «اینک مسافر» (۱۹۴۲)؛ «عزا برازندۀ الکتراست» (۱۹۴۷)؛ «غرامت مضاعف» (۱۹۴۴) و «میلدرد پیرس» (۱۹۴۵) ظاهر شدند.
📚| فرهنگ مصور فیلم
✍️| اثر رونالد برگان
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍7
هنریک ایبسن:
• نامههای ایبسن. به گ.براندِس
• راجع دشمن مردم. ۱۲ ژوئن ۱۸۸۳
« تا آنجا که به دشمن مردم برمیگردد؛ گمان میکنم اگر تنها گپی دربارهاش میزدیم کم و بیش همآوا میشدیم. اینکه میگویید همه ما باید برای پخش دیدگاههایمان بکوشیم بیبرو برگرد درست است. اما من بر آنم که یک پیکارگر پیشاهنگ اندیشهای هرگز نمیتواند اکثریتی پیرامون خود گرد آورد. اکثریت شاید ده سال دیگر در همان جایی ایستاده باشد که دکتر سُتُکمان در زمان گردهمایی مردم ایستاده بود. اما در این ده سال دکتر که در جا نزده است؛ او هنوز دست کم ده سال جلوتر از اکثریت است. اکثریت، توده، انبوهه هرگز به او نمیرسد؛ او هرگز نمیتواند اکثریت را پیرامون خود گرد آورد. من در هرحال، تا آنجا که به خودم بر میگردد، یک همچون پیشروی بدون درنگی را میبینم؛ جایی که من در زمان نوشتن کتابهای گوناگونم ایستاده بودم اکنون انبوهه نسبتاً فشردهای ایستاده است؛ اما من خودم دیگر آنجا نیستم؛ جای دیگریام، جایی امیدوارم جلوتر. »
👤| #Henrik_Ibsen
🌀| @Perspective_7
• نامههای ایبسن. به گ.براندِس
• راجع دشمن مردم. ۱۲ ژوئن ۱۸۸۳
« تا آنجا که به دشمن مردم برمیگردد؛ گمان میکنم اگر تنها گپی دربارهاش میزدیم کم و بیش همآوا میشدیم. اینکه میگویید همه ما باید برای پخش دیدگاههایمان بکوشیم بیبرو برگرد درست است. اما من بر آنم که یک پیکارگر پیشاهنگ اندیشهای هرگز نمیتواند اکثریتی پیرامون خود گرد آورد. اکثریت شاید ده سال دیگر در همان جایی ایستاده باشد که دکتر سُتُکمان در زمان گردهمایی مردم ایستاده بود. اما در این ده سال دکتر که در جا نزده است؛ او هنوز دست کم ده سال جلوتر از اکثریت است. اکثریت، توده، انبوهه هرگز به او نمیرسد؛ او هرگز نمیتواند اکثریت را پیرامون خود گرد آورد. من در هرحال، تا آنجا که به خودم بر میگردد، یک همچون پیشروی بدون درنگی را میبینم؛ جایی که من در زمان نوشتن کتابهای گوناگونم ایستاده بودم اکنون انبوهه نسبتاً فشردهای ایستاده است؛ اما من خودم دیگر آنجا نیستم؛ جای دیگریام، جایی امیدوارم جلوتر. »
👤| #Henrik_Ibsen
🌀| @Perspective_7
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژان لوک گدار:
« در سینمای من هرگز نیتی وجود ندارد. این من نیستم که این سالن خالی را اختراع کردهام. من نمیخواهم چیزی بگویم، سعی میکنم نشان دهم، یا احساس کنم، یا اجازه بدهم بعد از واقعیت چیز دیگری گفته شود. »
■ "ژان لوک گدار" در حال تدوین یکی از آثارش
👤| #Jean_luc_godard
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
« در سینمای من هرگز نیتی وجود ندارد. این من نیستم که این سالن خالی را اختراع کردهام. من نمیخواهم چیزی بگویم، سعی میکنم نشان دهم، یا احساس کنم، یا اجازه بدهم بعد از واقعیت چیز دیگری گفته شود. »
■ "ژان لوک گدار" در حال تدوین یکی از آثارش
👤| #Jean_luc_godard
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️ هارولد لوید؛ یکی از تاثیرگذارترین کمدینهای دوران صامت است. لوید از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۴۷ نزدیک به ۲۰۰ فیلم کمدی، صامت و ناطق ساخت. «شخصیت عینکی» عینکی او مردی گاه خجالتی، مدبر، خلاق و جاهطلب بود که منعکسکننده ذوق و شوق سرمایهداریِ آن دوران ایالات متحده در دهه ۱۹۲۰ بود. بگونهای که بسیاری از منتقدین جنس کمدی لوید را در برابر کمدی چاپلین قرار داده بودند. لوید در هشتم مارس ۱۹۷۱ بر اثر سرطان پروستات در سن ۷۷ سالگی در خانهاش در بورلی هیلز کالیفرنیا درگذشت. همچنین او در دخمهای در مقبره بزرگ در گورستانی در گلندیل، کالیفرنیا دفن شد. همبازی سابق او «بیبه دانیلز» هشت روز پس از او درگذشت، و پسرش «هارولد لوید جونیور» سه ماه پس از او درگذشت و در همانجا دفن شد.
• 𝑮𝒊𝒓𝒍 𝑺𝒉𝒚 (𝟏𝟗𝟐𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒂𝒎 𝑻𝒂𝒚𝒍𝒐𝒓
▪️ به بهانه سالمرگ هارولد لوید؛ هشتم مارس
🌀 | @Perspective_7
• 𝑮𝒊𝒓𝒍 𝑺𝒉𝒚 (𝟏𝟗𝟐𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒂𝒎 𝑻𝒂𝒚𝒍𝒐𝒓
▪️ به بهانه سالمرگ هارولد لوید؛ هشتم مارس
🌀 | @Perspective_7
👍4
▪️نظر نویسندگان و فیلمسازان راجع زنان
🎊 به مناسبت روز جهانی زن؛ هشتم مارس
● فئودور داستایفسکی:
« زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند. »
● مری شلی:
« من آرزو دارم که زنان نه بر مردان، بلکه بر خودشان قدرت داشته باشند. »
● ویکتور هوگو:
« مردان دارای قدرت بینایی هستند و زنان دارای قدرت بینش. »
● اسکار وایلد:
« تمام زنان مثل مادران خود میشوند، این مصیبت آنهاست.
هیچ مردی اینطور نمیشود، و این مصیبت آنهاست. »
● برنارد شاو:
« زن زشت در دنیا وجود ندارد. فقط برخی از زنان هستند که نمیتوانند خود را زیبا جلوه دهند. »
● آلفرد هیچکاک:
«من همیشه میگویم یک زن باید مثل فیلم تعلیق داشته باشد. هرچه از او برای تخیل بماند، هیجانانگیزتر است. هدف زن باید ایجاد تعلیق باشد و به مرد اجازه دهد او را کشف کند، بیآنکه زن از خودش چیزی بگوید. »
● مارک تواین:
« زن عاقل به تربیت همسرش همت میگمارد و مرد عاقل میگذارد که زنش او را تربیت کند. »
● فردریش شیلر:
« هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است. »
● ویلیام شکسپیر:
« چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر میکند، مهربانی اوست؛ نه سیمای زیبایش. »
● الکساندر دوما:
« زنانی که میخواهند مرد باشند، زنانی هستند که نمیدانند زن هستند. »
● یوهان ولفگانگ فون گوته:
« زن تاج سر آفرینش است. او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است. »
● انوره دو بالزاک:
« حساسیت، عشق، تحمل و فداکاری، زندگی زن را تشکیل می دهد. »
● رومن رولان:
« مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان. »
● آناتول فرانس:
« زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست. »
● فرانسوا دو مالرب:
« در دنیا تنها دو چیز زیباست: زن و گل. »
● آلفرد هیچکاک:
« زنها تا وقتی عاشق نشدهاند بهترین روانکاوها هستند، ولی بعد از این که عاشق شدند به بهترین بیماران روانی تبدیل میشوند. »
● ژان لوک گدار:
« به نظر من نباید در مورد یک فیلم احساسی داشته باشید. شما باید نسبت به یک زن احساس کنید. شما نمیتوانید یک فیلم را ببوسید. »
● هنریک اییسن:
« این زنانند که باید مساله را حل کنند، این کار را باید همچون یک مادر... یک ماما انجام دهند و تنها آن زمان میتوانند چنین کنند. زنان در زمینه آزادی وظیفه بزرگی دارند. »
● فدریکو فلینی:
« من جز فیلم درست کردن دربارهی زنان، یا دربارهی خودم کاری نکردهام. زنها مرا به کارگردانی کشاندهاند. گاهی با وحشت به دوستم، فرانچسکو رُزی، فکر میکنم که او همیشه فیلمهایش را بدون زن میسازد. نمیفهمم چهطوری میتواند این کار را بکند. من بدون زنها هیچ کاری نمیتوانم بکنم. »
▫️| #Basics #Quote
🌀| @Perspective_7
🎊 به مناسبت روز جهانی زن؛ هشتم مارس
● فئودور داستایفسکی:
« زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند. »
● مری شلی:
« من آرزو دارم که زنان نه بر مردان، بلکه بر خودشان قدرت داشته باشند. »
● ویکتور هوگو:
« مردان دارای قدرت بینایی هستند و زنان دارای قدرت بینش. »
● اسکار وایلد:
« تمام زنان مثل مادران خود میشوند، این مصیبت آنهاست.
هیچ مردی اینطور نمیشود، و این مصیبت آنهاست. »
● برنارد شاو:
« زن زشت در دنیا وجود ندارد. فقط برخی از زنان هستند که نمیتوانند خود را زیبا جلوه دهند. »
● آلفرد هیچکاک:
«من همیشه میگویم یک زن باید مثل فیلم تعلیق داشته باشد. هرچه از او برای تخیل بماند، هیجانانگیزتر است. هدف زن باید ایجاد تعلیق باشد و به مرد اجازه دهد او را کشف کند، بیآنکه زن از خودش چیزی بگوید. »
● مارک تواین:
« زن عاقل به تربیت همسرش همت میگمارد و مرد عاقل میگذارد که زنش او را تربیت کند. »
● فردریش شیلر:
« هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است. »
● ویلیام شکسپیر:
« چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر میکند، مهربانی اوست؛ نه سیمای زیبایش. »
● الکساندر دوما:
« زنانی که میخواهند مرد باشند، زنانی هستند که نمیدانند زن هستند. »
● یوهان ولفگانگ فون گوته:
« زن تاج سر آفرینش است. او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است. »
● انوره دو بالزاک:
« حساسیت، عشق، تحمل و فداکاری، زندگی زن را تشکیل می دهد. »
● رومن رولان:
« مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان. »
● آناتول فرانس:
« زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست. »
● فرانسوا دو مالرب:
« در دنیا تنها دو چیز زیباست: زن و گل. »
● آلفرد هیچکاک:
« زنها تا وقتی عاشق نشدهاند بهترین روانکاوها هستند، ولی بعد از این که عاشق شدند به بهترین بیماران روانی تبدیل میشوند. »
● ژان لوک گدار:
« به نظر من نباید در مورد یک فیلم احساسی داشته باشید. شما باید نسبت به یک زن احساس کنید. شما نمیتوانید یک فیلم را ببوسید. »
● هنریک اییسن:
« این زنانند که باید مساله را حل کنند، این کار را باید همچون یک مادر... یک ماما انجام دهند و تنها آن زمان میتوانند چنین کنند. زنان در زمینه آزادی وظیفه بزرگی دارند. »
● فدریکو فلینی:
« من جز فیلم درست کردن دربارهی زنان، یا دربارهی خودم کاری نکردهام. زنها مرا به کارگردانی کشاندهاند. گاهی با وحشت به دوستم، فرانچسکو رُزی، فکر میکنم که او همیشه فیلمهایش را بدون زن میسازد. نمیفهمم چهطوری میتواند این کار را بکند. من بدون زنها هیچ کاری نمیتوانم بکنم. »
▫️| #Basics #Quote
🌀| @Perspective_7
👍10
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ژولیت بینوش:
• به مناسبت زادروز او؛ ۹ مارس
« هیجان واقعی من زمانی به وجود میآید که یک فیلم مرا متحول کند. وقتی عاشق فیلمی هستید که در آن بازی کردهاید، میتوانید آن پل را به زندگی خود بازگردانید. »
■ پشت صحنه فیلم "کپی برابر اصل"، در کنار عباس کیارستمی، آن هنگام که کیارستمی به بینوش تفاوت بازی در دو حس متفاوتِ عصبانیت و گلهمندی را میگوید .
👤| #Abbas_Kiarostami
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
• به مناسبت زادروز او؛ ۹ مارس
« هیجان واقعی من زمانی به وجود میآید که یک فیلم مرا متحول کند. وقتی عاشق فیلمی هستید که در آن بازی کردهاید، میتوانید آن پل را به زندگی خود بازگردانید. »
■ پشت صحنه فیلم "کپی برابر اصل"، در کنار عباس کیارستمی، آن هنگام که کیارستمی به بینوش تفاوت بازی در دو حس متفاوتِ عصبانیت و گلهمندی را میگوید .
👤| #Abbas_Kiarostami
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍5
شارون استون:
• راجع صنعت سینما و بازیگری
« همه ما سرنوشتی داریم. آنچه به ما بستگی دارد این است که چقدر صداقت را رعایت کنیم. اما در کسب و کار ما [بازیگری] دو نقشه وجود دارد. نقشه A وجود دارد که در آن با زندگی و عمل صادقانه شما بسیار موفق میشوید. سپس نقشه B وجود دارد. جایی که شما روح خود را به شیطان میفروشید. هنوز تشخیص یکی از دیگری برایم سخت است. »
● زادروز ۶۷ سالگی بازیگر تابوشکن سینما؛ شارون استون
👤| #Sharon_Stone
🌀| @Perspective_7
• راجع صنعت سینما و بازیگری
« همه ما سرنوشتی داریم. آنچه به ما بستگی دارد این است که چقدر صداقت را رعایت کنیم. اما در کسب و کار ما [بازیگری] دو نقشه وجود دارد. نقشه A وجود دارد که در آن با زندگی و عمل صادقانه شما بسیار موفق میشوید. سپس نقشه B وجود دارد. جایی که شما روح خود را به شیطان میفروشید. هنوز تشخیص یکی از دیگری برایم سخت است. »
● زادروز ۶۷ سالگی بازیگر تابوشکن سینما؛ شارون استون
👤| #Sharon_Stone
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️ برشی از مصاحبه با میکل آنجلو آنتونیونی
لری استرن:
چقدر به مدیر فیلمبرداریتان نزدیک هستید؟
آنتونیونی:
مدیر فیلمبرداری کیست
ما در ایتالیا چنین کسی نداریم.
📚| «گفتگو با آنتونیونی»
✍️| نوشته برت کاردولو
🎤| #Interview
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @perspective_7
لری استرن:
چقدر به مدیر فیلمبرداریتان نزدیک هستید؟
آنتونیونی:
مدیر فیلمبرداری کیست
ما در ایتالیا چنین کسی نداریم.
📚| «گفتگو با آنتونیونی»
✍️| نوشته برت کاردولو
🎤| #Interview
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @perspective_7
👍6
▪️نظر «عباس کیارستمی» درباره عشق:
● حالا واقعیتِ رابطه یک زن و مرد برای تو همین قدر محتوم است؟ هیچ راه نجات و رهایی نیست. همین قدر آنتونیونی وار؟
کیارستمی: سعدی میگوید: جرم شیرین دهنان نیست ک خون میریزند/جرم صاحبنظران است ک دل میبازند. ببین چقدر ابزورد است. راهی وجود ندارد. تفاهم بین دو نفر معنی ندارد. در ضمن تلخ نیست. جلوی زبانم را میگیرم وگرنه از این بدتر است. محتوم است.
● یعنی عشقی وجود ندارد؟
کیارستمی: چرا وجود دارد اما طولانی مدت نیست. جالب اینجاست که خود آدم میگوید که در واقع عشقی طولانی مدت نمیخواهد. این خود آدم است که میگوید آرامشاش را در یک عشق ابدی میخواهد اما باز این خودش است که این قاعده را میشکند."
■ مصاحبه "امید روحانی" با "عباسکیارستمی"
■ مجله "نافه" شماره جدید، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۹
🎤| #interview
👤| #Abbas_Kiarostami
🌀| @Perspective_7
● حالا واقعیتِ رابطه یک زن و مرد برای تو همین قدر محتوم است؟ هیچ راه نجات و رهایی نیست. همین قدر آنتونیونی وار؟
کیارستمی: سعدی میگوید: جرم شیرین دهنان نیست ک خون میریزند/جرم صاحبنظران است ک دل میبازند. ببین چقدر ابزورد است. راهی وجود ندارد. تفاهم بین دو نفر معنی ندارد. در ضمن تلخ نیست. جلوی زبانم را میگیرم وگرنه از این بدتر است. محتوم است.
● یعنی عشقی وجود ندارد؟
کیارستمی: چرا وجود دارد اما طولانی مدت نیست. جالب اینجاست که خود آدم میگوید که در واقع عشقی طولانی مدت نمیخواهد. این خود آدم است که میگوید آرامشاش را در یک عشق ابدی میخواهد اما باز این خودش است که این قاعده را میشکند."
■ مصاحبه "امید روحانی" با "عباسکیارستمی"
■ مجله "نافه" شماره جدید، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۹
🎤| #interview
👤| #Abbas_Kiarostami
🌀| @Perspective_7
👍6👎1
▪️نقد تئاتر از نگاه میرهولد
میرهولد اظهار کرده: « اگر همه ساخته شما را تحسین کردند، بدانید قطعاً آشغال است، و اگر همه ساختۀ شما را تحقیر کردند بدانید که شاید حرفهایی برای گفتن داشته باشد. اما اگر برخی تحسین کردند و دیگران تحقیر، یعنی اگر توانستید تماشاگران را به دو نیم تقسیم کنید، آنگاه بدانید که حتما ساختۀ شما به درد میخورد؛ و این همان واکنشی است که باید اجرای تئاتری بر انگیزد. »
📚 « میرهولد در تئاتر »
✍️ نویسنده: ادوارت براون
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
میرهولد اظهار کرده: « اگر همه ساخته شما را تحسین کردند، بدانید قطعاً آشغال است، و اگر همه ساختۀ شما را تحقیر کردند بدانید که شاید حرفهایی برای گفتن داشته باشد. اما اگر برخی تحسین کردند و دیگران تحقیر، یعنی اگر توانستید تماشاگران را به دو نیم تقسیم کنید، آنگاه بدانید که حتما ساختۀ شما به درد میخورد؛ و این همان واکنشی است که باید اجرای تئاتری بر انگیزد. »
📚 « میرهولد در تئاتر »
✍️ نویسنده: ادوارت براون
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
👍5
▪️درام مدرن اروپا
▪️ایبسن؛ چخوف؛ استریندبرگ
قرن نوزده و درام مدرن اروپا، سه غول تقريباً معاصر داشت: ایبسن؛ استریندبرگ؛ چخوف. سه نوازنده در دستگاههای متفاوت در عالم تئاتر، سه دشمن بسیار صمیمی در جدلهای مربوط به سبک و صورت درام مدرن و سه اعجوبهای که تصور همزمانیشان برای آن دوره و آیندگان حسی شیرین همچون سمفونی چهار فصل ویوالدی بوده و هست.
استریندبرگ به دو دلیل عمده با «پدر زرگ» ایبسن اختلاف داشت. او نه تنها به دلیل پشتیبانی ایبسن از اصلاحات اجتماعی برای زنان وی را «ترشیده منورالفکرِ نروژی»، یا «آتش بیار معرکه برابری [زن و مرد]» در (فینی 92) میخواند، بلکه با سبک نوشتن درام بورژوایی (درام شهرنشینان طبقه متوسط) او مخالف بود و در پارهای از آثارش مثل «دوشیزه ژولی» (۱۸۸۸)، از آثار ایبسن نقیضه پارودی میساخت.
او در آثارش بسیار تلاش میکند مرز بین واقعیت و رؤیا را در نوردد. از زبان و دیالوگ به عنوان ابزار تداوم ارتباط فاصله بگیرد و با رؤیا و فریب هنری اکسپرسیونیسم و سوررئالیسم به پیرنگهای ارسطویی پشت کند تا بتواند بر شاعرانگی تئاتر بیفزاید. ایبسن اما در نامگذاری آثارش وسواس و دقتی مثالزدنی داشت؛ جنزدگان با عنوان فرعی «تراژدی شهرنشینان» برای نشان دادن تجربه تازه در کار ایبسن نمونه خوبی است.
چخوف هم در عالم تئاتر و ادبیات نمایشی راهی متفاوت از راه ایبسن را در پیش گرفته بود. او به ناتورالیسمی برخاسته از فعالیتهای الکتریکی رشتههای عصب زیست شیمی فرد، تأثیرات محیط بر تن و روان و به نمایش درآوردن کردارهای نوسانی، از پیشگامان واژگونسازی معیارهای رایج درام بود. برخلاف ارسطوییان که تأکیدشان بر کردار تعلیق و کاتارسیس است، چخوف از هر سه اینها دوری جست و درامی آفرید که میتوان آن را درام زندگی کسالتبار شهرنشینان نامید.
او به تراژدی یا کمدی به معنای متعارفش باور نداشت زیرا این دو عنصر را جدایی ناپذیر میدانست. از دید او، در یک صحنه شخصیتها و موقعیتها هر دو عنصر تراژدی و کمدی را هم زمان دارند. یک رخداد، از دید او شاید از دور کمیک باشد و از نزدیک تراژیک. این دهنکجی جسورانهای بود به صورتهای رایج درام. از این گذشته، چخوف ناتورالیسمی تلخ و تاریک را انتخاب کرده بود که درها را به روی تراژدی از نوع یونانیاش میبست؛ او هرگز اصراری برای این نوع ادبی نداشت. همین بود که در پاسخ به «مرغابی وحشی» ایبسن «مرغ دریایی» را نوشت. چون با خواندن اثر ایبسن گفته بود «آه... نه؛ کردار این طوری نیست.»
🎭¦ #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
▪️ایبسن؛ چخوف؛ استریندبرگ
قرن نوزده و درام مدرن اروپا، سه غول تقريباً معاصر داشت: ایبسن؛ استریندبرگ؛ چخوف. سه نوازنده در دستگاههای متفاوت در عالم تئاتر، سه دشمن بسیار صمیمی در جدلهای مربوط به سبک و صورت درام مدرن و سه اعجوبهای که تصور همزمانیشان برای آن دوره و آیندگان حسی شیرین همچون سمفونی چهار فصل ویوالدی بوده و هست.
استریندبرگ به دو دلیل عمده با «پدر زرگ» ایبسن اختلاف داشت. او نه تنها به دلیل پشتیبانی ایبسن از اصلاحات اجتماعی برای زنان وی را «ترشیده منورالفکرِ نروژی»، یا «آتش بیار معرکه برابری [زن و مرد]» در (فینی 92) میخواند، بلکه با سبک نوشتن درام بورژوایی (درام شهرنشینان طبقه متوسط) او مخالف بود و در پارهای از آثارش مثل «دوشیزه ژولی» (۱۸۸۸)، از آثار ایبسن نقیضه پارودی میساخت.
او در آثارش بسیار تلاش میکند مرز بین واقعیت و رؤیا را در نوردد. از زبان و دیالوگ به عنوان ابزار تداوم ارتباط فاصله بگیرد و با رؤیا و فریب هنری اکسپرسیونیسم و سوررئالیسم به پیرنگهای ارسطویی پشت کند تا بتواند بر شاعرانگی تئاتر بیفزاید. ایبسن اما در نامگذاری آثارش وسواس و دقتی مثالزدنی داشت؛ جنزدگان با عنوان فرعی «تراژدی شهرنشینان» برای نشان دادن تجربه تازه در کار ایبسن نمونه خوبی است.
چخوف هم در عالم تئاتر و ادبیات نمایشی راهی متفاوت از راه ایبسن را در پیش گرفته بود. او به ناتورالیسمی برخاسته از فعالیتهای الکتریکی رشتههای عصب زیست شیمی فرد، تأثیرات محیط بر تن و روان و به نمایش درآوردن کردارهای نوسانی، از پیشگامان واژگونسازی معیارهای رایج درام بود. برخلاف ارسطوییان که تأکیدشان بر کردار تعلیق و کاتارسیس است، چخوف از هر سه اینها دوری جست و درامی آفرید که میتوان آن را درام زندگی کسالتبار شهرنشینان نامید.
او به تراژدی یا کمدی به معنای متعارفش باور نداشت زیرا این دو عنصر را جدایی ناپذیر میدانست. از دید او، در یک صحنه شخصیتها و موقعیتها هر دو عنصر تراژدی و کمدی را هم زمان دارند. یک رخداد، از دید او شاید از دور کمیک باشد و از نزدیک تراژیک. این دهنکجی جسورانهای بود به صورتهای رایج درام. از این گذشته، چخوف ناتورالیسمی تلخ و تاریک را انتخاب کرده بود که درها را به روی تراژدی از نوع یونانیاش میبست؛ او هرگز اصراری برای این نوع ادبی نداشت. همین بود که در پاسخ به «مرغابی وحشی» ایبسن «مرغ دریایی» را نوشت. چون با خواندن اثر ایبسن گفته بود «آه... نه؛ کردار این طوری نیست.»
🎭¦ #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍6
کریشتوف کیشلوفسکی:
• به بهانه سالمرگ او
« من جلسات تصادفی را دوست دارم - زندگی پر از آنهاست. هر روز بدون اینکه متوجه باشم از کنار افرادی میگذرم که باید آنها را بشناسم. در این لحظه، در این کافه، کنار غریبهها نشستهایم. همه بلند میشوند، میروند و به راه خود میروند. و آنها دیگر هرگز همدیگر ملاقات نخواهند کرد. و اگر این کار را بکنند، متوجه نمیشوند که این اولین بار نیست. »
● RIP (1941-1996)
👤| #Krzysztof_Kieślowski
🌀| @Perspective_7
• به بهانه سالمرگ او
« من جلسات تصادفی را دوست دارم - زندگی پر از آنهاست. هر روز بدون اینکه متوجه باشم از کنار افرادی میگذرم که باید آنها را بشناسم. در این لحظه، در این کافه، کنار غریبهها نشستهایم. همه بلند میشوند، میروند و به راه خود میروند. و آنها دیگر هرگز همدیگر ملاقات نخواهند کرد. و اگر این کار را بکنند، متوجه نمیشوند که این اولین بار نیست. »
● RIP (1941-1996)
👤| #Krzysztof_Kieślowski
🌀| @Perspective_7
👍7
هنری هاتاوی:
• به مناسبت زادروز او
« وقتی در سال ۱۹۱۴ برای کار در استودیو یونیورسال رفتم، پنج کارگردان زن آنجا بودند. لوئیس وبر بزرگترین فیلمها را ساخت. من و جان فورد به عنوان افراد پشتیبان این کارگردان بزرگ جایگزین شدیم. اگر خانم ها الان شغل کارگردانی خوبی پیدا نکردهاند، تقصیر خودشان است. خیلی از بچههای خوب در هالیوود قدم میزنند اما غذا نمیخورند. طبیعت کار کردن در هالیوود چنین است. برای اینکه کارگردان خوبی باشی، باید حرومزاده باشی. من یک حرامزاده هستم و این را میدانم. »
👤| #Henry_Hathaway
🌀| @Perspective_7
• به مناسبت زادروز او
« وقتی در سال ۱۹۱۴ برای کار در استودیو یونیورسال رفتم، پنج کارگردان زن آنجا بودند. لوئیس وبر بزرگترین فیلمها را ساخت. من و جان فورد به عنوان افراد پشتیبان این کارگردان بزرگ جایگزین شدیم. اگر خانم ها الان شغل کارگردانی خوبی پیدا نکردهاند، تقصیر خودشان است. خیلی از بچههای خوب در هالیوود قدم میزنند اما غذا نمیخورند. طبیعت کار کردن در هالیوود چنین است. برای اینکه کارگردان خوبی باشی، باید حرومزاده باشی. من یک حرامزاده هستم و این را میدانم. »
👤| #Henry_Hathaway
🌀| @Perspective_7
👍5
■ هرمنوتیک گادامر
گادامر استدلال میآورد که معنا و درک، اشیایی نیستند که از طریق روشهای خاصی یافت شوند، بلکه پدیدههایی اجتنابناپذیر هستند. هرمنوتیک فرآیندی نیست که در آن مفسر، معنای خاصی پیدا کند بلکه «تلاش فلسفی برای توضیح فهم به عنوان یک فرآیند هستیشناختیِ انسان است». بنابراین، گادامر یک روش تجویزی در مورد چگونگی فهم ارائه نمیدهد، بلکه او در تلاش است تا بررسی کند که اصلاً درک، چه از متون، چه آثار هنری یا تجربه، چگونه ممکن و میسر است. گادامر قصد داشت حقیقت و روش توصیفی از آنچه ما همیشه هنگام تفسیر چیزها انجام میدهیم (حتی اگر آن را ندانیم) باشد: "دغدغه واقعی من فلسفی بود و هست: نه آنچه انجام می دهیم یا آنچه باید انجام دهیم، بلکه آنچه بیش از خواسته ها و انجام هایمان برای ما اتفاق میافتد."
📚| هرمنوتیک: نظریه تفسیر
✍| نوشته ریچارد پالمر
● RIP (1900 - 2002)
👤| #Gadamer
🌀| @Perspective_7
گادامر استدلال میآورد که معنا و درک، اشیایی نیستند که از طریق روشهای خاصی یافت شوند، بلکه پدیدههایی اجتنابناپذیر هستند. هرمنوتیک فرآیندی نیست که در آن مفسر، معنای خاصی پیدا کند بلکه «تلاش فلسفی برای توضیح فهم به عنوان یک فرآیند هستیشناختیِ انسان است». بنابراین، گادامر یک روش تجویزی در مورد چگونگی فهم ارائه نمیدهد، بلکه او در تلاش است تا بررسی کند که اصلاً درک، چه از متون، چه آثار هنری یا تجربه، چگونه ممکن و میسر است. گادامر قصد داشت حقیقت و روش توصیفی از آنچه ما همیشه هنگام تفسیر چیزها انجام میدهیم (حتی اگر آن را ندانیم) باشد: "دغدغه واقعی من فلسفی بود و هست: نه آنچه انجام می دهیم یا آنچه باید انجام دهیم، بلکه آنچه بیش از خواسته ها و انجام هایمان برای ما اتفاق میافتد."
📚| هرمنوتیک: نظریه تفسیر
✍| نوشته ریچارد پالمر
● RIP (1900 - 2002)
👤| #Gadamer
🌀| @Perspective_7
👍6
آرتور نولتی:
➖ منتقد و مورخ سینما
• درباره سینمای فرد زینهمان
« ویژگی فیلمهای او یک باور تزلزلناپذیر به کرامت انسانی هستند. زیباییشناسی واقع گرایانه؛ اشتغال به مسائل اخلاقی و اجتماعی؛ برخورد گرم و دلسوزانه با شخصیت؛ برخورد متخصص با بازیگران؛ توجه دقیق به جزئیات؛ هنر فنی کامل؛ خویشتنداری شاعرانه، و عمداً پایانهایی که باز جلوه میکنند. »
■ عکسهایی از «پل اسکافیلد» و «رابرت شاو» در کنار «آلفرد زینهمان» در پشت صحنه فیلم «مردی برای تمام فصول» سال (۱۹۶۶)
■ "Robert Shaw" & "Paul Scofield" by "Alfred Zinnemann" in behind the Scene Of "A Man For All Seasons " (1966)
▪️ به مناسبت زادروز « فرد زینهمان »
👤| #Fred_Zinnemann
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
➖ منتقد و مورخ سینما
• درباره سینمای فرد زینهمان
« ویژگی فیلمهای او یک باور تزلزلناپذیر به کرامت انسانی هستند. زیباییشناسی واقع گرایانه؛ اشتغال به مسائل اخلاقی و اجتماعی؛ برخورد گرم و دلسوزانه با شخصیت؛ برخورد متخصص با بازیگران؛ توجه دقیق به جزئیات؛ هنر فنی کامل؛ خویشتنداری شاعرانه، و عمداً پایانهایی که باز جلوه میکنند. »
■ عکسهایی از «پل اسکافیلد» و «رابرت شاو» در کنار «آلفرد زینهمان» در پشت صحنه فیلم «مردی برای تمام فصول» سال (۱۹۶۶)
■ "Robert Shaw" & "Paul Scofield" by "Alfred Zinnemann" in behind the Scene Of "A Man For All Seasons " (1966)
▪️ به مناسبت زادروز « فرد زینهمان »
👤| #Fred_Zinnemann
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍6
فرد زینهمان:
« من در اتریش به دنیا آمدم و رشد کردم. وقتی بزرگ شدم، دوست داشتم نوازنده شوم، اما خوشبختانه به موقع متوجه شدم که استعداد موسیقی ندارم. پس حقوق را امتحان کردم و از این کار پشیمان نیستم زیرا روشی از تفکر را به من آموخت. در آن ایام در اتریش قانون شرعی برای دانشجویان حقوق الزامی بود. چرا که در اتریش، تبعیض بخشی از زندگیِ زمانهای بسیار قدیم بوده است. همیشه آنجا بود، سرکوبگر، اغلب موذیانه، گاهی خصمانه و به ندرت خشن. در هوا جریان داشت و شخص آن را در همه سطوح، در مدرسه، محل کار و در جامعه حس میکرد. یک یهودی یک بیگانه بود، تهدیدی برای فرهنگ کشور. همو که در اتریش-مجارستان به دنیا آمد و به عنوان یک اتریشی بزرگ شد، هنوز هم هرگز واقعاً متعلق به آنجا نخواهد بود. این تبعیض را بعداً در ساخت فیلم هایی مانند داستان راهبه (۱۹۵۹) و مردی برای تمام فصول (۱۹۶۶) متوجه شدم. »
• 𝐴 𝑀𝑎𝑛 𝑓𝑜𝑟 𝐴𝑙𝑙 𝑆𝑒𝑎𝑠𝑜𝑛𝑠 (𝟏𝟗𝟔𝟔)
• 𝐷𝑖𝑟: 𝑓𝑟𝑒𝑑 𝑍𝑖𝑛𝑛𝑒𝑚𝑎𝑛𝑛
👤| #Fred_Zinnemann
🌀| @Perspective_7
« من در اتریش به دنیا آمدم و رشد کردم. وقتی بزرگ شدم، دوست داشتم نوازنده شوم، اما خوشبختانه به موقع متوجه شدم که استعداد موسیقی ندارم. پس حقوق را امتحان کردم و از این کار پشیمان نیستم زیرا روشی از تفکر را به من آموخت. در آن ایام در اتریش قانون شرعی برای دانشجویان حقوق الزامی بود. چرا که در اتریش، تبعیض بخشی از زندگیِ زمانهای بسیار قدیم بوده است. همیشه آنجا بود، سرکوبگر، اغلب موذیانه، گاهی خصمانه و به ندرت خشن. در هوا جریان داشت و شخص آن را در همه سطوح، در مدرسه، محل کار و در جامعه حس میکرد. یک یهودی یک بیگانه بود، تهدیدی برای فرهنگ کشور. همو که در اتریش-مجارستان به دنیا آمد و به عنوان یک اتریشی بزرگ شد، هنوز هم هرگز واقعاً متعلق به آنجا نخواهد بود. این تبعیض را بعداً در ساخت فیلم هایی مانند داستان راهبه (۱۹۵۹) و مردی برای تمام فصول (۱۹۶۶) متوجه شدم. »
• 𝐴 𝑀𝑎𝑛 𝑓𝑜𝑟 𝐴𝑙𝑙 𝑆𝑒𝑎𝑠𝑜𝑛𝑠 (𝟏𝟗𝟔𝟔)
• 𝐷𝑖𝑟: 𝑓𝑟𝑒𝑑 𝑍𝑖𝑛𝑛𝑒𝑚𝑎𝑛𝑛
👤| #Fred_Zinnemann
🌀| @Perspective_7
👍6
■ جملاتی از کارل مارکس
➖ به بهانه سالمرگ فیلسوف برجسته آلمانی
• هگل در جایی متذکر میشود که تمام حقایق و شخصیتهای بزرگ تاریخی جهان، اصطلاحا دو بار در جهان ظاهر میشوند. او فراموش کرد اضافه کند: بار اول به عنوان تراژدی، بار دوم به عنوان کمدی.
• رادیکال بودن یعنی یافتن لپّ مطلب؛ اما برای آدمی، لپّ مطلب خود آدمی است.
• آزادی از جمله تجملاتی است که هرکسی توان کسب آن را ندارد.
• تولید انبوه کالای پرفایده، سبب تولید انبوه انسان بیفایده میشود.
• فلسفه در گذشته جهان را فقط تفسیر کرده است. اما وظیفه اصلی، تغییر دادن آن است.
• دین، بطور همزمان بیان رنج حقیقی و اعتراض به این رنج است. دین؛ آهِ مردمان ستمدیده است. احساسی است در میان جهانی بیاحساس، روحِ روزگار بیروح ماست. دین؛ افیون مردم است.
• از هرکس به قدر توانش؛ به هرکس به قدر نیازش.
• آزادی واقعی بدان معناست که دولت را از ارگانی تحمیلی بر جامعه به ارگانی تحت تسلط مطلق جامعه تبدیل کنیم.
• مردم را از تاریخشان دور کنید، و سپس به آسانی مهارشان را به دست بگیرید.
▫️| #Quote
👤| #Karl_Marx
🌀| @Perspective_7
➖ به بهانه سالمرگ فیلسوف برجسته آلمانی
• هگل در جایی متذکر میشود که تمام حقایق و شخصیتهای بزرگ تاریخی جهان، اصطلاحا دو بار در جهان ظاهر میشوند. او فراموش کرد اضافه کند: بار اول به عنوان تراژدی، بار دوم به عنوان کمدی.
• رادیکال بودن یعنی یافتن لپّ مطلب؛ اما برای آدمی، لپّ مطلب خود آدمی است.
• آزادی از جمله تجملاتی است که هرکسی توان کسب آن را ندارد.
• تولید انبوه کالای پرفایده، سبب تولید انبوه انسان بیفایده میشود.
• فلسفه در گذشته جهان را فقط تفسیر کرده است. اما وظیفه اصلی، تغییر دادن آن است.
• دین، بطور همزمان بیان رنج حقیقی و اعتراض به این رنج است. دین؛ آهِ مردمان ستمدیده است. احساسی است در میان جهانی بیاحساس، روحِ روزگار بیروح ماست. دین؛ افیون مردم است.
• از هرکس به قدر توانش؛ به هرکس به قدر نیازش.
• آزادی واقعی بدان معناست که دولت را از ارگانی تحمیلی بر جامعه به ارگانی تحت تسلط مطلق جامعه تبدیل کنیم.
• مردم را از تاریخشان دور کنید، و سپس به آسانی مهارشان را به دست بگیرید.
▫️| #Quote
👤| #Karl_Marx
🌀| @Perspective_7
👍10
دیوید کراننبرگ:
• به مناسبت زادروز او، ۱۵ مارس
« تمدن سرکوب است. شما بدون سرکوب ناخودآگاه و هویت، تمدن به دست نمیآورید. جذابیت اساسیِ هنر ورود به ناخودآگاه است. پس هنر تا حدودی برانداز تمدن است، و در عین حال برای تمدن ضروری به نظر میرسد. چون بدون هنر تمدن به دست نمیآید. »
👤| #David_Cronenberg
🌀| @Perspective_7
• به مناسبت زادروز او، ۱۵ مارس
« تمدن سرکوب است. شما بدون سرکوب ناخودآگاه و هویت، تمدن به دست نمیآورید. جذابیت اساسیِ هنر ورود به ناخودآگاه است. پس هنر تا حدودی برانداز تمدن است، و در عین حال برای تمدن ضروری به نظر میرسد. چون بدون هنر تمدن به دست نمیآید. »
👤| #David_Cronenberg
🌀| @Perspective_7
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برناردو برتولوچی:
• به مناسبت زادروز او
« روش من برای کارگردانی بازیگران همیشه این است که اول از همه کنجکاو باشم که واقعاً چه هستند زیرا نمیتوان به دوربین دروغ گفت. سعی میکنم به واقعیت فرد نزدیک شوم و سپس از آنچه در آنجا پیدا میکنم در جهت شخصیت استفاده کنم. از آنجایی که فکر میکنم دوربین حقیقت را میبیند، ترجیح میدهم با بازیگر همراه شوم، زیرا اگر بازیگران را در کل فرآیند مشارکت دهید، آنها خیلی بیشتر به شما میدهند. »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑫𝒓𝒆𝒂𝒎𝒆𝒓𝒔 (𝟐𝟎𝟗𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑩𝒆𝒓𝒏𝒂𝒓𝒅𝒐 𝑩𝒆𝒓𝒕𝒐𝒍𝒖𝒄𝒄𝒊
👤| #Bernardo_Bertolucci
🌀| @Perspective_7
• به مناسبت زادروز او
« روش من برای کارگردانی بازیگران همیشه این است که اول از همه کنجکاو باشم که واقعاً چه هستند زیرا نمیتوان به دوربین دروغ گفت. سعی میکنم به واقعیت فرد نزدیک شوم و سپس از آنچه در آنجا پیدا میکنم در جهت شخصیت استفاده کنم. از آنجایی که فکر میکنم دوربین حقیقت را میبیند، ترجیح میدهم با بازیگر همراه شوم، زیرا اگر بازیگران را در کل فرآیند مشارکت دهید، آنها خیلی بیشتر به شما میدهند. »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑫𝒓𝒆𝒂𝒎𝒆𝒓𝒔 (𝟐𝟎𝟗𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑩𝒆𝒓𝒏𝒂𝒓𝒅𝒐 𝑩𝒆𝒓𝒕𝒐𝒍𝒖𝒄𝒄𝒊
👤| #Bernardo_Bertolucci
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️ زیباییشناسیِ مارکس
▪️ نویسنده: هانری لوفور
➖ برای [ مطالعه مقاله ] کلیک کنید
▪️| #Aesthetic
👤| #Karl_Marx
🌀| @Perspective_7
🌀| Https://Perspective.ir
▪️ نویسنده: هانری لوفور
➖ برای [ مطالعه مقاله ] کلیک کنید
▪️| #Aesthetic
👤| #Karl_Marx
🌀| @Perspective_7
🌀| Https://Perspective.ir
👍7
▪️ پنج گام برای کشف تم در فیلمنامه
▪️ متد الکس بلوم (قسمت دوم)
گام چهارم:
➖"افزودن هماورد/رقیب"
بسان قهرمان، رقیب هم از درون مایه داستان بی خبر است و چون دارای ضعف های بیشتری در قیاس با شخصیت اصلی است، لذا مقاومت او در برابر دانستن تم بیشتر میشود و برای دستیابی به تم از هر روش و رفتاری دریغ نمیکند. درواقع ضدقهرمان حاضر است برای دستیابی به تم اصلی و حقیقت پلات دست به هر کاری بزند که بر خلاف تم باشد. بعنوان مثال در [فارگو]: دو آدم ربای حرفه ای-گائروکارل-درست بسان خود جری متوجه نیستند که پول خوشبختی نمیاورد، ولی برخلاف جری ابائی ندارند که حتی برای رسیدن به تم ویا برای فرار از تم، مثلا رسیدن به پول هم آدم بیگناهی را بکشند. مثلا در [چه زندگی شگفت انگیزی]: پاتر هم مثل جورج نمیداند که زندگی و لذات آن در چیزهای کوچک نهفته است، اما نادانی اش از درون مایه آنقدر زیاد است که حاضر است برای رسیدن به مقصودش زندگی تمام ساکنین آن شهر را قربانی هدف خود کند.
گام پنجم:
➖”افزودن شخصیت همراه”
شخصیت همراه آن فردیست که در طول فیلمنامه قهرمان و ما را برای پذیرش تم آماده میکند. این کار معمولا از طریق یک داستان دوم یا پلات فرعی نیز صورت میگیرد. شخصیت همراه معمولا موضوع توجه عاشقانه هم است و از آنجا که جهان بینی اش کاملا منطبق بر تم است، از ابتدای فیلم در برابر آن هیچ مقاومتی ندارد، البته شخصیت حامی گاه ضعف های دیگری هم دارد وهمیشه نباید شخصیت کاملا مثبت و خوب داستان باشد تا فقط آمده باشد نصیحت کند، ولی معمولا این کمبود ها با بطن تم بی ارتباطاند. شخصیت دیگری که قهرمان را بسوی تحول سوق میدهد رقیب/هماورد است. اما او از مسیر کاملا متفاوتی بر شخصیت تاثیر میگذارد، مثلا با آشکار کردن اینکه چقدر هر دوی آنان از درک تم بعید و غافل هستند.
مثلا در [چه زندگی شگفت انگیزی]: مری از همان ابتدا قادر به لذت بردن از زندگی با المان های ریز است، ولی تنها دلخوشی اش داشتن یک خانواده خوشبخت در کنار جورج است. در [درخشش]: “وندی” و “دنی” نماینده این هستند که ما محکوم نیستیم تا اشتباهات گذشته را بصورت مکرر در قالب یک زمان معین تکرار کنیم و انسان ذاتا دچار نقصان نیست. هردو آنها از همان ابتدا دنبال یک جمع شاد خانوادگی هستند و همواره نحسی هتل را پس میزنند و نسبت به نوع تفکرشان با شوم بودن هتل مقابله میکنند. وقتی نیات درونی هر یک از شخصیت های اصلی و ارتباط آنها با تم، پلات و گسترش آن بسط داده شده باشد، فیلمنامه در بطن خود دارای برهان تماتیک میشود. نوشتن چنین فیلمنامه ای با این متد حداقل دارای انسجام نسبت به کاراکترها، موقعیت ها و پیرنگ در تم است.
صادقانه باید گفت که بیشتر اوقات کار کردن روی پیچ و خم های غافل گیر کننده داستان و خلق کاراکتر های دراماتیک و موقعیت های نفس گیر و کمیک جذاب تر از علیت بخشیدن به تم حوادث است، ولی مهم این است که این مجموعه اتفاقات دارای یک سلسلهٔ قانونمند از روایتی صحیح باشند تا عنصر علیّت به آنها بار معنایی افزون کند وگرنه بدون تم فیلمنامه به احتمال قوی به مشتی وقایع بی معنا و تنها خوش فرم تبدیل میشود که بهم هیچ ربطی ندارند و فاقد علت و دلیلاند.
برخی فیلمنامهنویسان درونمایه را نیمهکاره رها میکنند و به جزئیات دقت میکنند و دیالوگ های فلسفی/کمیک و یا عمیق مینویسند ولی در نهایت اثری ناقص و نامنسجم تنها با چند کاراکتر اخته و چند دیالوگ نسبتا جالب و پلاتی بدون پیرنگ خلق میکنند. پس وجود تم در فیلمنامه ضروری است و الزاما یک فن در فیلمنامه محسوب میشود که هرکسی قادر به نوشتن، تشخیص و بسط دادن آن نیست.
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @Perspective_7
▪️ متد الکس بلوم (قسمت دوم)
گام چهارم:
➖"افزودن هماورد/رقیب"
بسان قهرمان، رقیب هم از درون مایه داستان بی خبر است و چون دارای ضعف های بیشتری در قیاس با شخصیت اصلی است، لذا مقاومت او در برابر دانستن تم بیشتر میشود و برای دستیابی به تم از هر روش و رفتاری دریغ نمیکند. درواقع ضدقهرمان حاضر است برای دستیابی به تم اصلی و حقیقت پلات دست به هر کاری بزند که بر خلاف تم باشد. بعنوان مثال در [فارگو]: دو آدم ربای حرفه ای-گائروکارل-درست بسان خود جری متوجه نیستند که پول خوشبختی نمیاورد، ولی برخلاف جری ابائی ندارند که حتی برای رسیدن به تم ویا برای فرار از تم، مثلا رسیدن به پول هم آدم بیگناهی را بکشند. مثلا در [چه زندگی شگفت انگیزی]: پاتر هم مثل جورج نمیداند که زندگی و لذات آن در چیزهای کوچک نهفته است، اما نادانی اش از درون مایه آنقدر زیاد است که حاضر است برای رسیدن به مقصودش زندگی تمام ساکنین آن شهر را قربانی هدف خود کند.
گام پنجم:
➖”افزودن شخصیت همراه”
شخصیت همراه آن فردیست که در طول فیلمنامه قهرمان و ما را برای پذیرش تم آماده میکند. این کار معمولا از طریق یک داستان دوم یا پلات فرعی نیز صورت میگیرد. شخصیت همراه معمولا موضوع توجه عاشقانه هم است و از آنجا که جهان بینی اش کاملا منطبق بر تم است، از ابتدای فیلم در برابر آن هیچ مقاومتی ندارد، البته شخصیت حامی گاه ضعف های دیگری هم دارد وهمیشه نباید شخصیت کاملا مثبت و خوب داستان باشد تا فقط آمده باشد نصیحت کند، ولی معمولا این کمبود ها با بطن تم بی ارتباطاند. شخصیت دیگری که قهرمان را بسوی تحول سوق میدهد رقیب/هماورد است. اما او از مسیر کاملا متفاوتی بر شخصیت تاثیر میگذارد، مثلا با آشکار کردن اینکه چقدر هر دوی آنان از درک تم بعید و غافل هستند.
مثلا در [چه زندگی شگفت انگیزی]: مری از همان ابتدا قادر به لذت بردن از زندگی با المان های ریز است، ولی تنها دلخوشی اش داشتن یک خانواده خوشبخت در کنار جورج است. در [درخشش]: “وندی” و “دنی” نماینده این هستند که ما محکوم نیستیم تا اشتباهات گذشته را بصورت مکرر در قالب یک زمان معین تکرار کنیم و انسان ذاتا دچار نقصان نیست. هردو آنها از همان ابتدا دنبال یک جمع شاد خانوادگی هستند و همواره نحسی هتل را پس میزنند و نسبت به نوع تفکرشان با شوم بودن هتل مقابله میکنند. وقتی نیات درونی هر یک از شخصیت های اصلی و ارتباط آنها با تم، پلات و گسترش آن بسط داده شده باشد، فیلمنامه در بطن خود دارای برهان تماتیک میشود. نوشتن چنین فیلمنامه ای با این متد حداقل دارای انسجام نسبت به کاراکترها، موقعیت ها و پیرنگ در تم است.
صادقانه باید گفت که بیشتر اوقات کار کردن روی پیچ و خم های غافل گیر کننده داستان و خلق کاراکتر های دراماتیک و موقعیت های نفس گیر و کمیک جذاب تر از علیت بخشیدن به تم حوادث است، ولی مهم این است که این مجموعه اتفاقات دارای یک سلسلهٔ قانونمند از روایتی صحیح باشند تا عنصر علیّت به آنها بار معنایی افزون کند وگرنه بدون تم فیلمنامه به احتمال قوی به مشتی وقایع بی معنا و تنها خوش فرم تبدیل میشود که بهم هیچ ربطی ندارند و فاقد علت و دلیلاند.
برخی فیلمنامهنویسان درونمایه را نیمهکاره رها میکنند و به جزئیات دقت میکنند و دیالوگ های فلسفی/کمیک و یا عمیق مینویسند ولی در نهایت اثری ناقص و نامنسجم تنها با چند کاراکتر اخته و چند دیالوگ نسبتا جالب و پلاتی بدون پیرنگ خلق میکنند. پس وجود تم در فیلمنامه ضروری است و الزاما یک فن در فیلمنامه محسوب میشود که هرکسی قادر به نوشتن، تشخیص و بسط دادن آن نیست.
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @Perspective_7
👍6