● پشت صحنه دو فیلم مهم «فاوست» (۱۹۲۷) و «میهنپرست» (۱۹۲۸) از امیل یانینگزِ بازیگر در کنار دو تن کارگردانان خلاق دو اثر، «ارنست لوبیچ» و «فردریک ویلهم مورنائو».
● Behind the Scenes of Two Important Films, "Faust (1926)" and "The Patriot(1928) ," Actor "#Emil_Jannings" alongside the two Creative Directors of These Two works, "#Ernst_Lubitsch" and "F. W. Murnau."
👤| #F_W_Murnau
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
● Behind the Scenes of Two Important Films, "Faust (1926)" and "The Patriot(1928) ," Actor "#Emil_Jannings" alongside the two Creative Directors of These Two works, "#Ernst_Lubitsch" and "F. W. Murnau."
👤| #F_W_Murnau
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍7
Perspective | پرسپکتیو
▪︎ معماری گوتیک (۱) ▪️ هنر و معماری لغت گوتیک یعنی منسوب به قوم گوتها (از اقوام شمالی اروپا). این شیوه هنری که در نیمه دوم سده دوازدهم پا گرفت و تا نیمه قرن پانزدهم میلادی دوام یافت و در همه کشورهای اروپایی متدوال شد در آغاز منحصر بود به شیوه نوینی از…
▪️︎ معماری گوتیک (۲)[آخر]
▪️ هنر و معماری
تقسیم بندی دورههای گوتیک با توجه به این که در منابع گوناگون دورههای مختلف نامگذاریهای مختلف شدند، نامهای مختلفی یک دوره در اینجا آورده میشود تا از سردرگمی جلوگیری شود. دورههای معماری گوتیک را میتوان بطور کلی به سه دوره اصلی تقسیم کرد: گوتیک اولیه، گوتیک پیشرفته (یا Rayonnant) و گوتیک متاخر (یا Flamboyant). هر دوره ویژگی ها و تحولات خاص خود را در زمینه معماری داشت:
۱) گوتیک اولیه (Early Gothic):
این دوره از حدود سال ۱۱۴۰ تا ۱۲۰۰ میلادی را در بر می گیرد. در این دوره، معماران به دنبال ایجاد ساختارهایی با ارتفاع بیشتر و فضای بازتر بودند. کلیسای سنت دنیس در فرانسه به عنوان نقطه شروع این دوره شناخته می شود.
از ویژگیهای بارز این دوره میتوان به استفاده از طاقهای نوک تیز و ستونهای باریک و بلند اشاره کرد. این گوتیک آغازین گوتیک ابتدایی است. در قرن ۱۲ م. در فرانسه با دو کلیسای «نوتردام» و «لائون» به ظهور رسیده و شیوه خود را از شیوه هنر رمانسک جدا کرد. در این دوره بود که تکامل و خود ساخته شد و به انگلستان نیز نفوذ کرد.
۲) گوتیک پیشرفته (High Gothic):
این دوره از حدود سال ۱۲۰۰ تا ۱۳۵۰ میلادی ادامه داشت. این سبک که به دنبال گوتیک اولیه (Early Gothic) آمد، با ویژگیهایی چون افزایش ارتفاع ساختمانها، پنجرههای بزرگ با شیشههای رنگی، و استفاده از تکیهگاههای پرنده (Flying Buttress) شناخته میشود. گوتیک پیشرفته اوج شکوفایی معماری گوتیک است.
در این دوره، معماران به مهارت بالایی در استفاده از طاقهای نوک تیز و طاقهای معلق دست یافتند. کلیسای نوتردام پاریس و کلیسای جامع آمین از نمونه های برجسته این دوره هستند. خصوصیات بارز در این دوره بلندی سبکی بیسابقه بنا، باریکی جرزها و نازکی دیوارهها، کشیدگی برجها و منارهها، تیزی سر مناره هاست.
نقش برجستهکاری از ردیف هیکلهای کوچک قدیسان بر هلالهای درگاه ورودی کلیساها و دیرها. مشبککاری بر سنگ و تزئینات گچبری در این دوره بود پشتبندهای معلق بنا باب شد. آخر گسترش شیشههای منقوس و ترکیب آن با پنجرههای کلیساها که به صورت پنجرههای گلسرخی و سه پر هلال بودند. این سبک برای روشنی بخشی به کلیساها و خانهها مورد استفاده بود.
● گوتیک ریونالت (Rayonnant)
در میانه سده سیزدهم میلادی معماری گوتیک به اوج خود رسید. گوتیک متعالی به دو سبک ریونالت و تزیین یافته (مزین) تقسیم میگردد. در این سبک، معماران تمرکز خود را بیشتر بر روی جلوههای بصری و دکوراسیون گذاشتند. برجستگیهای کوچک روی پشتبند، گچبریها و به خصوص آذین پنجرهها، به کار گرفتن پنجرههای بزرگتر و باریک شدن ستونهای عمودی ازتزیینات این سبک به شمار میرود. شاخصترین و بهترین دستاورد سبک ریونانت، پنجرهی گل رز است که از این پنجرهی مدور معمولاً برای زیباتر کردن نمای غربی کلیساها استفاده میکردند.
● گوتیک تزیین یافته (Decorated Gothic)
سبک گوتیک تزیین یافته در گوتیک انگلیسی رواج داشت استفاده از آذین سنگی پرجزئیات برای پنجرهها از تزئینات به شمار میرود. پنجرههای عریض و بلند را در این دوره با پنجرههای باریک و بلند نوکتیز پیشین جایگزین کردند پنجرهها از طریق آذین به ۲ تا ۸ بخش اصلی تقسیم شده و هر بخش به صورت جداگانه به قسمتهای کوچکتر تقسیم میشد بر روی منحنی شبیه به حرف S تمرکز گردید که شکلی شبیه به شعلهی آتش را تداعی میکند.
۳) گوتیک متاخر/پسین (Late Gothic):
این دوره از حدود سال ۱۳۵۰ تا ۱۵۰۰ میلادی را در بر می گیرد. تا میانه دوم سده ۱۶م جریان داشته. گوتیک متاخر با تزئینات پیچیده و جزئیات فراوان شناخته می شود. در این دوره، سبکهای مختلفی مانند گوتیک شعلهسان (Flamboyant) - در گوتیک میانه - در فرانسه و گوتیک عمودی (Perpendicular) در انگلستان به وجود آمدند. کلیسای سنمکلو در روان و کلیسای سلطنتی کمبریج از نمونه های این دوره هستند. از ویژگیهای این دوره میتوان به: کشیدگی در بناهای کلیساها برای عظمت نمایی؛ استفاده از دسته ستونهای باریک و سر راست که از پایه واحد به سوی سقف خیز بر میداشتند (بدون سرستون)؛ تلفیق عناصر تزئینی در بامها، سردها، برجکهای بام، سرمنارههای مخروطی نوک تیز کـه نتیجه آن تنوع بیشتر میباشد. همچنین پنجرهبندیهای چند پر و خمیدگی صد خمیدگیهای در هم تابیده (شبیه شعله) سنگتراشی و کندهکاری بسیار با خطوط مواج و شعلهسان.
● بناها و آثار معماری گوتیک
• کلیسای شارتر، فرانسه
• سانتا ماریا دل فیوره، ایتالیا
• کلیسای جامع کنتربری، انگلیس
• کلیسای نوتردام، فرانسه
• کلیسای سن-دنی فرانسه
• کلیسای جامع سالزبری، انگلیس
📚| کتاب « آشنایی با معماری جهان »
✍️| نویسنده: محمد ابراهیم زارعی
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️ هنر و معماری
تقسیم بندی دورههای گوتیک با توجه به این که در منابع گوناگون دورههای مختلف نامگذاریهای مختلف شدند، نامهای مختلفی یک دوره در اینجا آورده میشود تا از سردرگمی جلوگیری شود. دورههای معماری گوتیک را میتوان بطور کلی به سه دوره اصلی تقسیم کرد: گوتیک اولیه، گوتیک پیشرفته (یا Rayonnant) و گوتیک متاخر (یا Flamboyant). هر دوره ویژگی ها و تحولات خاص خود را در زمینه معماری داشت:
۱) گوتیک اولیه (Early Gothic):
این دوره از حدود سال ۱۱۴۰ تا ۱۲۰۰ میلادی را در بر می گیرد. در این دوره، معماران به دنبال ایجاد ساختارهایی با ارتفاع بیشتر و فضای بازتر بودند. کلیسای سنت دنیس در فرانسه به عنوان نقطه شروع این دوره شناخته می شود.
از ویژگیهای بارز این دوره میتوان به استفاده از طاقهای نوک تیز و ستونهای باریک و بلند اشاره کرد. این گوتیک آغازین گوتیک ابتدایی است. در قرن ۱۲ م. در فرانسه با دو کلیسای «نوتردام» و «لائون» به ظهور رسیده و شیوه خود را از شیوه هنر رمانسک جدا کرد. در این دوره بود که تکامل و خود ساخته شد و به انگلستان نیز نفوذ کرد.
۲) گوتیک پیشرفته (High Gothic):
این دوره از حدود سال ۱۲۰۰ تا ۱۳۵۰ میلادی ادامه داشت. این سبک که به دنبال گوتیک اولیه (Early Gothic) آمد، با ویژگیهایی چون افزایش ارتفاع ساختمانها، پنجرههای بزرگ با شیشههای رنگی، و استفاده از تکیهگاههای پرنده (Flying Buttress) شناخته میشود. گوتیک پیشرفته اوج شکوفایی معماری گوتیک است.
در این دوره، معماران به مهارت بالایی در استفاده از طاقهای نوک تیز و طاقهای معلق دست یافتند. کلیسای نوتردام پاریس و کلیسای جامع آمین از نمونه های برجسته این دوره هستند. خصوصیات بارز در این دوره بلندی سبکی بیسابقه بنا، باریکی جرزها و نازکی دیوارهها، کشیدگی برجها و منارهها، تیزی سر مناره هاست.
نقش برجستهکاری از ردیف هیکلهای کوچک قدیسان بر هلالهای درگاه ورودی کلیساها و دیرها. مشبککاری بر سنگ و تزئینات گچبری در این دوره بود پشتبندهای معلق بنا باب شد. آخر گسترش شیشههای منقوس و ترکیب آن با پنجرههای کلیساها که به صورت پنجرههای گلسرخی و سه پر هلال بودند. این سبک برای روشنی بخشی به کلیساها و خانهها مورد استفاده بود.
● گوتیک ریونالت (Rayonnant)
در میانه سده سیزدهم میلادی معماری گوتیک به اوج خود رسید. گوتیک متعالی به دو سبک ریونالت و تزیین یافته (مزین) تقسیم میگردد. در این سبک، معماران تمرکز خود را بیشتر بر روی جلوههای بصری و دکوراسیون گذاشتند. برجستگیهای کوچک روی پشتبند، گچبریها و به خصوص آذین پنجرهها، به کار گرفتن پنجرههای بزرگتر و باریک شدن ستونهای عمودی ازتزیینات این سبک به شمار میرود. شاخصترین و بهترین دستاورد سبک ریونانت، پنجرهی گل رز است که از این پنجرهی مدور معمولاً برای زیباتر کردن نمای غربی کلیساها استفاده میکردند.
● گوتیک تزیین یافته (Decorated Gothic)
سبک گوتیک تزیین یافته در گوتیک انگلیسی رواج داشت استفاده از آذین سنگی پرجزئیات برای پنجرهها از تزئینات به شمار میرود. پنجرههای عریض و بلند را در این دوره با پنجرههای باریک و بلند نوکتیز پیشین جایگزین کردند پنجرهها از طریق آذین به ۲ تا ۸ بخش اصلی تقسیم شده و هر بخش به صورت جداگانه به قسمتهای کوچکتر تقسیم میشد بر روی منحنی شبیه به حرف S تمرکز گردید که شکلی شبیه به شعلهی آتش را تداعی میکند.
۳) گوتیک متاخر/پسین (Late Gothic):
این دوره از حدود سال ۱۳۵۰ تا ۱۵۰۰ میلادی را در بر می گیرد. تا میانه دوم سده ۱۶م جریان داشته. گوتیک متاخر با تزئینات پیچیده و جزئیات فراوان شناخته می شود. در این دوره، سبکهای مختلفی مانند گوتیک شعلهسان (Flamboyant) - در گوتیک میانه - در فرانسه و گوتیک عمودی (Perpendicular) در انگلستان به وجود آمدند. کلیسای سنمکلو در روان و کلیسای سلطنتی کمبریج از نمونه های این دوره هستند. از ویژگیهای این دوره میتوان به: کشیدگی در بناهای کلیساها برای عظمت نمایی؛ استفاده از دسته ستونهای باریک و سر راست که از پایه واحد به سوی سقف خیز بر میداشتند (بدون سرستون)؛ تلفیق عناصر تزئینی در بامها، سردها، برجکهای بام، سرمنارههای مخروطی نوک تیز کـه نتیجه آن تنوع بیشتر میباشد. همچنین پنجرهبندیهای چند پر و خمیدگی صد خمیدگیهای در هم تابیده (شبیه شعله) سنگتراشی و کندهکاری بسیار با خطوط مواج و شعلهسان.
● بناها و آثار معماری گوتیک
• کلیسای شارتر، فرانسه
• سانتا ماریا دل فیوره، ایتالیا
• کلیسای جامع کنتربری، انگلیس
• کلیسای نوتردام، فرانسه
• کلیسای سن-دنی فرانسه
• کلیسای جامع سالزبری، انگلیس
📚| کتاب « آشنایی با معماری جهان »
✍️| نویسنده: محمد ابراهیم زارعی
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍7
استنلی کوبریک:
• درباره فیلمساز شدن
« یکی از چیزهایی که بیشترین اعتماد به نفس را برای ساختن فیلم به من داد، دیدن تمام فیلمهای بیارزشی بود که میدیدم. چون آنجا مینشستم و با خودم فکر میکردم: خب، من هیچ چیز از سینما سر در نمیآورم، اما میدانم که میتوانم فیلمی بهتر از این بسازم. »
▪︎ به بهانه زادروز کوبریک؛ سختگیر سینما
▪︎ او یکی از وسواسیترین کارگردانان سینما بود
👤| #Stanley_Kubrick
🌀| @perspective_7
• درباره فیلمساز شدن
« یکی از چیزهایی که بیشترین اعتماد به نفس را برای ساختن فیلم به من داد، دیدن تمام فیلمهای بیارزشی بود که میدیدم. چون آنجا مینشستم و با خودم فکر میکردم: خب، من هیچ چیز از سینما سر در نمیآورم، اما میدانم که میتوانم فیلمی بهتر از این بسازم. »
▪︎ به بهانه زادروز کوبریک؛ سختگیر سینما
▪︎ او یکی از وسواسیترین کارگردانان سینما بود
👤| #Stanley_Kubrick
🌀| @perspective_7
👍11
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪︎ سخنانی از استاد موسیقی؛ موتزارت:
« بیایید به خدا توکل کنیم و خود را با این فکر تسلی دهیم که اگر همه چیز مطابق ارادهی قادر متعال باشد، خوب است، زیرا او بهتر میداند چه چیزی برای سعادت دنیوی و رستگاری ابدی ما سودمند و مفید است. »
« کسانی که فکر میکنند هنر من به راحتی به دست میآید، اشتباه میکنند. دوست عزیز، به شما اطمینان میدهم که هیچکس به اندازه من وقت و فکر خود را صرف آهنگسازی نکرده است. هیچ استاد مشهوری نیست که موسیقی او را بارها و بارها با پشتکار مطالعه نکرده باشم. »
« این برای من تسلی بزرگی است که به یاد بیاورم خداوندی که با ایمانی فروتنانه و کودکانه به او نزدیک شده بودم، برای من رنج کشیده و جان داده است، و او با عشق و شفقت به من خواهد نگریست. »
« موسیقی، حتی در وحشتناکترین شرایط، هرگز نباید گوش را آزار دهد، بلکه همیشه باید منبع لذت باشد. سکوت بسیار مهم است. سکوت بین نتها به اندازه خود نتها مهم است. من نتهایی را انتخاب میکنم که عاشق یکدیگرند. »
● Piano Concerto No. 21
● زادروز استاد ولفگانگ آمادئوس موتزارت
👤| #Mozart
🎶| #About_Music
🌀| @Perspective_7
« بیایید به خدا توکل کنیم و خود را با این فکر تسلی دهیم که اگر همه چیز مطابق ارادهی قادر متعال باشد، خوب است، زیرا او بهتر میداند چه چیزی برای سعادت دنیوی و رستگاری ابدی ما سودمند و مفید است. »
« کسانی که فکر میکنند هنر من به راحتی به دست میآید، اشتباه میکنند. دوست عزیز، به شما اطمینان میدهم که هیچکس به اندازه من وقت و فکر خود را صرف آهنگسازی نکرده است. هیچ استاد مشهوری نیست که موسیقی او را بارها و بارها با پشتکار مطالعه نکرده باشم. »
« این برای من تسلی بزرگی است که به یاد بیاورم خداوندی که با ایمانی فروتنانه و کودکانه به او نزدیک شده بودم، برای من رنج کشیده و جان داده است، و او با عشق و شفقت به من خواهد نگریست. »
« موسیقی، حتی در وحشتناکترین شرایط، هرگز نباید گوش را آزار دهد، بلکه همیشه باید منبع لذت باشد. سکوت بسیار مهم است. سکوت بین نتها به اندازه خود نتها مهم است. من نتهایی را انتخاب میکنم که عاشق یکدیگرند. »
● Piano Concerto No. 21
● زادروز استاد ولفگانگ آمادئوس موتزارت
👤| #Mozart
🎶| #About_Music
🌀| @Perspective_7
👍9👎1
▪️سبک بصری ویلیام وایلر
▪️زیباییشناسی دوربین وایلر
● سبکِ بصریِ وایلر
وایلر در شش فیلم خود، عمدتاً در دهه ۱۹۳۰، با فیلمبردار گرگ تولاند همکاری کرده بود. تولاند در بیشتر آنها از تکنیک عکاسی با فوکوس عمیق استفاده کرد که به موجب آن میتوانست تمام اشیاء روی پرده، چه پیش زمینه و چه پس زمینه، را همزمان در فوکوس واضح نگه دارد. این تکنیک باعث ایجاد توهم عمق میشود و بنابراین صحنه را واقعیتر جلوه میدهد.
وایلر که فردی کمالگرا بود ، لقب «وایلر ۴۰ برداشتی» را به خود اختصاص داد. در صحنه فیلم «جزبل»، وایلر هنری فوندا را مجبور کرد تا ۴۰ برداشت از یک صحنه خاص را انجام دهد و تنها راهنمایی او بعد از هر برداشت این بود که «دوباره». وقتی فوندا از او راهنمایی بیشتری خواست، وایلر پاسخ داد: «بوی گند میدهد.» بطور مشابه، وقتی چارلتون هستون از کارگردان در مورد کاستیهای احتمالی بازیاش در فیلم «بن هور » سوال کرد ، وایلر به سادگی به هستون گفت: « بهتر باش! » با این حال، هستون خاطرنشان میکند که وقتی یک صحنه تمام میشود، صرف نظر از اینکه انجام آن چقدر سخت بوده، همیشه خوب از آب در میآید، هستون میگوید:
« تنها پاسخی که دارم این است که سلیقهی او بیعیب و نقص است و هر بازیگری این را میداند. ایمان شما به سلیقهی او و تأثیری که این ایمان بر بازی شما خواهد داشت، همان چیزی است که انتخاب بازیگر برای فیلمی از وایلر را آسان میکند... بازی در فیلمی برای وایلر مثل بردن آثار به حمام ترکی است. نزدیک است غرق شوید، اما با بوی گل رز از آنجا بیرون میآیید. »
● کارگردانِ ستارهساز
او به تعدادی از بازیگران کمک کرد تا به ستاره شدن برسند، از جمله پیدا کردن و کارگردانی آدری هپبورن در اولین نقش اصلیاش، تعطیلات رومی (۱۹۵۳)، و کارگردانی باربرا استرایسند در اولین فیلمش، دختر بامزه (۱۹۶۸)، که هر دو بازیگر زن برنده جایزه اسکار شدند.
اولیویا دی هاویلند و بت دیویس هر دو دومین اسکار خود را در فیلمهای وایلر، دی هاویلند برای وارث (۱۹۴۹) و دیویس برای جزبل (۱۹۳۸) دریافت کردند. دیویس گفت که وایلر او را به "بازیگری بسیار بسیار بهتر" از همیشه تبدیل کرد، در حالیکه لارنس اولیویه، که اولین نامزدی اسکار خود را برای فیلم بلندیهای بادگیر (۱۹۳۹) وایلر دریافت کرد، وایلر را به عنوان کسی که به او نحوه بازی در سینما را آموخت، تحسین کرد.
سه فیلم برنده جایزه بهترین فیلم وایلر، هر کدام یک برنده اسکار بهترین بازیگر زن یا مرد را به نمایش گذاشتند - گریر گارسون در خانم مینیور ، فردریک مارچ در بهترین سالهای زندگی ما و چارلتون هستون در بن هور.
● سبک کارگردانی او
سبک کارگردانی وایلر به خاطر ظرافتهای کارگردانی، برداشتهای طولانی، تمرکز عمیق و حس قوی عدالت اجتماعی و اخلاق انسانی شناخته میشود. او بخاطر تواناییاش در روایت داستانهای انسانی با وضوح و تأثیر عاطفی بالا، که اغلب با استفاده از رویکردی مینیمالیستی برای ایجاد حس واقعگرایی انجام میشود، مورد تحسین قرار گرفته است. از عناصر کلیدی سبک وایلر میتوان به فوکوس عمیق و برداشتهای طولانی اشاره کرد.
وایلر اغلب از فیلمبرداری با فوکوس عمیق استفاده میکرد، که در آن کل قاب در فوکوس واضح قرار دارد و امکان ترکیببندیهای پیچیده با چندین سطح اکشن و عمق را فراهم میکند. او همچنین به برداشتهای طولانی و بدون کات علاقه داشت که امکان بسط طبیعی صحنهها را فراهم میکرد و حس واقعگرایی را افزایش میداد، حتی زمانی که بازیگران در فاصله زیادی از قاب قرار داشتند.
اجراهای ناتورالیستی نیز یکی از امتیازات کار او بود. وایلر به خاطر تواناییاش در گرفتن بازیهای ناتورالیستی از بازیگرانش، که اغلب از طریق تمرینات گسترده و رویکردی دقیق در کارگردانی انجام میشد، شناخته میشد. او گاهی اوقات به خاطر فداکاریاش برای گرفتن برداشت بینقص، «وایلر چهل برداشتی» نامیده میشد.
چرا که تمرکز او بر روابط انسانی مثالنزدنی بود. فیلمهای وایلر اغلب روابط پیچیده انسانی و مسائل اجتماعی را با حساسیت و ظرافت بررسی میکردند. او به ویژه به تأثیر نیروهای اجتماعی بر افراد و مبارزات آنها برای بقا و کرامت انسانی علاقه داشت.
رئالیسم اجتماعی که فیلمهای وایلر اغلب به مسائل اجتماعی آن زمان، از جمله فقر، جنگ و نابرابری اجتماعی میپرداختند سبب ظهور آثار آسیبشناسانه بزرگی در تاریخ سینما شد. او اغلب مبارزات مردم عادی را به شیوهای واقعگرایانه و همدلانه به تصویر میکشید. تصویری دقیق با ترکیببندی دقیق. چون نماهای وایلر با دقت ترکیببندی میشدند، و اغلب از خطوط مورب و سطوح افقی متعدد برای ایجاد حس عمق و جذابیت بصری استفاده میکردند.
➖ به بهانه سالمرگ استاد "ویلیام وایلر"
▪️RIP: (1902-1981)
▪️| #Aesthetic
👤| #William_Wyler
🌀| @Perspective_7
▪️زیباییشناسی دوربین وایلر
● سبکِ بصریِ وایلر
وایلر در شش فیلم خود، عمدتاً در دهه ۱۹۳۰، با فیلمبردار گرگ تولاند همکاری کرده بود. تولاند در بیشتر آنها از تکنیک عکاسی با فوکوس عمیق استفاده کرد که به موجب آن میتوانست تمام اشیاء روی پرده، چه پیش زمینه و چه پس زمینه، را همزمان در فوکوس واضح نگه دارد. این تکنیک باعث ایجاد توهم عمق میشود و بنابراین صحنه را واقعیتر جلوه میدهد.
وایلر که فردی کمالگرا بود ، لقب «وایلر ۴۰ برداشتی» را به خود اختصاص داد. در صحنه فیلم «جزبل»، وایلر هنری فوندا را مجبور کرد تا ۴۰ برداشت از یک صحنه خاص را انجام دهد و تنها راهنمایی او بعد از هر برداشت این بود که «دوباره». وقتی فوندا از او راهنمایی بیشتری خواست، وایلر پاسخ داد: «بوی گند میدهد.» بطور مشابه، وقتی چارلتون هستون از کارگردان در مورد کاستیهای احتمالی بازیاش در فیلم «بن هور » سوال کرد ، وایلر به سادگی به هستون گفت: « بهتر باش! » با این حال، هستون خاطرنشان میکند که وقتی یک صحنه تمام میشود، صرف نظر از اینکه انجام آن چقدر سخت بوده، همیشه خوب از آب در میآید، هستون میگوید:
« تنها پاسخی که دارم این است که سلیقهی او بیعیب و نقص است و هر بازیگری این را میداند. ایمان شما به سلیقهی او و تأثیری که این ایمان بر بازی شما خواهد داشت، همان چیزی است که انتخاب بازیگر برای فیلمی از وایلر را آسان میکند... بازی در فیلمی برای وایلر مثل بردن آثار به حمام ترکی است. نزدیک است غرق شوید، اما با بوی گل رز از آنجا بیرون میآیید. »
● کارگردانِ ستارهساز
او به تعدادی از بازیگران کمک کرد تا به ستاره شدن برسند، از جمله پیدا کردن و کارگردانی آدری هپبورن در اولین نقش اصلیاش، تعطیلات رومی (۱۹۵۳)، و کارگردانی باربرا استرایسند در اولین فیلمش، دختر بامزه (۱۹۶۸)، که هر دو بازیگر زن برنده جایزه اسکار شدند.
اولیویا دی هاویلند و بت دیویس هر دو دومین اسکار خود را در فیلمهای وایلر، دی هاویلند برای وارث (۱۹۴۹) و دیویس برای جزبل (۱۹۳۸) دریافت کردند. دیویس گفت که وایلر او را به "بازیگری بسیار بسیار بهتر" از همیشه تبدیل کرد، در حالیکه لارنس اولیویه، که اولین نامزدی اسکار خود را برای فیلم بلندیهای بادگیر (۱۹۳۹) وایلر دریافت کرد، وایلر را به عنوان کسی که به او نحوه بازی در سینما را آموخت، تحسین کرد.
سه فیلم برنده جایزه بهترین فیلم وایلر، هر کدام یک برنده اسکار بهترین بازیگر زن یا مرد را به نمایش گذاشتند - گریر گارسون در خانم مینیور ، فردریک مارچ در بهترین سالهای زندگی ما و چارلتون هستون در بن هور.
● سبک کارگردانی او
سبک کارگردانی وایلر به خاطر ظرافتهای کارگردانی، برداشتهای طولانی، تمرکز عمیق و حس قوی عدالت اجتماعی و اخلاق انسانی شناخته میشود. او بخاطر تواناییاش در روایت داستانهای انسانی با وضوح و تأثیر عاطفی بالا، که اغلب با استفاده از رویکردی مینیمالیستی برای ایجاد حس واقعگرایی انجام میشود، مورد تحسین قرار گرفته است. از عناصر کلیدی سبک وایلر میتوان به فوکوس عمیق و برداشتهای طولانی اشاره کرد.
وایلر اغلب از فیلمبرداری با فوکوس عمیق استفاده میکرد، که در آن کل قاب در فوکوس واضح قرار دارد و امکان ترکیببندیهای پیچیده با چندین سطح اکشن و عمق را فراهم میکند. او همچنین به برداشتهای طولانی و بدون کات علاقه داشت که امکان بسط طبیعی صحنهها را فراهم میکرد و حس واقعگرایی را افزایش میداد، حتی زمانی که بازیگران در فاصله زیادی از قاب قرار داشتند.
اجراهای ناتورالیستی نیز یکی از امتیازات کار او بود. وایلر به خاطر تواناییاش در گرفتن بازیهای ناتورالیستی از بازیگرانش، که اغلب از طریق تمرینات گسترده و رویکردی دقیق در کارگردانی انجام میشد، شناخته میشد. او گاهی اوقات به خاطر فداکاریاش برای گرفتن برداشت بینقص، «وایلر چهل برداشتی» نامیده میشد.
چرا که تمرکز او بر روابط انسانی مثالنزدنی بود. فیلمهای وایلر اغلب روابط پیچیده انسانی و مسائل اجتماعی را با حساسیت و ظرافت بررسی میکردند. او به ویژه به تأثیر نیروهای اجتماعی بر افراد و مبارزات آنها برای بقا و کرامت انسانی علاقه داشت.
رئالیسم اجتماعی که فیلمهای وایلر اغلب به مسائل اجتماعی آن زمان، از جمله فقر، جنگ و نابرابری اجتماعی میپرداختند سبب ظهور آثار آسیبشناسانه بزرگی در تاریخ سینما شد. او اغلب مبارزات مردم عادی را به شیوهای واقعگرایانه و همدلانه به تصویر میکشید. تصویری دقیق با ترکیببندی دقیق. چون نماهای وایلر با دقت ترکیببندی میشدند، و اغلب از خطوط مورب و سطوح افقی متعدد برای ایجاد حس عمق و جذابیت بصری استفاده میکردند.
➖ به بهانه سالمرگ استاد "ویلیام وایلر"
▪️RIP: (1902-1981)
▪️| #Aesthetic
👤| #William_Wyler
🌀| @Perspective_7
👍7
بت دیویس:
• درباره ویلیام وایلر
« همه چیز به وایلر مربوط میشد. من تمام وحشتهای بیکاری و کارگردانی بد را تجربه کرده بودم. حالا میدانستم یک کارگردان بزرگ کیست و چه معنایی میتواند برای یک بازیگر زن داشته باشد. من همیشه به خاطر سرسختی و نبوغش از او سپاسگزار خواهم بود. او تمام چیزی بود که من در یک مرد آرزویش را داشتم، بنابراین عشق و شور خیلی زود به سراغم آمدند. »
● Behind the Scenes of William Wyler's "Jezebel". Bette Davis sitting next to him
👤| #William_Wyler
🌀| @Perspective_7
• درباره ویلیام وایلر
« همه چیز به وایلر مربوط میشد. من تمام وحشتهای بیکاری و کارگردانی بد را تجربه کرده بودم. حالا میدانستم یک کارگردان بزرگ کیست و چه معنایی میتواند برای یک بازیگر زن داشته باشد. من همیشه به خاطر سرسختی و نبوغش از او سپاسگزار خواهم بود. او تمام چیزی بود که من در یک مرد آرزویش را داشتم، بنابراین عشق و شور خیلی زود به سراغم آمدند. »
● Behind the Scenes of William Wyler's "Jezebel". Bette Davis sitting next to him
👤| #William_Wyler
🌀| @Perspective_7
👍8
وونک کار-وای:
• درباره شیوه کارگردانی
« به محض اینکه شروع به کارگردانی کردم، ایدههایم در مورد نویسندگی تغییر کرد. به عنوان یک نویسنده، میخواستم فیلمنامههایم بینقص و کاملاً شکل گرفته باشند. به عنوان یک کارگردان، میدانم که همیشه عواملی خارج از کنترل من وجود دارند. بسیاری از چیزها در هر فیلمی را نمیتوان از قبل به طور مشخص برنامهریزی کرد. بهترین کاری که میتوانید انجام دهید این است که آنچه را که میخواهید تجسم کنید و سپس به محض رفتن به صحنه فیلمبرداری، به آنچه وجود دارد واکنش نشان دهید. امروزه من با یک فیلمنامه نسبتاً آزاد شروع میکنم و تمایل دارم دیالوگها را در روز فیلمبرداری بنویسم. »
👤| #Wong_Kar_wai
🌀| @Perspective_7
• درباره شیوه کارگردانی
« به محض اینکه شروع به کارگردانی کردم، ایدههایم در مورد نویسندگی تغییر کرد. به عنوان یک نویسنده، میخواستم فیلمنامههایم بینقص و کاملاً شکل گرفته باشند. به عنوان یک کارگردان، میدانم که همیشه عواملی خارج از کنترل من وجود دارند. بسیاری از چیزها در هر فیلمی را نمیتوان از قبل به طور مشخص برنامهریزی کرد. بهترین کاری که میتوانید انجام دهید این است که آنچه را که میخواهید تجسم کنید و سپس به محض رفتن به صحنه فیلمبرداری، به آنچه وجود دارد واکنش نشان دهید. امروزه من با یک فیلمنامه نسبتاً آزاد شروع میکنم و تمایل دارم دیالوگها را در روز فیلمبرداری بنویسم. »
👤| #Wong_Kar_wai
🌀| @Perspective_7
👍8
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪︎ سخنانی از استاد یوهان سباستین باخ:
« فقط کافی است کلیدهای درست و
پدالهای درست را در زمان درست فشار
دهید و موسیقی خودش پخش میشود »
« در خشکی، در دریا، در وطنم، در خارج از
کشور، پیپ میکشم و خدا را میپرستم »
« من نتها را همانطور که نوشته شدهاند
مینوازم، اما این خداست که موسیقی را
میسازد »
« من همیشه یک هدف را در نظر داشتهام، و
آن... اجرای یک موسیقی کلیساییِ کاملا منطم
به افتخار خداوند »
« موسیقی، هارمونی دلپذیری برای جلال
خداوند و لذتهای مجاز روح است »
« هر جا که موسیقی مذهبی باشد، خداوند با
حضور پرفیض خود همیشه در دسترس است »
« تنها هدف موسیقی باید برای جلال خدا و
بازآفرینی روح انسان باشد »
« هدف و غایت نهایی تمام موسیقیها نباید
چیزی جز جلال خداوند و طراوت روح باشد »
« این قلمرو ویژه موسیقی است که قلب را به حرکت درآورد. »
● Bach - TOCCATA AND FUGUE IN D MINOR BWV 565 - ORGAN - JONATHAN SCOTT
● به بهانه سالمرگ یوهان سباستین باخ
● باخ؛ از طلایهداران موسیقی باروک بود
RIP (1685 - 1750 )
👤| #Bach
🎶| #About_Music
🌀| @Perspective_7
« فقط کافی است کلیدهای درست و
پدالهای درست را در زمان درست فشار
دهید و موسیقی خودش پخش میشود »
« در خشکی، در دریا، در وطنم، در خارج از
کشور، پیپ میکشم و خدا را میپرستم »
« من نتها را همانطور که نوشته شدهاند
مینوازم، اما این خداست که موسیقی را
میسازد »
« من همیشه یک هدف را در نظر داشتهام، و
آن... اجرای یک موسیقی کلیساییِ کاملا منطم
به افتخار خداوند »
« موسیقی، هارمونی دلپذیری برای جلال
خداوند و لذتهای مجاز روح است »
« هر جا که موسیقی مذهبی باشد، خداوند با
حضور پرفیض خود همیشه در دسترس است »
« تنها هدف موسیقی باید برای جلال خدا و
بازآفرینی روح انسان باشد »
« هدف و غایت نهایی تمام موسیقیها نباید
چیزی جز جلال خداوند و طراوت روح باشد »
« این قلمرو ویژه موسیقی است که قلب را به حرکت درآورد. »
● Bach - TOCCATA AND FUGUE IN D MINOR BWV 565 - ORGAN - JONATHAN SCOTT
● به بهانه سالمرگ یوهان سباستین باخ
● باخ؛ از طلایهداران موسیقی باروک بود
RIP (1685 - 1750 )
👤| #Bach
🎶| #About_Music
🌀| @Perspective_7
👍7
▪︎چگونه با دیالوگ قصه را پیش ببریم؟
● اطلاعات را افشا کنید
دیالوگ باید جزییات کلیدی را افشا کند. در مفاهیم تلقین از دیالوگ بعنوان بیان مفاهیم پیچیده استفاده شده است. در عوض ديالوگها باید کوتاه و حاوی اطلاعات باشند. در جملاتی که بین شخصیت کاب و آریادنه رد و بدل میشود، قوانین دنیای رؤیا روشن میشود. آنهم بدون اطلاعات بیهوده به مخاطب. در فیلم طرحی برای زیستن اثر ارنست لوبیچ، فیلمنامه به ازای هر دیالوگ طعنه آمیز اطلاعاتی مهم از عقبه، رفتار و باورهای کاراکتر دیگری را، برای آن زمانهایی که نبوده است، فاش میکند.
● کشمکشی را ایجاد کنید
کشمکش باعث جذابیت داستان میشود. فیلم پدرخوانده در این زمینه یکی از الگوهای خوب فیلمنامه نویسی است. در این اثر، جملات در دیالوگهای خانوادگی کشمکش ایجاد میکند. مثل سلسله جملات معروف دون کورلئونه پدر به مایکل که به او میگوید بعد از مرگش هرکس پیشنهاد صلح داد، خائن است. در فیلم طرحی برای زیستن، کشمکش بر سر عدم توافق دو رفیق هماتاقی با دختر مورد علاقهشان است. زمانی که گیلدا نزد، جرج مانده است آنهم درحالیکه توماس توانسته است به موفقیت برسد و جرج همچنان در فقر به سر میبرد. جمله گیلدا از "ما باهم قول مردانه دادیم اما من که مرد نیستم" سرآغاز این کشمکشها از مرزی به مرز دیگر است.
● یک لحن بسازید
از طرفی دیالوگ میتواند حسوحال، حال و هوا و اتمسفر داستان را مشخص کند. لحن نخست باید متعلق به کاراکتر باشد و بیانگر روحیه، باورها و سبک زندگی او باشد. باور اوست که به او زاویه نگاه میدهد. لحن او نیز همینطور. از این رو با کمک لحن سازی میتوان به موقعیتهای خوبی برای ایجاد کشمکش و پیشبرد قصه بهره جست. مثلا از در فیلم "جایی برای پیرمردها نیست"، جملات سرد و ترسناک کاراکتر "آنتون شیگور" با قربانیهایش، حس ناخوشایند و ترسناکی را در سرتاسر داستان ایجاد میکند و سبب حس و حالی میشود که آن کاراکتر در بیان درونیات خود با مخاطب به اشتراک گذاشته است. و یا شکل ضربی جملات پینگپونگی دیالوگنویسی در فیلم طرحی برای زیستن، برای مخاطب یادآور میشود که یک کاراکتر با استفاده از لحنش چه ویژگیها و قدرت هایی را داراست و از پس چه کارهایی بر میآید. یکی از نمودهای آگاهی یافتن از این تواناییها، وجود لحن برای یک کاراکتر است.
• 𝑫𝒆𝒔𝒊𝒈𝒏 𝒇𝒐𝒓 𝑳𝒊𝒗𝒊𝒏𝒈 (𝟏𝟗𝟑𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑬𝒓𝒏𝒔𝒕 𝑳𝒖𝒃𝒊𝒕𝒔𝒄𝒉
📇| #ScreenWriting
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
● اطلاعات را افشا کنید
دیالوگ باید جزییات کلیدی را افشا کند. در مفاهیم تلقین از دیالوگ بعنوان بیان مفاهیم پیچیده استفاده شده است. در عوض ديالوگها باید کوتاه و حاوی اطلاعات باشند. در جملاتی که بین شخصیت کاب و آریادنه رد و بدل میشود، قوانین دنیای رؤیا روشن میشود. آنهم بدون اطلاعات بیهوده به مخاطب. در فیلم طرحی برای زیستن اثر ارنست لوبیچ، فیلمنامه به ازای هر دیالوگ طعنه آمیز اطلاعاتی مهم از عقبه، رفتار و باورهای کاراکتر دیگری را، برای آن زمانهایی که نبوده است، فاش میکند.
● کشمکشی را ایجاد کنید
کشمکش باعث جذابیت داستان میشود. فیلم پدرخوانده در این زمینه یکی از الگوهای خوب فیلمنامه نویسی است. در این اثر، جملات در دیالوگهای خانوادگی کشمکش ایجاد میکند. مثل سلسله جملات معروف دون کورلئونه پدر به مایکل که به او میگوید بعد از مرگش هرکس پیشنهاد صلح داد، خائن است. در فیلم طرحی برای زیستن، کشمکش بر سر عدم توافق دو رفیق هماتاقی با دختر مورد علاقهشان است. زمانی که گیلدا نزد، جرج مانده است آنهم درحالیکه توماس توانسته است به موفقیت برسد و جرج همچنان در فقر به سر میبرد. جمله گیلدا از "ما باهم قول مردانه دادیم اما من که مرد نیستم" سرآغاز این کشمکشها از مرزی به مرز دیگر است.
● یک لحن بسازید
از طرفی دیالوگ میتواند حسوحال، حال و هوا و اتمسفر داستان را مشخص کند. لحن نخست باید متعلق به کاراکتر باشد و بیانگر روحیه، باورها و سبک زندگی او باشد. باور اوست که به او زاویه نگاه میدهد. لحن او نیز همینطور. از این رو با کمک لحن سازی میتوان به موقعیتهای خوبی برای ایجاد کشمکش و پیشبرد قصه بهره جست. مثلا از در فیلم "جایی برای پیرمردها نیست"، جملات سرد و ترسناک کاراکتر "آنتون شیگور" با قربانیهایش، حس ناخوشایند و ترسناکی را در سرتاسر داستان ایجاد میکند و سبب حس و حالی میشود که آن کاراکتر در بیان درونیات خود با مخاطب به اشتراک گذاشته است. و یا شکل ضربی جملات پینگپونگی دیالوگنویسی در فیلم طرحی برای زیستن، برای مخاطب یادآور میشود که یک کاراکتر با استفاده از لحنش چه ویژگیها و قدرت هایی را داراست و از پس چه کارهایی بر میآید. یکی از نمودهای آگاهی یافتن از این تواناییها، وجود لحن برای یک کاراکتر است.
• 𝑫𝒆𝒔𝒊𝒈𝒏 𝒇𝒐𝒓 𝑳𝒊𝒗𝒊𝒏𝒈 (𝟏𝟗𝟑𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑬𝒓𝒏𝒔𝒕 𝑳𝒖𝒃𝒊𝒕𝒔𝒄𝒉
📇| #ScreenWriting
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
👍7
▪︎ روانشناسی ملال
➖ ناهماهنگی شناختی
• لئون فستینگر خاطر نشان کرده است که ناهماهنگی شناختی در امور انسانی نقش نیروی انگیزشی را دارد. هر چه از دستمان برآید میکنیم تا ناهماهنگی را کاهش دهیم. یکی از دیدگاههای اصلی نظریه ناهماهنگی آن است که افراد غالباً خود را نیازمند به توجیه کارهایشان مییابند. از این رو آنان ممکن است همچنین بخواهند نشان دهند که هر تلاشی که داوطلبانه بر سر یک انگیزه به ظاهر بیارزش به خرج دادهاند در واقع چندان هم بیارزش نبوده است. افراد در از بین بردن ناهماهنگی شناختی موجود در خود آن راهی را بر میگزینند که حداقلِ تلاش را نیاز داشته باشد.
• 𝐉𝐞𝐚𝐧𝐧𝐞 𝐃𝐢𝐞𝐥𝐦𝐚𝐧, 𝟐𝟑 𝐪𝐮𝐚𝐢 𝐝𝐮
𝐂𝐨𝐦𝐦𝐞𝐫𝐜𝐞, 𝟏𝟎𝟖𝟎 𝐁𝐫𝐮𝐱𝐞𝐥𝐥𝐞𝐬 (𝟏𝟗𝟕𝟓)
• 𝐃𝐢𝐫: 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐭𝐚𝐥 𝐀𝐤𝐞𝐫𝐦𝐚𝐧
▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
➖ ناهماهنگی شناختی
• لئون فستینگر خاطر نشان کرده است که ناهماهنگی شناختی در امور انسانی نقش نیروی انگیزشی را دارد. هر چه از دستمان برآید میکنیم تا ناهماهنگی را کاهش دهیم. یکی از دیدگاههای اصلی نظریه ناهماهنگی آن است که افراد غالباً خود را نیازمند به توجیه کارهایشان مییابند. از این رو آنان ممکن است همچنین بخواهند نشان دهند که هر تلاشی که داوطلبانه بر سر یک انگیزه به ظاهر بیارزش به خرج دادهاند در واقع چندان هم بیارزش نبوده است. افراد در از بین بردن ناهماهنگی شناختی موجود در خود آن راهی را بر میگزینند که حداقلِ تلاش را نیاز داشته باشد.
• 𝐉𝐞𝐚𝐧𝐧𝐞 𝐃𝐢𝐞𝐥𝐦𝐚𝐧, 𝟐𝟑 𝐪𝐮𝐚𝐢 𝐝𝐮
𝐂𝐨𝐦𝐦𝐞𝐫𝐜𝐞, 𝟏𝟎𝟖𝟎 𝐁𝐫𝐮𝐱𝐞𝐥𝐥𝐞𝐬 (𝟏𝟗𝟕𝟓)
• 𝐃𝐢𝐫: 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐭𝐚𝐥 𝐀𝐤𝐞𝐫𝐦𝐚𝐧
▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
👍8
میکل آنجلو آنتونیونی:
• درباره جاذبه زنان
« جذابیت جنسی یک زن یک موضوع درونی است. اساساً از آرایش ذهنی او ناشی می شود. این یک نگرش است، نه فقط یک سؤال در مورد ویژگی های فیزیکی او - آن ویژگی متکبرانه در زنانگی یک زن. در غیر این صورت، همه زنان زیبا جذابیت جنسی خواهند داشت، که اینطور نیست. »
• 𝐋'𝐄𝐜𝐥𝐢𝐬𝐬𝐞 (𝟏𝟗𝟔𝟐)
• 𝐃𝐢𝐫: 𝐌𝐢𝐜𝐡𝐞𝐥𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥𝐨 𝐀𝐧𝐭𝐨𝐧𝐢𝐨𝐧𝐢
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
• درباره جاذبه زنان
« جذابیت جنسی یک زن یک موضوع درونی است. اساساً از آرایش ذهنی او ناشی می شود. این یک نگرش است، نه فقط یک سؤال در مورد ویژگی های فیزیکی او - آن ویژگی متکبرانه در زنانگی یک زن. در غیر این صورت، همه زنان زیبا جذابیت جنسی خواهند داشت، که اینطور نیست. »
• 𝐋'𝐄𝐜𝐥𝐢𝐬𝐬𝐞 (𝟏𝟗𝟔𝟐)
• 𝐃𝐢𝐫: 𝐌𝐢𝐜𝐡𝐞𝐥𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥𝐨 𝐀𝐧𝐭𝐨𝐧𝐢𝐨𝐧𝐢
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
👍7
میکل آنجلو آنتونیونی:
• دربارۀ اینگمار برگمان
«اینگمار برگمان با من فاصله زیادی دارد، اما من او را تحسین می کنم. او نیز تا حد زیادی بر افراد متمرکز است. و اگرچه فرد چیزی است که بیشتر از همه به او علاقه دارد، اما ما بسیار از هم دور هستیم. افراد او با من بسیار متفاوت هستند. مشکلات او با من متفاوت است - اما او کارگردان بزرگی است. فلینی هم همینطور است.»
اینگمار برگمان:
• دربارۀ میکل آنجلو آنتونیونی
««فلینی»، «کوروساوا» و «لوئیس بونوئل» مثل «تارکوفسکی» در یک مسیر هستند، اما «آنتونیونی» راه خودش را رفت، برای همین تاریخ انقضاء او زود تمام شد و با طبع خستهکنندهاش خود را خفه کرد. فیلمهای او عمدتا مرا خسته میکند. فکر میکنم «آنتونیونی» هرگز به درستی بر جنبههای فنی آثارش اشراف نیافت. اهل زیباییشناسی بود؛ یعنی تلقیاش زیباییشناسانه بود. او به نماهای بلندش اهمیت بسیاری میداد؛ ولی درک نکرد فیلم جریان ریتمیک تصاویر است و همه چیز در این روند شکل میپذیرد و جان میگیرد؛ اما او یک شات میگرفت، سپس یک شات دیگر و سپس این شاتهای منفک از هم را پشت سر هم قرار میداد. از دید من، او فیلمسازی است که بیش از حد بزرگش کردهاند! »
➖برگمان و آنتونیونی هردو در یک روز، در گذشتند.
👤| #Michelangelo_Antonioni
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
• دربارۀ اینگمار برگمان
«اینگمار برگمان با من فاصله زیادی دارد، اما من او را تحسین می کنم. او نیز تا حد زیادی بر افراد متمرکز است. و اگرچه فرد چیزی است که بیشتر از همه به او علاقه دارد، اما ما بسیار از هم دور هستیم. افراد او با من بسیار متفاوت هستند. مشکلات او با من متفاوت است - اما او کارگردان بزرگی است. فلینی هم همینطور است.»
اینگمار برگمان:
• دربارۀ میکل آنجلو آنتونیونی
««فلینی»، «کوروساوا» و «لوئیس بونوئل» مثل «تارکوفسکی» در یک مسیر هستند، اما «آنتونیونی» راه خودش را رفت، برای همین تاریخ انقضاء او زود تمام شد و با طبع خستهکنندهاش خود را خفه کرد. فیلمهای او عمدتا مرا خسته میکند. فکر میکنم «آنتونیونی» هرگز به درستی بر جنبههای فنی آثارش اشراف نیافت. اهل زیباییشناسی بود؛ یعنی تلقیاش زیباییشناسانه بود. او به نماهای بلندش اهمیت بسیاری میداد؛ ولی درک نکرد فیلم جریان ریتمیک تصاویر است و همه چیز در این روند شکل میپذیرد و جان میگیرد؛ اما او یک شات میگرفت، سپس یک شات دیگر و سپس این شاتهای منفک از هم را پشت سر هم قرار میداد. از دید من، او فیلمسازی است که بیش از حد بزرگش کردهاند! »
➖برگمان و آنتونیونی هردو در یک روز، در گذشتند.
👤| #Michelangelo_Antonioni
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کریستوفر نولان:
• درباره شوالیه تاریکی (۲۰۰۸)
« من همیشه فیلم مخمصه (۱۹۹۵) را به عنوان نمایشی قابل توجه از چگونگی خلق جهانی وسیع در یک شهر و ایجاد تعادل بین تعداد بسیار زیادی از شخصیتها و سفرهای احساسی آنها به شیوهای مؤثر، احساس میکردم. مخمصه الگوی شوالیه تاریکی است. روایت یک آشوب در جهانی وسیع با ایجاد تعادلی ساخته شده از هرجومرج . »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑫𝒂𝒓𝒌 𝑲𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 (𝟐𝟎𝟎𝟖)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑪𝒉𝒓𝒊𝒔𝒕𝒐𝒑𝒉𝒆𝒓 𝑵𝒐𝒍𝒂𝒏
▪️ زادروز (۵۵) سالگی جناب کریستوفر نولان
👤| #Christopher_Nolan
🌀| @Perspective_7
• درباره شوالیه تاریکی (۲۰۰۸)
« من همیشه فیلم مخمصه (۱۹۹۵) را به عنوان نمایشی قابل توجه از چگونگی خلق جهانی وسیع در یک شهر و ایجاد تعادل بین تعداد بسیار زیادی از شخصیتها و سفرهای احساسی آنها به شیوهای مؤثر، احساس میکردم. مخمصه الگوی شوالیه تاریکی است. روایت یک آشوب در جهانی وسیع با ایجاد تعادلی ساخته شده از هرجومرج . »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑫𝒂𝒓𝒌 𝑲𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 (𝟐𝟎𝟎𝟖)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑪𝒉𝒓𝒊𝒔𝒕𝒐𝒑𝒉𝒆𝒓 𝑵𝒐𝒍𝒂𝒏
▪️ زادروز (۵۵) سالگی جناب کریستوفر نولان
👤| #Christopher_Nolan
🌀| @Perspective_7
👍6👎2
Perspective | پرسپکتیو
▪️زنان سینمای نئورئالیسم (۵) ▪️بررسی سینمای ایتالیا در دهۀ پنجاه دیگر فیلمهای هنری دهه ۱۹۵۰ بازنماییهای جالب و بالقوه متجاوزانه از زنان به عنوان مادر را ارائه میدهند. «مادالنا» در «بلیسیما (۱۹۵۱)» اثر «لوکینو ویسکونتی» و یا کاراکتر «ایرما» در فیلم…
▪️زنان سینمای نئورئالیسم (۶)
▪️زنان در سینمای روسلینی - استرومبولی
زنان [سینمای] روسلینی: «کارین» در استرومبولی و «ایرنه» در اروپا ۵۱ شکل منحصر به فرد دیگری داشتند. روسلینی برای ایفای چنین شخصیت پررنگی، یک بازیگر خارجی زیبا و یکی از غولهای ظریف دنیای هالیوود، «اینگرید برگمن» را انتخاب کرد. همین انتخاب بازیگرانِ او، برای شخصیت کارین در موفقیت مالی و انتقادی فیلم بسیار کارآمد بود. در واقع رابطه عاشقانه کارگردان و ستارهاش بیتوجه نماند و بر موفقیت فیلم افزود. کارین، شخصیت اصلی فیلم، زنی قدبلند، بلوند، مدروز و باهوش از اروپای شرقی است که میپذیرد با آنتونیو، مردی قد کوتاه، تیرهرنگ، سنتی، پرشور و اهل جنوب ایتالیا ازدواج کند تا پس از پایان از اردوگاه کار اجباری که در آن نگهداری میشود، خارج شوند.
آنتونیو دیوانهوار عاشق این زنِ خارجی زیباست که تفاوتهای فیزیکی و برتری فکریاش به اشتیاق مرد سنتیاش برای تسخیر و تصاحب او میافزاید. پس از ازدواج آنها، آنتونیو او را به زندگی در جزیرۀ استرومبولی میبرد که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده است و میخواهد زندگی خود را به عنوان یک ماهیگیر در خانۀ اجدادی خود در زیر سایه آتشفشان قدرتمندی که بر روستا مسلط است، بگذراند.
قلهها در نمایش اردوگاه کار اجباری به عنوان یک زندان در ابتدای فیلم، نمادی از وضعیت حال و آینده کارین به عنوان یک زندانی پلیس ایتالیا، در ابتدا، پشت سیم خاردار اردوگاه کار اجباری است که بعداً اسیر جامعهای بسته در جزیره میشود که بین دریای جلو و قلههای آتشفشانی در پشتِ آن زندگی میکند. کارین به محض رسیدن به جزیره، با مردم روستا به خصوص زنان درگیر میشود.
آنها او را متفاوت و خطرناک میدانند و به دلیل ویژگیهای فیزیکی و تربیت فرهنگیِ او، به ویژه به دلیل رفتار بیش از حد دوستانۀ کارین با مردان، زنان روستا با او با بیاعتمادی و عدم تایید و پذیرش، رفتار میکنند. برای این زنان، کارین نمایانگر یک نوع زن خطرناکِ اغواگر است، و به مرور کارین برای ما شبیه به قهرمان زنی عصیانگر در درامی پرشور میشود.
کشمکشی که بین کارین و جامعه زنان روستا ایجاد میشود، با اختلاف نظرها و فرهنگها که رابطه آنتونیو و کارین را دچار مشکل میکند، بیشتر میشود. عدم تحملِ فزایندۀ کارین نسبت به محیط محدود جزیره با دقت توسط دوربین ایجاد شده است. چندین قاب دوربین او را در خانهی مخروبهاش قفل کردهاند (در یک نقطه شوهرش برای اینکه او را در خانه نگه دارد، در واقع به میخ زدن تختههای چوبی بزرگ روی تمام درها و پنجرهها متوسل شد).
علاوه بر این، چندین قاب ردیابی او را در پیادهرویهای تنهاییاش بر فراز زمینهای ناهموار و صخرهای جزیره، در مقابل پسزمینه کوهستانی سلطهجویانه آتشفشان دنبال میکنند، بنابراین شرایط ناخوشایند زندگی، او را با تأکید بر محیط طبیعی متروک و تهدیدآمیز جزیره برجسته میکند.
از سویی، ارتباط کلامی بین کارین و آنتونیو بسیار دشوار است و روستاییان، چون او ایتالیایی را کمی صحبت میکند و کل جامعه، از جمله آنتونیو، انگلیسی صحبت نمیکنند و نمیفهمند پس در واقع آهنگ صوتی فیلم بسیار محدود میشود. روسلینی بیشتر از صداهای خشن طبیعی مانند انفجارهای رعد و برق آتشفشان یا کوبیدن دریا بر روی سواحل سنگی جزیره یا صداهای غریزی مانند پارس سگ، گریۀ کودک یا فریاد آنتونیو استفاده میکند، آن زمانی که او کارین را می زند.
این فیلم اغلب از تصاویر حیوانات استفاده میکند، مانند خرگوش کوچکی که توسط آنتونیو در معرض حمله مرگبار و شریرانه یک موش خرما قرار میگیرد یا تعداد زیادی ماهی تن که ماهیگیران هنوز زنده در تورهایشان به صورت خونین کتک میخورند. استفاده از چنین تصاویری، شباهتهایی را بین شرایط این حیوانات و کارین نشان میدهد، زیرا همه آنها قربانی خشونتِ مردانه و آداب و رسوم اجتماعی بدویِ جزیره هستند.
کارین به وضوح از چنین ارتباطی بین خود و حیوانات آگاه است و از نظر عاطفی با حیوانات ارتباط برقرار میکند، همانطور که به وضوح توسط شفقت ترسناکی که برای آنها احساس میکند نشان داده میشود. طبیعت و اعمال مردان در این اپیزودها در خشنترین و غیرمنطقیترین سطح خود نشان داده میشوند و بنابراین در تضاد با جستجوی منطقی کارین برای درک و روابط معنادار قرار میگیرند.
از سوی دیگر، هیبت طبیعت در اینجا به عنوان یک نیروی حیاتی اولیه و تزلزلناپذیر و نیروی انسانی که به طور غریزی توسط آنتونیو و مردمش پذیرفته و مورد احترام است، ارائه میشود. زمانی که کارین تلاش میکند از آتشفشان بالا برود و وقتی متوجه میشود باردار است، از جزیره تصمیم میگیرد که فرار کند. چون میداند اینجا جای او نیست.
🔗 [ادامه دارد..]
🔗 (پایان بخش ششم)
📚 « زنان، هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️زنان در سینمای روسلینی - استرومبولی
زنان [سینمای] روسلینی: «کارین» در استرومبولی و «ایرنه» در اروپا ۵۱ شکل منحصر به فرد دیگری داشتند. روسلینی برای ایفای چنین شخصیت پررنگی، یک بازیگر خارجی زیبا و یکی از غولهای ظریف دنیای هالیوود، «اینگرید برگمن» را انتخاب کرد. همین انتخاب بازیگرانِ او، برای شخصیت کارین در موفقیت مالی و انتقادی فیلم بسیار کارآمد بود. در واقع رابطه عاشقانه کارگردان و ستارهاش بیتوجه نماند و بر موفقیت فیلم افزود. کارین، شخصیت اصلی فیلم، زنی قدبلند، بلوند، مدروز و باهوش از اروپای شرقی است که میپذیرد با آنتونیو، مردی قد کوتاه، تیرهرنگ، سنتی، پرشور و اهل جنوب ایتالیا ازدواج کند تا پس از پایان از اردوگاه کار اجباری که در آن نگهداری میشود، خارج شوند.
آنتونیو دیوانهوار عاشق این زنِ خارجی زیباست که تفاوتهای فیزیکی و برتری فکریاش به اشتیاق مرد سنتیاش برای تسخیر و تصاحب او میافزاید. پس از ازدواج آنها، آنتونیو او را به زندگی در جزیرۀ استرومبولی میبرد که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده است و میخواهد زندگی خود را به عنوان یک ماهیگیر در خانۀ اجدادی خود در زیر سایه آتشفشان قدرتمندی که بر روستا مسلط است، بگذراند.
قلهها در نمایش اردوگاه کار اجباری به عنوان یک زندان در ابتدای فیلم، نمادی از وضعیت حال و آینده کارین به عنوان یک زندانی پلیس ایتالیا، در ابتدا، پشت سیم خاردار اردوگاه کار اجباری است که بعداً اسیر جامعهای بسته در جزیره میشود که بین دریای جلو و قلههای آتشفشانی در پشتِ آن زندگی میکند. کارین به محض رسیدن به جزیره، با مردم روستا به خصوص زنان درگیر میشود.
آنها او را متفاوت و خطرناک میدانند و به دلیل ویژگیهای فیزیکی و تربیت فرهنگیِ او، به ویژه به دلیل رفتار بیش از حد دوستانۀ کارین با مردان، زنان روستا با او با بیاعتمادی و عدم تایید و پذیرش، رفتار میکنند. برای این زنان، کارین نمایانگر یک نوع زن خطرناکِ اغواگر است، و به مرور کارین برای ما شبیه به قهرمان زنی عصیانگر در درامی پرشور میشود.
کشمکشی که بین کارین و جامعه زنان روستا ایجاد میشود، با اختلاف نظرها و فرهنگها که رابطه آنتونیو و کارین را دچار مشکل میکند، بیشتر میشود. عدم تحملِ فزایندۀ کارین نسبت به محیط محدود جزیره با دقت توسط دوربین ایجاد شده است. چندین قاب دوربین او را در خانهی مخروبهاش قفل کردهاند (در یک نقطه شوهرش برای اینکه او را در خانه نگه دارد، در واقع به میخ زدن تختههای چوبی بزرگ روی تمام درها و پنجرهها متوسل شد).
علاوه بر این، چندین قاب ردیابی او را در پیادهرویهای تنهاییاش بر فراز زمینهای ناهموار و صخرهای جزیره، در مقابل پسزمینه کوهستانی سلطهجویانه آتشفشان دنبال میکنند، بنابراین شرایط ناخوشایند زندگی، او را با تأکید بر محیط طبیعی متروک و تهدیدآمیز جزیره برجسته میکند.
از سویی، ارتباط کلامی بین کارین و آنتونیو بسیار دشوار است و روستاییان، چون او ایتالیایی را کمی صحبت میکند و کل جامعه، از جمله آنتونیو، انگلیسی صحبت نمیکنند و نمیفهمند پس در واقع آهنگ صوتی فیلم بسیار محدود میشود. روسلینی بیشتر از صداهای خشن طبیعی مانند انفجارهای رعد و برق آتشفشان یا کوبیدن دریا بر روی سواحل سنگی جزیره یا صداهای غریزی مانند پارس سگ، گریۀ کودک یا فریاد آنتونیو استفاده میکند، آن زمانی که او کارین را می زند.
این فیلم اغلب از تصاویر حیوانات استفاده میکند، مانند خرگوش کوچکی که توسط آنتونیو در معرض حمله مرگبار و شریرانه یک موش خرما قرار میگیرد یا تعداد زیادی ماهی تن که ماهیگیران هنوز زنده در تورهایشان به صورت خونین کتک میخورند. استفاده از چنین تصاویری، شباهتهایی را بین شرایط این حیوانات و کارین نشان میدهد، زیرا همه آنها قربانی خشونتِ مردانه و آداب و رسوم اجتماعی بدویِ جزیره هستند.
کارین به وضوح از چنین ارتباطی بین خود و حیوانات آگاه است و از نظر عاطفی با حیوانات ارتباط برقرار میکند، همانطور که به وضوح توسط شفقت ترسناکی که برای آنها احساس میکند نشان داده میشود. طبیعت و اعمال مردان در این اپیزودها در خشنترین و غیرمنطقیترین سطح خود نشان داده میشوند و بنابراین در تضاد با جستجوی منطقی کارین برای درک و روابط معنادار قرار میگیرند.
از سوی دیگر، هیبت طبیعت در اینجا به عنوان یک نیروی حیاتی اولیه و تزلزلناپذیر و نیروی انسانی که به طور غریزی توسط آنتونیو و مردمش پذیرفته و مورد احترام است، ارائه میشود. زمانی که کارین تلاش میکند از آتشفشان بالا برود و وقتی متوجه میشود باردار است، از جزیره تصمیم میگیرد که فرار کند. چون میداند اینجا جای او نیست.
🔗 [ادامه دارد..]
🔗 (پایان بخش ششم)
📚 « زنان، هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍7
◀️ Shame (1968)
📽 Dir: Ingmar Bergman
▶️ La Coiffure (1901)
🎨 Painter: Henri Matisse
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
📽 Dir: Ingmar Bergman
▶️ La Coiffure (1901)
🎨 Painter: Henri Matisse
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍7
وونگ کار-وای:
• درباره سینمای آنلاین، (۲۰۲۱)
« فیلمسازی از ابتدا تا انتها یک فرآیند طبیعی است، بنابراین باید در طول مسیر شگفتیهای زیادی وجود داشته باشد. شما هرگز نمیدانید که واقعاً چه فیلمی دارید تا زمانی که آن را تحویل دهید. این روزها البته پخش آنلاین فیلم در خانه زحمت کمتری میطلبد. با این حال، پخش آنلاین فیلم نباید اساساً بر نحوه ساخت فیلم تأثیر بگذارد. مادامی که لذت تماشای فیلم تغییر نکند ما بعنوان فیلمساز همچنان بر این هدف خدمت میکنیم. »
👤| #Wong_Kar_wai
🌀| @Perspective_7
• درباره سینمای آنلاین، (۲۰۲۱)
« فیلمسازی از ابتدا تا انتها یک فرآیند طبیعی است، بنابراین باید در طول مسیر شگفتیهای زیادی وجود داشته باشد. شما هرگز نمیدانید که واقعاً چه فیلمی دارید تا زمانی که آن را تحویل دهید. این روزها البته پخش آنلاین فیلم در خانه زحمت کمتری میطلبد. با این حال، پخش آنلاین فیلم نباید اساساً بر نحوه ساخت فیلم تأثیر بگذارد. مادامی که لذت تماشای فیلم تغییر نکند ما بعنوان فیلمساز همچنان بر این هدف خدمت میکنیم. »
👤| #Wong_Kar_wai
🌀| @Perspective_7
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فریتس لانگ:
• درباره خود و حرفهاش
« در زندگیام آنقدر درگیر کارم بودهام که فکر میکنم میتوان بطور کلی گفت هر زمان که مجبور بودهام بین زندگی خصوصی و حرفهام تعادل برقرار کنم، حرفهام همیشه پیروز شده است. برای شروع باید بگویم که من یک فرد بصری هستم. من با چشمانم تجربه میکنم و هرگز، یا به ندرت، با گوشهایم تجربه میکنم، این حسرت همیشگی من است. من چیزی بودم که همیشه در هالیوود از آن متنفرند - یک کمالگرا؛ میدانید، هیچکس از یک کمالگرا خوشش نمیآید. من را بزرگترین کارگردان اروپا مینامیدند، اما من فقط یک آدم سختکوش بودم. »
● دوم اوت؛ سالمرگ فریتس لانگ؛ تهیهکننده، کارگردان و نویسنده اتریشی تبار است، که در آلمان و بعدها ایالات متحده کار کرد. او یکی از شناختهشدهترین مهاجران مکتب اکسپرسیونیسم آلمان بود و توسط موسسه فیلم بریتانیا لقب «استاد تاریکی» را دریافت کرد. او به عنوان یکی از تأثیرگذارترین فیلمسازان تمام دوران شناخته میشود. لانگ در ۲ آگوست ۱۹۷۶ بر اثر سکته مغزی درگذشت و در گورستان فارست لان هالیوود هیلز در هالیوود هیلز لسآنجلس به خاک سپرده شد.
👤| #Fritz_Lang
🌀| @perspective_7
• درباره خود و حرفهاش
« در زندگیام آنقدر درگیر کارم بودهام که فکر میکنم میتوان بطور کلی گفت هر زمان که مجبور بودهام بین زندگی خصوصی و حرفهام تعادل برقرار کنم، حرفهام همیشه پیروز شده است. برای شروع باید بگویم که من یک فرد بصری هستم. من با چشمانم تجربه میکنم و هرگز، یا به ندرت، با گوشهایم تجربه میکنم، این حسرت همیشگی من است. من چیزی بودم که همیشه در هالیوود از آن متنفرند - یک کمالگرا؛ میدانید، هیچکس از یک کمالگرا خوشش نمیآید. من را بزرگترین کارگردان اروپا مینامیدند، اما من فقط یک آدم سختکوش بودم. »
● دوم اوت؛ سالمرگ فریتس لانگ؛ تهیهکننده، کارگردان و نویسنده اتریشی تبار است، که در آلمان و بعدها ایالات متحده کار کرد. او یکی از شناختهشدهترین مهاجران مکتب اکسپرسیونیسم آلمان بود و توسط موسسه فیلم بریتانیا لقب «استاد تاریکی» را دریافت کرد. او به عنوان یکی از تأثیرگذارترین فیلمسازان تمام دوران شناخته میشود. لانگ در ۲ آگوست ۱۹۷۶ بر اثر سکته مغزی درگذشت و در گورستان فارست لان هالیوود هیلز در هالیوود هیلز لسآنجلس به خاک سپرده شد.
👤| #Fritz_Lang
🌀| @perspective_7
👍12
● نبوغ و هنرهای زیبا (۱)
● قسمت اول
توازی میان ذوقِ لازم برای ارزشگذاری زیباییها و نبوغ لازم برای تولید آنها شگفت انگیز است. زیرا در حقیقت هم ذوق و هم نبوغ با پارادوکس مشابهی درگیرند: پارادوکس کمیت. همانطور که ذوق° احساسی شخصی و ناظر به لذت فرد در برابر یک شیء بخصوص است و در عین حال موافقت همگانی را میطلبد؛ نبوغ هم شخصی، اصیل و در عین حال نمونهوار است. ولی اگرچه ذوق برای توضیح و تبیین زیبای طبیعی کفایت میکند تحلیل زیبایی هنری، یا بازنمایی زیبای یک شیء حتی یک شیء زشت، بدون توسل به نبوغ دشوار است. این جاست که هنرهای زیبا برای کانت اهمیت کاملاً جدیدی پیدا میکنند چون به نظر میرسد این هنرها از طریق نبوغ خود را به طبیعت پیوند میزنند. به خصوص این که کانت میخواهد هنرهای زیبا را از هرگونه علم عقلی، یعنی از هرگونه روش سابقاً معلوم متمایز کند. هنرهای زیبا از آن حیث که هنرند، مستخرج از فاهمهاند، اما از آن حیث که هنر نبوغاند مشخصهشان بیان ایدههای زیباشناختی و تصورات متخیله است که یار و یاور تفکرند، اما هیچ تفکر متعینـی نـمـی تـوانــد با آنها تکافو کند. حال آنکه صورت عقلی مفهومی است که هیچ تصوری از متخیله نمیتواند با آن تکافو کند. هنرهای زیبا را به شیوهای «رمانتیک» میتوان همچون صورت اصیل شناختِ غیر عقلی و همچون نیروی خلاق تخیل تعریف کرد.
📚 « فلسفه هنر »
✍️ نویسنده: ژان لاکست
👤| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
● قسمت اول
توازی میان ذوقِ لازم برای ارزشگذاری زیباییها و نبوغ لازم برای تولید آنها شگفت انگیز است. زیرا در حقیقت هم ذوق و هم نبوغ با پارادوکس مشابهی درگیرند: پارادوکس کمیت. همانطور که ذوق° احساسی شخصی و ناظر به لذت فرد در برابر یک شیء بخصوص است و در عین حال موافقت همگانی را میطلبد؛ نبوغ هم شخصی، اصیل و در عین حال نمونهوار است. ولی اگرچه ذوق برای توضیح و تبیین زیبای طبیعی کفایت میکند تحلیل زیبایی هنری، یا بازنمایی زیبای یک شیء حتی یک شیء زشت، بدون توسل به نبوغ دشوار است. این جاست که هنرهای زیبا برای کانت اهمیت کاملاً جدیدی پیدا میکنند چون به نظر میرسد این هنرها از طریق نبوغ خود را به طبیعت پیوند میزنند. به خصوص این که کانت میخواهد هنرهای زیبا را از هرگونه علم عقلی، یعنی از هرگونه روش سابقاً معلوم متمایز کند. هنرهای زیبا از آن حیث که هنرند، مستخرج از فاهمهاند، اما از آن حیث که هنر نبوغاند مشخصهشان بیان ایدههای زیباشناختی و تصورات متخیله است که یار و یاور تفکرند، اما هیچ تفکر متعینـی نـمـی تـوانــد با آنها تکافو کند. حال آنکه صورت عقلی مفهومی است که هیچ تصوری از متخیله نمیتواند با آن تکافو کند. هنرهای زیبا را به شیوهای «رمانتیک» میتوان همچون صورت اصیل شناختِ غیر عقلی و همچون نیروی خلاق تخیل تعریف کرد.
📚 « فلسفه هنر »
✍️ نویسنده: ژان لاکست
👤| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍9
جملاتی از هانس کریستین آندرسن:
➖ نویسنده، درامنویس، شاعر
• سفر کردن، زندگی کردن است.
• زندگی من بهترین تصویر از تمام کارهای من خواهد بود.
• زندگی؛ خودِ شگفتانگیزترین افسانه است.
• مفید بودن برای دنیا تنها راه خوشبختی است.
• زندگی مثل یه ملودی زیباست، فقط شعرش خرابه.
• جایی که کلمات ناکام میمانند، موسیقی سخن میگوید.
• از زندگی لذت ببر، برای مردن وقت زیاد است.
• زندگی هر انسانی افسانهای است که با انگشتان خدا نوشته شده است.
• به هر چیزی که نگاه میکنی میتواند تبدیل به یک افسانه شود و از هر چیزی که لمس میکنی میتوانی داستانی بسازی.
• برعکس، انسانها روحی دارند که تا ابد زنده میماند، پس از تبدیل شدن بدن به خاک نیز زنده میماند. این روح از میان هوای پاک و صاف، فراتر از ستارگان درخشان، به آسمان برمیخیزد.
• زمان آنقدر زودگذر است که اگر در جوانی خدا را به یاد نیاوریم، پیری ممکن است ما را از فکر کردن به او ناتوان کند.
▪︎ سالمرگ جناب "هانس کریستین آندرسن"
▪️ آندرسن؛ از نامداران دانمارکی ادبیات کودک بود
💬| #Quote
👤| #Hans_Christian_Anderson
🌀| @Perspective_7
➖ نویسنده، درامنویس، شاعر
• سفر کردن، زندگی کردن است.
• زندگی من بهترین تصویر از تمام کارهای من خواهد بود.
• زندگی؛ خودِ شگفتانگیزترین افسانه است.
• مفید بودن برای دنیا تنها راه خوشبختی است.
• زندگی مثل یه ملودی زیباست، فقط شعرش خرابه.
• جایی که کلمات ناکام میمانند، موسیقی سخن میگوید.
• از زندگی لذت ببر، برای مردن وقت زیاد است.
• زندگی هر انسانی افسانهای است که با انگشتان خدا نوشته شده است.
• به هر چیزی که نگاه میکنی میتواند تبدیل به یک افسانه شود و از هر چیزی که لمس میکنی میتوانی داستانی بسازی.
• برعکس، انسانها روحی دارند که تا ابد زنده میماند، پس از تبدیل شدن بدن به خاک نیز زنده میماند. این روح از میان هوای پاک و صاف، فراتر از ستارگان درخشان، به آسمان برمیخیزد.
• زمان آنقدر زودگذر است که اگر در جوانی خدا را به یاد نیاوریم، پیری ممکن است ما را از فکر کردن به او ناتوان کند.
▪︎ سالمرگ جناب "هانس کریستین آندرسن"
▪️ آندرسن؛ از نامداران دانمارکی ادبیات کودک بود
💬| #Quote
👤| #Hans_Christian_Anderson
🌀| @Perspective_7
👍10
● افسانهای به نام آندرسن
➖درباره زندگی نویسنده شهیر دانمارکی
افسانههای اندرسن، شامل ۱۵۶ داستان در نه جلد، به بیش از ۱۲۵ زبان ترجمه شدهاند. این داستانها در آگاهی جمعی غرب ریشه دوانده، برای کودکان قابل فهم هستند و همچنین درسهایی از فضیلت و انعطافپذیری در مواجهه با سختیها را برای خوانندگان بزرگسال ارائه میدهند.
مشهورترین افسانههای او عبارتند از «لباس جدید امپراتور»، «پری دریایی کوچولو»، «بلبل»، «سرباز حلبی ثابت قدم»، «کفشهای قرمز»، «شاهزاده خانم و نخود فرنگی»، «ملکه برفی»، «جوجه اردک زشت»، «دخترک کبریت فروش» و «بندانگشتی». داستانهای اندرسن الهامبخش بالهها، نمایشها و فیلمهای انیمیشن و لایو اکشن بودهاند.
• عقبه کریستین اندرسن
پدر اندرسن که تحصیلات ابتدایی داشت، پسرش را با ادبیات آشنا کرد و برایش هزار و یک شب میخواند. مادر اندرسن، آن ماری اندرسداتر، یک زن رختشوی بیسواد بود. پس از مرگ شوهرش در سال ۱۸۱۶، او در سال ۱۸۱۸ دوباره ازدواج کرد.
اندرسن به یک مدرسه محلی برای کودکان فقیر فرستاده شد و در آنجا تحصیلات ابتدایی را گذراند و مجبور بود از خودش حمایت کند، و به عنوان شاگرد یک بافنده و بعداً یک خیاط کار میکرد.
در ۱۴ سالگی، اندرسن برای یافتن شغل به عنوان بازیگر به کپنهاگ نقل مکان کرد. او با داشتن صدای سوپرانو خوب، در تئاتر سلطنتی دانمارک پذیرفته شد ، اما صدایش خیلی زود تغییر کرد.
یکی از همکارانش در تئاتر به اندرسن گفت که او اندرسن را شاعر میداند و با جدی گرفتن این پیشنهاد، اندرسن شروع به تمرکز بر نویسندگی کرد.
یوناس کالین، مدیر تئاتر سلطنتی دانمارک، علاقه زیادی به اندرسن داشت و او را به یک مدرسه گرامر در اسلاگلس فرستاد و پادشاه فردریک ششم را متقاعد کرد که بخشی از هزینه تحصیل اندرسن را بپردازد.
اندرسن در آن زمان اولین داستان خود، "روح در قبر پالناتوک" (۱۸۲۲) را منتشر کرده بود. اگرچه اندرسن دانشآموز درخشانی نبود، اما تا سال ۱۸۲۷ در مدرسه السینور نیز تحصیل کرد.
اندرسن بعدها گفت که سالهای حضورش در این مدرسه، تاریکترین و تلخترین سالهای زندگیاش بودند. در یکی از مدارس، اندرسن در خانهی مدیر مدرسهاش زندگی میکرد. در آنجا، اندرسن مورد آزار و اذیت قرار میگرفت و به او گفته میشد که این کار به منظور «بهبود شخصیتش» انجام شده است. اندرسن بعدها گفت که هیئت علمی او را از نوشتن دلسرد کرده و همین امر منجر به افسردگی او شده است.
• درباره وفات اندرسن
در اوایل سال ۱۸۷۲، در سن ۶۷ سالگی، اندرسن از رختخوابش افتاد و به شدت آسیب دید؛ اندرسن هرگز به طور کامل از جراحات ناشی از آن بهبود نیافت. کمی پس از آن، علائم سرطان کبد در او ظاهر شد.
سرانجام اندرسن در ۴ آگوست ۱۸۷۵ در سن ۷۰ سالگی در خانهای روستایی به نام رولیگد (به معنای واقعی کلمه: آرامش) در نزدیکی کپنهاگ، خانه دوستان نزدیکش، بانکدار موریتز جی. ملکیور و همسرش، درگذشت. کمی قبل از مرگش، اندرسن با یک آهنگساز در مورد موسیقی مراسم تشییع جنازهاش مشورت کرد و گفت: «بیشتر افرادی که پس از من قدم خواهند زد، کودکان خواهند بود، بنابراین ریتم را با قدمهای کوچک هماهنگ کنید.»
جسد کریستین اندرسن در قبرستان Assistens Kirkegård در منطقه Nørrebro کپنهاگ ، در قطعه زمین خانوادگی کالین به خاک سپرده شد. در سال ۱۹۱۴، سنگ قبر به گورستان دیگری منتقل شد، جایی که اعضای جوانتر خانواده کالین دفن شده بودند. برای مدتی، قبر او، ادوارد کالین و هنریت کالین بینشان بود. سنگ دومی نصب شده است که قبر اندرسن را مشخص میکند.
در زمان مرگش، اندرسن از احترام بینالمللی برخوردار بود و دولت دانمارک به عنوان یک «گنجینه ملی» سالانه به او مقرری پرداخت میکرد.
• بناها و یادبودها
روز تولد اندرسن، دوم آوریل به عنوان روز جهانی کتاب کودک، جشن گرفته میشود. سال ۲۰۰۵ که در دانمارک به عنوان «سال اندرسن» نامگذاری شده بود، دویستمین سالگرد تولد اندرسن بود و زندگی و آثار او در سراسر جهان گرامی داشته شد.
در دانمارک، در طول «سال اندرسن» نمایشی با حضور پربیننده در ورزشگاه پارکن کپنهاگ به منظور تجلیل از این نویسنده و داستانهایش به روی صحنه رفت.
از جمله بناهای یادبود و مجسمههای متعلق به تو میتوان به مجسمه برنزی نشسته (۱۸۸۰) اثر مجسمهساز «آگوست سابای» اشاره کرد که در باغهای قلعه روزنبورگ ، کپنهاگ، دانمارک قرار دارد.
در دسامبر ۱۸۷۴، برای اولین بار پیشنهاد شد که به مناسبت هفتادمین سالگرد تولد هانس کریستین اندرسن در کپنهاگ، در ۲ آوریل ۱۸۷۵، بنای یادبودی از او ساخته شود. کمیتهای تشکیل شد و اعلام شد که این بنای یادبود در هفتادمین سالگرد تولد او در باغ روزنبورگ قرار خواهد گرفت.
📇| #ScreenWriting
👤| #Hans_Christian_Anderson
🌀| @Perspective_7
➖درباره زندگی نویسنده شهیر دانمارکی
افسانههای اندرسن، شامل ۱۵۶ داستان در نه جلد، به بیش از ۱۲۵ زبان ترجمه شدهاند. این داستانها در آگاهی جمعی غرب ریشه دوانده، برای کودکان قابل فهم هستند و همچنین درسهایی از فضیلت و انعطافپذیری در مواجهه با سختیها را برای خوانندگان بزرگسال ارائه میدهند.
مشهورترین افسانههای او عبارتند از «لباس جدید امپراتور»، «پری دریایی کوچولو»، «بلبل»، «سرباز حلبی ثابت قدم»، «کفشهای قرمز»، «شاهزاده خانم و نخود فرنگی»، «ملکه برفی»، «جوجه اردک زشت»، «دخترک کبریت فروش» و «بندانگشتی». داستانهای اندرسن الهامبخش بالهها، نمایشها و فیلمهای انیمیشن و لایو اکشن بودهاند.
• عقبه کریستین اندرسن
پدر اندرسن که تحصیلات ابتدایی داشت، پسرش را با ادبیات آشنا کرد و برایش هزار و یک شب میخواند. مادر اندرسن، آن ماری اندرسداتر، یک زن رختشوی بیسواد بود. پس از مرگ شوهرش در سال ۱۸۱۶، او در سال ۱۸۱۸ دوباره ازدواج کرد.
اندرسن به یک مدرسه محلی برای کودکان فقیر فرستاده شد و در آنجا تحصیلات ابتدایی را گذراند و مجبور بود از خودش حمایت کند، و به عنوان شاگرد یک بافنده و بعداً یک خیاط کار میکرد.
در ۱۴ سالگی، اندرسن برای یافتن شغل به عنوان بازیگر به کپنهاگ نقل مکان کرد. او با داشتن صدای سوپرانو خوب، در تئاتر سلطنتی دانمارک پذیرفته شد ، اما صدایش خیلی زود تغییر کرد.
یکی از همکارانش در تئاتر به اندرسن گفت که او اندرسن را شاعر میداند و با جدی گرفتن این پیشنهاد، اندرسن شروع به تمرکز بر نویسندگی کرد.
یوناس کالین، مدیر تئاتر سلطنتی دانمارک، علاقه زیادی به اندرسن داشت و او را به یک مدرسه گرامر در اسلاگلس فرستاد و پادشاه فردریک ششم را متقاعد کرد که بخشی از هزینه تحصیل اندرسن را بپردازد.
اندرسن در آن زمان اولین داستان خود، "روح در قبر پالناتوک" (۱۸۲۲) را منتشر کرده بود. اگرچه اندرسن دانشآموز درخشانی نبود، اما تا سال ۱۸۲۷ در مدرسه السینور نیز تحصیل کرد.
اندرسن بعدها گفت که سالهای حضورش در این مدرسه، تاریکترین و تلخترین سالهای زندگیاش بودند. در یکی از مدارس، اندرسن در خانهی مدیر مدرسهاش زندگی میکرد. در آنجا، اندرسن مورد آزار و اذیت قرار میگرفت و به او گفته میشد که این کار به منظور «بهبود شخصیتش» انجام شده است. اندرسن بعدها گفت که هیئت علمی او را از نوشتن دلسرد کرده و همین امر منجر به افسردگی او شده است.
• درباره وفات اندرسن
در اوایل سال ۱۸۷۲، در سن ۶۷ سالگی، اندرسن از رختخوابش افتاد و به شدت آسیب دید؛ اندرسن هرگز به طور کامل از جراحات ناشی از آن بهبود نیافت. کمی پس از آن، علائم سرطان کبد در او ظاهر شد.
سرانجام اندرسن در ۴ آگوست ۱۸۷۵ در سن ۷۰ سالگی در خانهای روستایی به نام رولیگد (به معنای واقعی کلمه: آرامش) در نزدیکی کپنهاگ، خانه دوستان نزدیکش، بانکدار موریتز جی. ملکیور و همسرش، درگذشت. کمی قبل از مرگش، اندرسن با یک آهنگساز در مورد موسیقی مراسم تشییع جنازهاش مشورت کرد و گفت: «بیشتر افرادی که پس از من قدم خواهند زد، کودکان خواهند بود، بنابراین ریتم را با قدمهای کوچک هماهنگ کنید.»
جسد کریستین اندرسن در قبرستان Assistens Kirkegård در منطقه Nørrebro کپنهاگ ، در قطعه زمین خانوادگی کالین به خاک سپرده شد. در سال ۱۹۱۴، سنگ قبر به گورستان دیگری منتقل شد، جایی که اعضای جوانتر خانواده کالین دفن شده بودند. برای مدتی، قبر او، ادوارد کالین و هنریت کالین بینشان بود. سنگ دومی نصب شده است که قبر اندرسن را مشخص میکند.
در زمان مرگش، اندرسن از احترام بینالمللی برخوردار بود و دولت دانمارک به عنوان یک «گنجینه ملی» سالانه به او مقرری پرداخت میکرد.
• بناها و یادبودها
روز تولد اندرسن، دوم آوریل به عنوان روز جهانی کتاب کودک، جشن گرفته میشود. سال ۲۰۰۵ که در دانمارک به عنوان «سال اندرسن» نامگذاری شده بود، دویستمین سالگرد تولد اندرسن بود و زندگی و آثار او در سراسر جهان گرامی داشته شد.
در دانمارک، در طول «سال اندرسن» نمایشی با حضور پربیننده در ورزشگاه پارکن کپنهاگ به منظور تجلیل از این نویسنده و داستانهایش به روی صحنه رفت.
از جمله بناهای یادبود و مجسمههای متعلق به تو میتوان به مجسمه برنزی نشسته (۱۸۸۰) اثر مجسمهساز «آگوست سابای» اشاره کرد که در باغهای قلعه روزنبورگ ، کپنهاگ، دانمارک قرار دارد.
در دسامبر ۱۸۷۴، برای اولین بار پیشنهاد شد که به مناسبت هفتادمین سالگرد تولد هانس کریستین اندرسن در کپنهاگ، در ۲ آوریل ۱۸۷۵، بنای یادبودی از او ساخته شود. کمیتهای تشکیل شد و اعلام شد که این بنای یادبود در هفتادمین سالگرد تولد او در باغ روزنبورگ قرار خواهد گرفت.
📇| #ScreenWriting
👤| #Hans_Christian_Anderson
🌀| @Perspective_7
👍11
اما...
یک پری دریایی اشک ندارد؛
و به همین دلیل...
خیلی بیشتر رنج میکشد.
| پری دریایی کوچولو
| هانس کریستین آندرسن
📇| #ScreenWriting
👤| #Hans_Christian_Anderson
🌀| @Perspective_7
یک پری دریایی اشک ندارد؛
و به همین دلیل...
خیلی بیشتر رنج میکشد.
| پری دریایی کوچولو
| هانس کریستین آندرسن
📇| #ScreenWriting
👤| #Hans_Christian_Anderson
🌀| @Perspective_7
👍11