اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.71K subscribers
19 videos
1 link
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
پانزده/صفرنه/چهارده‌دوصفر/بیست‌ویک‌وچهل‌وهشت

نوشتن از آدم‌های گذشته دیگر دردهای جامانده را دوا نمی‌کند. این مصیبت تازه‌ی من است. برای درمان دردهایم نوشتن دردکش نیست. راه دیگری باید. جز تراوش کلمات از ذهن به کمک دست‌هایم.
نقش دردها را با نگاه بر مناظر زندگی می‌زنم. حالا تمام تصاویر خاکستری‌ترند.
بیست/صفرنه/چهارده‌دوصفر/دوصفرچهل‌ودو

نامه بیست‌وهشتم

باید می‌آمدی. تو و بسیاری قبل از تو. کما اینکه باید بیایند، بسیاری پس از تو. تا من با هر کدام و با درآمیختن با شما و چاشنی زمان، بخشی از خودم را یاد بگیرم. که چقدر هنوز در من توان دوست داشتن هست و چقدر، حتی با همین اعتماد به نفس زمین خورده، هنوز هم می‌توانم دوست داشته شوم.
سال‌ها پیش، وقتی کسی از زندگیم می‌رفت، قلبم ترک می‌خورد و احساس می‌کردم چینی بر پیشانیم اضافه می‌شود. اما حالا فقط کمی قلبم از نبودن، مثل زخم آبله مرغان می‌خارد. نباید بخارانمش چون می‌گویند جایش می‌ماند. پس این خارش نبودن را تحمل می‌کنم تا جایش روی قلبم پر التهابم نماند. تا در زمان دیدار آن فرد درست نوید داده شده- اگر این نوید صحت داشته باشد- تنها یاد محکمی از تو باشد که باعث بهتر شدن من شد. بهتر شدنم برای کسی که تمام تجربه‌های قبلی را معنادار می‌کند.
بعله، این همان باوری‌ست که در این سال‌ها ریشه‌های درخت دوست داشتنم را آبیاری کرد.
اینکه در پس هر آمدنی، دیر یا زود تمام شدنی‌ست. حال به قصد و نیت شخصی، حال تصمیم کائناتی.
چه کسی می‌تواند ادعا کند که مالک چیزی‌ست؟ چه برسد به آنکه ادعا کند مغزی و سری و قلبی و‌مویی و لبخند برای اوست؟
چند وقت دیگر، یک سال دیگر از عمر من می‌گذرد. بزرگ‌تر شدم در عین اینکه هنوز دودستی، ذوق‌زدگی کودکی را نگاه داشتم. دیر شده، اما چیزی کم نشده. مثل آن بیت ابتهاج، هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست و هنوز می‌دانم پایان هر چیز آغازی بر شدن‌های دیگر است.
ما تمام می‌شویم و کمترین کاری که می‌توانیم برای هم و در نبود هم کنیم، عدم انکار واقعیت با هم بودنمان است. اینکه در آن تکه کوچک تاریخ نفس کشیدنمان بر این کره، اندک زمانی داشتیم برای نگاه کردن بهم و شاید کمی دوست داشتن.
من، چون بسیاری قبل از تو، تو را منکر نخواهم شد. چرا که تو، غمت و شادی در کنار تو بودن از من، انسان بهتری ساخت در درک دیگری. در دوست داشتن جانی ورای جان خودم.
بخاطر هرآنچه بود و هرانچه نبود از تو ممنونم.
نمیدانم این نامه بدست تو خواهد رسید یا نه. امیدوارم اگر بنا به خواندن چیزی از من باشد، آن را زمانی بخوانی که خواندنی‌ باشد. زمانی که یاد من رو به خاموشی‌ست و اسمم در میان لیست بلند گذشتگان، کمرنگ می‌شود.
هفده/ده/چهارده‌دوصفر/چهارده‌بیست‌وسه

سوار ثانیه‌ها، خیره به منظره‌ای جدید، دلم می‌خواهد زندگی را ورق بزنم. چون ماهی‌گیری می‌توانم بی‌وسیله و با دست خالی در رودخانه سرد و خروشان زندگی، ماهی لیز لذت را مال خود کنم.
در شب سیاه ذهن و درونم این ماهی جذاب را چون ستاره نگاه میدارم.
چرا که ستارگان بسیار پیش‌تر از چشم‌ها میمیرند و بسیار بعد تر از ما نیز خواهند بود.
بیست‌وسه/یازده/چهارده‌دوصفر/صفریک‌صفرسیزده

مدت‌ها پیش فهمیدم، تنها راه لذت بردن و شاید نزدیک‌تر شدن به دوست داشتن خود به قدر کفایت و نه آنقدر که خودشیفتگی به نظر برسد، بودن در "اینجا" است.
ترکیبی از حالا و اکنون با مکان و آدم‌ها و اشیا و صداها. مثل نشستن روبه‌روی دریا و لذت از منظره‌ای که چشم برای دیدنش و گوش برای شنیدنش کم است اما تو با همین چشم و گوش نهایت تلاش برای دیدن و شنیدن را به کار می‌بری.
اینطور شد که لحظه‌ها پر از همه‌چیز شدند.
اولش باید ساعت برنارد را میدزدیدم. تمرین برای بودن نیازمند نگه‌داشتن زمان بود. سخت بود ولی شد. حتی بدون ساعت برنارد.
حالا دقایقی هرکدام به عمق کیلومترها هستند. کاش معیار سنجیدن زمان، مسافت‌ها باشد. وزن‌ها را با دقایق اندازه بگیریم و ساعت‌ها را به ابعاد.
خلاصه، شاید برای همین است که بیشتر خسته می‌شوم. و راست می‌گفتم که "آدمی هر چقدر در طول روز و با اولین طلوع یا اولین ستاره شب زندگی کرده باشد، باز آن دقایق مرور قبل از خواب، خودترین کارنامه است."
در همان قبل خوابیدن‌ها، تعریف می‌شویم. که چقدر از "اینجا"های روز جمع کردیم و چقدر زندگی کردیم و چقدر از همان اینجا و زندگی را، لذت بردیم.
بیست‌وشش/یازده/چهارده‌دوصفر/صفریک‌نوزده

در نبودن هرچیز، هرکس، هر‌شی، هر حس، هر فکر دلیلی هست. اگر بود و دیگر نیست. یا اگر نبوده و حالا متوجه نبودنش شدیم. در همه چیز نبودن، دلیلی هست.
دلیل که آشکار شد، تجربه می‌شود.
چیزی از جنس روزی فرزندت را مجبور می‌کنی پشت میز صبحانه به شنیدنش بنشیند.
اینکه روزگاری این‌ها را نداشتم و حالا که دارم قدرشان را میدانم یا اینکه قبلتر‌ها بودند و حالا که ندارم یاد گرفته‌ام چگونه با نداشتنش زندگی کنم.
همین تجربه‌ها از ما داستان‌هایی شنیدنی می‌سازند.
همین نبودن‌ها.
پانزده/صفریک/چهارده‌صفریک/بیست‌ویک‌نوزده

از نوشتن بیزار شدم. حس می‌کنم چیزی از من گرفته شده. برای درک کردن کلمات هر روز بی‌معنی‌تر می‌شوند.
بیست‌وهفت/صفریک/چهارده‌صفریک/نوزده‌سی‌وهشت

این زندگی چیزی از جنس همین اتفاقات اخیر به من بدهکار بود. حالا که آمدند و افتادند، تاب تشکر در من نیست. شکرگزار چه باشم؟ این لبخندها؟ این گرماها؟ این لحظات زیبای تعریف ناکردنی؟
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بیست‌ویک/صفرسه/چهارده‌صفریک/یازده‌صفرچهار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ده/صفرچهار/چهارده‌صفریک/پانزده‌پنجاه‌دو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پانزده/صفرچهار/چهارده‌صفریک/یازده‌بیست‌وسه

غارت شده از کانال دیالوگ‌باکس بخاطر همزمانی با حال
بدون تاریخ

اینجا امن است. چون از آشناها خبری نیست.
اشک‌های قرمز pinned «بدون تاریخ اینجا امن است. چون از آشناها خبری نیست.»
Forwarded from کالیایف
تابستون با بیلی وایلدر و کیارستمی شروع می‌شه. یکیشون مدام می‌گفت «هیچ‌کس کامل نیست» و فهمیده بود درستش هم همینه؛ کامل بودن حوصله‌‌ی همه رو سر می‌بره چون دروغه، بزرگ‌ترین دروغ دنیا. اون یکی هم از دروغ و این بازی‌ها بدش می‌اومد. اصلا بازی‌ای در کار نیست. کارت‌هاش رو می‌ریخت روی میز و بلند می‌شد که «شاید بیرون در، نسیم ملایمی در راه باشد.»

امروز حق با شماست! زندگی همینه: نقص‌‌ها، نگاه‌ها و نسیم ملایمی که اگر شانس بیاریم اول تابستون، اون بیرون منتظر آدمه.
ده/صفرچهار/چهارده‌صفردو

اشتباه می‌کردم. تو در رفیق‌ترین بودن‌ها هم، لحظاتی تنهایی. کسی نمیداند. کسی نمی‌فهمد. این تویی جهانی از حادثه و آدم‌ و خاطره و رفتار و حرکت و حرف.
ده/صفرچهار/چهارده‌صفر دو

هر روز بیشتر از خودم‌و آدم‌ها بدم میاد. هر فاکینگ روز.
ده/صفرچهار/چهارده‌صفر‌دو

من ازشون بدم نمیاد، فقط میدونم دیگه باهاشون کاری نخواهم داشت.
«بزرگ شدیم، مثل شایعه ای در روستا..»
هفده/صفرچهار/چهارده‌دوصفر

با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
هفده/صفرهشت/چهارده‌صفردو

و با کسی حرف نزدم.
اشک‌های قرمز
هفده/صفرهشت/چهارده‌صفردو و با کسی حرف نزدم.
هفده/صفرهشت/چهارده‌صفردو

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند.
هجده/صفرهشت/چهارده‌صفردو

همیشه خدا خوابم می‌آید و خسته‌ام. این خاصیت آدم‌هاییست که بداهه زندگی می‌کنند و هنوز چیزی برای معنای وجودیشان پیدا نکرده‌اند.