▪️دربارۀ کمدی اسکروبال (١)
▪️انواع کمدی در تاریخ سینما
«کمدی اسکروبال» - که به اشتباه آن را ایرانیان «کمدی خُلبازی» ترجمه کردهاند - نوعی فیلم کمدی است؛ زیرشاخهای از ژانر کمدی رمانتیک است که در دوران رکود بزرگ، از اوایل دهه ۱۹۳۰ و اوایل دهه ۱۹۵۰ رواج یافت و داستان عاشقانه سنتی را به سخره میگیرد. این کمدی ویژگیهای ثانویهای شبیه به فیلم نوآر دارد که با یک شخصیت زن که بر رابطه با شخصیت اصلی مرد تسلط دارد، متمایز میشود. مردانگی مرد به چالش کشیده میشود، و این درگیری، نبردی طنزآمیز بین دو جنس میشوند.
این فیلمها با عرضه شخصیتهای شاد و سرخوش که با بیخیالی در دنیایی پر از ثروت و شکوه به سر میبردند، گریزگاهی بودند برای مردم خسته و برای مدتی کوتاه آنها را از مسائل و مشکلاتی که پیش رویشان بود، دور میکردند. این فیلمها در عین حال، انتقاد تلخ و گزندهای بودند علیه طبقه ثروتمند و بیخیال و در پایان هم، با ازدواج بین دختر ثروتمند و پسر طبقه فقیر یا متوسط تمام میشدند. اساس این کمدیها مبتنی بر لودگی بود و بسیار پر هرج و مرج بودند. در این کمدیها مهملگویی بسیار رواج داشت و جالب آنکه این مهملگوییها در عین بیمنطقی، منطقی جلوه میکردند.
یکی از ویژگیهای بارز کمدیهای اسکروبال، شخصیتی بود که قهرمان زن این فیلمها ارائه میداد. این زنان آزاد و مستقل و باهوش بودند و در برابر مردان دارای استقلال رأیی طنز و طناز بودند و عزم بالایی از خود به نمایش میگذاشتند. این ژانر همچنین پیوندهای عاشقانه بین اعضای طبقات اجتماعی مختلف را نشان میدهد، مانند فیلمهای «نمیتوانی آن را با خودت ببری» (۱۹۳۸) یا «مرد من گادفری» (۱۹۳۶)
قرن بیستم (۱۹۳۴)، ساخته هاکس را میتوان به نوعی از کلیدیترین این نوع کمدیها دانست؛ اما فیلم «در یک شب اتفاق افتاد» (۱۹۳۴)، ساختهٔ فرانک کاپرا بود که ویژگیها و قواعد این نوع کمدی را به خوبی عرضه کرد. چیزی که باعث شد این نوع کمدی بیشتر درک شود. یکی دیگر از مهمترین فیلمهای این نوع کمدی که در عین حال پرشورترین و بیمنطقترین آن هم هست، فیلم پرورش بیبی (۱۹۳۸)، ساخته هاوارد هاکس بود.
این گونه کمدیها با دیالوگهای حاضرجوابانه و سرعتی سرسامآور از بورلسکهای تصویری سینمای اسلپاستیک صامت الهام گرفته بودند. حرکت نمایشی در این کمدی ها به طور معمول بر زوجی عجیب و غریب که گرفتار مخمصه میشوند، تمرکز مییافت.
آنچه کمدی اسکروبال را از کمدی رمانتیک عمومی متمایز میکند این است که «کمدی اسکروبال بر تمسخر خندهدار عشق تأکید دارد، در حالی که کمدی رمانتیک سنتیتر در نهایت بر عشق تأکید میکند.» از دیگر عناصر کمدی اسکروبال میتوان به حاضرجوابیهای سریع و همپوشان، موقعیتهای مضحک، مضامین فرار از واقعیت، نبرد فیزیکی دو جنس، تغییر قیافه و بالماسکه و خطوط داستانی مربوط به معاشقه و ازدواج اشاره کرد. برخی از نمایشنامههای کمیک نیز به عنوان کمدی اسکروبال توصیف میشوند.
در اصل «کمدی اسکروبال» نام خود را از «اسکروبال» گرفته است. نوعی پرتاب سریع در بیسبال و سافتبال که در جهت مخالف سایر پرتابهای سریع حرکت میکند. این ویژگیهای پرتاب اسکروبال همچنین پویایی بین شخصیتهای اصلی در فیلمهای کمدی اسکروبال را نیز توصیف میکند.
با این حال، «کمدی اسکروبال» احتمالاً نام خود را از کاربرد غیرمعمول و سرگرمکننده این اصطلاح در سرگرمی ملی گرفته است. قبل از کاربرد این اصطلاح در نقد فیلم دهه ۱۹۳۰، از «اسکروبال» در بیسبال برای توصیف یک بازیکن عجیب و غریب و «هر توپ پرتاب شدهای که به شکلی غیرمعمول یا غیرمنتظره حرکت میکند» استفاده میشد.
بدیهی است که این ویژگیها، بازیگران فیلمهای کمدی اسکروبال را نیز توصیف میکنند. از «کارول لومبارد» عجیب و غریب گرفته تا حرکت غیرمعمول یا غیرمنتظره «کاترین هپبورن» در فیلم «بزرگ کردن بیبی» (۱۹۳۸)؛ و یا روابط پر چالش خانوادگی آثار کاپرا. همانند شوخیهای دیوانهوار در بیسبال، کمدی اسکروبال از رفتار دیوانهوار بعنوان منشوری برای مشاهده یک دوره آشفته در تاریخ آمریکا استفاده میکند.
• مثالهایی از کمدی اسکروبال:
«زن مو نقرهای» اثر «فرانک کاپرا» (۱۹۳۱)؛ «بانویی برای یک روز» اثر «فرانک کاپرا»؛ «طرحی برای زیستن» اثر «ارنست لوبیچ» (۱۹۳۳)؛ «در یک شب اتفاق افتاد» اثر «فرانک کاپرا» (۱۹۳۴)؛ فیلم «قرن بیستم» اثر «هاوارد هاکس» (۱۹۳۴)؛ و «پری خوب» اثر «ویلیام وایلر» (۱۹۳۵)؛ «هیچ چیز مقدس نیست» اثر «ویلیام ولمن» (۱۹۳۷)؛ «پرورش دادن بیبی» اثر «هاوارد هاکس» (۱۹۳۸)؛ «بانو ایو» اثر «پرستن استرجس» (۱۹۴۱) و «منشی همه کارۀ او» از «هاوارد هاکس» (۱۹۴۰)؛ از بهترین و مشهورترین آثار کمدیهای اسکروبال هستند.
📚| «کمدی رمانتیک دربرابر کمدی اسکروبال »
✍️| نویسنده: گرینگ وس. دی
🗂 ¦ #FilmGenre
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️انواع کمدی در تاریخ سینما
«کمدی اسکروبال» - که به اشتباه آن را ایرانیان «کمدی خُلبازی» ترجمه کردهاند - نوعی فیلم کمدی است؛ زیرشاخهای از ژانر کمدی رمانتیک است که در دوران رکود بزرگ، از اوایل دهه ۱۹۳۰ و اوایل دهه ۱۹۵۰ رواج یافت و داستان عاشقانه سنتی را به سخره میگیرد. این کمدی ویژگیهای ثانویهای شبیه به فیلم نوآر دارد که با یک شخصیت زن که بر رابطه با شخصیت اصلی مرد تسلط دارد، متمایز میشود. مردانگی مرد به چالش کشیده میشود، و این درگیری، نبردی طنزآمیز بین دو جنس میشوند.
این فیلمها با عرضه شخصیتهای شاد و سرخوش که با بیخیالی در دنیایی پر از ثروت و شکوه به سر میبردند، گریزگاهی بودند برای مردم خسته و برای مدتی کوتاه آنها را از مسائل و مشکلاتی که پیش رویشان بود، دور میکردند. این فیلمها در عین حال، انتقاد تلخ و گزندهای بودند علیه طبقه ثروتمند و بیخیال و در پایان هم، با ازدواج بین دختر ثروتمند و پسر طبقه فقیر یا متوسط تمام میشدند. اساس این کمدیها مبتنی بر لودگی بود و بسیار پر هرج و مرج بودند. در این کمدیها مهملگویی بسیار رواج داشت و جالب آنکه این مهملگوییها در عین بیمنطقی، منطقی جلوه میکردند.
یکی از ویژگیهای بارز کمدیهای اسکروبال، شخصیتی بود که قهرمان زن این فیلمها ارائه میداد. این زنان آزاد و مستقل و باهوش بودند و در برابر مردان دارای استقلال رأیی طنز و طناز بودند و عزم بالایی از خود به نمایش میگذاشتند. این ژانر همچنین پیوندهای عاشقانه بین اعضای طبقات اجتماعی مختلف را نشان میدهد، مانند فیلمهای «نمیتوانی آن را با خودت ببری» (۱۹۳۸) یا «مرد من گادفری» (۱۹۳۶)
قرن بیستم (۱۹۳۴)، ساخته هاکس را میتوان به نوعی از کلیدیترین این نوع کمدیها دانست؛ اما فیلم «در یک شب اتفاق افتاد» (۱۹۳۴)، ساختهٔ فرانک کاپرا بود که ویژگیها و قواعد این نوع کمدی را به خوبی عرضه کرد. چیزی که باعث شد این نوع کمدی بیشتر درک شود. یکی دیگر از مهمترین فیلمهای این نوع کمدی که در عین حال پرشورترین و بیمنطقترین آن هم هست، فیلم پرورش بیبی (۱۹۳۸)، ساخته هاوارد هاکس بود.
این گونه کمدیها با دیالوگهای حاضرجوابانه و سرعتی سرسامآور از بورلسکهای تصویری سینمای اسلپاستیک صامت الهام گرفته بودند. حرکت نمایشی در این کمدی ها به طور معمول بر زوجی عجیب و غریب که گرفتار مخمصه میشوند، تمرکز مییافت.
آنچه کمدی اسکروبال را از کمدی رمانتیک عمومی متمایز میکند این است که «کمدی اسکروبال بر تمسخر خندهدار عشق تأکید دارد، در حالی که کمدی رمانتیک سنتیتر در نهایت بر عشق تأکید میکند.» از دیگر عناصر کمدی اسکروبال میتوان به حاضرجوابیهای سریع و همپوشان، موقعیتهای مضحک، مضامین فرار از واقعیت، نبرد فیزیکی دو جنس، تغییر قیافه و بالماسکه و خطوط داستانی مربوط به معاشقه و ازدواج اشاره کرد. برخی از نمایشنامههای کمیک نیز به عنوان کمدی اسکروبال توصیف میشوند.
در اصل «کمدی اسکروبال» نام خود را از «اسکروبال» گرفته است. نوعی پرتاب سریع در بیسبال و سافتبال که در جهت مخالف سایر پرتابهای سریع حرکت میکند. این ویژگیهای پرتاب اسکروبال همچنین پویایی بین شخصیتهای اصلی در فیلمهای کمدی اسکروبال را نیز توصیف میکند.
با این حال، «کمدی اسکروبال» احتمالاً نام خود را از کاربرد غیرمعمول و سرگرمکننده این اصطلاح در سرگرمی ملی گرفته است. قبل از کاربرد این اصطلاح در نقد فیلم دهه ۱۹۳۰، از «اسکروبال» در بیسبال برای توصیف یک بازیکن عجیب و غریب و «هر توپ پرتاب شدهای که به شکلی غیرمعمول یا غیرمنتظره حرکت میکند» استفاده میشد.
بدیهی است که این ویژگیها، بازیگران فیلمهای کمدی اسکروبال را نیز توصیف میکنند. از «کارول لومبارد» عجیب و غریب گرفته تا حرکت غیرمعمول یا غیرمنتظره «کاترین هپبورن» در فیلم «بزرگ کردن بیبی» (۱۹۳۸)؛ و یا روابط پر چالش خانوادگی آثار کاپرا. همانند شوخیهای دیوانهوار در بیسبال، کمدی اسکروبال از رفتار دیوانهوار بعنوان منشوری برای مشاهده یک دوره آشفته در تاریخ آمریکا استفاده میکند.
• مثالهایی از کمدی اسکروبال:
«زن مو نقرهای» اثر «فرانک کاپرا» (۱۹۳۱)؛ «بانویی برای یک روز» اثر «فرانک کاپرا»؛ «طرحی برای زیستن» اثر «ارنست لوبیچ» (۱۹۳۳)؛ «در یک شب اتفاق افتاد» اثر «فرانک کاپرا» (۱۹۳۴)؛ فیلم «قرن بیستم» اثر «هاوارد هاکس» (۱۹۳۴)؛ و «پری خوب» اثر «ویلیام وایلر» (۱۹۳۵)؛ «هیچ چیز مقدس نیست» اثر «ویلیام ولمن» (۱۹۳۷)؛ «پرورش دادن بیبی» اثر «هاوارد هاکس» (۱۹۳۸)؛ «بانو ایو» اثر «پرستن استرجس» (۱۹۴۱) و «منشی همه کارۀ او» از «هاوارد هاکس» (۱۹۴۰)؛ از بهترین و مشهورترین آثار کمدیهای اسکروبال هستند.
📚| «کمدی رمانتیک دربرابر کمدی اسکروبال »
✍️| نویسنده: گرینگ وس. دی
🗂 ¦ #FilmGenre
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍10
■ مارکو فرری، در نهم می سال ۱۹۹۷، در پاریس بر اثر حمله قلبی درگذشت. ژیل ژاکوب، مدیر هنری جشنواره بینالمللی فیلم کن، پس از مرگ او گفت:
« سینمای ایتالیا یکی از اصیلترین هنرمندها و فیلمسازان خود، یکی از شخصیترین نویسندگان خود را از دست داده است [...] براستی هیچکسی در نشان دادن وضعیت بحران انسان معاصر، پرانرژیتر و تمثیلیتر از او نبود. » شاید به همین خاطر عدهای به او لقب «حقیقتگوی سینما» را داده اند.
● سالمرگ مارکو فرری؛ ملقب به ملحد سینما
👤| #Marco_Ferreri
🌀| @Perspective_7
« سینمای ایتالیا یکی از اصیلترین هنرمندها و فیلمسازان خود، یکی از شخصیترین نویسندگان خود را از دست داده است [...] براستی هیچکسی در نشان دادن وضعیت بحران انسان معاصر، پرانرژیتر و تمثیلیتر از او نبود. » شاید به همین خاطر عدهای به او لقب «حقیقتگوی سینما» را داده اند.
● سالمرگ مارکو فرری؛ ملقب به ملحد سینما
👤| #Marco_Ferreri
🌀| @Perspective_7
👍9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔻 Tarantino Movie References
• 𝑹𝒆𝒔𝒆𝒓𝒗𝒐𝒊𝒓 𝑫𝒐𝒈𝒔 (𝟏𝟗𝟗𝟐)
• 𝑷𝒖𝒍𝒑 𝑭𝒊𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏 (𝟏𝟗𝟗𝟒)
• 𝑲𝒊𝒍𝒍 𝑩𝒊𝒍𝒍: 𝑽𝒐𝒍𝒖𝒎𝒆 𝟏 (𝟐𝟎𝟎𝟑)
• 𝑰𝒏𝒈𝒍𝒐𝒖𝒓𝒊𝒐𝒖𝒔 𝑩𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒅𝒔 (𝟐𝟎𝟎𝟗)
• 𝑫𝒋𝒂𝒏𝒈𝒐 𝑼𝒏𝒄𝒉𝒂𝒊𝒏𝒆𝒅 (𝟐𝟎𝟏𝟐)
🔺 Original Source Movie
• 𝑮𝒐𝒏𝒆 𝑾𝒊𝒕𝒉 𝒕𝒉𝒆 𝑾𝒊𝒏𝒅 (𝟏𝟗𝟑𝟗)
• 𝑲𝒊𝒔𝒔 𝑴𝒆 𝑫𝒆𝒂𝒅𝒍𝒚 (𝟏𝟗𝟓𝟓)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂𝒓𝒄𝒉𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒏𝒕𝒔𝒕𝒐𝒏𝒆𝒔 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
• 𝑷𝒔𝒚𝒄𝒉𝒐 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
• 𝟖½ (𝟏𝟗𝟔𝟑)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒆𝒓𝒄𝒆𝒏𝒂𝒓𝒚 (𝟏𝟗𝟔𝟖)
• 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌 𝑺𝒖𝒏𝒅𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟕𝟕)
• 𝑮𝒂𝒎𝒆 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒂𝒕𝒉 (𝟏𝟗𝟕𝟖)
• 𝑪𝒊𝒕𝒚 𝒐𝒏 𝑭𝒊𝒓𝒆 (𝟏𝟗𝟖𝟕)
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
• 𝑹𝒆𝒔𝒆𝒓𝒗𝒐𝒊𝒓 𝑫𝒐𝒈𝒔 (𝟏𝟗𝟗𝟐)
• 𝑷𝒖𝒍𝒑 𝑭𝒊𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏 (𝟏𝟗𝟗𝟒)
• 𝑲𝒊𝒍𝒍 𝑩𝒊𝒍𝒍: 𝑽𝒐𝒍𝒖𝒎𝒆 𝟏 (𝟐𝟎𝟎𝟑)
• 𝑰𝒏𝒈𝒍𝒐𝒖𝒓𝒊𝒐𝒖𝒔 𝑩𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒅𝒔 (𝟐𝟎𝟎𝟗)
• 𝑫𝒋𝒂𝒏𝒈𝒐 𝑼𝒏𝒄𝒉𝒂𝒊𝒏𝒆𝒅 (𝟐𝟎𝟏𝟐)
🔺 Original Source Movie
• 𝑮𝒐𝒏𝒆 𝑾𝒊𝒕𝒉 𝒕𝒉𝒆 𝑾𝒊𝒏𝒅 (𝟏𝟗𝟑𝟗)
• 𝑲𝒊𝒔𝒔 𝑴𝒆 𝑫𝒆𝒂𝒅𝒍𝒚 (𝟏𝟗𝟓𝟓)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂𝒓𝒄𝒉𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒏𝒕𝒔𝒕𝒐𝒏𝒆𝒔 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
• 𝑷𝒔𝒚𝒄𝒉𝒐 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
• 𝟖½ (𝟏𝟗𝟔𝟑)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒆𝒓𝒄𝒆𝒏𝒂𝒓𝒚 (𝟏𝟗𝟔𝟖)
• 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌 𝑺𝒖𝒏𝒅𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟕𝟕)
• 𝑮𝒂𝒎𝒆 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒂𝒕𝒉 (𝟏𝟗𝟕𝟖)
• 𝑪𝒊𝒕𝒚 𝒐𝒏 𝑭𝒊𝒓𝒆 (𝟏𝟗𝟖𝟕)
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍11
Perspective | پرسپکتیو
لئوناردو داوینچی: • به بهانه سالمرگ او در دوم May « من عاشق کسانیام که قادرند در مشکلات لبخند بزنند. » ● مونالیزا یک نقاشی پرتره نیمقد اثر هنرمند شهیر ایتالیایی، استاد «لئوناردو داوینچی» است. این اثر که به عنوان شاهکاری نمونهای از رنسانس ایتالیا در…
▪️درباب لئوناردو داوینچی
«لئوناردو داوینچی» حاصل ازدواج یک سردفتر موفق و زنی از طبقه پایین در وینچی یا نزدیک آن بود، در فلورانس توسط نقاش و مجسمهساز ایتالیایی، آندرهآ دل وروکیو، آموزش دید. او کار خود را در این شهر آغاز کرد، اما سپس زمان زیادی را در خدمت لودوویکو اسفورتزا در میلان گذراند. بعدها، او دوباره در فلورانس و میلان و همچنین مدت کوتاهی در رم کار کرد و در این مدت، پیروان و شاگردان زیادی را به خود جذب کرد . به دعوت فرانسیس اول ، او سه سال آخر عمر خود را در فرانسه گذراند و در سال ۱۵۱۹ در آنجا درگذشت. از زمان مرگش، زمانی نبوده است که دستاوردها، علایق متنوع، زندگی شخصی و تفکر تجربی او باعث برانگیختن علاقه و تحسین نشده باشد، که او را به فردی همنام و سوژه مکرر فرهنگ تبدیل کرده است .
لئوناردو به عنوان یکی از بزرگترین نقاشان تاریخ هنر غرب شناخته میشود و اغلب به عنوان بنیانگذار رنسانس والا شناخته میشود. با وجود داشتن آثار گمشده فراوان و کمتر از 25 اثر بزرگ منتسب به او - از جمله آثار ناتمام متعدد - او برخی از تأثیرگذارترین نقاشیها را در مجموعه آثار غربی خلق کرده است. نقاشی «مونالیزا» شناختهشدهترین اثر او و مشهورترین نقاشی انفرادی جهان است. شام آخر ، نقاشی مذهبی است که بیشترین تکثیر را در تمام دوران داشته و نقاشی مرد ویتروویوسی او نیز به عنوان یک نماد فرهنگی در نظر گرفته میشود. در سال 2017، «سالواتور موندی» که تمام یا بخشی از آن به لئوناردو نسبت داده شده است، در حراجی به قیمت 450.3 میلیون دلار آمریکا فروخته شد و رکورد جدیدی را برای گرانترین نقاشی فروخته شده در حراجی عمومی ثبت کرد.
او که به خاطر نبوغ تکنولوژیکیاش مورد احترام بود ، ماشینهای پرنده، نوعی وسیله نقلیه زرهی جنگی ، انرژی خورشیدی متمرکز، یک ماشین نسبتدهنده که میتوانست در یک ماشین جمعکننده استفاده شود، و بدنه دوگانه را مفهومسازی کرد . تعداد نسبتاً کمی از طرحهای او در طول عمرش ساخته شدند یا حتی عملی شدند، زیرا رویکردهای علمی مدرن به متالورژی و مهندسی تنها در دوران رنسانس در مراحل ابتدایی خود بودند . با این حال، برخی از اختراعات کوچکتر او، مانند دستگاه ماسوره پیچ خودکار و دستگاهی برای آزمایش مقاومت کششی سیم، بدون هیچ مقدمهای وارد دنیای تولید شدند. او اکتشافات قابل توجهی در آناتومی ، مهندسی عمران، هیدرودینامیک ، زمینشناسی، اپتیک و تریبولوژی انجام داد ، اما یافتههای خود را منتشر نکرد و این یافتهها تأثیر مستقیمی بر علوم بعدی نداشتند.
علیرغم آگاهی و تحسین اخیر از لئوناردو به عنوان یک دانشمند و مخترع، برای بخش عمدهای از چهارصد سال، شهرت او به دستاوردهایش به عنوان یک نقاش متکی بود. تعداد انگشتشماری از آثار که یا اصالت آنها تأیید شده یا به او نسبت داده شدهاند، در زمره شاهکارهای بزرگ محسوب میشوند. این نقاشیها به دلیل ویژگیهای متنوعی که توسط دانشجویان بسیار مورد تقلید قرار گرفته و توسط متخصصان و منتقدان به تفصیل مورد بحث قرار گرفتهاند، مشهور هستند. تا دهه 1490، لئوناردو پیش از این به عنوان یک نقاش "الهی" توصیف شده بود.
از جمله ویژگیهایی که آثار لئوناردو را منحصر به فرد میکند، میتوان به تکنیکهای نوآورانه او برای رنگآمیزی؛ دانش دقیق او از آناتومی، نور، گیاهشناسی و زمینشناسی؛ علاقه او به چهرهشناسی و نحوه ابراز احساسات انسانها در بیان و حرکات؛ استفاده نوآورانه او از شکل انسان در ترکیببندیهای فیگوراتیو؛ و استفاده او از درجهبندی ظریف رنگها اشاره کرد. همه این ویژگیها در مشهورترین آثار نقاشی او، مونالیزا ، شام آخر و باکره صخرهها، گرد هم آمدهاند.
📚| کتاب «لئوناردو داوینچی از آغاز تا پایان»
✍️| نویسنده: هارلی هیستوری
📚| #Art_History
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
«لئوناردو داوینچی» حاصل ازدواج یک سردفتر موفق و زنی از طبقه پایین در وینچی یا نزدیک آن بود، در فلورانس توسط نقاش و مجسمهساز ایتالیایی، آندرهآ دل وروکیو، آموزش دید. او کار خود را در این شهر آغاز کرد، اما سپس زمان زیادی را در خدمت لودوویکو اسفورتزا در میلان گذراند. بعدها، او دوباره در فلورانس و میلان و همچنین مدت کوتاهی در رم کار کرد و در این مدت، پیروان و شاگردان زیادی را به خود جذب کرد . به دعوت فرانسیس اول ، او سه سال آخر عمر خود را در فرانسه گذراند و در سال ۱۵۱۹ در آنجا درگذشت. از زمان مرگش، زمانی نبوده است که دستاوردها، علایق متنوع، زندگی شخصی و تفکر تجربی او باعث برانگیختن علاقه و تحسین نشده باشد، که او را به فردی همنام و سوژه مکرر فرهنگ تبدیل کرده است .
لئوناردو به عنوان یکی از بزرگترین نقاشان تاریخ هنر غرب شناخته میشود و اغلب به عنوان بنیانگذار رنسانس والا شناخته میشود. با وجود داشتن آثار گمشده فراوان و کمتر از 25 اثر بزرگ منتسب به او - از جمله آثار ناتمام متعدد - او برخی از تأثیرگذارترین نقاشیها را در مجموعه آثار غربی خلق کرده است. نقاشی «مونالیزا» شناختهشدهترین اثر او و مشهورترین نقاشی انفرادی جهان است. شام آخر ، نقاشی مذهبی است که بیشترین تکثیر را در تمام دوران داشته و نقاشی مرد ویتروویوسی او نیز به عنوان یک نماد فرهنگی در نظر گرفته میشود. در سال 2017، «سالواتور موندی» که تمام یا بخشی از آن به لئوناردو نسبت داده شده است، در حراجی به قیمت 450.3 میلیون دلار آمریکا فروخته شد و رکورد جدیدی را برای گرانترین نقاشی فروخته شده در حراجی عمومی ثبت کرد.
او که به خاطر نبوغ تکنولوژیکیاش مورد احترام بود ، ماشینهای پرنده، نوعی وسیله نقلیه زرهی جنگی ، انرژی خورشیدی متمرکز، یک ماشین نسبتدهنده که میتوانست در یک ماشین جمعکننده استفاده شود، و بدنه دوگانه را مفهومسازی کرد . تعداد نسبتاً کمی از طرحهای او در طول عمرش ساخته شدند یا حتی عملی شدند، زیرا رویکردهای علمی مدرن به متالورژی و مهندسی تنها در دوران رنسانس در مراحل ابتدایی خود بودند . با این حال، برخی از اختراعات کوچکتر او، مانند دستگاه ماسوره پیچ خودکار و دستگاهی برای آزمایش مقاومت کششی سیم، بدون هیچ مقدمهای وارد دنیای تولید شدند. او اکتشافات قابل توجهی در آناتومی ، مهندسی عمران، هیدرودینامیک ، زمینشناسی، اپتیک و تریبولوژی انجام داد ، اما یافتههای خود را منتشر نکرد و این یافتهها تأثیر مستقیمی بر علوم بعدی نداشتند.
علیرغم آگاهی و تحسین اخیر از لئوناردو به عنوان یک دانشمند و مخترع، برای بخش عمدهای از چهارصد سال، شهرت او به دستاوردهایش به عنوان یک نقاش متکی بود. تعداد انگشتشماری از آثار که یا اصالت آنها تأیید شده یا به او نسبت داده شدهاند، در زمره شاهکارهای بزرگ محسوب میشوند. این نقاشیها به دلیل ویژگیهای متنوعی که توسط دانشجویان بسیار مورد تقلید قرار گرفته و توسط متخصصان و منتقدان به تفصیل مورد بحث قرار گرفتهاند، مشهور هستند. تا دهه 1490، لئوناردو پیش از این به عنوان یک نقاش "الهی" توصیف شده بود.
از جمله ویژگیهایی که آثار لئوناردو را منحصر به فرد میکند، میتوان به تکنیکهای نوآورانه او برای رنگآمیزی؛ دانش دقیق او از آناتومی، نور، گیاهشناسی و زمینشناسی؛ علاقه او به چهرهشناسی و نحوه ابراز احساسات انسانها در بیان و حرکات؛ استفاده نوآورانه او از شکل انسان در ترکیببندیهای فیگوراتیو؛ و استفاده او از درجهبندی ظریف رنگها اشاره کرد. همه این ویژگیها در مشهورترین آثار نقاشی او، مونالیزا ، شام آخر و باکره صخرهها، گرد هم آمدهاند.
📚| کتاب «لئوناردو داوینچی از آغاز تا پایان»
✍️| نویسنده: هارلی هیستوری
📚| #Art_History
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
👍7
اتوره اسکولا:
• به بهانه سالمرگ او
« حتی اگر اوضاع بد پیش برود، در نهایت ما از قدرتمندان، از آدمهایی که در فیلمهای من نمیبینید، مهمتر هستیم.... جریان تاریخ به سمت ماست »
• اتوره اسکولا در چهل سال نزدیک به چهل فیلم ساخت. سبک او به خاطر جسارت و منحصر به فرد بودنش شناخته شده است. آثار او در تیزبینیِ تحلیل روانشناختی، کاریکاتوری خشن از جوامع مدرن، طنز، فکاهی، سرخوردگی، مالیخولیا و روایتی بیسابقه و پژوهش رسمی را با هم ترکیب میکرد. آثار او با بررسی حافظهی شخصی و اجتماعی، در مواجهه با آزمون زمان، پرسشی را در مورد جایگاه فرد و مردم در تاریخ مطرح میکرد. و آنرا به چالش میکشید. او در سال ۲۰۰۹، او جشنواره بینالمللی فیلم باری را تأسیس کرد و در ۲۹ آگوست ۲۰۱۱، او پایان دوران کارگردانی خود را در روزنامه ایل تمپو اعلام کرد و آرزو کرد که دیگر در یک فیلم زیاد بازی نکند. او میگوید احساس میکند دیگر به دنیای سینمای امروز تعلق ندارد: « منطق تولید و توزیع دیگر برای من مناسب نیست. امروز، فقط بازار تصمیم میگیرد »
👤| #Ettore_Scola
🌀| @Perspective_7
• به بهانه سالمرگ او
« حتی اگر اوضاع بد پیش برود، در نهایت ما از قدرتمندان، از آدمهایی که در فیلمهای من نمیبینید، مهمتر هستیم.... جریان تاریخ به سمت ماست »
• اتوره اسکولا در چهل سال نزدیک به چهل فیلم ساخت. سبک او به خاطر جسارت و منحصر به فرد بودنش شناخته شده است. آثار او در تیزبینیِ تحلیل روانشناختی، کاریکاتوری خشن از جوامع مدرن، طنز، فکاهی، سرخوردگی، مالیخولیا و روایتی بیسابقه و پژوهش رسمی را با هم ترکیب میکرد. آثار او با بررسی حافظهی شخصی و اجتماعی، در مواجهه با آزمون زمان، پرسشی را در مورد جایگاه فرد و مردم در تاریخ مطرح میکرد. و آنرا به چالش میکشید. او در سال ۲۰۰۹، او جشنواره بینالمللی فیلم باری را تأسیس کرد و در ۲۹ آگوست ۲۰۱۱، او پایان دوران کارگردانی خود را در روزنامه ایل تمپو اعلام کرد و آرزو کرد که دیگر در یک فیلم زیاد بازی نکند. او میگوید احساس میکند دیگر به دنیای سینمای امروز تعلق ندارد: « منطق تولید و توزیع دیگر برای من مناسب نیست. امروز، فقط بازار تصمیم میگیرد »
👤| #Ettore_Scola
🌀| @Perspective_7
👍7
● وینسنت تیشیرا در مقالهای بعنوان «سورچرانی بزرگ - شکم، مدفوع، مرگ»، در مجله ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فوکوئوکا ، جلد. XLVII، شماره IV، مینویسد:
«هجویه فرری که با به تصویر کشیدن رذایل اخلاقی بورژوازی، از حمله به آن لذت میبرد، حملهای وحشیانه به جامعه مصرفی، اسراف، خودخواهی، گوشت انسان در حال نابودی، قدرت و تجارت است. نکوهش جامعهای که در آن طبقه اجتماعی، که برای زندگی غذا نمیخورد، بلکه برای خوردن زندگی میکند، جامعهای که تنها به لذت خود (جنسی و ظاهری) اهمیت میدهد، خودخواه و بیتفاوت به دنیای بیرون است. اتهامی استعاری علیه مرگ و پوسیدگی این جامعه، که ابعاد فیزیکی و متافیزیکی نیز دارد، با مضامین غذا، مرگ، مدفوع، و همچنین حبس، از دست دادن آرمانها، کسالت، رنج و تنهایی »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒊𝒈 𝑭𝒆𝒂𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟕𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒂𝒓𝒄𝒐 𝑭𝒆𝒓𝒓𝒆𝒓𝒊
● به بهانه سالمرگ "مارکو فرری"؛ فیلمساز ایتالیایی
👤| #Marco_Ferreri
🌀| @Perspective_7
«هجویه فرری که با به تصویر کشیدن رذایل اخلاقی بورژوازی، از حمله به آن لذت میبرد، حملهای وحشیانه به جامعه مصرفی، اسراف، خودخواهی، گوشت انسان در حال نابودی، قدرت و تجارت است. نکوهش جامعهای که در آن طبقه اجتماعی، که برای زندگی غذا نمیخورد، بلکه برای خوردن زندگی میکند، جامعهای که تنها به لذت خود (جنسی و ظاهری) اهمیت میدهد، خودخواه و بیتفاوت به دنیای بیرون است. اتهامی استعاری علیه مرگ و پوسیدگی این جامعه، که ابعاد فیزیکی و متافیزیکی نیز دارد، با مضامین غذا، مرگ، مدفوع، و همچنین حبس، از دست دادن آرمانها، کسالت، رنج و تنهایی »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒊𝒈 𝑭𝒆𝒂𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟕𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒂𝒓𝒄𝒐 𝑭𝒆𝒓𝒓𝒆𝒓𝒊
● به بهانه سالمرگ "مارکو فرری"؛ فیلمساز ایتالیایی
👤| #Marco_Ferreri
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️ جملاتی از مجنون هنر؛ سالوادور دالی
• « هوش بدون جاهطلبی، پرندهای بدون بال است.»
• «از کمال نترس - هرگز به آن نخواهی رسید.»
• «هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم، دوباره لذتی والا را تجربه میکنم - لذت سالوادور دالی بودن.»
• «من مواد مخدر مصرف نمیکنم. من خودِ مواد مخدر هستم.»
• «تنها تفاوت بین یک دیوانه و من این است که من دیوانه نیستم.»
• «آنچه مهم است، گسترش سردرگمی است، نه از بین بردن آن.»
• «دو ساعت فعالیت در روز به من بدهید، بیست و دو ساعت دیگر را در خواب و خیال میگذرانم.»
• «اشتباهات تقریباً همیشه ماهیتی مقدس دارند.»
• «فقط یک تفاوت بین من و یک دیوانه وجود دارد. دیوانه فکر میکند عاقل است. من میدانم که دیوانهام»
▪️به بهانۀ زادروز «سالوادور دالی» (May 11, 1904)
💬| #Quote
👤| #Salvador_Dalí
🌀| @Perspective_7
• « هوش بدون جاهطلبی، پرندهای بدون بال است.»
• «از کمال نترس - هرگز به آن نخواهی رسید.»
• «هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم، دوباره لذتی والا را تجربه میکنم - لذت سالوادور دالی بودن.»
• «من مواد مخدر مصرف نمیکنم. من خودِ مواد مخدر هستم.»
• «تنها تفاوت بین یک دیوانه و من این است که من دیوانه نیستم.»
• «آنچه مهم است، گسترش سردرگمی است، نه از بین بردن آن.»
• «دو ساعت فعالیت در روز به من بدهید، بیست و دو ساعت دیگر را در خواب و خیال میگذرانم.»
• «اشتباهات تقریباً همیشه ماهیتی مقدس دارند.»
• «فقط یک تفاوت بین من و یک دیوانه وجود دارد. دیوانه فکر میکند عاقل است. من میدانم که دیوانهام»
▪️به بهانۀ زادروز «سالوادور دالی» (May 11, 1904)
💬| #Quote
👤| #Salvador_Dalí
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️سینمای مستقل آمریکا از سال ۱۹۷۰ تا امروز
• بررسی ویژگیها و و تحولات تاریخی و اجتماعی به وقوع پیوسته در دهه ۱۹۷۰ و اندکی قبل از آن تأثیر این وقایع را بر بیان سینمایی به خوبی نشان میدهد. تعدادی از وقایع مهم این دوره تاریخی عبارت اند از:
۱. پا گرفتن جنبش حقوق مدنی و تلاش برای همترازی گروههای اقلیت جامعه با اکثریت که اوج آن در دهه ۱۹۶۰ بود؛
۲. آشوبهای نژادی؛
۳. به رسمیت شناخته شدن نیروی اجتماع سیاهان؛
۴. رشد و محبوبیت زیاد موسیقی پاپ و بلوز و ظهور فیلمسازان جدید در کنار آنها؛
۵. شکل گیری جریان ضد فرهنگ در جامعه برخلاف فرهنگ عمومی، مانند رواج استفاده از مواد مخدر تشکیل گروههای یاغی موتورسوار و...؛
۶. جنبش جوانان در اشکال مختلف مانند هیپیها؛
۷. اعتراضات گسترده به جنگ ویتنام در جهان و به ویژه در آمریکا؛
۸. رشد جریان چپ جدید؛
۹. موج نوی فمینیسم؛
۱۰. دوره ترورهای جدید مانند ترور «جان اف.کندی» و برادرش «رابرت اف. کندی»، «مارتین لوترکینگ» و...؛
۱۱. بحران نفت و شکست آمریکا در جنگ ویتنام
📚 کتاب «هیولای هستی»
✍️ اثر: محمد صادق صادقیپور
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @perspective_7
• بررسی ویژگیها و و تحولات تاریخی و اجتماعی به وقوع پیوسته در دهه ۱۹۷۰ و اندکی قبل از آن تأثیر این وقایع را بر بیان سینمایی به خوبی نشان میدهد. تعدادی از وقایع مهم این دوره تاریخی عبارت اند از:
۱. پا گرفتن جنبش حقوق مدنی و تلاش برای همترازی گروههای اقلیت جامعه با اکثریت که اوج آن در دهه ۱۹۶۰ بود؛
۲. آشوبهای نژادی؛
۳. به رسمیت شناخته شدن نیروی اجتماع سیاهان؛
۴. رشد و محبوبیت زیاد موسیقی پاپ و بلوز و ظهور فیلمسازان جدید در کنار آنها؛
۵. شکل گیری جریان ضد فرهنگ در جامعه برخلاف فرهنگ عمومی، مانند رواج استفاده از مواد مخدر تشکیل گروههای یاغی موتورسوار و...؛
۶. جنبش جوانان در اشکال مختلف مانند هیپیها؛
۷. اعتراضات گسترده به جنگ ویتنام در جهان و به ویژه در آمریکا؛
۸. رشد جریان چپ جدید؛
۹. موج نوی فمینیسم؛
۱۰. دوره ترورهای جدید مانند ترور «جان اف.کندی» و برادرش «رابرت اف. کندی»، «مارتین لوترکینگ» و...؛
۱۱. بحران نفت و شکست آمریکا در جنگ ویتنام
📚 کتاب «هیولای هستی»
✍️ اثر: محمد صادق صادقیپور
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @perspective_7
👍8
اریک فون اشتروهایم:
• جملهای از او در بستر مرگ
• به بهانه سالمرگ او
« مرگ بدترین چیز نیست... بدترین چیز این
است که ۲۵ سال از عمرم را دزدیدند... »
■ امروز سالمرگ «اریک فون اشتروهایم» کارگردان، فیلمنامهنویس، بازیگر و تهیهکنندهٔ اتریشی-آمریکایی است. او بیشتر بعنوان یک ستارهٔ سینما و کارگردان آوانگارد و آیندهنگر دوران سینمای صامت شناخته میشود. اشتروهایم پس از درگیری با رؤسای استودیوهای هالیوود بر سر بودجه و مشکلات حقوق کارگران، در یافتن کار به عنوان کارگردان برای کارگران با مشکل مواجه شد و متعاقباً به مقام یک بازیگر طرد و تنزل یافت و به بازیگری مورد احترام، به ویژه در سینمای فرانسه، تبدیل شد. او بخاطر نوآوریهای اولیهاش، هنوز هم به عنوان یکی از اولین کارگردانان مؤلف مورد تجلیل قرار میگیرد. در سال ۱۹۵۶، اشتروهایم دچار کمردرد شدیدی شد که به عنوان سرطان تشخیص داده شد و سرانجام فلج شد و برای دریافت جایزه لژیون دونور از یک هیئت رسمی به اتاق نشیمن خود منتقل شد. او در ۱۲ مه ۱۹۵۷ در سن ۷۱ سالگی در عمارت خود در مورپاس در نزدیکی پاریس درگذشت.
👤| #Erich_von_Stroheim
🌀| @Perspective_7
• جملهای از او در بستر مرگ
• به بهانه سالمرگ او
« مرگ بدترین چیز نیست... بدترین چیز این
است که ۲۵ سال از عمرم را دزدیدند... »
■ امروز سالمرگ «اریک فون اشتروهایم» کارگردان، فیلمنامهنویس، بازیگر و تهیهکنندهٔ اتریشی-آمریکایی است. او بیشتر بعنوان یک ستارهٔ سینما و کارگردان آوانگارد و آیندهنگر دوران سینمای صامت شناخته میشود. اشتروهایم پس از درگیری با رؤسای استودیوهای هالیوود بر سر بودجه و مشکلات حقوق کارگران، در یافتن کار به عنوان کارگردان برای کارگران با مشکل مواجه شد و متعاقباً به مقام یک بازیگر طرد و تنزل یافت و به بازیگری مورد احترام، به ویژه در سینمای فرانسه، تبدیل شد. او بخاطر نوآوریهای اولیهاش، هنوز هم به عنوان یکی از اولین کارگردانان مؤلف مورد تجلیل قرار میگیرد. در سال ۱۹۵۶، اشتروهایم دچار کمردرد شدیدی شد که به عنوان سرطان تشخیص داده شد و سرانجام فلج شد و برای دریافت جایزه لژیون دونور از یک هیئت رسمی به اتاق نشیمن خود منتقل شد. او در ۱۲ مه ۱۹۵۷ در سن ۷۱ سالگی در عمارت خود در مورپاس در نزدیکی پاریس درگذشت.
👤| #Erich_von_Stroheim
🌀| @Perspective_7
👍7
اریک فون اشتروهایم:
• درباب تفاوتش با ارنست لوبیچ
« تفاوت بین من و لوبیچ این است که او پادشاه را بر تخت سلطنت به شما نشان میدهد و سپس پادشاه را در اتاق خوابش. من اول پادشاه را در اتاق خوابش به شما نشان میدهم. آنگاه وقتی او را بر تخت سلطنت میبینید، هیچ توهمی در مورد او ندارید. »
👤| #Erich_von_Stroheim
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
• درباب تفاوتش با ارنست لوبیچ
« تفاوت بین من و لوبیچ این است که او پادشاه را بر تخت سلطنت به شما نشان میدهد و سپس پادشاه را در اتاق خوابش. من اول پادشاه را در اتاق خوابش به شما نشان میدهم. آنگاه وقتی او را بر تخت سلطنت میبینید، هیچ توهمی در مورد او ندارید. »
👤| #Erich_von_Stroheim
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
👍7
گری کوپر:
• درباره بازیگری و هالیوود
« بازیگری سینما برای یک مرد شغل نسبتاً احمقانهای است، چون موفقیت در آن به آموزش، توانایی و هوش کمتری نسبت به زنان و جاذبههایشان، در هر شغلی که به ذهنم میرسد، نیاز دارد. سخت کار کردن هیچوقت برایم جذابیت خاصی نداشته، و این شاید به حضورم در سینما ربط داشته باشد. طبیعتاً هر چه شخصیتی که بازی میکنید به شخصیتی که هستید نزدیکتر باشد، به آن اصالت بیشتری میدهید. شما بیشتر نقش بازی میکنید تا خودتان را. واقعگرایی کلید بازیگری است. و اما درباره هالیوود. باید بگویم که جای وحشتناکی برای گذراندن عمر است. هیچکس در هالیوود عادی نیست. آنها رفتار بدی با یکدیگر دارند. آنها چیزهای بسیار بدتری نسبت به دیگران درباره یکدیگر میگویند. نسبت به آنچه افراد خارجی درباره آنها میگویند. هیچکس در هالیوود دوست واقعی ندارد. »
■ به مناسبت سالمرگ گری کوپر (May 13, 1961)
👤| #Gary_Cooper
🌀| @Perspective_7
• درباره بازیگری و هالیوود
« بازیگری سینما برای یک مرد شغل نسبتاً احمقانهای است، چون موفقیت در آن به آموزش، توانایی و هوش کمتری نسبت به زنان و جاذبههایشان، در هر شغلی که به ذهنم میرسد، نیاز دارد. سخت کار کردن هیچوقت برایم جذابیت خاصی نداشته، و این شاید به حضورم در سینما ربط داشته باشد. طبیعتاً هر چه شخصیتی که بازی میکنید به شخصیتی که هستید نزدیکتر باشد، به آن اصالت بیشتری میدهید. شما بیشتر نقش بازی میکنید تا خودتان را. واقعگرایی کلید بازیگری است. و اما درباره هالیوود. باید بگویم که جای وحشتناکی برای گذراندن عمر است. هیچکس در هالیوود عادی نیست. آنها رفتار بدی با یکدیگر دارند. آنها چیزهای بسیار بدتری نسبت به دیگران درباره یکدیگر میگویند. نسبت به آنچه افراد خارجی درباره آنها میگویند. هیچکس در هالیوود دوست واقعی ندارد. »
■ به مناسبت سالمرگ گری کوپر (May 13, 1961)
👤| #Gary_Cooper
🌀| @Perspective_7
👍6
ورنر هرتسوگ:
« امروزه افراد کمی به دنبال تصاویری از مناظر رویاییاند. پس باید جرات انجام این فیلمسازی را داشته باشید. دنیا به راحتی فیلمسازی را نمی پذیرد. همیشه نوعی مانع وجود خواهد داشت و بدتر از همه موانع روحیه بوروکراسی است. شما باید راه خود را برای مبارزه با بوروکراسی پیدا کنید. شما باید از آن پیشی بگیرید، آن را از بین ببرید، از تعداد آن پیشی بگیرید، از آنها فیلم بردارید - این کاریست که باید انجام دهید. »
👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
« امروزه افراد کمی به دنبال تصاویری از مناظر رویاییاند. پس باید جرات انجام این فیلمسازی را داشته باشید. دنیا به راحتی فیلمسازی را نمی پذیرد. همیشه نوعی مانع وجود خواهد داشت و بدتر از همه موانع روحیه بوروکراسی است. شما باید راه خود را برای مبارزه با بوروکراسی پیدا کنید. شما باید از آن پیشی بگیرید، آن را از بین ببرید، از تعداد آن پیشی بگیرید، از آنها فیلم بردارید - این کاریست که باید انجام دهید. »
👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️دکلاماسیون چیست؟ (١)
▪️درسهای بازیگری
«دکلاماسيون» یا «Declamation» عبارت است از شرح و بیان با صدای بلند و ژستهای مناسب. دکلاماسیون هنریست که وسیله تجلی و رونق سایر هنرها میشود. قدما، آنرا «آکسیون» میگفتند و ما آنرا «دکلاماسیون» میگوئیم.
وقتی که از «دمستن» (از خطبای یونان قدیم) سؤال کردند اولین شرط لازم برای ناطق چیست؟ جواب داد آکسیون. پرسیدند دومین شرط لازم چیست جواب داد آکسیون. دفعه سوم باز جواب داد آکسیون. در دکلاماسیون صدا، رفتار، ژست، قیافه و تمام احساسات پرسوناژ در نوسانات مختلف ظاهر میشود. آرامش و شدت توام میگردند. يك مطلب را چند نوع میتوان بیان کرد. اما فقط يك نوع آن صحيح و زیبا و طبیعی است و همان را باید پیدا کرد.
در «دكلاماسيون» يك طريقه اعم وجود دارد و يك طريقة اخص. طريقه اخص مربوط به پرسوناژیست که نویسنده معرفی نموده و یا تعیین کرده است. دکلاماسیون صحیح نتیجه مطابقت دادن این دو با هم است. یعنی هم، طرز اعم را باید در نظر گرفت و هم آن طریقه مخصوص گوینده را. برای تأثیر در قلوب باید فن رسوخ را آموخت. در شعر، در ادبیات، در دکلاماسیون، در نقاشی، کمترین لغزش و كوچك ترین اشتباه محسوس است.
بازیکنندگان تئاتر باید همواره این نکته را درنظر داشته باشند که در تئاتر باید لحن معمولی و طبیعی بکار برد. باید چنان عمل کرد که تماشاچیان خیال کنند و مطمئن شوند که بازیگران روی سن قهرمانانی هستند که در عالم حقیقت و واقع زندگی میکنند، حرف میزنند و عواطف و احساسات خود را عرضه میدارند - این اصل فقط مربوط به تئاتر نیست و در مدیوم سینما نیز رکنی اساسی تلقی میشود -.
اگر بازیگران نتوانند در این امر توفیق یابند، بازی آنها سرد و تصنعی خواهد بود و نخواهند توانست در عمق روح تماشاچیان رخنه کنند. ایجاد اطمینان در تماشاچی وظیفه مهمی است که آکتور باید آن را به انجام رساند. فقط در چنین صورتیست که آکتور میتواند تماشاچی را بعالم روحیات و عواطف پرسوناژهای خود بکشد و منظور نویسندۀ نمایشنامه را به او تلقین کند.
بسیاری از ناطقین و آکتورها ضمن بیان مطالب کلمات را نمیاندازند و حروف را ادا میکنند، ولی بیان آنها فاقد روح است. علت این امر آن است که صدای آنها واجد نوسانات معین و مؤثر لازم نیست. شدت و آرامش و اوج و سقوط آن، تناسب ندارد. يك تغيير كوچك در صدا مثلا يك سقوط ناچيز، ممكن است كه يك بيان مهم و جدی را به يك بيان كوچك و مسخره تبدیل کند.
هنرمندان قدیم در حین آموزش، علم موزيك تلفظ و ژست را هم تعلیم میدادند. ارسطو میگوید: «چند نفر از مؤلفين منجمله «گلوکن دوتئوس» و «اینو» دستور داده بودند که چگونه باید پیِسهای شعری را دکلامه کرد اما هیچکدام از هنر «دکلاماسیون» در نطق صحبت نکرده بودند. ارسطو میگوید: « این هنر مربوط بصداست. باید دانست برای نشان دادن هر نوع علاقهای صدایی را باید بکار برد.» اما «لاهارپ» نویسنده فرانسوی در کتاب ادبیات خود راجع به دکلاماسیون قدیم اینطور مینویسد: «آکتورهای جوان به سه دسته تقسیم میشوند: آنهائیکه آواز میخوانند و آنهایی که فریاد میزنند و آنهایی که صحبت میکنند. »
به آکتور جوانی که فریاد میزند بیشتر میتوان امیدوار بود. چون این افراط و زیادهروی در صدا ممکن است ناشی از فرط نیروی اخلاقی و جسمانی باشد؛ و به اين جهت عشق و علاقه شدید با شدت بیان میشود. لوکن و مادموازل کلرون هر دو در ابتدا فریاد میزدند؛ مخصوصاً لوکن در جوانی صدای خشن و نخراشیدهای داشت و گاهی صدای او بسیار زننده و نامطبوع بود. برای تماشای بازی او جمعیت زیادی گرد میآمد. برای آن قسمت هائی که صدا خشن و زننده بود، سوت میکشیدند و برای بقیه قسمتها که بخوبی از عهده بر میآمد کف میزدند (البته این مربوط به سالهای اولیه کار اوست.)
کمدینهایی که فریاد میزنند اغلب اوقات متأسفانه مورد پسند و استقبال عده زیادی از تماشاچیها که تحت تأثیر آن صدا قرار گرفتهاند، واقع میشوند. خود کمدینها غالباً گول میخورند و بیشتر فریاد میزنند، با وجود این امثال لوکن و مادموازل کلرون این نوع موفقیت را نمیپسندند و میفهمند که اعتدال در صدا بهترین وسیله مؤثر واقع شدن است.
البته ما دستهای را که حرف میزنند، به آنهایی که آواز میخوانند ترجیح میدهیم. در میان این دسته تراژِدِینهای عالی مقامی پیدا میشوند. تراژِدِینهایی که علاوه بر هوش سرشار دارای حسیاسیت و مطالعات زیاد هستند و تجربه هنری طولانی دارند و تنها روی هنرشان تکیه میکنند. و به انتقادات صحیح توجه مینمایند. در نظر آنها نظریات و هیاهوی افراد بیاطلاع و بیسابقه ارزشی ندارد. قصد آنها ارضاء دوستداران واقعی هنر و ارتقاء معرفت عامه ورسوخ در جماعت است.
🔗| (ادامه دارد...)
📚 | کتاب « تکنیک تئاتر »
✍️| گردآورده: سهراب امین
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
▪️درسهای بازیگری
«دکلاماسيون» یا «Declamation» عبارت است از شرح و بیان با صدای بلند و ژستهای مناسب. دکلاماسیون هنریست که وسیله تجلی و رونق سایر هنرها میشود. قدما، آنرا «آکسیون» میگفتند و ما آنرا «دکلاماسیون» میگوئیم.
وقتی که از «دمستن» (از خطبای یونان قدیم) سؤال کردند اولین شرط لازم برای ناطق چیست؟ جواب داد آکسیون. پرسیدند دومین شرط لازم چیست جواب داد آکسیون. دفعه سوم باز جواب داد آکسیون. در دکلاماسیون صدا، رفتار، ژست، قیافه و تمام احساسات پرسوناژ در نوسانات مختلف ظاهر میشود. آرامش و شدت توام میگردند. يك مطلب را چند نوع میتوان بیان کرد. اما فقط يك نوع آن صحيح و زیبا و طبیعی است و همان را باید پیدا کرد.
در «دكلاماسيون» يك طريقه اعم وجود دارد و يك طريقة اخص. طريقه اخص مربوط به پرسوناژیست که نویسنده معرفی نموده و یا تعیین کرده است. دکلاماسیون صحیح نتیجه مطابقت دادن این دو با هم است. یعنی هم، طرز اعم را باید در نظر گرفت و هم آن طریقه مخصوص گوینده را. برای تأثیر در قلوب باید فن رسوخ را آموخت. در شعر، در ادبیات، در دکلاماسیون، در نقاشی، کمترین لغزش و كوچك ترین اشتباه محسوس است.
بازیکنندگان تئاتر باید همواره این نکته را درنظر داشته باشند که در تئاتر باید لحن معمولی و طبیعی بکار برد. باید چنان عمل کرد که تماشاچیان خیال کنند و مطمئن شوند که بازیگران روی سن قهرمانانی هستند که در عالم حقیقت و واقع زندگی میکنند، حرف میزنند و عواطف و احساسات خود را عرضه میدارند - این اصل فقط مربوط به تئاتر نیست و در مدیوم سینما نیز رکنی اساسی تلقی میشود -.
اگر بازیگران نتوانند در این امر توفیق یابند، بازی آنها سرد و تصنعی خواهد بود و نخواهند توانست در عمق روح تماشاچیان رخنه کنند. ایجاد اطمینان در تماشاچی وظیفه مهمی است که آکتور باید آن را به انجام رساند. فقط در چنین صورتیست که آکتور میتواند تماشاچی را بعالم روحیات و عواطف پرسوناژهای خود بکشد و منظور نویسندۀ نمایشنامه را به او تلقین کند.
بسیاری از ناطقین و آکتورها ضمن بیان مطالب کلمات را نمیاندازند و حروف را ادا میکنند، ولی بیان آنها فاقد روح است. علت این امر آن است که صدای آنها واجد نوسانات معین و مؤثر لازم نیست. شدت و آرامش و اوج و سقوط آن، تناسب ندارد. يك تغيير كوچك در صدا مثلا يك سقوط ناچيز، ممكن است كه يك بيان مهم و جدی را به يك بيان كوچك و مسخره تبدیل کند.
هنرمندان قدیم در حین آموزش، علم موزيك تلفظ و ژست را هم تعلیم میدادند. ارسطو میگوید: «چند نفر از مؤلفين منجمله «گلوکن دوتئوس» و «اینو» دستور داده بودند که چگونه باید پیِسهای شعری را دکلامه کرد اما هیچکدام از هنر «دکلاماسیون» در نطق صحبت نکرده بودند. ارسطو میگوید: « این هنر مربوط بصداست. باید دانست برای نشان دادن هر نوع علاقهای صدایی را باید بکار برد.» اما «لاهارپ» نویسنده فرانسوی در کتاب ادبیات خود راجع به دکلاماسیون قدیم اینطور مینویسد: «آکتورهای جوان به سه دسته تقسیم میشوند: آنهائیکه آواز میخوانند و آنهایی که فریاد میزنند و آنهایی که صحبت میکنند. »
به آکتور جوانی که فریاد میزند بیشتر میتوان امیدوار بود. چون این افراط و زیادهروی در صدا ممکن است ناشی از فرط نیروی اخلاقی و جسمانی باشد؛ و به اين جهت عشق و علاقه شدید با شدت بیان میشود. لوکن و مادموازل کلرون هر دو در ابتدا فریاد میزدند؛ مخصوصاً لوکن در جوانی صدای خشن و نخراشیدهای داشت و گاهی صدای او بسیار زننده و نامطبوع بود. برای تماشای بازی او جمعیت زیادی گرد میآمد. برای آن قسمت هائی که صدا خشن و زننده بود، سوت میکشیدند و برای بقیه قسمتها که بخوبی از عهده بر میآمد کف میزدند (البته این مربوط به سالهای اولیه کار اوست.)
کمدینهایی که فریاد میزنند اغلب اوقات متأسفانه مورد پسند و استقبال عده زیادی از تماشاچیها که تحت تأثیر آن صدا قرار گرفتهاند، واقع میشوند. خود کمدینها غالباً گول میخورند و بیشتر فریاد میزنند، با وجود این امثال لوکن و مادموازل کلرون این نوع موفقیت را نمیپسندند و میفهمند که اعتدال در صدا بهترین وسیله مؤثر واقع شدن است.
البته ما دستهای را که حرف میزنند، به آنهایی که آواز میخوانند ترجیح میدهیم. در میان این دسته تراژِدِینهای عالی مقامی پیدا میشوند. تراژِدِینهایی که علاوه بر هوش سرشار دارای حسیاسیت و مطالعات زیاد هستند و تجربه هنری طولانی دارند و تنها روی هنرشان تکیه میکنند. و به انتقادات صحیح توجه مینمایند. در نظر آنها نظریات و هیاهوی افراد بیاطلاع و بیسابقه ارزشی ندارد. قصد آنها ارضاء دوستداران واقعی هنر و ارتقاء معرفت عامه ورسوخ در جماعت است.
🔗| (ادامه دارد...)
📚 | کتاب « تکنیک تئاتر »
✍️| گردآورده: سهراب امین
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍5
جوزف کاتن:
• درباره بهترین کارهایش
« اورسن ولز «همشهری کین» را بهترین فیلم خود میداند، آلفرد هیچکاک نیز این نگاه را به «سایه یک شک» دارد و کارول رید هم فیلم «مرد سوم» را انتخاب میکند، و من در همهٔ آنها حضور دارم. »
● 𝑱𝒐𝒔𝒆𝒑𝒉 𝑪𝒐𝒕𝒕𝒆𝒏'𝒔 𝑭𝒊𝒍𝒎𝒔:
• 𝑪𝒊𝒕𝒊𝒛𝒆𝒏 𝑲𝒂𝒏𝒆 (𝟏𝟗𝟒𝟏)
• 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 𝒐𝒇 𝒂 𝑫𝒐𝒖𝒃𝒕 (𝟏𝟗𝟒𝟑)
• 𝑫𝒖𝒆𝒍 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏 (𝟏𝟗𝟒𝟔)
• 𝑷𝒐𝒓𝒕𝒓𝒂𝒊𝒕 𝒐𝒇 𝑱𝒆𝒏𝒏𝒊𝒆 (𝟏𝟗𝟒𝟖)
■ به مناسبت زادروز "جوزف کاتن"
👤| #Joseph_Cotten
🌀| @Perspective_7
• درباره بهترین کارهایش
« اورسن ولز «همشهری کین» را بهترین فیلم خود میداند، آلفرد هیچکاک نیز این نگاه را به «سایه یک شک» دارد و کارول رید هم فیلم «مرد سوم» را انتخاب میکند، و من در همهٔ آنها حضور دارم. »
● 𝑱𝒐𝒔𝒆𝒑𝒉 𝑪𝒐𝒕𝒕𝒆𝒏'𝒔 𝑭𝒊𝒍𝒎𝒔:
• 𝑪𝒊𝒕𝒊𝒛𝒆𝒏 𝑲𝒂𝒏𝒆 (𝟏𝟗𝟒𝟏)
• 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 𝒐𝒇 𝒂 𝑫𝒐𝒖𝒃𝒕 (𝟏𝟗𝟒𝟑)
• 𝑫𝒖𝒆𝒍 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏 (𝟏𝟗𝟒𝟔)
• 𝑷𝒐𝒓𝒕𝒓𝒂𝒊𝒕 𝒐𝒇 𝑱𝒆𝒏𝒏𝒊𝒆 (𝟏𝟗𝟒𝟖)
■ به مناسبت زادروز "جوزف کاتن"
👤| #Joseph_Cotten
🌀| @Perspective_7
👍9
■ باس؛ طراح پوستر و تیتراژ
• «سال باس» طراحی بود که تحول بزرگی در طراحی پوستر و تیتراژ فیلمها ایجاد کرد. اکثر فیلمهای آن زمان با پوسترهایی که تصویر بازیگران را داشتند، تبلیغ میشدند. در تیتراژ تنها اسم بازیگران نمایش داده میشد. سال باس تلاش کرد این کلیشه را کنار بزند. او جسارت داشت که تصویر بازیگران معروف را حذف کند و بهجای آن از نمادهای مهم داستان فیلم برای طراحی پوستر و تیتراژ استفاده کند؛ نتیجه افزایش جذابیت بصری پوسترها و تیتراژها بود.
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
• «سال باس» طراحی بود که تحول بزرگی در طراحی پوستر و تیتراژ فیلمها ایجاد کرد. اکثر فیلمهای آن زمان با پوسترهایی که تصویر بازیگران را داشتند، تبلیغ میشدند. در تیتراژ تنها اسم بازیگران نمایش داده میشد. سال باس تلاش کرد این کلیشه را کنار بزند. او جسارت داشت که تصویر بازیگران معروف را حذف کند و بهجای آن از نمادهای مهم داستان فیلم برای طراحی پوستر و تیتراژ استفاده کند؛ نتیجه افزایش جذابیت بصری پوسترها و تیتراژها بود.
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍9
توشیرو میفونه:
• درباره کنجی میزوگوچی
« او فردی نسبتا پیچیده و کمالگرا بود. صحنهای با یک هنرپیشه معروف چندان خوب پیش نمیرفت، بنابراین کنجی میزوگوچی همه را برای آن روز اخراج کرد تا بتوانند بیسر و صدا صحبت کنند. انگار او یک دزدگیر برای وسایل بود. اگر قرار بود از یک شی در فیلم برای صرف چای استفاده شود، ممکن بود به آن نگاه کند و بگوید: "این تقلبی و بنجل است". حتی شده بود که او مجموعه را میبست و به مردی پر و پا قرص دستور میداد: « نسخه اصلی آن را در کیوتو بیاورد. »
■ به مناسبت زادروز استاد "کنجی میزوگوچی"
👤| #Kenji_Mizoguchi
👤| #Toshiro_Mifune
🌀| @Perspective
• درباره کنجی میزوگوچی
« او فردی نسبتا پیچیده و کمالگرا بود. صحنهای با یک هنرپیشه معروف چندان خوب پیش نمیرفت، بنابراین کنجی میزوگوچی همه را برای آن روز اخراج کرد تا بتوانند بیسر و صدا صحبت کنند. انگار او یک دزدگیر برای وسایل بود. اگر قرار بود از یک شی در فیلم برای صرف چای استفاده شود، ممکن بود به آن نگاه کند و بگوید: "این تقلبی و بنجل است". حتی شده بود که او مجموعه را میبست و به مردی پر و پا قرص دستور میداد: « نسخه اصلی آن را در کیوتو بیاورد. »
■ به مناسبت زادروز استاد "کنجی میزوگوچی"
👤| #Kenji_Mizoguchi
👤| #Toshiro_Mifune
🌀| @Perspective
👍8
یول برینر:
• درباره نقش رامسس
« زمانی که «شاه و من» را بازی میکردم، یک قانون برای خود داشتم که هیچوقت اجازه نمیدادم کسی در پشت صحنه حاضر باشد. مگر بعد از نمایش، چون همه این کارها باعث ایجاد توهم میشد و با دیدن پشت صحنه از بین میرفت. یک روز، حین آنتراکت، دربان صحنه وارد شد و گفت: "آقای براینر نمیدانم چه کار کنم، مردی آمده و میگوید او سیسیل بی. دمیل است و باید در مورد موضوعی با شما ملاقات کند." گفتم: "خب، او را راهنمایی کنید، فقط از او بپرسید اگر برایش اشکالی ندارد من تقریباً برهنه هستم." در آخر او وارد شد، دمیل دستم را فشرد و گفت: "آقای براینر، دوست دارید فیلمی داشته باشید که نوههایتان در سراسر جهان ببینند؟ " گفتم: فکر کنم این را دوست داشته باشم. او گفت: "پس نقش رامسس را در «ده فرمان» (۱۹۵۶) برای من بازی میکنی؟" گفتم: "حتماً." بعد ما با هم دست دادیم و این شد که نقش فرعون را بازی کردم. این محکمترین معاملهای بود که من تا به حال داشتهام. »
■ Yul Brynner by Cecil B. DeMille in behind the scene Of The Ten Commandments (1956)
👤| #Yul_Brynner
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
• درباره نقش رامسس
« زمانی که «شاه و من» را بازی میکردم، یک قانون برای خود داشتم که هیچوقت اجازه نمیدادم کسی در پشت صحنه حاضر باشد. مگر بعد از نمایش، چون همه این کارها باعث ایجاد توهم میشد و با دیدن پشت صحنه از بین میرفت. یک روز، حین آنتراکت، دربان صحنه وارد شد و گفت: "آقای براینر نمیدانم چه کار کنم، مردی آمده و میگوید او سیسیل بی. دمیل است و باید در مورد موضوعی با شما ملاقات کند." گفتم: "خب، او را راهنمایی کنید، فقط از او بپرسید اگر برایش اشکالی ندارد من تقریباً برهنه هستم." در آخر او وارد شد، دمیل دستم را فشرد و گفت: "آقای براینر، دوست دارید فیلمی داشته باشید که نوههایتان در سراسر جهان ببینند؟ " گفتم: فکر کنم این را دوست داشته باشم. او گفت: "پس نقش رامسس را در «ده فرمان» (۱۹۵۶) برای من بازی میکنی؟" گفتم: "حتماً." بعد ما با هم دست دادیم و این شد که نقش فرعون را بازی کردم. این محکمترین معاملهای بود که من تا به حال داشتهام. »
■ Yul Brynner by Cecil B. DeMille in behind the scene Of The Ten Commandments (1956)
👤| #Yul_Brynner
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️تفاوت معماری گوتیک با رمانسک
● معماری گوتیک:
• خطوط اصلی بنا عمودی میباشند در نتیجه انسان را به بالا میکشد (قوسهای نوک تیز) طرح عمودی مثبتی بر روابط هنری
• معماری ظریف (ظرافت و تزیین) در این معماری از مشرق زمین گرفته شد. (تزییات شبکهای ظریف)
• در این معماری، دیوارها بیشتر پنجره به کار برده شده به علت سبک شدن
• محل پیدایش آن فرانسه بوده است
• رواج طاقهای جناقی. چنانکه دیوارهای زیر این طاق باریک و بلند بوده است.
• رواج طاق آهنگ و طاق گهوارهای
• در نقاشی و مجسمهسازی نیز گرایش هنرمندان به سمت واقعگرایی توجه به طبیعت و بازنمایی آن، وفاداری به ظواهر واقعی موضوعات
● معماری رمانسک:
• خطوط اصلی بنا افقی میباشند در نتیجه القاگر آرامش اند
• معماری آن خشن بوده است
• معماری آن برپایه دیوار است، نه شیشه و پنجره
• محل پیدایش آن ایتالیا بوده است
• طاقهای رومی قطور و سنگین بوده است
• نقاشیهایی سراسر از نماد پردازی و رمزپردازی که در آن شمایل نگاری هایی مربوط به داستان های تورات (سفر پیدایش) و آخرتنگری نمود پیدا میکند.
📚| کتاب « هنر در گذر زمان »
✍️| نویسنده: هلن گاردنر
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
● معماری گوتیک:
• خطوط اصلی بنا عمودی میباشند در نتیجه انسان را به بالا میکشد (قوسهای نوک تیز) طرح عمودی مثبتی بر روابط هنری
• معماری ظریف (ظرافت و تزیین) در این معماری از مشرق زمین گرفته شد. (تزییات شبکهای ظریف)
• در این معماری، دیوارها بیشتر پنجره به کار برده شده به علت سبک شدن
• محل پیدایش آن فرانسه بوده است
• رواج طاقهای جناقی. چنانکه دیوارهای زیر این طاق باریک و بلند بوده است.
• رواج طاق آهنگ و طاق گهوارهای
• در نقاشی و مجسمهسازی نیز گرایش هنرمندان به سمت واقعگرایی توجه به طبیعت و بازنمایی آن، وفاداری به ظواهر واقعی موضوعات
● معماری رمانسک:
• خطوط اصلی بنا افقی میباشند در نتیجه القاگر آرامش اند
• معماری آن خشن بوده است
• معماری آن برپایه دیوار است، نه شیشه و پنجره
• محل پیدایش آن ایتالیا بوده است
• طاقهای رومی قطور و سنگین بوده است
• نقاشیهایی سراسر از نماد پردازی و رمزپردازی که در آن شمایل نگاری هایی مربوط به داستان های تورات (سفر پیدایش) و آخرتنگری نمود پیدا میکند.
📚| کتاب « هنر در گذر زمان »
✍️| نویسنده: هلن گاردنر
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍5
ژان گابن:
« من همیشه از قدرت سینما در خلق احساسات شگفتزده میشوم. این یک موهبت بزرگ است. چنانکه زندگی یک موهبت است ولی یک بازی است و من کسی هستم که آن را بازی میکند. »
■ به مناسبت زادروز ژان گابن، بازیگر فرانسوی تبار
👤| #Jean_Gabin
🌀¦ @Perspective_7
« من همیشه از قدرت سینما در خلق احساسات شگفتزده میشوم. این یک موهبت بزرگ است. چنانکه زندگی یک موهبت است ولی یک بازی است و من کسی هستم که آن را بازی میکند. »
■ به مناسبت زادروز ژان گابن، بازیگر فرانسوی تبار
👤| #Jean_Gabin
🌀¦ @Perspective_7
👍8
بیلی وایلدر:
• درباره فیلم در یک شب اتفاق افتاد
« گاهی، فیلمی تمام میشد، اما هیچکس جز کارگردان مطمئن نبود که فیلم خوب از کار در میآید یا نه. کاپرا سر فیلم «یک شب اتفاق افتاد» با کلودت کولبرت نمیتوانست کنار بیاید. نمای آخر فیلم را که تمام کردند، کولبرت برگشت به کاپرا، پرسید: «تمام شد آقای کاپرا؟» کاپرا جواب داد: «بله. تمام شد.» کولبرت هم فورا گفت: «مرده شور خودت و فیلمت را ببرند.» چون فکر کرده بود فیلم بدی است. موقع خواندن فیلمنامه هم روابط برایش نامعقول میآمد و میگفت «این دیگر چه مدل داستانی است؟» اما اسکار بهترین فیلم و کارگردانی آن سال را به آن فیلم دادند. »
• 𝑰𝒕 𝑯𝒂𝒑𝒑𝒆𝒏𝒆𝒅 𝑶𝒏𝒆 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕 (𝟏𝟗𝟑𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒌 𝑪𝒂𝒑𝒓𝒂
👤| #Billy_Wilder
👤| #Frank_Capra
🌀| @Perspective_7
• درباره فیلم در یک شب اتفاق افتاد
« گاهی، فیلمی تمام میشد، اما هیچکس جز کارگردان مطمئن نبود که فیلم خوب از کار در میآید یا نه. کاپرا سر فیلم «یک شب اتفاق افتاد» با کلودت کولبرت نمیتوانست کنار بیاید. نمای آخر فیلم را که تمام کردند، کولبرت برگشت به کاپرا، پرسید: «تمام شد آقای کاپرا؟» کاپرا جواب داد: «بله. تمام شد.» کولبرت هم فورا گفت: «مرده شور خودت و فیلمت را ببرند.» چون فکر کرده بود فیلم بدی است. موقع خواندن فیلمنامه هم روابط برایش نامعقول میآمد و میگفت «این دیگر چه مدل داستانی است؟» اما اسکار بهترین فیلم و کارگردانی آن سال را به آن فیلم دادند. »
• 𝑰𝒕 𝑯𝒂𝒑𝒑𝒆𝒏𝒆𝒅 𝑶𝒏𝒆 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕 (𝟏𝟗𝟑𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒌 𝑪𝒂𝒑𝒓𝒂
👤| #Billy_Wilder
👤| #Frank_Capra
🌀| @Perspective_7
👍10
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
● فرانک کاپرا با فیلم «آقای دیدز به شهر میرود» یکی از شاهکارهای کلاسیک هالیوود را خلق کرد و برایش اسکار گرفت. فیلم داستان مردی خوشقلب و اهل ورمونت (با بازی گری کوپر، نامزد جایزه اسکار) را دنبال میکند که ثروتی را از یکی از اقوامش که هرگز او را نمیشناخته به ارث میبرد. حالا او باید به نیویورک برود و املاک دایی مرحومش را تصاحب کند، اما باید با انبوهی از افراد متعصب و فرصتطلب که میخواهند از مهربانی کوپر سوءاستفاده کنند نیز مقابله کند. کمی بعد زندگی اعیانی به مذاق آقای دیدز نیز خوش میآید و بااینکه او هیچگاه بدذات نبوده است ولی طعمه بدذاتها میشود، اما یکی از روزها یکی از کشاورزان فقیر و هستیباخته نزد او میرود تا اورا بکشد.
• گراهام گرین، با شور و شوق فراوان فیلم را ستایش کرد و گفت که این بهترین فیلم کاپرا تا به امروز است و نحوه برخورد کاپرا با آن را «ارتباط با مخاطب، حس زندگی مشترک، و اخلاق» توصیف کرد.
• 𝑴𝒓. 𝑫𝒆𝒆𝒅𝒔 𝑮𝒐𝒆𝒔 𝑻𝒐 𝑻𝒐𝒘𝒏 (𝟏𝟗𝟑𝟔)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒌 𝑪𝒂𝒑𝒓𝒂
• زادروز استاد سینما؛ « فرانک کاپرا »
• از رکوردداران اسکار بهترین کارگردانی
👤| #Frank_Capra
🌀| @Perspective_7
• گراهام گرین، با شور و شوق فراوان فیلم را ستایش کرد و گفت که این بهترین فیلم کاپرا تا به امروز است و نحوه برخورد کاپرا با آن را «ارتباط با مخاطب، حس زندگی مشترک، و اخلاق» توصیف کرد.
• 𝑴𝒓. 𝑫𝒆𝒆𝒅𝒔 𝑮𝒐𝒆𝒔 𝑻𝒐 𝑻𝒐𝒘𝒏 (𝟏𝟗𝟑𝟔)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒌 𝑪𝒂𝒑𝒓𝒂
• زادروز استاد سینما؛ « فرانک کاپرا »
• از رکوردداران اسکار بهترین کارگردانی
👤| #Frank_Capra
🌀| @Perspective_7
👍9👎1