فقط لطف کنید یه جوری از چشمم بیوفتید که دیگه حتی خودمم نتونم بیارمتون بالا.
هانا میگه من یه قانون دارم اینکه تمام چیزای بد تو تمام خوبای عالم میتونه دیده بشه.
واسه همین انتظار دارم از همه که دیو شن.
واسه همین انتظار دارم از همه که دیو شن.
اون عطرم که بوی دوست داشتنت میده رو به مچ دستم میزنم و بعدش اشکامو باهاش پاک میکنم. اینجوری خوشبوتر میشه.
با ترسهام روبرو شدم. رفتم دندونپزشکی و این خوب بود چون بعد از مدتها تونستم یه چیزی رو حس کنم. هرچند اون حس درد بود.
یه طرف لبم رو احساس نمیکنم و میدونم مسخرهس اما کل بدنم تعادلشو از دست داده.
راستی من از اکانت اصلیم لاگاوت کردم و حالا حالا ها هم قرار نیست لاگاین کنم. اگر کاری دارین که فکر میکنین خیلی واجبه و اگر نگین میمیرین به اون باتی که تو بیوی کاناله پیام بدین.
جوری رفتار میکنید که انگار جنگه و لابد حرفاتونم سلاحهای شیمیاییتونه نه؟
چوب لا چرخشون نکنی دور میگیرن.
جز خودشون ما هم خبر داریم. «هیچی نیستن.»
جز خودشون ما هم خبر داریم. «هیچی نیستن.»
Forwarded from [ بنفشیات ]
حاتمه ابراهیمزاده :
گاهی وقتها آدما میرن که پیدا بشن،هر رفتنی که به معنای دور شدن و گم شدن نیست،یه روز میفهمی برای پیداکردن اونچه که یه عمره دنبالشی برای یه رهایی همیشگی، باید جاهای بزرگ تری بدنبالش گشت باید نفس های بلند و طولانی تری رو کشید، نه میون آدم ها و اتفاقات ریز و درشتشون، یه جای دور،
یه جایی که زیر سقف آسمونش،بشه دوباره و دوباره از نو زنده شد.هر رفتنی به معنای دور شدن نیست گاهی وقتا آدما میرن که پیدا بشن...
@Banafshiat
گاهی وقتها آدما میرن که پیدا بشن،هر رفتنی که به معنای دور شدن و گم شدن نیست،یه روز میفهمی برای پیداکردن اونچه که یه عمره دنبالشی برای یه رهایی همیشگی، باید جاهای بزرگ تری بدنبالش گشت باید نفس های بلند و طولانی تری رو کشید، نه میون آدم ها و اتفاقات ریز و درشتشون، یه جای دور،
یه جایی که زیر سقف آسمونش،بشه دوباره و دوباره از نو زنده شد.هر رفتنی به معنای دور شدن نیست گاهی وقتا آدما میرن که پیدا بشن...
@Banafshiat
اینکه جدیداً نمیتونم بنویسم چیز جدیدی نیست و این قید جدیداً که اول جمله بکار بردم هم اشتباهه. در واقع چند وقتی میشه که اینطوریه اوضاع. و من این سری جوری کلماتم رو گم کردم که اصلاً یادم نمیآد قبلاً چجوری مینوشتم. انگار که من از اولش هم هیچوقت قابلیت نوشتن نداشتم. و این خیلی غمانگیزه. چون که موضوعات ریز و درشتی تو سرمه که دلم میخواد راجع بهشون بنویسم یا حتی صحبت کنم؛ اما انگار که مرتب کردن کلمات و جاری کردنشون یه قدرت فراانسانیه که همهی جهانیان دارن، جز من.