بیستوشش/یازده/چهاردهدوصفر/صفریکنوزده
در نبودن هرچیز، هرکس، هرشی، هر حس، هر فکر دلیلی هست. اگر بود و دیگر نیست. یا اگر نبوده و حالا متوجه نبودنش شدیم. در همه چیز نبودن، دلیلی هست.
دلیل که آشکار شد، تجربه میشود.
چیزی از جنس روزی فرزندت را مجبور میکنی پشت میز صبحانه به شنیدنش بنشیند.
اینکه روزگاری اینها را نداشتم و حالا که دارم قدرشان را میدانم یا اینکه قبلترها بودند و حالا که ندارم یاد گرفتهام چگونه با نداشتنش زندگی کنم.
همین تجربهها از ما داستانهایی شنیدنی میسازند.
همین نبودنها.
در نبودن هرچیز، هرکس، هرشی، هر حس، هر فکر دلیلی هست. اگر بود و دیگر نیست. یا اگر نبوده و حالا متوجه نبودنش شدیم. در همه چیز نبودن، دلیلی هست.
دلیل که آشکار شد، تجربه میشود.
چیزی از جنس روزی فرزندت را مجبور میکنی پشت میز صبحانه به شنیدنش بنشیند.
اینکه روزگاری اینها را نداشتم و حالا که دارم قدرشان را میدانم یا اینکه قبلترها بودند و حالا که ندارم یاد گرفتهام چگونه با نداشتنش زندگی کنم.
همین تجربهها از ما داستانهایی شنیدنی میسازند.
همین نبودنها.
پانزده/صفریک/چهاردهصفریک/بیستویکنوزده
از نوشتن بیزار شدم. حس میکنم چیزی از من گرفته شده. برای درک کردن کلمات هر روز بیمعنیتر میشوند.
از نوشتن بیزار شدم. حس میکنم چیزی از من گرفته شده. برای درک کردن کلمات هر روز بیمعنیتر میشوند.
بیستوهفت/صفریک/چهاردهصفریک/نوزدهسیوهشت
این زندگی چیزی از جنس همین اتفاقات اخیر به من بدهکار بود. حالا که آمدند و افتادند، تاب تشکر در من نیست. شکرگزار چه باشم؟ این لبخندها؟ این گرماها؟ این لحظات زیبای تعریف ناکردنی؟
این زندگی چیزی از جنس همین اتفاقات اخیر به من بدهکار بود. حالا که آمدند و افتادند، تاب تشکر در من نیست. شکرگزار چه باشم؟ این لبخندها؟ این گرماها؟ این لحظات زیبای تعریف ناکردنی؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ده/صفرچهار/چهاردهصفریک/پانزدهپنجاهدو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پانزده/صفرچهار/چهاردهصفریک/یازدهبیستوسه
غارت شده از کانال دیالوگباکس بخاطر همزمانی با حال
غارت شده از کانال دیالوگباکس بخاطر همزمانی با حال
Forwarded from کالیایف
تابستون با بیلی وایلدر و کیارستمی شروع میشه. یکیشون مدام میگفت «هیچکس کامل نیست» و فهمیده بود درستش هم همینه؛ کامل بودن حوصلهی همه رو سر میبره چون دروغه، بزرگترین دروغ دنیا. اون یکی هم از دروغ و این بازیها بدش میاومد. اصلا بازیای در کار نیست. کارتهاش رو میریخت روی میز و بلند میشد که «شاید بیرون در، نسیم ملایمی در راه باشد.»
امروز حق با شماست! زندگی همینه: نقصها، نگاهها و نسیم ملایمی که اگر شانس بیاریم اول تابستون، اون بیرون منتظر آدمه.
امروز حق با شماست! زندگی همینه: نقصها، نگاهها و نسیم ملایمی که اگر شانس بیاریم اول تابستون، اون بیرون منتظر آدمه.
ده/صفرچهار/چهاردهصفردو
اشتباه میکردم. تو در رفیقترین بودنها هم، لحظاتی تنهایی. کسی نمیداند. کسی نمیفهمد. این تویی جهانی از حادثه و آدم و خاطره و رفتار و حرکت و حرف.
اشتباه میکردم. تو در رفیقترین بودنها هم، لحظاتی تنهایی. کسی نمیداند. کسی نمیفهمد. این تویی جهانی از حادثه و آدم و خاطره و رفتار و حرکت و حرف.
ده/صفرچهار/چهاردهصفر دو
هر روز بیشتر از خودمو آدمها بدم میاد. هر فاکینگ روز.
هر روز بیشتر از خودمو آدمها بدم میاد. هر فاکینگ روز.
ده/صفرچهار/چهاردهصفردو
من ازشون بدم نمیاد، فقط میدونم دیگه باهاشون کاری نخواهم داشت.
من ازشون بدم نمیاد، فقط میدونم دیگه باهاشون کاری نخواهم داشت.
هفده/صفرچهار/چهاردهدوصفر
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
اشکهای قرمز
هفده/صفرهشت/چهاردهصفردو و با کسی حرف نزدم.
هفده/صفرهشت/چهاردهصفردو
کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند.
کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند.
هجده/صفرهشت/چهاردهصفردو
همیشه خدا خوابم میآید و خستهام. این خاصیت آدمهاییست که بداهه زندگی میکنند و هنوز چیزی برای معنای وجودیشان پیدا نکردهاند.
همیشه خدا خوابم میآید و خستهام. این خاصیت آدمهاییست که بداهه زندگی میکنند و هنوز چیزی برای معنای وجودیشان پیدا نکردهاند.
بیستوسه/صفرهشت/چهاردهصفردو
تغییر یعنی به سوی چیزی رفتن. چه بهتر، چه بدتر. او معتقد بود هرچه باشد همچنان تغییر است. منی که روزگای نه دلم تنگ میشد نه پوست تنم تماس با تنی دیگر را میطلبید، حالا هم دلم تنگ میشود هم بغلم محتاج است.
تغییر یعنی به سوی چیزی رفتن. چه بهتر، چه بدتر. او معتقد بود هرچه باشد همچنان تغییر است. منی که روزگای نه دلم تنگ میشد نه پوست تنم تماس با تنی دیگر را میطلبید، حالا هم دلم تنگ میشود هم بغلم محتاج است.
بیستوچهار/صفرهشت/چهاردهصفردو
با اینکه از مدلش خوشم نمیاد ولی شغلش احترام میذارم پس میگم: هنوز به مرز جنون نرسیدم. ولی شکر خدا تا الان خوب مدیریتشو یاد گرفتم.
با اینکه از مدلش خوشم نمیاد ولی شغلش احترام میذارم پس میگم: هنوز به مرز جنون نرسیدم. ولی شکر خدا تا الان خوب مدیریتشو یاد گرفتم.
یک ربع به پایان روز بیستچهارم آبان هزاروچهارصدودو
هنوز ضربه میخورم. بیرحمانه ساکت میشوم. سکوتم جمع را معذب میکند. بیرنگ شدم. کسی مرا نمیبیند. در هوا پخش شدم.
هنوز ضربه میخورم. بیرحمانه ساکت میشوم. سکوتم جمع را معذب میکند. بیرنگ شدم. کسی مرا نمیبیند. در هوا پخش شدم.