اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.7K subscribers
19 videos
2 links
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
مستقل شدن افراطی پاسخ به ناامید شدن‌های مکرر است.
من راجع به احساساتم باید با کی حرف بزنم؟
اشک‌های قرمز
من راجع به احساساتم باید با کی حرف بزنم؟
اینقد نگفتم که به بدنم زده. وقتی گریه میکنم نمیدونم چرا. وقتی فیریز میشم نمیدونم چرا. وقتی نفس نمیتونم بکشم بدون دلیل نمیدونم چرا. وقتی صبحا بیدار میشم و فکم درد میکنه نمیدونم چرا. عصبانی میشم. ناراحت میشم. خوشحال میشم. غصه میخورم. حسرت دارم و همه اینا ولی هیچ کدوم هیچ راه خروجی نداره. یادمه یه زمانی فرهاد یه اهنگ میذاشت بعد میگفت تو این یک دقیقه و خورده ای خودتو خالی کن و من عموما تو سینمایی ترین حالت ممکن هر چی از دهنم در میومد و میگفتم و بعدش بغلم میکرد و میگفت خوب شد گفتی.
Forwarded from ادبیات چیست؟
پرویز اسلام‌پور شعری دارد که چند روزی می‌شود این قسمتش را مدام با خودم تکرار می‌کنم:
«باید از فسخ لاشه‌ی متمرد آموخت
خاک هرگز دعوت نمی‌کند
می‌پذیرد.»

و چقدر نیاز دارم به همچین پذیرشی، پذیرشی که انگار با خودش رهایی و آرامش دارد، برای منی که تبدیل شده‌ام به آن لاشه‌ی متمرد.

@whatisliterature
Forwarded from دِل
دل اگه زبون می‌فهمید که هی تنگ نمی‌شد.
من چون استاد شرطی سازی آدم‌هام، میخوام این لفظ "پروتئین" و تو مکالمه‌هامون جا بندازم.
نه که مثل قبل اتفاقی برای نوشتن نباشه. همیشه چیزی برای نوشتن هست. این منم که بی اهمیت از کنار همه چیز میگذره و اون چیزایی که بهشون اهمیت میدم مثل ماهی اینقد لیزه که از دستم سر میخوره و میره و نمیمونه توی دستم. بعضی وقتا میرم vannie رو میخونم و حتی یادم نمیاد این چیزایی که اینقد با کد و رمز و راز گفتم مربوط به چی بوده.چقدر بد واقعا..
از نظر روحی این روزا میخواستم تو سریال normal pepole زندگی کنم و ماریان باشم. البته خوندن کتابش بی تاثیر نیست.
مگه میشه آدم اینقد ندونه از زندگی چی میخواد؟؟
فکر میکردم دارم مدیریت میکنم، ولی اشتباه میکردم. الان مدیریت جواب نمیده. آدم باید به یه نقطه ای برسه که بدونه کی چشای طرف مقابل و از کاسه دربیاره، کی بگه ولش کن ارزشش و نداره. من الان سه سال رو مود ولش کن ارزشش و ندارم و خب نه.... باید پاره کنم.
صبح‌هایی که در حال دیدن یه خواب، از خواب بیدار میشم یه جوریم. مثلا الان من با زنگ در و هاپ آمور بیدار شدم ولی همچنان یه جاییم توی آلمان و وسط پمپ بنزین بودم که پرت شدم توی تهران.
در باب لباس‌ها در سفر:
اره. دیگه بحث لباس نیست. این دیگه هویت سفر شده.
خیلی خستم. هرچه زودتر باید به یه تخت مهربون برسم.
بعضی وقتا لازم دارم یکی مراقبم باشه.
واقعا حالا بیشتر ثواب جدم آب میخورم.
ببین اگه اون پلی‌لیست مونده بود حتما لولا رو بهش اضافه میکردم تا گوش کنی.
دنبال چی می‌گردی؟
دیشب واقعا یه لحظه نیاز داشتم به جز میترا و مونا و خارج از خونه‌ای که توش بودیم بسپرم فردا حتما یکی از بیدار شدنم مطمئن بشه. نیاز داشتم بی‌توضیح و حتی عذاب وجدان و حتی بدون ارائه دلیل و مدرک و صرفا با یک خواهش بگم که فقط می‌خوام فردا هر طور شده مطمئن بشی من بیدار میشم. همین!
گشتم و دیدم هیچ‌کس نیست. البته اینکه غلطه. نگاه کردم تو کانتکتام و با خودم گفتم حقیقتا کی ممکنه بیدار شدن فردای من براش اونقدر مهم باشه؟ که بفهمه بیدار شدن خودم برای خودم مهمه؟ شاید بودنا.
شاید اگه یه مسیج ساده رو به هفتاد و پنج نفر فوروارد میکردم از این هفتاد و پنج نفر لابد ،دست کم، سه تا و نصفی‌شون پیگیرم می‌شدن.
ولی نکردم. صد صفحه تئوری انتخابی که به خوندنش مینازم و مرور کردم و صد و پنجاه صفحه روان‌درمانی اگزیستالسیال و تا اون بخش تنهایی خوندم با چشای بسته وسط مهمونی و " به هیچ‌کس، هیچ‌کس چیزی نگفتم."
زئوس برای در نظر گرفتن تنبیه سیزیف اینقد سخت‌گیر نبود که من در بیان کردن یا نکردن نیازهام به دیگران.
البته خارج از اسپویله اگر بگم که صبح بیدار شدم و آب از آب تکون نخورد و من ادامه خواب شب قبلمم ندیدم.
پوینت ماجرا ولی اونجاست که من، نیاز داشتم یکی فردا مطمئن شه بیدار میشم.
تو خونه فقط قهوه دارم و شیر و نوشابه و آب کاکتوس و یه چیپس سرکه نمکی و دوتا هویج. این در حالیه که صبحونه پن‌کیک درست کردم خوردم‌. نه، تو فهمیدی ولی چی میگم!
عزیز من باید از جزئیات بگریزی و دور بمانی، چرا که هرچه نزدیک‌تر شوی و با دقت‌تر بنگری، رنج بیشتری می‌کشی.
به خدا اگر میدونستید چقدر برام سخته وقتی توم یه اژدها میخواد پاره کنه همه رو و بیرونم یه آدم عادی و نرماله.
اینقد سخته با خودم حرف بزنم که زن، این پی‌ام‌اسه و اخر دنیا نیست و اون ملچ‌ملوچ مدیر حسابداری قبلا هم بود الان رفته رو مخت و فلانی همه زندگیش گردن نگیر بود نه فقط امروز و .... امروز هیچ علاقه‌ای به نایس بودن و خانوم بودن و مراعاتی بودن ندارم و شدیدا مستعد دریدن آدم‌هام. خودمو دارم کنترل میکنم تا وقتی که یکی از جونش سیر شده باشه.