نتیجه:
اگر احساسات و عواطف انسانی (خیر وشر) اموراتی جدی هستند، پس انسان صرفا موجودی تحت کنترل عوامل شیمیایی و فیزیکی نیست، و خدا وجود دارد و اگر احساسات و عواطف انسانی (خیر و شر) اموراتی جدی نیستند و فقط اوهاماتی در دسته خاصی از حیوانات است، نمیتواند مبنای استدلال برای یک امر واقعی از جهان واقع شود.
مرحله دوم نقد) در مرحله اول نقد، دیدیم که وجود یا عدم وجود خدای خالق قادر، ارتباطی با خیر و شر برای انسان ندارد. اما صفت رحمان و رحیم خدا (نسبت به انسان) خودش یک مفهوم نسبی است و میتواند با مفهوم نسبی خیر و شر نسبت به انسان مرتبط شود.
اگر واقعا شری برای فردی رخ دهد، میتوان نتیجه گرفت که خدا نسبت به آن فرد، مهربان نبوده است. در اینجا نمیتوان از نامهربانی خدا نسبت به کلیت انسانها صحبت کرد، زیرا این طور نیست که همه انسانها دچار شرهای جدی شده باشند. علاوه بر این باید مشخص کرد که کدام وقایع نسبت به کدام اشخاص شر واقعی بوده است. چه بسا ممکن است واقعهای برای فردی تلخ بوده باشد، ولی در زندگی او ثمرات خوبی داشته است. در این حالت نمیتوان از شر بودن آن واقعه و نامهربانی خدا صحبت کرد. برعکس، آن واقع تلخ در واقع، محبتی از جانب خدا برای او بوده است.
البته، در صورت بروز شر واقعی میتوان نتیجه گرفت که خدا نسبت به آن فرد مهربانی نداشته است و در صورت شدت شرور میتوان گفت خد با او دشمنی هم داشته است. همینطور که مشاهده میشود این برهان نه میتواند کلیت عدم رحمانیت خدا نسبت به همه انسانها را ایجاد کند و نه در تشخیص شرور واقعی، اطلاعات کافی در نزد ما موجود است که بگوییم شروری واقعی برای یک فرد رخ داده است یا نه. بسیاری از شرورهایی که در زندگی روزمره خود با آن مواجه هستیم، نشاندهنده نقصی و ضعفی در روان و نگرش ما نسبت به جهان است که با اصلاح آنها، شخصیت ما و نگرش ما نسبت به زندگی و جهان رشد مییابد و ما از یک انسان ساده و ضعیف به یک انسان قوی و متعالی رشد میکنیم. نقش اصلی شرور و علت وجود شرور در زندگی همین نقش آموزشی آن است که با نشان دادن ضعفهای فکری و شخصیتی، موجب رشد و تعالی ما میشوند. حتما انسانهای لوس و کم ظرفیت و پرتوقع را دیدهاید که از لحاظ شخصیتی بسیار سطح پایین هستند. این افراد، همانهایی هستند که در ناز و نعمت و بدون هیچ شری بزرگ شدهاند و هیچگاه نفهمیدهاند که چه موجودات سطح پایینی هستند. برای اینگونه افراد سادهترین وقایع هم شر محسوب میشود، چون در گمان آنها دنیا باید بر وفق خواستههای آنها حرکت کند و اگر چنین نشود بدترین وقایع دنیا برایشان رخ داده است.
در اینجاست که روشن میشود که شرور چه نقش مهمی در تربیت انسانها بازی میکند. این نقش تربیتی از سادهترین مسائل تربیتی تا عمیقترین لایههای شخصیتی توسط شرور ایفا میشود.
اما هر شروری در دسته شرورهای آموزشی قرار نمیگیرد و ممکن است ما نتوانیم غیر از شر بودن قضاوت دیگری در باره آن داشته باشیم. مثلا افلیج به دنیا آمدن یک فرد یا افلیج شدن یک فرد و از دست دادن قدرتهای جسمانی یا فقر و نداری بیش از حد یا بروز سیل و زلزله یا بسیاری چیزهای دیگر. آیا نباید بگوییم فردی که همه زندگی خود را در رنج زندگی کرده است دچار شرور بیمورد بوده است؟
در این موارد باید بگوییم کل زندگی انسان همین زندگی در دنیا نیست که فقط بر اساس آن بخواهیم قضاوت کنیم و قسمتهای مهم دیگری از زندگی انسان از دید ما پنهان است، بنابراین ما نمیتوانیم بر اساس آنچه که در دنیا گذشته است در باره وضعیت انسانها قضاوت کنیم. وقایع عالم همگی تحت یک نظام کلی رخ میدهند که ما فقط بخشی از آن را میبینیم و بر کل آن احاطه نداریم تا قضاوت قاطع کنیم که در این موارد یک شر جدی رخ داده است و خدا نسبت به برخی بندگانش رحمان نبوده است. هیچکس نمیتواند مدعای آنرا داشته باشد که تمام اطلاعات جهان در نزد او است و او دریافته است که در اینجا شری رخ داده است. اگر کسی چنین ادعایی کند فقط خودمحوری خود را ثابت کرده است و ادعای بی مبنای همه چیز دانی کرده است. در بهترین حالت میتوانیم بگوییم این میزان از اطلاعات، برای داشتن یک تبیین درست از این وقایع کافی نیست.
در واقع، این جهان و انسانهایی که در تعامل با این جهان و در تعامل با خودشان زندگی میکنند و شخصیت درونی انسانها و رشد و افول روانی انسانها، بسیار پیچیدهتر از آن است که ما بتوانیم تشخیص دهیم تاثیر وقایع بر انسانها چه نتایجی به بار میآورد. هم اطلاعات در دسترس ما محدود است و هم ساز و کار درونی ما برای ساختن شخصیت انسانی، از چشم ما پنهان است.
این سخن به معنای آن نیست که هیچ شر واقعی رخ نمیدهد. بله، قرار نیست که خدا نسبت به همه مهربان باشد و به دلایلی خدا میتواند افرادی را دچار شر واقعی کند. اما تشخیص این موضوع در حد اطلاعات ناقص ما نیست.
ادامه👇👇)
@ReligionandScience2021
اگر احساسات و عواطف انسانی (خیر وشر) اموراتی جدی هستند، پس انسان صرفا موجودی تحت کنترل عوامل شیمیایی و فیزیکی نیست، و خدا وجود دارد و اگر احساسات و عواطف انسانی (خیر و شر) اموراتی جدی نیستند و فقط اوهاماتی در دسته خاصی از حیوانات است، نمیتواند مبنای استدلال برای یک امر واقعی از جهان واقع شود.
مرحله دوم نقد) در مرحله اول نقد، دیدیم که وجود یا عدم وجود خدای خالق قادر، ارتباطی با خیر و شر برای انسان ندارد. اما صفت رحمان و رحیم خدا (نسبت به انسان) خودش یک مفهوم نسبی است و میتواند با مفهوم نسبی خیر و شر نسبت به انسان مرتبط شود.
اگر واقعا شری برای فردی رخ دهد، میتوان نتیجه گرفت که خدا نسبت به آن فرد، مهربان نبوده است. در اینجا نمیتوان از نامهربانی خدا نسبت به کلیت انسانها صحبت کرد، زیرا این طور نیست که همه انسانها دچار شرهای جدی شده باشند. علاوه بر این باید مشخص کرد که کدام وقایع نسبت به کدام اشخاص شر واقعی بوده است. چه بسا ممکن است واقعهای برای فردی تلخ بوده باشد، ولی در زندگی او ثمرات خوبی داشته است. در این حالت نمیتوان از شر بودن آن واقعه و نامهربانی خدا صحبت کرد. برعکس، آن واقع تلخ در واقع، محبتی از جانب خدا برای او بوده است.
البته، در صورت بروز شر واقعی میتوان نتیجه گرفت که خدا نسبت به آن فرد مهربانی نداشته است و در صورت شدت شرور میتوان گفت خد با او دشمنی هم داشته است. همینطور که مشاهده میشود این برهان نه میتواند کلیت عدم رحمانیت خدا نسبت به همه انسانها را ایجاد کند و نه در تشخیص شرور واقعی، اطلاعات کافی در نزد ما موجود است که بگوییم شروری واقعی برای یک فرد رخ داده است یا نه. بسیاری از شرورهایی که در زندگی روزمره خود با آن مواجه هستیم، نشاندهنده نقصی و ضعفی در روان و نگرش ما نسبت به جهان است که با اصلاح آنها، شخصیت ما و نگرش ما نسبت به زندگی و جهان رشد مییابد و ما از یک انسان ساده و ضعیف به یک انسان قوی و متعالی رشد میکنیم. نقش اصلی شرور و علت وجود شرور در زندگی همین نقش آموزشی آن است که با نشان دادن ضعفهای فکری و شخصیتی، موجب رشد و تعالی ما میشوند. حتما انسانهای لوس و کم ظرفیت و پرتوقع را دیدهاید که از لحاظ شخصیتی بسیار سطح پایین هستند. این افراد، همانهایی هستند که در ناز و نعمت و بدون هیچ شری بزرگ شدهاند و هیچگاه نفهمیدهاند که چه موجودات سطح پایینی هستند. برای اینگونه افراد سادهترین وقایع هم شر محسوب میشود، چون در گمان آنها دنیا باید بر وفق خواستههای آنها حرکت کند و اگر چنین نشود بدترین وقایع دنیا برایشان رخ داده است.
در اینجاست که روشن میشود که شرور چه نقش مهمی در تربیت انسانها بازی میکند. این نقش تربیتی از سادهترین مسائل تربیتی تا عمیقترین لایههای شخصیتی توسط شرور ایفا میشود.
اما هر شروری در دسته شرورهای آموزشی قرار نمیگیرد و ممکن است ما نتوانیم غیر از شر بودن قضاوت دیگری در باره آن داشته باشیم. مثلا افلیج به دنیا آمدن یک فرد یا افلیج شدن یک فرد و از دست دادن قدرتهای جسمانی یا فقر و نداری بیش از حد یا بروز سیل و زلزله یا بسیاری چیزهای دیگر. آیا نباید بگوییم فردی که همه زندگی خود را در رنج زندگی کرده است دچار شرور بیمورد بوده است؟
در این موارد باید بگوییم کل زندگی انسان همین زندگی در دنیا نیست که فقط بر اساس آن بخواهیم قضاوت کنیم و قسمتهای مهم دیگری از زندگی انسان از دید ما پنهان است، بنابراین ما نمیتوانیم بر اساس آنچه که در دنیا گذشته است در باره وضعیت انسانها قضاوت کنیم. وقایع عالم همگی تحت یک نظام کلی رخ میدهند که ما فقط بخشی از آن را میبینیم و بر کل آن احاطه نداریم تا قضاوت قاطع کنیم که در این موارد یک شر جدی رخ داده است و خدا نسبت به برخی بندگانش رحمان نبوده است. هیچکس نمیتواند مدعای آنرا داشته باشد که تمام اطلاعات جهان در نزد او است و او دریافته است که در اینجا شری رخ داده است. اگر کسی چنین ادعایی کند فقط خودمحوری خود را ثابت کرده است و ادعای بی مبنای همه چیز دانی کرده است. در بهترین حالت میتوانیم بگوییم این میزان از اطلاعات، برای داشتن یک تبیین درست از این وقایع کافی نیست.
در واقع، این جهان و انسانهایی که در تعامل با این جهان و در تعامل با خودشان زندگی میکنند و شخصیت درونی انسانها و رشد و افول روانی انسانها، بسیار پیچیدهتر از آن است که ما بتوانیم تشخیص دهیم تاثیر وقایع بر انسانها چه نتایجی به بار میآورد. هم اطلاعات در دسترس ما محدود است و هم ساز و کار درونی ما برای ساختن شخصیت انسانی، از چشم ما پنهان است.
این سخن به معنای آن نیست که هیچ شر واقعی رخ نمیدهد. بله، قرار نیست که خدا نسبت به همه مهربان باشد و به دلایلی خدا میتواند افرادی را دچار شر واقعی کند. اما تشخیص این موضوع در حد اطلاعات ناقص ما نیست.
ادامه👇👇)
@ReligionandScience2021
ممکن است گفته شود که ما جهانی غیر از این دنیا را ندیدهایم تا بخواهیم چیز دیگری را در محاسبات خود وارد کنیم. بله، ولی برهان شر یک برهان خلف است، یعنی وجود خدا را مفروض میگیرد و سپس میگوید اما شرور موجود است و این تناقض است، پس خدا وجود ندارد. اما در این مرحله از برهان، که گفته میشود شرور وجود دارد قضاوتشان بر مبنای آن است که دنیایی غیر از این دنیا وجود ندارد، یعنی نبود خدا را پیشفرض خود دارند که همان حکم موردنظر است، یعنی برهان شر در واقع در خود مصادره به مطلوب دارد و در مراحل استدلال خود، نبود دنیایی غیر از این دنیا را مفروض دارد که نتیجهای از همان حکم مورد نظر است. بدون چنین فرضی نمیتوان از وجود شرور صحبت کرد، چون قسمت اعظم زندگی افراد دیده نشده است. این قسمت از استدلال در برهان شر، که شر وجود دارد خودش متکی به حکم خود برهان است و مصادره به مطلوب در آن رخ میدهد.
خلاصه:
بیشتر شرورهایی که در زندگی روزمره داریم، جنبه آموزشی دارند و بدون آنها ما تبدیل به انسانهایی لوس و بی خاصیت میشویم که از حیوانات هم بیارزشتر میشویم. بنابراین وجود این شرورها خودش دلیلی بر رحمانیت خدا نسبت به انسان است. دسته دیگری از شرورها که قدرت تبیین آنها را نداریم به دلیل نداشتن اطلاعات کافی از موقعیت خود در کل نظام هستی است و نمیتوانیم قضاوت کنیم شری واقعی رخ داده است. علاوه بر این ممکن است نسبت به برخی انسانها به دلایلی، شر واقعی هم رخ دهد. در نتیجه وجود شرورهایی که مشاهده میکنیم هیچکدام، عدم رحمانیت خدا نسبت به انسان را نتیجه نمیدهند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
خلاصه:
بیشتر شرورهایی که در زندگی روزمره داریم، جنبه آموزشی دارند و بدون آنها ما تبدیل به انسانهایی لوس و بی خاصیت میشویم که از حیوانات هم بیارزشتر میشویم. بنابراین وجود این شرورها خودش دلیلی بر رحمانیت خدا نسبت به انسان است. دسته دیگری از شرورها که قدرت تبیین آنها را نداریم به دلیل نداشتن اطلاعات کافی از موقعیت خود در کل نظام هستی است و نمیتوانیم قضاوت کنیم شری واقعی رخ داده است. علاوه بر این ممکن است نسبت به برخی انسانها به دلایلی، شر واقعی هم رخ دهد. در نتیجه وجود شرورهایی که مشاهده میکنیم هیچکدام، عدم رحمانیت خدا نسبت به انسان را نتیجه نمیدهند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
👍1
Erwin Schrödinger (Nobel Prize for Physics): Consciousness cannot be accounted for in physical terms. For consciousness is absolutely fundamental. It cannot be accounted for in terms of anything else.
آگاهی نمی تواند بر اساس مفاهیم فیزیکی توضیح داده شود، زیرا آگاهی اساساً مفهومی بنیادی است. آن را نمی توان بر اساس هیچ چیز دیگری توضیح داد.
👤اروین شرودینگر
@ReligionandScience2021
آگاهی نمی تواند بر اساس مفاهیم فیزیکی توضیح داده شود، زیرا آگاهی اساساً مفهومی بنیادی است. آن را نمی توان بر اساس هیچ چیز دیگری توضیح داد.
👤اروین شرودینگر
@ReligionandScience2021
به افراد علاقمندی که می خواهند در زمینه فلسفه علم مطالعه داشته باشند، این کتاب پیشنهاد می شود. ان شاءللّه در روز های آینده مطالبی از این کتاب را به صورت متن در کانال قرار خواهیم داد.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
"کاش می توانستم به زندگی ابدی معتقد باشم زیرا تصور این که آدمی فقط ماشینی است که متاسفانه از نظر خودش، از موهبت برخوردار است در من احساس بدبختی پدید می آورد."
👤 برتراند راسل (فیلسوف و ریاضیدان خداناباور)
#نتایج_الحاد
@ReligionandScience2021
👤 برتراند راسل (فیلسوف و ریاضیدان خداناباور)
#نتایج_الحاد
@ReligionandScience2021
❤1
🔷اخلاقیات در دین و الحاد(1)
🔹اخلاقیات در الحاد:
در بسیاری از مباحث اخلاقی که اهل الحاد مطرح میکنند همواره سخن از آن است که اخلاقیات دینی بر مبنای ترس از جهنم و وعده بهشت است و رفتارهایی که بر مبنای ترس از جهنم و پاداش بهشت استوار است اصلا رفتار اخلاقی نیستند.
ظاهراً اهل الحاد تعریف روشن و واضحی از اخلاقیات دارند که به آسانی تشخیص میدهند که چگونه رفتاری اخلاقی است یا نیست. همچنین به نظر میرسد که رفتار اخلاقی در نزد اهل الحاد (البته نه همه آنها) نوعی تقدس دارد که همگان باید به آن مقید باشند و این همان مفهوم انسانیت است که عموماً به عنوان مبنای زندگی معرفی میکنند.
اما، مبانی اخلاقیات مورد پذیرش اهل الحاد حداکثر میتواند توضیح دهنده چگونگی رفتار انسانها باشد و برای اخلاقیات و رفتار اخلاقی و نهایتاً برای برای انسانیت، هیچگونه تقدسی ایجاد نمیکند. در چارچوب جهان مادی، اخلاقیات مبنایی جز تربیت اجتماعی یا غرایز طبیعی ایجاد شده توسط ژنها ندارد. آیا چنین مبنایی باعث میشود که فرد تقدسی برای اخلاقیات قائل شود و الزامی برای رعایت اخلاقیات حس کند؟ رعایت غریزه، یا تربیت اجتماعی هیچکدام نه تقدس دارند و نه الزامآور هستند. فقط بر اثر تربیت یا غریزه ممکن است، رفتارهای ضداخلاقی در فرد به صورت تابو درآمده باشند که فرد نتواند بر آنها غلبه کند ولی اگر فرد از این تابوها رهیده باشد، دیگر هیچ الزام روانی برای او وجود نخواهد داشت. آیا ما حق داریم بگوییم چرا خودت را از این تابوها رها کردهای؟ او حق دارد انتخاب خودش را داشته باشد و همه اختلاس گران و دزدان و جنایتکاران عالم در همین ردیف هستند و هیچکس نمیتواند آنها را ملامت کند که چرا به تابوهای اخلاقی دیگران احترام نگذاشتهاند.
مهمترین نکته در اخلاقیات الحادی آن است که نه تقدس دارد و نه الزامآور است. هر کس هر چیزی را خواست میتواند انتخاب کند و هیچکس نمیتواند دیگری را به دلیل انتخابهایی که کرده است، تقبیح یا تحسین کند و اگر اینکار را انجام دهد، فقط بر مبنای سلیقه شخصی خودش اینکار را کرده است که پشیزی برای دیگری ارزش ندارد.
بنابراین، اخلاقیات از دیدگاه الحادی تقدس خاصی ندارد که اهل الحاد فکر کنند رعایت اخلاقیات توسط آنها بدون هیچ چشم داشتی به هیچ چیز دیگر، خیلی کار مهمی بوده است. در دیدگاه الحادی کسانی که اخلاقیات را بدون هیچ چشم داشتی رعایت میکنند همان کسانی هستند که نتوانستهاند بر تابوهای ایجاد شده در ذهن آنها توسط طبیعت(ژنها) و تربیت اجتماعی غلبه کنند و مثل یک ماشین این تابوها را رعایت میکنند. این افراد همانهایی هستند که انسانیت دارند!! البته برخی اهل الحاد که عاقلتر بودهاند با غلبه بر این تابوها، زنجیرها را پاره کردهاند و هر کاری دلشان بخواهد انجام میدهند.
به این ترتیب، اخلاقیات جایی نیست که اهل الحاد بخواهند اخلاقیات دینی را زیر سوال ببرند. اما، آیا واقعا رفتار دینداران بر اساس ترس از جهنم و پاداش بهشت استوار است؟ چه چیز باعث شده است چنین حرفی زده شود؟ آیا توصیه های دینی بر این اساس بیان شده است؟ آیا رشد و تعالی انسان در دین به این شکل تعریف شده است؟ آنچه که در دین وجود دارد، بهشت و جهنم به عنوان نتایج اعمال انسانی معرفی شده است و طبیعی است که درستکاران پادش درستکاری خود را بگیرند و بدکاران مجازات بدکاری خود را بگیرند. این طبیعی ترین واقعه ممکن است. مگر قرار است هیچ فرقی بین درستکاران و بدکاران نباشد؟ یا قرار است برعکس، درستکاران مجازات شوند و بدکاران پاداش بگیرند؟ بنابراین، بهشت و جهنم نتیجه طبیعی عاقبت اعمال انسانی است و هیچ کجا به عنوان مبنایی برای اعمال انسانی معرفی نشده است.
البته بخشی از اعمال انسانی بر اساس نتایج آن اعمال، تصمیم گیری میشود. بنابراین، برای کسانی که بهشت و جهنم را باور دارند، این موضوع میتواند یک چارچوب کلی را برای زندگی آنها تعیین کند. اما اگر این تنها انگیزه آنها برای رفتارهای اجتماعی باشد، به دلیل دور بودن این انگیزه از وضعیت فعلی آنها، عملا رفتارهای خود را بر اساس واقعیات زندگی اجتماعی خود تنظیم خواهند کرد.
بنابراین این حرف که اخلاقیات دینی بر مبنای ترس از جهنم و پاداش بهشت قرار دارد بسیار ساده لوحانه و سطحی نگرانه است. مبنای اخلاقیات دینی را باید در تعلیمات رسمی اخلاقیات دینی و نمونه های ساخته شده بر اساس تعلیمات دینی دید. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
🔹اخلاقیات در الحاد:
در بسیاری از مباحث اخلاقی که اهل الحاد مطرح میکنند همواره سخن از آن است که اخلاقیات دینی بر مبنای ترس از جهنم و وعده بهشت است و رفتارهایی که بر مبنای ترس از جهنم و پاداش بهشت استوار است اصلا رفتار اخلاقی نیستند.
ظاهراً اهل الحاد تعریف روشن و واضحی از اخلاقیات دارند که به آسانی تشخیص میدهند که چگونه رفتاری اخلاقی است یا نیست. همچنین به نظر میرسد که رفتار اخلاقی در نزد اهل الحاد (البته نه همه آنها) نوعی تقدس دارد که همگان باید به آن مقید باشند و این همان مفهوم انسانیت است که عموماً به عنوان مبنای زندگی معرفی میکنند.
اما، مبانی اخلاقیات مورد پذیرش اهل الحاد حداکثر میتواند توضیح دهنده چگونگی رفتار انسانها باشد و برای اخلاقیات و رفتار اخلاقی و نهایتاً برای برای انسانیت، هیچگونه تقدسی ایجاد نمیکند. در چارچوب جهان مادی، اخلاقیات مبنایی جز تربیت اجتماعی یا غرایز طبیعی ایجاد شده توسط ژنها ندارد. آیا چنین مبنایی باعث میشود که فرد تقدسی برای اخلاقیات قائل شود و الزامی برای رعایت اخلاقیات حس کند؟ رعایت غریزه، یا تربیت اجتماعی هیچکدام نه تقدس دارند و نه الزامآور هستند. فقط بر اثر تربیت یا غریزه ممکن است، رفتارهای ضداخلاقی در فرد به صورت تابو درآمده باشند که فرد نتواند بر آنها غلبه کند ولی اگر فرد از این تابوها رهیده باشد، دیگر هیچ الزام روانی برای او وجود نخواهد داشت. آیا ما حق داریم بگوییم چرا خودت را از این تابوها رها کردهای؟ او حق دارد انتخاب خودش را داشته باشد و همه اختلاس گران و دزدان و جنایتکاران عالم در همین ردیف هستند و هیچکس نمیتواند آنها را ملامت کند که چرا به تابوهای اخلاقی دیگران احترام نگذاشتهاند.
مهمترین نکته در اخلاقیات الحادی آن است که نه تقدس دارد و نه الزامآور است. هر کس هر چیزی را خواست میتواند انتخاب کند و هیچکس نمیتواند دیگری را به دلیل انتخابهایی که کرده است، تقبیح یا تحسین کند و اگر اینکار را انجام دهد، فقط بر مبنای سلیقه شخصی خودش اینکار را کرده است که پشیزی برای دیگری ارزش ندارد.
بنابراین، اخلاقیات از دیدگاه الحادی تقدس خاصی ندارد که اهل الحاد فکر کنند رعایت اخلاقیات توسط آنها بدون هیچ چشم داشتی به هیچ چیز دیگر، خیلی کار مهمی بوده است. در دیدگاه الحادی کسانی که اخلاقیات را بدون هیچ چشم داشتی رعایت میکنند همان کسانی هستند که نتوانستهاند بر تابوهای ایجاد شده در ذهن آنها توسط طبیعت(ژنها) و تربیت اجتماعی غلبه کنند و مثل یک ماشین این تابوها را رعایت میکنند. این افراد همانهایی هستند که انسانیت دارند!! البته برخی اهل الحاد که عاقلتر بودهاند با غلبه بر این تابوها، زنجیرها را پاره کردهاند و هر کاری دلشان بخواهد انجام میدهند.
به این ترتیب، اخلاقیات جایی نیست که اهل الحاد بخواهند اخلاقیات دینی را زیر سوال ببرند. اما، آیا واقعا رفتار دینداران بر اساس ترس از جهنم و پاداش بهشت استوار است؟ چه چیز باعث شده است چنین حرفی زده شود؟ آیا توصیه های دینی بر این اساس بیان شده است؟ آیا رشد و تعالی انسان در دین به این شکل تعریف شده است؟ آنچه که در دین وجود دارد، بهشت و جهنم به عنوان نتایج اعمال انسانی معرفی شده است و طبیعی است که درستکاران پادش درستکاری خود را بگیرند و بدکاران مجازات بدکاری خود را بگیرند. این طبیعی ترین واقعه ممکن است. مگر قرار است هیچ فرقی بین درستکاران و بدکاران نباشد؟ یا قرار است برعکس، درستکاران مجازات شوند و بدکاران پاداش بگیرند؟ بنابراین، بهشت و جهنم نتیجه طبیعی عاقبت اعمال انسانی است و هیچ کجا به عنوان مبنایی برای اعمال انسانی معرفی نشده است.
البته بخشی از اعمال انسانی بر اساس نتایج آن اعمال، تصمیم گیری میشود. بنابراین، برای کسانی که بهشت و جهنم را باور دارند، این موضوع میتواند یک چارچوب کلی را برای زندگی آنها تعیین کند. اما اگر این تنها انگیزه آنها برای رفتارهای اجتماعی باشد، به دلیل دور بودن این انگیزه از وضعیت فعلی آنها، عملا رفتارهای خود را بر اساس واقعیات زندگی اجتماعی خود تنظیم خواهند کرد.
بنابراین این حرف که اخلاقیات دینی بر مبنای ترس از جهنم و پاداش بهشت قرار دارد بسیار ساده لوحانه و سطحی نگرانه است. مبنای اخلاقیات دینی را باید در تعلیمات رسمی اخلاقیات دینی و نمونه های ساخته شده بر اساس تعلیمات دینی دید. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
اخلاقیات در دین و الحاد(2):
اخلاقیات طبیعی
انسان دارای فطرت اخلاقی است که مورد پذیرش اکثریت اندیشمندان است، فقط در منشاء آن اختلاف نظر وجود دارد. بنابراین همه انسانها خود به خود، اگر دچار انواع انحرافات نشده باشند دارای اخلاقیات طبیعی ناشی از فطرت هستند که نقش اصلی را در تشکیل جوامع و نظم اجتماعی بازی میکند. اما برای هر انسانی که وارد عرصه زندگی شده است، این سوال قابل طرح است که چرا باید به این اخلاقیات طبیعی پایبند باشد؟ زیرا اخلاقیات دست و پای انسان را میبندد و آزادی عمل او را محدود میکند و حتی ممکن است بر علیه منافع فردی هم باشد. مثلا دزدان و اختلاس گران دقیقاً به این نتیجه میرسند که لزومی به رعایت این اخلاقیات ندارند و منافع فردی آنها به رعایت اخلاقیات ارجحیت دارد.
اگر نتوانیم برای اخلاقیات فطری منشأ اصیلی بیابیم، اخلاقیات فقط تابوهایی هستند که توسط تربیت اجتماعی و فرهنگ و ژن و فرگشت و امثالهم در ذهن ما کاشته شده است.
انسان عاقل عنان خود را دست این عوامل جبری که بر او تحمیل شده است نخواهد داد و میگوید من خودم تعیین خواهم کرد چه چیز خوب است یا بد ( به نیچه و سایر فلاسفه اگزیستانسیالیستی مراجعه شود). از چنین فردی هر کاری برمیآید و کسی نمیتواند او را قضاوت کند که به درستی عمل کرده است یا به غلط. چون مبنای قضاوتی باقی نمانده است. خود آن فرد هم، مبنایی برای انتخاب اعمال خود نخواهد داشت زیرا او فقط تصورات و سلیقه ها و منافع شخصی خودش را در اختیار دارد. این مشکل زیربنایی تمام فلاسفهای است که گمان میکنند فرد در تنهایی خودش قادر است اخلاقیاتی برای خودش بسازد و با آن به اوج مقام انسانی برسد. بهترین این نوع فلاسفه سارتر اگزیستانسیالیست بود که عاقبت اعتراف کرد انسان یک شور بیهوده است. یعنی بن بست فکری!!!
در نگاه دینداران اخلاق فطری، ناشی از الهام الهی است و به همین دلیل اصالت دارد و باید به آن پایبند بود. بنابراین طرح این پرسش که چرا باید به اخلاقیات پایبند بود، برای دینداران جواب روشنی دارد. اخلاقیات دقیقا به دلیل از جانب خدا بودن است که ارزش رعایت شدن دارند اگر نه به خودی خود فقط تابوهای فرهنگی هستند که هیچ دلیل قابل قبولی جز انتخاب و سلیقه شخصی نمیتوان برای آن ارائه کرد.
بنابراین در نگاه الحادی، پایبندی به اخلاقیات طبیعی هیچ دلیل منطقی ندارد و فقط سلیقه شخصی این افراد است که به هر دلیلی (که هیچ ربطی به عقل و علم و منطق ندارد) به اخلاقیات پایبندی نشان میدهند. البته بسیاری از آنها که در الحاد خود صادق هستند نهایتا از این اخلاقیات بیرون میروند و خود را مجاز به هر عملی میبینند. به همین دلیل با انواعی از آتئیست های بی اخلاق و با اخلاق و نیمچه اخلاق روبرو میشویم. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
اخلاقیات طبیعی
انسان دارای فطرت اخلاقی است که مورد پذیرش اکثریت اندیشمندان است، فقط در منشاء آن اختلاف نظر وجود دارد. بنابراین همه انسانها خود به خود، اگر دچار انواع انحرافات نشده باشند دارای اخلاقیات طبیعی ناشی از فطرت هستند که نقش اصلی را در تشکیل جوامع و نظم اجتماعی بازی میکند. اما برای هر انسانی که وارد عرصه زندگی شده است، این سوال قابل طرح است که چرا باید به این اخلاقیات طبیعی پایبند باشد؟ زیرا اخلاقیات دست و پای انسان را میبندد و آزادی عمل او را محدود میکند و حتی ممکن است بر علیه منافع فردی هم باشد. مثلا دزدان و اختلاس گران دقیقاً به این نتیجه میرسند که لزومی به رعایت این اخلاقیات ندارند و منافع فردی آنها به رعایت اخلاقیات ارجحیت دارد.
اگر نتوانیم برای اخلاقیات فطری منشأ اصیلی بیابیم، اخلاقیات فقط تابوهایی هستند که توسط تربیت اجتماعی و فرهنگ و ژن و فرگشت و امثالهم در ذهن ما کاشته شده است.
انسان عاقل عنان خود را دست این عوامل جبری که بر او تحمیل شده است نخواهد داد و میگوید من خودم تعیین خواهم کرد چه چیز خوب است یا بد ( به نیچه و سایر فلاسفه اگزیستانسیالیستی مراجعه شود). از چنین فردی هر کاری برمیآید و کسی نمیتواند او را قضاوت کند که به درستی عمل کرده است یا به غلط. چون مبنای قضاوتی باقی نمانده است. خود آن فرد هم، مبنایی برای انتخاب اعمال خود نخواهد داشت زیرا او فقط تصورات و سلیقه ها و منافع شخصی خودش را در اختیار دارد. این مشکل زیربنایی تمام فلاسفهای است که گمان میکنند فرد در تنهایی خودش قادر است اخلاقیاتی برای خودش بسازد و با آن به اوج مقام انسانی برسد. بهترین این نوع فلاسفه سارتر اگزیستانسیالیست بود که عاقبت اعتراف کرد انسان یک شور بیهوده است. یعنی بن بست فکری!!!
در نگاه دینداران اخلاق فطری، ناشی از الهام الهی است و به همین دلیل اصالت دارد و باید به آن پایبند بود. بنابراین طرح این پرسش که چرا باید به اخلاقیات پایبند بود، برای دینداران جواب روشنی دارد. اخلاقیات دقیقا به دلیل از جانب خدا بودن است که ارزش رعایت شدن دارند اگر نه به خودی خود فقط تابوهای فرهنگی هستند که هیچ دلیل قابل قبولی جز انتخاب و سلیقه شخصی نمیتوان برای آن ارائه کرد.
بنابراین در نگاه الحادی، پایبندی به اخلاقیات طبیعی هیچ دلیل منطقی ندارد و فقط سلیقه شخصی این افراد است که به هر دلیلی (که هیچ ربطی به عقل و علم و منطق ندارد) به اخلاقیات پایبندی نشان میدهند. البته بسیاری از آنها که در الحاد خود صادق هستند نهایتا از این اخلاقیات بیرون میروند و خود را مجاز به هر عملی میبینند. به همین دلیل با انواعی از آتئیست های بی اخلاق و با اخلاق و نیمچه اخلاق روبرو میشویم. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
👍2
اخلاقیات در دین و الحاد(3):
اخلاقیات در دین
وقتی از اخلاق سخن میگوییم، منظور همان اخلاقیات طبیعی ناشی از فطرت الهی است. اما دین بسیار بیشتر و فراتر از اخلاقیات طبیعی است. اخلاقیات به دلیل الهام الهی بودن بخشی از دین قرار میگیرند ولی محتوای دین بسیار فراتر از اخلاقیات است. اخلاقیات را میتوان دین در سطح صفر نامید. یعنی بر مبنای اخلاقیات زیستن، نقطه شروع بر مبنای دین زندگی کردن است. فرد دیندار باید مدارج بسیار بالاتری از اخلاقی زیستن را طی کند.
با این توصیفات روشن است که افرادی که اخلاقیات طبیعی را ندارند خود به خود از دیندار بودن نیز خارج هستند. دیندار بودن به حرف و شناسنامه و ادعا نیست. دینداری مراتبی دارد و همه دینداران در یک سطح نیستند و از دینداران سطح صفر که در حد اخلاقی بودن زندگی میکنند داریم تا دیندارانی که به مراتب بالای تقوی و تزکیه رسیدهاند. یک اشتباه مرسوم اهل الحاد که عمدا خود را دچار خطا میکنند آن است که فرض میکنند فقط یک نوع مسلمان داریم و رفتار و کردار هر مسلمانی نشاندهنده کلیت دین اسلام است. بعد میروند سراغ کسانی که فقط ادعای اسلامی بودن دارند و از اخلاقیات ساده هم بی بهره هستند. این روش فهمیدن دین، فقط فریب دادن خود است و کسی که میخواهد خودش را گول بزند کیست که بتواند او را متوجه کند؟
اما سطوح بالاتر دینداری با شناخت خود و رفتن به عمق وجود خود و دیدن ماهیت خود رخ میدهد. در چنین مسیری، بخش ناخودآگاه فرد حذف میشود و همه چیز برای او در سطح خودآگاه رخ خواهند داد و خودش از خودش پنهان نخواهد ماند و خواهد دید جز خدا، چیزی روان او را پایدار نگه نمیدارد و خدا الزام روان او است و در اینجاست که حجاب بین او خدا برداشته میشود و به قول حافظ:
حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز
رسیدن به این مرحله یعنی پاک شدن از تکبری که فرد بر اساس آن فردیت خود را ساخته است. پس از کنار رفتن تکبر، فرد خدا را به عنوان معنا و هویت خود درک خواهد کرد و زندگیش بر مبنای رضای خدا و برای خدا بودن شکل خواهد گرفت. برای چنین فردی، کاری بالاتر و بهتر از زیستن برای خدا و عمل برای خدا وجود ندارد.
این فقط توصیفاتی از دور بود تا معلوم شود این سخن که اخلاقیات دینی بر اساس ترس از جهنم و پاداش بهشتی است، بسیار دور از واقعیت تعلیمات دین است. آن رشد و تعالی که دین انسان را به آن میخواند، بر اساس دیگری بنا شده است.
انسان متعالی دیندار بسیار فراتر و قویتر از یک انسان با اخلاق عمل میکند. در هیچ کجای رفتارهای اخلاقی کسی ملزم به ایثار و فداکاری و گذشت و حلم و بردباری نیست. اینها از ویژگی های انسان متعالی است. هیچ کسی به خاطر نداشتن این ویژگیها متهم به غیراخلاقی بودن و بی اخلاق بودن نمیشود ولی یک فرد متعالی باید چنین ویژگیهایی را داشته باشد. همین تفاوت نشاندهنده آن است که دیندار در سطح بالا بودن بسیار فراتر از اخلاقی بودن است.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
اخلاقیات در دین
وقتی از اخلاق سخن میگوییم، منظور همان اخلاقیات طبیعی ناشی از فطرت الهی است. اما دین بسیار بیشتر و فراتر از اخلاقیات طبیعی است. اخلاقیات به دلیل الهام الهی بودن بخشی از دین قرار میگیرند ولی محتوای دین بسیار فراتر از اخلاقیات است. اخلاقیات را میتوان دین در سطح صفر نامید. یعنی بر مبنای اخلاقیات زیستن، نقطه شروع بر مبنای دین زندگی کردن است. فرد دیندار باید مدارج بسیار بالاتری از اخلاقی زیستن را طی کند.
با این توصیفات روشن است که افرادی که اخلاقیات طبیعی را ندارند خود به خود از دیندار بودن نیز خارج هستند. دیندار بودن به حرف و شناسنامه و ادعا نیست. دینداری مراتبی دارد و همه دینداران در یک سطح نیستند و از دینداران سطح صفر که در حد اخلاقی بودن زندگی میکنند داریم تا دیندارانی که به مراتب بالای تقوی و تزکیه رسیدهاند. یک اشتباه مرسوم اهل الحاد که عمدا خود را دچار خطا میکنند آن است که فرض میکنند فقط یک نوع مسلمان داریم و رفتار و کردار هر مسلمانی نشاندهنده کلیت دین اسلام است. بعد میروند سراغ کسانی که فقط ادعای اسلامی بودن دارند و از اخلاقیات ساده هم بی بهره هستند. این روش فهمیدن دین، فقط فریب دادن خود است و کسی که میخواهد خودش را گول بزند کیست که بتواند او را متوجه کند؟
اما سطوح بالاتر دینداری با شناخت خود و رفتن به عمق وجود خود و دیدن ماهیت خود رخ میدهد. در چنین مسیری، بخش ناخودآگاه فرد حذف میشود و همه چیز برای او در سطح خودآگاه رخ خواهند داد و خودش از خودش پنهان نخواهد ماند و خواهد دید جز خدا، چیزی روان او را پایدار نگه نمیدارد و خدا الزام روان او است و در اینجاست که حجاب بین او خدا برداشته میشود و به قول حافظ:
حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز
رسیدن به این مرحله یعنی پاک شدن از تکبری که فرد بر اساس آن فردیت خود را ساخته است. پس از کنار رفتن تکبر، فرد خدا را به عنوان معنا و هویت خود درک خواهد کرد و زندگیش بر مبنای رضای خدا و برای خدا بودن شکل خواهد گرفت. برای چنین فردی، کاری بالاتر و بهتر از زیستن برای خدا و عمل برای خدا وجود ندارد.
این فقط توصیفاتی از دور بود تا معلوم شود این سخن که اخلاقیات دینی بر اساس ترس از جهنم و پاداش بهشتی است، بسیار دور از واقعیت تعلیمات دین است. آن رشد و تعالی که دین انسان را به آن میخواند، بر اساس دیگری بنا شده است.
انسان متعالی دیندار بسیار فراتر و قویتر از یک انسان با اخلاق عمل میکند. در هیچ کجای رفتارهای اخلاقی کسی ملزم به ایثار و فداکاری و گذشت و حلم و بردباری نیست. اینها از ویژگی های انسان متعالی است. هیچ کسی به خاطر نداشتن این ویژگیها متهم به غیراخلاقی بودن و بی اخلاق بودن نمیشود ولی یک فرد متعالی باید چنین ویژگیهایی را داشته باشد. همین تفاوت نشاندهنده آن است که دیندار در سطح بالا بودن بسیار فراتر از اخلاقی بودن است.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ ﴿١١٢﴾
[خدا] می گوید: از جهت شمار سال ها چه مدت در زمین درنگ داشتید؟ (۱۱۲)
قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّينَ ﴿١١٣﴾
می گویند: روزی یا بخشی از روزی، ولی [ای پرسنده!] از شمارندگان [پیشگاه خود] بپرس. (۱۱۳)
قَالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا ۖ لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿١١٤﴾
[خدا] می گوید: اگر معرفت و شناخت می داشتید [می دانستید که] جز اندکی درنگ نکرده اید، (۱۱۴)
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ﴿١١٥﴾
آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟ (۱۱۵)
مومنون
[خدا] می گوید: از جهت شمار سال ها چه مدت در زمین درنگ داشتید؟ (۱۱۲)
قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّينَ ﴿١١٣﴾
می گویند: روزی یا بخشی از روزی، ولی [ای پرسنده!] از شمارندگان [پیشگاه خود] بپرس. (۱۱۳)
قَالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا ۖ لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿١١٤﴾
[خدا] می گوید: اگر معرفت و شناخت می داشتید [می دانستید که] جز اندکی درنگ نکرده اید، (۱۱۴)
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ﴿١١٥﴾
آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟ (۱۱۵)
مومنون
🙏2
📌 #شبهه : قرآن در آیه ۱۴ سوره مومنون گفته است که جنین از مرحله مضغه به استخوان تبدیل میشود و سپس گوشت آن را می پوشاند. این سخن قرآن از نظر علمی غلط است ، زیرا رشد استخوان و عضله هم زمان است و جنین هرگز کاملا به استخوان تبدیل نمی شود.
✍🏻 ابتدا به بررسی آیه ۱۴ سوره مومنون بپردازیم :
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
ترجمه : آنگاه از آن نطفه، لخته خونى آفريديم و از آن لخته خون، پارهگوشتى و از آن پارهگوشت، استخوانها آفريديم و استخوانها را به گوشت پوشانيديم؛ بار ديگر او را آفرينشى ديگر داديم. در خور تعظيم است خداوند، آن بهترين آفرينندگان. (آیتی)
◽️نکته اول این است که استفاده از لغت "خلق" الزما به این معنا نیست که تمام مضغه به استخوان تبدیل می شود. بلکه به معنای ایجاد شدن و آفرینش استخوان در مضغه می باشد. این موضوع را از آیه ۵ سوره حج نیز میتوان دریافت :
....فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ....
ترجمه : ما شما را نخست از خاک آفریدیم آن گاه از آب نطفه، آن گاه از خون بسته، آنگاه از پارهای گوشت با آفرینشی تمام و ناتمام، تا (در این انتقال و تحولات قدرت خود را) بر شما آشکار سازیم
قرآن در این آیه میفرماید مضغه مخلقه و غیر مخلقه ، یعنی بخشی از آن تمایز یافته و رشده کرده و بخشی دیگر خیر.
◾️نکته بعدی این است که ما ۳ نوع عضله داریم :
1⃣ عضله اسکلتی ⬅️ شامل عضلات ارادی مثل عضلات دست و پا
2⃣ عضله قلبی ⬅️ بافت قلب را می سازد.
3⃣ عضله صاف ⬅️ اندام ها و بافت های غیرارادی مثل معده ، مری ، روده ، رگ ها و...
قرآن میفرماید که عضله ها استخوان را میپوشاند ، واضح است که منظور قرآن عضلات اسکلتی می باشد ، زیرا عضلات اسکلتی هستند که روی استخوان ها قرار میگیرند و موجب حرکت استخوان ها می شوند. عضلات قلبی و عضلات صاف معمولا اندام های درونی بدن را تشکیل میدهند.
و از نظر علمی این موضوع کاملا صحیح است و در ابتدا استخوان ها شروع به شکل گرفتن می کنند و سپس عضلات آن ها را می پوشاند.
در ادامه از دو کتاب معتبر جنین شناسی این موضوع را نشان می دهیم🔽🔽🔽
@ReligionandScience2021
✍🏻 ابتدا به بررسی آیه ۱۴ سوره مومنون بپردازیم :
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
ترجمه : آنگاه از آن نطفه، لخته خونى آفريديم و از آن لخته خون، پارهگوشتى و از آن پارهگوشت، استخوانها آفريديم و استخوانها را به گوشت پوشانيديم؛ بار ديگر او را آفرينشى ديگر داديم. در خور تعظيم است خداوند، آن بهترين آفرينندگان. (آیتی)
◽️نکته اول این است که استفاده از لغت "خلق" الزما به این معنا نیست که تمام مضغه به استخوان تبدیل می شود. بلکه به معنای ایجاد شدن و آفرینش استخوان در مضغه می باشد. این موضوع را از آیه ۵ سوره حج نیز میتوان دریافت :
....فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ....
ترجمه : ما شما را نخست از خاک آفریدیم آن گاه از آب نطفه، آن گاه از خون بسته، آنگاه از پارهای گوشت با آفرینشی تمام و ناتمام، تا (در این انتقال و تحولات قدرت خود را) بر شما آشکار سازیم
قرآن در این آیه میفرماید مضغه مخلقه و غیر مخلقه ، یعنی بخشی از آن تمایز یافته و رشده کرده و بخشی دیگر خیر.
◾️نکته بعدی این است که ما ۳ نوع عضله داریم :
1⃣ عضله اسکلتی ⬅️ شامل عضلات ارادی مثل عضلات دست و پا
2⃣ عضله قلبی ⬅️ بافت قلب را می سازد.
3⃣ عضله صاف ⬅️ اندام ها و بافت های غیرارادی مثل معده ، مری ، روده ، رگ ها و...
قرآن میفرماید که عضله ها استخوان را میپوشاند ، واضح است که منظور قرآن عضلات اسکلتی می باشد ، زیرا عضلات اسکلتی هستند که روی استخوان ها قرار میگیرند و موجب حرکت استخوان ها می شوند. عضلات قلبی و عضلات صاف معمولا اندام های درونی بدن را تشکیل میدهند.
و از نظر علمی این موضوع کاملا صحیح است و در ابتدا استخوان ها شروع به شکل گرفتن می کنند و سپس عضلات آن ها را می پوشاند.
در ادامه از دو کتاب معتبر جنین شناسی این موضوع را نشان می دهیم🔽🔽🔽
@ReligionandScience2021
📘جنین شناسی پزشکی لانگمن _ صفحه ۱۳۳
شروع تمایز یافتن سلول های بافت اسکلتی ( فیبروبلاست، کندرو بلاست ، استئوبلاست) از پایان هفته چهارم.
@ReligionandScience2021
شروع تمایز یافتن سلول های بافت اسکلتی ( فیبروبلاست، کندرو بلاست ، استئوبلاست) از پایان هفته چهارم.
@ReligionandScience2021
👍1
📘جنین شناسی پزشکی لانگمن _ صفحه ۱۴۸
شروع تمایز یافتن limb muscle ( عضلاتی که اندام های تحتانی و فوقانی مثل دست ، پا و بازو را می پوشاند) از هفته هفتم میباشد.
@ReligionandScience2021
شروع تمایز یافتن limb muscle ( عضلاتی که اندام های تحتانی و فوقانی مثل دست ، پا و بازو را می پوشاند) از هفته هفتم میباشد.
@ReligionandScience2021
📗The developing human , ص358
ترجمه👈🏾 limb muscles از اطراف استخوان های درحال رشد ، توسعه می یابد.
پس اولا ، استخوان ها شروع به رشد میکنند و سپس عضلات از اطرافشان شروع به رشد میکنند.
دوما دقیقا همانطور که قرآن فرموده عضلات استخوان را می پوشاند! زیرا از اطراف استخوان ها رشد میکنند.
@ReligionandScience2021
ترجمه👈🏾 limb muscles از اطراف استخوان های درحال رشد ، توسعه می یابد.
پس اولا ، استخوان ها شروع به رشد میکنند و سپس عضلات از اطرافشان شروع به رشد میکنند.
دوما دقیقا همانطور که قرآن فرموده عضلات استخوان را می پوشاند! زیرا از اطراف استخوان ها رشد میکنند.
@ReligionandScience2021