من واقعا خودم با خودم و تخیلاتم حال میکنم ممنون میشم اگر نیاین گند بزنین تو دِم آل.
نه می توانیم بمیریم، نه می توانیم زندگی کنیم.
نه می توانیم همدیگر را ببینیم، نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم.
به تنگنای عجیبی افتاده ایم!
نه می توانیم همدیگر را ببینیم، نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم.
به تنگنای عجیبی افتاده ایم!
یادمه دبستان که بودم با یکی از رفیقام «عهدنامهی دوستی» نوشته بودیم که تا ابد همدیگه رو دوست داشته باشیم و کنار همدیگه باشیم.
الآن هرچی فکر میکنم اسم طرفم یادم نمیاد:)))
الآن هرچی فکر میکنم اسم طرفم یادم نمیاد:)))
Forwarded from کنج انزوا
هرچی بیشتر میگذره میفهمی هرکی دور و ورته حتی یه درصدم برات اهمیت قائل نیست و صرفا تا وقتی منفعتی داشته باشی کنارت قدم میزنه.
و این اذیت کنندست. حتی بیشتر از تنهایی.
و این اذیت کنندست. حتی بیشتر از تنهایی.
و گاهی شاید باید به خود بیشتر اهمیت دادن را تمرین کرد. باید رها کرد و گذشت.
Forwarded from Gabbro
من دوران سختی رو پشت سر گذاشتم، دورانی که نه میتونستم فکر کنم و نه احساس، نه به خودم اعتماد داشتم و نه به کسی. الان که گذشتم و گذشت. میبینم گذشتن از اون دوران مثل پا اون طرف خط گذاشتن نبود. بیشتر شبیه مرتب کردن زندگی بود. شبیه گرفتن گرد و غبار خودم.
در تمامی زمینهها و تمامی جغرافیای زمان بیاهمیت خود را داد میزنیم برای چه؟ همه چیز در واقع همین است. دنبال چیز بهتر گشتن اکنون را به زوالی کشانده و لکههای تاریکی را به روزهای روشن میبارد که حیف است واقعاً.
رقص پا - او و دوستانش.
رقص پا - او و دوستانش.
از لحاظ روحی به یه شیفت دیلیت از همه آدمهای اطرافم نیاز دارم.
Forwarded from ExDa
پاک کردن صورت مسئله شاید از سر اشتباه بودن مسئله باشه. همیشه هم بد نیست.
آدم با محدودیتی که درونی باشه و خودش برای خودش تعریفش کرده باشه خیلی ساده میتونه کنار بیاد و رعایتش کنه. اما اون محدودیتی که خارجیه و تو مجبورش کردی بهش پایبند بمونه هیچوقت براش چیز جدیای محسوب نمیشه. طوری که تو حتی اگر برای اون محدودیتت در تعریف کنی، اون وقتشو صرف ساختن پنجرهای میکنه که از اون حد رد شه.
Forwarded from در غیاب آبیها
بگذار بهت بگویم آقای عزیز؛ آن زندگی که پر از خردهریز خاطره و قصهی ماندن و نرفتن است را نمیشود هیچجوره در چمدانی جا داد و برد. برای جمعوجور کردن تمام لحظههایی که از من، در زندگی تو پخش و پلا شده، باید زمانی به اندازه عمر یک درخت وقت بگذاری. چون من میبینم آن ساقه نازک، که آن اوایل کاشته بودم توی سینهام حالا چه درخت تنومندی شده، با شاخههای بلند، برگهای سبز پررنگ، آشیانهای از گنجشکها و خطوط متحدالمرکزی که نشانهی گذر است. با هیچ شویندهی چند منظورهای نمیتوانی اثر حضور من را از روی اشیا بیجان پاک کنی. جان من انگار در همهچیز رسوخ کرده. حتی وقتی به خودت در آینه نگاه کنی و پیراهنت را بپوشی و روی نبض گردنت عطر بپاشی باز هم هوای تو آغشته است به حضور نامرئی من. پس وقتی درباره طول عمر انسانها حرف میزنی، خودت را از بقیه جدا کن. خطوط داستانی ما بر مدار بودنت میچرخد.
دیدین این شبای نیمه شعبان کوچه خیابونا چقدر قشنگه؟^--^ اصن آدم حالش خوب میشه.
عیدتون مبارک.🌿
عیدتون مبارک.🌿
یه چیزی میگین. توقع دارین ما بخندیم. نمیخندیم. ناراحت میشید.
خدا یه سریا رو که داشت میآفرید خودشم فکر نمیکرد طرف یه روز یه همچین عوضیای بشه.