اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.7K subscribers
19 videos
2 links
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
یه مرگیمه نمیتونم درست نفس بکشم. بعد جالبه به سیگار کشیدنمم ادامه میدم. مگه چند تا ریه داری دختر؟
"انگار تو یه سالن تاترم و یه عده‌ای از نزدیکام فقط میخوان اسپات لایت روی خودشون باشه و دیگران توی تاریکی باشن. بعد من دارم میگم آقا من تو خیابون میخوام وایسم ولی تو نمایش تک نفره تو بلعیده نشم. این اینقدر من‌و عصبی میکنه که میتونم در چند ثانیه همه‌چی و با خاک یکسان کنم. من بلعیده شدن توسط خواسته‌ها و نیازهای آدمها واقعا بدم میاد."
درماتیک ماجرا میدونی چیه؟ اون ساختمون چهارراه جهان کودک خاطره بود. خاطرم‌و زدن و من هیچ‌وقت این صحنه یادم نمیره. انگار یه تیکه از دفترچه خاطراتم‌و یکی از حرص خط‌خطی کنه.
" ما همه‌مان حیف بودیم..."
من سه روز رو حالت بقا بودم که برسم به خانوادم بعد وقتی امروز زنگ زدم که بابا بیا دنبالم اسنپ نیست دیدم مامان از پشت داد میزنه بهش بگو دیگه نیاد اینجا.
یعنی میخوام بهت بگم خیلیامون حتی تو خونه خودمونم غریبیم و بیچاره لفظ بدی نیست. خیلیا‌مون واقعا به معنی واقعی کلمه "بی چاره" ایم.
نگران خودمم. نگران توام
چیزی که برای من سخت‌ترش میکنه درموندگیشه. حفظ "زندگی کردن"‌شه.
حالا این وسط قسط دادن چقدر سورئاله.
واقعا روا نبود good hair day من این روزا باشه.
از دیشب تا حالا صد بار جلو خودمو گرفتم...
چیه این شیطان رجیم...
ولی نگار من "برگر مشکلات" و برداشتم.
من میرم تو اینستا تناقض پارم میکنه. وقتی میبینم اون مامان اینفوئنسر پلسینوانیا که بخاطر شوهرش فالوش کردم امروز پست گذاشته از سفر موناکوشون و من دارم عکس چهار سالگیم با مایو تو ساحل و از روی یخچال برمیدارم که مثل ریحان جعفری زاد بچگیم یادم نره؛ تناقض باعث گسستم میشه.
من از کجا شروع کنم به گفتن این روزام؟ از کجا؟؟
تازه تراپیم تموم شد. من هیچی نمیشنوم. هیچی. خونه من فقط صدای موتور و ماشین و پرنده ها میاد. حتی پنجره خونم دید به بیرون هم نداره که دود ببینم یا چی.
نمیدونم این خوبه یا نه. نمیدونم اینکه من نمیبینم و نمیشنوم دلیلی داره یا نه. نمیدونم اینکه ترجیح میدم تو خونم باشم با یه شیشه خیارشور و یه نوشابه و یه بسته بیسکوییت و خرما خوبه یا نه. نمیدونم اینکه رو مبل خونم دراز کشیدم و آتش بدون دود و برای دومین بار میخونم خوبه یا نه. اصلا نمیدونم همه چیز باید خوب باشه یا نه. من هیچی نمیدونم. هیچی‌. قبلا هم پیش اومده بود که نمیدونم باشم. یه نمیدونم بزرگ. ولی بازم میدونستم قرار نیست همیشه اینجوری باشه. به تتوی روی دستم فکر میکنم. به جمله "nothing lasts forever" که به زبان الفی روی دستم نوشتم. به معنی دو پهلویی که داره. من نمیدونم این روزا تموم میشن یا نه. نمیدونم اینی که میبینیم از چیزایی که قراره ببینیم بدتره یا نه.
ووووووووای مرسی مرسی مرسی برای اپیزود جدید رختکن. از خوشحالی گریه کردم.
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ایام دل_ و البته جان_ آدمیان است.
رسما حس میکنم مسخره باباشون بودیم. مثل دوتا زن و شوهر عقده‌ای و بدبخت و نفهم که زنه اتفاقا خیلی واویلا و بی آبروام هست و حالا یه دعوای کوچیک‌شون کل خانواده رو ریخت بهم و همه خواستن هرچه زودتر این دعوا تموم شه. بعد یهو با هم خوب شدن و این ما مونیدیم که اصلا چرا دعوا کردن؟ چرا آشتی کردن؟ برنامه چیه؟ ابلهانیم و باور کردیم‌.
یه " حاجی چی شد این دوازده روز" بزرگم
"چه اشکالی داره؟ چی جز خودم مانعم میشه؟ می‌ترسی چی؟ موشک بیاد رو سرت؟ دیدی که اومد. دیدی که ترسیدی. دیدی که باز زنده موندی اینجاشم دیدی و همیشه از این بدترم میشه و همیشه به مو میرسه و ‌‌‌...
چی میشه؟ دختر "ترسیدنت" از "انجام ندادنش" بیشتر می‌کشتت. انجام بده ببین چی میشه؟ اصلا امیدوار نباش. ما این روزا رو گذروندیم و فهمیدیم هرچی جلوتر رفتیم بیشتر برامون نریدن. ولی بازم فکر کن که انجامش دادی. اَ ای حال دَر شو!"
در کانال سه بار از واژه "جنگ" استفاده شده.

و هیچ‌کدام نزدیک به آنچه از "جنگ" فهمیدم نیست.
مثل چی نشستم solo leveling میبینم. واقعا آرامش‌بخشه.