اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.71K subscribers
19 videos
1 link
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
خدا نخواد من از یکی بدم بیاد.
خدا نخواد من از یکی بدم بیاد.
خدا نخواد من از یکی بدم بیاد.
خدا نخواد من از یکی بدم بیاد.
اشک‌های قرمز
یکی آدم صبحه یکی آدم شب. من آدم اولین جرعه قهوه تا 45 دقیقه بعدشم.
یکی آدم صبحه یکی آدم شب. من آدم فلوکسیتین ۲۰ روز سوم مصرف.
بازیگر محبوبم قراره نقش شخصیت محبوب ادبیاتی مو بازی کنه و خب من الان یه کبوترم روی بام خوشبختی.
به شدت هوس ماراتن مارول کردم. بشینیم تا صبح مارول ببینیم تا بالا بیاریم و هیچ وقت به end game نرسیم و اون صحنه گذایی و نبینیم.
امروز فهمیدم بزرگواری که دو سال پیش پادکست کلیدر و میداد بیرون دوباره دست بکار شده. این در حالیه که اتش بدون دود هم دوباره دارم میخونم.
هیچی دیگه. شهر چیه؟ ماشین کجاست؟ اسب و بیارید میخوام برم سر زمین.
یهو به خودم اومدم دیدم من یک ساله دارم تنها زندگی می‌کنم و حتی یادم نبود.
اصلا دیگه عادت به دیدن چیزی ندارم. همش میخوام یه چیزی گوش کنم. حتی سریال‌ها رو هم میشنوم راحت ترم تا بشینم ببینم. عجیب نیست؟
به به به این آسمون. تنکیو وری ماچ و بوس.
به محض اینکه ترکی بشنوم که حال و هوای امروزم باشه پلی لیست پاییز و میزنم.
الان باید لیوان قهوه‌امو برمیداشتم می‌رفتم پشت بوم شرکت سیگارم‌و می‌کشیدم. ولی خیر...
الان وقت خوبیه gilmore girls و شروع کنیم.
پس سرم اینقد بهم‌ریخته است که خودمم حاضر نیستم برم مرتبش کنم.
Forwarded from | نیلی | (Zeinab Hosseini)
برای ادامه‌ی شب فقط دلم بغل میخواد.
دو ساعته نشستم به سکوت خونه گوش میکنم.
و به خودم میام می‌بینم دندونام‌و بهم فشار میدم.
و حتی یادم نمیاد چطور روز گذشت.
داشتم تو اتوبوس پادکست غزاله علیزاده رو گوش می‌دادم که رسید به اون قسمت نامه خودکشی‌ش که می‌گه:
نمی‌خواهم، تنها و خسته‌ام برای همین می‌روم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانه‌ای تاریک. من غلام خانه‌های روشنم.
و وقتی رسیدم خونه و دیدم اون چراغ گوشه روشنه، دلم برای خودم و غزاله علیزاده سوخت.
یه جوریمه که قابل توضیح نیست.
عکسای جدید شان پن و میبینم و با خودم میگم من مطمئنم این یه کشاورز شهسواریه. من اینو تو جاده دیدم.
ملت چه "دنبال کاپ عن بدو" شدن
چه آدم غیردراماتیکی شدم.