نیاز دارم یکی " مالکیت" و "تعلق" برام تعریف کنه. یا حداقل یه کاری کنه بفهممش.
کی فکرشو میکرد پسری که تو مستی پیرهنشو زد بالا تا بزرگی سینههاشو نشون چهل نفر آدم بده الان نیست و ما داریم برای نبودنش گریه میکنیم.
الان لازم دارم یه چیز خاصی که اسم پزشکیشو نمیدونم تو بدنم ترشح شه که به طور طبیعی کمک کنه با هستی درآمیزم و جهان آنچه شود که من گویم و هستم. برای چند دقیقه.
Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر (Danial)
هرچی بیشتر بخوای بقیه تو رو بفهمن، بیشتر از خودت دور میشی. فهمیده شدن خوبه، ولی فهمیدن خودت، اون چیزیه که واقعا بهش نیاز داری.
هورسکوپ و هورمونهای عزیزم یه دو دقیقه منو بیخیال شید بذارید ببینم دارم چه غلطی میکنم، دوباره بهتون برمیگردم!
این مایع لباس شوییه ترکیبش با نرمکننده بوی سه روز موندن تو شمال و سیر خوردن میده ولی انگار فقط من میفهمم. بقیه میگن بوی تمیزیه. الله اکبر.
اشکهای قرمز
از الان تا هروقت یادم بیاد هی با خودم میگم نه واقعا حیف نبود؟
شاید باورش سخت باشه ولی نه واقعا حیف نبود. درست همینی بود که اتفاق افتاد.