به شدت هوس ماراتن مارول کردم. بشینیم تا صبح مارول ببینیم تا بالا بیاریم و هیچ وقت به end game نرسیم و اون صحنه گذایی و نبینیم.
امروز فهمیدم بزرگواری که دو سال پیش پادکست کلیدر و میداد بیرون دوباره دست بکار شده. این در حالیه که اتش بدون دود هم دوباره دارم میخونم.
هیچی دیگه. شهر چیه؟ ماشین کجاست؟ اسب و بیارید میخوام برم سر زمین.
هیچی دیگه. شهر چیه؟ ماشین کجاست؟ اسب و بیارید میخوام برم سر زمین.
اصلا دیگه عادت به دیدن چیزی ندارم. همش میخوام یه چیزی گوش کنم. حتی سریالها رو هم میشنوم راحت ترم تا بشینم ببینم. عجیب نیست؟
الان باید لیوان قهوهامو برمیداشتم میرفتم پشت بوم شرکت سیگارمو میکشیدم. ولی خیر...
Forwarded from | نیلی | (Zeinab Hosseini)
برای ادامهی شب فقط دلم بغل میخواد.
داشتم تو اتوبوس پادکست غزاله علیزاده رو گوش میدادم که رسید به اون قسمت نامه خودکشیش که میگه:
نمیخواهم، تنها و خستهام برای همین میروم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانهای تاریک. من غلام خانههای روشنم.
و وقتی رسیدم خونه و دیدم اون چراغ گوشه روشنه، دلم برای خودم و غزاله علیزاده سوخت.
نمیخواهم، تنها و خستهام برای همین میروم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانهای تاریک. من غلام خانههای روشنم.
و وقتی رسیدم خونه و دیدم اون چراغ گوشه روشنه، دلم برای خودم و غزاله علیزاده سوخت.
عکسای جدید شان پن و میبینم و با خودم میگم من مطمئنم این یه کشاورز شهسواریه. من اینو تو جاده دیدم.
حالا آدما شبیه ما هم لزوما نبودن اشکال نداره، کنارشون کله امون نامناسب نشه هم کافیه.
همکاری دارم که خیلی معتقده باید همه چی طبق اصول و درست انجام بشه. نامهها باید طبق یک قانونی نوشته بشه. جاستیفای بشه. فلان چیزش فلان جا باشه. بهمان چیز حتما سر جاش باشه و لیبل بخوره. یه جمله ای هم داره که میگه: من سر همین ارشیو و نامه ها همکارای شرکت قبلیم ازم متنفر بودن ولی مهم اینکه من کارمو درست انجام دادم. این ادم تو رانندگی هم همونقدری اذیته که یه آدم وسواس فکری از بودن یک سنگ توی جاده. همه بد رانندگی میکنن. هیچ کس بین خطوط چرا حرکت نمیکنه؟ و از اونجایی که شخصیت دارک کمدی ای هم داره مادر اکثر راننده های دیگه هم مثل سرسی لنستر خرابن. من مسئله ای با این نگاهش به زندگی و زندگی کردن ندارم. به نظرم خیلی اذیته ولی خب اینم میدونم چیزی که به نظر من اذیت شدن محسوب میشه پز که هیچی اصلا سبک زندگی و بدیهیات اونه. یعنی من اگه بهش بگم اینجوری نباش بیشتر دارم بهش صدمه میزنم. امروز برای اولین بار وقتی با لحن مزخرف کمدی سیاهش بهم گفت: حس نمیکنی نامه هات یه کم تخمی ایه؟ گفتم نه من قد تو اذیت نیستم. شبام راحت میخوابم. قطعا که از جوابم خوشش نیومد ولی همونقدری که تو با افکار و اصولت در دنیا اثری داری منم با افکار و اصولم در دنیا اثری دارم و چه دوست داشته باشیم چه نه هر دومون هستیم برای تعادل. اون نامه هم به هیچ کجای هیچ بشری نمیرسه.