● وینسنت تیشیرا در مقالهای بعنوان «سورچرانی بزرگ - شکم، مدفوع، مرگ»، در مجله ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فوکوئوکا ، جلد. XLVII، شماره IV، مینویسد:
«هجویه فرری که با به تصویر کشیدن رذایل اخلاقی بورژوازی، از حمله به آن لذت میبرد، حملهای وحشیانه به جامعه مصرفی، اسراف، خودخواهی، گوشت انسان در حال نابودی، قدرت و تجارت است. نکوهش جامعهای که در آن طبقه اجتماعی، که برای زندگی غذا نمیخورد، بلکه برای خوردن زندگی میکند، جامعهای که تنها به لذت خود (جنسی و ظاهری) اهمیت میدهد، خودخواه و بیتفاوت به دنیای بیرون است. اتهامی استعاری علیه مرگ و پوسیدگی این جامعه، که ابعاد فیزیکی و متافیزیکی نیز دارد، با مضامین غذا، مرگ، مدفوع، و همچنین حبس، از دست دادن آرمانها، کسالت، رنج و تنهایی »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒊𝒈 𝑭𝒆𝒂𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟕𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒂𝒓𝒄𝒐 𝑭𝒆𝒓𝒓𝒆𝒓𝒊
● به بهانه سالمرگ "مارکو فرری"؛ فیلمساز ایتالیایی
👤| #Marco_Ferreri
🌀| @Perspective_7
«هجویه فرری که با به تصویر کشیدن رذایل اخلاقی بورژوازی، از حمله به آن لذت میبرد، حملهای وحشیانه به جامعه مصرفی، اسراف، خودخواهی، گوشت انسان در حال نابودی، قدرت و تجارت است. نکوهش جامعهای که در آن طبقه اجتماعی، که برای زندگی غذا نمیخورد، بلکه برای خوردن زندگی میکند، جامعهای که تنها به لذت خود (جنسی و ظاهری) اهمیت میدهد، خودخواه و بیتفاوت به دنیای بیرون است. اتهامی استعاری علیه مرگ و پوسیدگی این جامعه، که ابعاد فیزیکی و متافیزیکی نیز دارد، با مضامین غذا، مرگ، مدفوع، و همچنین حبس، از دست دادن آرمانها، کسالت، رنج و تنهایی »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒊𝒈 𝑭𝒆𝒂𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟕𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒂𝒓𝒄𝒐 𝑭𝒆𝒓𝒓𝒆𝒓𝒊
● به بهانه سالمرگ "مارکو فرری"؛ فیلمساز ایتالیایی
👤| #Marco_Ferreri
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️ جملاتی از مجنون هنر؛ سالوادور دالی
• « هوش بدون جاهطلبی، پرندهای بدون بال است.»
• «از کمال نترس - هرگز به آن نخواهی رسید.»
• «هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم، دوباره لذتی والا را تجربه میکنم - لذت سالوادور دالی بودن.»
• «من مواد مخدر مصرف نمیکنم. من خودِ مواد مخدر هستم.»
• «تنها تفاوت بین یک دیوانه و من این است که من دیوانه نیستم.»
• «آنچه مهم است، گسترش سردرگمی است، نه از بین بردن آن.»
• «دو ساعت فعالیت در روز به من بدهید، بیست و دو ساعت دیگر را در خواب و خیال میگذرانم.»
• «اشتباهات تقریباً همیشه ماهیتی مقدس دارند.»
• «فقط یک تفاوت بین من و یک دیوانه وجود دارد. دیوانه فکر میکند عاقل است. من میدانم که دیوانهام»
▪️به بهانۀ زادروز «سالوادور دالی» (May 11, 1904)
💬| #Quote
👤| #Salvador_Dalí
🌀| @Perspective_7
• « هوش بدون جاهطلبی، پرندهای بدون بال است.»
• «از کمال نترس - هرگز به آن نخواهی رسید.»
• «هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم، دوباره لذتی والا را تجربه میکنم - لذت سالوادور دالی بودن.»
• «من مواد مخدر مصرف نمیکنم. من خودِ مواد مخدر هستم.»
• «تنها تفاوت بین یک دیوانه و من این است که من دیوانه نیستم.»
• «آنچه مهم است، گسترش سردرگمی است، نه از بین بردن آن.»
• «دو ساعت فعالیت در روز به من بدهید، بیست و دو ساعت دیگر را در خواب و خیال میگذرانم.»
• «اشتباهات تقریباً همیشه ماهیتی مقدس دارند.»
• «فقط یک تفاوت بین من و یک دیوانه وجود دارد. دیوانه فکر میکند عاقل است. من میدانم که دیوانهام»
▪️به بهانۀ زادروز «سالوادور دالی» (May 11, 1904)
💬| #Quote
👤| #Salvador_Dalí
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️سینمای مستقل آمریکا از سال ۱۹۷۰ تا امروز
• بررسی ویژگیها و و تحولات تاریخی و اجتماعی به وقوع پیوسته در دهه ۱۹۷۰ و اندکی قبل از آن تأثیر این وقایع را بر بیان سینمایی به خوبی نشان میدهد. تعدادی از وقایع مهم این دوره تاریخی عبارت اند از:
۱. پا گرفتن جنبش حقوق مدنی و تلاش برای همترازی گروههای اقلیت جامعه با اکثریت که اوج آن در دهه ۱۹۶۰ بود؛
۲. آشوبهای نژادی؛
۳. به رسمیت شناخته شدن نیروی اجتماع سیاهان؛
۴. رشد و محبوبیت زیاد موسیقی پاپ و بلوز و ظهور فیلمسازان جدید در کنار آنها؛
۵. شکل گیری جریان ضد فرهنگ در جامعه برخلاف فرهنگ عمومی، مانند رواج استفاده از مواد مخدر تشکیل گروههای یاغی موتورسوار و...؛
۶. جنبش جوانان در اشکال مختلف مانند هیپیها؛
۷. اعتراضات گسترده به جنگ ویتنام در جهان و به ویژه در آمریکا؛
۸. رشد جریان چپ جدید؛
۹. موج نوی فمینیسم؛
۱۰. دوره ترورهای جدید مانند ترور «جان اف.کندی» و برادرش «رابرت اف. کندی»، «مارتین لوترکینگ» و...؛
۱۱. بحران نفت و شکست آمریکا در جنگ ویتنام
📚 کتاب «هیولای هستی»
✍️ اثر: محمد صادق صادقیپور
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @perspective_7
• بررسی ویژگیها و و تحولات تاریخی و اجتماعی به وقوع پیوسته در دهه ۱۹۷۰ و اندکی قبل از آن تأثیر این وقایع را بر بیان سینمایی به خوبی نشان میدهد. تعدادی از وقایع مهم این دوره تاریخی عبارت اند از:
۱. پا گرفتن جنبش حقوق مدنی و تلاش برای همترازی گروههای اقلیت جامعه با اکثریت که اوج آن در دهه ۱۹۶۰ بود؛
۲. آشوبهای نژادی؛
۳. به رسمیت شناخته شدن نیروی اجتماع سیاهان؛
۴. رشد و محبوبیت زیاد موسیقی پاپ و بلوز و ظهور فیلمسازان جدید در کنار آنها؛
۵. شکل گیری جریان ضد فرهنگ در جامعه برخلاف فرهنگ عمومی، مانند رواج استفاده از مواد مخدر تشکیل گروههای یاغی موتورسوار و...؛
۶. جنبش جوانان در اشکال مختلف مانند هیپیها؛
۷. اعتراضات گسترده به جنگ ویتنام در جهان و به ویژه در آمریکا؛
۸. رشد جریان چپ جدید؛
۹. موج نوی فمینیسم؛
۱۰. دوره ترورهای جدید مانند ترور «جان اف.کندی» و برادرش «رابرت اف. کندی»، «مارتین لوترکینگ» و...؛
۱۱. بحران نفت و شکست آمریکا در جنگ ویتنام
📚 کتاب «هیولای هستی»
✍️ اثر: محمد صادق صادقیپور
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @perspective_7
👍8
اریک فون اشتروهایم:
• جملهای از او در بستر مرگ
• به بهانه سالمرگ او
« مرگ بدترین چیز نیست... بدترین چیز این
است که ۲۵ سال از عمرم را دزدیدند... »
■ امروز سالمرگ «اریک فون اشتروهایم» کارگردان، فیلمنامهنویس، بازیگر و تهیهکنندهٔ اتریشی-آمریکایی است. او بیشتر بعنوان یک ستارهٔ سینما و کارگردان آوانگارد و آیندهنگر دوران سینمای صامت شناخته میشود. اشتروهایم پس از درگیری با رؤسای استودیوهای هالیوود بر سر بودجه و مشکلات حقوق کارگران، در یافتن کار به عنوان کارگردان برای کارگران با مشکل مواجه شد و متعاقباً به مقام یک بازیگر طرد و تنزل یافت و به بازیگری مورد احترام، به ویژه در سینمای فرانسه، تبدیل شد. او بخاطر نوآوریهای اولیهاش، هنوز هم به عنوان یکی از اولین کارگردانان مؤلف مورد تجلیل قرار میگیرد. در سال ۱۹۵۶، اشتروهایم دچار کمردرد شدیدی شد که به عنوان سرطان تشخیص داده شد و سرانجام فلج شد و برای دریافت جایزه لژیون دونور از یک هیئت رسمی به اتاق نشیمن خود منتقل شد. او در ۱۲ مه ۱۹۵۷ در سن ۷۱ سالگی در عمارت خود در مورپاس در نزدیکی پاریس درگذشت.
👤| #Erich_von_Stroheim
🌀| @Perspective_7
• جملهای از او در بستر مرگ
• به بهانه سالمرگ او
« مرگ بدترین چیز نیست... بدترین چیز این
است که ۲۵ سال از عمرم را دزدیدند... »
■ امروز سالمرگ «اریک فون اشتروهایم» کارگردان، فیلمنامهنویس، بازیگر و تهیهکنندهٔ اتریشی-آمریکایی است. او بیشتر بعنوان یک ستارهٔ سینما و کارگردان آوانگارد و آیندهنگر دوران سینمای صامت شناخته میشود. اشتروهایم پس از درگیری با رؤسای استودیوهای هالیوود بر سر بودجه و مشکلات حقوق کارگران، در یافتن کار به عنوان کارگردان برای کارگران با مشکل مواجه شد و متعاقباً به مقام یک بازیگر طرد و تنزل یافت و به بازیگری مورد احترام، به ویژه در سینمای فرانسه، تبدیل شد. او بخاطر نوآوریهای اولیهاش، هنوز هم به عنوان یکی از اولین کارگردانان مؤلف مورد تجلیل قرار میگیرد. در سال ۱۹۵۶، اشتروهایم دچار کمردرد شدیدی شد که به عنوان سرطان تشخیص داده شد و سرانجام فلج شد و برای دریافت جایزه لژیون دونور از یک هیئت رسمی به اتاق نشیمن خود منتقل شد. او در ۱۲ مه ۱۹۵۷ در سن ۷۱ سالگی در عمارت خود در مورپاس در نزدیکی پاریس درگذشت.
👤| #Erich_von_Stroheim
🌀| @Perspective_7
👍7
اریک فون اشتروهایم:
• درباب تفاوتش با ارنست لوبیچ
« تفاوت بین من و لوبیچ این است که او پادشاه را بر تخت سلطنت به شما نشان میدهد و سپس پادشاه را در اتاق خوابش. من اول پادشاه را در اتاق خوابش به شما نشان میدهم. آنگاه وقتی او را بر تخت سلطنت میبینید، هیچ توهمی در مورد او ندارید. »
👤| #Erich_von_Stroheim
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
• درباب تفاوتش با ارنست لوبیچ
« تفاوت بین من و لوبیچ این است که او پادشاه را بر تخت سلطنت به شما نشان میدهد و سپس پادشاه را در اتاق خوابش. من اول پادشاه را در اتاق خوابش به شما نشان میدهم. آنگاه وقتی او را بر تخت سلطنت میبینید، هیچ توهمی در مورد او ندارید. »
👤| #Erich_von_Stroheim
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
👍7
گری کوپر:
• درباره بازیگری و هالیوود
« بازیگری سینما برای یک مرد شغل نسبتاً احمقانهای است، چون موفقیت در آن به آموزش، توانایی و هوش کمتری نسبت به زنان و جاذبههایشان، در هر شغلی که به ذهنم میرسد، نیاز دارد. سخت کار کردن هیچوقت برایم جذابیت خاصی نداشته، و این شاید به حضورم در سینما ربط داشته باشد. طبیعتاً هر چه شخصیتی که بازی میکنید به شخصیتی که هستید نزدیکتر باشد، به آن اصالت بیشتری میدهید. شما بیشتر نقش بازی میکنید تا خودتان را. واقعگرایی کلید بازیگری است. و اما درباره هالیوود. باید بگویم که جای وحشتناکی برای گذراندن عمر است. هیچکس در هالیوود عادی نیست. آنها رفتار بدی با یکدیگر دارند. آنها چیزهای بسیار بدتری نسبت به دیگران درباره یکدیگر میگویند. نسبت به آنچه افراد خارجی درباره آنها میگویند. هیچکس در هالیوود دوست واقعی ندارد. »
■ به مناسبت سالمرگ گری کوپر (May 13, 1961)
👤| #Gary_Cooper
🌀| @Perspective_7
• درباره بازیگری و هالیوود
« بازیگری سینما برای یک مرد شغل نسبتاً احمقانهای است، چون موفقیت در آن به آموزش، توانایی و هوش کمتری نسبت به زنان و جاذبههایشان، در هر شغلی که به ذهنم میرسد، نیاز دارد. سخت کار کردن هیچوقت برایم جذابیت خاصی نداشته، و این شاید به حضورم در سینما ربط داشته باشد. طبیعتاً هر چه شخصیتی که بازی میکنید به شخصیتی که هستید نزدیکتر باشد، به آن اصالت بیشتری میدهید. شما بیشتر نقش بازی میکنید تا خودتان را. واقعگرایی کلید بازیگری است. و اما درباره هالیوود. باید بگویم که جای وحشتناکی برای گذراندن عمر است. هیچکس در هالیوود عادی نیست. آنها رفتار بدی با یکدیگر دارند. آنها چیزهای بسیار بدتری نسبت به دیگران درباره یکدیگر میگویند. نسبت به آنچه افراد خارجی درباره آنها میگویند. هیچکس در هالیوود دوست واقعی ندارد. »
■ به مناسبت سالمرگ گری کوپر (May 13, 1961)
👤| #Gary_Cooper
🌀| @Perspective_7
👍6
ورنر هرتسوگ:
« امروزه افراد کمی به دنبال تصاویری از مناظر رویاییاند. پس باید جرات انجام این فیلمسازی را داشته باشید. دنیا به راحتی فیلمسازی را نمی پذیرد. همیشه نوعی مانع وجود خواهد داشت و بدتر از همه موانع روحیه بوروکراسی است. شما باید راه خود را برای مبارزه با بوروکراسی پیدا کنید. شما باید از آن پیشی بگیرید، آن را از بین ببرید، از تعداد آن پیشی بگیرید، از آنها فیلم بردارید - این کاریست که باید انجام دهید. »
👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
« امروزه افراد کمی به دنبال تصاویری از مناظر رویاییاند. پس باید جرات انجام این فیلمسازی را داشته باشید. دنیا به راحتی فیلمسازی را نمی پذیرد. همیشه نوعی مانع وجود خواهد داشت و بدتر از همه موانع روحیه بوروکراسی است. شما باید راه خود را برای مبارزه با بوروکراسی پیدا کنید. شما باید از آن پیشی بگیرید، آن را از بین ببرید، از تعداد آن پیشی بگیرید، از آنها فیلم بردارید - این کاریست که باید انجام دهید. »
👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️دکلاماسیون چیست؟ (١)
▪️درسهای بازیگری
«دکلاماسيون» یا «Declamation» عبارت است از شرح و بیان با صدای بلند و ژستهای مناسب. دکلاماسیون هنریست که وسیله تجلی و رونق سایر هنرها میشود. قدما، آنرا «آکسیون» میگفتند و ما آنرا «دکلاماسیون» میگوئیم.
وقتی که از «دمستن» (از خطبای یونان قدیم) سؤال کردند اولین شرط لازم برای ناطق چیست؟ جواب داد آکسیون. پرسیدند دومین شرط لازم چیست جواب داد آکسیون. دفعه سوم باز جواب داد آکسیون. در دکلاماسیون صدا، رفتار، ژست، قیافه و تمام احساسات پرسوناژ در نوسانات مختلف ظاهر میشود. آرامش و شدت توام میگردند. يك مطلب را چند نوع میتوان بیان کرد. اما فقط يك نوع آن صحيح و زیبا و طبیعی است و همان را باید پیدا کرد.
در «دكلاماسيون» يك طريقه اعم وجود دارد و يك طريقة اخص. طريقه اخص مربوط به پرسوناژیست که نویسنده معرفی نموده و یا تعیین کرده است. دکلاماسیون صحیح نتیجه مطابقت دادن این دو با هم است. یعنی هم، طرز اعم را باید در نظر گرفت و هم آن طریقه مخصوص گوینده را. برای تأثیر در قلوب باید فن رسوخ را آموخت. در شعر، در ادبیات، در دکلاماسیون، در نقاشی، کمترین لغزش و كوچك ترین اشتباه محسوس است.
بازیکنندگان تئاتر باید همواره این نکته را درنظر داشته باشند که در تئاتر باید لحن معمولی و طبیعی بکار برد. باید چنان عمل کرد که تماشاچیان خیال کنند و مطمئن شوند که بازیگران روی سن قهرمانانی هستند که در عالم حقیقت و واقع زندگی میکنند، حرف میزنند و عواطف و احساسات خود را عرضه میدارند - این اصل فقط مربوط به تئاتر نیست و در مدیوم سینما نیز رکنی اساسی تلقی میشود -.
اگر بازیگران نتوانند در این امر توفیق یابند، بازی آنها سرد و تصنعی خواهد بود و نخواهند توانست در عمق روح تماشاچیان رخنه کنند. ایجاد اطمینان در تماشاچی وظیفه مهمی است که آکتور باید آن را به انجام رساند. فقط در چنین صورتیست که آکتور میتواند تماشاچی را بعالم روحیات و عواطف پرسوناژهای خود بکشد و منظور نویسندۀ نمایشنامه را به او تلقین کند.
بسیاری از ناطقین و آکتورها ضمن بیان مطالب کلمات را نمیاندازند و حروف را ادا میکنند، ولی بیان آنها فاقد روح است. علت این امر آن است که صدای آنها واجد نوسانات معین و مؤثر لازم نیست. شدت و آرامش و اوج و سقوط آن، تناسب ندارد. يك تغيير كوچك در صدا مثلا يك سقوط ناچيز، ممكن است كه يك بيان مهم و جدی را به يك بيان كوچك و مسخره تبدیل کند.
هنرمندان قدیم در حین آموزش، علم موزيك تلفظ و ژست را هم تعلیم میدادند. ارسطو میگوید: «چند نفر از مؤلفين منجمله «گلوکن دوتئوس» و «اینو» دستور داده بودند که چگونه باید پیِسهای شعری را دکلامه کرد اما هیچکدام از هنر «دکلاماسیون» در نطق صحبت نکرده بودند. ارسطو میگوید: « این هنر مربوط بصداست. باید دانست برای نشان دادن هر نوع علاقهای صدایی را باید بکار برد.» اما «لاهارپ» نویسنده فرانسوی در کتاب ادبیات خود راجع به دکلاماسیون قدیم اینطور مینویسد: «آکتورهای جوان به سه دسته تقسیم میشوند: آنهائیکه آواز میخوانند و آنهایی که فریاد میزنند و آنهایی که صحبت میکنند. »
به آکتور جوانی که فریاد میزند بیشتر میتوان امیدوار بود. چون این افراط و زیادهروی در صدا ممکن است ناشی از فرط نیروی اخلاقی و جسمانی باشد؛ و به اين جهت عشق و علاقه شدید با شدت بیان میشود. لوکن و مادموازل کلرون هر دو در ابتدا فریاد میزدند؛ مخصوصاً لوکن در جوانی صدای خشن و نخراشیدهای داشت و گاهی صدای او بسیار زننده و نامطبوع بود. برای تماشای بازی او جمعیت زیادی گرد میآمد. برای آن قسمت هائی که صدا خشن و زننده بود، سوت میکشیدند و برای بقیه قسمتها که بخوبی از عهده بر میآمد کف میزدند (البته این مربوط به سالهای اولیه کار اوست.)
کمدینهایی که فریاد میزنند اغلب اوقات متأسفانه مورد پسند و استقبال عده زیادی از تماشاچیها که تحت تأثیر آن صدا قرار گرفتهاند، واقع میشوند. خود کمدینها غالباً گول میخورند و بیشتر فریاد میزنند، با وجود این امثال لوکن و مادموازل کلرون این نوع موفقیت را نمیپسندند و میفهمند که اعتدال در صدا بهترین وسیله مؤثر واقع شدن است.
البته ما دستهای را که حرف میزنند، به آنهایی که آواز میخوانند ترجیح میدهیم. در میان این دسته تراژِدِینهای عالی مقامی پیدا میشوند. تراژِدِینهایی که علاوه بر هوش سرشار دارای حسیاسیت و مطالعات زیاد هستند و تجربه هنری طولانی دارند و تنها روی هنرشان تکیه میکنند. و به انتقادات صحیح توجه مینمایند. در نظر آنها نظریات و هیاهوی افراد بیاطلاع و بیسابقه ارزشی ندارد. قصد آنها ارضاء دوستداران واقعی هنر و ارتقاء معرفت عامه ورسوخ در جماعت است.
🔗| (ادامه دارد...)
📚 | کتاب « تکنیک تئاتر »
✍️| گردآورده: سهراب امین
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
▪️درسهای بازیگری
«دکلاماسيون» یا «Declamation» عبارت است از شرح و بیان با صدای بلند و ژستهای مناسب. دکلاماسیون هنریست که وسیله تجلی و رونق سایر هنرها میشود. قدما، آنرا «آکسیون» میگفتند و ما آنرا «دکلاماسیون» میگوئیم.
وقتی که از «دمستن» (از خطبای یونان قدیم) سؤال کردند اولین شرط لازم برای ناطق چیست؟ جواب داد آکسیون. پرسیدند دومین شرط لازم چیست جواب داد آکسیون. دفعه سوم باز جواب داد آکسیون. در دکلاماسیون صدا، رفتار، ژست، قیافه و تمام احساسات پرسوناژ در نوسانات مختلف ظاهر میشود. آرامش و شدت توام میگردند. يك مطلب را چند نوع میتوان بیان کرد. اما فقط يك نوع آن صحيح و زیبا و طبیعی است و همان را باید پیدا کرد.
در «دكلاماسيون» يك طريقه اعم وجود دارد و يك طريقة اخص. طريقه اخص مربوط به پرسوناژیست که نویسنده معرفی نموده و یا تعیین کرده است. دکلاماسیون صحیح نتیجه مطابقت دادن این دو با هم است. یعنی هم، طرز اعم را باید در نظر گرفت و هم آن طریقه مخصوص گوینده را. برای تأثیر در قلوب باید فن رسوخ را آموخت. در شعر، در ادبیات، در دکلاماسیون، در نقاشی، کمترین لغزش و كوچك ترین اشتباه محسوس است.
بازیکنندگان تئاتر باید همواره این نکته را درنظر داشته باشند که در تئاتر باید لحن معمولی و طبیعی بکار برد. باید چنان عمل کرد که تماشاچیان خیال کنند و مطمئن شوند که بازیگران روی سن قهرمانانی هستند که در عالم حقیقت و واقع زندگی میکنند، حرف میزنند و عواطف و احساسات خود را عرضه میدارند - این اصل فقط مربوط به تئاتر نیست و در مدیوم سینما نیز رکنی اساسی تلقی میشود -.
اگر بازیگران نتوانند در این امر توفیق یابند، بازی آنها سرد و تصنعی خواهد بود و نخواهند توانست در عمق روح تماشاچیان رخنه کنند. ایجاد اطمینان در تماشاچی وظیفه مهمی است که آکتور باید آن را به انجام رساند. فقط در چنین صورتیست که آکتور میتواند تماشاچی را بعالم روحیات و عواطف پرسوناژهای خود بکشد و منظور نویسندۀ نمایشنامه را به او تلقین کند.
بسیاری از ناطقین و آکتورها ضمن بیان مطالب کلمات را نمیاندازند و حروف را ادا میکنند، ولی بیان آنها فاقد روح است. علت این امر آن است که صدای آنها واجد نوسانات معین و مؤثر لازم نیست. شدت و آرامش و اوج و سقوط آن، تناسب ندارد. يك تغيير كوچك در صدا مثلا يك سقوط ناچيز، ممكن است كه يك بيان مهم و جدی را به يك بيان كوچك و مسخره تبدیل کند.
هنرمندان قدیم در حین آموزش، علم موزيك تلفظ و ژست را هم تعلیم میدادند. ارسطو میگوید: «چند نفر از مؤلفين منجمله «گلوکن دوتئوس» و «اینو» دستور داده بودند که چگونه باید پیِسهای شعری را دکلامه کرد اما هیچکدام از هنر «دکلاماسیون» در نطق صحبت نکرده بودند. ارسطو میگوید: « این هنر مربوط بصداست. باید دانست برای نشان دادن هر نوع علاقهای صدایی را باید بکار برد.» اما «لاهارپ» نویسنده فرانسوی در کتاب ادبیات خود راجع به دکلاماسیون قدیم اینطور مینویسد: «آکتورهای جوان به سه دسته تقسیم میشوند: آنهائیکه آواز میخوانند و آنهایی که فریاد میزنند و آنهایی که صحبت میکنند. »
به آکتور جوانی که فریاد میزند بیشتر میتوان امیدوار بود. چون این افراط و زیادهروی در صدا ممکن است ناشی از فرط نیروی اخلاقی و جسمانی باشد؛ و به اين جهت عشق و علاقه شدید با شدت بیان میشود. لوکن و مادموازل کلرون هر دو در ابتدا فریاد میزدند؛ مخصوصاً لوکن در جوانی صدای خشن و نخراشیدهای داشت و گاهی صدای او بسیار زننده و نامطبوع بود. برای تماشای بازی او جمعیت زیادی گرد میآمد. برای آن قسمت هائی که صدا خشن و زننده بود، سوت میکشیدند و برای بقیه قسمتها که بخوبی از عهده بر میآمد کف میزدند (البته این مربوط به سالهای اولیه کار اوست.)
کمدینهایی که فریاد میزنند اغلب اوقات متأسفانه مورد پسند و استقبال عده زیادی از تماشاچیها که تحت تأثیر آن صدا قرار گرفتهاند، واقع میشوند. خود کمدینها غالباً گول میخورند و بیشتر فریاد میزنند، با وجود این امثال لوکن و مادموازل کلرون این نوع موفقیت را نمیپسندند و میفهمند که اعتدال در صدا بهترین وسیله مؤثر واقع شدن است.
البته ما دستهای را که حرف میزنند، به آنهایی که آواز میخوانند ترجیح میدهیم. در میان این دسته تراژِدِینهای عالی مقامی پیدا میشوند. تراژِدِینهایی که علاوه بر هوش سرشار دارای حسیاسیت و مطالعات زیاد هستند و تجربه هنری طولانی دارند و تنها روی هنرشان تکیه میکنند. و به انتقادات صحیح توجه مینمایند. در نظر آنها نظریات و هیاهوی افراد بیاطلاع و بیسابقه ارزشی ندارد. قصد آنها ارضاء دوستداران واقعی هنر و ارتقاء معرفت عامه ورسوخ در جماعت است.
🔗| (ادامه دارد...)
📚 | کتاب « تکنیک تئاتر »
✍️| گردآورده: سهراب امین
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍5
جوزف کاتن:
• درباره بهترین کارهایش
« اورسن ولز «همشهری کین» را بهترین فیلم خود میداند، آلفرد هیچکاک نیز این نگاه را به «سایه یک شک» دارد و کارول رید هم فیلم «مرد سوم» را انتخاب میکند، و من در همهٔ آنها حضور دارم. »
● 𝑱𝒐𝒔𝒆𝒑𝒉 𝑪𝒐𝒕𝒕𝒆𝒏'𝒔 𝑭𝒊𝒍𝒎𝒔:
• 𝑪𝒊𝒕𝒊𝒛𝒆𝒏 𝑲𝒂𝒏𝒆 (𝟏𝟗𝟒𝟏)
• 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 𝒐𝒇 𝒂 𝑫𝒐𝒖𝒃𝒕 (𝟏𝟗𝟒𝟑)
• 𝑫𝒖𝒆𝒍 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏 (𝟏𝟗𝟒𝟔)
• 𝑷𝒐𝒓𝒕𝒓𝒂𝒊𝒕 𝒐𝒇 𝑱𝒆𝒏𝒏𝒊𝒆 (𝟏𝟗𝟒𝟖)
■ به مناسبت زادروز "جوزف کاتن"
👤| #Joseph_Cotten
🌀| @Perspective_7
• درباره بهترین کارهایش
« اورسن ولز «همشهری کین» را بهترین فیلم خود میداند، آلفرد هیچکاک نیز این نگاه را به «سایه یک شک» دارد و کارول رید هم فیلم «مرد سوم» را انتخاب میکند، و من در همهٔ آنها حضور دارم. »
● 𝑱𝒐𝒔𝒆𝒑𝒉 𝑪𝒐𝒕𝒕𝒆𝒏'𝒔 𝑭𝒊𝒍𝒎𝒔:
• 𝑪𝒊𝒕𝒊𝒛𝒆𝒏 𝑲𝒂𝒏𝒆 (𝟏𝟗𝟒𝟏)
• 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 𝒐𝒇 𝒂 𝑫𝒐𝒖𝒃𝒕 (𝟏𝟗𝟒𝟑)
• 𝑫𝒖𝒆𝒍 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏 (𝟏𝟗𝟒𝟔)
• 𝑷𝒐𝒓𝒕𝒓𝒂𝒊𝒕 𝒐𝒇 𝑱𝒆𝒏𝒏𝒊𝒆 (𝟏𝟗𝟒𝟖)
■ به مناسبت زادروز "جوزف کاتن"
👤| #Joseph_Cotten
🌀| @Perspective_7
👍9
■ باس؛ طراح پوستر و تیتراژ
• «سال باس» طراحی بود که تحول بزرگی در طراحی پوستر و تیتراژ فیلمها ایجاد کرد. اکثر فیلمهای آن زمان با پوسترهایی که تصویر بازیگران را داشتند، تبلیغ میشدند. در تیتراژ تنها اسم بازیگران نمایش داده میشد. سال باس تلاش کرد این کلیشه را کنار بزند. او جسارت داشت که تصویر بازیگران معروف را حذف کند و بهجای آن از نمادهای مهم داستان فیلم برای طراحی پوستر و تیتراژ استفاده کند؛ نتیجه افزایش جذابیت بصری پوسترها و تیتراژها بود.
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
• «سال باس» طراحی بود که تحول بزرگی در طراحی پوستر و تیتراژ فیلمها ایجاد کرد. اکثر فیلمهای آن زمان با پوسترهایی که تصویر بازیگران را داشتند، تبلیغ میشدند. در تیتراژ تنها اسم بازیگران نمایش داده میشد. سال باس تلاش کرد این کلیشه را کنار بزند. او جسارت داشت که تصویر بازیگران معروف را حذف کند و بهجای آن از نمادهای مهم داستان فیلم برای طراحی پوستر و تیتراژ استفاده کند؛ نتیجه افزایش جذابیت بصری پوسترها و تیتراژها بود.
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍9
توشیرو میفونه:
• درباره کنجی میزوگوچی
« او فردی نسبتا پیچیده و کمالگرا بود. صحنهای با یک هنرپیشه معروف چندان خوب پیش نمیرفت، بنابراین کنجی میزوگوچی همه را برای آن روز اخراج کرد تا بتوانند بیسر و صدا صحبت کنند. انگار او یک دزدگیر برای وسایل بود. اگر قرار بود از یک شی در فیلم برای صرف چای استفاده شود، ممکن بود به آن نگاه کند و بگوید: "این تقلبی و بنجل است". حتی شده بود که او مجموعه را میبست و به مردی پر و پا قرص دستور میداد: « نسخه اصلی آن را در کیوتو بیاورد. »
■ به مناسبت زادروز استاد "کنجی میزوگوچی"
👤| #Kenji_Mizoguchi
👤| #Toshiro_Mifune
🌀| @Perspective
• درباره کنجی میزوگوچی
« او فردی نسبتا پیچیده و کمالگرا بود. صحنهای با یک هنرپیشه معروف چندان خوب پیش نمیرفت، بنابراین کنجی میزوگوچی همه را برای آن روز اخراج کرد تا بتوانند بیسر و صدا صحبت کنند. انگار او یک دزدگیر برای وسایل بود. اگر قرار بود از یک شی در فیلم برای صرف چای استفاده شود، ممکن بود به آن نگاه کند و بگوید: "این تقلبی و بنجل است". حتی شده بود که او مجموعه را میبست و به مردی پر و پا قرص دستور میداد: « نسخه اصلی آن را در کیوتو بیاورد. »
■ به مناسبت زادروز استاد "کنجی میزوگوچی"
👤| #Kenji_Mizoguchi
👤| #Toshiro_Mifune
🌀| @Perspective
👍8
یول برینر:
• درباره نقش رامسس
« زمانی که «شاه و من» را بازی میکردم، یک قانون برای خود داشتم که هیچوقت اجازه نمیدادم کسی در پشت صحنه حاضر باشد. مگر بعد از نمایش، چون همه این کارها باعث ایجاد توهم میشد و با دیدن پشت صحنه از بین میرفت. یک روز، حین آنتراکت، دربان صحنه وارد شد و گفت: "آقای براینر نمیدانم چه کار کنم، مردی آمده و میگوید او سیسیل بی. دمیل است و باید در مورد موضوعی با شما ملاقات کند." گفتم: "خب، او را راهنمایی کنید، فقط از او بپرسید اگر برایش اشکالی ندارد من تقریباً برهنه هستم." در آخر او وارد شد، دمیل دستم را فشرد و گفت: "آقای براینر، دوست دارید فیلمی داشته باشید که نوههایتان در سراسر جهان ببینند؟ " گفتم: فکر کنم این را دوست داشته باشم. او گفت: "پس نقش رامسس را در «ده فرمان» (۱۹۵۶) برای من بازی میکنی؟" گفتم: "حتماً." بعد ما با هم دست دادیم و این شد که نقش فرعون را بازی کردم. این محکمترین معاملهای بود که من تا به حال داشتهام. »
■ Yul Brynner by Cecil B. DeMille in behind the scene Of The Ten Commandments (1956)
👤| #Yul_Brynner
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
• درباره نقش رامسس
« زمانی که «شاه و من» را بازی میکردم، یک قانون برای خود داشتم که هیچوقت اجازه نمیدادم کسی در پشت صحنه حاضر باشد. مگر بعد از نمایش، چون همه این کارها باعث ایجاد توهم میشد و با دیدن پشت صحنه از بین میرفت. یک روز، حین آنتراکت، دربان صحنه وارد شد و گفت: "آقای براینر نمیدانم چه کار کنم، مردی آمده و میگوید او سیسیل بی. دمیل است و باید در مورد موضوعی با شما ملاقات کند." گفتم: "خب، او را راهنمایی کنید، فقط از او بپرسید اگر برایش اشکالی ندارد من تقریباً برهنه هستم." در آخر او وارد شد، دمیل دستم را فشرد و گفت: "آقای براینر، دوست دارید فیلمی داشته باشید که نوههایتان در سراسر جهان ببینند؟ " گفتم: فکر کنم این را دوست داشته باشم. او گفت: "پس نقش رامسس را در «ده فرمان» (۱۹۵۶) برای من بازی میکنی؟" گفتم: "حتماً." بعد ما با هم دست دادیم و این شد که نقش فرعون را بازی کردم. این محکمترین معاملهای بود که من تا به حال داشتهام. »
■ Yul Brynner by Cecil B. DeMille in behind the scene Of The Ten Commandments (1956)
👤| #Yul_Brynner
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️تفاوت معماری گوتیک با رمانسک
● معماری گوتیک:
• خطوط اصلی بنا عمودی میباشند در نتیجه انسان را به بالا میکشد (قوسهای نوک تیز) طرح عمودی مثبتی بر روابط هنری
• معماری ظریف (ظرافت و تزیین) در این معماری از مشرق زمین گرفته شد. (تزییات شبکهای ظریف)
• در این معماری، دیوارها بیشتر پنجره به کار برده شده به علت سبک شدن
• محل پیدایش آن فرانسه بوده است
• رواج طاقهای جناقی. چنانکه دیوارهای زیر این طاق باریک و بلند بوده است.
• رواج طاق آهنگ و طاق گهوارهای
• در نقاشی و مجسمهسازی نیز گرایش هنرمندان به سمت واقعگرایی توجه به طبیعت و بازنمایی آن، وفاداری به ظواهر واقعی موضوعات
● معماری رمانسک:
• خطوط اصلی بنا افقی میباشند در نتیجه القاگر آرامش اند
• معماری آن خشن بوده است
• معماری آن برپایه دیوار است، نه شیشه و پنجره
• محل پیدایش آن ایتالیا بوده است
• طاقهای رومی قطور و سنگین بوده است
• نقاشیهایی سراسر از نماد پردازی و رمزپردازی که در آن شمایل نگاری هایی مربوط به داستان های تورات (سفر پیدایش) و آخرتنگری نمود پیدا میکند.
📚| کتاب « هنر در گذر زمان »
✍️| نویسنده: هلن گاردنر
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
● معماری گوتیک:
• خطوط اصلی بنا عمودی میباشند در نتیجه انسان را به بالا میکشد (قوسهای نوک تیز) طرح عمودی مثبتی بر روابط هنری
• معماری ظریف (ظرافت و تزیین) در این معماری از مشرق زمین گرفته شد. (تزییات شبکهای ظریف)
• در این معماری، دیوارها بیشتر پنجره به کار برده شده به علت سبک شدن
• محل پیدایش آن فرانسه بوده است
• رواج طاقهای جناقی. چنانکه دیوارهای زیر این طاق باریک و بلند بوده است.
• رواج طاق آهنگ و طاق گهوارهای
• در نقاشی و مجسمهسازی نیز گرایش هنرمندان به سمت واقعگرایی توجه به طبیعت و بازنمایی آن، وفاداری به ظواهر واقعی موضوعات
● معماری رمانسک:
• خطوط اصلی بنا افقی میباشند در نتیجه القاگر آرامش اند
• معماری آن خشن بوده است
• معماری آن برپایه دیوار است، نه شیشه و پنجره
• محل پیدایش آن ایتالیا بوده است
• طاقهای رومی قطور و سنگین بوده است
• نقاشیهایی سراسر از نماد پردازی و رمزپردازی که در آن شمایل نگاری هایی مربوط به داستان های تورات (سفر پیدایش) و آخرتنگری نمود پیدا میکند.
📚| کتاب « هنر در گذر زمان »
✍️| نویسنده: هلن گاردنر
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍5
ژان گابن:
« من همیشه از قدرت سینما در خلق احساسات شگفتزده میشوم. این یک موهبت بزرگ است. چنانکه زندگی یک موهبت است ولی یک بازی است و من کسی هستم که آن را بازی میکند. »
■ به مناسبت زادروز ژان گابن، بازیگر فرانسوی تبار
👤| #Jean_Gabin
🌀¦ @Perspective_7
« من همیشه از قدرت سینما در خلق احساسات شگفتزده میشوم. این یک موهبت بزرگ است. چنانکه زندگی یک موهبت است ولی یک بازی است و من کسی هستم که آن را بازی میکند. »
■ به مناسبت زادروز ژان گابن، بازیگر فرانسوی تبار
👤| #Jean_Gabin
🌀¦ @Perspective_7
👍8
بیلی وایلدر:
• درباره فیلم در یک شب اتفاق افتاد
« گاهی، فیلمی تمام میشد، اما هیچکس جز کارگردان مطمئن نبود که فیلم خوب از کار در میآید یا نه. کاپرا سر فیلم «یک شب اتفاق افتاد» با کلودت کولبرت نمیتوانست کنار بیاید. نمای آخر فیلم را که تمام کردند، کولبرت برگشت به کاپرا، پرسید: «تمام شد آقای کاپرا؟» کاپرا جواب داد: «بله. تمام شد.» کولبرت هم فورا گفت: «مرده شور خودت و فیلمت را ببرند.» چون فکر کرده بود فیلم بدی است. موقع خواندن فیلمنامه هم روابط برایش نامعقول میآمد و میگفت «این دیگر چه مدل داستانی است؟» اما اسکار بهترین فیلم و کارگردانی آن سال را به آن فیلم دادند. »
• 𝑰𝒕 𝑯𝒂𝒑𝒑𝒆𝒏𝒆𝒅 𝑶𝒏𝒆 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕 (𝟏𝟗𝟑𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒌 𝑪𝒂𝒑𝒓𝒂
👤| #Billy_Wilder
👤| #Frank_Capra
🌀| @Perspective_7
• درباره فیلم در یک شب اتفاق افتاد
« گاهی، فیلمی تمام میشد، اما هیچکس جز کارگردان مطمئن نبود که فیلم خوب از کار در میآید یا نه. کاپرا سر فیلم «یک شب اتفاق افتاد» با کلودت کولبرت نمیتوانست کنار بیاید. نمای آخر فیلم را که تمام کردند، کولبرت برگشت به کاپرا، پرسید: «تمام شد آقای کاپرا؟» کاپرا جواب داد: «بله. تمام شد.» کولبرت هم فورا گفت: «مرده شور خودت و فیلمت را ببرند.» چون فکر کرده بود فیلم بدی است. موقع خواندن فیلمنامه هم روابط برایش نامعقول میآمد و میگفت «این دیگر چه مدل داستانی است؟» اما اسکار بهترین فیلم و کارگردانی آن سال را به آن فیلم دادند. »
• 𝑰𝒕 𝑯𝒂𝒑𝒑𝒆𝒏𝒆𝒅 𝑶𝒏𝒆 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕 (𝟏𝟗𝟑𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒌 𝑪𝒂𝒑𝒓𝒂
👤| #Billy_Wilder
👤| #Frank_Capra
🌀| @Perspective_7
👍10
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
● فرانک کاپرا با فیلم «آقای دیدز به شهر میرود» یکی از شاهکارهای کلاسیک هالیوود را خلق کرد و برایش اسکار گرفت. فیلم داستان مردی خوشقلب و اهل ورمونت (با بازی گری کوپر، نامزد جایزه اسکار) را دنبال میکند که ثروتی را از یکی از اقوامش که هرگز او را نمیشناخته به ارث میبرد. حالا او باید به نیویورک برود و املاک دایی مرحومش را تصاحب کند، اما باید با انبوهی از افراد متعصب و فرصتطلب که میخواهند از مهربانی کوپر سوءاستفاده کنند نیز مقابله کند. کمی بعد زندگی اعیانی به مذاق آقای دیدز نیز خوش میآید و بااینکه او هیچگاه بدذات نبوده است ولی طعمه بدذاتها میشود، اما یکی از روزها یکی از کشاورزان فقیر و هستیباخته نزد او میرود تا اورا بکشد.
• گراهام گرین، با شور و شوق فراوان فیلم را ستایش کرد و گفت که این بهترین فیلم کاپرا تا به امروز است و نحوه برخورد کاپرا با آن را «ارتباط با مخاطب، حس زندگی مشترک، و اخلاق» توصیف کرد.
• 𝑴𝒓. 𝑫𝒆𝒆𝒅𝒔 𝑮𝒐𝒆𝒔 𝑻𝒐 𝑻𝒐𝒘𝒏 (𝟏𝟗𝟑𝟔)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒌 𝑪𝒂𝒑𝒓𝒂
• زادروز استاد سینما؛ « فرانک کاپرا »
• از رکوردداران اسکار بهترین کارگردانی
👤| #Frank_Capra
🌀| @Perspective_7
• گراهام گرین، با شور و شوق فراوان فیلم را ستایش کرد و گفت که این بهترین فیلم کاپرا تا به امروز است و نحوه برخورد کاپرا با آن را «ارتباط با مخاطب، حس زندگی مشترک، و اخلاق» توصیف کرد.
• 𝑴𝒓. 𝑫𝒆𝒆𝒅𝒔 𝑮𝒐𝒆𝒔 𝑻𝒐 𝑻𝒐𝒘𝒏 (𝟏𝟗𝟑𝟔)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒌 𝑪𝒂𝒑𝒓𝒂
• زادروز استاد سینما؛ « فرانک کاپرا »
• از رکوردداران اسکار بهترین کارگردانی
👤| #Frank_Capra
🌀| @Perspective_7
👍9👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
■ ده شیوه دیالوگنویسی نادرست از نگاه رابرت مککی
● به همراه زیرنویس فارسی چسبیده
• ۱. متداول بودن دیالوگها
• ۲. تکثر در دیالوگها
• ۳. زبان خنثی کاراکتر
• ۴. خودنمایی نویسنده
• ۵. ملالآوری دیالوگ
• ۶. زیادهگویی در دیالوگ
• ۷. تصویر ناطق
و...
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
● به همراه زیرنویس فارسی چسبیده
• ۱. متداول بودن دیالوگها
• ۲. تکثر در دیالوگها
• ۳. زبان خنثی کاراکتر
• ۴. خودنمایی نویسنده
• ۵. ملالآوری دیالوگ
• ۶. زیادهگویی در دیالوگ
• ۷. تصویر ناطق
و...
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍5
بیلی وایلدر:
• درباره نینوچکا
« نمونهای از نحوۀ کار ارنست لوبیچ را میتوانم از فیلم "نینوچکا" برای شما مثال بزنم، که یک کمدی رمانتیک بود. من و براکِت برای او نوشتیم. در این داستان، نینوچکا قرار بود یک لنینیست عصا قورت داده باشد. از آن کمیسارهای روسی که هیچ شوخی سرش نمیشد. ما داشتیم فکر میکردیم چه ترتیبی اتخاذ کنیم که او، علیرغم میل باطنی خود، عاشق مردی بشود. چه باید میکردیم؟ براکت و من بیست، سی صفحه یا حتی چهل صفحه از فیلمنامه را نوشتیم، و کلی هم روی آن عرق ریختیم. لوبیچ نوشته را خواند و خوشش نیامد. به آنی ردش کرد و گفت این به درد نمیخورد. این شد که ما را به خانهاش دعوت کرد تا جلسهای با هم بگذاریم و فکری به حال قضیه بکنیم. کلی حرف زدیم، ایده دادیم، فکرهای تازه به هم پاس دادیم، اما نشد که نشد ! نمیشد لوبیچ را راضی کرد. لوبیچ هم عذر میخواست تا به دستشویی برود و وقتی بر میگشت همیشه میگفت: « بچهها، یافتم! ». گاهی فکر میکردیم او فردی را در دستشویی مخفی کرده که به او بهترین ایدههارا بدهد. این شد که همیشه میگویم اگر لوبیچ بود چه میکرد؟ »
👤| #Billy_Wilder
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
• درباره نینوچکا
« نمونهای از نحوۀ کار ارنست لوبیچ را میتوانم از فیلم "نینوچکا" برای شما مثال بزنم، که یک کمدی رمانتیک بود. من و براکِت برای او نوشتیم. در این داستان، نینوچکا قرار بود یک لنینیست عصا قورت داده باشد. از آن کمیسارهای روسی که هیچ شوخی سرش نمیشد. ما داشتیم فکر میکردیم چه ترتیبی اتخاذ کنیم که او، علیرغم میل باطنی خود، عاشق مردی بشود. چه باید میکردیم؟ براکت و من بیست، سی صفحه یا حتی چهل صفحه از فیلمنامه را نوشتیم، و کلی هم روی آن عرق ریختیم. لوبیچ نوشته را خواند و خوشش نیامد. به آنی ردش کرد و گفت این به درد نمیخورد. این شد که ما را به خانهاش دعوت کرد تا جلسهای با هم بگذاریم و فکری به حال قضیه بکنیم. کلی حرف زدیم، ایده دادیم، فکرهای تازه به هم پاس دادیم، اما نشد که نشد ! نمیشد لوبیچ را راضی کرد. لوبیچ هم عذر میخواست تا به دستشویی برود و وقتی بر میگشت همیشه میگفت: « بچهها، یافتم! ». گاهی فکر میکردیم او فردی را در دستشویی مخفی کرده که به او بهترین ایدههارا بدهد. این شد که همیشه میگویم اگر لوبیچ بود چه میکرد؟ »
👤| #Billy_Wilder
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
👍7
مادام دو سِوینیه:
یکی از دردهای من...
خاطراتی است که مکانها
در ذهنم تداعی میکنند...
اثرش از عقل و ادراک من فراتر میرود.
• 𝑯𝒐𝒘 𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑾𝒂𝒔 𝑴𝒚 𝑽𝒂𝒍𝒍𝒆𝒚 (𝟏𝟗𝟒𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅
▫️| #Basics
👤| #John_Ford
🌀| @Perspective_7
یکی از دردهای من...
خاطراتی است که مکانها
در ذهنم تداعی میکنند...
اثرش از عقل و ادراک من فراتر میرود.
• 𝑯𝒐𝒘 𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑾𝒂𝒔 𝑴𝒚 𝑽𝒂𝒍𝒍𝒆𝒚 (𝟏𝟗𝟒𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅
▫️| #Basics
👤| #John_Ford
🌀| @Perspective_7
👍10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جیمز استوارت:
• درباره قوانین بازیگری
« من قوانین خودم را دارم و به آنها پایبند هستم. این قوانین ساده اما انعطافناپذیرند. یک فیلم جیمز استوارتی باید دو عنصر حیاتی داشته باشد: اول؛ اینکه بینقص باشد، و دوم؛ پیروزی طرف ضعیف بر طرف قلدر را به تصویر بکشد. ولی اگر دوباره فرصت داشتم که دوران حرفهایام را از سر بگیرم، شاید به خودم میگفتم: کمی سرعتش را بیشتر کن. »
● امروز، بیستم می، زادروز «جیمز استوارت» است. او که به خاطر طنازی متمایز و شخصیت معمولیاش در سینما شناخته میشد، از سال ۱۹۳۵ تا ۱۹۹۱ در ۸۰ فیلم بازی کرد. او با اخلاق قویای که چه در صحنه و چه در خارج از آن به تصویر میکشید، مظهر " ایدهآل آمریکایی " در اواسط قرن بیستم به شمار میرفت. او در ایام کاری خود با کارگردانان بزرگی از جمله فرانک کاپرا، ارنست لوبیچ، جرج کیوکر، جان فورد و آلفرد هیچکاک همکاری داشته است.
👤| #James_Stewart
🌀| @Perspective_7
• درباره قوانین بازیگری
« من قوانین خودم را دارم و به آنها پایبند هستم. این قوانین ساده اما انعطافناپذیرند. یک فیلم جیمز استوارتی باید دو عنصر حیاتی داشته باشد: اول؛ اینکه بینقص باشد، و دوم؛ پیروزی طرف ضعیف بر طرف قلدر را به تصویر بکشد. ولی اگر دوباره فرصت داشتم که دوران حرفهایام را از سر بگیرم، شاید به خودم میگفتم: کمی سرعتش را بیشتر کن. »
● امروز، بیستم می، زادروز «جیمز استوارت» است. او که به خاطر طنازی متمایز و شخصیت معمولیاش در سینما شناخته میشد، از سال ۱۹۳۵ تا ۱۹۹۱ در ۸۰ فیلم بازی کرد. او با اخلاق قویای که چه در صحنه و چه در خارج از آن به تصویر میکشید، مظهر " ایدهآل آمریکایی " در اواسط قرن بیستم به شمار میرفت. او در ایام کاری خود با کارگردانان بزرگی از جمله فرانک کاپرا، ارنست لوبیچ، جرج کیوکر، جان فورد و آلفرد هیچکاک همکاری داشته است.
👤| #James_Stewart
🌀| @Perspective_7
👍10
Perspective | پرسپکتیو
▪️دکلاماسیون چیست؟ (١) ▪️درسهای بازیگری «دکلاماسيون» یا «Declamation» عبارت است از شرح و بیان با صدای بلند و ژستهای مناسب. دکلاماسیون هنریست که وسیله تجلی و رونق سایر هنرها میشود. قدما، آنرا «آکسیون» میگفتند و ما آنرا «دکلاماسیون» میگوئیم. وقتی که…
▪️دکلاماسیون چیست؟ (۲)
▪️درسهای بازیگری
«تالما» در تراژدی «سیلا» تقریباً تمام رلش را با حرف بیان میکرد. در حرف زدن تمام غرور و قدرت و قوت کاراکتر پرسوناژ را حفظ میکرد. دیکتاتوری بود که صحبت میکرد و این دیکتاتور، سیلا بود. آواز خواندن از حرف زدن آسانتر است و معمولا شاگردان مبتدی تئاتر بعد از اینکه درسهای اولیه دکلاماسیون تئاتر را گرفتند، به این کار شروع میکنند. آنها عادت میکنند که شعرها را به دو قسمت مساوی تقسیم کنند و هر قسمتی را مرتباً با بالا بردن و پائین آوردن صدا بخوانند و این طرز بیان بواسطه يكنواختي غیر قابل تحمل است.
آن دسته از تراژدینهایی که بجای حرف زدن، آواز میخوانند بدترین دستهها هستند؛ زیرا این عیب علامت کمهوشی و بیحسی است. اگر کمدین جوانی بعد از یکی دو سال کار در تئاتر بازهم بجای حرف زدن آواز بخواند، دیگر امیدی به او نیست و تا آخر عمر يك كمدين متوسطی خواهد بود. میگویند که قیصر وقتی که خیلی جوان بود به شخصی که در حضور او مطلبی را بیان میکرد، به تمسخر گفت اگر قصدت قرائت است پس چرا آواز میخوانی و اگر آواز میخوانی، بد میخوانی».
«کنتیلین» که این شوخی را از قول قیصر نقل میکند در همین قسمت تعلیم میدهد که شاگردان را باید عادت داد با صدای مردانه که مخلوط با شدت و نرمی باشد، قرائت کنند و در وهله دوم آنها باید بدانند که اشعار یک نوع موزيك هستند و شعرا خودشان متذکر شدهاند که آواز میخوانند. اما با وجود این، نباید این قرائت موزون و مهیج به آواز ساختگی که بسیار نامطبوع است، مبدل گردد.
حال مطالبی را که «تالما» در کتابی به اسم «خاطرات در اماتيك» نوشته است ذکر میکنیم: « دور نیست متذکر شویم که کلمه «دکلاماسیون» که برای بیان کمدین بکار میرود، نامتناسب است. این کلمه که ظاهراً معرف چیز دیگری غیر از صحبت معمولی است و از آن يك بیان قراردادی مفهوم میشود و بکار بستن آن محققاً از عصری که تراژدی را با آواز بازی میکردند، شروع شده است. اغلب راه خطائی در برابر آکتورهای جوان باز کرده است.
«دکلامه» یعنی صحبت با شاخ و برگ. هنر دکلاماسیون یعنی حرفزدن اما نه آنطور که همه حرف میزنند. بعلاوه عجیب بنظر میآید که برای نشان دادن هنری کلمهای را بکار ببریم که در عین حال برای ایرادگیری به آنهم ناچاریم همان کلمه را بکار ببریم، و برای من مشکل است که با جمله دیگری تعریف کنم ».
«دکلاماسیونی» که امروز متداول است، عبارتست از آهسته شروع کردن، با طمانینه تلفظ کردن، صداها را بدون تغییر کشیدن و این آسانترین طریق آن است. «لوکن» تراژدی را دکلامه میکرد اما بطوری که معلوم بود طبیعی حرف میزد. در دکلاماسیون نباید زیادهروی نمود و کلمات را نباید پست و بیارزش ادا کرد. باید با قدرت و توانائی ادا نمود.
باید طوری باشد که مشخصات پرسوناژها با اهمیت صحبت آنها به آن شکلی که در مغز نقش بسته میشود، مجسم گردد. و گرنه اهمیت واقعی خود را بدست نمیآورد که هیچ بلکه کسالتآور میشود. در هر زبانی اشعار زیاد و مناسبی پیدا میشود که برای دکلاماسیون میتوان از آنها استفاده نمود.
📚 | کتاب « تکنیک تئاتر »
✍️| گردآورده: سهراب امین
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
▪️درسهای بازیگری
«تالما» در تراژدی «سیلا» تقریباً تمام رلش را با حرف بیان میکرد. در حرف زدن تمام غرور و قدرت و قوت کاراکتر پرسوناژ را حفظ میکرد. دیکتاتوری بود که صحبت میکرد و این دیکتاتور، سیلا بود. آواز خواندن از حرف زدن آسانتر است و معمولا شاگردان مبتدی تئاتر بعد از اینکه درسهای اولیه دکلاماسیون تئاتر را گرفتند، به این کار شروع میکنند. آنها عادت میکنند که شعرها را به دو قسمت مساوی تقسیم کنند و هر قسمتی را مرتباً با بالا بردن و پائین آوردن صدا بخوانند و این طرز بیان بواسطه يكنواختي غیر قابل تحمل است.
آن دسته از تراژدینهایی که بجای حرف زدن، آواز میخوانند بدترین دستهها هستند؛ زیرا این عیب علامت کمهوشی و بیحسی است. اگر کمدین جوانی بعد از یکی دو سال کار در تئاتر بازهم بجای حرف زدن آواز بخواند، دیگر امیدی به او نیست و تا آخر عمر يك كمدين متوسطی خواهد بود. میگویند که قیصر وقتی که خیلی جوان بود به شخصی که در حضور او مطلبی را بیان میکرد، به تمسخر گفت اگر قصدت قرائت است پس چرا آواز میخوانی و اگر آواز میخوانی، بد میخوانی».
«کنتیلین» که این شوخی را از قول قیصر نقل میکند در همین قسمت تعلیم میدهد که شاگردان را باید عادت داد با صدای مردانه که مخلوط با شدت و نرمی باشد، قرائت کنند و در وهله دوم آنها باید بدانند که اشعار یک نوع موزيك هستند و شعرا خودشان متذکر شدهاند که آواز میخوانند. اما با وجود این، نباید این قرائت موزون و مهیج به آواز ساختگی که بسیار نامطبوع است، مبدل گردد.
حال مطالبی را که «تالما» در کتابی به اسم «خاطرات در اماتيك» نوشته است ذکر میکنیم: « دور نیست متذکر شویم که کلمه «دکلاماسیون» که برای بیان کمدین بکار میرود، نامتناسب است. این کلمه که ظاهراً معرف چیز دیگری غیر از صحبت معمولی است و از آن يك بیان قراردادی مفهوم میشود و بکار بستن آن محققاً از عصری که تراژدی را با آواز بازی میکردند، شروع شده است. اغلب راه خطائی در برابر آکتورهای جوان باز کرده است.
«دکلامه» یعنی صحبت با شاخ و برگ. هنر دکلاماسیون یعنی حرفزدن اما نه آنطور که همه حرف میزنند. بعلاوه عجیب بنظر میآید که برای نشان دادن هنری کلمهای را بکار ببریم که در عین حال برای ایرادگیری به آنهم ناچاریم همان کلمه را بکار ببریم، و برای من مشکل است که با جمله دیگری تعریف کنم ».
«دکلاماسیونی» که امروز متداول است، عبارتست از آهسته شروع کردن، با طمانینه تلفظ کردن، صداها را بدون تغییر کشیدن و این آسانترین طریق آن است. «لوکن» تراژدی را دکلامه میکرد اما بطوری که معلوم بود طبیعی حرف میزد. در دکلاماسیون نباید زیادهروی نمود و کلمات را نباید پست و بیارزش ادا کرد. باید با قدرت و توانائی ادا نمود.
باید طوری باشد که مشخصات پرسوناژها با اهمیت صحبت آنها به آن شکلی که در مغز نقش بسته میشود، مجسم گردد. و گرنه اهمیت واقعی خود را بدست نمیآورد که هیچ بلکه کسالتآور میشود. در هر زبانی اشعار زیاد و مناسبی پیدا میشود که برای دکلاماسیون میتوان از آنها استفاده نمود.
📚 | کتاب « تکنیک تئاتر »
✍️| گردآورده: سهراب امین
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍6