اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.7K subscribers
19 videos
2 links
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
اصلا همه چی و رها کن بشین کاغذ بی خط ببین زندگی‌تو بکن.
اسم رمز مشخص شد و حالا میدونم میتونم درخواست کمک کنم.
نظرمه وقتی یه کاری و دوبار انجام میدی و نتیجه یکسانی میگیری، فکر نکن شانس دفعه سوم میاد سراغت و نتیجه عوض میشه.
نشونه‌ها به این دلیل برات نشونه میشن، چون میتونی چیز یا چیزهایی از جهانت‌و بهشون ربط بدی.
نمیدونم ماجرای شوخی "بزبزی" و کسی اینجا در جریانشه یا نه؟ ولی اگر کسی هست بهش این نوید و می‌دم که داریم به پایان دوران "بزبزی" نزدیک می‌شیم. می‌خوایم این سری واقعا تلاش کنیم کنارش بذاریم.
این جمعه واقعا جمعه من نبود. البته شاید هیچ جمعه‌ای جمعه‌ی من نیست.
انسان مدرن برای نجات، به چیزی بیشتر از توت احتیاج دارد. نه؟
صبح هیچ‌کس را با راننده اسنپ پر حرف شروع نکن. الهی آمین.
یادم بندازید راجع به استرس کارمندیم با تراپیستم روز سه شنبه ساعت هفت حرف بزنم.
Forwarded from متَّکی به خود
چرا هیچ‌کس به این موضوع که مردای بریتیش خیلی جذابن اشاره نمی‌کنه؟
داشتم قسمت آخر the last of us و میدیدم و روی دیوار یه جمله ای نوشته بود. پسر. دنیا واقعا جای عجیبیه و بله کلمات نجاتمون میدن.
Forwarded from منِ درحال تکامل (Negin)
فرقی نداره چقدر کار کنم و پول دربیارم، درنهایت باید تا آخر برج با یه تومن سر کنم.
دلم برای دیدن افق تنگ شده. بلندی‌هایی که چشمم تا آخر بره.
داشتم فکر میکردم خیلی وقته با شنیدن اسمم از کسی وول وول‌م نشده.
از رختکن که خبری نیست. بریم "آدمیزاد" گوش کنیم.
امروز تو جلسه کوچینگ، خانومه چندین بار ازم بخاطر گشاده بودنم در بیان مسائل، خوش صحبتیم و انرژی خوبم تشکر کرد.

دوستان اینجا باید یک صدا چی بگیم؟
آفرین
آلابا امینی، آلابا.
این دو روز خیلی اتفاقای خوبی برای خودم رقم زدم و واقعا آفرین.
هر بار اسمش میاد روی گوشیم انگار یه نفر از قصه ها بهم زنگ زده. نه نه اشتباه نکن بخاطر خودش نیست. ببینیش حتی شبیه شخصیت قصه ها هم نیست. ولی من هزار ساله فرهاد یروان صداش میکنم و تقریبا مطمئنم فقط برای من فرهاده. رابطه امون این شکلیه: هر بار اون میاد من نیستم. هروقت من میرم اون نیست. ارتباطمون ففقط تلفنه. اونم وقتی اون زنگ میزنه. دیشب گفت من از فکر اینکه اسم من میاد روی گوشیت هیجان زده میشم. و واقعا هم همینه. مهم نیست تو چه وضعیتیم. وقتی ببینم اون زنگ زده انگار یه تماس دارم از یه دنیای دیگه که خیلی وقته توش نیستم. برای جواب دادن به اون تلفن باید بشم یه ادمی که دیگه نیستم و شاید باورت نشه...میشم اون آدمی که سالهاست نیستم. انگار تلفنش یه پورتاله به جهانی که خیلی وقته ندارمش و دیگه نمیتونمم داشته باشمش. دیشب یه وقتایی سکوت میکردیم. ازم پرسید داری چی میخوری؟ گفتم پاستیل. خندید. ازم پرسید روی یخچالم چه نوشته هایی گذاشتم و چه مدل بستنی هایی تو فیریزر دارم. بخاطر همین کاراشه. باعث میشه معمولی نباشم. باعث میشه عادی نباشم. از راه دور یه کاری میکنه "بودن"م شبیه خود خودم باشه. اون خودی که دوست دارم و دیگه نیستم. نیستم تا وقتی که روی گوشیم میبینم فرهاد یروان ایز کالینگ.