اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.71K subscribers
19 videos
1 link
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
این مدت خیلی اسمش اومد و خیلی یادش افتادم و خب... نه واقعا. از جلو چشام برو اونور..
اشک‌های قرمز
عی بابا کراشم لاشی از آب دراومد. دختر!
و متوجه شدیم تایپمم "نرد لاشی"ه.
از اینا که از دور داد میزنه شریف یا علم و صنعت خوندن و مخشون ریاضیه و آپسشن قطار و ستاره و تمبر و توضیح در مورد نحوه کار خازن در کنار مطالعات روان‌شناسی دارن.
و حواسشون هست پیراهن مردونشون اتو داشته باشه و بله صورتی با سالمونی فرق داره و وقتی میخوان خیلی اهل اکوسیستم به نظر برسن اکانت لینکدین‌تو میپرسن جای اینستاگرام و قطعا امیرحسینی، علیرضایی چیزیه اسمشون.
ایناش و خوب بلدم بگم ولی اون بخش لاشی بودن‌شونو فقط باید مواجه شی تا بفهمی چی میگم.
من هنوز خیلی وقتا بلد نیستم واسه زندگیم کاری کنم.
مراسم قبل خواب و انجام دادم، چراغ اتاق و خاموش کردم و همزمان که قدم برداشتم و داشتم دراز میکشیدم رو تخت به این فکر کردم که تی‌شرت سفیدی که الان تنمه رو برای فردا صبح هم بپوشم که چشم خورد به سقف اتاق، بالای تختم و در کمال ناباوری یهو گفتم: ااا چرا ستاره نداره؟
و یادم افتاد خونه مامان اینا سقف اتاقم ستاره داشت و من سه ساله که رو سقف اتاقم ستاره نیست و الان فهمیدم.
یه جوریم یادم اومد انگار چه عجیب که ندارم. یه جایی تو مغزم فیریز شده بود. اینقد دلم ستاره خواست. اندازه شیرینی قایقی نان سحر که عصر خریدم و همشو بی عذاب وجدان خوردم.
خب من الان ستاره رو سقف اتاقم‌و از کدوم اسنپ‌ستاره‌ای سفارش بدم؟
قبلا خیلی بیشتر اتفاق‌های یهویی تو زندگی آدم نمی‌افتاد؟
آسمون شبیه آسمون اتک آن تایتانه.
من دیگه اون اپلیکیشن منحوس نمیریزم برای اینکه حوصله‌ام سر نره و سرگرم شم. من به عقب برنمیگردم.
خسته شدم از بس به همه گفتم: اگه کسی بخواد باهات معاشرت کنه تو میفهمی. نه اینکه راحت بگه سرم شلوغه و تو قبول کنی.
گرفتاری شدیم از دستتون به خدا.
افتادم رو اون مود بیخیال غربیم. از اون مدلا که شلوار گشاد پاره میخوام بپوشم و آل استار. چهار زانو بشینم روی صندلی کافه و یه جوری سیگار بکشم انگار بوکوفسکی ام. خیلی ناراحتم که نمیتونم خودمو ببرم کافه مورد علاقه ام و به خودم پنه محبوبمو بدم چون اون فاکینگ مرکز شهره و من تو ادایی ترین نقطه تهرانم.
من حتی همین ماه هم دادم به تو یادگاری
آن رفیقی که به هنگام غمم دور نرفت
زیر شمشیر غمش رقص‌کنان خواهم رفت
غر مدیر مالی‌مونو یکی داوطلب شه من بهش بزنم.
نیاز دارم رو تخت اتاق مهمون خونه دوست نیلوفر تو استانبول یک روز کامل بخوابم.
متاسفانه خواستن توانستن است و گر صبر کنی هم ز غوره حلوا میسازی و همزمان هر چیز که در جستن آنی، آنی و بله من بالاخره با گشتن‌های فراوان به فیلمی که تو بیست دقیقه اول روحم‌و زخم کرد رسیدم و بدبخت شدیم.
آخر سر از تخیل کردن میمیرم. کاش اینجوری بمیرم واقعا!
اشک‌های قرمز
یکی آدم صبحه یکی آدم شب. من آدم 9 تا 11/30 ام.
یکی آدم صبحه یکی آدم شب. من آدم اولین جرعه قهوه تا 45 دقیقه بعدشم.
Life is short, even on our longest days.
Forwarded from پاکسازی مغز مریض ([ 𝔻𝕠𝕣𝕚 ])
دلم یه شدنی میخواد که
همه‌ی نشدن‌هارو بشوره ببره
واقعا توقع دارم سه روز سفر باهام چی کار کنه؟ ولی خب ببین اونجا افق هست و ابر و جنگل. قطعا یه چیزی میشه.
خوابم واقعا مانع سفرمه و مسلح به ویاس عزیزم نیستم.
همیشه اونایی که در جا این وقت شب کانال و میخوندن خوشم میومد و به عنوان یک چراغ روشن در خانه‌ای از دور سلام و بغل‌شون کردم.