سنت کریستف هستم و بار هستی روی شونه هامه. و الا این حجم درد هیچ توجیهی نداره.
از نظر روحی نیاز دارم برگردم به سنی که آلبوم گل آفتابگردون گروه آریان و روی کاست برای اولین بار گوش کردم.
تصور کردنش از انجام دادنش آسونتره واقعا.
ولی... اگه بخوای داشته باشیش باید انجامش بدی.
ولی... اگه بخوای داشته باشیش باید انجامش بدی.
چی شد که گالیله گفت: زمین گرده؟ و چی شد که از گرد بودن زمین برای برگشت پذیر بودن وقایع به خود استفاده شد؟
" تو میتونی اون کارت صد آفرین من باشی تو درسی که توش خوب نبودم و حالا من جلوی کمد هدایا وایسادم و اون دستگاه تراش آبی رو میخوام."
کاش به جای گزینه سکوت اسنپ، گزینه سلیقه موسیقی بذارن تا من این زباله رو گوش نکنم.
وارد خونه که شدم هفته و تمام آدمهاش تموم شدن. سکوت بود و من و صدای هرازگاهی یخدون یخچال. حال ندارم ارایشمو پاک کنم و فقط و فقط میخوام که یه مدت طولانیای بخوابم و نباشم. باید خستگی کمک به انتخاب لباس برای مامانم، انتخاب شام تولد، انتخاب سکوت کردن در برابر دوست ناعادل، انتخاب شنیدن حرفای آدمها رو زمین بذارم و بیام یه دو دقیقه دراز بکشم. بدون اینکه نگران پول و قسط و چی میخوامو چی نمیخوام؛ باشم.
ولی میدونی تو این حال چی دلم میخواد؟
شربت سنکجبین خیار.
که تو این خستگی خنک بشم. جیگر و بدن و روح و حالم.
ولی میدونی تو این حال چی دلم میخواد؟
شربت سنکجبین خیار.
که تو این خستگی خنک بشم. جیگر و بدن و روح و حالم.
یکی از جملههایی که از من در هستی هست اینه:
"بغلم کن بذار این حجم پراکنده جمع شه"
"بغلم کن بذار این حجم پراکنده جمع شه"
دارن راجع با روابط زن و مرد حرف میزنن و این در حالیه که من دارم به این فکر میکنم آیا میتونم خودم و از روی مبل بلند کنم برم بشقاب دوم لوبیا پلو رو بخورم یا نه؟
اینکه میتونم اشتباهات گذشتهامو بپذیرم و قبول کنم که همون میزان که با آسیبهای خودم داشتم دستوپنجه میکردم، آسیب هم زدم دستاورده ساعتها دراز کشیدن و خیره شدن به سقف و مرتب کردن آرشیو روایتهای ذهنیم بوده.
اشکهای قرمز
شاید قشنگه چون دوره! نه؟
همزمان حوصله سر بر و تکراریم میشه چون خب دوره! نه؟