🔷فقط نامگذاری
"توصیفهایی که فیزیک درباره قوانین فیزیکی ارائه میدهد، به آسانی میتواند به این پندار نادرست منجر شود که این توصیفها، عملکرد آن قوانین را به معنایی دقیق توضیح میدهند، در حالی که در واقع، آنها برای آنچه که رخ میدهد، نوعی تسمیه یا نامگذاریاند. این نامگذاری در درک و مدلسازی آنچه رخ میدهد سودمند است، اما اساس چگونگی کارکرد واقعی قوانین را به دست نمیدهد. (نامگذاری یک برهمکنش به "نیروی گرانش" به ما کمک میکند تا آنچه را که رخ خواهد داد، پیشبینی کنیم اما واقعا درباره اینکه چگونه ماده قادر به اعمال نیروی جاذبه بر ماده دیگری در دور دست است، چیزی به ما نمیگوید، نامگذاری مجدد آن به "اثر میدان گرانشی" نیز این موقعیت را تغییر نمیدهد).
👤جرج الیس
Ref. Ellis, George FR. "Before the beginning. Cosmology explained." . p100
@ReligionandScience2021
"توصیفهایی که فیزیک درباره قوانین فیزیکی ارائه میدهد، به آسانی میتواند به این پندار نادرست منجر شود که این توصیفها، عملکرد آن قوانین را به معنایی دقیق توضیح میدهند، در حالی که در واقع، آنها برای آنچه که رخ میدهد، نوعی تسمیه یا نامگذاریاند. این نامگذاری در درک و مدلسازی آنچه رخ میدهد سودمند است، اما اساس چگونگی کارکرد واقعی قوانین را به دست نمیدهد. (نامگذاری یک برهمکنش به "نیروی گرانش" به ما کمک میکند تا آنچه را که رخ خواهد داد، پیشبینی کنیم اما واقعا درباره اینکه چگونه ماده قادر به اعمال نیروی جاذبه بر ماده دیگری در دور دست است، چیزی به ما نمیگوید، نامگذاری مجدد آن به "اثر میدان گرانشی" نیز این موقعیت را تغییر نمیدهد).
👤جرج الیس
Ref. Ellis, George FR. "Before the beginning. Cosmology explained." . p100
@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📌 تشریح دقیق نظریهی علمی پیدایش جهان از "هیچ" و نتایج شگفتانگیز این نظریه از جمله وجود خالق و زندگی پس از مرگ با ارائهی سخنان دانشمندان در فستیوال جهانی علم، مراسم سالانهی "ایزاک آزیموف" به میزبانی نیلدگرستایسون و همچنین مصاحبهی لاورنس کراوس (فیزیکدان آمریکایی) با رادیو ملی آمریکا.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
👍1
Physicist Edward Witten: “I think consciousness will remain a mystery… I have a much easier time imagining how we understand the Big Bang than I have imagining how we can understand consciousness.”
به نظر من آگاهی بصورت یک راز باقی می ماند....برای من تصور اینکه بیگ بنگ را بفهمم راحت تر از این است که تصور کنم که چطور می توان آگاهی را درک کرد.
👤ادوارد ویتن
@ReligionandScience2021
به نظر من آگاهی بصورت یک راز باقی می ماند....برای من تصور اینکه بیگ بنگ را بفهمم راحت تر از این است که تصور کنم که چطور می توان آگاهی را درک کرد.
👤ادوارد ویتن
@ReligionandScience2021
🔷خودآگاهی ، تفکر و اختیار در مادهگرایی
ما به عنوان موجوداتی آگاه بر محیط، دارای چند توانایی ویژه مانند خودآگاهی و تفکر و اختیار هستیم که ما را از سایر جانداران متمایز میسازد. آیا این تواناییها در یک سیستم مادی قابل ایجاد است؟ پاسخ به این سوال برای کسانی که جهان را صرفاً مادی میدانند بسیار مهم است. جواب مثبت به این سوال معادل با آن است که میتوان رباتهایی ساخت که همانند یک انسان رفتار کنند و با درک وجود خود، نسبت به حل مسائل تفکر کنند و راه حل ارائه کنند و با اختیار خود اعمالی را انجام دهند.
با پیدایش کامپیوترها و انواع نرم افزارها، امروزه میتوان رباتهایی ساخت که نسبت به محیط خود، آگاهی داشته باشند و برای مشکلات راه حل پیدا کنند و تصمیمگیری کنند که چه اعمالی را انجام دهند و حتی با دیگر انسانها سخن بگویند و تقریبا رفتاری کاملا مشابه انسانها داشته باشند. این رباتها، توسط سنسورها، که همان نقش حواس پنجگانه در انسان را بازی میکنند، اطلاعات را از محیط دریافت میکنند و با تجزیه و تحلیل آنها (با شیوههایی که به ربات آموزش داده شده است) و بر اساس اهدافی که برای آنها تعریف شده است، اعمال خود را تصمیمگیری میکنند. هر چه سنسورهای قویتر و سختافزار قویتر و نرمافزارهای قویتر و اهداف پیچیدهتری برای ربات ایجاد شده باشد، میتواند بسیار به انسان شبیهتر شود تا حدی که ازطریق رفتارهای ظاهری نتوان تشخیص داد که با یک ربات طرف هستیم یا یک انسان واقعی.
این رباتها حتی در برخی زمینه ها، مانند اعمال فیزیکی میتوانند قدرتمندانه تر عمل کنند و مشاهده دقیقتری از محیط داشته باشند و قدرت محاسبه بالاتری برای تشخیص بهترین عمل داشته باشند و رویهم رفته رباتها در این زمینهها میتوانند بسیار قویتر و بهتر از انسانها عمل کنند. این نکات را در زندگی روزمره خود هم به سادگی میتوانیم ببینیم. ما ماشینهایی میسازیم که بسیار سریعتر از ما حرکت میکنند و بارهایی حمل می-کنند که ما نمیتوانیم حمل کنیم، یا در هوا پرواز میکنند که ما نمی توانیم، یا کامپیوترهایی که حجم وسیعی از اطلاعات را در خود دارند و انواع پردازشها را روی آنها انجام میدهند که ما نمیتوانیم. کاملا ممکن است تمام این قابلیتها را در یک ربات قرار دهیم تا توانایی انجام همه این اعمال را در خود داشته باشد.
با همه این قدرتمندی ها، آیا رباتها به خودآگاهی می رسند؟ یا قدرت تفکر می یابند؟ یا از سر اختیار اعمالی را انجام می دهند؟ آیا این رباتها از خود خواهند پرسید که من کیستم و چرا این اعمال را انجام می دهم؟
واقعیت آن است که ربات ها، فقط کارهایی را میتوانند انجام دهند که ما برایشان تعریف کرده باشیم. مهمترین ویژگی ربات ها، آلگوریتمیک بودن اعمال آنها است. ما، حداکثر قدرت فکر یا فهمی که میتوانیم برای یک ربات ایجاد کنیم آنهایی هستند که در قالب یک آلگوریتم در آمده باشند. همچنین اعمال یک ربات را میتوانیم در قالب اهدافی از پیش تعبیه شده در ذهن یک ربات، تنظیم کنیم.
عدم امکان تفکر توسط ربات:
تفکر انسانی فرآیندی آلگوریتمیک نیست و به همین دلیل هیچگاه هیچ رباتی نخواهد توانست به معنای انسانی دارای تفکر باشد. رباتها فقط میتوانند تحت آلگوریتمهایی که در آنها تعبیه شده است دسته خاصی از اطلاعات را که از محیط به دست می آورند، بر طبق الگوهایی که در آنها تعبیه شده است، تجزیه و تحلیل کنند و برخی اطلاعات را در قالبهایی خاص که مورد نیاز آنها است، استخراج کنند. هیچ رباتی قدرت طرح مسئله جدید برای فهم جهان و ساختن ریاضی مورد نیاز برای مدلسازی جدید از جهان را نخواهد داشت.
عدم امکان خودآگاهی توسط ربات:
خودآگاهی نیز در هیچ رباتی قابل به وجود آمدن نیست، زیرا هر دستگاه منطقی که ما میتوانیم به وجود آوریم حداکثر برای درک یک حوزه خاص قابل استفاده است و این حوزه خاص، خود این دستگاه منطقی را در بر نمیگیرد. این نکته که هیچ سیستم منطقی نمیتواند در بارة خودش حرف بزند همانی است که نقض آن موجب پارادکس خودارجاعی میشود. سخن گفتن در باره هر دستگاه منطقی نیازمند یک دستگاه منطقی دیگر است که بر بالای آن قرار گیرد. مفهوم زبان موضوع و زبان ماوراء از همینجا آمده است. برای سخن گفتن در باره یک زبان باید خارج از آن باشیم و از زبان دیگری استفاده کنیم. خودآگاهی، در ذهن منطقی ما، یک پارادکس غیرقابل فهم است. روشن است که ما نخواهیم توانست یک پارادکس را در یک ربات ایجاد کنیم. (ادامه👇👇)
ما به عنوان موجوداتی آگاه بر محیط، دارای چند توانایی ویژه مانند خودآگاهی و تفکر و اختیار هستیم که ما را از سایر جانداران متمایز میسازد. آیا این تواناییها در یک سیستم مادی قابل ایجاد است؟ پاسخ به این سوال برای کسانی که جهان را صرفاً مادی میدانند بسیار مهم است. جواب مثبت به این سوال معادل با آن است که میتوان رباتهایی ساخت که همانند یک انسان رفتار کنند و با درک وجود خود، نسبت به حل مسائل تفکر کنند و راه حل ارائه کنند و با اختیار خود اعمالی را انجام دهند.
با پیدایش کامپیوترها و انواع نرم افزارها، امروزه میتوان رباتهایی ساخت که نسبت به محیط خود، آگاهی داشته باشند و برای مشکلات راه حل پیدا کنند و تصمیمگیری کنند که چه اعمالی را انجام دهند و حتی با دیگر انسانها سخن بگویند و تقریبا رفتاری کاملا مشابه انسانها داشته باشند. این رباتها، توسط سنسورها، که همان نقش حواس پنجگانه در انسان را بازی میکنند، اطلاعات را از محیط دریافت میکنند و با تجزیه و تحلیل آنها (با شیوههایی که به ربات آموزش داده شده است) و بر اساس اهدافی که برای آنها تعریف شده است، اعمال خود را تصمیمگیری میکنند. هر چه سنسورهای قویتر و سختافزار قویتر و نرمافزارهای قویتر و اهداف پیچیدهتری برای ربات ایجاد شده باشد، میتواند بسیار به انسان شبیهتر شود تا حدی که ازطریق رفتارهای ظاهری نتوان تشخیص داد که با یک ربات طرف هستیم یا یک انسان واقعی.
این رباتها حتی در برخی زمینه ها، مانند اعمال فیزیکی میتوانند قدرتمندانه تر عمل کنند و مشاهده دقیقتری از محیط داشته باشند و قدرت محاسبه بالاتری برای تشخیص بهترین عمل داشته باشند و رویهم رفته رباتها در این زمینهها میتوانند بسیار قویتر و بهتر از انسانها عمل کنند. این نکات را در زندگی روزمره خود هم به سادگی میتوانیم ببینیم. ما ماشینهایی میسازیم که بسیار سریعتر از ما حرکت میکنند و بارهایی حمل می-کنند که ما نمیتوانیم حمل کنیم، یا در هوا پرواز میکنند که ما نمی توانیم، یا کامپیوترهایی که حجم وسیعی از اطلاعات را در خود دارند و انواع پردازشها را روی آنها انجام میدهند که ما نمیتوانیم. کاملا ممکن است تمام این قابلیتها را در یک ربات قرار دهیم تا توانایی انجام همه این اعمال را در خود داشته باشد.
با همه این قدرتمندی ها، آیا رباتها به خودآگاهی می رسند؟ یا قدرت تفکر می یابند؟ یا از سر اختیار اعمالی را انجام می دهند؟ آیا این رباتها از خود خواهند پرسید که من کیستم و چرا این اعمال را انجام می دهم؟
واقعیت آن است که ربات ها، فقط کارهایی را میتوانند انجام دهند که ما برایشان تعریف کرده باشیم. مهمترین ویژگی ربات ها، آلگوریتمیک بودن اعمال آنها است. ما، حداکثر قدرت فکر یا فهمی که میتوانیم برای یک ربات ایجاد کنیم آنهایی هستند که در قالب یک آلگوریتم در آمده باشند. همچنین اعمال یک ربات را میتوانیم در قالب اهدافی از پیش تعبیه شده در ذهن یک ربات، تنظیم کنیم.
عدم امکان تفکر توسط ربات:
تفکر انسانی فرآیندی آلگوریتمیک نیست و به همین دلیل هیچگاه هیچ رباتی نخواهد توانست به معنای انسانی دارای تفکر باشد. رباتها فقط میتوانند تحت آلگوریتمهایی که در آنها تعبیه شده است دسته خاصی از اطلاعات را که از محیط به دست می آورند، بر طبق الگوهایی که در آنها تعبیه شده است، تجزیه و تحلیل کنند و برخی اطلاعات را در قالبهایی خاص که مورد نیاز آنها است، استخراج کنند. هیچ رباتی قدرت طرح مسئله جدید برای فهم جهان و ساختن ریاضی مورد نیاز برای مدلسازی جدید از جهان را نخواهد داشت.
عدم امکان خودآگاهی توسط ربات:
خودآگاهی نیز در هیچ رباتی قابل به وجود آمدن نیست، زیرا هر دستگاه منطقی که ما میتوانیم به وجود آوریم حداکثر برای درک یک حوزه خاص قابل استفاده است و این حوزه خاص، خود این دستگاه منطقی را در بر نمیگیرد. این نکته که هیچ سیستم منطقی نمیتواند در بارة خودش حرف بزند همانی است که نقض آن موجب پارادکس خودارجاعی میشود. سخن گفتن در باره هر دستگاه منطقی نیازمند یک دستگاه منطقی دیگر است که بر بالای آن قرار گیرد. مفهوم زبان موضوع و زبان ماوراء از همینجا آمده است. برای سخن گفتن در باره یک زبان باید خارج از آن باشیم و از زبان دیگری استفاده کنیم. خودآگاهی، در ذهن منطقی ما، یک پارادکس غیرقابل فهم است. روشن است که ما نخواهیم توانست یک پارادکس را در یک ربات ایجاد کنیم. (ادامه👇👇)
👍1
عدم امکان اختیار در یک ربات:
اختیار نیز از آن زمینههای غیرقابل فهم در منطق ذهنی ما است. درک رفتارهای یک سیستم، در ذهن منطقی ما، یا به صورت یافتن قوانین جبری حاکم بر آن سیستم است یا به صورت قوانینی است که بر احتمال وقوع تصادفی رفتارهای سیستم حاکم است. به همین دلیل، ما میتوانیم رباتهایی را بسازیم که یا به طور جبری رفتار کنند یا به صورت تصادفی با احتمالاتی معین عمل کنند. اما، هیچکدام از اینگونه رفتارها را رفتار از سر اختیار نمینامند و اختیار غیر از رفتاری جبری یا تصادفی است.
به این ترتیب، ما از لحاظ منطقی نمیتوانیم رباتی بسازیم که خودآگاهی و تفکر و اختیار داشته باشد و هیچگاه هم نخواهیم توانست، چون راه منطقی آن بسته است. این موضوع چه نتیجهای در مورد انسان به دست خواهد داد؟
در دیدگاه مادهگرایی یک نتیجه آن است که ، انسان سیستمی از اتمها است که تحت قوانین جبری یا تصادفی فیزیکی رفتار میکند و چندان تفاوتی با یک ربات ندارد، بنابراین، همانگونه که در رباتها خودآگاهی و تفکر و اختیار امکانپذیر نیست، انسان نیز نمیتواند چنین تواناییهایی داشته باشد. یعنی، این تواناییها فقط توهماتی است که به انسان دست میدهد و انسان واقعا از این گونه تواناییها ندارد.
اما، این نتیجهگیری عواقب بسیار وخیمی برای معنای انسانیت و علم انسانی دارد و تقریبا به معنای انهدام انسان و انسانیت است. خودآگاهی و تفکر و اختیار در انسان بسیار اساسی است و انکار آنها همانند انکار بدیهیات است. اگر قرار است این شهودهای قوی و مستقیم ما از این مفاهیم توهمات باشند، تکلیف بقیه شهودها و اطلاعات ما از تجربه هم مشخص است که توهماتی اندر توهمات خواهند بود. یعنی همه علوم ما به کلی بیپایه خواهند شد. علاوه بر این انسانیت ما که مبتنی بر رفتارهای اخلاقی از سر اختیار و انتخاب ما هستند و آنها نیز به کلی وهم و خیال خواهند شد. چنین نتیجهگیری برای انسان چیزی از انسان باقی نمیگذارد که ارزش بحث کردن داشته باشد.
یک نتیجهگیری دیگر در دیدگاه مادهگرایی میتواند این باشد که قوانین حاکم بر جهان ممکن است از آن نوعهایی نباشد که منطق ذهنی ما به آن رسیده است و به همین دلیل ممکن است یک سیستم مادی قابلیتهایی داشته باشد که علم انسانی نتواند آنها را ایجاد کند. یعنی، علم و منطق ما قدرت ایجاد مشابه خود را ندارد ولی چنین چیزی در عالم ماده امکان به وجود آمدن داشته باشد.
این نتیجهگیری بسیار معقولانهتر است و حداقل تواناییهای ویژه انسانی را انکار نمی کند. ولی این نتیجهگیری دقیقا معادل انکار ماده به معنای فیزیکی آن است. در این نتیجهگیری عملا فرض میشود که ماده آنی نیست که امروزه قوانین فیزیکی در باره آن سخن میگویند. همچنین، در آینده نیز هرگونه قوانین فیزیکی که ما به آن برسیم قدرت تبیین درست ماده را نخواهند داشت، چون در غیر این صورت همین مشکلات آنموقع هم رخ خواهند داد. چنین موضعی، عملا خروج از مادهگرایی و قائل شدن به هستی غیرقابل شناخت است و در این دیدگاه فقط هر آنچه که هست، ماده نامگذاری شده است. اگر بخواهیم همچنان از لفظ ماده برای کل موجودات هستی استفاده کنیم، مشکلی نیست ولی چنین مادهای غیر از ماده فیزیکی قابل شناخت در فیزیک است.
نهایتا تنها نتیجهگیری قابل قبول آن است که بپذیریم موجودات هستی فراتر از موجودات مادی قابل شناخت در فیزیک هستند و قوانین حاکم بر موجودات هستی فراتر از قوانین قابل شناخت توسط علم انسانی هستند که اجازه حضور انسان با آن تواناییهای ویژه را میدهند و علم انسانی حداکثر رباتهایی را خواهد ساخت که در اوج قدرتمندی هم قرار گیرند، هر گز به خودآگاهی و تفکر و اختیار نخواهند رسید.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
اختیار نیز از آن زمینههای غیرقابل فهم در منطق ذهنی ما است. درک رفتارهای یک سیستم، در ذهن منطقی ما، یا به صورت یافتن قوانین جبری حاکم بر آن سیستم است یا به صورت قوانینی است که بر احتمال وقوع تصادفی رفتارهای سیستم حاکم است. به همین دلیل، ما میتوانیم رباتهایی را بسازیم که یا به طور جبری رفتار کنند یا به صورت تصادفی با احتمالاتی معین عمل کنند. اما، هیچکدام از اینگونه رفتارها را رفتار از سر اختیار نمینامند و اختیار غیر از رفتاری جبری یا تصادفی است.
به این ترتیب، ما از لحاظ منطقی نمیتوانیم رباتی بسازیم که خودآگاهی و تفکر و اختیار داشته باشد و هیچگاه هم نخواهیم توانست، چون راه منطقی آن بسته است. این موضوع چه نتیجهای در مورد انسان به دست خواهد داد؟
در دیدگاه مادهگرایی یک نتیجه آن است که ، انسان سیستمی از اتمها است که تحت قوانین جبری یا تصادفی فیزیکی رفتار میکند و چندان تفاوتی با یک ربات ندارد، بنابراین، همانگونه که در رباتها خودآگاهی و تفکر و اختیار امکانپذیر نیست، انسان نیز نمیتواند چنین تواناییهایی داشته باشد. یعنی، این تواناییها فقط توهماتی است که به انسان دست میدهد و انسان واقعا از این گونه تواناییها ندارد.
اما، این نتیجهگیری عواقب بسیار وخیمی برای معنای انسانیت و علم انسانی دارد و تقریبا به معنای انهدام انسان و انسانیت است. خودآگاهی و تفکر و اختیار در انسان بسیار اساسی است و انکار آنها همانند انکار بدیهیات است. اگر قرار است این شهودهای قوی و مستقیم ما از این مفاهیم توهمات باشند، تکلیف بقیه شهودها و اطلاعات ما از تجربه هم مشخص است که توهماتی اندر توهمات خواهند بود. یعنی همه علوم ما به کلی بیپایه خواهند شد. علاوه بر این انسانیت ما که مبتنی بر رفتارهای اخلاقی از سر اختیار و انتخاب ما هستند و آنها نیز به کلی وهم و خیال خواهند شد. چنین نتیجهگیری برای انسان چیزی از انسان باقی نمیگذارد که ارزش بحث کردن داشته باشد.
یک نتیجهگیری دیگر در دیدگاه مادهگرایی میتواند این باشد که قوانین حاکم بر جهان ممکن است از آن نوعهایی نباشد که منطق ذهنی ما به آن رسیده است و به همین دلیل ممکن است یک سیستم مادی قابلیتهایی داشته باشد که علم انسانی نتواند آنها را ایجاد کند. یعنی، علم و منطق ما قدرت ایجاد مشابه خود را ندارد ولی چنین چیزی در عالم ماده امکان به وجود آمدن داشته باشد.
این نتیجهگیری بسیار معقولانهتر است و حداقل تواناییهای ویژه انسانی را انکار نمی کند. ولی این نتیجهگیری دقیقا معادل انکار ماده به معنای فیزیکی آن است. در این نتیجهگیری عملا فرض میشود که ماده آنی نیست که امروزه قوانین فیزیکی در باره آن سخن میگویند. همچنین، در آینده نیز هرگونه قوانین فیزیکی که ما به آن برسیم قدرت تبیین درست ماده را نخواهند داشت، چون در غیر این صورت همین مشکلات آنموقع هم رخ خواهند داد. چنین موضعی، عملا خروج از مادهگرایی و قائل شدن به هستی غیرقابل شناخت است و در این دیدگاه فقط هر آنچه که هست، ماده نامگذاری شده است. اگر بخواهیم همچنان از لفظ ماده برای کل موجودات هستی استفاده کنیم، مشکلی نیست ولی چنین مادهای غیر از ماده فیزیکی قابل شناخت در فیزیک است.
نهایتا تنها نتیجهگیری قابل قبول آن است که بپذیریم موجودات هستی فراتر از موجودات مادی قابل شناخت در فیزیک هستند و قوانین حاکم بر موجودات هستی فراتر از قوانین قابل شناخت توسط علم انسانی هستند که اجازه حضور انسان با آن تواناییهای ویژه را میدهند و علم انسانی حداکثر رباتهایی را خواهد ساخت که در اوج قدرتمندی هم قرار گیرند، هر گز به خودآگاهی و تفکر و اختیار نخواهند رسید.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔷پروفسور مارشال جانسون از دانشمندان برجسته آمریکایی:
من به عنوان یک دانشمند، کسیکه از زیست شناسی اطلاع دارد و متن قرآن را مطالعه کرده است، میگویم هیچ نقص و مشکلی در موضوع (جنین شناسی قرآن) وجود ندارد و این مرا متحول کرده ، هیچ تضادی هم برای یک خدای فراگیر که همه وجوه را در بر میگیرد نمیبینم!
🔹بازنشر از کانال دروغ ها و خرافات ملحدین
@ReligionandScience2021
من به عنوان یک دانشمند، کسیکه از زیست شناسی اطلاع دارد و متن قرآن را مطالعه کرده است، میگویم هیچ نقص و مشکلی در موضوع (جنین شناسی قرآن) وجود ندارد و این مرا متحول کرده ، هیچ تضادی هم برای یک خدای فراگیر که همه وجوه را در بر میگیرد نمیبینم!
🔹بازنشر از کانال دروغ ها و خرافات ملحدین
@ReligionandScience2021
👍2👎2
🔷نقد برهان شر
شاید بتوان گفت برهان شر، سختترین برهان بر علیه خداباوری است. زیرا، فهم مشکلات منطقی این برهان دقت بالایی میخواهد و ذهنهای ساده که بیشتر تحت تاثیرهای احساسهای طبیعی خود هستند و شر را هر روزه لمس میکنند به آسانی نمیتوانند ضعف مفاهیم و استدلالات آنرا دریابند. در واقع، درک چرایی شر در جهان، بسیار سخت است و جواب آسان و کوتاهی نمیتوان برای آن ارائه کرد. تقریر ساده این برهان بر طبق نظر اپیکور به شکل زیر است.
«آیا خدا خواهان جلوگیری از شر است، اما قادر نیست؟ پس او قادر مطلق نیست. آیا قادر است، ولی خواهان جلوگیری ازشر نیست؟ پس او خیرخواه انسان نیست. آیا هم قادر است و هم خواهان است؟ پس شر از کجا میآید؟ اگر او قادر نیست و اراده رفع شر را ندارد، پس او خدا نیست. وجود خدا و وجود شر، منطقا ناسازگارند و چون شر وجود دارد، پس خدا وجود ندارد.»
بر طبق این استدلال، چون شر وجود دارد، خدایی که هم قادر باشد و هم خیرخواه، وجود ندارد، زیرا در صورت صورت وجود خدای خیرخواه و قادر، نباید شری در جهان باشد. معمولا گمان میرود برهان شر، برهانی است برای رد وجود خدای خالق، در حالی که این برهان بر مبنای یک مفهوم نسبی (شر نسبت به انسان) قرار گرفته است ولی وجود خدای خالق، حکمی در باره یک واقعیت خارجی در جهان است. روشن است که راه منطقی برای چنین نتیجهگیری بسته است و از یک مفهوم نسبی نمیتوان نتیجهای برای یک امر واقعی گرفت.
واقعیت آن است که در این برهان، وجود خدای خالق قادر مطلق رد نمیشود و از طریق این برهان فقط در خیرخواه بودن خدا نسبت به انسان میتوان ابراز تردید کرد، که خلاف نظریات اساسی ادیان ابراهیمی است. با مفروض گرفتن قدرت مطلق خدا، قسمت اصلی این استدلال مبتنی بر تناقض بین شر (نسبت به انسان) در جهان و خیرخواه بودن خدا (نسبت به انسان) است. فرض بر این است که جهان نسبت به برخی انسانها شر ایجاد میکند و خدای قادر، مانع آن نمیشود، چرا؟ معمولا فورا نتیجه میگیرند که لابد خدا نسبت به این انسانها خیرخواهی ندارد و آنها را دوست ندارد. اما منطقاً انواع دیگری از امکانات هم قابل طرح است و اینگونه نتیجهگیری کردن فقط یک نتیجهگیری ساده و ابتدایی و دلبخواهانه است.
با توجه به این ملاحظات، ما نقد خود بر این برهان را در دو مرحله انجام میدهیم:
مرحله اول) برهان شر نمیتواند وجود خدای خالق قادر را رد کند.
مرحله دوم) برهان شر نمیتواند وجود خدای رحمان و رحیم را رد کند.
مرحله اول نقد) مهمترین مشکل این مدعا در آن است که مقدمات این برهان که بر اساس مفهوم شر قرار گرفته است همگی گزاره هایی هستند که از یک مفهوم نسبت به انسان ساخته شدهاند، در حالی که حکم برهان که عدم وجود خدا است مربوط به یک امر واقعی از جهان است و ارتباط منطقی بین مقدمات استدلال و حکم استدلال وجود ندارد. برای دیدن این بی ارتباطی بهتر است نسبی بودن این مفهوم را به درستی درک کنیم. خیر و شر مورد استفاده در این استدلال، خیر و شر نسبت به انسان است. برای تشخیص دادن اینکه چه واقعهای خیر است یا شر (یا هیچکدام) باید ببینیم آن واقعه چه نتایجی را برای انسانها به بار میآورد. اگر فقط یک فرد انسانی را در نظر بگیریم غیر واقعی بودن این مفهوم آشکارتر میشود. مثلا کسی که از یک فرد دیگر دزدی میکند، این واقعه برای دزد خیر است چون پول زیادی به دست آورده است ولی همین واقعه برای فرد دیگر شر است چون پول زیادی از دست داده است. در این مثال، نسبی بودن این مفهوم خیر و شر به خوبی دیده میشود که یک واقعه همزمان برای دو نفر برای یکی شر و برای دیگری خیر است. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
شاید بتوان گفت برهان شر، سختترین برهان بر علیه خداباوری است. زیرا، فهم مشکلات منطقی این برهان دقت بالایی میخواهد و ذهنهای ساده که بیشتر تحت تاثیرهای احساسهای طبیعی خود هستند و شر را هر روزه لمس میکنند به آسانی نمیتوانند ضعف مفاهیم و استدلالات آنرا دریابند. در واقع، درک چرایی شر در جهان، بسیار سخت است و جواب آسان و کوتاهی نمیتوان برای آن ارائه کرد. تقریر ساده این برهان بر طبق نظر اپیکور به شکل زیر است.
«آیا خدا خواهان جلوگیری از شر است، اما قادر نیست؟ پس او قادر مطلق نیست. آیا قادر است، ولی خواهان جلوگیری ازشر نیست؟ پس او خیرخواه انسان نیست. آیا هم قادر است و هم خواهان است؟ پس شر از کجا میآید؟ اگر او قادر نیست و اراده رفع شر را ندارد، پس او خدا نیست. وجود خدا و وجود شر، منطقا ناسازگارند و چون شر وجود دارد، پس خدا وجود ندارد.»
بر طبق این استدلال، چون شر وجود دارد، خدایی که هم قادر باشد و هم خیرخواه، وجود ندارد، زیرا در صورت صورت وجود خدای خیرخواه و قادر، نباید شری در جهان باشد. معمولا گمان میرود برهان شر، برهانی است برای رد وجود خدای خالق، در حالی که این برهان بر مبنای یک مفهوم نسبی (شر نسبت به انسان) قرار گرفته است ولی وجود خدای خالق، حکمی در باره یک واقعیت خارجی در جهان است. روشن است که راه منطقی برای چنین نتیجهگیری بسته است و از یک مفهوم نسبی نمیتوان نتیجهای برای یک امر واقعی گرفت.
واقعیت آن است که در این برهان، وجود خدای خالق قادر مطلق رد نمیشود و از طریق این برهان فقط در خیرخواه بودن خدا نسبت به انسان میتوان ابراز تردید کرد، که خلاف نظریات اساسی ادیان ابراهیمی است. با مفروض گرفتن قدرت مطلق خدا، قسمت اصلی این استدلال مبتنی بر تناقض بین شر (نسبت به انسان) در جهان و خیرخواه بودن خدا (نسبت به انسان) است. فرض بر این است که جهان نسبت به برخی انسانها شر ایجاد میکند و خدای قادر، مانع آن نمیشود، چرا؟ معمولا فورا نتیجه میگیرند که لابد خدا نسبت به این انسانها خیرخواهی ندارد و آنها را دوست ندارد. اما منطقاً انواع دیگری از امکانات هم قابل طرح است و اینگونه نتیجهگیری کردن فقط یک نتیجهگیری ساده و ابتدایی و دلبخواهانه است.
با توجه به این ملاحظات، ما نقد خود بر این برهان را در دو مرحله انجام میدهیم:
مرحله اول) برهان شر نمیتواند وجود خدای خالق قادر را رد کند.
مرحله دوم) برهان شر نمیتواند وجود خدای رحمان و رحیم را رد کند.
مرحله اول نقد) مهمترین مشکل این مدعا در آن است که مقدمات این برهان که بر اساس مفهوم شر قرار گرفته است همگی گزاره هایی هستند که از یک مفهوم نسبت به انسان ساخته شدهاند، در حالی که حکم برهان که عدم وجود خدا است مربوط به یک امر واقعی از جهان است و ارتباط منطقی بین مقدمات استدلال و حکم استدلال وجود ندارد. برای دیدن این بی ارتباطی بهتر است نسبی بودن این مفهوم را به درستی درک کنیم. خیر و شر مورد استفاده در این استدلال، خیر و شر نسبت به انسان است. برای تشخیص دادن اینکه چه واقعهای خیر است یا شر (یا هیچکدام) باید ببینیم آن واقعه چه نتایجی را برای انسانها به بار میآورد. اگر فقط یک فرد انسانی را در نظر بگیریم غیر واقعی بودن این مفهوم آشکارتر میشود. مثلا کسی که از یک فرد دیگر دزدی میکند، این واقعه برای دزد خیر است چون پول زیادی به دست آورده است ولی همین واقعه برای فرد دیگر شر است چون پول زیادی از دست داده است. در این مثال، نسبی بودن این مفهوم خیر و شر به خوبی دیده میشود که یک واقعه همزمان برای دو نفر برای یکی شر و برای دیگری خیر است. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
حاا میتوانیم کلیت انسانها را در نظر بگیریم و از خیر و شر بودن وقایع نسبت به همه انسانها صحبت کنیم. مثلا انفجار تعداد زیادی بمب هیدروژنی در زمین، نسل انسان را منقرض میکند و شر محسوب میشود ولی همین انفجارها در خورشید به تعداد زیاد انجام میشود و باعث تامین انرژی برای ادامه حیات در زمین میشود، پس بسیار هم خیر است و اگر چنین نبود برای انسان شر محسوب میشد. برخورد یک سیارک به زمین نیز نسل انسانها را منقرض میکند و شر محسوب میشود ولی همین واقعه در 60 میلیون سال پیش که دایناسورها را منقرض کرد و راه برای پیدایش انسان را هموار کرد، خیر محسوب میشود. در این مثالها به خوبی روشن میشود که در مفهوم خیر و شر، این انسان است که مرکز عالم قرار گرفته است و همه چیز نسبت به او سنجیده میشود. اما یکی از افتخارات تفکر آتئیستی در آن است که انسان را از مرکز عالم بودن به زیر کشیده است و او را همردیف بقیه موجودات جهان قرار داده است. بنابراین، حالا چرا این که وقایع جهان نتایجی برای انسان ایجاد میکند آنقدر مهم شده است که میتواند اساس یک استدلال برای وجود یا عدم وجود خالق قرار گیرد؟ آیا دایناسورها هم حق دارند که بگویند برخورد یک سیارک به زمین باعث نابودی آنها شده است، پس نتیجه میگیریم خدا وجود ندارد؟ شاید موجوداتی بهتر از انسان هم در راه باشند و حضور انسان مانع حضور آنها شده است و لازم است نسل بشر منقرض شود تا آنها به عرصه وجود بیایند، بنابراین چرا فکر میکنید با از بین رفتن انسانها، شر بزرگی رخ داده است و در نتیجه خدا وجود ندارد؟
تمام این ملاحضات نشاندهنده آن است که هیچ ارتباط منطقی بین وجود خدا و شر (وقایع مضر برای انسان) وجود ندارد تا بتوان به طور منطقی از وجود شر برای انسان عدم وجود خدا را نتیجه گرفت. اگر این ارتباط منطقی وجود داشت تمام حیوانات منقرض شده هم میتوانستند مدعی وجود شر نسبت به خود شوند و همین نتیجه را بگیرند.
در تفکر آتئیستی، انسان جایگاه ویژهای ندارد تا وقایع مضر نسبت به او جایگاه ویژهای داشته باشد که بتواند مبنای استدلال نسبت چگونگی جهان باشد. در تفکر آتئیستی انسان حیوانی همردیف سایر حیوانات است که تمام احساسات شادی و غم او که با اصطلاحات خیر و شر بیان میشود، چیزی جز فعل و انفعالات شیمیایی مغزی او نیست واین فعل و انفعالات همانقدر اهمیت دارند که در هر حیوان دیگری اهمیت دارند. نهایتا این خیر و شرها فقط توهمات ذهنی انسانها هستند که در هر حیوان دیگری هم میتواند رخ دهد. آیا این توهمات درونی انسانها قرار است به طور منطقی نتیجهای در باره وجود یا عدم وجود خدا در این جهان ایجاد کنند؟ از این لحاظ برهان شر خودشکن است. یعنی درستی آن، نادرستی آن را نتیجه میدهد.
دیاگرام زیر خودشکن بودن برهان شر را نشان میدهد. 👇👇
@ReligionandScience2021
تمام این ملاحضات نشاندهنده آن است که هیچ ارتباط منطقی بین وجود خدا و شر (وقایع مضر برای انسان) وجود ندارد تا بتوان به طور منطقی از وجود شر برای انسان عدم وجود خدا را نتیجه گرفت. اگر این ارتباط منطقی وجود داشت تمام حیوانات منقرض شده هم میتوانستند مدعی وجود شر نسبت به خود شوند و همین نتیجه را بگیرند.
در تفکر آتئیستی، انسان جایگاه ویژهای ندارد تا وقایع مضر نسبت به او جایگاه ویژهای داشته باشد که بتواند مبنای استدلال نسبت چگونگی جهان باشد. در تفکر آتئیستی انسان حیوانی همردیف سایر حیوانات است که تمام احساسات شادی و غم او که با اصطلاحات خیر و شر بیان میشود، چیزی جز فعل و انفعالات شیمیایی مغزی او نیست واین فعل و انفعالات همانقدر اهمیت دارند که در هر حیوان دیگری اهمیت دارند. نهایتا این خیر و شرها فقط توهمات ذهنی انسانها هستند که در هر حیوان دیگری هم میتواند رخ دهد. آیا این توهمات درونی انسانها قرار است به طور منطقی نتیجهای در باره وجود یا عدم وجود خدا در این جهان ایجاد کنند؟ از این لحاظ برهان شر خودشکن است. یعنی درستی آن، نادرستی آن را نتیجه میدهد.
دیاگرام زیر خودشکن بودن برهان شر را نشان میدهد. 👇👇
@ReligionandScience2021
نتیجه:
اگر احساسات و عواطف انسانی (خیر وشر) اموراتی جدی هستند، پس انسان صرفا موجودی تحت کنترل عوامل شیمیایی و فیزیکی نیست، و خدا وجود دارد و اگر احساسات و عواطف انسانی (خیر و شر) اموراتی جدی نیستند و فقط اوهاماتی در دسته خاصی از حیوانات است، نمیتواند مبنای استدلال برای یک امر واقعی از جهان واقع شود.
مرحله دوم نقد) در مرحله اول نقد، دیدیم که وجود یا عدم وجود خدای خالق قادر، ارتباطی با خیر و شر برای انسان ندارد. اما صفت رحمان و رحیم خدا (نسبت به انسان) خودش یک مفهوم نسبی است و میتواند با مفهوم نسبی خیر و شر نسبت به انسان مرتبط شود.
اگر واقعا شری برای فردی رخ دهد، میتوان نتیجه گرفت که خدا نسبت به آن فرد، مهربان نبوده است. در اینجا نمیتوان از نامهربانی خدا نسبت به کلیت انسانها صحبت کرد، زیرا این طور نیست که همه انسانها دچار شرهای جدی شده باشند. علاوه بر این باید مشخص کرد که کدام وقایع نسبت به کدام اشخاص شر واقعی بوده است. چه بسا ممکن است واقعهای برای فردی تلخ بوده باشد، ولی در زندگی او ثمرات خوبی داشته است. در این حالت نمیتوان از شر بودن آن واقعه و نامهربانی خدا صحبت کرد. برعکس، آن واقع تلخ در واقع، محبتی از جانب خدا برای او بوده است.
البته، در صورت بروز شر واقعی میتوان نتیجه گرفت که خدا نسبت به آن فرد مهربانی نداشته است و در صورت شدت شرور میتوان گفت خد با او دشمنی هم داشته است. همینطور که مشاهده میشود این برهان نه میتواند کلیت عدم رحمانیت خدا نسبت به همه انسانها را ایجاد کند و نه در تشخیص شرور واقعی، اطلاعات کافی در نزد ما موجود است که بگوییم شروری واقعی برای یک فرد رخ داده است یا نه. بسیاری از شرورهایی که در زندگی روزمره خود با آن مواجه هستیم، نشاندهنده نقصی و ضعفی در روان و نگرش ما نسبت به جهان است که با اصلاح آنها، شخصیت ما و نگرش ما نسبت به زندگی و جهان رشد مییابد و ما از یک انسان ساده و ضعیف به یک انسان قوی و متعالی رشد میکنیم. نقش اصلی شرور و علت وجود شرور در زندگی همین نقش آموزشی آن است که با نشان دادن ضعفهای فکری و شخصیتی، موجب رشد و تعالی ما میشوند. حتما انسانهای لوس و کم ظرفیت و پرتوقع را دیدهاید که از لحاظ شخصیتی بسیار سطح پایین هستند. این افراد، همانهایی هستند که در ناز و نعمت و بدون هیچ شری بزرگ شدهاند و هیچگاه نفهمیدهاند که چه موجودات سطح پایینی هستند. برای اینگونه افراد سادهترین وقایع هم شر محسوب میشود، چون در گمان آنها دنیا باید بر وفق خواستههای آنها حرکت کند و اگر چنین نشود بدترین وقایع دنیا برایشان رخ داده است.
در اینجاست که روشن میشود که شرور چه نقش مهمی در تربیت انسانها بازی میکند. این نقش تربیتی از سادهترین مسائل تربیتی تا عمیقترین لایههای شخصیتی توسط شرور ایفا میشود.
اما هر شروری در دسته شرورهای آموزشی قرار نمیگیرد و ممکن است ما نتوانیم غیر از شر بودن قضاوت دیگری در باره آن داشته باشیم. مثلا افلیج به دنیا آمدن یک فرد یا افلیج شدن یک فرد و از دست دادن قدرتهای جسمانی یا فقر و نداری بیش از حد یا بروز سیل و زلزله یا بسیاری چیزهای دیگر. آیا نباید بگوییم فردی که همه زندگی خود را در رنج زندگی کرده است دچار شرور بیمورد بوده است؟
در این موارد باید بگوییم کل زندگی انسان همین زندگی در دنیا نیست که فقط بر اساس آن بخواهیم قضاوت کنیم و قسمتهای مهم دیگری از زندگی انسان از دید ما پنهان است، بنابراین ما نمیتوانیم بر اساس آنچه که در دنیا گذشته است در باره وضعیت انسانها قضاوت کنیم. وقایع عالم همگی تحت یک نظام کلی رخ میدهند که ما فقط بخشی از آن را میبینیم و بر کل آن احاطه نداریم تا قضاوت قاطع کنیم که در این موارد یک شر جدی رخ داده است و خدا نسبت به برخی بندگانش رحمان نبوده است. هیچکس نمیتواند مدعای آنرا داشته باشد که تمام اطلاعات جهان در نزد او است و او دریافته است که در اینجا شری رخ داده است. اگر کسی چنین ادعایی کند فقط خودمحوری خود را ثابت کرده است و ادعای بی مبنای همه چیز دانی کرده است. در بهترین حالت میتوانیم بگوییم این میزان از اطلاعات، برای داشتن یک تبیین درست از این وقایع کافی نیست.
در واقع، این جهان و انسانهایی که در تعامل با این جهان و در تعامل با خودشان زندگی میکنند و شخصیت درونی انسانها و رشد و افول روانی انسانها، بسیار پیچیدهتر از آن است که ما بتوانیم تشخیص دهیم تاثیر وقایع بر انسانها چه نتایجی به بار میآورد. هم اطلاعات در دسترس ما محدود است و هم ساز و کار درونی ما برای ساختن شخصیت انسانی، از چشم ما پنهان است.
این سخن به معنای آن نیست که هیچ شر واقعی رخ نمیدهد. بله، قرار نیست که خدا نسبت به همه مهربان باشد و به دلایلی خدا میتواند افرادی را دچار شر واقعی کند. اما تشخیص این موضوع در حد اطلاعات ناقص ما نیست.
ادامه👇👇)
@ReligionandScience2021
اگر احساسات و عواطف انسانی (خیر وشر) اموراتی جدی هستند، پس انسان صرفا موجودی تحت کنترل عوامل شیمیایی و فیزیکی نیست، و خدا وجود دارد و اگر احساسات و عواطف انسانی (خیر و شر) اموراتی جدی نیستند و فقط اوهاماتی در دسته خاصی از حیوانات است، نمیتواند مبنای استدلال برای یک امر واقعی از جهان واقع شود.
مرحله دوم نقد) در مرحله اول نقد، دیدیم که وجود یا عدم وجود خدای خالق قادر، ارتباطی با خیر و شر برای انسان ندارد. اما صفت رحمان و رحیم خدا (نسبت به انسان) خودش یک مفهوم نسبی است و میتواند با مفهوم نسبی خیر و شر نسبت به انسان مرتبط شود.
اگر واقعا شری برای فردی رخ دهد، میتوان نتیجه گرفت که خدا نسبت به آن فرد، مهربان نبوده است. در اینجا نمیتوان از نامهربانی خدا نسبت به کلیت انسانها صحبت کرد، زیرا این طور نیست که همه انسانها دچار شرهای جدی شده باشند. علاوه بر این باید مشخص کرد که کدام وقایع نسبت به کدام اشخاص شر واقعی بوده است. چه بسا ممکن است واقعهای برای فردی تلخ بوده باشد، ولی در زندگی او ثمرات خوبی داشته است. در این حالت نمیتوان از شر بودن آن واقعه و نامهربانی خدا صحبت کرد. برعکس، آن واقع تلخ در واقع، محبتی از جانب خدا برای او بوده است.
البته، در صورت بروز شر واقعی میتوان نتیجه گرفت که خدا نسبت به آن فرد مهربانی نداشته است و در صورت شدت شرور میتوان گفت خد با او دشمنی هم داشته است. همینطور که مشاهده میشود این برهان نه میتواند کلیت عدم رحمانیت خدا نسبت به همه انسانها را ایجاد کند و نه در تشخیص شرور واقعی، اطلاعات کافی در نزد ما موجود است که بگوییم شروری واقعی برای یک فرد رخ داده است یا نه. بسیاری از شرورهایی که در زندگی روزمره خود با آن مواجه هستیم، نشاندهنده نقصی و ضعفی در روان و نگرش ما نسبت به جهان است که با اصلاح آنها، شخصیت ما و نگرش ما نسبت به زندگی و جهان رشد مییابد و ما از یک انسان ساده و ضعیف به یک انسان قوی و متعالی رشد میکنیم. نقش اصلی شرور و علت وجود شرور در زندگی همین نقش آموزشی آن است که با نشان دادن ضعفهای فکری و شخصیتی، موجب رشد و تعالی ما میشوند. حتما انسانهای لوس و کم ظرفیت و پرتوقع را دیدهاید که از لحاظ شخصیتی بسیار سطح پایین هستند. این افراد، همانهایی هستند که در ناز و نعمت و بدون هیچ شری بزرگ شدهاند و هیچگاه نفهمیدهاند که چه موجودات سطح پایینی هستند. برای اینگونه افراد سادهترین وقایع هم شر محسوب میشود، چون در گمان آنها دنیا باید بر وفق خواستههای آنها حرکت کند و اگر چنین نشود بدترین وقایع دنیا برایشان رخ داده است.
در اینجاست که روشن میشود که شرور چه نقش مهمی در تربیت انسانها بازی میکند. این نقش تربیتی از سادهترین مسائل تربیتی تا عمیقترین لایههای شخصیتی توسط شرور ایفا میشود.
اما هر شروری در دسته شرورهای آموزشی قرار نمیگیرد و ممکن است ما نتوانیم غیر از شر بودن قضاوت دیگری در باره آن داشته باشیم. مثلا افلیج به دنیا آمدن یک فرد یا افلیج شدن یک فرد و از دست دادن قدرتهای جسمانی یا فقر و نداری بیش از حد یا بروز سیل و زلزله یا بسیاری چیزهای دیگر. آیا نباید بگوییم فردی که همه زندگی خود را در رنج زندگی کرده است دچار شرور بیمورد بوده است؟
در این موارد باید بگوییم کل زندگی انسان همین زندگی در دنیا نیست که فقط بر اساس آن بخواهیم قضاوت کنیم و قسمتهای مهم دیگری از زندگی انسان از دید ما پنهان است، بنابراین ما نمیتوانیم بر اساس آنچه که در دنیا گذشته است در باره وضعیت انسانها قضاوت کنیم. وقایع عالم همگی تحت یک نظام کلی رخ میدهند که ما فقط بخشی از آن را میبینیم و بر کل آن احاطه نداریم تا قضاوت قاطع کنیم که در این موارد یک شر جدی رخ داده است و خدا نسبت به برخی بندگانش رحمان نبوده است. هیچکس نمیتواند مدعای آنرا داشته باشد که تمام اطلاعات جهان در نزد او است و او دریافته است که در اینجا شری رخ داده است. اگر کسی چنین ادعایی کند فقط خودمحوری خود را ثابت کرده است و ادعای بی مبنای همه چیز دانی کرده است. در بهترین حالت میتوانیم بگوییم این میزان از اطلاعات، برای داشتن یک تبیین درست از این وقایع کافی نیست.
در واقع، این جهان و انسانهایی که در تعامل با این جهان و در تعامل با خودشان زندگی میکنند و شخصیت درونی انسانها و رشد و افول روانی انسانها، بسیار پیچیدهتر از آن است که ما بتوانیم تشخیص دهیم تاثیر وقایع بر انسانها چه نتایجی به بار میآورد. هم اطلاعات در دسترس ما محدود است و هم ساز و کار درونی ما برای ساختن شخصیت انسانی، از چشم ما پنهان است.
این سخن به معنای آن نیست که هیچ شر واقعی رخ نمیدهد. بله، قرار نیست که خدا نسبت به همه مهربان باشد و به دلایلی خدا میتواند افرادی را دچار شر واقعی کند. اما تشخیص این موضوع در حد اطلاعات ناقص ما نیست.
ادامه👇👇)
@ReligionandScience2021
ممکن است گفته شود که ما جهانی غیر از این دنیا را ندیدهایم تا بخواهیم چیز دیگری را در محاسبات خود وارد کنیم. بله، ولی برهان شر یک برهان خلف است، یعنی وجود خدا را مفروض میگیرد و سپس میگوید اما شرور موجود است و این تناقض است، پس خدا وجود ندارد. اما در این مرحله از برهان، که گفته میشود شرور وجود دارد قضاوتشان بر مبنای آن است که دنیایی غیر از این دنیا وجود ندارد، یعنی نبود خدا را پیشفرض خود دارند که همان حکم موردنظر است، یعنی برهان شر در واقع در خود مصادره به مطلوب دارد و در مراحل استدلال خود، نبود دنیایی غیر از این دنیا را مفروض دارد که نتیجهای از همان حکم مورد نظر است. بدون چنین فرضی نمیتوان از وجود شرور صحبت کرد، چون قسمت اعظم زندگی افراد دیده نشده است. این قسمت از استدلال در برهان شر، که شر وجود دارد خودش متکی به حکم خود برهان است و مصادره به مطلوب در آن رخ میدهد.
خلاصه:
بیشتر شرورهایی که در زندگی روزمره داریم، جنبه آموزشی دارند و بدون آنها ما تبدیل به انسانهایی لوس و بی خاصیت میشویم که از حیوانات هم بیارزشتر میشویم. بنابراین وجود این شرورها خودش دلیلی بر رحمانیت خدا نسبت به انسان است. دسته دیگری از شرورها که قدرت تبیین آنها را نداریم به دلیل نداشتن اطلاعات کافی از موقعیت خود در کل نظام هستی است و نمیتوانیم قضاوت کنیم شری واقعی رخ داده است. علاوه بر این ممکن است نسبت به برخی انسانها به دلایلی، شر واقعی هم رخ دهد. در نتیجه وجود شرورهایی که مشاهده میکنیم هیچکدام، عدم رحمانیت خدا نسبت به انسان را نتیجه نمیدهند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
خلاصه:
بیشتر شرورهایی که در زندگی روزمره داریم، جنبه آموزشی دارند و بدون آنها ما تبدیل به انسانهایی لوس و بی خاصیت میشویم که از حیوانات هم بیارزشتر میشویم. بنابراین وجود این شرورها خودش دلیلی بر رحمانیت خدا نسبت به انسان است. دسته دیگری از شرورها که قدرت تبیین آنها را نداریم به دلیل نداشتن اطلاعات کافی از موقعیت خود در کل نظام هستی است و نمیتوانیم قضاوت کنیم شری واقعی رخ داده است. علاوه بر این ممکن است نسبت به برخی انسانها به دلایلی، شر واقعی هم رخ دهد. در نتیجه وجود شرورهایی که مشاهده میکنیم هیچکدام، عدم رحمانیت خدا نسبت به انسان را نتیجه نمیدهند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
👍1
Erwin Schrödinger (Nobel Prize for Physics): Consciousness cannot be accounted for in physical terms. For consciousness is absolutely fundamental. It cannot be accounted for in terms of anything else.
آگاهی نمی تواند بر اساس مفاهیم فیزیکی توضیح داده شود، زیرا آگاهی اساساً مفهومی بنیادی است. آن را نمی توان بر اساس هیچ چیز دیگری توضیح داد.
👤اروین شرودینگر
@ReligionandScience2021
آگاهی نمی تواند بر اساس مفاهیم فیزیکی توضیح داده شود، زیرا آگاهی اساساً مفهومی بنیادی است. آن را نمی توان بر اساس هیچ چیز دیگری توضیح داد.
👤اروین شرودینگر
@ReligionandScience2021
به افراد علاقمندی که می خواهند در زمینه فلسفه علم مطالعه داشته باشند، این کتاب پیشنهاد می شود. ان شاءللّه در روز های آینده مطالبی از این کتاب را به صورت متن در کانال قرار خواهیم داد.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
"کاش می توانستم به زندگی ابدی معتقد باشم زیرا تصور این که آدمی فقط ماشینی است که متاسفانه از نظر خودش، از موهبت برخوردار است در من احساس بدبختی پدید می آورد."
👤 برتراند راسل (فیلسوف و ریاضیدان خداناباور)
#نتایج_الحاد
@ReligionandScience2021
👤 برتراند راسل (فیلسوف و ریاضیدان خداناباور)
#نتایج_الحاد
@ReligionandScience2021
❤1
🔷اخلاقیات در دین و الحاد(1)
🔹اخلاقیات در الحاد:
در بسیاری از مباحث اخلاقی که اهل الحاد مطرح میکنند همواره سخن از آن است که اخلاقیات دینی بر مبنای ترس از جهنم و وعده بهشت است و رفتارهایی که بر مبنای ترس از جهنم و پاداش بهشت استوار است اصلا رفتار اخلاقی نیستند.
ظاهراً اهل الحاد تعریف روشن و واضحی از اخلاقیات دارند که به آسانی تشخیص میدهند که چگونه رفتاری اخلاقی است یا نیست. همچنین به نظر میرسد که رفتار اخلاقی در نزد اهل الحاد (البته نه همه آنها) نوعی تقدس دارد که همگان باید به آن مقید باشند و این همان مفهوم انسانیت است که عموماً به عنوان مبنای زندگی معرفی میکنند.
اما، مبانی اخلاقیات مورد پذیرش اهل الحاد حداکثر میتواند توضیح دهنده چگونگی رفتار انسانها باشد و برای اخلاقیات و رفتار اخلاقی و نهایتاً برای برای انسانیت، هیچگونه تقدسی ایجاد نمیکند. در چارچوب جهان مادی، اخلاقیات مبنایی جز تربیت اجتماعی یا غرایز طبیعی ایجاد شده توسط ژنها ندارد. آیا چنین مبنایی باعث میشود که فرد تقدسی برای اخلاقیات قائل شود و الزامی برای رعایت اخلاقیات حس کند؟ رعایت غریزه، یا تربیت اجتماعی هیچکدام نه تقدس دارند و نه الزامآور هستند. فقط بر اثر تربیت یا غریزه ممکن است، رفتارهای ضداخلاقی در فرد به صورت تابو درآمده باشند که فرد نتواند بر آنها غلبه کند ولی اگر فرد از این تابوها رهیده باشد، دیگر هیچ الزام روانی برای او وجود نخواهد داشت. آیا ما حق داریم بگوییم چرا خودت را از این تابوها رها کردهای؟ او حق دارد انتخاب خودش را داشته باشد و همه اختلاس گران و دزدان و جنایتکاران عالم در همین ردیف هستند و هیچکس نمیتواند آنها را ملامت کند که چرا به تابوهای اخلاقی دیگران احترام نگذاشتهاند.
مهمترین نکته در اخلاقیات الحادی آن است که نه تقدس دارد و نه الزامآور است. هر کس هر چیزی را خواست میتواند انتخاب کند و هیچکس نمیتواند دیگری را به دلیل انتخابهایی که کرده است، تقبیح یا تحسین کند و اگر اینکار را انجام دهد، فقط بر مبنای سلیقه شخصی خودش اینکار را کرده است که پشیزی برای دیگری ارزش ندارد.
بنابراین، اخلاقیات از دیدگاه الحادی تقدس خاصی ندارد که اهل الحاد فکر کنند رعایت اخلاقیات توسط آنها بدون هیچ چشم داشتی به هیچ چیز دیگر، خیلی کار مهمی بوده است. در دیدگاه الحادی کسانی که اخلاقیات را بدون هیچ چشم داشتی رعایت میکنند همان کسانی هستند که نتوانستهاند بر تابوهای ایجاد شده در ذهن آنها توسط طبیعت(ژنها) و تربیت اجتماعی غلبه کنند و مثل یک ماشین این تابوها را رعایت میکنند. این افراد همانهایی هستند که انسانیت دارند!! البته برخی اهل الحاد که عاقلتر بودهاند با غلبه بر این تابوها، زنجیرها را پاره کردهاند و هر کاری دلشان بخواهد انجام میدهند.
به این ترتیب، اخلاقیات جایی نیست که اهل الحاد بخواهند اخلاقیات دینی را زیر سوال ببرند. اما، آیا واقعا رفتار دینداران بر اساس ترس از جهنم و پاداش بهشت استوار است؟ چه چیز باعث شده است چنین حرفی زده شود؟ آیا توصیه های دینی بر این اساس بیان شده است؟ آیا رشد و تعالی انسان در دین به این شکل تعریف شده است؟ آنچه که در دین وجود دارد، بهشت و جهنم به عنوان نتایج اعمال انسانی معرفی شده است و طبیعی است که درستکاران پادش درستکاری خود را بگیرند و بدکاران مجازات بدکاری خود را بگیرند. این طبیعی ترین واقعه ممکن است. مگر قرار است هیچ فرقی بین درستکاران و بدکاران نباشد؟ یا قرار است برعکس، درستکاران مجازات شوند و بدکاران پاداش بگیرند؟ بنابراین، بهشت و جهنم نتیجه طبیعی عاقبت اعمال انسانی است و هیچ کجا به عنوان مبنایی برای اعمال انسانی معرفی نشده است.
البته بخشی از اعمال انسانی بر اساس نتایج آن اعمال، تصمیم گیری میشود. بنابراین، برای کسانی که بهشت و جهنم را باور دارند، این موضوع میتواند یک چارچوب کلی را برای زندگی آنها تعیین کند. اما اگر این تنها انگیزه آنها برای رفتارهای اجتماعی باشد، به دلیل دور بودن این انگیزه از وضعیت فعلی آنها، عملا رفتارهای خود را بر اساس واقعیات زندگی اجتماعی خود تنظیم خواهند کرد.
بنابراین این حرف که اخلاقیات دینی بر مبنای ترس از جهنم و پاداش بهشت قرار دارد بسیار ساده لوحانه و سطحی نگرانه است. مبنای اخلاقیات دینی را باید در تعلیمات رسمی اخلاقیات دینی و نمونه های ساخته شده بر اساس تعلیمات دینی دید. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
🔹اخلاقیات در الحاد:
در بسیاری از مباحث اخلاقی که اهل الحاد مطرح میکنند همواره سخن از آن است که اخلاقیات دینی بر مبنای ترس از جهنم و وعده بهشت است و رفتارهایی که بر مبنای ترس از جهنم و پاداش بهشت استوار است اصلا رفتار اخلاقی نیستند.
ظاهراً اهل الحاد تعریف روشن و واضحی از اخلاقیات دارند که به آسانی تشخیص میدهند که چگونه رفتاری اخلاقی است یا نیست. همچنین به نظر میرسد که رفتار اخلاقی در نزد اهل الحاد (البته نه همه آنها) نوعی تقدس دارد که همگان باید به آن مقید باشند و این همان مفهوم انسانیت است که عموماً به عنوان مبنای زندگی معرفی میکنند.
اما، مبانی اخلاقیات مورد پذیرش اهل الحاد حداکثر میتواند توضیح دهنده چگونگی رفتار انسانها باشد و برای اخلاقیات و رفتار اخلاقی و نهایتاً برای برای انسانیت، هیچگونه تقدسی ایجاد نمیکند. در چارچوب جهان مادی، اخلاقیات مبنایی جز تربیت اجتماعی یا غرایز طبیعی ایجاد شده توسط ژنها ندارد. آیا چنین مبنایی باعث میشود که فرد تقدسی برای اخلاقیات قائل شود و الزامی برای رعایت اخلاقیات حس کند؟ رعایت غریزه، یا تربیت اجتماعی هیچکدام نه تقدس دارند و نه الزامآور هستند. فقط بر اثر تربیت یا غریزه ممکن است، رفتارهای ضداخلاقی در فرد به صورت تابو درآمده باشند که فرد نتواند بر آنها غلبه کند ولی اگر فرد از این تابوها رهیده باشد، دیگر هیچ الزام روانی برای او وجود نخواهد داشت. آیا ما حق داریم بگوییم چرا خودت را از این تابوها رها کردهای؟ او حق دارد انتخاب خودش را داشته باشد و همه اختلاس گران و دزدان و جنایتکاران عالم در همین ردیف هستند و هیچکس نمیتواند آنها را ملامت کند که چرا به تابوهای اخلاقی دیگران احترام نگذاشتهاند.
مهمترین نکته در اخلاقیات الحادی آن است که نه تقدس دارد و نه الزامآور است. هر کس هر چیزی را خواست میتواند انتخاب کند و هیچکس نمیتواند دیگری را به دلیل انتخابهایی که کرده است، تقبیح یا تحسین کند و اگر اینکار را انجام دهد، فقط بر مبنای سلیقه شخصی خودش اینکار را کرده است که پشیزی برای دیگری ارزش ندارد.
بنابراین، اخلاقیات از دیدگاه الحادی تقدس خاصی ندارد که اهل الحاد فکر کنند رعایت اخلاقیات توسط آنها بدون هیچ چشم داشتی به هیچ چیز دیگر، خیلی کار مهمی بوده است. در دیدگاه الحادی کسانی که اخلاقیات را بدون هیچ چشم داشتی رعایت میکنند همان کسانی هستند که نتوانستهاند بر تابوهای ایجاد شده در ذهن آنها توسط طبیعت(ژنها) و تربیت اجتماعی غلبه کنند و مثل یک ماشین این تابوها را رعایت میکنند. این افراد همانهایی هستند که انسانیت دارند!! البته برخی اهل الحاد که عاقلتر بودهاند با غلبه بر این تابوها، زنجیرها را پاره کردهاند و هر کاری دلشان بخواهد انجام میدهند.
به این ترتیب، اخلاقیات جایی نیست که اهل الحاد بخواهند اخلاقیات دینی را زیر سوال ببرند. اما، آیا واقعا رفتار دینداران بر اساس ترس از جهنم و پاداش بهشت استوار است؟ چه چیز باعث شده است چنین حرفی زده شود؟ آیا توصیه های دینی بر این اساس بیان شده است؟ آیا رشد و تعالی انسان در دین به این شکل تعریف شده است؟ آنچه که در دین وجود دارد، بهشت و جهنم به عنوان نتایج اعمال انسانی معرفی شده است و طبیعی است که درستکاران پادش درستکاری خود را بگیرند و بدکاران مجازات بدکاری خود را بگیرند. این طبیعی ترین واقعه ممکن است. مگر قرار است هیچ فرقی بین درستکاران و بدکاران نباشد؟ یا قرار است برعکس، درستکاران مجازات شوند و بدکاران پاداش بگیرند؟ بنابراین، بهشت و جهنم نتیجه طبیعی عاقبت اعمال انسانی است و هیچ کجا به عنوان مبنایی برای اعمال انسانی معرفی نشده است.
البته بخشی از اعمال انسانی بر اساس نتایج آن اعمال، تصمیم گیری میشود. بنابراین، برای کسانی که بهشت و جهنم را باور دارند، این موضوع میتواند یک چارچوب کلی را برای زندگی آنها تعیین کند. اما اگر این تنها انگیزه آنها برای رفتارهای اجتماعی باشد، به دلیل دور بودن این انگیزه از وضعیت فعلی آنها، عملا رفتارهای خود را بر اساس واقعیات زندگی اجتماعی خود تنظیم خواهند کرد.
بنابراین این حرف که اخلاقیات دینی بر مبنای ترس از جهنم و پاداش بهشت قرار دارد بسیار ساده لوحانه و سطحی نگرانه است. مبنای اخلاقیات دینی را باید در تعلیمات رسمی اخلاقیات دینی و نمونه های ساخته شده بر اساس تعلیمات دینی دید. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021