×چهارسال پیش بود چجوری میشد که اینقدر الان برات عجیبه؟
+اونچه حسمه رو بگم دیگه؟ چون خب شاید از بیرون اینجوری نباشه.
×تو همونجوری که من باید بفهمم جواب بده.
فکر میکند، چون با فکر کردن به جواب بهتری میرسید.
+چهار سال، یا حتی پنج شش سال پیش، احتمالا خیلی عصبانی میشدم و حرص میخوردم و فکر میکردم طرف دوستم نداره و کل روز با خودم حرف میزدم که خاک بر سرت اینقد بدبختی، چقدر احمقی، دیدی باز یه نفر اینجوری کرد باهات؟ و کلی حالم بد میشد و هیچی از حال بدیم نمیگفتم و دوباره که میومد مثل روز اول باهاش برخورد میکردم و انگار نه انگار که با همین حرکت کوچیک دل من پودر و خاکشیر میشد.
فکر میکند، چون همیشه جوابهای عمیق شما را به فکر فرو میبرد.
×الان چی؟
+الان، زندگی خودمو میکنم. "منتظر" نیستم. چشام گرد و قلمبه نیست برای پیدا کردن سناریوهای مطلوب و رمانتیک کردنشون. دیگه فکر نمیکنم اگه این نشد یعنی دوستم نداره اگه این بود یعنی دوستم داشت. همه چیز هست، همونجوری که هست. نه بیشتر، نه کمتر. نه توقعی هست یا خواهشی. نه بخاطر منی.. نه بخاطر تویی.... من مسئول احساسات خودمم. اینکه باهاشون چی کار میکنم؟ چقدرشو به کی بدم؟ آیا در ازاش چیز برابری بخوام، یا اصلا چیزی بخوام؟
فکر میکند، چون همزمان دارد حس هم میکند و شاید اصلا اول حس میکند.
+تونستی بفهمی چرا برات عجیبه؟
×آره!
+اونچه حسمه رو بگم دیگه؟ چون خب شاید از بیرون اینجوری نباشه.
×تو همونجوری که من باید بفهمم جواب بده.
فکر میکند، چون با فکر کردن به جواب بهتری میرسید.
+چهار سال، یا حتی پنج شش سال پیش، احتمالا خیلی عصبانی میشدم و حرص میخوردم و فکر میکردم طرف دوستم نداره و کل روز با خودم حرف میزدم که خاک بر سرت اینقد بدبختی، چقدر احمقی، دیدی باز یه نفر اینجوری کرد باهات؟ و کلی حالم بد میشد و هیچی از حال بدیم نمیگفتم و دوباره که میومد مثل روز اول باهاش برخورد میکردم و انگار نه انگار که با همین حرکت کوچیک دل من پودر و خاکشیر میشد.
فکر میکند، چون همیشه جوابهای عمیق شما را به فکر فرو میبرد.
×الان چی؟
+الان، زندگی خودمو میکنم. "منتظر" نیستم. چشام گرد و قلمبه نیست برای پیدا کردن سناریوهای مطلوب و رمانتیک کردنشون. دیگه فکر نمیکنم اگه این نشد یعنی دوستم نداره اگه این بود یعنی دوستم داشت. همه چیز هست، همونجوری که هست. نه بیشتر، نه کمتر. نه توقعی هست یا خواهشی. نه بخاطر منی.. نه بخاطر تویی.... من مسئول احساسات خودمم. اینکه باهاشون چی کار میکنم؟ چقدرشو به کی بدم؟ آیا در ازاش چیز برابری بخوام، یا اصلا چیزی بخوام؟
فکر میکند، چون همزمان دارد حس هم میکند و شاید اصلا اول حس میکند.
+تونستی بفهمی چرا برات عجیبه؟
×آره!
اینکه باعث شدم هر کس هر منظرهای میبینه یاد من بیافته واقعا عامل خوشبختیمه.
با وعده اینکه اگه بخوابی فردا میتونی ادای پرنسسها رو برای خودت در بیاری، خودمو کودک درونمو میخوابونم.
این ماجرای کنسرت کلدپلی واقعا سرگرمم میکنه. هربار ویدیو رو میبینم یه بعد جدید ماجرا برام باز میشه. واقعا عجیبه. واقعا. چطور یه کنسرت، یه ایده ساده، یه لحظه یه دوربین میتونه زندگی تو رو عوض کنه.
یه ژانری میخوام بنویسم که:
اون تیکه نوتبوک که وایرال شده. رایان گاسلینگ میگه:
What do you want?
و دختره میگه:
Its not that simple.
تصور کن اگه واقعا آسون بود و دختره میگفتش مثلا:
اون تیکه نوتبوک که وایرال شده. رایان گاسلینگ میگه:
What do you want?
و دختره میگه:
Its not that simple.
تصور کن اگه واقعا آسون بود و دختره میگفتش مثلا:
What do you want?
واقعیتش من الان دلم میخواست میتونستم راحت باشم ولی هنوز نیستم و بخاطر همین یه جوریمه.
واقعیتش من الان دلم میخواست میتونستم راحت باشم ولی هنوز نیستم و بخاطر همین یه جوریمه.
What do you want?
دلم میخواست این سریال جدیده رو تنها نبینم. واقعا خیلی وقته با کسی سریال ندیدم.
دلم میخواست این سریال جدیده رو تنها نبینم. واقعا خیلی وقته با کسی سریال ندیدم.
اشکهای قرمز
خب خواب بودی دخترم. چرا بیدار شدی که الان نتونی بخوابی؟
و این اتفاق امشب هم افتاد...
بخواب زن. تو خونآشام و زامبی نیستی. تو میتونی بیشتر از دو ساعت بخوابی. یعنی منطقا باید بیشتر از دو ساعت بخوابی.
بخواب زن. تو خونآشام و زامبی نیستی. تو میتونی بیشتر از دو ساعت بخوابی. یعنی منطقا باید بیشتر از دو ساعت بخوابی.
خیلی زوده به خودم بگم: دیدی؟ دیدی؟ دیدی؟ و بعد مچ خودمو بگیرم که بشین سر جات خودت کردی؛ یا نه؟
..... و تازه یکشنبه ساعت هفتوسیونه دقیقه صبح وسط اتوبان بود که یهو به خودش گفت: دختر کجا بودی؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیستونه/صفرچهار/چهاردهصفرچهار _ نیمه شب
اشکهای قرمز
اینکه هر روز رو باختنش شرط میبندم با خودم و تا الان نباخته بد نیست؟
فکر میکنم دارم میبرم...
دیروز یه پادکست پیشنهادی گوش دادم میخوام اعتراف کنم من این پادکست و خیلی خودخواهانه به هیچکس پیشنهاد نمیدم گوش کنه. از دیروز تا الان سه بار از اول تا اخرشو گوش کردم و حس میکنم هرچی بیشتر گوش بدم بیشتر یه چیزی توم زیرورو میشه. این اپیزود مال خودمه فقط.
اینکه تو سی و دو سالگی حرصایی و میخورم که تو یازده سالگی تو مدرسه هم میخوردم واقعا عجیب نیست؟