به چشم اومدن به مراتب خیلی از از چشم افتادن سختتره. تو برای به چشم اومدن و تو چشم موندن باید به شتاب ۱۰ متر بر روی مجذور ثانیه که هواپیما رو از آسمون میکشه پایین مقابله کنی ولی برای از چشم افتادن فقط کافیه صدم ثانیهای خودتو رها کنی.
به خاطر اینه که میگم حواست به من نیست آلیس.
به خاطر اینه که میگم حواست به من نیست آلیس.
ی لحظه تصور کنین که بازوی آدمارو فشار میدین بعد اونا گیلیگیلی شروع به لرزیدن میکنن و شما میپرین دیلیتشونو میزنین..
عجب زندگی قشنگی!!!
عجب زندگی قشنگی!!!
Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه
من ناراحت نمیشم.
تو ارزشت کم میشه.
تو ارزشت کم میشه.
اینجا جوین نده، نیستم دیگه
من ناراحت نمیشم. تو ارزشت کم میشه.
اینو پین کنین تو روابطتون با من.
من که اگر جای اصحاب کهف بودم حتی بعد از ۳۰۹ سال هم بیدار نمیشدم.
Forwarded from Gabbro
گاهی کسی که دوستمون داره باید بیاد و یادمون بیاره چه دلیل هایی بهش دادیم برای دوست داشته شدن، چون خودمون یادمون میره یا نمیبینیم، نمیدونم. ولی میدونم گاهی نیازه.
دندونامو رو هم فشار دادم و اون گفت: ولش کنین بچهها، الهه کلاً عصبیه امروز. ولی اون نمیدونست الهه فقط عصبی نیست. الهه از دست تو به جنون رسیده و الآن داره به این فکر میکنه که از چه زاویهای چنگالشو بکنه تو چشمات که تو غذاش نپاشه.
هرکس گفت چخبر؟
در جوابش بگوییم برف اومده تا کمر.
بامزه است و اصلا هم گندش در نیامده.
در جوابش بگوییم برف اومده تا کمر.
بامزه است و اصلا هم گندش در نیامده.
اسممو صدا کرد. سرم رو بردم بالا و نگاهش کردم. پیشونیشو چین انداخت، صداش رو آورد پایین و با تلاش محسوسی برای تاثیرگذاری لحنش گفت: خوبی؟ فکر کنم از گوشام داشت خون میاومد چونکه دهنمو باز کردم و واژهها رو به سمتش پرت کردم. نه اینجوری که کلمات رو بگم که سالم و نشکسته به گوشش برسن. نه. اونا رو پرت کردم توی صورتش. «میتونستم خوب باشم. میتونستم انقدر عصبی و غمگین نباشم و حسای منفی محیط رو به خودم جذب نکنم. میتونستم مثل قبل چیزای زشت رو ایگنور کنم. اما یه سری عوامل نمیذارن من نفس بکشم و نمیذارن من دنیا رو رنگی ببینم و متاسف نیستم بابت اینکه میخوام بگم یکی از اون عوامل که احتمالاً گندهترینشونه خود تویی. پس ممنون میشم انقدر سعی نکنی سعی کنی که بهم اهمیت بدی. چون من توی زندگیم به تو و اهمیتات هیچ نیازی ندارم. اما به هوا نیاز دارم. پس اون حالتِ caring ِکوفتیت رو غیرفعال کن و برو پی کارت بذار اکسیژن بهم برسه.» منتظر نموندم ببینم چه واکنشی نشون میده. هلش دادم و از کنارش محکم رد شدم.
البته الآن که دارم اینا رو مینویسم یادم اومد که اونموقع فقط تونستم بهش بگم: آره خوبم.
البته الآن که دارم اینا رو مینویسم یادم اومد که اونموقع فقط تونستم بهش بگم: آره خوبم.
من واقعا خودم با خودم و تخیلاتم حال میکنم ممنون میشم اگر نیاین گند بزنین تو دِم آل.
نه می توانیم بمیریم، نه می توانیم زندگی کنیم.
نه می توانیم همدیگر را ببینیم، نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم.
به تنگنای عجیبی افتاده ایم!
نه می توانیم همدیگر را ببینیم، نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم.
به تنگنای عجیبی افتاده ایم!