از بدِ مردمانی در ملالید که خودتون توی همون دسته از مردمان قرار میگیرید متاسفانه.
کسی ندیده توی دنیا
که با لبای تشنه سقا
بمیره کنار دریا!
-🌊...-
که با لبای تشنه سقا
بمیره کنار دریا!
-🌊...-
"سقای آب و ادب" رو میخونم و چشمام رو میبندم و آرزو میکنم همهی اینا خواب و دروغ بوده باشه. و اون مشک به خیمه و به دستای سکینه رسیده باشه. اما چشمامو که باز میکنم میبینم نه مشکی هست، نه عباسی. و اگر خیلی بادقت نگاه کنم، نه قلبی توی سینهی حسین.
انقدر گریه واست بهم میچسبه و اشکایی که میریزم برام عزیزن که کاش هزارتا چشم داشتم، با هر هزارتاش واست گریه میکردم.
اتفاقاً ما میفهمیم دارید دروغ میگید.
میخوایم از قوهی تخیلتون لذت ببریم.
میخوایم از قوهی تخیلتون لذت ببریم.
بهم بگید برو فلان جا، اونجا از تمامی سیاستها و بحثهای سیاسی و نظامی و اعتراضات و تعریفات و تمجیدات و تمام چیزهایی که مشتقات کلمهی "سیاست" هست در امان میمونی. مثل یه خلأ که بری توش دیگه مطمئنی اون تو هوا نیستش. برم اونجا و مطمئن باشم دیگه سیاست اونجا آنتن نمیده.
ضربهای که ازت خوردم به خاطر دروغایی بود که هی راجع به تو به خودم میگفتم. چشمام میدید و قلبم اصرار که نه اشتباه دیدی! گوشام میشنید و قلبم اصرار که نه غلطه. نبود، غلط نبود. همهشون درستترین و واقعیترین چیزایی بودن که راجع به تو حس میشدن. پس دیگه نگو بهم "بیاحساس". من احساسات دارم، فقط دیگه نمیخوام برای تو استفادهشون کنم. چون یاد گرفتن چیجوری نسبت به تو و کارات گولم بزنن.
وقتی حق با شماست لازم نیست خیلی توضیح بدین، تنها نکته اینه که بدون عصبانیت یا استفاده از کلمات زننده منظورتون رو برسونید و دیگه سکوت کنید.
Forwarded from صاد.
دوستيا از اونجايي كمرنگ ميشن كه اتفاقات روزمره تونو براي هم تعريف نميكنيد.
دیگه نمیخوام بهت فرصت بدم چون همون فرصتی که یبار بهت دادم باعث شد از سکوتم استفاده کنی و یه دروغ تزئینی بسازی که بهم تحویل بدی.
یهو بدون اینکه خودت بفهمی میبینی چقدر دوری. انقدر دور که حتی نتونیم با هم راجع به این دوری و فاصله حرف بزنیم.
من همون آدم تنهای قصهتم که سعی کرد تحت هر شرایطی رو پای خودش وایسه.