اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.71K subscribers
19 videos
1 link
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
آسمون شبیه آسمون اتک آن تایتانه.
من دیگه اون اپلیکیشن منحوس نمیریزم برای اینکه حوصله‌ام سر نره و سرگرم شم. من به عقب برنمیگردم.
خسته شدم از بس به همه گفتم: اگه کسی بخواد باهات معاشرت کنه تو میفهمی. نه اینکه راحت بگه سرم شلوغه و تو قبول کنی.
گرفتاری شدیم از دستتون به خدا.
افتادم رو اون مود بیخیال غربیم. از اون مدلا که شلوار گشاد پاره میخوام بپوشم و آل استار. چهار زانو بشینم روی صندلی کافه و یه جوری سیگار بکشم انگار بوکوفسکی ام. خیلی ناراحتم که نمیتونم خودمو ببرم کافه مورد علاقه ام و به خودم پنه محبوبمو بدم چون اون فاکینگ مرکز شهره و من تو ادایی ترین نقطه تهرانم.
من حتی همین ماه هم دادم به تو یادگاری
آن رفیقی که به هنگام غمم دور نرفت
زیر شمشیر غمش رقص‌کنان خواهم رفت
غر مدیر مالی‌مونو یکی داوطلب شه من بهش بزنم.
نیاز دارم رو تخت اتاق مهمون خونه دوست نیلوفر تو استانبول یک روز کامل بخوابم.
متاسفانه خواستن توانستن است و گر صبر کنی هم ز غوره حلوا میسازی و همزمان هر چیز که در جستن آنی، آنی و بله من بالاخره با گشتن‌های فراوان به فیلمی که تو بیست دقیقه اول روحم‌و زخم کرد رسیدم و بدبخت شدیم.
آخر سر از تخیل کردن میمیرم. کاش اینجوری بمیرم واقعا!
اشک‌های قرمز
یکی آدم صبحه یکی آدم شب. من آدم 9 تا 11/30 ام.
یکی آدم صبحه یکی آدم شب. من آدم اولین جرعه قهوه تا 45 دقیقه بعدشم.
Life is short, even on our longest days.
Forwarded from پاکسازی مغز مریض ([ 𝔻𝕠𝕣𝕚 ])
دلم یه شدنی میخواد که
همه‌ی نشدن‌هارو بشوره ببره
واقعا توقع دارم سه روز سفر باهام چی کار کنه؟ ولی خب ببین اونجا افق هست و ابر و جنگل. قطعا یه چیزی میشه.
خوابم واقعا مانع سفرمه و مسلح به ویاس عزیزم نیستم.
همیشه اونایی که در جا این وقت شب کانال و میخوندن خوشم میومد و به عنوان یک چراغ روشن در خانه‌ای از دور سلام و بغل‌شون کردم.
جایی گفتن برای معجزه باید منتظر موند یا نه؟
۴۸ ساعت بیداری که ۱۳ ساعتش تو مسیر گذشت...من واقعا باید این حالت قهر و آشتی خواب و سفر و تو خودم حل کنم.
الان منظره رو به روم بوسیدنیه ولی من دارم متلاشی می‌شم از بی‌خوابی.
انگار ادوارد نورتن فایت کلابم.
یه وقتایی لازم دارم‌ بخاطر گذشتم گریه کنم و آدمها بهم بگن که دوست بدی نیستم.
قبلا که ازم تعریف میکردن و باور نمیکردم سیستم این بود که ملت میگفتن من یا تعارف میکردم یا اصلا تو کتم نمیرفت. الان باور میکنم، دیگه آدما ولی نمیگن بهم. میبینی تورو خدا؟
Perhaps I don't exist in the future, so I am not concerned.