نشستم تا اخر شهریور و نوشتم و واقعا اتفاقی نمیافته. لااقل اونایی که من بخاطرش میترسم نمیافته. خب آفرین تا اینجا دکمه سیو لعنتی و بزن. یه سری اتفاقای دیگه ممکنه بیافته که از کنترل تو خارجه. اونوقت هم من_که اصلا همه اینا رو دارم به خودم میگم اول_ مطمئنم از پسش برمیای. عزیزم واقعا فقط مرگ چاره نداره.
Forwarded from Vannie
"تو یه زمانی شرایط انتخاب نداشتی، حالا داری و میبینی که برای فهمیدنش هم تلاش کردی"
Vannie
"تو یه زمانی شرایط انتخاب نداشتی، حالا داری و میبینی که برای فهمیدنش هم تلاش کردی"
اینو پارسال همین موقع خودت به خودت گفتی دیوانه.
نظرمه وقتی یه کاری و دوبار انجام میدی و نتیجه یکسانی میگیری، فکر نکن شانس دفعه سوم میاد سراغت و نتیجه عوض میشه.
نشونهها به این دلیل برات نشونه میشن، چون میتونی چیز یا چیزهایی از جهانتو بهشون ربط بدی.
نمیدونم ماجرای شوخی "بزبزی" و کسی اینجا در جریانشه یا نه؟ ولی اگر کسی هست بهش این نوید و میدم که داریم به پایان دوران "بزبزی" نزدیک میشیم. میخوایم این سری واقعا تلاش کنیم کنارش بذاریم.
یادم بندازید راجع به استرس کارمندیم با تراپیستم روز سه شنبه ساعت هفت حرف بزنم.
Forwarded from متَّکی به خود
چرا هیچکس به این موضوع که مردای بریتیش خیلی جذابن اشاره نمیکنه؟
متَّکی به خود
چرا هیچکس به این موضوع که مردای بریتیش خیلی جذابن اشاره نمیکنه؟
شششششششش ااااا. هیچی نگو دست زیاد میشه..
داشتم قسمت آخر the last of us و میدیدم و روی دیوار یه جمله ای نوشته بود. پسر. دنیا واقعا جای عجیبیه و بله کلمات نجاتمون میدن.
Forwarded from منِ درحال تکامل (Negin)
فرقی نداره چقدر کار کنم و پول دربیارم، درنهایت باید تا آخر برج با یه تومن سر کنم.
اشکهای قرمز
از رختکن که خبری نیست. بریم "آدمیزاد" گوش کنیم.
خب مرسی همونقدر اذیت میکنه.