داستان زندگیتان را پیش هر کس و ناکس، هر روانشناس و ناروانشناسی نبرید؛ اجازه ندهید سختیهای عمیق زندگیتان را به برچسبهایی مثل فقدان عزت نفس و اهمالکاری تقلیل دهند؛ انگ بیماری بزنند و تمام تلاشها و تقلاهای شما را نادیده بگیرند؛ فراز و فرودهای زندگیتان را با چند اصطلاح سادهانگارانه مسطح سازند؛ کاراکتر خاص شما را نتوانند ببینند و به جای آن یک تیپ بیخاصیت ترسیم کنند؛ از شرایط سیاسی و اقتصادی که در آن زیستهاید چیزی نگویند و همه چیز را به گردن شما بیندازند.
داستان زندگی شما، رازها و رنجهای شما، مهمترین سرمایه وجودی شما است، به هر کسی اجازه ندهید آن را بشنود.
#روانشناسی_انتقادی
@ravankavi1939
داستان زندگی شما، رازها و رنجهای شما، مهمترین سرمایه وجودی شما است، به هر کسی اجازه ندهید آن را بشنود.
#روانشناسی_انتقادی
@ravankavi1939
Forwarded from روانکاوی و روانشناسی انتقادی
زخم، گریز، عصیان
خودزنی در دوره نوجوانی نهایت طغیان جسمانی است. بلوغ همچون تن بیگانهای است که روان خام کودکی را به تسخیر در میآورد. نوجوان در مقابل زبانی نمییابد برای بیان آنچه در درونش میگذرد؛ گمشده در سرزمینی ناشناخته است. زخم انگار گریزگاهی است، نگارش کدهایی است برای خودیابی.
خودزنی از سوی دیگر عصیانی است علیه اتوریته بزرگسالی. نوجوان بر تنش زخم میزند تا با دهنکجی مالکیت بر زندگیاش را از والدین پس بگیرد. والدین را بیرون میراند و برای تاب تنهایی به همسالان پناه میبرد. با پارانویای خودیهای همسال و غیرخودیهای بزرگسال روانش را گونهای سازمان میدهد.
@ravankavi1939
خودزنی در دوره نوجوانی نهایت طغیان جسمانی است. بلوغ همچون تن بیگانهای است که روان خام کودکی را به تسخیر در میآورد. نوجوان در مقابل زبانی نمییابد برای بیان آنچه در درونش میگذرد؛ گمشده در سرزمینی ناشناخته است. زخم انگار گریزگاهی است، نگارش کدهایی است برای خودیابی.
خودزنی از سوی دیگر عصیانی است علیه اتوریته بزرگسالی. نوجوان بر تنش زخم میزند تا با دهنکجی مالکیت بر زندگیاش را از والدین پس بگیرد. والدین را بیرون میراند و برای تاب تنهایی به همسالان پناه میبرد. با پارانویای خودیهای همسال و غیرخودیهای بزرگسال روانش را گونهای سازمان میدهد.
@ravankavi1939
👍1
جوان که بودم از مردم چیزی را میخواستم که نمیتوانستند بدهند: دوستی پیوسته، عاطفه مدام.
حال یاد گرفتهام از آنان چیزی بخواهم کمتر از آنچه میتوانند بدهند: همنشینی بیکلام. آنوقت احساسها، دوستی و اشارههای اصیل آنان در نظر من ارزش معجزه را به تمامی دارد: اثر تمام عیار لطف.
پیوستها
ورق چهارم
#آدم_اول
#آلبر_کامو
ترجمه #منوچهر_بدیهی
انتشارات #نیلوفر
حال یاد گرفتهام از آنان چیزی بخواهم کمتر از آنچه میتوانند بدهند: همنشینی بیکلام. آنوقت احساسها، دوستی و اشارههای اصیل آنان در نظر من ارزش معجزه را به تمامی دارد: اثر تمام عیار لطف.
پیوستها
ورق چهارم
#آدم_اول
#آلبر_کامو
ترجمه #منوچهر_بدیهی
انتشارات #نیلوفر
آدم نمیتواند با حقیقت_«با دانستن»_ زندگی کند، کسی که این کار را میکند خودرا از آدمهای دیگر جدا میکند چون دیگر ابدا نمیتواند در توهم آنان شریک شود. چنین کسی غول بیشاخ و دم است_ ومن چنینم.
از بخش آدم اول ( یادداشتهاو طرحها)
#آدم_اول
#آلبر_کامو
ترجمه #منوچهر_بدیهی
انتشارات #نیلوفر
از بخش آدم اول ( یادداشتهاو طرحها)
#آدم_اول
#آلبر_کامو
ترجمه #منوچهر_بدیهی
انتشارات #نیلوفر
همونجوری که ارنست همینگوی خیلی خوب پی برده، ارزش نهایی زندگیهای مارو نه چطور بردنهامون که چطور باختنهامون مشخص میکنه.
#بعد_زلزله
#هاروکی_موراکامی
ترجمه #بهرنگ_رجبی
نشر #چشمه
#بعد_زلزله
#هاروکی_موراکامی
ترجمه #بهرنگ_رجبی
نشر #چشمه
مهم نیست سفر آدم چقدر طولانی باشه، آدم هیچوقت نمیتونه از دست خودش فرار کنه.
#بعد_زلزله
#هاروکی_موراکامی
ترجمه #بهرنگ_رجبی
نشر #چشمه
#بعد_زلزله
#هاروکی_موراکامی
ترجمه #بهرنگ_رجبی
نشر #چشمه
جونکو گفت:« یه چیزی رو میدونین؟»
«چی؟»
«من به کل خالیام.»
«واقعا؟»
«واقعا.»
جونکو چشمهایش را بست و پیش از آنکه متوجه شود اشک بر گونههایش جاری شد. با دست راست، با تمام توانی که داشت، از روی شلوار زانوی میاکی را گرفت. سرمایی خفیف توی تناش دوید. میاکی دست انداخت دور شانهی او و کشیدش نزدیکتر؛ اشک جونکو اما کماکان بند نمیآمد.
خیلی گذشت تا آنکه جونکو بالاخره با صدای گرفته گفت« این تو واقعا هیچچیِ هیچچی نیست. هیچچی توم نمونده. خالی.»
میاکی گفت«میدونم منظورت چیه.»
«واقعا؟»
«آره من متخصصیام تو این قضیه.»
«چیکار میتونم بکنم؟»
«شب خوب بخواب.معمولا روبه راه میکنه قضیه رو.»
«اینجوری که من شدهم روبه راه کردنش خیلی آسون نباشه.»
#بعد_زلزله
#هاروکی_موراکامی
ترجمه #بهرنگ_رجبی
نشر #چشمه
«چی؟»
«من به کل خالیام.»
«واقعا؟»
«واقعا.»
جونکو چشمهایش را بست و پیش از آنکه متوجه شود اشک بر گونههایش جاری شد. با دست راست، با تمام توانی که داشت، از روی شلوار زانوی میاکی را گرفت. سرمایی خفیف توی تناش دوید. میاکی دست انداخت دور شانهی او و کشیدش نزدیکتر؛ اشک جونکو اما کماکان بند نمیآمد.
خیلی گذشت تا آنکه جونکو بالاخره با صدای گرفته گفت« این تو واقعا هیچچیِ هیچچی نیست. هیچچی توم نمونده. خالی.»
میاکی گفت«میدونم منظورت چیه.»
«واقعا؟»
«آره من متخصصیام تو این قضیه.»
«چیکار میتونم بکنم؟»
«شب خوب بخواب.معمولا روبه راه میکنه قضیه رو.»
«اینجوری که من شدهم روبه راه کردنش خیلی آسون نباشه.»
#بعد_زلزله
#هاروکی_موراکامی
ترجمه #بهرنگ_رجبی
نشر #چشمه
کیست این که با من به دشمنی برخاسته جز کوربینی من؟_مرا در دانشم بسیار باید نگریست اگر چنین با من بر سرِ جنگ است.
#سه_برخوانی
#بهرام_بیضایی
#انتشارات_روشنگران_و_مطالعات_زنان
#سه_برخوانی
#بهرام_بیضایی
#انتشارات_روشنگران_و_مطالعات_زنان
نمیدانی چه روزهایی را بیتو گذراندهام. به خاطر این روزها از تو بدم میآید. میتوانستیم با هم خوشبخت باشیم.
-#لیدی_ال
#رومن_گاری
-#لیدی_ال
#رومن_گاری
عشق را از عَشَقه گرفتهاند و آن گیاهی است که در بُن درخت، اول بیخ در زمین سخت کند، پس سر برآرد و خود را در درخت میپیچد و همچنان میرود تا جمله درخت را فرا گیرد، و چنانش در شکنجه کند که نم در درخت نماند، و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت میرسد به تاراج میبرد تا آنگاه که درخت خشک شود...
#سلوک
#محمود_دولتآبادی
نشر #چشمه
#سلوک
#محمود_دولتآبادی
نشر #چشمه
پیر شدن خود را فقط من دیدهام. ناگهانی.دقیق چون فروافتادن از یک ارتفاع ناشناخته. این اتفاقی است که در ذهن و زندگی کم اشخاصی رخ میدهد. یک وقفه ناگهانی، یک ورطه ناگهانی. وقتی که از همه کس گسسته بودم و اکنون... هم من، -مردی که گم شد- شعری آورده است در پاره شعری از قیس عامر که:
«روزم چون روز دیگران میگذرد؛ اما شب که در میرسد یادها پریشانم میکنند، چه اضطرابی!
روز را به سر میبرم اما...شبانگاه من و غم یکجا میشویم
همانا عشق در قلب ما جا یافته و ثابت است؛ چنان چون پیوست انگشان با دست!»
#سلوک
#محمود_دولتآبادی
نشر #چشمه
«روزم چون روز دیگران میگذرد؛ اما شب که در میرسد یادها پریشانم میکنند، چه اضطرابی!
روز را به سر میبرم اما...شبانگاه من و غم یکجا میشویم
همانا عشق در قلب ما جا یافته و ثابت است؛ چنان چون پیوست انگشان با دست!»
#سلوک
#محمود_دولتآبادی
نشر #چشمه
ابرها مثل خاطره می آمدند می رفتند و آنقدر دورش می چرخیدند تا راهی پیدا کنند بروند توی سینهاش دل دل بزنند و امانش را ببُرند.
#نام_تمام_مردگان_یحیاست
#عباس_معروفی
نشر #گردون
#نام_تمام_مردگان_یحیاست
#عباس_معروفی
نشر #گردون
👍1
انسان در مسیر عمر خود مگر چندبار میتواند به دوستانی بربخورد که از میان آنها همزبانی بیابد. همزبانی که همدل باشد.
#سلوک
#محمود_دولتآبادی
نشر #چشمه
#سلوک
#محمود_دولتآبادی
نشر #چشمه
دو روز پیش، گزارش قطوری مبنی بر افزایش خطر ابتلای کودکان و نو جوانان
به اختلالات روانی در اثر استفاده از گوشی،
تقدیم کاخ سفید شد. گزارشی که قرار است به جد، در دستور کار متخصصین قرار گیرد.
افسردگی، اختلالات اضطرابی، اختلالات خوردن ، خودزنی، خودکشی،
بی نظمی، عدم کارایی در برقرای ارتباط با دیگران در
دنیای واقعی و افت کارایی تحصیلی، از
جمله مصداق های این گزارش است.
نتایجی که قبلا نیز به کرات از طرفِ عصب روانشناسان و سایر متخصصان مورد تاکید بوده است.
به فکر جامعهء خودمان افتادم
جامعه ای که والدینِ کم حوصله، از گوشی به عنوان یک " پستانک" استفاده می کنند.
جامعه ای که بسیاری از والدین، خود معتادند.
معتاد به گوشی و استفادهء مدام
از اینترنت.
به امید روزهایی بهتر
شهین علیائی زند
پ ن : درودها ... سرکار خانم دکتر شهین علیایی زند استاد دانشگاه و بنیان گذار اولین موسسه پیش گیری از آزار جنسی کودکان و نوجوانان میباشند .
به اختلالات روانی در اثر استفاده از گوشی،
تقدیم کاخ سفید شد. گزارشی که قرار است به جد، در دستور کار متخصصین قرار گیرد.
افسردگی، اختلالات اضطرابی، اختلالات خوردن ، خودزنی، خودکشی،
بی نظمی، عدم کارایی در برقرای ارتباط با دیگران در
دنیای واقعی و افت کارایی تحصیلی، از
جمله مصداق های این گزارش است.
نتایجی که قبلا نیز به کرات از طرفِ عصب روانشناسان و سایر متخصصان مورد تاکید بوده است.
به فکر جامعهء خودمان افتادم
جامعه ای که والدینِ کم حوصله، از گوشی به عنوان یک " پستانک" استفاده می کنند.
جامعه ای که بسیاری از والدین، خود معتادند.
معتاد به گوشی و استفادهء مدام
از اینترنت.
به امید روزهایی بهتر
شهین علیائی زند
پ ن : درودها ... سرکار خانم دکتر شهین علیایی زند استاد دانشگاه و بنیان گذار اولین موسسه پیش گیری از آزار جنسی کودکان و نوجوانان میباشند .
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از کودکی هویت او را در سایه حضور یک مرد، تعریف کرده بودند: مهم بود که پدرش، برادرش و شوهرش چه کسانی هستند.
او را ترسانده بودند که اگر شوهر نکند، با برچسبهای تحقیرآمیز جامعه چون "ترشیده" بیارزش تلقی میشود.
اما او فعلا نمیخواست ازدواج کند، میخواست تعریف جدیدی از یک زن مستقل، ارائه دهد: بانویی که هنوز برای رشد و شکوفایی خودش، به تنهایی و وقت، نیاز دارد. کسی که حتی اگر روزی بخواهد با مردی باشد، از موضع قدرت و استقلال، با او وارد رابطه میشود، نه از موضع ضعف!
📚 labelaye_satrha
او را ترسانده بودند که اگر شوهر نکند، با برچسبهای تحقیرآمیز جامعه چون "ترشیده" بیارزش تلقی میشود.
اما او فعلا نمیخواست ازدواج کند، میخواست تعریف جدیدی از یک زن مستقل، ارائه دهد: بانویی که هنوز برای رشد و شکوفایی خودش، به تنهایی و وقت، نیاز دارد. کسی که حتی اگر روزی بخواهد با مردی باشد، از موضع قدرت و استقلال، با او وارد رابطه میشود، نه از موضع ضعف!
📚 labelaye_satrha
👍3
جهان سنگدلتر از ان بود که کمکم کند.
خدا هم ساکتتر از آن بود که انتظارش را داشتم...
#آخرین_انار_دنیا
#بختیار_علی
خدا هم ساکتتر از آن بود که انتظارش را داشتم...
#آخرین_انار_دنیا
#بختیار_علی
❤1
سخنی با خودمان....
این روزها روزهای سخت کشور ماست، روزهای تقابل اندیشه ها، و برای خیلی از ما روزهای تردید، روزهای شک و دودلی است.
سپیدی و سیاهی، جسم و روح، زن و مرد با هم برابرند، اما آنچه که به این مفاهیم ارزش و اعتبار می دهد و آنها را بالا و پایین نگه میدارد اندیشه های خود ماست.
اما برخی اندیشه ها از کجا می آیند؟( همان اندیشه هایی که می گوید گیسوی زن بلای جان است و عفتش آسمانی و دست نیافتنی). پاسخ واضح است، قطعا ما در ابتدا وام دار اندیشه های والدینمان هستیم، اما اندیشه های آنها از کجا می آیند؟ اگر کمی به اندیشه های والدینتان نگاهی بیاندازید، متوجه خواهید شد که آنها نیز وام دار اندیشه هایی هستند که بیشتر سر منشاء دینی دارند. اندیشه هایی که در دریافت و پذیرشش هیچ چون چرایی نداشته اند. همان اندیشه هایی که بین والدینمان و حکومت مشترک است. همان اندیشه های که در مخالفتش کتابی نخوانده ایم.
اما آیا تمام اندیشه های که آنها دارند درست است؟ به گواه اتاق های مشاوره، حداقل در اینروزها که علم برای خیلی از سوالات پاسخ دارد صادقانه بخواهم بگویم، گمان نمی کنم این اندیشه راهگشا باشد.
و حالا چه باید کرد؟ اگر امروز به شما بگویند که در قرن های گذشته انسان هایی وجود داشتند که برده بودند و برای طبقه مرفه جامعه، بردگی می کردند شاید پوزخندی بزنید و از کنارش بسادگی رد شوید. اما شاید باورتان نشود ما نیز گاهی هنوز برده افکار و اندیشه هایی هستیم که ما را به اسارت کشیده اند.
خانمی که در اتاق مشاوره با گریه و زاری از ترس از طلاقش می گوید، یا خانمی که نگران تجربه اولین رابطه عاشقانه اش است یا دختری که نگران است که مبادا بخاطر اگاهی بقیه از روابط خصوصی اش انگ های زیادی بخورد و ... همه ی این ها اگر نشان یک جامعه ناسالم و افکار برده کننده نیست پس چیست؟
اصلا چه نیازی است در جامعه ای سالم انسان ها برای اتفاقات ساده زندگی به میزان زیادی اضطراب را تجربه کنند؟
یادمان باشد زندگی رازهایی دارد و یکی از آن رازها این است که زندگی صحنه هر روزه رویارویی و مواجه با ترس هایمان است و در زندگی کسی بهترین و بیشترین استفاده را کرده است که بتواند با ترس هایش مواجه شود. هر کسی به میزان شجاعتش و درکش با این ترس ها مواجه میشود.
چه آن کسی که با برداشتن یک روسری و مبارزه با حرف مردم بخواهد اینکار را انجام دهد چه کسی که بخواهد با ترس از اسانسورش روبه رو شود، هر دوی این ها مواجه با ترس است.
معتقدم جامعه زن امروز بسیار پیش رفته است، چرا که اگر جامعه امروز را به لحاط مسئله حجاب با دهه هشتاد شمسی مقایسه کنید هیچوقت قابل مقایسه با هم نیستند. این تلاش ها قابل انکار نیست و جهشی به سوی تغییرات است.
اما سوای همه تلاش های مردم در زمینه های ظاهری باید کمی هم در مورد اندیشه هایمان بازنگری داشته باشیم، چرا که طالبان روزی طالبان شد که طالبان درون مردم افغانستان آنها را طلبید و جمهوری اسلامی نیز تا زمانی جمهوری اسلامی می ماند که جمهوری اسلامی درون هر یک از ما آنها را زنده نگه دارد.
شاید این مطلب کمی مغایر با باورهایتان باشد،اما هر چه هست مقاومت اولین راه مقابله با تغییر است و یادمان باشد، مسیر فهم خویش از دل سیاهی ها می گذرد.
روز سفید آن نه شب داج بود
بود شب، اما شب معراج بود
علی مقدم
درمانگر
@ambivalencceee
https://www.instagram.com/invites/contact/?i=147im4mhhvdsa&utm_content=2mvtti7
این روزها روزهای سخت کشور ماست، روزهای تقابل اندیشه ها، و برای خیلی از ما روزهای تردید، روزهای شک و دودلی است.
سپیدی و سیاهی، جسم و روح، زن و مرد با هم برابرند، اما آنچه که به این مفاهیم ارزش و اعتبار می دهد و آنها را بالا و پایین نگه میدارد اندیشه های خود ماست.
اما برخی اندیشه ها از کجا می آیند؟( همان اندیشه هایی که می گوید گیسوی زن بلای جان است و عفتش آسمانی و دست نیافتنی). پاسخ واضح است، قطعا ما در ابتدا وام دار اندیشه های والدینمان هستیم، اما اندیشه های آنها از کجا می آیند؟ اگر کمی به اندیشه های والدینتان نگاهی بیاندازید، متوجه خواهید شد که آنها نیز وام دار اندیشه هایی هستند که بیشتر سر منشاء دینی دارند. اندیشه هایی که در دریافت و پذیرشش هیچ چون چرایی نداشته اند. همان اندیشه هایی که بین والدینمان و حکومت مشترک است. همان اندیشه های که در مخالفتش کتابی نخوانده ایم.
اما آیا تمام اندیشه های که آنها دارند درست است؟ به گواه اتاق های مشاوره، حداقل در اینروزها که علم برای خیلی از سوالات پاسخ دارد صادقانه بخواهم بگویم، گمان نمی کنم این اندیشه راهگشا باشد.
و حالا چه باید کرد؟ اگر امروز به شما بگویند که در قرن های گذشته انسان هایی وجود داشتند که برده بودند و برای طبقه مرفه جامعه، بردگی می کردند شاید پوزخندی بزنید و از کنارش بسادگی رد شوید. اما شاید باورتان نشود ما نیز گاهی هنوز برده افکار و اندیشه هایی هستیم که ما را به اسارت کشیده اند.
خانمی که در اتاق مشاوره با گریه و زاری از ترس از طلاقش می گوید، یا خانمی که نگران تجربه اولین رابطه عاشقانه اش است یا دختری که نگران است که مبادا بخاطر اگاهی بقیه از روابط خصوصی اش انگ های زیادی بخورد و ... همه ی این ها اگر نشان یک جامعه ناسالم و افکار برده کننده نیست پس چیست؟
اصلا چه نیازی است در جامعه ای سالم انسان ها برای اتفاقات ساده زندگی به میزان زیادی اضطراب را تجربه کنند؟
یادمان باشد زندگی رازهایی دارد و یکی از آن رازها این است که زندگی صحنه هر روزه رویارویی و مواجه با ترس هایمان است و در زندگی کسی بهترین و بیشترین استفاده را کرده است که بتواند با ترس هایش مواجه شود. هر کسی به میزان شجاعتش و درکش با این ترس ها مواجه میشود.
چه آن کسی که با برداشتن یک روسری و مبارزه با حرف مردم بخواهد اینکار را انجام دهد چه کسی که بخواهد با ترس از اسانسورش روبه رو شود، هر دوی این ها مواجه با ترس است.
معتقدم جامعه زن امروز بسیار پیش رفته است، چرا که اگر جامعه امروز را به لحاط مسئله حجاب با دهه هشتاد شمسی مقایسه کنید هیچوقت قابل مقایسه با هم نیستند. این تلاش ها قابل انکار نیست و جهشی به سوی تغییرات است.
اما سوای همه تلاش های مردم در زمینه های ظاهری باید کمی هم در مورد اندیشه هایمان بازنگری داشته باشیم، چرا که طالبان روزی طالبان شد که طالبان درون مردم افغانستان آنها را طلبید و جمهوری اسلامی نیز تا زمانی جمهوری اسلامی می ماند که جمهوری اسلامی درون هر یک از ما آنها را زنده نگه دارد.
شاید این مطلب کمی مغایر با باورهایتان باشد،اما هر چه هست مقاومت اولین راه مقابله با تغییر است و یادمان باشد، مسیر فهم خویش از دل سیاهی ها می گذرد.
روز سفید آن نه شب داج بود
بود شب، اما شب معراج بود
علی مقدم
درمانگر
@ambivalencceee
https://www.instagram.com/invites/contact/?i=147im4mhhvdsa&utm_content=2mvtti7
👍1