اینجا جوین نده، نیستم دیگه – Telegram
اینجا جوین نده، نیستم دیگه
183 subscribers
664 photos
30 videos
36 links
‌اینجا دیگه فعالیتی نخواهم داشت،
Pulp.
کانال جدیدم: @Caramelachn
استیکرا: @MyStPacks
Download Telegram
حالِ ما خوب است، ب الفبايِ موضوعِ هم مسلطيم.
Forwarded from جوین نشو.💖
قلب بنفش:)
سوپرایز تولد:)
قربونت بشم منننن:)
تو اولین و خفن‌ترین رفیق مجازی من بودی و هستی و واقعی خواهی شد:)
تو تا ابد توی قلب منی:)
من یادم نمیره اون شبایی که با اشک صبح کردی،
اون شبایی که پشت سر اون پسر سیریشه حرف زدیم،
اون موقعی که داشتی از جلو "پدسگ" اینا رد می‌شدی،
اون موقع که آقامون شدی بودی:)
یا حتی اون پستت که گفتی منو از میگو و زیتون پرورده بیشتر دوست داری!:)
اون وویس نخودمم که تاریخی شد!😂
اینم بدون که من بیشتر از قبل دوستت دارم و تو در قلب و روحِ من جاودانه‌ای :)💜
[بنفش، به رنگِ عشقمون]
دقت كردين هميشه مايع دستشويي اونايي ك ميريم خونشون از مال خودمون خيلي خوشبو تره؟ يني حتا اگه همون صاب خونه اي ك مايعش ا ما خوشبو تره هم بره خونه يكي ديگه مهموني، بازم برا اوني ك مهمونشونه خوشبو تره.
ي چيزي ك ميخاستم بگم اينه ك اگر كسي از رو رو دروايسي تو چنله يا چميدونم اصن چكش نميكنه ميتونه لفت بده و خودشو درگير نكنه، منم اميدوار.
بم ميگن تو خيلي قوي اي.. كي از شكستن بغض ي دختر تو خلوت خودش نصفه شبي خبر داره؟
بزرگ شدن ا وقتي شروع شد ك روبرو شديم با واقعيات.
من مُحالم تو ب مُمكن شدنم فكر نكن..
كاش بفهمين ك انكار كردن چيزي از حقايقي ك وجود داره رو زير سوال نميبره.
دلگيرم از دريايي ك زورش ب آتش نرسيد. #سانچي
#زندگي_سرمه_اي #پارت_دوم
هميشه همينه. كلي تلاش ميكني ي كاريو واسه يكي انجام بدي و جونت سر اون كار در مياد، اما تهش ميخوري ب ي جمله ساده مثه ممنون.. ديگه نميدونم مشكل از منه يا از اونا، از همشون.
نگامو از تصوير تكراري خودم تو آينه دستشويي دانشگاه ميگيرمو شير آبو ميبندم. همينطور ك دستامو با مانتوي زيتونيم خشك ميكنم از دستشويي خارج ميشم. جمعيت دانشجوها تو ذوق ميزنه و صد البته فقد جمعيتشون! ن اينكه همشون با دوستا و اكيپشون دارن حرف ميزنن، ميخندن يا مسخره بازي در ميارن و من، تنهام. تشر ميزنم ب خودم: هوي چته دوباره پررو شدي؟ هميشه همينطور بوده.. مگه غير از اينه؟ مگه تو دبيرستان و راهنمايي غير از اين بود؟ تشري ك ب خودم زدم ظاهرا خيلي محكم بوده چون سريع ب خودم ميام.
سرمو از بي هدف نگاه كردن ملت و تجزيه و تحليل حركاتشون برميگردونم و ب سمت كلاس ميرم. و البته، سعي ميكنم براتون نگم ي پسر از جلوم رد شد ك خيلي قشنگ ميخنديد. ميبينيد؟ الآنم دارم نميگم! به سمت رديف ميزاي وسط كلاس ميرم. اونايي ك بيشتر ب ته نزديكن. گوشه ترينشو انتخاب ميكنمو كيفمو پرت ميكنم روش. ميشينمو شروع ميكنم ب انجام دادن كار مورد علاقم، تجزيه و تحليل حركات بقيه.
دوتا دختر درحالي ك از خنده دستشونو جلوي دهنشون گرفتن با سه تا پسر ك يكيشون در حال خميازه كشيدنه وارد ميشن، ب سمت من ميان و هم رديف من ميشينن، فقد مشكلشون اينه ك رديفا پنج تاييه و وقتي من يكي از صندلي هارو گرفتم در نتيجه چهارتايي شده! يكي از دختراشون ب سمت من مياد و همينجوري ك دستامو گرفته و داره مجبورم ميكنه ك بلند شم ميگه: اوه عازيزم! شنيدم ميخاي بري اونور بشيني؟! همينطور ك روي نازي ك تو صحبت كردنشه تمركز كردم، منو ب اون سمت هل ميده و خودش سر جام ميشينه. پشتشو ميكنه ب من و شروع ميكنه به حرف زدن با پسر بغل دستيش. ميخنده و سرشو پايين ميندازه و باعث ميشه اون موهايي خرماييش ك ب زور رنگ مشكي پر كلاغي شده روي صورتش بريزه. با ناز موهاشو كنار ميده و فشاري ب بازوهاي پسر وارد ميكنه.
دستامو مشت ميكنم و رومو برميگردونم. دستي روي موهام ميكشم و ب اين فكر ميكنم ك چرا هيچ وقت موهامو رنگ نكردم؟ شايد اونموقع بتونم با ناز بخندم و ب بازوهاي ي پسري فشار وارد كنم..!
ب سمت رديفاي كناري ميرم و روي يكي از صندلي ها ميشينم. كم كم كلاس پر از دانشجوهايي ميشه ك خيلي خوشحال و آماده دريافت حجم زيادي اطلاعاتن. البته كل كلاس پر ميشه ب جز كنار من. (فيك اسمايل)
استاد داخل ميشه، مرد ميانساليه با موهاي جوگندمي. ي كيف سامسونت دستشه و خيلي داره سعي ميكنه ك پاهاشو صاف بزاره و اين عادت كج گذاشتن پاهاش ك باعث شده كفشاش ي حالت اشتباهي ب خودشون بگيرن رو ترك كنه. چند نفر بلند ميشن و چن نفر وقتي ك با صداي بلند ميگه: سلام دوستان، ب خودشون ميان. خودشو درسشو معرفي ميكنه و من از اين ته روي حركات لب و دهن و دستاش ك با دكمه هاي سرآستينش بازي ميكنه دقت ميكنم. سال جديد و ورود ما دانشجوها ب دانشگاهو تبريك ميگه و بعدش هم درباره جامعه شناسي صحبت ميكنه.
حدود بيست دقيقه از كلاسش گذشته ك يكي با ريتم ب در ميزنه..
#المآه
ماهيو هروقت از آب بگيري تازه س، ماهيِ ما تو آبِ، مُرده ولي راستش!
ي سري چيزاعم ب حرف نيست، يني فقد گفتنش كافي ني، بايد ثابتش كني. و كاش ميفهميدي دوست داشتنم جزو همون چيزاس..
پخته ترين آدمام با تو خام ميشن؛
وقتي حقيقتو ميدونم، از اعماق وجودم دلم ميخاد ب دروغايي ك واسم سر هم ميكنين، گوش بدم.
قلبامونو تو مشتمون ميگيريم و
پشتمون قايمش ميكنيم؛
نزار تَش پیدات كنن لاي كثافتا؛
دستانم را بگير، دارم ب يادت "مي افتم!"
ميدونم و ميدوني ك ميدونم
ميدوني و ميدونم ك ميدوني
فقد هي سعي ميكنيم احمقانه ناديدش بگيريم
منم ي بار سر صحبت رو باز كردم ديدم بو ميده بستمش انداختمش دور ديگه