اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.71K subscribers
19 videos
1 link
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
الان وقت خوبیه gilmore girls و شروع کنیم.
پس سرم اینقد بهم‌ریخته است که خودمم حاضر نیستم برم مرتبش کنم.
Forwarded from | نیلی | (Zeinab Hosseini)
برای ادامه‌ی شب فقط دلم بغل میخواد.
دو ساعته نشستم به سکوت خونه گوش میکنم.
و به خودم میام می‌بینم دندونام‌و بهم فشار میدم.
و حتی یادم نمیاد چطور روز گذشت.
داشتم تو اتوبوس پادکست غزاله علیزاده رو گوش می‌دادم که رسید به اون قسمت نامه خودکشی‌ش که می‌گه:
نمی‌خواهم، تنها و خسته‌ام برای همین می‌روم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانه‌ای تاریک. من غلام خانه‌های روشنم.
و وقتی رسیدم خونه و دیدم اون چراغ گوشه روشنه، دلم برای خودم و غزاله علیزاده سوخت.
یه جوریمه که قابل توضیح نیست.
عکسای جدید شان پن و میبینم و با خودم میگم من مطمئنم این یه کشاورز شهسواریه. من اینو تو جاده دیدم.
ملت چه "دنبال کاپ عن بدو" شدن
چه آدم غیردراماتیکی شدم.
کاش من پل توماس اندرسون بودم ولی تایکا وایتیتی‌ام.
حالا آدما شبیه ما هم لزوما نبودن اشکال نداره، کنارشون کله امون نامناسب نشه هم کافیه.
همکاری دارم که خیلی معتقده باید همه چی طبق اصول و درست انجام بشه. نامه‌ها باید طبق یک قانونی نوشته بشه. جاستیفای بشه. فلان چیزش فلان جا باشه. بهمان چیز حتما سر جاش باشه و لیبل بخوره. یه جمله ای هم داره که میگه: من سر همین ارشیو و نامه ها همکارای شرکت قبلیم ازم متنفر بودن ولی مهم اینکه من کارمو درست انجام دادم. این ادم تو رانندگی هم همونقدری اذیته که یه آدم وسواس فکری از بودن یک سنگ توی جاده. همه بد رانندگی میکنن. هیچ کس بین خطوط چرا حرکت نمیکنه؟ و از اونجایی که شخصیت دارک کمدی ای هم داره مادر اکثر راننده های دیگه هم مثل سرسی لنستر خرابن. من مسئله ای با این نگاهش به زندگی و زندگی کردن ندارم. به نظرم خیلی اذیته ولی خب اینم میدونم چیزی که به نظر من اذیت شدن محسوب میشه پز که هیچی اصلا سبک زندگی و بدیهیات اونه. یعنی من اگه بهش بگم اینجوری نباش بیشتر دارم بهش صدمه میزنم. امروز برای اولین بار وقتی با لحن مزخرف کمدی سیاهش بهم گفت: حس نمیکنی نامه هات یه کم تخمی ایه؟ گفتم نه من قد تو اذیت نیستم. شبام راحت میخوابم. قطعا که از جوابم خوشش نیومد ولی همونقدری که تو با افکار و اصولت در دنیا اثری داری منم با افکار و اصولم در دنیا اثری دارم و چه دوست داشته باشیم چه نه هر دومون هستیم برای تعادل. اون نامه هم به هیچ کجای هیچ بشری نمیرسه.
میزان چسی‌ و ادایی که هرروز تو ساختمان شیرین می‌بینم از توانم خارجه.
من خیلی وقته دکمه " به خود گرفتن"‌مو زدم.
" تو از بابا شانس آوردی ولی از مامان نه"
تو ستینگ این آخر هفته پلن جاده چالوس نبود که اضافه شد. مرسی!
من هی میخوام از 5شنبه تا امروز صبح و بنویسم هی نمیتونم. در لحظه بودن باعث میشه کلمات برای توصیف اصالت نداشته باشن.
قفل کتابی در و باز میکنم، آکاردئونی و میکشم، کلید بنفش و تو قفل میندارم. دو دور میچرخونم و در خونه باز میشه.
میرم تو کفش‌مو در میارم و دمپایی‌هام‌و میپوشم و برای نمیدونم چندمین بار از روز اولی که این کار و کردم، یاد میترا حجار صورتی می‌افتم.
کلید و میذارم به جاکلیدی تن‌تن گیره اول، قفل کتابی میذارم طبقه دوم دکور آشپزخونه پشت تابلوی ارن_ هم تن‌تن هم ارن و پرهام خریده_ و ورود من به خونه رسما تموم میشه.
هیچ بار نشده که کلید بندازم و بیام تو و کسی منتظرم باشه.
همیشه پام‌و از یه دنیای شلوغ پر از آدم‌و کلمه و مزه و بو، میذارم تو یه دنیایی که ساکت و آرومه.
در و که می‌بندم انگار یهو همه‌چی تموم میشه.
خودم‌و میندازم رو مبل و با خودم میگم: خب دختر امروز کجاها رفتی؟