"کاش می توانستم به زندگی ابدی معتقد باشم زیرا تصور این که آدمی فقط ماشینی است که متاسفانه از نظر خودش، از موهبت برخوردار است در من احساس بدبختی پدید می آورد."
👤 برتراند راسل (فیلسوف و ریاضیدان خداناباور)
#نتایج_الحاد
@ReligionandScience2021
👤 برتراند راسل (فیلسوف و ریاضیدان خداناباور)
#نتایج_الحاد
@ReligionandScience2021
❤1
🔷اخلاقیات در دین و الحاد(1)
🔹اخلاقیات در الحاد:
در بسیاری از مباحث اخلاقی که اهل الحاد مطرح میکنند همواره سخن از آن است که اخلاقیات دینی بر مبنای ترس از جهنم و وعده بهشت است و رفتارهایی که بر مبنای ترس از جهنم و پاداش بهشت استوار است اصلا رفتار اخلاقی نیستند.
ظاهراً اهل الحاد تعریف روشن و واضحی از اخلاقیات دارند که به آسانی تشخیص میدهند که چگونه رفتاری اخلاقی است یا نیست. همچنین به نظر میرسد که رفتار اخلاقی در نزد اهل الحاد (البته نه همه آنها) نوعی تقدس دارد که همگان باید به آن مقید باشند و این همان مفهوم انسانیت است که عموماً به عنوان مبنای زندگی معرفی میکنند.
اما، مبانی اخلاقیات مورد پذیرش اهل الحاد حداکثر میتواند توضیح دهنده چگونگی رفتار انسانها باشد و برای اخلاقیات و رفتار اخلاقی و نهایتاً برای برای انسانیت، هیچگونه تقدسی ایجاد نمیکند. در چارچوب جهان مادی، اخلاقیات مبنایی جز تربیت اجتماعی یا غرایز طبیعی ایجاد شده توسط ژنها ندارد. آیا چنین مبنایی باعث میشود که فرد تقدسی برای اخلاقیات قائل شود و الزامی برای رعایت اخلاقیات حس کند؟ رعایت غریزه، یا تربیت اجتماعی هیچکدام نه تقدس دارند و نه الزامآور هستند. فقط بر اثر تربیت یا غریزه ممکن است، رفتارهای ضداخلاقی در فرد به صورت تابو درآمده باشند که فرد نتواند بر آنها غلبه کند ولی اگر فرد از این تابوها رهیده باشد، دیگر هیچ الزام روانی برای او وجود نخواهد داشت. آیا ما حق داریم بگوییم چرا خودت را از این تابوها رها کردهای؟ او حق دارد انتخاب خودش را داشته باشد و همه اختلاس گران و دزدان و جنایتکاران عالم در همین ردیف هستند و هیچکس نمیتواند آنها را ملامت کند که چرا به تابوهای اخلاقی دیگران احترام نگذاشتهاند.
مهمترین نکته در اخلاقیات الحادی آن است که نه تقدس دارد و نه الزامآور است. هر کس هر چیزی را خواست میتواند انتخاب کند و هیچکس نمیتواند دیگری را به دلیل انتخابهایی که کرده است، تقبیح یا تحسین کند و اگر اینکار را انجام دهد، فقط بر مبنای سلیقه شخصی خودش اینکار را کرده است که پشیزی برای دیگری ارزش ندارد.
بنابراین، اخلاقیات از دیدگاه الحادی تقدس خاصی ندارد که اهل الحاد فکر کنند رعایت اخلاقیات توسط آنها بدون هیچ چشم داشتی به هیچ چیز دیگر، خیلی کار مهمی بوده است. در دیدگاه الحادی کسانی که اخلاقیات را بدون هیچ چشم داشتی رعایت میکنند همان کسانی هستند که نتوانستهاند بر تابوهای ایجاد شده در ذهن آنها توسط طبیعت(ژنها) و تربیت اجتماعی غلبه کنند و مثل یک ماشین این تابوها را رعایت میکنند. این افراد همانهایی هستند که انسانیت دارند!! البته برخی اهل الحاد که عاقلتر بودهاند با غلبه بر این تابوها، زنجیرها را پاره کردهاند و هر کاری دلشان بخواهد انجام میدهند.
به این ترتیب، اخلاقیات جایی نیست که اهل الحاد بخواهند اخلاقیات دینی را زیر سوال ببرند. اما، آیا واقعا رفتار دینداران بر اساس ترس از جهنم و پاداش بهشت استوار است؟ چه چیز باعث شده است چنین حرفی زده شود؟ آیا توصیه های دینی بر این اساس بیان شده است؟ آیا رشد و تعالی انسان در دین به این شکل تعریف شده است؟ آنچه که در دین وجود دارد، بهشت و جهنم به عنوان نتایج اعمال انسانی معرفی شده است و طبیعی است که درستکاران پادش درستکاری خود را بگیرند و بدکاران مجازات بدکاری خود را بگیرند. این طبیعی ترین واقعه ممکن است. مگر قرار است هیچ فرقی بین درستکاران و بدکاران نباشد؟ یا قرار است برعکس، درستکاران مجازات شوند و بدکاران پاداش بگیرند؟ بنابراین، بهشت و جهنم نتیجه طبیعی عاقبت اعمال انسانی است و هیچ کجا به عنوان مبنایی برای اعمال انسانی معرفی نشده است.
البته بخشی از اعمال انسانی بر اساس نتایج آن اعمال، تصمیم گیری میشود. بنابراین، برای کسانی که بهشت و جهنم را باور دارند، این موضوع میتواند یک چارچوب کلی را برای زندگی آنها تعیین کند. اما اگر این تنها انگیزه آنها برای رفتارهای اجتماعی باشد، به دلیل دور بودن این انگیزه از وضعیت فعلی آنها، عملا رفتارهای خود را بر اساس واقعیات زندگی اجتماعی خود تنظیم خواهند کرد.
بنابراین این حرف که اخلاقیات دینی بر مبنای ترس از جهنم و پاداش بهشت قرار دارد بسیار ساده لوحانه و سطحی نگرانه است. مبنای اخلاقیات دینی را باید در تعلیمات رسمی اخلاقیات دینی و نمونه های ساخته شده بر اساس تعلیمات دینی دید. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
🔹اخلاقیات در الحاد:
در بسیاری از مباحث اخلاقی که اهل الحاد مطرح میکنند همواره سخن از آن است که اخلاقیات دینی بر مبنای ترس از جهنم و وعده بهشت است و رفتارهایی که بر مبنای ترس از جهنم و پاداش بهشت استوار است اصلا رفتار اخلاقی نیستند.
ظاهراً اهل الحاد تعریف روشن و واضحی از اخلاقیات دارند که به آسانی تشخیص میدهند که چگونه رفتاری اخلاقی است یا نیست. همچنین به نظر میرسد که رفتار اخلاقی در نزد اهل الحاد (البته نه همه آنها) نوعی تقدس دارد که همگان باید به آن مقید باشند و این همان مفهوم انسانیت است که عموماً به عنوان مبنای زندگی معرفی میکنند.
اما، مبانی اخلاقیات مورد پذیرش اهل الحاد حداکثر میتواند توضیح دهنده چگونگی رفتار انسانها باشد و برای اخلاقیات و رفتار اخلاقی و نهایتاً برای برای انسانیت، هیچگونه تقدسی ایجاد نمیکند. در چارچوب جهان مادی، اخلاقیات مبنایی جز تربیت اجتماعی یا غرایز طبیعی ایجاد شده توسط ژنها ندارد. آیا چنین مبنایی باعث میشود که فرد تقدسی برای اخلاقیات قائل شود و الزامی برای رعایت اخلاقیات حس کند؟ رعایت غریزه، یا تربیت اجتماعی هیچکدام نه تقدس دارند و نه الزامآور هستند. فقط بر اثر تربیت یا غریزه ممکن است، رفتارهای ضداخلاقی در فرد به صورت تابو درآمده باشند که فرد نتواند بر آنها غلبه کند ولی اگر فرد از این تابوها رهیده باشد، دیگر هیچ الزام روانی برای او وجود نخواهد داشت. آیا ما حق داریم بگوییم چرا خودت را از این تابوها رها کردهای؟ او حق دارد انتخاب خودش را داشته باشد و همه اختلاس گران و دزدان و جنایتکاران عالم در همین ردیف هستند و هیچکس نمیتواند آنها را ملامت کند که چرا به تابوهای اخلاقی دیگران احترام نگذاشتهاند.
مهمترین نکته در اخلاقیات الحادی آن است که نه تقدس دارد و نه الزامآور است. هر کس هر چیزی را خواست میتواند انتخاب کند و هیچکس نمیتواند دیگری را به دلیل انتخابهایی که کرده است، تقبیح یا تحسین کند و اگر اینکار را انجام دهد، فقط بر مبنای سلیقه شخصی خودش اینکار را کرده است که پشیزی برای دیگری ارزش ندارد.
بنابراین، اخلاقیات از دیدگاه الحادی تقدس خاصی ندارد که اهل الحاد فکر کنند رعایت اخلاقیات توسط آنها بدون هیچ چشم داشتی به هیچ چیز دیگر، خیلی کار مهمی بوده است. در دیدگاه الحادی کسانی که اخلاقیات را بدون هیچ چشم داشتی رعایت میکنند همان کسانی هستند که نتوانستهاند بر تابوهای ایجاد شده در ذهن آنها توسط طبیعت(ژنها) و تربیت اجتماعی غلبه کنند و مثل یک ماشین این تابوها را رعایت میکنند. این افراد همانهایی هستند که انسانیت دارند!! البته برخی اهل الحاد که عاقلتر بودهاند با غلبه بر این تابوها، زنجیرها را پاره کردهاند و هر کاری دلشان بخواهد انجام میدهند.
به این ترتیب، اخلاقیات جایی نیست که اهل الحاد بخواهند اخلاقیات دینی را زیر سوال ببرند. اما، آیا واقعا رفتار دینداران بر اساس ترس از جهنم و پاداش بهشت استوار است؟ چه چیز باعث شده است چنین حرفی زده شود؟ آیا توصیه های دینی بر این اساس بیان شده است؟ آیا رشد و تعالی انسان در دین به این شکل تعریف شده است؟ آنچه که در دین وجود دارد، بهشت و جهنم به عنوان نتایج اعمال انسانی معرفی شده است و طبیعی است که درستکاران پادش درستکاری خود را بگیرند و بدکاران مجازات بدکاری خود را بگیرند. این طبیعی ترین واقعه ممکن است. مگر قرار است هیچ فرقی بین درستکاران و بدکاران نباشد؟ یا قرار است برعکس، درستکاران مجازات شوند و بدکاران پاداش بگیرند؟ بنابراین، بهشت و جهنم نتیجه طبیعی عاقبت اعمال انسانی است و هیچ کجا به عنوان مبنایی برای اعمال انسانی معرفی نشده است.
البته بخشی از اعمال انسانی بر اساس نتایج آن اعمال، تصمیم گیری میشود. بنابراین، برای کسانی که بهشت و جهنم را باور دارند، این موضوع میتواند یک چارچوب کلی را برای زندگی آنها تعیین کند. اما اگر این تنها انگیزه آنها برای رفتارهای اجتماعی باشد، به دلیل دور بودن این انگیزه از وضعیت فعلی آنها، عملا رفتارهای خود را بر اساس واقعیات زندگی اجتماعی خود تنظیم خواهند کرد.
بنابراین این حرف که اخلاقیات دینی بر مبنای ترس از جهنم و پاداش بهشت قرار دارد بسیار ساده لوحانه و سطحی نگرانه است. مبنای اخلاقیات دینی را باید در تعلیمات رسمی اخلاقیات دینی و نمونه های ساخته شده بر اساس تعلیمات دینی دید. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
اخلاقیات در دین و الحاد(2):
اخلاقیات طبیعی
انسان دارای فطرت اخلاقی است که مورد پذیرش اکثریت اندیشمندان است، فقط در منشاء آن اختلاف نظر وجود دارد. بنابراین همه انسانها خود به خود، اگر دچار انواع انحرافات نشده باشند دارای اخلاقیات طبیعی ناشی از فطرت هستند که نقش اصلی را در تشکیل جوامع و نظم اجتماعی بازی میکند. اما برای هر انسانی که وارد عرصه زندگی شده است، این سوال قابل طرح است که چرا باید به این اخلاقیات طبیعی پایبند باشد؟ زیرا اخلاقیات دست و پای انسان را میبندد و آزادی عمل او را محدود میکند و حتی ممکن است بر علیه منافع فردی هم باشد. مثلا دزدان و اختلاس گران دقیقاً به این نتیجه میرسند که لزومی به رعایت این اخلاقیات ندارند و منافع فردی آنها به رعایت اخلاقیات ارجحیت دارد.
اگر نتوانیم برای اخلاقیات فطری منشأ اصیلی بیابیم، اخلاقیات فقط تابوهایی هستند که توسط تربیت اجتماعی و فرهنگ و ژن و فرگشت و امثالهم در ذهن ما کاشته شده است.
انسان عاقل عنان خود را دست این عوامل جبری که بر او تحمیل شده است نخواهد داد و میگوید من خودم تعیین خواهم کرد چه چیز خوب است یا بد ( به نیچه و سایر فلاسفه اگزیستانسیالیستی مراجعه شود). از چنین فردی هر کاری برمیآید و کسی نمیتواند او را قضاوت کند که به درستی عمل کرده است یا به غلط. چون مبنای قضاوتی باقی نمانده است. خود آن فرد هم، مبنایی برای انتخاب اعمال خود نخواهد داشت زیرا او فقط تصورات و سلیقه ها و منافع شخصی خودش را در اختیار دارد. این مشکل زیربنایی تمام فلاسفهای است که گمان میکنند فرد در تنهایی خودش قادر است اخلاقیاتی برای خودش بسازد و با آن به اوج مقام انسانی برسد. بهترین این نوع فلاسفه سارتر اگزیستانسیالیست بود که عاقبت اعتراف کرد انسان یک شور بیهوده است. یعنی بن بست فکری!!!
در نگاه دینداران اخلاق فطری، ناشی از الهام الهی است و به همین دلیل اصالت دارد و باید به آن پایبند بود. بنابراین طرح این پرسش که چرا باید به اخلاقیات پایبند بود، برای دینداران جواب روشنی دارد. اخلاقیات دقیقا به دلیل از جانب خدا بودن است که ارزش رعایت شدن دارند اگر نه به خودی خود فقط تابوهای فرهنگی هستند که هیچ دلیل قابل قبولی جز انتخاب و سلیقه شخصی نمیتوان برای آن ارائه کرد.
بنابراین در نگاه الحادی، پایبندی به اخلاقیات طبیعی هیچ دلیل منطقی ندارد و فقط سلیقه شخصی این افراد است که به هر دلیلی (که هیچ ربطی به عقل و علم و منطق ندارد) به اخلاقیات پایبندی نشان میدهند. البته بسیاری از آنها که در الحاد خود صادق هستند نهایتا از این اخلاقیات بیرون میروند و خود را مجاز به هر عملی میبینند. به همین دلیل با انواعی از آتئیست های بی اخلاق و با اخلاق و نیمچه اخلاق روبرو میشویم. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
اخلاقیات طبیعی
انسان دارای فطرت اخلاقی است که مورد پذیرش اکثریت اندیشمندان است، فقط در منشاء آن اختلاف نظر وجود دارد. بنابراین همه انسانها خود به خود، اگر دچار انواع انحرافات نشده باشند دارای اخلاقیات طبیعی ناشی از فطرت هستند که نقش اصلی را در تشکیل جوامع و نظم اجتماعی بازی میکند. اما برای هر انسانی که وارد عرصه زندگی شده است، این سوال قابل طرح است که چرا باید به این اخلاقیات طبیعی پایبند باشد؟ زیرا اخلاقیات دست و پای انسان را میبندد و آزادی عمل او را محدود میکند و حتی ممکن است بر علیه منافع فردی هم باشد. مثلا دزدان و اختلاس گران دقیقاً به این نتیجه میرسند که لزومی به رعایت این اخلاقیات ندارند و منافع فردی آنها به رعایت اخلاقیات ارجحیت دارد.
اگر نتوانیم برای اخلاقیات فطری منشأ اصیلی بیابیم، اخلاقیات فقط تابوهایی هستند که توسط تربیت اجتماعی و فرهنگ و ژن و فرگشت و امثالهم در ذهن ما کاشته شده است.
انسان عاقل عنان خود را دست این عوامل جبری که بر او تحمیل شده است نخواهد داد و میگوید من خودم تعیین خواهم کرد چه چیز خوب است یا بد ( به نیچه و سایر فلاسفه اگزیستانسیالیستی مراجعه شود). از چنین فردی هر کاری برمیآید و کسی نمیتواند او را قضاوت کند که به درستی عمل کرده است یا به غلط. چون مبنای قضاوتی باقی نمانده است. خود آن فرد هم، مبنایی برای انتخاب اعمال خود نخواهد داشت زیرا او فقط تصورات و سلیقه ها و منافع شخصی خودش را در اختیار دارد. این مشکل زیربنایی تمام فلاسفهای است که گمان میکنند فرد در تنهایی خودش قادر است اخلاقیاتی برای خودش بسازد و با آن به اوج مقام انسانی برسد. بهترین این نوع فلاسفه سارتر اگزیستانسیالیست بود که عاقبت اعتراف کرد انسان یک شور بیهوده است. یعنی بن بست فکری!!!
در نگاه دینداران اخلاق فطری، ناشی از الهام الهی است و به همین دلیل اصالت دارد و باید به آن پایبند بود. بنابراین طرح این پرسش که چرا باید به اخلاقیات پایبند بود، برای دینداران جواب روشنی دارد. اخلاقیات دقیقا به دلیل از جانب خدا بودن است که ارزش رعایت شدن دارند اگر نه به خودی خود فقط تابوهای فرهنگی هستند که هیچ دلیل قابل قبولی جز انتخاب و سلیقه شخصی نمیتوان برای آن ارائه کرد.
بنابراین در نگاه الحادی، پایبندی به اخلاقیات طبیعی هیچ دلیل منطقی ندارد و فقط سلیقه شخصی این افراد است که به هر دلیلی (که هیچ ربطی به عقل و علم و منطق ندارد) به اخلاقیات پایبندی نشان میدهند. البته بسیاری از آنها که در الحاد خود صادق هستند نهایتا از این اخلاقیات بیرون میروند و خود را مجاز به هر عملی میبینند. به همین دلیل با انواعی از آتئیست های بی اخلاق و با اخلاق و نیمچه اخلاق روبرو میشویم. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
👍2
اخلاقیات در دین و الحاد(3):
اخلاقیات در دین
وقتی از اخلاق سخن میگوییم، منظور همان اخلاقیات طبیعی ناشی از فطرت الهی است. اما دین بسیار بیشتر و فراتر از اخلاقیات طبیعی است. اخلاقیات به دلیل الهام الهی بودن بخشی از دین قرار میگیرند ولی محتوای دین بسیار فراتر از اخلاقیات است. اخلاقیات را میتوان دین در سطح صفر نامید. یعنی بر مبنای اخلاقیات زیستن، نقطه شروع بر مبنای دین زندگی کردن است. فرد دیندار باید مدارج بسیار بالاتری از اخلاقی زیستن را طی کند.
با این توصیفات روشن است که افرادی که اخلاقیات طبیعی را ندارند خود به خود از دیندار بودن نیز خارج هستند. دیندار بودن به حرف و شناسنامه و ادعا نیست. دینداری مراتبی دارد و همه دینداران در یک سطح نیستند و از دینداران سطح صفر که در حد اخلاقی بودن زندگی میکنند داریم تا دیندارانی که به مراتب بالای تقوی و تزکیه رسیدهاند. یک اشتباه مرسوم اهل الحاد که عمدا خود را دچار خطا میکنند آن است که فرض میکنند فقط یک نوع مسلمان داریم و رفتار و کردار هر مسلمانی نشاندهنده کلیت دین اسلام است. بعد میروند سراغ کسانی که فقط ادعای اسلامی بودن دارند و از اخلاقیات ساده هم بی بهره هستند. این روش فهمیدن دین، فقط فریب دادن خود است و کسی که میخواهد خودش را گول بزند کیست که بتواند او را متوجه کند؟
اما سطوح بالاتر دینداری با شناخت خود و رفتن به عمق وجود خود و دیدن ماهیت خود رخ میدهد. در چنین مسیری، بخش ناخودآگاه فرد حذف میشود و همه چیز برای او در سطح خودآگاه رخ خواهند داد و خودش از خودش پنهان نخواهد ماند و خواهد دید جز خدا، چیزی روان او را پایدار نگه نمیدارد و خدا الزام روان او است و در اینجاست که حجاب بین او خدا برداشته میشود و به قول حافظ:
حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز
رسیدن به این مرحله یعنی پاک شدن از تکبری که فرد بر اساس آن فردیت خود را ساخته است. پس از کنار رفتن تکبر، فرد خدا را به عنوان معنا و هویت خود درک خواهد کرد و زندگیش بر مبنای رضای خدا و برای خدا بودن شکل خواهد گرفت. برای چنین فردی، کاری بالاتر و بهتر از زیستن برای خدا و عمل برای خدا وجود ندارد.
این فقط توصیفاتی از دور بود تا معلوم شود این سخن که اخلاقیات دینی بر اساس ترس از جهنم و پاداش بهشتی است، بسیار دور از واقعیت تعلیمات دین است. آن رشد و تعالی که دین انسان را به آن میخواند، بر اساس دیگری بنا شده است.
انسان متعالی دیندار بسیار فراتر و قویتر از یک انسان با اخلاق عمل میکند. در هیچ کجای رفتارهای اخلاقی کسی ملزم به ایثار و فداکاری و گذشت و حلم و بردباری نیست. اینها از ویژگی های انسان متعالی است. هیچ کسی به خاطر نداشتن این ویژگیها متهم به غیراخلاقی بودن و بی اخلاق بودن نمیشود ولی یک فرد متعالی باید چنین ویژگیهایی را داشته باشد. همین تفاوت نشاندهنده آن است که دیندار در سطح بالا بودن بسیار فراتر از اخلاقی بودن است.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
اخلاقیات در دین
وقتی از اخلاق سخن میگوییم، منظور همان اخلاقیات طبیعی ناشی از فطرت الهی است. اما دین بسیار بیشتر و فراتر از اخلاقیات طبیعی است. اخلاقیات به دلیل الهام الهی بودن بخشی از دین قرار میگیرند ولی محتوای دین بسیار فراتر از اخلاقیات است. اخلاقیات را میتوان دین در سطح صفر نامید. یعنی بر مبنای اخلاقیات زیستن، نقطه شروع بر مبنای دین زندگی کردن است. فرد دیندار باید مدارج بسیار بالاتری از اخلاقی زیستن را طی کند.
با این توصیفات روشن است که افرادی که اخلاقیات طبیعی را ندارند خود به خود از دیندار بودن نیز خارج هستند. دیندار بودن به حرف و شناسنامه و ادعا نیست. دینداری مراتبی دارد و همه دینداران در یک سطح نیستند و از دینداران سطح صفر که در حد اخلاقی بودن زندگی میکنند داریم تا دیندارانی که به مراتب بالای تقوی و تزکیه رسیدهاند. یک اشتباه مرسوم اهل الحاد که عمدا خود را دچار خطا میکنند آن است که فرض میکنند فقط یک نوع مسلمان داریم و رفتار و کردار هر مسلمانی نشاندهنده کلیت دین اسلام است. بعد میروند سراغ کسانی که فقط ادعای اسلامی بودن دارند و از اخلاقیات ساده هم بی بهره هستند. این روش فهمیدن دین، فقط فریب دادن خود است و کسی که میخواهد خودش را گول بزند کیست که بتواند او را متوجه کند؟
اما سطوح بالاتر دینداری با شناخت خود و رفتن به عمق وجود خود و دیدن ماهیت خود رخ میدهد. در چنین مسیری، بخش ناخودآگاه فرد حذف میشود و همه چیز برای او در سطح خودآگاه رخ خواهند داد و خودش از خودش پنهان نخواهد ماند و خواهد دید جز خدا، چیزی روان او را پایدار نگه نمیدارد و خدا الزام روان او است و در اینجاست که حجاب بین او خدا برداشته میشود و به قول حافظ:
حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز
رسیدن به این مرحله یعنی پاک شدن از تکبری که فرد بر اساس آن فردیت خود را ساخته است. پس از کنار رفتن تکبر، فرد خدا را به عنوان معنا و هویت خود درک خواهد کرد و زندگیش بر مبنای رضای خدا و برای خدا بودن شکل خواهد گرفت. برای چنین فردی، کاری بالاتر و بهتر از زیستن برای خدا و عمل برای خدا وجود ندارد.
این فقط توصیفاتی از دور بود تا معلوم شود این سخن که اخلاقیات دینی بر اساس ترس از جهنم و پاداش بهشتی است، بسیار دور از واقعیت تعلیمات دین است. آن رشد و تعالی که دین انسان را به آن میخواند، بر اساس دیگری بنا شده است.
انسان متعالی دیندار بسیار فراتر و قویتر از یک انسان با اخلاق عمل میکند. در هیچ کجای رفتارهای اخلاقی کسی ملزم به ایثار و فداکاری و گذشت و حلم و بردباری نیست. اینها از ویژگی های انسان متعالی است. هیچ کسی به خاطر نداشتن این ویژگیها متهم به غیراخلاقی بودن و بی اخلاق بودن نمیشود ولی یک فرد متعالی باید چنین ویژگیهایی را داشته باشد. همین تفاوت نشاندهنده آن است که دیندار در سطح بالا بودن بسیار فراتر از اخلاقی بودن است.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ ﴿١١٢﴾
[خدا] می گوید: از جهت شمار سال ها چه مدت در زمین درنگ داشتید؟ (۱۱۲)
قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّينَ ﴿١١٣﴾
می گویند: روزی یا بخشی از روزی، ولی [ای پرسنده!] از شمارندگان [پیشگاه خود] بپرس. (۱۱۳)
قَالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا ۖ لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿١١٤﴾
[خدا] می گوید: اگر معرفت و شناخت می داشتید [می دانستید که] جز اندکی درنگ نکرده اید، (۱۱۴)
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ﴿١١٥﴾
آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟ (۱۱۵)
مومنون
[خدا] می گوید: از جهت شمار سال ها چه مدت در زمین درنگ داشتید؟ (۱۱۲)
قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّينَ ﴿١١٣﴾
می گویند: روزی یا بخشی از روزی، ولی [ای پرسنده!] از شمارندگان [پیشگاه خود] بپرس. (۱۱۳)
قَالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا ۖ لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿١١٤﴾
[خدا] می گوید: اگر معرفت و شناخت می داشتید [می دانستید که] جز اندکی درنگ نکرده اید، (۱۱۴)
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ﴿١١٥﴾
آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟ (۱۱۵)
مومنون
🙏2
📌 #شبهه : قرآن در آیه ۱۴ سوره مومنون گفته است که جنین از مرحله مضغه به استخوان تبدیل میشود و سپس گوشت آن را می پوشاند. این سخن قرآن از نظر علمی غلط است ، زیرا رشد استخوان و عضله هم زمان است و جنین هرگز کاملا به استخوان تبدیل نمی شود.
✍🏻 ابتدا به بررسی آیه ۱۴ سوره مومنون بپردازیم :
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
ترجمه : آنگاه از آن نطفه، لخته خونى آفريديم و از آن لخته خون، پارهگوشتى و از آن پارهگوشت، استخوانها آفريديم و استخوانها را به گوشت پوشانيديم؛ بار ديگر او را آفرينشى ديگر داديم. در خور تعظيم است خداوند، آن بهترين آفرينندگان. (آیتی)
◽️نکته اول این است که استفاده از لغت "خلق" الزما به این معنا نیست که تمام مضغه به استخوان تبدیل می شود. بلکه به معنای ایجاد شدن و آفرینش استخوان در مضغه می باشد. این موضوع را از آیه ۵ سوره حج نیز میتوان دریافت :
....فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ....
ترجمه : ما شما را نخست از خاک آفریدیم آن گاه از آب نطفه، آن گاه از خون بسته، آنگاه از پارهای گوشت با آفرینشی تمام و ناتمام، تا (در این انتقال و تحولات قدرت خود را) بر شما آشکار سازیم
قرآن در این آیه میفرماید مضغه مخلقه و غیر مخلقه ، یعنی بخشی از آن تمایز یافته و رشده کرده و بخشی دیگر خیر.
◾️نکته بعدی این است که ما ۳ نوع عضله داریم :
1⃣ عضله اسکلتی ⬅️ شامل عضلات ارادی مثل عضلات دست و پا
2⃣ عضله قلبی ⬅️ بافت قلب را می سازد.
3⃣ عضله صاف ⬅️ اندام ها و بافت های غیرارادی مثل معده ، مری ، روده ، رگ ها و...
قرآن میفرماید که عضله ها استخوان را میپوشاند ، واضح است که منظور قرآن عضلات اسکلتی می باشد ، زیرا عضلات اسکلتی هستند که روی استخوان ها قرار میگیرند و موجب حرکت استخوان ها می شوند. عضلات قلبی و عضلات صاف معمولا اندام های درونی بدن را تشکیل میدهند.
و از نظر علمی این موضوع کاملا صحیح است و در ابتدا استخوان ها شروع به شکل گرفتن می کنند و سپس عضلات آن ها را می پوشاند.
در ادامه از دو کتاب معتبر جنین شناسی این موضوع را نشان می دهیم🔽🔽🔽
@ReligionandScience2021
✍🏻 ابتدا به بررسی آیه ۱۴ سوره مومنون بپردازیم :
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
ترجمه : آنگاه از آن نطفه، لخته خونى آفريديم و از آن لخته خون، پارهگوشتى و از آن پارهگوشت، استخوانها آفريديم و استخوانها را به گوشت پوشانيديم؛ بار ديگر او را آفرينشى ديگر داديم. در خور تعظيم است خداوند، آن بهترين آفرينندگان. (آیتی)
◽️نکته اول این است که استفاده از لغت "خلق" الزما به این معنا نیست که تمام مضغه به استخوان تبدیل می شود. بلکه به معنای ایجاد شدن و آفرینش استخوان در مضغه می باشد. این موضوع را از آیه ۵ سوره حج نیز میتوان دریافت :
....فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ....
ترجمه : ما شما را نخست از خاک آفریدیم آن گاه از آب نطفه، آن گاه از خون بسته، آنگاه از پارهای گوشت با آفرینشی تمام و ناتمام، تا (در این انتقال و تحولات قدرت خود را) بر شما آشکار سازیم
قرآن در این آیه میفرماید مضغه مخلقه و غیر مخلقه ، یعنی بخشی از آن تمایز یافته و رشده کرده و بخشی دیگر خیر.
◾️نکته بعدی این است که ما ۳ نوع عضله داریم :
1⃣ عضله اسکلتی ⬅️ شامل عضلات ارادی مثل عضلات دست و پا
2⃣ عضله قلبی ⬅️ بافت قلب را می سازد.
3⃣ عضله صاف ⬅️ اندام ها و بافت های غیرارادی مثل معده ، مری ، روده ، رگ ها و...
قرآن میفرماید که عضله ها استخوان را میپوشاند ، واضح است که منظور قرآن عضلات اسکلتی می باشد ، زیرا عضلات اسکلتی هستند که روی استخوان ها قرار میگیرند و موجب حرکت استخوان ها می شوند. عضلات قلبی و عضلات صاف معمولا اندام های درونی بدن را تشکیل میدهند.
و از نظر علمی این موضوع کاملا صحیح است و در ابتدا استخوان ها شروع به شکل گرفتن می کنند و سپس عضلات آن ها را می پوشاند.
در ادامه از دو کتاب معتبر جنین شناسی این موضوع را نشان می دهیم🔽🔽🔽
@ReligionandScience2021
📘جنین شناسی پزشکی لانگمن _ صفحه ۱۳۳
شروع تمایز یافتن سلول های بافت اسکلتی ( فیبروبلاست، کندرو بلاست ، استئوبلاست) از پایان هفته چهارم.
@ReligionandScience2021
شروع تمایز یافتن سلول های بافت اسکلتی ( فیبروبلاست، کندرو بلاست ، استئوبلاست) از پایان هفته چهارم.
@ReligionandScience2021
👍1
📘جنین شناسی پزشکی لانگمن _ صفحه ۱۴۸
شروع تمایز یافتن limb muscle ( عضلاتی که اندام های تحتانی و فوقانی مثل دست ، پا و بازو را می پوشاند) از هفته هفتم میباشد.
@ReligionandScience2021
شروع تمایز یافتن limb muscle ( عضلاتی که اندام های تحتانی و فوقانی مثل دست ، پا و بازو را می پوشاند) از هفته هفتم میباشد.
@ReligionandScience2021
📗The developing human , ص358
ترجمه👈🏾 limb muscles از اطراف استخوان های درحال رشد ، توسعه می یابد.
پس اولا ، استخوان ها شروع به رشد میکنند و سپس عضلات از اطرافشان شروع به رشد میکنند.
دوما دقیقا همانطور که قرآن فرموده عضلات استخوان را می پوشاند! زیرا از اطراف استخوان ها رشد میکنند.
@ReligionandScience2021
ترجمه👈🏾 limb muscles از اطراف استخوان های درحال رشد ، توسعه می یابد.
پس اولا ، استخوان ها شروع به رشد میکنند و سپس عضلات از اطرافشان شروع به رشد میکنند.
دوما دقیقا همانطور که قرآن فرموده عضلات استخوان را می پوشاند! زیرا از اطراف استخوان ها رشد میکنند.
@ReligionandScience2021
🔷🔹
" من یک ملحد بودم. وقتی در طول دهه 60 در بلفاست در ایرلند شمالی بزرگ میشدم، به این نظر قطعی رسیدم که خدا یک توهم بچه گانه است که برای سالخوردگان و کسانی که از نظر هوشی ضعیف هستند و نیز شیادان دینی مناسب است. من به طور کامل می پذیرم که این نظر بسیار خودخواهانه بود و چیزی است که اکنون آن را بسیار شرمآور یافته ام. اگر این نظر به شکل نسبی متکبرانه به نظر میرسد، کم و بیش به خاطر خرد دوران قبلی آن بود. دین رو به فراموشی و زوال بود و یک سپیده دم باشکوه لامذهب بسیار نزدیک مینمود یا اینطور به نظر میرسید.
قسمتی از استدلالی که من را به این نتیجه رساند، بر اساس علوم طبیعی بود. برای آمادگی جهت رفتن به دانشگاه آکسفورد و تحصیل شیمی به طور مفصل در دوران دبیرستان، در ریاضیات و علوم متخصص شده بودم و این در حالی بود که انگیزه و میل اولیهام برای تحصیل علوم، بیشتر جذابیتی بود که در دنیای با شکوه طبیعت امکان پذیر میشد و همچنین من آنها را تا حد زیادی حامی راهگشایی در نقد خودم از دین یافتم. به نظر میرسید مکتب الحادی و علوم طبیعی به وسیله محکمترین زنجیرهای فکری و عقلی به هم جفت شدهاند و امور به همین منوال بود تا من در اکتبر 1971 به آکسفورد رسیدم.
شیمی و سپس بیوفیزیک مولکولی بسیار هیجان انگیز از آب درآمد. در آن زمان من خود را غرق در اشتیاقی تابان یافتم که بارها بیشتر از پیچیدگیهای دنیای طبیعی بود که به نظر میرسید به طور اتفاقی به وجود آمده است.
با این همه به موازات این شادی و شور فراینده در علوم طبیعی که بیشتر از آن چیزی بود که من میتوانستم آرزویش را داشته باشم، خود را در بازاندیشی و تجدید نظر در مکتب الحادیام یافتم. برای هیچ کس آسان نیست که عقاید محوری خود را در معرض نقد قرار دهد. دلیل من برای این کار وقوف و ادراک رو به رشدی بود که نشان میداد، اشیاء به روشنی و وضوح قطعی که من فکر میکردم نیستند. عواملی چند دست به دست هم داد تا موجب چیزی شود که تصور میکنم، به طور مناسب و قابل قبولی بتوانم آن را به عنوان بحران ایمان توصیف کنم.
کم کم داشتم میفهمیدم که مکتب الحادی بر پایه استناد و استدلالی کمتر از حد قابلیت پذیرش قرار دارد. دلایلی که زمانی روشن، قاطع و قانع کننده به نظر میرسیدند، به طور فزایندهای به دلایلی مبتنی بر دور باطل، مردد و نامطمئن شدند. فرصت صحبت با مسیحیان درباره ایمانشان برای من آشکار ساخت که تقریبا درباره مسیحیت چیز کمی میدانستم و همانها را هم به عمد از توصیفات نه چندان درست منتقدان پیشرو آن، مانند برتراند راسل و کارل ماکس فهمیده بودم. احتمالا مهمتر از همه این بود که داشتم میفهمیدم که درک من از ارتباط محتوم و اتوماتیک بین علوم طبیعی و الحاد تا حدودی احمقانه و جاهلانه بود. یکی از مهمترین مسائلی که باید بعد از برگشتنم به مسیحیت به بررسی آن میپرداختم جدایی نظاممند این ارتباط بود. در عوض من علوم طبیعی را از چشمانداز مسیحیت دیدم و سعی کردم بفهمم چرا دیگران در این چشمانداز سهیم نشدهاند."
👤آلیستر مک گراث
(بیوفیزیکدان مولکولی، متخصص شیمی کوآنتومی و فلسفه علم، دکتری الهیات، عضو هیأت علمی دانشگاه کمبریج و آکسفورد انگلستان)
@ReligionandScience2021
" من یک ملحد بودم. وقتی در طول دهه 60 در بلفاست در ایرلند شمالی بزرگ میشدم، به این نظر قطعی رسیدم که خدا یک توهم بچه گانه است که برای سالخوردگان و کسانی که از نظر هوشی ضعیف هستند و نیز شیادان دینی مناسب است. من به طور کامل می پذیرم که این نظر بسیار خودخواهانه بود و چیزی است که اکنون آن را بسیار شرمآور یافته ام. اگر این نظر به شکل نسبی متکبرانه به نظر میرسد، کم و بیش به خاطر خرد دوران قبلی آن بود. دین رو به فراموشی و زوال بود و یک سپیده دم باشکوه لامذهب بسیار نزدیک مینمود یا اینطور به نظر میرسید.
قسمتی از استدلالی که من را به این نتیجه رساند، بر اساس علوم طبیعی بود. برای آمادگی جهت رفتن به دانشگاه آکسفورد و تحصیل شیمی به طور مفصل در دوران دبیرستان، در ریاضیات و علوم متخصص شده بودم و این در حالی بود که انگیزه و میل اولیهام برای تحصیل علوم، بیشتر جذابیتی بود که در دنیای با شکوه طبیعت امکان پذیر میشد و همچنین من آنها را تا حد زیادی حامی راهگشایی در نقد خودم از دین یافتم. به نظر میرسید مکتب الحادی و علوم طبیعی به وسیله محکمترین زنجیرهای فکری و عقلی به هم جفت شدهاند و امور به همین منوال بود تا من در اکتبر 1971 به آکسفورد رسیدم.
شیمی و سپس بیوفیزیک مولکولی بسیار هیجان انگیز از آب درآمد. در آن زمان من خود را غرق در اشتیاقی تابان یافتم که بارها بیشتر از پیچیدگیهای دنیای طبیعی بود که به نظر میرسید به طور اتفاقی به وجود آمده است.
با این همه به موازات این شادی و شور فراینده در علوم طبیعی که بیشتر از آن چیزی بود که من میتوانستم آرزویش را داشته باشم، خود را در بازاندیشی و تجدید نظر در مکتب الحادیام یافتم. برای هیچ کس آسان نیست که عقاید محوری خود را در معرض نقد قرار دهد. دلیل من برای این کار وقوف و ادراک رو به رشدی بود که نشان میداد، اشیاء به روشنی و وضوح قطعی که من فکر میکردم نیستند. عواملی چند دست به دست هم داد تا موجب چیزی شود که تصور میکنم، به طور مناسب و قابل قبولی بتوانم آن را به عنوان بحران ایمان توصیف کنم.
کم کم داشتم میفهمیدم که مکتب الحادی بر پایه استناد و استدلالی کمتر از حد قابلیت پذیرش قرار دارد. دلایلی که زمانی روشن، قاطع و قانع کننده به نظر میرسیدند، به طور فزایندهای به دلایلی مبتنی بر دور باطل، مردد و نامطمئن شدند. فرصت صحبت با مسیحیان درباره ایمانشان برای من آشکار ساخت که تقریبا درباره مسیحیت چیز کمی میدانستم و همانها را هم به عمد از توصیفات نه چندان درست منتقدان پیشرو آن، مانند برتراند راسل و کارل ماکس فهمیده بودم. احتمالا مهمتر از همه این بود که داشتم میفهمیدم که درک من از ارتباط محتوم و اتوماتیک بین علوم طبیعی و الحاد تا حدودی احمقانه و جاهلانه بود. یکی از مهمترین مسائلی که باید بعد از برگشتنم به مسیحیت به بررسی آن میپرداختم جدایی نظاممند این ارتباط بود. در عوض من علوم طبیعی را از چشمانداز مسیحیت دیدم و سعی کردم بفهمم چرا دیگران در این چشمانداز سهیم نشدهاند."
👤آلیستر مک گراث
(بیوفیزیکدان مولکولی، متخصص شیمی کوآنتومی و فلسفه علم، دکتری الهیات، عضو هیأت علمی دانشگاه کمبریج و آکسفورد انگلستان)
@ReligionandScience2021
he saw his life as a mathematician as another way to serve God.
https://godandmath.com/2012/04/24/christian-mathematicians-riemann/
@ReligionandScience2021
https://godandmath.com/2012/04/24/christian-mathematicians-riemann/
@ReligionandScience2021
#The_Beginning_of_the_universe
سوال:
آیا ماده و انرژی ازلی است و سخن برتراند راسل (جهان همیشه بوده و این همه ی حقیقت است ) درست است ؟
Part 1:
پاسخ:
این اصل اول ترمودینامیک است که صرفا در سیستم های بسته ، ایزوله و کوچک صدق میکنه نه کل کیهان مخصوصا نقطه سینگولاریتی که معمولا آتئیست ها از این اصل سوء استفاده میکنند و ازلیت انرژی را نتیجه میگیرند ، در حالی که طبق اصل دوم ترمودینامیک انرژی مفید و دسترس پذیر جهان در حال اتمام است که اگر این انرژی ازلی بود باید تا به حال همه ی آن تمام میشد [ با افزایش انتروپی ] ، که نشده است.
سوال:
آیا جرم و انرژی فعلی با جرم و انرژی در زمان مهبانگ (big bang) یکسان است ؟ اگر بله ، چگونه به این نتیجه رسیده اند چون بسیاری از ستارگان ممکن است از بین رفته باشند و ما هم اکنون نور آنها را دریافت میکنیم! پس چیزی را که ممکن است از بین رفته باشد را چگونه در محاسبات پایستگی انرژی می آوریم و اصولاً روش تخمین و تایید پایستگی ماده و انرژی بر چه اساسی در
(Big Bang cosmology)
بررسی میشود ؟
جواب:
اول اینکه این سوال بسیار محترم می باشد و به جا است. اصل پایستگی انرژی یک اصل عهد بوق است که در مورد سیستمهای کوچک فیزیکی و (finite) دقیق است و جوابی معقول در سطح سیستمهای ایزوله و بسته را میدهد اما جوابگوی سیستمهای عظیم مثال کهکشانها را نمیدهد.
بخصوص در زمانی مثل (Big Bang) که اصلاً ما شناخت دقیق و علمی از فیزیک آن لحظه بخصوص ترکیب گرانش کوانتومی یا ( quantum gravity ) با 3 نیروی دیگر را نمیدانیم. حالا به این مجهول ، ماده ی تاریک و انبساط سریع هستی را هم اضافه کنید ! بنابراین شما معجونی ناشناخته با فیزیکی ناشناخته را با هم مخلوط کرده اید و حالا سعی کنید با اصل پایستگی انرژی عهد عتیق معما را حل کنید که البته نمیتوانید. در این جا فیزیک جواب ندارد.
برخی فیزیکدان ها همچون شان کارول معروف
(Sean Carroll )
که حتما او را میشناسید مینویسد:
اصل پایستگی انرژی وقتی پای انبساط فضا مکان وسط کشیده میشود عمل کرد ندارد.
البته مشکلات دیگری هم وجود دارد، مثلا اصل پایداری انرژی اجازه خلقت انرژی را هم نمی دهد بنابراین انرژی اولیه یا (condense) انرژی در ایجاد (Big bang) از کجا آمده است ؟
خوب ، اینجا فیزیکدان هایی مثل (Alan Guth) که من احترام خاصی برای او قائلم ، حرف بقیه فیزیکدانان را میزند یعنی اصل پایستگی را غیر قابل نقض می دانند و هستی را آنگونه قالب سازی میکند که در آن این اصل از بین نرود و فرض اول او این است که هستی بسته و ( finite ) است وگرنه استدلال فرو می پاشد . حالا به قول معروف خر بیاور و باقلی ببر. یعنی اولین مفروض ایشان مورد توافق همگان و فکت نیست.
نتیجه اینکه اصرار در پایستگی انرژی در سطوح بالا فکت نیست و هر کسی اینگونه استدلال کند یا نادان است یا کم دان و شاید هم هیچکدام ، صرفاً متعصب می باشد.
@ReligionandScience2021
سوال:
آیا ماده و انرژی ازلی است و سخن برتراند راسل (جهان همیشه بوده و این همه ی حقیقت است ) درست است ؟
Part 1:
پاسخ:
این اصل اول ترمودینامیک است که صرفا در سیستم های بسته ، ایزوله و کوچک صدق میکنه نه کل کیهان مخصوصا نقطه سینگولاریتی که معمولا آتئیست ها از این اصل سوء استفاده میکنند و ازلیت انرژی را نتیجه میگیرند ، در حالی که طبق اصل دوم ترمودینامیک انرژی مفید و دسترس پذیر جهان در حال اتمام است که اگر این انرژی ازلی بود باید تا به حال همه ی آن تمام میشد [ با افزایش انتروپی ] ، که نشده است.
سوال:
آیا جرم و انرژی فعلی با جرم و انرژی در زمان مهبانگ (big bang) یکسان است ؟ اگر بله ، چگونه به این نتیجه رسیده اند چون بسیاری از ستارگان ممکن است از بین رفته باشند و ما هم اکنون نور آنها را دریافت میکنیم! پس چیزی را که ممکن است از بین رفته باشد را چگونه در محاسبات پایستگی انرژی می آوریم و اصولاً روش تخمین و تایید پایستگی ماده و انرژی بر چه اساسی در
(Big Bang cosmology)
بررسی میشود ؟
جواب:
اول اینکه این سوال بسیار محترم می باشد و به جا است. اصل پایستگی انرژی یک اصل عهد بوق است که در مورد سیستمهای کوچک فیزیکی و (finite) دقیق است و جوابی معقول در سطح سیستمهای ایزوله و بسته را میدهد اما جوابگوی سیستمهای عظیم مثال کهکشانها را نمیدهد.
بخصوص در زمانی مثل (Big Bang) که اصلاً ما شناخت دقیق و علمی از فیزیک آن لحظه بخصوص ترکیب گرانش کوانتومی یا ( quantum gravity ) با 3 نیروی دیگر را نمیدانیم. حالا به این مجهول ، ماده ی تاریک و انبساط سریع هستی را هم اضافه کنید ! بنابراین شما معجونی ناشناخته با فیزیکی ناشناخته را با هم مخلوط کرده اید و حالا سعی کنید با اصل پایستگی انرژی عهد عتیق معما را حل کنید که البته نمیتوانید. در این جا فیزیک جواب ندارد.
برخی فیزیکدان ها همچون شان کارول معروف
(Sean Carroll )
که حتما او را میشناسید مینویسد:
اصل پایستگی انرژی وقتی پای انبساط فضا مکان وسط کشیده میشود عمل کرد ندارد.
البته مشکلات دیگری هم وجود دارد، مثلا اصل پایداری انرژی اجازه خلقت انرژی را هم نمی دهد بنابراین انرژی اولیه یا (condense) انرژی در ایجاد (Big bang) از کجا آمده است ؟
خوب ، اینجا فیزیکدان هایی مثل (Alan Guth) که من احترام خاصی برای او قائلم ، حرف بقیه فیزیکدانان را میزند یعنی اصل پایستگی را غیر قابل نقض می دانند و هستی را آنگونه قالب سازی میکند که در آن این اصل از بین نرود و فرض اول او این است که هستی بسته و ( finite ) است وگرنه استدلال فرو می پاشد . حالا به قول معروف خر بیاور و باقلی ببر. یعنی اولین مفروض ایشان مورد توافق همگان و فکت نیست.
نتیجه اینکه اصرار در پایستگی انرژی در سطوح بالا فکت نیست و هر کسی اینگونه استدلال کند یا نادان است یا کم دان و شاید هم هیچکدام ، صرفاً متعصب می باشد.
@ReligionandScience2021
#The_Beginning_of_the_universe
Part 2:
#فیزیک_هستی ....
آیا هستی مادی آغاز داشته یا ازلی بوده است ؟
آنچه من امروز ارائه می دهم نتایج جدید علم است و نظریات شخصی نمی باشد ، بنابراین قابل استناد در مناظرات علمی میباشد. شواهد علم نشان میدهد که جهان آغاز داشته و قبل از آن عدم وجود ماده و قوانين حاکم بر ماده بوده است، به عبارتی تمام حوزه های اطلاعاتی، حوزه های فیزیکی و خود ماده ( که مشتق سوم است ) آغاز دارند . ازلی بودن هستی خواب و خیالی است که 300 سال پیش هم فلاسفه و هم دانشمندان آن را یکی از جواب های علمی و منطقی می دانستند اما آن دوران گذشته است و ازلی بودن جهان مکان خود را در دادگاه علم از دست داده است.
4 دلیل و استدلال در حوزه ی فیزیک و کیهان شناسی ارائه می دهیم:
1_ دلیل اول:👇🏼👇🏼
تئوری BGV که توسط 3 تا از غول های فیزیک ارائه داده شده است و تا امروز کسی آن را نه تنها به چالش نکشیده بلکه آن را تایید هم میکنند. این تئوری توسط 3 دانشمند از دانشگاه MIT به نام های ارویند بورد، آلن گوث و الکساندر ویلکن Borde–Guth–Vilenkin تدوین یافته است که بنده فقط لینک آن را میدهم که دوستان خود میتوانند آن را مطالعه کنند. این تئوری نشان میدهد که هستی مادی آغاز داشته و ازلی نبوده است.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Borde%E2%80%93Guth%E2%80%93Vilenkin_theorem#:~:text=The%20Borde%E2%80%93Guth%E2%80%93Vilenkin%20theorem,have%20a%20past%20spacetime%20boundary.
2_ دلیل دوم:👇🏼👇🏼
《حل معادله حوزه ای انیشتین》نشان میدهد که هستی از یک نقطه به نام (singularity) یا تکنیگی حدود 13/8 میلیارد سال پیش آغاز شده است. انیشتین با برداشتن لامبدا (Lambda) در معادله ی میدان یا همان (field equation)
خودش پس از ملاقات با (Eddington) قبول کرد که جهان آغاز داشته است.
3_ دلیل سوم:👇🏼👇🏼
قانون دوم ترمودینامیک میگوید: آنتروپی (Entropy) سیستمهای ایزوله هیچ گاه کم نمیشود و دائم در حال افزایش است. اگر جهان ازلی بود آنتروپی هستی تا امروز به حالت تعادل گرمایی یا《heat thermal equilibrium》رسیده بود و ما الان مرگ گرمایی یا (heat death) داشتیم. به عبارت دیگر ستاره و خورشیدی وجود نداشت زیرا ما به حالت سکون حرارتی رسیده بودیم و دیگر انرژی قابل استفاده ای وجود نداشت.
(no more use able energy)
پل دیویس یکی از غول های فیزیک در کتاب (خدا و فیزیک مدرن) با توجه به انچه بالا نوشتیم مینویسد:
با توجه به داده های علمی مثل اصل دوم ترمودینامیک جهان اغاز داشته و ازلی نبوده است. او همچنین میگوید:
Paul Davies: “[The idea] that the universe has always existed in one form or another-runs into a rather basic paradox. The sun and stars cannot keep burning forever: sooner or later they will run out of fuel and die.
ترجمه مفهومی:
ازلی بودن هستی به پارادوکس بر میخورد. این پارادوکس به "مرگ حرارتی" یا همان ( heat death ) بین فیزیکدانان مشهور است که در آن خورشید و ستار ها نباید وجود داشته باشند چون (fuel) یا انرژی سوخت آنها باید تمام میشد و آن ها نابود میشدند اما ما میدانیم که آنها هنوز وجود دارند.
پروفسور zwart میگوید:
• P. J. Zwart: “…according to the second law the whole universe must eventually reach a state of maximum entropy. It will then be in thermodynamical equilibrium;everywhere the situation will be exactly the same, with the same composition, the same temperature, the same pressure etc., etc. There will be no objects any more, but the universe will consist of one vast gas of uniform composition.
ترجمه مفهومی:
بر طبق اصل دوم ترمودینامیک آنتروپی هستی باید ماکزیمم max شود و هستی (مادی) به حالت تعادل حرارت برسد و درجه حرارت هستی کنونی یکنواخت و بلند بوده و امروزه ما باید فقط گاز می داشتیم
(که البته اینگونه نیست)
نتیجه:
آنتروپی هستی هنوز ماکزیمم نشده و جمله انگلیسی آن به شرح زیر است:
Total generalized entropy has not maxed out yet
4_ دلیل چهارم:👇🏼👇🏼
دانشمندان دو آتیشه آتئیست هم باور بر آغاز هستی دارند !!!
لاورنس کراوس که کتاب پرفروش هستی از هیچ چیز (A universe from nothing) را نوشته در مصاحبه به پروفسور Craig در سال ۲۰۱۳ میگوید:
من شرط میبندم که هستی (Universe) آغاز داشته است !!!
Lawrence Krauss: “…as I told him [Dr. Craig], I bet that the universe did have a beginning.
خوب ادعا بر این است که اگر هستی مادی آغاز داشته چه کسی جرقه ی این آغاز را زده است ؟ آتئیست ها حالا بروند دنبال جواب و وقتی جواب آن را پیدا کردن ما را هم خبر کنند !
https://physicsworld.com/a/string-theory-under-scrutiny/
@ReligionandScience2021
Part 2:
#فیزیک_هستی ....
آیا هستی مادی آغاز داشته یا ازلی بوده است ؟
آنچه من امروز ارائه می دهم نتایج جدید علم است و نظریات شخصی نمی باشد ، بنابراین قابل استناد در مناظرات علمی میباشد. شواهد علم نشان میدهد که جهان آغاز داشته و قبل از آن عدم وجود ماده و قوانين حاکم بر ماده بوده است، به عبارتی تمام حوزه های اطلاعاتی، حوزه های فیزیکی و خود ماده ( که مشتق سوم است ) آغاز دارند . ازلی بودن هستی خواب و خیالی است که 300 سال پیش هم فلاسفه و هم دانشمندان آن را یکی از جواب های علمی و منطقی می دانستند اما آن دوران گذشته است و ازلی بودن جهان مکان خود را در دادگاه علم از دست داده است.
4 دلیل و استدلال در حوزه ی فیزیک و کیهان شناسی ارائه می دهیم:
1_ دلیل اول:👇🏼👇🏼
تئوری BGV که توسط 3 تا از غول های فیزیک ارائه داده شده است و تا امروز کسی آن را نه تنها به چالش نکشیده بلکه آن را تایید هم میکنند. این تئوری توسط 3 دانشمند از دانشگاه MIT به نام های ارویند بورد، آلن گوث و الکساندر ویلکن Borde–Guth–Vilenkin تدوین یافته است که بنده فقط لینک آن را میدهم که دوستان خود میتوانند آن را مطالعه کنند. این تئوری نشان میدهد که هستی مادی آغاز داشته و ازلی نبوده است.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Borde%E2%80%93Guth%E2%80%93Vilenkin_theorem#:~:text=The%20Borde%E2%80%93Guth%E2%80%93Vilenkin%20theorem,have%20a%20past%20spacetime%20boundary.
2_ دلیل دوم:👇🏼👇🏼
《حل معادله حوزه ای انیشتین》نشان میدهد که هستی از یک نقطه به نام (singularity) یا تکنیگی حدود 13/8 میلیارد سال پیش آغاز شده است. انیشتین با برداشتن لامبدا (Lambda) در معادله ی میدان یا همان (field equation)
خودش پس از ملاقات با (Eddington) قبول کرد که جهان آغاز داشته است.
3_ دلیل سوم:👇🏼👇🏼
قانون دوم ترمودینامیک میگوید: آنتروپی (Entropy) سیستمهای ایزوله هیچ گاه کم نمیشود و دائم در حال افزایش است. اگر جهان ازلی بود آنتروپی هستی تا امروز به حالت تعادل گرمایی یا《heat thermal equilibrium》رسیده بود و ما الان مرگ گرمایی یا (heat death) داشتیم. به عبارت دیگر ستاره و خورشیدی وجود نداشت زیرا ما به حالت سکون حرارتی رسیده بودیم و دیگر انرژی قابل استفاده ای وجود نداشت.
(no more use able energy)
پل دیویس یکی از غول های فیزیک در کتاب (خدا و فیزیک مدرن) با توجه به انچه بالا نوشتیم مینویسد:
با توجه به داده های علمی مثل اصل دوم ترمودینامیک جهان اغاز داشته و ازلی نبوده است. او همچنین میگوید:
Paul Davies: “[The idea] that the universe has always existed in one form or another-runs into a rather basic paradox. The sun and stars cannot keep burning forever: sooner or later they will run out of fuel and die.
ترجمه مفهومی:
ازلی بودن هستی به پارادوکس بر میخورد. این پارادوکس به "مرگ حرارتی" یا همان ( heat death ) بین فیزیکدانان مشهور است که در آن خورشید و ستار ها نباید وجود داشته باشند چون (fuel) یا انرژی سوخت آنها باید تمام میشد و آن ها نابود میشدند اما ما میدانیم که آنها هنوز وجود دارند.
پروفسور zwart میگوید:
• P. J. Zwart: “…according to the second law the whole universe must eventually reach a state of maximum entropy. It will then be in thermodynamical equilibrium;everywhere the situation will be exactly the same, with the same composition, the same temperature, the same pressure etc., etc. There will be no objects any more, but the universe will consist of one vast gas of uniform composition.
ترجمه مفهومی:
بر طبق اصل دوم ترمودینامیک آنتروپی هستی باید ماکزیمم max شود و هستی (مادی) به حالت تعادل حرارت برسد و درجه حرارت هستی کنونی یکنواخت و بلند بوده و امروزه ما باید فقط گاز می داشتیم
(که البته اینگونه نیست)
نتیجه:
آنتروپی هستی هنوز ماکزیمم نشده و جمله انگلیسی آن به شرح زیر است:
Total generalized entropy has not maxed out yet
4_ دلیل چهارم:👇🏼👇🏼
دانشمندان دو آتیشه آتئیست هم باور بر آغاز هستی دارند !!!
لاورنس کراوس که کتاب پرفروش هستی از هیچ چیز (A universe from nothing) را نوشته در مصاحبه به پروفسور Craig در سال ۲۰۱۳ میگوید:
من شرط میبندم که هستی (Universe) آغاز داشته است !!!
Lawrence Krauss: “…as I told him [Dr. Craig], I bet that the universe did have a beginning.
خوب ادعا بر این است که اگر هستی مادی آغاز داشته چه کسی جرقه ی این آغاز را زده است ؟ آتئیست ها حالا بروند دنبال جواب و وقتی جواب آن را پیدا کردن ما را هم خبر کنند !
https://physicsworld.com/a/string-theory-under-scrutiny/
@ReligionandScience2021
Wikipedia
Borde–Guth–Vilenkin theorem
theorem in physical cosmology
👍2❤1👌1
راجر پنروز واژه انتروپی و اصل دوم ترمودینامیک را بارها معادل نظم به بی نظمی یا (Order) به (Dis order) نامیده است.
آنتروپی در تئوری اطلاعات هم به همین مفهوم به کار برده میشود .
سؤال اینجاست که در t=0 یا قبل از پیدایش زمان_مکان نظم چه معنایی فیزیکی و حتی متافیزیکی دارد ؟
شاید فیزیکدانان قدری در این مسئله بیشتر فکر کنند.
هم اکنون نظریه میدان های کوانتومی 《Quantum field theory》یا (OFT) نشان میدهد که ماده بنیادی نیست و آنچه ما ذره ( particle ) میدانیم ، فقط نتیجه ی "ارتعاشات حوزه خود" میباشد مثل موج دریا که نتیجه ارتعاشات آب دریا است. حوزهای فیزیکی هم استوار بر حوزهای اطلاعاتی خود می باشند.
حال سؤال اینجاست که در زمان t=o منبع اطلاعات در حوزهای اطلاعاتی از کجاست ؟
این نظم که راجر پنروز ( فیزیکدان معروف آکسفوردی و برنده جایزه نوبل ) به آن اشاره میکند چه رابطهای با حوزهای اطلاعاتی اولیه دارد ؟
👤Dr Rahman Hosseinzade
@ReligionandScience2021
آنتروپی در تئوری اطلاعات هم به همین مفهوم به کار برده میشود .
سؤال اینجاست که در t=0 یا قبل از پیدایش زمان_مکان نظم چه معنایی فیزیکی و حتی متافیزیکی دارد ؟
شاید فیزیکدانان قدری در این مسئله بیشتر فکر کنند.
هم اکنون نظریه میدان های کوانتومی 《Quantum field theory》یا (OFT) نشان میدهد که ماده بنیادی نیست و آنچه ما ذره ( particle ) میدانیم ، فقط نتیجه ی "ارتعاشات حوزه خود" میباشد مثل موج دریا که نتیجه ارتعاشات آب دریا است. حوزهای فیزیکی هم استوار بر حوزهای اطلاعاتی خود می باشند.
حال سؤال اینجاست که در زمان t=o منبع اطلاعات در حوزهای اطلاعاتی از کجاست ؟
این نظم که راجر پنروز ( فیزیکدان معروف آکسفوردی و برنده جایزه نوبل ) به آن اشاره میکند چه رابطهای با حوزهای اطلاعاتی اولیه دارد ؟
👤Dr Rahman Hosseinzade
@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«راجر پن رز » : نظریۀ بیگ بنگ برای بعضی از سوالات بسیار مهم، پاسخی ندارد. پن رز در این ویدیو نظریۀ بدیل مدل تورمی را که خود بانی آن است نیز توضیح می دهد.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
تعاریف لازمه جهت استدلال:
#فکت چیست ؟
ادعاهایی که کلیه دانشمندان در مورد صحت آن متفق القول باشند را فکت میخوانیم.
مثال:
الف ) آب H₂O کنار سطح دریا در فشار 1atm در 100 درجه سلسیوس به جوش می آید.
ب ) گرانش نتیجه خمیدگی فابریک زمان-مکان میباشد.
ج ) ضد ماده یا (Antimatter) وجود دارد.
د ) ماده ماهیت آبجکتیو ندارد و وجود خود را از حوزه فیریکی خود میگیرد.
(Quantum Field Theory )
بنابراین:
معجزات فکت نیستند ،
تنوع در انواع موجودات بر اساس مکانیزم "Random Mutation" یا جهش تصادفی هم فکت نیست.
قابل توجه است خواننده بداند که یک ادعا ممکن است در عصر حاضر فکت نباشد اما در آینده تبدیل به فکت Fact شود.
فکت Fact میتواند (Binary) یا به عبارت دیگر سفید و سیاه نباشد و درواقع صحت یک فکت در بند حساب احتمالات باشد، مثال:
فردا به احتمال ۹۵ در صد باران خواهد آمد . در این روش مدعی یک پیش بینی Binary (صد در صد باران می آید یا صد در صد باران نمی اید ) نداده و پیشبینی او محتمل و بنابراین فکت در ادعای او (Probabilistic) و یا محتمل است .
فکت میتواند ریشه در علم ، ریاضیات منطق و حتی شهود داشته باشد!
مثال:
1_ علم (Science):
بر فوتون زمان نمی گذرد و پیر نمیشود.
2_ ریاضیات: A+B =B+ A
A > B , B > C ⇒A > C
هندسه: مجموع زوایای مثلث در هندسه اقلیدسی 180 درجه است.
3_منطق: یک طرف کاغذ نمیتواند هم سفید باشد و هم سیاه ، یک انسان نمیتواند هم وجود داشته باشد هم وجود نداشته باشد و "اجتماع نقیضین" مُحال عقلی است. هر معلولی علتی دارد.
4_ شهود: کشتن نوزادان غیر اخلاقی است و مستقل از زمان_مکان و فرهنگ جوامع است.
👤دکتر حسین زاده
@ReligionandScience2021
#فکت چیست ؟
ادعاهایی که کلیه دانشمندان در مورد صحت آن متفق القول باشند را فکت میخوانیم.
مثال:
الف ) آب H₂O کنار سطح دریا در فشار 1atm در 100 درجه سلسیوس به جوش می آید.
ب ) گرانش نتیجه خمیدگی فابریک زمان-مکان میباشد.
ج ) ضد ماده یا (Antimatter) وجود دارد.
د ) ماده ماهیت آبجکتیو ندارد و وجود خود را از حوزه فیریکی خود میگیرد.
(Quantum Field Theory )
بنابراین:
معجزات فکت نیستند ،
تنوع در انواع موجودات بر اساس مکانیزم "Random Mutation" یا جهش تصادفی هم فکت نیست.
قابل توجه است خواننده بداند که یک ادعا ممکن است در عصر حاضر فکت نباشد اما در آینده تبدیل به فکت Fact شود.
فکت Fact میتواند (Binary) یا به عبارت دیگر سفید و سیاه نباشد و درواقع صحت یک فکت در بند حساب احتمالات باشد، مثال:
فردا به احتمال ۹۵ در صد باران خواهد آمد . در این روش مدعی یک پیش بینی Binary (صد در صد باران می آید یا صد در صد باران نمی اید ) نداده و پیشبینی او محتمل و بنابراین فکت در ادعای او (Probabilistic) و یا محتمل است .
فکت میتواند ریشه در علم ، ریاضیات منطق و حتی شهود داشته باشد!
مثال:
1_ علم (Science):
بر فوتون زمان نمی گذرد و پیر نمیشود.
2_ ریاضیات: A+B =B+ A
A > B , B > C ⇒A > C
هندسه: مجموع زوایای مثلث در هندسه اقلیدسی 180 درجه است.
3_منطق: یک طرف کاغذ نمیتواند هم سفید باشد و هم سیاه ، یک انسان نمیتواند هم وجود داشته باشد هم وجود نداشته باشد و "اجتماع نقیضین" مُحال عقلی است. هر معلولی علتی دارد.
4_ شهود: کشتن نوزادان غیر اخلاقی است و مستقل از زمان_مکان و فرهنگ جوامع است.
👤دکتر حسین زاده
@ReligionandScience2021
🔷آگاهی چیست؟
آگاهی، در معنای کلی آن، همان دانستن است. دانستن، همواره توسط یک موجودی صورت میگیرد. دانستنی که معلوم نباشد که توسط چه موجودی صورت گرفته است معنایی ندارد. بنابراین، آگاهی یا دانستن همواره برای یک فاعل شناسایی رخ میدهد و آگاهی خالی و پخش شده در هوا یا جهان معنایی برای ما ندارد. همچنین آگاهی یا دانستن، آگاهی از یک وضعیت یا موقعیتی است که توسط موجود آگاه صورت گرفته است. بنابراین، آگاهی یک ارتباط خاص بین یک موجود و یک وضعیت است که آگاه شدن آن موجود از آن وضعیت نام دارد.
یک سنسور هم میتواند از برخی وضعیتها آگاهی یابد و آن وضعیت را در جایی ثبت کند. این نوع آگاهی را میتوانیم آگاهی ساده بنامیم که بسیار کمتر از آن آگاهی است که توسط انسان یا حیوان انجام میشود. یکی از مراحل مهم در آگاهی انسانی، امکان بازیابی اطلاعات ثبت شده و توجه به آن است. یک سنسور ساده چنین عملی را انجام نمیدهد. اما یک ربات میتواند این نوع آگاهی را داشته باشد. ربات میتواند توسط سنسورهایش اطلاعاتی را ثبت کند و مجددا این اطلاعات را در صورت نیاز احضار کند.
یک مرحله مهم دیگر در آگاهی انسانی، پردازش اطلاعات به دست آمده از محیط است تا بتواند عمل مناسب را در محیط انجام دهد. عمل پردازش را نمیتوان بخشی از آگاهی محسوب کرد و بیشتر به عنوان هوشمندی از آن یاد میشود. روشن است که موجود هوشمند نیازمند آگاهی به معنای داشتن اطلاعات است و هوشمندی و آگاهی با یکدیگر عمل میکنند تا موجود هوشمند توانایی انتخاب عمل مناسب را داشته باشد.
هوشمندی را به صورت هوش مصنوعی میتوان در رباتها ایجاد کرد. این نوع هوشمندی نیازمند داشتن یک هدف خاص و داشتن آلگوریتمهای مناسب برای تجزیه و تحلیل کردن اطلاعات و سپس یافتن عمل مناسب برای رسیدن به هدف از طریق اطلاعات کسب شده توسط ربات است. با ایجاد انواع اهداف و انواع آلگوریتمها در یک ربات میتوان رباتهایی ساخت که در ظاهر و عمل مشابه یک انسان عادی عمل کنند و حتی سخن بگویند.
در این نوع آگاهی و هوشمندی، فقط با یک ماشین عمل و عکسالعملی روبرو هستیم که انواع حیوانات و رباتها میتوانند در آن جا بگیرند. حتی اشیاء و اجسام نیز میتوانند دارای چنین آگاهی و هوشمندی باشند، زیرا یک ذره باردار که قدرت تشخیص میدان الکتریکی و مغناطیسی را دارد و برحسب آن عکسالعمل نشان میدهد درست مانند آن است که از محیط آگاهی کسب کرده است و نسبت به آن عکسالعمل مناسب خود را نشان داده است.
اما آگاهی نوع انسانی بالاتر از این نوع آگاهی است. انسانها به خود نیز آگاه هستند و اصطلاحا خودآگاهی دارند که به کلی متفاوت از آگاهی به غیر خود است. رباتها و اجسام به خود، آگاهی ندارند و فقط به محیط آگاهی دارند و عکسالعمل از پیش معینی از طریق این آگاهی برای آنها ساخته شده است. اما انسانها به خود آگاهی دارند و اختیار دارند که از این آگاهیهای خود در جهت اهدافی که از پیش خود معین کردهاند عمل کنند. خودآگاهی و اختیار دو ویژگی اساسی انسانی است که در هیچ رباتی قابل ایجاد شدن نیست زیرا این دو مقوله برای ما قابل تجزیه و تحلیل منطقی نیست و حتی روی کاغذ نیز نمیتوانیم ترسیمی از خودآگاهی و اختیار ارائه کنیم.
برای نتیجهگیریهای بعدی به مقاله خودآگاهی ، تفکر و اختیار در مادهگرایی رجوع کنید.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
آگاهی، در معنای کلی آن، همان دانستن است. دانستن، همواره توسط یک موجودی صورت میگیرد. دانستنی که معلوم نباشد که توسط چه موجودی صورت گرفته است معنایی ندارد. بنابراین، آگاهی یا دانستن همواره برای یک فاعل شناسایی رخ میدهد و آگاهی خالی و پخش شده در هوا یا جهان معنایی برای ما ندارد. همچنین آگاهی یا دانستن، آگاهی از یک وضعیت یا موقعیتی است که توسط موجود آگاه صورت گرفته است. بنابراین، آگاهی یک ارتباط خاص بین یک موجود و یک وضعیت است که آگاه شدن آن موجود از آن وضعیت نام دارد.
یک سنسور هم میتواند از برخی وضعیتها آگاهی یابد و آن وضعیت را در جایی ثبت کند. این نوع آگاهی را میتوانیم آگاهی ساده بنامیم که بسیار کمتر از آن آگاهی است که توسط انسان یا حیوان انجام میشود. یکی از مراحل مهم در آگاهی انسانی، امکان بازیابی اطلاعات ثبت شده و توجه به آن است. یک سنسور ساده چنین عملی را انجام نمیدهد. اما یک ربات میتواند این نوع آگاهی را داشته باشد. ربات میتواند توسط سنسورهایش اطلاعاتی را ثبت کند و مجددا این اطلاعات را در صورت نیاز احضار کند.
یک مرحله مهم دیگر در آگاهی انسانی، پردازش اطلاعات به دست آمده از محیط است تا بتواند عمل مناسب را در محیط انجام دهد. عمل پردازش را نمیتوان بخشی از آگاهی محسوب کرد و بیشتر به عنوان هوشمندی از آن یاد میشود. روشن است که موجود هوشمند نیازمند آگاهی به معنای داشتن اطلاعات است و هوشمندی و آگاهی با یکدیگر عمل میکنند تا موجود هوشمند توانایی انتخاب عمل مناسب را داشته باشد.
هوشمندی را به صورت هوش مصنوعی میتوان در رباتها ایجاد کرد. این نوع هوشمندی نیازمند داشتن یک هدف خاص و داشتن آلگوریتمهای مناسب برای تجزیه و تحلیل کردن اطلاعات و سپس یافتن عمل مناسب برای رسیدن به هدف از طریق اطلاعات کسب شده توسط ربات است. با ایجاد انواع اهداف و انواع آلگوریتمها در یک ربات میتوان رباتهایی ساخت که در ظاهر و عمل مشابه یک انسان عادی عمل کنند و حتی سخن بگویند.
در این نوع آگاهی و هوشمندی، فقط با یک ماشین عمل و عکسالعملی روبرو هستیم که انواع حیوانات و رباتها میتوانند در آن جا بگیرند. حتی اشیاء و اجسام نیز میتوانند دارای چنین آگاهی و هوشمندی باشند، زیرا یک ذره باردار که قدرت تشخیص میدان الکتریکی و مغناطیسی را دارد و برحسب آن عکسالعمل نشان میدهد درست مانند آن است که از محیط آگاهی کسب کرده است و نسبت به آن عکسالعمل مناسب خود را نشان داده است.
اما آگاهی نوع انسانی بالاتر از این نوع آگاهی است. انسانها به خود نیز آگاه هستند و اصطلاحا خودآگاهی دارند که به کلی متفاوت از آگاهی به غیر خود است. رباتها و اجسام به خود، آگاهی ندارند و فقط به محیط آگاهی دارند و عکسالعمل از پیش معینی از طریق این آگاهی برای آنها ساخته شده است. اما انسانها به خود آگاهی دارند و اختیار دارند که از این آگاهیهای خود در جهت اهدافی که از پیش خود معین کردهاند عمل کنند. خودآگاهی و اختیار دو ویژگی اساسی انسانی است که در هیچ رباتی قابل ایجاد شدن نیست زیرا این دو مقوله برای ما قابل تجزیه و تحلیل منطقی نیست و حتی روی کاغذ نیز نمیتوانیم ترسیمی از خودآگاهی و اختیار ارائه کنیم.
برای نتیجهگیریهای بعدی به مقاله خودآگاهی ، تفکر و اختیار در مادهگرایی رجوع کنید.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021