Science and Religion – Telegram
Science and Religion
3.13K subscribers
385 photos
211 videos
246 files
807 links
🔷در این کانال هدف ما نقد و بررسی علمی آتئیسم و پرداختن به علم و فلسفه علم است.
نظرات و مطالب مفید خود را با ما به اشتراک بگذارید.
ادمین ها: @Soheil21444
@Sajjad_S_M
@Aref_Hoveizi
@PureApplied_Math369
Download Telegram
آیا در آینده هوش مصنوعی (AI) قادر به درک و فهمیدن «understanding» آنچه انجام میدهد خواهد شد ؟ در این مقاله با استفاده از قضایا و استدلال‌های کورت گودل نشان میدهد که مفهوم فهمیدن و درک کردن توسط کامپیوتر قابل انجام نیست و کامپیوتر فقط و فقط یک سیستم الگوریتمی «algorithmic» و ماشین محاسباتی «computational» می باشد که همواره مشمول مشکل توقف «halting problem» بوده و فاقد خلاقیت «creativity» انسانی است.

Machine learning comes up
against unsolvable problem.

https://www.nature.com/magazine-assets/d41586-019-00083-3/d41586-019-00083-3.pdf

@ReligionandScience2021
👍1
C40.pdf
218.4 KB
پی دی اف (PDF) ضمیمه شده ، روش استنتاج پروفسور کورت گودل (ریاضیدان محض و منطق دان) راجع به ضرورت وجود خدا را تحت آزمایش توسط کامپیوتر نشان میدهد. این زیباترین مدرک در مورد ضرورت وجودی خدا میباشد.


@ReligionandScience2021
《قضایای ناتمامیت و ناسازگاری》
پروفسور کورت گودل

می‌دانیم که در ریاضیات، در یک سیستم فرمال F ممکن است گزاره هایی باشند که قابل اثبات نباشند، اما در یک سیستم فرمال دیگر برای مثال ZFC قابل اثبات باشند، ولی آنچه گودل ادعا کرد این است که در هر سیستم فرمال با اصل موضوعه الگوریتیک به اندازه کافی قوی، گزاره هائی وجود دارند که نه خودشان و نه نقیضشان در آن سیستم قابل اثبات نیستند. این نکته کلیدی است ، در اینجا قابل توجه است که گودل نمی گوید که در یک چنین سیستم فرمالی، گزاره هائی وجود دارند که سخت می باشند و ممکن است در آینده اثبات شوند، بلکه می گوید اصلاً و ابداً نه خودشان و نه نقیضشان قابل اثبات نیستند. واژه صحیح آن "impossible" یا غیر ممکن می‌باشد. در ریاضیات به این نوع گزاره ها "undecidable" به معنای تصمیم ناپذیر هم گفته می‌شود.  

یک سیستم منطقی که در آن گزاره ها تصمیم ناپذیر وجود داشته باشد را (incomplete) یا ناتمام می نامند. این 2 قضیه ی ناتمامیت گودل حکایت بر شرح بالا می باشد.  

یک سیستم منطقی موقعی سازگار است که هیچ تناقضی در آن قابل اثبات نباشد، به عبارت دیگر نتوان که یک گزاره و نقیض آنرا ثابت کرد.  برای مثال ، نتوانیم ثابت کنیم که جناب حسن هم ایرانی است  و هم ایرانی نیست.
خوب "نتایج منطقی" و "متاریاضی" این پایگاه چیست ؟ 

در فلسفه علمی یک فیلسوف تحلیلی یا (Analytical philosopher) احتیاج به حقایقی مشهود با پایگاه مستحکم دارد که بتواند پلی منطقی بین علم ، ریاضیات، فلسفه علمی و فلسفه ریاضی بزند که در آن تکلیف هستی و "Universe"مشخص بشود. دو قضایای بالا این اجازه را به فیلسوفان حاذق می‌دهند.
خلاصه کنیم، بعضی از این استنتاج ها به شرح زیر است، دقت بفرمایید مجدداً نتایج علمی فلسفی گودل را یادآوری می‌کنیم:
1_ نظریه محاسباتی ذهن computational theory of mind  که ادعا می‌کند انسان یک کامپیوتر بیولوژیک است را به چالش می‌کشد. 

2_ سیستمهای بسته مثل کامپیوتر قدرت خلاقیت ندارند.

3_ پایگاه پوزیتیویسم که در آن علم و خرد تنها روش رسیدن به حقیقت است نادرست است. این دیدگاه در سال 1931 پس از چاپ قضیه دوم گودل به چالش کشیده شد. 

4_ هر جهان بینی با اعتقاد (faith)   آغاز می‌شود ، یعنی با مقوله ای که قابل اثبات نیست.  

5_ بسیاری از حقایق وجود دارند که قابل اثبات نیستند .

6_ وجود خدا لازمه (necessity)  هستی است. این به معنای آن نیست که گودل وجود خدا را  اثبات کرده است اما نشان می‌دهد که اگر بخواهیم یک مدل علمی منطقی از جهان (Universe) بدهیم وجود خدا لازم "necessary"  می‌باشد .

7_ دانش "knowledge" انسان هیچ زمان کامل نمی‌شود.


@ReligionandScience2021
Godel first second incompletness proof.pdf
294.7 KB
پی دی اف (PDF) ضمیمه شده ، اثبات تئورم "Theorem" یا قضیه ی اول و دوم ناتمامیت کرت گودل میباشد.


@ReligionandScience2021
کرت گودل 2 قضیه به نام ناتمامیت در منطق ریاضی یا《propositional logic》دارد:
قضیهٔ ناتمامیت گودل ، شاید مشهورترین نتیجه در منطق ریاضیات باشد که بیان می‌کند طبق منطق کلاسیک و منطق ارسطویی هر گزاره‌ای یا «صادق» است یا «کاذب». در این دیدگاه ، این ادعا جامع می باشد. قضیه ناتمامیت اول می‌گوید جملاتی در این نظام‌ها وجود دارند که نه «اثبات‌پذیر» هستند و نه «انکارپذیر» که جامع بودن ادعای ارسطو و منطق کلاسیک را نقض میکند. این قضیه اول می باشد.
در قضیه دوم او نشان میدهد که هیچ نظام سازگار یا (consistent) قادر نیست سازگاری خود را ثابت کند ، بنابراین کل هستی یک نظام ناتمام یا (Incomplete) است و نه تمام (complete). ماتریالیستها بر این ادعا بودند که نظام هستی کامل و تمام است و دیگر احتیاجی به خدا نیست که آن را کامل کند. پوزوتیویستها (positivism) هم می گفتند که ما احتیاج به خدا نداریم ، فقط عقل علم و ریاضیات را لازم داریم و بس ولی قضایای گودل پایگاه آنها را به چالش کشید. کارل پوپر هم این را تایید کرد که با قضایای گودل پوزیتیویسم پایگاه خود را از دست داد. دقت بفرمایید که عقل و قوانین حاکم بر ذهن دو مولفه دارد:
1_ مولفه ای که دیالکتیکی عمل نمیکند و روند تکاملی ندارد مثل جمع اضداد یا اجتماع نقیضین محال است.
2_ مولفه دوم که به (logic of Observation) معروف است حرکت پویا و تکاملی دارد. مکانیزم این حرکت بر اساس ترکیب تز و آنتی تز و نتیجه تکاملی آن که سنتز (synthesis) باشد ، عمل میکند. این سنتز به صورت (feed back) به تز تزریق می‌شود و روند تکاملی عقل ادامه پیدا می‌کند. جهت تایید وجود حقایق ما از هر دو روش استفاده میکنیم و این کاری است که گودل در فلسفه ریاضی نشان داد. او نشان داد که اگر قبول کنیم که صفات اخلاقی یا (moral aesthetic) بین کلیه انسانها به عنوان (apriori) وجود دارد می‌توان نشان داد که نه تنها وجود خدا ضرورت منطقی است بلکه چنین حقایقی وجود دارند که قابل اثبات هم نیستند. البته ساده عرض میکنم نتیجه قضایای اول ودوم گودل را ، سیستمهای سازگار نمیتوانند سازگاری خودشان را خودشان ثابت کنند مثلاً شما به یک دوچرخه نگاه میکنید که سازگار هست و با چند اصول خاص کار میکند ولی این خودش سازگاری خودش را بوجود نیاورده بلکه توسط یک کارخانه ساخته شده و آن هم توسط اطلاعات انسان آگاه درست شده است و الی آخر. اگر ما هستی را در نظر بگیریم، ( که جسم مادی انسان هم در این هستی است ) این یونیورس ما تشکیل شده از ماده و (space time)، همچنین لازمه ی منسجم بودن این هستی به وجودی خارج این هستی وابسته هست که نه ماده هست و نه فضا-زمان. همانطور که در مثال بالا به موجودی آگاه و ذهن طراح رسیدیم در اینجا نیز بایستی موجودی اگاه باشد. برای همین هست که میگوئیم هستی بر بستر ذهن و اطلاعات موجودات اگاه هم با اتصال به این بستر ذی شعور هست ( در ادیان خدا گفته میشود ) البته این برداشت عامیانه هست که شواهد آن را در گودل و علم (آزمایشات) بایستی بررسی آکادمیک کرد. یعنی دوچرخه مکانیزم وجودش را خود نمی تواند توضیح بدهد و احتیاج به کارخانه دارد و همین طور مکانیزم وجود کارخانه را نمیتوان توسط کارخانه نشان داد و برای توضیح باید دنبال معمار کارخانه باشید و اگر ادامه بدهید به جهان هستی یا یونیورس کشیده میشوید که یونیورس نمی تواند ساختار خود را توسط خود نشان بدهد و باید از فضا-زمان بیرون بیایید و جواب را در مقوله ای خارج از فیزیک پیدا کنید
یعنی متافیزیک ( منظورمان از متافیزیک ، ما بعد الطبیعة و فلسفه که با ماوراء الطبیعة متفاوت است نمی باشد ، بلکه منظورمان فرافیزیکی است ) لزوم و ضرورت منطقی وجود خدا را پروفسور کرت گودل با تیتر《ontological proof of God》نشان داد منتهی جهت درک عمیق این مطالب نیاز به تسلط بر منطق وجهی دارید.
👤Dr.R.H

@ReligionandScience2021
🔺کانال «Science and Religion» تقدیم میکند🔺

#تلگراف
#Near_Death_Experiences (NDE) #Out_of_Body_Experiences (OBE)


⬅️ تجربیات نزدیک به مرگ (NDE)؛ تجرّد یا توهّم؟ تخیّلات مغزی یا واقعیّات فرامغزی؟

تلگراف های اصلی:⬇️
👇👇👇
🟥تلگرافی عالی و جامع: مُشاهدات واقعی خارج و دورتر از بدن در تجربیات نزدیک به مرگ!🟥
(خروج از بدن توأم با اِخبار درست از راه دور «Veridical Long Distance OBE» یا ارائه گزارشِ درست از جزئیاتِ اتفاقات و رویدادهایی فیزیکی اطراف و دورترازبدن مُنطبق بر اسناد و مدارک پزشکی، داشتن اِدراک واقعی «Veridical Perception» در طول فعالیت صفر کورتکس مغز یا «flat EEG» ....)

🔺پاسخی دقیق و کامل به ویدئوی معروف مصاحبه با دکتر نیل دگراس تایسون درباره‌ی (NDE)!🔺 (بررسی شایعه‌ی تقطیع شده‌ راجع به ابطال اُو-بی-إی توسط آزمایش قراردهی تارگت‌های بصری در قفسهٔ اتاق‌های بیماران، رویکرد فراماتریالیستی دانشمندان برجسته این حوزه، بررسی میزان اعتبار تجارب شخصی در علم و شرایط معتبرشدن شان)

🔺معرفی تحقیقات آینده‌نگر راجع به مُشاهدات و اِدراکات خارج از بدن (OBE) در تجارب نزدیک به مرگ!🔺 (مجموعاً 7 آزمایش و تحقیق معتبر همراه با تارگت‌های بصری و تصاویرهدف که همگی توسط دانشمندان مدافع فرامغزی بودن إن-دی-إی انجام شده است و نه ماتریالیست ها، شگ گرایان و امثالهم)
👆👆👆


تلگراف های فرعی:⬇️
◻️تحقیقات علمی: خاطرات تجربیات نزدیک به مرگ «واقعی تر» از «واقعی» یا «Realer than real» هستند!◻️

◻️نقد و بررسی مقاله‌ای در ژورنال ساینتیفیک آمریکن راجع به تجربیات إن-دی-إی از دکتر کریستوف کوخ!◻️

تجربه نزدیک به مرگ و دی‌ام‌تی؛ چرا دی‌اِم‌تی نمی‌تواند تجارب نزدیک به مرگ را توضیح دهد؟

مختصر سخنی راجع به تجربه نزدیک به مرگ خانم پم رینولدز!

⬅️ یک پی دی إف (PDF) جامع به انگلیسی درباره چالش‌های تبیین‌های ساده‌إنگارانه تقلیل-گرایانهٔ مادی-إنگارانه (NDE) جهت بسط مطالعات محققان و علاقمندان. 《نظریاتی همچون: کمبود اکسیژن یا هایپوکسیا، دیپرسونالیزیشن یا شخص زدایی، ازیاد کربن مونوکسید یا هایپرکربیا، تحریک الکتریکی و برانگیختگی تمپورال لوب مغز، ترشح دی-متیل-تریپتامین (DMT) , اندورفین، انکفالین، کتامین (Ketamine) و....



@ReligionandScience2021
👍1
مقاله ای جالب از دکتر دونالد هافمن ( «American cognitive psychologist»):

ORIGINAL RESEARCH article

Front. Psychol., 17 June 2014 | https://doi.org/10.3389/fpsyg.2014.00577

Objects of consciousness.

Donald D. Hoffman1* and Chetan Prakash2

1Department of Cognitive Sciences, University of California, Irvine, CA, USA

2Department of Mathematics, California State University, San Bernardino, CA, USA


https://www.frontiersin.org/articles/10.3389/fpsyg.2014.00577/full


@ReligionandScience2021
👍1
با توماس کوهن، سرنوشت علم به کجا ختم می‌شود؟
شواهد تجربیِ دانشمندان نظریه‌های علمی را رد یا تأیید می‌کنند. کوهن دقیقاً دشمن همین دیدگاه بود.

@ReligionandScience2021
جیمز مارکوم، تایمز لیترری ساپلیمنت — تأثیر توماس کوهن(Thomas Kuhn) بر چشم‌انداز فکری و آکادمیک در نیمۀ دوم قرن بیستم انکارناپذیر است. قلمرو این تأثیرْ علوم طبیعی و رشته‌های فلسفی و تاریخی‌ای که این علوم را بررسی می‌کنند تا هنرهای زیبا و حتی تجارت را در بر می‌گیرد. اما اندیشه‌های کوهن چه بود؟ به‌طور خلاصه، او مفاهیم پارادایم(paradigm) و تغییر پارادایم(paradigm shift) را بر سر زبان‌ها انداخت. از دیدگاه کوهن، پارادایم مجموعه‌ای از معماها، تکنیک‌ها، مفروضات، استانداردها و واژگان است که دانشمندان قبول دارند و از آن‌ها برای انجام فعالیت‌های روزمرۀ خود استفاده می‌کنند و بدین طریق به پیشرفت‌هایی چشمگیر در فهم و تبیین جهان طبیعی دست می‌یابند. باوجوداین، آنچه کوهن به‌طور ناخواسته محقق ساخت عبارت بود از برداشتن موانع معرفتی برای هجوم رشته‌های غیرعلمی. برای نمونه، جاستین فاکس، در مقاله‌ای در نشریۀ هاروارد بیزنس ریویو در سال ۲۰۱۴، به بررسی این پرسش می‌پردازد که آیا اقتصاد در آستانۀ «تغییر پارادایم» است یا خیر. البته، کوهن مخالفان و منتقدان خود را دارد، کسانی که او را تقریباً به هر نوع عیب آکادمیک ممکن متهم می‌کنند، به‌ویژه ترویج نسبی‌گرایی و عقل‌گریزی.

کوهن در ۱۸ جولای ۱۹۲۲ در سینسیناتی در ایالت اوهایو زاده می‌شود. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی، در ۱۹۴۰ وارد دانشگاه هاروارد می‌شود و در ۱۹۴۳ در رشتۀ فیزیک با درجۀ ممتاز فارغ‌التحصیل می‌شود. او در چندین پروژۀ مرتبط با جنگ جهانی شرکت می‌کند، و پس از پایان جنگ به هاروارد بر می‌گردد و در حوزۀ فیزیک حالت جامد نظری به تحقیق می‌پردازد، و در ۱۹۴۹ موفق به دریافت دکترا در این حوزۀ تحقیقاتی می‌شود. یک سال قبل از آن با حمایت جیمز کونانت، رئیس دانشگاه هاروارد، کوهن به‌عنوان عضو جوان «انجمن نخبگان هاروارد» انتخاب شده بود؛ و او از این فرصت استفاده می‌کند تا حوزۀ تحقیقاتی خود را از فیزیک به تاریخ و فلسفۀ علم تغییر دهد. در ۱۹۵۰، کوهن به‌عنوان مدرس منصوب می‌شود تا درس مطالعۀ موردی تاریخ علم را تدریس کند که طرح درسش از کونانت الهام گرفته شده بود، اما درخواست او برای استخدام با حق استادی دائمی در ۱۹۵۶ رد می‌شود، زیرا کمیتۀ مربوطه تخصص وی را بیش از حد عامه‌پسند و از نظر آکادمیک نابسنده ارزیابی می‌کند.

در ۱۹۵۶، کوهن به دانشگاه کالیفرنیا در برکلی می‌رود تا رشتۀ تاریخ و فلسفۀ علم را تأسیس کند. او در ۱۹۶۱ به مقام استاد تمام ارتقا می‌یابد، اما فقط در دانشکدۀ تاریخ. در ۱۹۶۲، ساختار انقلاب‌های علمی(The Structure of Scientific Revolutions)، در قالب تک‌نگاری پایانی دانش‌نامۀ بین‌المللی علم واحد(International Encyclopedia of Unified Science) منتشر می‌شود. این کتاب دربرگیرندۀ اندیشه‌های کوهن دربارۀ پارادایم‌ها و پیشرفت علمی است. او در ۱۹۶۴ به دانشگاه پرینستون می‌پیوندد و در رشتۀ تاریخ و فلسفۀ علم مشغول به فعالیت می‌شود و، در ۱۹۷۹، دانشگاه پرینستون را ترک می‌کند و به دانشکدۀ زبان‌شناسی و فلسفه در ام.آی.تی می‌رود. کوهن در ۱۹۹۱ استاد بازنشسته می‌شود و در ۱۷ ژوئن ۱۹۹۶ در کمبریج ماساچوست بدرود حیات می‌گوید.

در کتاب ساختار، هدف اصلی کوهن عبارت بود از نقد دیدگاه رایج، که پوزیتیویست‌های منطقی اشاعه داده بودند، مبنی بر اینکه انباشت معرفت علمی در طول زمان افزایشی و پیوسته است.

برای مثال، او این اندیشه را نقد می‌کند که مکانیک نیوتنی صرفاً نمایانگر مورد خاصی از نسبی‌گرایی آینشتاینی است. از دیدگاه کوهن، این دو نظریه قیاس‌ناپذیرند، یعنی واژگان و مفاهیم یکی با دیگری کاملاً ناسازگار است. از نظر کوهن، برای مثال، هنگامی که دانشمند نیوتنی دربارۀ جرم بحث می‌کند، مرجع سخن او در مقایسه با دانشمند آینشتاینی چیزی کاملاً متفاوت است. نسبی‌گرایی آینشتاینی نه‌تنها مرحلۀ بعدی در فرآیندی پیوسته نیست، بلکه نمایانگر تغییر پارادایم است که شامل گسست بنیادی از مکانیک نیوتنی و معرفی مجموعه‌ای کاملاً جدید از استانداردها، معماها و واژگان می‌شود. کوهن همچنین اصل تأییدپذیری پوزیتیویست‌های منطقی را رد می‌کند. از دیدگاه کوهن، واژگان و مفاهیم علمی، در زبانی عینی و مستقل از ذهن به کار نمی‌روند، بلکه دارای ارجاعات و معانی‌ای هستند که به چارچوب‌های مفهومی خاصی وابسته‌اند. به‌دیگر سخن، نظریه‌ها را نمی‌توان صرفاً با مشاهدۀ پدیده‌ها و بیان مستقیم آن‌ها تأیید کرد؛ آن مشاهدات از پیش به‌طرزی گریزناپذیر در چارچوب نظری نهادینه‌اند. بنابراین، هیچ نظریه‌ای را هرگز نمی‌توان به‌صورت منطقی یا تجربی با قطعیت تأیید کرد. کوهن اصل ابطال‌پذیری کارل پوپر را نیز رد می‌کند. درست همان‌طور که شواهد تجربی نمی‌تواند هیچ نظریه‌ای را تأیید کند، هیچ نظریه‌ای را نیز نمی‌تواند ابطال کند.
[1]
@ReligionandScience2021
هیچ چارچوب مفهومی‌ای بر مبنای پیش‌بینی‌هایش بی‌عیب‌ونقص نیست؛ آنچه در دست داریم، صرفاً بهترین نظریۀ موجود برای راهنمایی فعالیت علمی عادی است. طبق تصور کوهن از پیشرفت تاریخی علم، نظریه‌های جدید به حقیقت نزدیک نمی‌شوند، بلکه از پارادایمی به پارادایمی دیگر تغییر می‌کنند و هر یک فعالیت علمی معاصر را راهبری می‌کند.

در کتاب ساختار، کوهن یک فلسفۀ علم تاریخی را پیش می‌نهد که دربرگیرندۀ سه جابه‌جایی مفهومی مهم است. جابه‌جایی نخست از علم پیشاپارادایمی، که در آن چندین پارادایم برای به‌دست‌آوردن حمایت جامعۀ علمی با هم رقابت می‌کنند، به علم عادی(normal science) است، که در آن پارادایمی مقبولِ همه فعالیت علمی را راهبری می‌کند. متأسفانه، پارادایم‌ها با پدیده‌های طبیعی سازگاری یا مطابقت کامل ندارند، و سرانجام ناهنجاری‌ها(anomalies) بین پیش‌بینی‌های پارادایم و مشاهدات تجربی ظهور می‌کند. اگر ناهنجاری‌ها دوام یابد، معمولاً به بحران منجر می‌شود، که به جابه‌جایی دوم منتهی می‌شود، و جامعۀ علمی به امید حل بحران وارد حالت علم غیرعادی می‌شود. اگر پارادایمی رقیب و جدید بحران را حل کند، آنگاه تغییر پارادایم یا انقلاب علمی رخ می‌دهد، یعنی جابه‌جایی سوم، و علم عادی جدیدی تحکیم می‌یابد. این چرخه بدون هیچ نقطۀ پایان روشنی با پیشرفت علم تکرار می‌شود.

کوهن چندین ایدۀ مهم دربارۀ فعالیت علمی مطرح می‌کند. فرضیۀ قیاس‌ناپذیری(incommensurability thesis) احتمالاً مهم‌ترین ایده است. همان‌طور که پیشتر ذکر شد، دو پارادایم رقیب در طول انقلاب علمی قیاس‌ناپذیر هستند در صورتی که محتواهای آن‌ها کاملاً ناسازگار باشد، یعنی در صورتی که هیچ معیار مشترک یا بنیاد متقابل بین آن‌ها وجود نداشته باشد. دلیل این ناسازگاری آن است که یکی از پارادایم‌ها بحرانی را حل می‌کند که پارادایم دیگر به وجود می‌آورد. بنابراین چگونه ممکن است که پارادایم حل‌کنندۀ بحران با پارادایم پدیدآورندۀ بحران دارای هرگونه عنصر مشترک باشد؟ این فرضیه با این ادعا همراه است که تغییر پارادایم‌ها اموری کاملاً عقلانی نیستند: اعضای جامعۀ علمی، که به پارادایم حل‌کنندۀ بحران روی می‌آورند، باید فراتر از شواهد موجود باور داشته باشند که آن می‌تواند علم عادی جدید را راهبری کند. به دیگر سخن، اعضای جامعۀ علمی به‌واسطۀ ایمان تغییر عقیده می‌دهند، اما آن‌چنان که کوهن بعدها در دفاع از تغییرات قیاس‌ناپذیر تأکید می‌کند، ایمانی که ضدعقلانی نیست.

منتقدان کوهن بسیاری از وجوه نظریۀ وی را نقد می‌کنند. آن‌ها استدلال می‌کنند که خود ایدۀ پارادایم اساساً بیش از حد مبهم است که مبنای تحلیل انتقادی و دقیق فعالیت علمی قرار گیرد. به‌علاوه، از دیدگاه آنان، فرضیۀ قیاس‌ناپذیری کوهن بیش از حد بلندپروازانه است. پارادایم‌های رقیب آشکارا به‌نحوی محدود با یکدیگر ناسازگار هستند، زیرا یکی بحرانی را حل می‌کند که دیگری پدید می‌آورد. اما، طبق استدلال آنان، بااین‌حال باید مقداری همپوشانی بین آن‌ها وجود داشته باشد، زیرا در غیر این صورت هیچ‌گونه تبادل‌نظر معقول بین اعضای جامعۀ علمی دربارۀ پارادایم‌های رقیب ممکن نخواهد بود. سرانجام، منتقدان کوهن ادعا می‌کنند که اندیشه‌های او به نسبی‌گرایی منجر می‌شود، زیرا وی معیار حقیقت علمی را به پارادایمی خاص و تغییرپذیر گره می‌زند، و نه به جهان مستقل از ذهن و نظریه که دانشمندان دربارۀ آن پژوهش می‌کنند.

این اتهام نسبی‌گرایی به‌طور تنگاتنگ با اتهام عقل‌گریزی مرتبط است: طبق تبیین کوهن، گزینش پارادایم جدید از سوی اعضای جامعۀ علمی در بحران تا حدودی براساس ایمان صورت می‌گیرد، و نه کاملاً بر مبنای عقل. آن‌چنان که فیلسوف ایمره لاکاتوش ادعا می‌کند، اگر دیدگاه کوهن درست باشد، علم از طریق نوعی «روان‌شناسی عوامانه»(mob psychology) پیشرفت می‌کند نه از طریق پذیرش عقلانی. به‌علاوه، ازآنجاکه پارادایمْ فعالیت علمی را در رابطه با نتایج مورد انتظار تعیین می‌کند، دانشمندان عادی با بی‌توجهی از احکام و پیش‌بینی‌های آن پیروی می‌کنند. از دیدگاه منتقدی دیگر، یعنی کارل پوپر، اگر نظریۀ کوهن دربارۀ پیشرفت علم درست باشد، دانشمندان عادی قهرمانانی سرشناس نخواهند بود که پایه‌های علم را در باتلاق جهل فرو می‌برند تا به سنگ‌بستر حقیقت نزدیک‌تر شوند، بلکه آن‌ها صرفاً دانشمندان «عملی» در تقابل با دانشمندان «محض» خواهند بود.
[2]

@ReligionandScience2021
اگرچه کوهن در فرصت‌های گوناگون به منتقدانش پاسخ می‌دهد، او اساساً در یک پی‌نوشت به این انتقادات پاسخ می‌دهد که در ویراست بازنگری‌شدۀ کتاب ساختار منتشر می‌شود. او در پاسخ به اتهام ابهام، مفهوم ماتریس نظم‌دهنده(disciplinary matrix) را به‌عنوان جایگزین مفهوم پارادایم معرفی می‌کند. ماتریس نظم‌دهنده نمایانگر تنوعی از عناصر شامل تعمیم‌های نمادین، مدل‌ها و ارزش‌هاست. این عناصر علم عادی را راهبری می‌کنند. یکی از عناصری که کوهن بر آن تأکید می‌کند مفهوم الگو(exemplar) است. الگوها برای جامعۀ علمی نقش معماهای حل‌شده را هم برای اهداف پژوهشی و هم برای اهداف آموزشی ایفا می‌کنند، و هر ماتریس نظم‌دهنده دارای مجموعه‌ای از الگوهای خاص خود است.

کوهن در پاسخ به انتقادات از فرضیۀ قیاس‌ناپذیری، تعریفی دقیق‌تر و با جزئیات بیشتر ارائه می‌دهد، که در آن بین قیاس‌ناپذیری موضعی و کلی تمایز می‌نهد. قیاس‌ناپذیری موضعی نمایانگر تفاوت‌های جزئی اما باز هم بنیادی بین پارادایم‌های رقیب است، به‌نحوی که مقایسۀ عقلانی بین آن‌ها ممکن است. بااین‌حال، قیاس‌ناپذیری کلی باز هم بین پارادایم‌هایی با بیشترین اختلاف تحقق می‌یابد، نظیر پارادایم‌های مربوط به انقلاب کپرنیکی.

از دیدگاه کوهن، اتهام نسبی‌گرایی بی‌اهمیت و بچگانه است: او استدلال می‌کند پارادایمی که بحران پارادایمی دیگر را حل می‌کند آشکارا برای راهبری علم عادی مناسب‌تر است. اینکه آیا آن پارادایم صادق است یا به‌طور عینی درست است ربطی به موضوع ندارد؛ دانشمندان عادی تکیه‌گاهی ارشمیدسی در اختیار ندارند که با تکیه بر آن معرفت علمی را مطلقاً یا به‌طور عینی توجیه کنند. آن‌ها با بهترین استانداردهای شواهد و تأیید کار می‌کنند که در دسترس آن‌هاست.

وکوهن در پاسخ به اتهام عقل‌گریزی با منتقدانش موافق است که دلایل عقلی و تجربی برای گزینش بین پارادایم‌ها ضروری هستند، اما آن‌ها ناکافی نیز هستند. او استدلال می‌کند که ارزش‌ها نیزلازم هستند. برای مثال، سادگی در گزاره‌های نظری و قوانین طبیعی ازنظر کسانی که با آن‌ها کار می‌کنند ارجح است: پارادایمی با نظریه‌های ساده‌تر از جذابیت بسیار بیشتری برخوردار است، و بنابراین احتمال گزینش آن بیشتر است. باورها، روابط و عوامل شخصی نیز ممکن است که دانشمند را در ترجیح پارادایمی بر دیگری راهنمایی کند.

اگرچه کوهن، در این پی‌نوشت، می‌کوشد تا از کتاب ساختار در برابر انتقادات وارد بر آن دفاع کند، او بعدتر خودش دستخوش تغییر پارادایم می‌شود. در دهۀ ۱۹۸۰، کوهن فلسفۀ علم تاریخی را، آن‌چنان که در کتاب ساختار عرضه شده است، با فلسفۀ علمی تکاملی جایگزین می‌سازد. درواقع، او در ابتدا در کتاب ساختار اذعان می‌کند که تکامل داروینی بهترین مظهر چشم‌انداز او از پیشرفت علمی است. به‌طور خاص، او ادعا می‌کند درست همان‌طور که گونه‌زاییْ هدف تکامل زیستی است، تخصصی‌سازی نیز هدف تکامل علمی است. به‌دیگر سخن، هدف تکامل علمی حقیقت فی‌نفسه نیست بلکه توصیف دقیق‌تر جهان طبیعی است، به‌ویژه در رابطه با تکثیر تخصص‌های علمی. از دیدگاه کوهن، پیشرفت علمی ظهور تکاملی تدریجی تخصص‌های علمی است. بنابراین همان‌طور که اعضای تخصصی علمی فعالیت خود را پیش می‌برند، تخصصی جدید از بطن تخصص قدیمی تکامل می‌یابد یا ظهور می‌کند، اغلب در پاسخ به ناهنجاری‌هایی که در چارچوب تخصص قدیمی با آن‌ها برخورد می‌شود.

کوهن برنامه‌ریزی می‌کند تا دنباله‌ای بر کتاب ساختار بنویسد و این «چرخش تکاملی» را شرح دهد، واژگان و جهان‌ها: دیدگاهی تکاملی دربارۀ پیشرفت علمی(Words and Worlds: An evolutionary view of scientific development) عنوان این دنباله است. او در آغاز پیشنهاد می‌کند که مفهوم واژه‌نامه(lexicon) جایگزین مفهوم پارادایم شود. واژه‌نامه دربرگیرندۀ مجموعۀ واژگان و مفاهیم یک تخصص علمی است که با استفاده از آن‌ها جهان را به‌شیوۀ طبقه‌بندی ترسیم می‌کند. بنابراین، هنگامی که تخصصی علمی تکامل می‌یابد، واژگان واژه‌نامۀ آن تغییر می‌کنند تا جهانی جدید را توصیف کنند و، از این منظر، آن واژه‌نامه با واژه‌نامۀ مادر قیاس‌ناپذیر است. به‌جای قیاس‌ناپذیری پارادایم‌ها، که مستلزم آن است که معنایی مشترک وجود نداشته باشد، اکنون کوهن استدلال می‌کند که پارادایم‌های قیاس‌ناپذیر فاقد طبقه‌بندی مشترک هستند. اما کوهن استدلال می‌کند که یک زبانِ ترجمۀ جهانی راه‌حل فهم این واژگان قیاس‌ناپذیر نیست، بلکه مورخ باید وارد جهان گذشتۀ علم شود و شخصیتی چندزبانه شود. کوهن همچنین نقش قیاس‌ناپذیری را تغییر می‌دهد، به‌نحوی که قیاس‌ناپذیریْ واژه‌نامه‌های تخصص‌های علمی مختلف را از هم متمایز سازد، به‌طوری که تخصصی جدید بتواند از تخصص مادر به‌مثابۀ تخصص مستقل و خاص خودش تکامل یابد. به‌طور خلاصه، با تکامل تخصص‌های علمی، «واژگان» آن‌ها از «جهان‌های» گشوده در برابر پژوهش علمی فهم بیشتری به چنگ می‌آورند.[3]
👍1
متأسفانه، کوهن قبل از مرگش نمی‌تواند کتاب واژگان و جهان‌ها را کامل کند. در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که آیا این دنباله تأثیری چشمگیر بر فلسفۀ علم معاصر می‌گذاشت یا خیر، فلسفه‌ای که امروز در مقایسه با زمانی که کوهن کتاب ساختار را نوشت، از لحاظ چشم‌انداز، بیشتر تکثرگرا است. فیلسوفان علمِ امروزی نیازی به چارچوبی مقبولِ همه ندارند، زیرا هر علم طبیعی توسط زیرحوزۀ فلسفی خاص خودش مطالعه می‌شود. بااین‌حال، شاید فلسفۀ علمِ تکاملیِ کوهن برای احیای چنین چارچوبی نامزدی ممکن به دست دهد، اما نه در معنای متعارف. معمولاً، این چارچوب به تقلیل علوم غیرفیزیکی به علوم فیزیکی وابسته است. فیزیک مدل آن چیزی است که علم می‌نامیم؛ و علوم غیرفیزیکی باید در برابر واژگان و مفاهیم فیزیکی سر تعظیم فرو آورند. اما این کوشش برای فراهم‌آوردن چارچوبی مقبولِ همه برای علوم سرانجام در اواخر قرن بیستم نقش بر آب می‌شود.

باوجوداین، فلسفۀ علم تکاملیِ کوهن چارچوبی ممکن و مقبولِ همه به دست می‌دهد که روابط علوم طبیعی مختلف را همان‌طور که تکامل می‌یابند و تخصصی می‌شوند ترسیم می‌کند. بنابراین این چارچوب با روشن‌ساختن روابط تکاملی بین علوم به‌ویژه برحسب تبار مشترک آن‌ها نگرش تکثرگرایانۀ فلسفۀ علم معاصر را تبیین می‌کند. هدف این چارچوب آن نیست که علوم مختلف را بالاجبار در یک قالب علمی واحد نظیر علوم فیزیکی بگنجاند، بلکه هدفش تبیین چگونگی رشد این علوم به‌مثابه درختی از تخصص‌های درحال‌تکثیر است که پیوسته شاخه‌های جدیدی به آن افزوده می‌شود. اگرچه شاید تأثیر کامل فلسفۀ علمِ تکاملیِ کوهن هرگز محقق نشود، اما پیوند بین کتاب ساختار و گفتمان آکادمیکِ همچنان محترم پابرجاست، آن‌چنان که گرامیداشتِ اخیرِ پنجاهمین سالگرد انتشارِ ساختار گواهی می‌دهد، و هیچ‌گونه جدایی در این پیوند در آیندۀ نزدیک نیز متصور نیست.
[4]


http://tarjomaan.com/neveshtar/8993/
Science and Religion
@ReligionandScience2021
🔷🔹نگرشی ساده اندیشانه درباره روش
علمی

نگرشی ساده اندیشانه، و در عین حال رایج، درباره روش علمی بدین شرح است: دانشمند کار خود را با انجام دادن مشاهداتی فراوان در خصوص وجهی از جهان _ به طور مثال تاثیر گرم شدن آب _ آغاز می کند. این مشاهدات باید تا جای ممکن عینی باشند: قصد دانشمند این است که در ثبت و ضبط داده ها فارغ از پیش داوری و جانبداری باشد. هنگامی که او داده های زیادی را بر پایه مشاهده جمع آوری کرد، گام بعدی ساختن و پرداختن نظریه ای است که الگوی نتایج را تبیین می کند. این نظریه اگر معتبر باشد، هم تبیین می کند چه روی داده، هم پیش بینی می کند که در آینده احتمالا چه روی خواهد داد. اگر نتایج آینده به طور تام و تمام با این پیش بینی ها نخواند، دانشمند معمولا نظریه اش را جرح و تعدیل می کند تا از پس [تبیین] آن نتایج برآید. از آنجا که در جهان طبیعت نظم و ترتیب زیادی هست، پیش بینی های علمی می توانند بسیار درست و دقیق باشند.

بنابراین به طور مثال، دانشمند ممکن اسن کارش را با گرم کردن آب تا دمای صد درجه سانتیگراد در شرایط متعارف آغاز و مشاهده کند که آب در این دما شروع به جوشیدن و بخار شدن می کند. آن گاه ممکن است مشاهداتی درباره رفتار آب در دماها و فشارهای متفاوت انجام دهد. او بر اساس این مشاهدات، نظریه ای درباره نقطه جوش آب در مناسبت با دما و فشار پیشنهاد می کند. این نظریه تنها مشاهدات خاصی را که دانشمند انجام داده است تبیین نمی کند، بلکه،اگر معتبر باشد، همه ی مشاهدات آینده رفتار آب تحت دماها و فشارهای مختلف را نیز تبیین و پیش بینی می کند. از این منظر، روش علمی با مشاهده آغاز می کند، سپس سراغ نظریه پرداز می رود، و به این ترتیب به تعمیم یا بیان حکمی کلی همراه با قابلیت پیش بینی می پردازد. این حکم کلی، در صورتی که معتبر باشد، یکی از قوانین طبیعت محسوب خواهد شد. علم نتایجی عینی به بار می آورد که تایید آن ها از ناحیه هرکس که بخواهد شخصا به تکرار اصل آزمایش ها بپردازد امکان پذیر است. این نگرش درباره روش علمی با کمال تعجب نگرشی است رایج و حتی در میان دانشمندان مشتغل نیز رواج دارد. با این حال، نگرش یاد شده از پاره ایی جهات قابل قبول نیست. مهمترینِ این جهات مفروضات آن است درباره مشاهده و نیز درباره استدلال استقرایی.👇👇

@ReligionandScience2021
🔷🔹نقد نگرش ساده اندیشانه

🔹مشاهده

همان طور که دیدیم، نگرش ساده اندیشانه درباره روش علمی گویای آن است که دانشمند کار خود را با انجام دادن مشاهداتی فارغ از جانبداری و پیش داوری آغاز می کنند و این قبل از آن است که نظریه هایی برای تبیین آن مشاهدات بپردازند. ولی این توصیف نادرستی از واقعیت مشاهده است: نگرش ساده اندیشانه فرض را بر این میگذارد که معرفت و انتظارات ما بر مشاهداتمان تاثیر نمی گذارد و انجام دادن مشاهدات به صورتی کاملا عاری از پیش داوری مقدور است.

با بررسی ادراک، دیدن چیزی صرفا داشتن تصویری از آن بر شبکیه چشم نیست. یا به قول هنسِنِ فیلسوف ،(( دیدن به آن سادگی که به نظر می آید نیست)). معرفت ما و توقعاتمان در این خصوص که چه چیزهایی را احتمالا ببینیم در این که چه چیزی را به واقع ببینیم اثر می گذارد. مثلا وقتی من به سیم های تلفنخانه ای نگاه میکنم، تنها چیزی که می بینم توده برهم برهمی از سیم های رنگارنگ است. مهندس مخابرات وقتی به این سیم ها نگاه می کند، الگوهایی از ارتباطات می بیند و چه و چه. آموخته های این مهندس براین که او به واقع چه می بیند اثر می گذارد. این طور نیست که من و این مهندس تجربه بصری واحدی داشته باشیم و آن گاه آن را به دو شکل متفاوت تعبیر کنیم: همان طور که نظریه واقع گرایی علّی درباره ادراک تاکید می کند، تجربه بصری را نمیتوان از باورهایمان درباره آنچه در حال دیدن آن هستیم مجزا کرد.

به عنوان مثال دیگری از این مطلب، در نظر آورید تفاوت میان آنچه فیزیکدان تعلیم دیده به هنگام مشاهده میکروسکوپی الکترونی می بیند و آنچه فردی متعلق به فرهنگی ما قبل علمی به هنگام مشاهده همین دستگاه رؤیت می کند. فیزیکدان ارتباط میان اجزای گوناگون این وسیله را درک میکند، و می داند که چگونه از آن استفاده کند و با آن چه ها می توان کرد. ولی به نزد شخص اول این وسیله احتمالاتوده ای بی معنی از قطعات پراکنده فلزی و سیم هاست که به شکلی مرموز به هم پیوسته اند.

البته میان چیزهایی که ناظران مختلف از صحنه ای واحد می بینند مشترک بسیاری هست، و الّا ارتباط ممکن نبود. ولی نگرش ساده اندیشانه درباره روش علمی روی به این سو دارد که واقعیت مهم درباره مشاهده را از نظر دور بدارد: آنچه می بینیم را نمی توان به سادگی تا حد تصاویری بر شبکیه چشم هایمان فروکاست.👇👇

@ReligionandScience2021
🔹احکام ناظر به مشاهده

ویژگی مهم دوم مشاهده در زمینه علمی که نگرش ساده اندیشانه آن را نادیده می گیرد ماهیت احکام ناظر به مشاهده است. دانشمندان باید مشاهدات خود را در قالب زبان بیان کنند، ولی زبانی که ایشان برای بیان احکام ناظر به مشاهده از آن استفاده می کنند همواره در دل خود مفروضاتی نظری دارد. حکم ناظر به مشاهده ای وجود ندارد که به کلی فارغ از جانبداری و پیش داوری باشد: احکام ناظر به مشاهده ((گرانبار از نظریه))[theory laden] اند. به عنوان مثال، حتی در حکمی پیش پا افتاده نظیر ((فلانی به سیم لخت دست زد و برق اورا گرفت)) فرض بر این است که چیزی به نام برق وجود دارد که ممکن است خطرناک باشد. گوینده این حکم با استعمال کلمه ((برق)) نظریه کاملی را درباره علل و آسیب وارد شده به شخصی که دست به سیم می زند مسلم می گیرد. لازمه فهم تام و تمام این حکم، فهم نظریه هایی هم در زمینه برق و هم در زمینه فیزیولوژی است. در نحوه توصیف رخدادها مفروضاتی نظری مندرج است. به تعبیری دیگر، احکام ناظر به مشاهده، تجربه ما را به شکلی خاص طبقه بندی می کنند، ولی این یگانه نحوه ای نیست که می توانیم تجربه خوبیش را طبقه بندی کنیم.
انواع احکام ناظر به مشاهده ای که عملا در عرصه علم بیان می شوند نظیر((گرما در ساختمان مولکولی مواد اثر می گذارد))، متضمن نظریه هایی کما بیش پر طول و تفصیل و پیچیده اند. نظریه همواره مقدم است: نگرش ساده اندیشانه درباره روش علمی در این فرض خویش مشاهده عاری از جانبداری و پیش داوری همواره بر نظریه تقدم دارد کاملا از جاده صواب منحرف شده است. این که چه چیز را ببیند معمولا بستگی دارد به این که چه می دانید، و کلماتی که شما برای توصیف آنچه اختیار می کنید همواره متضمن نظریه ای هستند درباره ماهیت آنچه میبینند. اینها دو واقعیت گریزناپذیر درباره ماهیت مشاهده اند که بنیاد مفهوم مشاهده عینی، عاری از پیش داوری و بی طرفانه را برمی اندازند.


📚الفبای فلسفه
👤نایجل واربرتون
ترجمه: مسعود علیا

@ReligionandScience2021
مطالعات یک گروه تحقیقاتی به سرپرستی یک نیوروساینتیست راجع به آگاهی:
Reality is an Infinite Consciousness Exploring Itself Forever. Neuroscientist Donald Hoffman on “Conscious Realism”.
https://www.originsofconsciousness.com/origins-of-consciousness/is-there-an-infinite-mind-hoffman


مقاله‌ای جالب از کریستوفر کوخ:
Consciousness: here, there and everywhere?
Giulio Tononi and Christof Koch.
https://royalsocietypublishing.org/doi/full/10.1098/rstb.2014.0167

Is Consciousness Everywhere?
https://thereader.mitpress.mit.edu/is-consciousness-everywhere/


@ReligionandScience2021
قبل از توضیح مدل ارائه داده شده به نام تئوری تقلیل عینی هماهنگ ( Objective Orchesterated Reduction ) یا OOR توسط پنروز و همروف ، لازم است دو واژه ی زیر را توضیح دهیم:
1_ Computability

2_non computabilty

این 2 واژه را جناب راجر پنروز ( ریاضیدان ، فیزیکدان و کیهان شناس بزرگ آکسفوردی و برنده ی جایزه نوبل ) در کتاب "ذهن جدید امپراتور" (Emperor's New mind)، همچنین در کتاب "سایه ذهن"  (shadow of Mind) و ایضاً در اکثر سخنرانی های   خویش از آن استفاده میکند.

در تئوری ذهن یا
Computational theory of mind
دو دیدگاه وجود دارد:

1_ اولین نظریه این است که مغز انسان یک "کامپیوتر بیولوژیک" است و بس، همچنین کار آن فقط محاسبه می باشد دقیقا مثل کامپیوتر . این محاسبات الگوریتمیک عمل میکنند و واژه علمی آن {computability} می باشد.  این دیدگاه فیزیکالیست ها و یک دیدگاه ماتریالیستی می باشد. 

2_ دومین دیدگاه که پنروز از آن دفاع میکند مخالف تئوری بالا است. پنروز با ارائه قضایای ناتمامیت اول و دوم گودل و همچنین با مثال هایی مختلف از قبیل (penrose tilling) نشان میدهد که مغز و ذهن انسان فرا الگوریتمیک است و بر خلاف کامپیوتر که نمی فهمد چگونه و چرا عمل میکند، انسان در حل مسائل می فهمد که چرا و چگونه عمل میکند.  پنروز تفاوت فاحش را در آگاهی یا "Consciousness" انسان می بیند که کامپیوتر فاقد آن میباشد. وی میگوید که به دلیل وجود آگاهی در انسان مغز انسان غیرقابل محاسبه یا (non computable) است.  به عبارت دیگر ذهن انسان معادل یک کامپیوتر یا "turing machine" عمل نمیکند.  

خوب برویم سر تئوری OOR یا همان اُرک آر Orch OR. همروف و پنروز با ارائه این مدل ادعا میکنند که آگاهی در انسان ورای فیزیک کلاسیک است که قابل محاسبه می باشد و همچنین جواب آن را باید از مکانیک کوانتومی بیرون کشید. طبق این تئوری، آگاهی از حالت های کوانتومی موجود در میکروتوبول ها یا ریزلوله های عصبی است و طی یک سری عملیات کوانتومی در مغز ، ما آگاهی را دریافت میکنیم. همچنين دریافت آگاهی نتیجه ی فُروپاشی یا تقلیل تابع موج ( Collapse of the wave function ) در "مایکروتوبولها" یا ریزلوله های نورون ها در مغز است. وقتی که این رُمبش (فروریزش) دسته جمعی اتفاق می‌افتد ، انسان دریافت آگاهی از خارج خودش را دارد و این پروسه دائماً در حال تمدید و رخ دادن است.
همان طور که گفتیم ، بن مایه نظریه ی اُرک-اُر در رخ دادن فرآیند فرو ریزش (تقلیل) تابع موج کوانتومی در نورون های عصبی است. این رویداد در ارتباط با حالات وابستگی کوانتومی در مولکولی زیستی به نام توبولین (tubulin) می باشد. در نظریه OOR آنچه رخ می دهد این است: آگاهی زمانی به وجود می آید که یک سیستم به میزان کافی سازماندهی شده باشد (در اینجا مولکول های توبولین ) سیستم مذکو باید قادر باشد که میان اجزاء خود دچار حالت وابستگی کوانتومی شود. سیستم مذکور باید بتواند حالت وابستگی کوانتومی را حفظ کند ( از محیط ایزوله بماند ) این سیستم می تواند به طور خودبخودی دچار تقلیل هماهنگ تابع موج شود (فرآیند خود تقلیلی). این فرآیند خود تقلیلی بر اساس نظریه پنروز، فرآیندی محاسبه ناپذیر ( نه تصادفی) است و بنابراین زمان “دقیق” تقلیل موج سیستم قابل محاسبه نمی باشد. فرآیند خود تقلیلی در سیستم (مجموعه های میکروتوبولین در نورون عصبی ) موجب ایجاد موج های متوالی تقلیل و در نهایت ایجاد آبشار آگاهی می شود . با استفاده از نظریه گرانش کوانتومی ، آستانه زمان تقلیل موج سیستم را می توان محاسبه کرد. یعنی زمان لازم برای ایجاد حالت وابستگی کوانتومی میان توبولین ها. توبولین ها مولکول های قطبیت پذیر در داربست سلول عصبی هستند که در مجموعه هایی ریز لوله های اسکلت سلولی را تشکیل می دهند و در طول زواید نورون ادامه دارند.

ادامه:👇🏼👇🏼

@ReligionandScience2021
فیزیکدان نظری مکس تگمارک، به تئوری OOR پنروز_همروف نقد وارد کرد و گفت: درجه حرارت مغز برای فروپاشي کوانتومی ( quantum collapse ) زیاد است پس محال است که تئوری ORCH OR باشد .

این مقاله ی پروفسور کوخ هم به تئوری تقلیل عینی هماهنگ پنروز_همروف نقدهایی وارد کرده است:
https://brainethics.wordpress.com/2006/04/03/koch-on-against-quantum-consciousness-theory/

ولی بعد ها ، جناب همروف جواب تگمارک را دقیق طی یک کنفرانس داد ، با ارائه ی شواهدی در گیاهان و غیره:👇👇

@ReligionandScience2021