اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.71K subscribers
19 videos
1 link
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
هجده/صفرهشت/چهارده‌صفردو

همیشه خدا خوابم می‌آید و خسته‌ام. این خاصیت آدم‌هاییست که بداهه زندگی می‌کنند و هنوز چیزی برای معنای وجودیشان پیدا نکرده‌اند.
بیست‌وسه/صفرهشت/چهارده‌صفردو

تغییر یعنی به سوی چیزی رفتن. چه بهتر، چه بدتر. او معتقد بود هرچه باشد همچنان تغییر است. منی که روزگای نه دلم تنگ می‌شد نه پوست تنم تماس با تنی دیگر را میطلبید، حالا هم دلم تنگ میشود هم بغلم محتاج است.
بیست‌وچهار/صفرهشت/چهارده‌صفردو

می‌خواستم بنویسم. نشد!
بیست‌وچهار/صفرهشت/چهارده‌صفردو

با اینکه از مدلش خوشم نمیاد ولی شغلش احترام میذارم پس میگم: هنوز به مرز جنون نرسیدم. ولی شکر خدا تا الان خوب مدیریتشو یاد گرفتم‌‌.
یک ربع به پایان روز بیست‌چهارم آبان هزاروچهارصدودو
هنوز ضربه می‌خورم. بی‌رحمانه ساکت می‌شوم. سکوتم جمع را معذب می‌کند. بی‌رنگ شدم. کسی مرا نمی‌بیند. در هوا پخش شدم.
بیست‌وهشت/صفرهشت/چهارده‌صفردو

"سی‌سالم می‌شه و با خودم فکر میکنم تو این ده سال چها بهم گذشت و از اون همه اتفاق چی بهم رسید؟ جز یه لیست و عکس و آرشیو از آدم‌هایی که ندارمشون و زخم‌هایی که... زخم‌هایی که الان که فکر می‌کنم اگر نبودن، من این نبودم"
بیست‌ونه/صفرهشت/چهارده‌صفردو

هنوز هم با دیدنش پروانه‌ها تکانی می‌خورند. در این دنیای بی‌حسی این خاصیت اوست. نه من.
سی/صفرهشت/چهارده‌صفردو

نگام کردی از دور؟ نگات کردم از دور؟
چهار/صفرنه/چهارده‌صفردو

مرسی.
سیزده/صفرنه/چهارده‌صفردو

نباید هی باشم. عزیزتر می‌شم.
هجده/صفرنه/چهارده‌صفر‌دو

دیشب گریه نکردم. بنا به توصیه آهنگ شاد گذاشتم و رقصیدم. می‌شود غمگین رقصید؟
هجده/صفرنه/چهارده‌صفردو

سیاوش قمیشی میگه: زندگی ارزش این همه اشکارو نداره.
هجده/صفرنه/چهارده‌صفردو

امروز اولین روز از باقی روزهاییست که قرار است از دروغ "تو حالت بهتره" بیشتر استفاده کنم. قرار است بیشتر به خودم اهمیت بدهم و کمتر به دیگران و دوست داشته شدن توسط‌شان فکر کنم.
قرار است یادم باشد، که گذشته‌‌ها گذشته و آینده هم صرفا محل کنجکاویست. قرار است تکرار کنم که نباید از آینده بترسم و تنها وظیفه‌ام کنجکاوی‌ست.
قرار است تبدیل شوم. به آنچه فکر می‌کردم هرگز تبدیل نخواهم شد.
هجده/صفرنه/چهارده‌صفردو

پسرکی که در سوپری سر کوچه کار می‌کند، اسم مرا نمی‌داند. نمیداند فامیلیم چیست، فرزند چه کسی هستم، شغلم چیست، رنگ مورد علاقه، آسمان یا جنگل، تا بحال عاشق شدم؟، سینما یا تئاتر، هیچ کدام را نمیداند. نمیداند بر من چه گذشته و از کجا به اینجا رسیدم که سیگار را از او بگیرم. او فقط یک چیز میداند.
وینستون نوا نقره‌ای می‌کشم.
بیست‌هشت/صفرنه/چهارده‌صفردو

می‌گوید آن تنها بخش زندگیم بود که ننوشتمش. پس باید بنویسمش تا رها شوم.
مگر من نوشتن بلدم؟
هشت/یازده/چهارده‌صفردو

هم‌اکنون که می‌نویسم چیزی در من شبیه قبل نیست. شبیه هیچ یک از قبلی‌ها. یک من کاملا تازه که شکست می‌خورد. از طلوع، از مسیر، از نفس کشیدن، از آدم‌ها. از همین جمله که شروعش کردم اما نمیدانم حرف اضافه درست از بود یا به..
این شکست خوردن دائمی اولین درس این من جدید بود. هیچ خبری نیست و ما از لحظه تولد باخته‌ایم، تا لحظه‌ای که به زندگی ببازیم.
Stuck Between Two Skies
Route71
سه/صفرپنج/چهارده‌صفرسه

سکوت و تنهایی
سه/صفرپنج/چهارده‌صفرسه

عبور زندگی در جسمم از تمام آن طوفان نوجوانی، حال تبدیل به لحظات کوتاهی شده است. هروقت حس زنده بودن میکنم، عمیقا تعجب می‌کنم. این چه بود؟ چه قشنگ بود. و حالا دیگر نیست...
سه/صفرپنج/چهاردهصفرسه

"میخوای محبت کنی؟ چرا اینقد تیزه؟"
چهار/صفرپنج/چهاردهصفرسه


احساس می‌کنم بیرونم با توم یکی نیست.
شب/داخلی
شش/صفرپنج/چهاردهصفرسه

"دیگه کور کور و میجوره، آب گودال‌و"