ده/صفرچهار/چهاردهصفر دو
هر روز بیشتر از خودمو آدمها بدم میاد. هر فاکینگ روز.
هر روز بیشتر از خودمو آدمها بدم میاد. هر فاکینگ روز.
ده/صفرچهار/چهاردهصفردو
من ازشون بدم نمیاد، فقط میدونم دیگه باهاشون کاری نخواهم داشت.
من ازشون بدم نمیاد، فقط میدونم دیگه باهاشون کاری نخواهم داشت.
هفده/صفرچهار/چهاردهدوصفر
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
با کسی حرف نزن.
اشکهای قرمز
هفده/صفرهشت/چهاردهصفردو و با کسی حرف نزدم.
هفده/صفرهشت/چهاردهصفردو
کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند.
کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند.
هجده/صفرهشت/چهاردهصفردو
همیشه خدا خوابم میآید و خستهام. این خاصیت آدمهاییست که بداهه زندگی میکنند و هنوز چیزی برای معنای وجودیشان پیدا نکردهاند.
همیشه خدا خوابم میآید و خستهام. این خاصیت آدمهاییست که بداهه زندگی میکنند و هنوز چیزی برای معنای وجودیشان پیدا نکردهاند.
بیستوسه/صفرهشت/چهاردهصفردو
تغییر یعنی به سوی چیزی رفتن. چه بهتر، چه بدتر. او معتقد بود هرچه باشد همچنان تغییر است. منی که روزگای نه دلم تنگ میشد نه پوست تنم تماس با تنی دیگر را میطلبید، حالا هم دلم تنگ میشود هم بغلم محتاج است.
تغییر یعنی به سوی چیزی رفتن. چه بهتر، چه بدتر. او معتقد بود هرچه باشد همچنان تغییر است. منی که روزگای نه دلم تنگ میشد نه پوست تنم تماس با تنی دیگر را میطلبید، حالا هم دلم تنگ میشود هم بغلم محتاج است.
بیستوچهار/صفرهشت/چهاردهصفردو
با اینکه از مدلش خوشم نمیاد ولی شغلش احترام میذارم پس میگم: هنوز به مرز جنون نرسیدم. ولی شکر خدا تا الان خوب مدیریتشو یاد گرفتم.
با اینکه از مدلش خوشم نمیاد ولی شغلش احترام میذارم پس میگم: هنوز به مرز جنون نرسیدم. ولی شکر خدا تا الان خوب مدیریتشو یاد گرفتم.
یک ربع به پایان روز بیستچهارم آبان هزاروچهارصدودو
هنوز ضربه میخورم. بیرحمانه ساکت میشوم. سکوتم جمع را معذب میکند. بیرنگ شدم. کسی مرا نمیبیند. در هوا پخش شدم.
هنوز ضربه میخورم. بیرحمانه ساکت میشوم. سکوتم جمع را معذب میکند. بیرنگ شدم. کسی مرا نمیبیند. در هوا پخش شدم.
بیستوهشت/صفرهشت/چهاردهصفردو
"سیسالم میشه و با خودم فکر میکنم تو این ده سال چها بهم گذشت و از اون همه اتفاق چی بهم رسید؟ جز یه لیست و عکس و آرشیو از آدمهایی که ندارمشون و زخمهایی که... زخمهایی که الان که فکر میکنم اگر نبودن، من این نبودم"
"سیسالم میشه و با خودم فکر میکنم تو این ده سال چها بهم گذشت و از اون همه اتفاق چی بهم رسید؟ جز یه لیست و عکس و آرشیو از آدمهایی که ندارمشون و زخمهایی که... زخمهایی که الان که فکر میکنم اگر نبودن، من این نبودم"
بیستونه/صفرهشت/چهاردهصفردو
هنوز هم با دیدنش پروانهها تکانی میخورند. در این دنیای بیحسی این خاصیت اوست. نه من.
هنوز هم با دیدنش پروانهها تکانی میخورند. در این دنیای بیحسی این خاصیت اوست. نه من.
هجده/صفرنه/چهاردهصفردو
دیشب گریه نکردم. بنا به توصیه آهنگ شاد گذاشتم و رقصیدم. میشود غمگین رقصید؟
دیشب گریه نکردم. بنا به توصیه آهنگ شاد گذاشتم و رقصیدم. میشود غمگین رقصید؟
هجده/صفرنه/چهاردهصفردو
امروز اولین روز از باقی روزهاییست که قرار است از دروغ "تو حالت بهتره" بیشتر استفاده کنم. قرار است بیشتر به خودم اهمیت بدهم و کمتر به دیگران و دوست داشته شدن توسطشان فکر کنم.
قرار است یادم باشد، که گذشتهها گذشته و آینده هم صرفا محل کنجکاویست. قرار است تکرار کنم که نباید از آینده بترسم و تنها وظیفهام کنجکاویست.
قرار است تبدیل شوم. به آنچه فکر میکردم هرگز تبدیل نخواهم شد.
امروز اولین روز از باقی روزهاییست که قرار است از دروغ "تو حالت بهتره" بیشتر استفاده کنم. قرار است بیشتر به خودم اهمیت بدهم و کمتر به دیگران و دوست داشته شدن توسطشان فکر کنم.
قرار است یادم باشد، که گذشتهها گذشته و آینده هم صرفا محل کنجکاویست. قرار است تکرار کنم که نباید از آینده بترسم و تنها وظیفهام کنجکاویست.
قرار است تبدیل شوم. به آنچه فکر میکردم هرگز تبدیل نخواهم شد.
هجده/صفرنه/چهاردهصفردو
پسرکی که در سوپری سر کوچه کار میکند، اسم مرا نمیداند. نمیداند فامیلیم چیست، فرزند چه کسی هستم، شغلم چیست، رنگ مورد علاقه، آسمان یا جنگل، تا بحال عاشق شدم؟، سینما یا تئاتر، هیچ کدام را نمیداند. نمیداند بر من چه گذشته و از کجا به اینجا رسیدم که سیگار را از او بگیرم. او فقط یک چیز میداند.
وینستون نوا نقرهای میکشم.
پسرکی که در سوپری سر کوچه کار میکند، اسم مرا نمیداند. نمیداند فامیلیم چیست، فرزند چه کسی هستم، شغلم چیست، رنگ مورد علاقه، آسمان یا جنگل، تا بحال عاشق شدم؟، سینما یا تئاتر، هیچ کدام را نمیداند. نمیداند بر من چه گذشته و از کجا به اینجا رسیدم که سیگار را از او بگیرم. او فقط یک چیز میداند.
وینستون نوا نقرهای میکشم.
بیستهشت/صفرنه/چهاردهصفردو
میگوید آن تنها بخش زندگیم بود که ننوشتمش. پس باید بنویسمش تا رها شوم.
مگر من نوشتن بلدم؟
میگوید آن تنها بخش زندگیم بود که ننوشتمش. پس باید بنویسمش تا رها شوم.
مگر من نوشتن بلدم؟