اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.7K subscribers
19 videos
2 links
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
مگه میشه آدم اینقد ندونه از زندگی چی میخواد؟؟
فکر میکردم دارم مدیریت میکنم، ولی اشتباه میکردم. الان مدیریت جواب نمیده. آدم باید به یه نقطه ای برسه که بدونه کی چشای طرف مقابل و از کاسه دربیاره، کی بگه ولش کن ارزشش و نداره. من الان سه سال رو مود ولش کن ارزشش و ندارم و خب نه.... باید پاره کنم.
صبح‌هایی که در حال دیدن یه خواب، از خواب بیدار میشم یه جوریم. مثلا الان من با زنگ در و هاپ آمور بیدار شدم ولی همچنان یه جاییم توی آلمان و وسط پمپ بنزین بودم که پرت شدم توی تهران.
در باب لباس‌ها در سفر:
اره. دیگه بحث لباس نیست. این دیگه هویت سفر شده.
خیلی خستم. هرچه زودتر باید به یه تخت مهربون برسم.
بعضی وقتا لازم دارم یکی مراقبم باشه.
واقعا حالا بیشتر ثواب جدم آب میخورم.
ببین اگه اون پلی‌لیست مونده بود حتما لولا رو بهش اضافه میکردم تا گوش کنی.
دنبال چی می‌گردی؟
دیشب واقعا یه لحظه نیاز داشتم به جز میترا و مونا و خارج از خونه‌ای که توش بودیم بسپرم فردا حتما یکی از بیدار شدنم مطمئن بشه. نیاز داشتم بی‌توضیح و حتی عذاب وجدان و حتی بدون ارائه دلیل و مدرک و صرفا با یک خواهش بگم که فقط می‌خوام فردا هر طور شده مطمئن بشی من بیدار میشم. همین!
گشتم و دیدم هیچ‌کس نیست. البته اینکه غلطه. نگاه کردم تو کانتکتام و با خودم گفتم حقیقتا کی ممکنه بیدار شدن فردای من براش اونقدر مهم باشه؟ که بفهمه بیدار شدن خودم برای خودم مهمه؟ شاید بودنا.
شاید اگه یه مسیج ساده رو به هفتاد و پنج نفر فوروارد میکردم از این هفتاد و پنج نفر لابد ،دست کم، سه تا و نصفی‌شون پیگیرم می‌شدن.
ولی نکردم. صد صفحه تئوری انتخابی که به خوندنش مینازم و مرور کردم و صد و پنجاه صفحه روان‌درمانی اگزیستالسیال و تا اون بخش تنهایی خوندم با چشای بسته وسط مهمونی و " به هیچ‌کس، هیچ‌کس چیزی نگفتم."
زئوس برای در نظر گرفتن تنبیه سیزیف اینقد سخت‌گیر نبود که من در بیان کردن یا نکردن نیازهام به دیگران.
البته خارج از اسپویله اگر بگم که صبح بیدار شدم و آب از آب تکون نخورد و من ادامه خواب شب قبلمم ندیدم.
پوینت ماجرا ولی اونجاست که من، نیاز داشتم یکی فردا مطمئن شه بیدار میشم.
تو خونه فقط قهوه دارم و شیر و نوشابه و آب کاکتوس و یه چیپس سرکه نمکی و دوتا هویج. این در حالیه که صبحونه پن‌کیک درست کردم خوردم‌. نه، تو فهمیدی ولی چی میگم!
عزیز من باید از جزئیات بگریزی و دور بمانی، چرا که هرچه نزدیک‌تر شوی و با دقت‌تر بنگری، رنج بیشتری می‌کشی.
به خدا اگر میدونستید چقدر برام سخته وقتی توم یه اژدها میخواد پاره کنه همه رو و بیرونم یه آدم عادی و نرماله.
اینقد سخته با خودم حرف بزنم که زن، این پی‌ام‌اسه و اخر دنیا نیست و اون ملچ‌ملوچ مدیر حسابداری قبلا هم بود الان رفته رو مخت و فلانی همه زندگیش گردن نگیر بود نه فقط امروز و .... امروز هیچ علاقه‌ای به نایس بودن و خانوم بودن و مراعاتی بودن ندارم و شدیدا مستعد دریدن آدم‌هام. خودمو دارم کنترل میکنم تا وقتی که یکی از جونش سیر شده باشه.
خانم رحمانی عزیز، شما اصلا روز خوبی و برای درگیر شدن با من انتخاب نکردی. تازه خدای من شاهده اونجوری که باید صدای پارچه در حال پاره شدن که مد نظرم بود و ازش نشنیدم.
راستش، صبح شد و خیر نیست.
خدا رو شکر.
تو به من بگو کوه و جا به جا کن. میکنم. اصلا هم مثل داریوش بعدش منت عاشقانه نمیذارم. ولی ازم کارای کوچیک کوچیک نخواه.
کاملا به این نتیجه رسیدم روزایی که رژ قرمز میزنم کارا زودتر راه می افتن. حتی از پشت تلفن.
من از دنیای سیاست یه جوری دورم که وقتی دوستام اظهارات سیاسی میکنن فکر میکنم دارن چینی حرف میزنن یا من و دست انداختن.
بازم کسی یهویی بهم زنگ نمیزنه حالمو بپرسه.
خردسال خرس جثه ترکیب مورد علاقه امروزم شد. اینو به اون نره خرایی میگن که ادعای سنشون اسمون و میدره ولی اندازه یه طفل صغیر رفتار اجتماعی بلدن.