🔷آگاهی چیست؟
آگاهی، در معنای کلی آن، همان دانستن است. دانستن، همواره توسط یک موجودی صورت میگیرد. دانستنی که معلوم نباشد که توسط چه موجودی صورت گرفته است معنایی ندارد. بنابراین، آگاهی یا دانستن همواره برای یک فاعل شناسایی رخ میدهد و آگاهی خالی و پخش شده در هوا یا جهان معنایی برای ما ندارد. همچنین آگاهی یا دانستن، آگاهی از یک وضعیت یا موقعیتی است که توسط موجود آگاه صورت گرفته است. بنابراین، آگاهی یک ارتباط خاص بین یک موجود و یک وضعیت است که آگاه شدن آن موجود از آن وضعیت نام دارد.
یک سنسور هم میتواند از برخی وضعیتها آگاهی یابد و آن وضعیت را در جایی ثبت کند. این نوع آگاهی را میتوانیم آگاهی ساده بنامیم که بسیار کمتر از آن آگاهی است که توسط انسان یا حیوان انجام میشود. یکی از مراحل مهم در آگاهی انسانی، امکان بازیابی اطلاعات ثبت شده و توجه به آن است. یک سنسور ساده چنین عملی را انجام نمیدهد. اما یک ربات میتواند این نوع آگاهی را داشته باشد. ربات میتواند توسط سنسورهایش اطلاعاتی را ثبت کند و مجددا این اطلاعات را در صورت نیاز احضار کند.
یک مرحله مهم دیگر در آگاهی انسانی، پردازش اطلاعات به دست آمده از محیط است تا بتواند عمل مناسب را در محیط انجام دهد. عمل پردازش را نمیتوان بخشی از آگاهی محسوب کرد و بیشتر به عنوان هوشمندی از آن یاد میشود. روشن است که موجود هوشمند نیازمند آگاهی به معنای داشتن اطلاعات است و هوشمندی و آگاهی با یکدیگر عمل میکنند تا موجود هوشمند توانایی انتخاب عمل مناسب را داشته باشد.
هوشمندی را به صورت هوش مصنوعی میتوان در رباتها ایجاد کرد. این نوع هوشمندی نیازمند داشتن یک هدف خاص و داشتن آلگوریتمهای مناسب برای تجزیه و تحلیل کردن اطلاعات و سپس یافتن عمل مناسب برای رسیدن به هدف از طریق اطلاعات کسب شده توسط ربات است. با ایجاد انواع اهداف و انواع آلگوریتمها در یک ربات میتوان رباتهایی ساخت که در ظاهر و عمل مشابه یک انسان عادی عمل کنند و حتی سخن بگویند.
در این نوع آگاهی و هوشمندی، فقط با یک ماشین عمل و عکسالعملی روبرو هستیم که انواع حیوانات و رباتها میتوانند در آن جا بگیرند. حتی اشیاء و اجسام نیز میتوانند دارای چنین آگاهی و هوشمندی باشند، زیرا یک ذره باردار که قدرت تشخیص میدان الکتریکی و مغناطیسی را دارد و برحسب آن عکسالعمل نشان میدهد درست مانند آن است که از محیط آگاهی کسب کرده است و نسبت به آن عکسالعمل مناسب خود را نشان داده است.
اما آگاهی نوع انسانی بالاتر از این نوع آگاهی است. انسانها به خود نیز آگاه هستند و اصطلاحا خودآگاهی دارند که به کلی متفاوت از آگاهی به غیر خود است. رباتها و اجسام به خود، آگاهی ندارند و فقط به محیط آگاهی دارند و عکسالعمل از پیش معینی از طریق این آگاهی برای آنها ساخته شده است. اما انسانها به خود آگاهی دارند و اختیار دارند که از این آگاهیهای خود در جهت اهدافی که از پیش خود معین کردهاند عمل کنند. خودآگاهی و اختیار دو ویژگی اساسی انسانی است که در هیچ رباتی قابل ایجاد شدن نیست زیرا این دو مقوله برای ما قابل تجزیه و تحلیل منطقی نیست و حتی روی کاغذ نیز نمیتوانیم ترسیمی از خودآگاهی و اختیار ارائه کنیم.
برای نتیجهگیریهای بعدی به مقاله خودآگاهی ، تفکر و اختیار در مادهگرایی رجوع کنید.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
آگاهی، در معنای کلی آن، همان دانستن است. دانستن، همواره توسط یک موجودی صورت میگیرد. دانستنی که معلوم نباشد که توسط چه موجودی صورت گرفته است معنایی ندارد. بنابراین، آگاهی یا دانستن همواره برای یک فاعل شناسایی رخ میدهد و آگاهی خالی و پخش شده در هوا یا جهان معنایی برای ما ندارد. همچنین آگاهی یا دانستن، آگاهی از یک وضعیت یا موقعیتی است که توسط موجود آگاه صورت گرفته است. بنابراین، آگاهی یک ارتباط خاص بین یک موجود و یک وضعیت است که آگاه شدن آن موجود از آن وضعیت نام دارد.
یک سنسور هم میتواند از برخی وضعیتها آگاهی یابد و آن وضعیت را در جایی ثبت کند. این نوع آگاهی را میتوانیم آگاهی ساده بنامیم که بسیار کمتر از آن آگاهی است که توسط انسان یا حیوان انجام میشود. یکی از مراحل مهم در آگاهی انسانی، امکان بازیابی اطلاعات ثبت شده و توجه به آن است. یک سنسور ساده چنین عملی را انجام نمیدهد. اما یک ربات میتواند این نوع آگاهی را داشته باشد. ربات میتواند توسط سنسورهایش اطلاعاتی را ثبت کند و مجددا این اطلاعات را در صورت نیاز احضار کند.
یک مرحله مهم دیگر در آگاهی انسانی، پردازش اطلاعات به دست آمده از محیط است تا بتواند عمل مناسب را در محیط انجام دهد. عمل پردازش را نمیتوان بخشی از آگاهی محسوب کرد و بیشتر به عنوان هوشمندی از آن یاد میشود. روشن است که موجود هوشمند نیازمند آگاهی به معنای داشتن اطلاعات است و هوشمندی و آگاهی با یکدیگر عمل میکنند تا موجود هوشمند توانایی انتخاب عمل مناسب را داشته باشد.
هوشمندی را به صورت هوش مصنوعی میتوان در رباتها ایجاد کرد. این نوع هوشمندی نیازمند داشتن یک هدف خاص و داشتن آلگوریتمهای مناسب برای تجزیه و تحلیل کردن اطلاعات و سپس یافتن عمل مناسب برای رسیدن به هدف از طریق اطلاعات کسب شده توسط ربات است. با ایجاد انواع اهداف و انواع آلگوریتمها در یک ربات میتوان رباتهایی ساخت که در ظاهر و عمل مشابه یک انسان عادی عمل کنند و حتی سخن بگویند.
در این نوع آگاهی و هوشمندی، فقط با یک ماشین عمل و عکسالعملی روبرو هستیم که انواع حیوانات و رباتها میتوانند در آن جا بگیرند. حتی اشیاء و اجسام نیز میتوانند دارای چنین آگاهی و هوشمندی باشند، زیرا یک ذره باردار که قدرت تشخیص میدان الکتریکی و مغناطیسی را دارد و برحسب آن عکسالعمل نشان میدهد درست مانند آن است که از محیط آگاهی کسب کرده است و نسبت به آن عکسالعمل مناسب خود را نشان داده است.
اما آگاهی نوع انسانی بالاتر از این نوع آگاهی است. انسانها به خود نیز آگاه هستند و اصطلاحا خودآگاهی دارند که به کلی متفاوت از آگاهی به غیر خود است. رباتها و اجسام به خود، آگاهی ندارند و فقط به محیط آگاهی دارند و عکسالعمل از پیش معینی از طریق این آگاهی برای آنها ساخته شده است. اما انسانها به خود آگاهی دارند و اختیار دارند که از این آگاهیهای خود در جهت اهدافی که از پیش خود معین کردهاند عمل کنند. خودآگاهی و اختیار دو ویژگی اساسی انسانی است که در هیچ رباتی قابل ایجاد شدن نیست زیرا این دو مقوله برای ما قابل تجزیه و تحلیل منطقی نیست و حتی روی کاغذ نیز نمیتوانیم ترسیمی از خودآگاهی و اختیار ارائه کنیم.
برای نتیجهگیریهای بعدی به مقاله خودآگاهی ، تفکر و اختیار در مادهگرایی رجوع کنید.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
Science and Religion
#The_Beginning_of_the_universe Part 2: #فیزیک_هستی .... آیا هستی مادی آغاز داشته یا ازلی بوده است ؟ آنچه من امروز ارائه می دهم نتایج جدید علم است و نظریات شخصی نمی باشد ، بنابراین قابل استناد در مناظرات علمی میباشد. شواهد علم نشان میدهد که جهان …
#The_Beginning_of_the_universe
سوال:
آیا جهان مادی آغاز داشته یا ازلی است ؟
Part 3:
قصد دارم منابع و مطالبی دیگر برای دلیل اول که ( اینجا ) مختصر اشاره کردیم ، ارائه دهیم.
اخیرا سه فیزیکدان و کیهان شناس:
ارویند بورد ، آلن گوث و الکساندر ویلکن
از دانشگاه M.I.T
Borde–Guth–Vilenkin theorem
راجع به گسترش کیهان ،
《تئورم BGV 》را ارائه کردند و ثابت کردند که:👇🏼👇🏼
جهان در حال توسعه و گسترش است، همچنین هر جهانی که در حال گسترش باشد ، نمی تواند بدون آغاز و از بینهایت قبل بوده باشد ، بلکه باید (شروعی) کاملاً مشخص داشته باشد و این در مورد ایده جهان های چند گانه هم صادق است ، البته اگه وجود داشته باشند !!!
نظر آلکساندر اول بر ازلی بودن جهان بود اما بعد ها نظرش عوض شد:
But now Vilenkin says he has convincing evidence in hand: The universe had a distinct #beginning — though he can’t pinpoint the time. After 35 years of looking backward, he says, he’s found that before our universe there was nothing, nothing at all, not even time itself.
https://www.discovermagazine.com/the-sciences/what-came-before-the-big-bang
بعد می گوید که نظریات گوث بود که الکساندر را جذب کرد.
https://www.researchgate.net/publication/224775778_Did_the_Universe_have_a_beginning
https://www.google.com/amp/s/blog.tms.edu/are-science-and-faith-compatible-concept-2-the-cosmological-conundrum%3fhs_amp=true
( ادامه:👇👇)
سوال:
آیا جهان مادی آغاز داشته یا ازلی است ؟
Part 3:
قصد دارم منابع و مطالبی دیگر برای دلیل اول که ( اینجا ) مختصر اشاره کردیم ، ارائه دهیم.
اخیرا سه فیزیکدان و کیهان شناس:
ارویند بورد ، آلن گوث و الکساندر ویلکن
از دانشگاه M.I.T
Borde–Guth–Vilenkin theorem
راجع به گسترش کیهان ،
《تئورم BGV 》را ارائه کردند و ثابت کردند که:👇🏼👇🏼
جهان در حال توسعه و گسترش است، همچنین هر جهانی که در حال گسترش باشد ، نمی تواند بدون آغاز و از بینهایت قبل بوده باشد ، بلکه باید (شروعی) کاملاً مشخص داشته باشد و این در مورد ایده جهان های چند گانه هم صادق است ، البته اگه وجود داشته باشند !!!
نظر آلکساندر اول بر ازلی بودن جهان بود اما بعد ها نظرش عوض شد:
But now Vilenkin says he has convincing evidence in hand: The universe had a distinct #beginning — though he can’t pinpoint the time. After 35 years of looking backward, he says, he’s found that before our universe there was nothing, nothing at all, not even time itself.
https://www.discovermagazine.com/the-sciences/what-came-before-the-big-bang
بعد می گوید که نظریات گوث بود که الکساندر را جذب کرد.
https://www.researchgate.net/publication/224775778_Did_the_Universe_have_a_beginning
https://www.google.com/amp/s/blog.tms.edu/are-science-and-faith-compatible-concept-2-the-cosmological-conundrum%3fhs_amp=true
( ادامه:👇👇)
Telegram
Science and Religion
#The_Beginning_of_the_universe
Part 2:
#فیزیک_هستی ....
آیا هستی مادی آغاز داشته یا ازلی بوده است ؟
آنچه من امروز ارائه می دهم نتایج جدید علم است و نظریات شخصی نمی باشد ، بنابراین قابل استناد در مناظرات علمی میباشد. شواهد علم نشان میدهد که جهان…
Part 2:
#فیزیک_هستی ....
آیا هستی مادی آغاز داشته یا ازلی بوده است ؟
آنچه من امروز ارائه می دهم نتایج جدید علم است و نظریات شخصی نمی باشد ، بنابراین قابل استناد در مناظرات علمی میباشد. شواهد علم نشان میدهد که جهان…
would that imply that the universe itself was eternal and had no beginning?
To address this question, Vilenkin joined forces with Guth and Long Island University mathematician Arvind Borde. Using a mathematical proof, they argued that any expanding universe like ours had to have a beginning. The thought experiment they posed went like this: Imagine a universe filled with particles. As it steadily expands, the distance between particles grows. It follows that observers sprinkled throughout this expanding universe would be moving away from each other until, eventually, they occupied widely scattered regions of space. If you happened to be one of those observers, the farther an object was from you, the faster it would be moving away.
Now throw into the mix a space traveler moving through space at a fixed speed: He zooms past Earth at 100,000 kilometers per second. But when he reaches the next galaxy, which is moving away from us at, say, 20,000 kilometers per second, he will appear to be moving only 80,000 kilometers per second to observers there. As he continues on his outward journey, the space traveler’s speed will appear smaller and smaller to the observers he passes. Now we’ll run the movie backward. This time, the space traveler’s velocity will appear faster and faster at each successive galaxy.
If we assume inflation is eternal into the past — that it had no beginning — the space traveler will eventually reach and overtake the speed of light. A calculation by Borde, Guth and Vilenkin showed that this would happen in a finite amount of time. But according to the laws of relativity, it is impossible for any massive object to reach the speed of light, let alone exceed it. “This cannot happen,” says Vilenkin. “So when you follow this space traveler’s history back in time, you find that his history must come to an end.”
The fact that the traveler’s journey backward in time hits an impasse means that there’s a problem, from a logical standpoint, with the assumption of an ever-expanding universe upon which this whole scenario is based. The universe, in other words, could not always have been expanding. Its expansion must have had a beginning, and inflation — a particularly explosive form of cosmic expansion — must have had a beginning, too. By this logic, our universe also had a beginning since it was spawned by an inflationary process that is eternal into the future but not the past.
ترجمه به اختصار:
آیا این بدان معناست که جهان ابدی است و هیچ شروعی ندارد ؟
برای پرداختن به این سوال ، الکساندر ویلنکین به اروت بورد ، ریاضیدان دانشگاه گوت و دانشگاه لانگ آیلند ملحق شد. آنها با استفاده از یک "اثبات ریاضیاتی" ، استدلال کردند که هر جهان در حال "انبساطی" مانند جهان ما باید یک "آغاز" داشته باشد.
جهان همیشه نمی توانست در حال گسترش باشد. گسترش آن باید آغاز داشته باشد ، و تورم - یک شکل به خصوص انفجاری از گسترش کیهانی - نیز باید آغاز داشته باشد. با این منطق ، جهان ما نیز از آنجا آغاز شده است که توسط یک روند تورمی ایجاد می شود که برای آینده جاودانه است ، اما نه در گذشته.
@ReligionandScience2021
To address this question, Vilenkin joined forces with Guth and Long Island University mathematician Arvind Borde. Using a mathematical proof, they argued that any expanding universe like ours had to have a beginning. The thought experiment they posed went like this: Imagine a universe filled with particles. As it steadily expands, the distance between particles grows. It follows that observers sprinkled throughout this expanding universe would be moving away from each other until, eventually, they occupied widely scattered regions of space. If you happened to be one of those observers, the farther an object was from you, the faster it would be moving away.
Now throw into the mix a space traveler moving through space at a fixed speed: He zooms past Earth at 100,000 kilometers per second. But when he reaches the next galaxy, which is moving away from us at, say, 20,000 kilometers per second, he will appear to be moving only 80,000 kilometers per second to observers there. As he continues on his outward journey, the space traveler’s speed will appear smaller and smaller to the observers he passes. Now we’ll run the movie backward. This time, the space traveler’s velocity will appear faster and faster at each successive galaxy.
If we assume inflation is eternal into the past — that it had no beginning — the space traveler will eventually reach and overtake the speed of light. A calculation by Borde, Guth and Vilenkin showed that this would happen in a finite amount of time. But according to the laws of relativity, it is impossible for any massive object to reach the speed of light, let alone exceed it. “This cannot happen,” says Vilenkin. “So when you follow this space traveler’s history back in time, you find that his history must come to an end.”
The fact that the traveler’s journey backward in time hits an impasse means that there’s a problem, from a logical standpoint, with the assumption of an ever-expanding universe upon which this whole scenario is based. The universe, in other words, could not always have been expanding. Its expansion must have had a beginning, and inflation — a particularly explosive form of cosmic expansion — must have had a beginning, too. By this logic, our universe also had a beginning since it was spawned by an inflationary process that is eternal into the future but not the past.
ترجمه به اختصار:
آیا این بدان معناست که جهان ابدی است و هیچ شروعی ندارد ؟
برای پرداختن به این سوال ، الکساندر ویلنکین به اروت بورد ، ریاضیدان دانشگاه گوت و دانشگاه لانگ آیلند ملحق شد. آنها با استفاده از یک "اثبات ریاضیاتی" ، استدلال کردند که هر جهان در حال "انبساطی" مانند جهان ما باید یک "آغاز" داشته باشد.
جهان همیشه نمی توانست در حال گسترش باشد. گسترش آن باید آغاز داشته باشد ، و تورم - یک شکل به خصوص انفجاری از گسترش کیهانی - نیز باید آغاز داشته باشد. با این منطق ، جهان ما نیز از آنجا آغاز شده است که توسط یک روند تورمی ایجاد می شود که برای آینده جاودانه است ، اما نه در گذشته.
@ReligionandScience2021
چالشی برای دوگانهانگاران ویژگی:
«شاید ویژگیهای ذهنی در وضعیتی مانند ویژگیهای الکترومغناطیسی باشند: غیرقابلتقلیل اند، اما نوخاسته نیستند. این دیدگاه میتواند دوگانهانگاری ویژگی بنیادی نامیده شود… متاسفانه، در مقایسه با پدیدهٔ الکترومغناطیس، یک اشکال واضح دارند. برخلاف ویژگیهای الکترومغناطیسی، که در تمامی سطوح واقعیت، از سطح زیر اتمی تا بالا، نمایان شدهاند، ویژگیهای ذهنی تنها در سیستمهای بزرگ فیزیکی که یک ساختار درونی بسیار پیچیده دارند، نمایان شدهاند… آنها اصلا اساسی یا بنیادی به نظر نمیرسند»
Churchland, Paul M. 1985: Matter and Consciousness. Cambridge, MA: MIT Press, pp. 12-13.
@Mindphilosa
@ReligionandScience2021
«شاید ویژگیهای ذهنی در وضعیتی مانند ویژگیهای الکترومغناطیسی باشند: غیرقابلتقلیل اند، اما نوخاسته نیستند. این دیدگاه میتواند دوگانهانگاری ویژگی بنیادی نامیده شود… متاسفانه، در مقایسه با پدیدهٔ الکترومغناطیس، یک اشکال واضح دارند. برخلاف ویژگیهای الکترومغناطیسی، که در تمامی سطوح واقعیت، از سطح زیر اتمی تا بالا، نمایان شدهاند، ویژگیهای ذهنی تنها در سیستمهای بزرگ فیزیکی که یک ساختار درونی بسیار پیچیده دارند، نمایان شدهاند… آنها اصلا اساسی یا بنیادی به نظر نمیرسند»
Churchland, Paul M. 1985: Matter and Consciousness. Cambridge, MA: MIT Press, pp. 12-13.
@Mindphilosa
@ReligionandScience2021
تحقیقات جالبی در علوم اعصاب و میکروبیولوژی که شاید دیدگاه شما راجع به خاستگاه و ماهیت آگاهی را تغییر بدهد!
توضیحات دکتر همازاده ابیانه در کانال فلسفه ذهن.
@ReligionandScience2021
توضیحات دکتر همازاده ابیانه در کانال فلسفه ذهن.
@ReligionandScience2021
Telegraph
تحقیقاتی جالب در علوم اعصاب و میکروبیولوژی که شاید دیدگاه شما راجع به آگاهی را تغییر بدهد!
تحقیقات علوم مغز و اعصاب: این شخص تحت مطالعه دانشمندان، به نود درصد 90% مغزش آسیب جدی وارد شده ولی همچنان هوشیاری و آگاهی دارد: Meet The Man Who Lives Normally With Damage to 90% of His Brain FIONA MACDONALD. 13 JULY 2016. The LANCET. ترجمه مفهومی: یک مرد…
《 فلسفه ذهن 》
(Philosophy of mind)
http://www.iep.utm.edu/hard-con
ادعا شده که با پیشرفت علوم عصب شناختی اثبات شده است که آگاهی امری مادی-فیزیکی است که در این مقاله به رد-ابطال این ادعا میپردازیم.
توضیح آگاهی فراتر از مِتُد های علمی است. در زمان حال مسئله آگاهی یک مشکل چالش برانگیز برای علوم تجربی است.
Why is it conscious? This suggests that an explanation of consciousness will have to go beyond the usual methods of science. Consciousness therefore presents a hard problem for science.
https://1drv.ms/w/s!Apq7tpA4DQ6OcfvNHfkJTgfJEY0
لینک دانشگاه نیویورک از دیدگاه فلسفه ذهن
چرا و چگونه یک حالت آگاهی میتواند از یاخته های عصبی پدید آید ؟ این مشکل سخت و چالش برانگیزی است !
We do not see how to explain a state of consciousness in terms of its neurological basis. This is the Hard Problem of Consciousness.
آیا《نوروفیزیولوژی》 میتواند به ما نشان دهد که بوی مرداب و یا «درد کشیدن» چه هستند ؟ شادی از چه چیزی تشکیل شده است ؟ چرا و چگونه تغییرات در «ماده سفید و خاکستری» مغز ما ، احساسات ما را میسازند ؟
Can neurophysiology ever reveal to us what it is like to smell a skunk or to experience pain? How is it that changes in the white and gray matter composing our brains generate subjective sensations and feelings?
https://mitpress.mit.edu/books/ten-problems-consciousness
به نقل از کتاب 10 مشکل توضیح آگاهی دانشگاه MIT
در نقد مادی بودن ریشه اگاهی
دانشگاه ارواین کالیفرنیا
http://www.cogsci.uci.edu/~ddhoff/BlackmoreSection1.ppt
در ابتدا تعریف آگاهی به نظر ساده می آید اما وقتی روی آن دقیق تر میشویم میبینیم که آگاهی غیر قابل درک است. انرژی و گرانش را میتوانیم به شکل فیزیکی درک کنیم اما نمیتوان چنین چیزی را در مورد آگاهی گفت !
At first thought, defining consciousness seems so easy. But when pressed for a more precise definition, consciousness is a term that seems intent on escaping one’s grasp. Gravity and Energy are understood in Physics terminology.It seems that the same cannot be said of consciousness.
On the hard problem of consciousness: Why is physics not enough?
https://drive.google.com/file/d/1r8P2DXuOQ6G7sWfNc2eE7hpcT9uxrGsE/view?usp=drivesdk
فیزیک به صورت عینی و مشاهده ای عمل بررسی را انجام میدهد در حالی که آگاهی ذهنی است، بعلاوه قوانین فیزیک به صورت "نحوی و تشریحی" هستند درحالی که آگاهی به صورت "معنایی" است ، در نتیجه مفهوم آگاهی حتی در سطوح فیزیکی هم تعریف نمیشود !
physics investigates the objective, while consciousness is subjective. Second, the laws of physics are syntactical, while consciousness is semantic Third,the concept of consciousness cannot even be defined in terms of physics.
دانشگاه پیتسبرگ
http://philsci-archive.pitt.edu/12325/
تلاش های متعددی برای پی ریزی یک تئوری خوب از آگاهی شده است. چالمرز نشان میدهد که آگاهی فنومنولوژیک قابل تقلیل به امور فیزیکی نیست. او از نظر منطقی استدلال میکند که زامبی ها در همه جهات شبیه انسان هستند اما هیچ چیزی درک نمیکنند !
Several attempts have been made to determine what is needed to make a good theory of consciousness. He tries to show that phenomenological consciousness cannot be reduced to (does not supervene on) something physical. He argues that this follows from the logical possibility of zombies, i.e. systems that are in all respects human-like but do not feel anything.
دانشگاه پنسیلوانیا
http://citeseerx.ist.psu.edu/viewdoc/download;jsessionid=06DDE1A62699560E2B5E8BBDDA0E4E43?doi=10.1.1.35.121&rep=rep1&type=pdf
I will argue that the tools of neuroscience cannot provide a full account of conscious experience, although they have much to offer.
اگر چه علوم اعصاب شناختی تلاش زیادی برای تببین آگاهی کرده است اما من در این مقاله استدلال میکنم که "نوروساینس" نمیتواند به بررسی و تببین آگاهی بپردازند !
The Meta-Problem
of Consciousness.
The problem of consciousness.
@ReligionandScience2021
(Philosophy of mind)
http://www.iep.utm.edu/hard-con
ادعا شده که با پیشرفت علوم عصب شناختی اثبات شده است که آگاهی امری مادی-فیزیکی است که در این مقاله به رد-ابطال این ادعا میپردازیم.
توضیح آگاهی فراتر از مِتُد های علمی است. در زمان حال مسئله آگاهی یک مشکل چالش برانگیز برای علوم تجربی است.
Why is it conscious? This suggests that an explanation of consciousness will have to go beyond the usual methods of science. Consciousness therefore presents a hard problem for science.
https://1drv.ms/w/s!Apq7tpA4DQ6OcfvNHfkJTgfJEY0
لینک دانشگاه نیویورک از دیدگاه فلسفه ذهن
چرا و چگونه یک حالت آگاهی میتواند از یاخته های عصبی پدید آید ؟ این مشکل سخت و چالش برانگیزی است !
We do not see how to explain a state of consciousness in terms of its neurological basis. This is the Hard Problem of Consciousness.
آیا《نوروفیزیولوژی》 میتواند به ما نشان دهد که بوی مرداب و یا «درد کشیدن» چه هستند ؟ شادی از چه چیزی تشکیل شده است ؟ چرا و چگونه تغییرات در «ماده سفید و خاکستری» مغز ما ، احساسات ما را میسازند ؟
Can neurophysiology ever reveal to us what it is like to smell a skunk or to experience pain? How is it that changes in the white and gray matter composing our brains generate subjective sensations and feelings?
https://mitpress.mit.edu/books/ten-problems-consciousness
به نقل از کتاب 10 مشکل توضیح آگاهی دانشگاه MIT
در نقد مادی بودن ریشه اگاهی
دانشگاه ارواین کالیفرنیا
http://www.cogsci.uci.edu/~ddhoff/BlackmoreSection1.ppt
در ابتدا تعریف آگاهی به نظر ساده می آید اما وقتی روی آن دقیق تر میشویم میبینیم که آگاهی غیر قابل درک است. انرژی و گرانش را میتوانیم به شکل فیزیکی درک کنیم اما نمیتوان چنین چیزی را در مورد آگاهی گفت !
At first thought, defining consciousness seems so easy. But when pressed for a more precise definition, consciousness is a term that seems intent on escaping one’s grasp. Gravity and Energy are understood in Physics terminology.It seems that the same cannot be said of consciousness.
On the hard problem of consciousness: Why is physics not enough?
https://drive.google.com/file/d/1r8P2DXuOQ6G7sWfNc2eE7hpcT9uxrGsE/view?usp=drivesdk
فیزیک به صورت عینی و مشاهده ای عمل بررسی را انجام میدهد در حالی که آگاهی ذهنی است، بعلاوه قوانین فیزیک به صورت "نحوی و تشریحی" هستند درحالی که آگاهی به صورت "معنایی" است ، در نتیجه مفهوم آگاهی حتی در سطوح فیزیکی هم تعریف نمیشود !
physics investigates the objective, while consciousness is subjective. Second, the laws of physics are syntactical, while consciousness is semantic Third,the concept of consciousness cannot even be defined in terms of physics.
دانشگاه پیتسبرگ
http://philsci-archive.pitt.edu/12325/
تلاش های متعددی برای پی ریزی یک تئوری خوب از آگاهی شده است. چالمرز نشان میدهد که آگاهی فنومنولوژیک قابل تقلیل به امور فیزیکی نیست. او از نظر منطقی استدلال میکند که زامبی ها در همه جهات شبیه انسان هستند اما هیچ چیزی درک نمیکنند !
Several attempts have been made to determine what is needed to make a good theory of consciousness. He tries to show that phenomenological consciousness cannot be reduced to (does not supervene on) something physical. He argues that this follows from the logical possibility of zombies, i.e. systems that are in all respects human-like but do not feel anything.
دانشگاه پنسیلوانیا
http://citeseerx.ist.psu.edu/viewdoc/download;jsessionid=06DDE1A62699560E2B5E8BBDDA0E4E43?doi=10.1.1.35.121&rep=rep1&type=pdf
I will argue that the tools of neuroscience cannot provide a full account of conscious experience, although they have much to offer.
اگر چه علوم اعصاب شناختی تلاش زیادی برای تببین آگاهی کرده است اما من در این مقاله استدلال میکنم که "نوروساینس" نمیتواند به بررسی و تببین آگاهی بپردازند !
The Meta-Problem
of Consciousness.
The problem of consciousness.
@ReligionandScience2021
MIT Press
Ten Problems of Consciousness
Can neurophysiology ever reveal to us what it is like to smell a skunk or to experience pain? In what does the feeling of happiness consist? How is it that c...
بسیاری از دانشمندان معتقدند که احساسات ما حالت پایه و غیرقابل تقلیل هستند که خودشان، خوشان را ثابت میکنند و نمیتوان آنها را به چیزهای دیگر نسبت داد، بعنوان مثال هر رنگی مانند رنگ سبز یا هر طعمی مانند طعم شیرین منحصر بفرد و غیر قابل توصیف هستند. زیرا این حالت ها دارای خواص یا بخش های کوچکتری نیستند و برای همین نمیتوان آنها را توضیح داد. به این مسئله کیفیت ذهنی (کوالیا) گفته میشود و نشانگر این است که احساسات را نمیتوان به شکل فیزیکی توضیح داد زیرا هیچ جنبه فیزیکی ندارند.
Similarly, many thinkers have maintained that our sensations have certain 'basic' or irreducible’ qualities that stand by themselves and can’t be ‘reduced’ to anything else. For instance, in such a view, each color like Green and each flavor like Sweet has its own indescribable character, which is unique and can't be explained.For if such qualities do not have any smaller parts or properties, then there’s no possible way to describe them. Those thinkers call this the problem of "Qualia,” and argue that qualities of sensations cannot be explained in physical terms, because they have no physical properties.
____
بهترین دانشگاه جهانی ، دانشگاه M.I.T آمریکا:
https://web.media.mit.edu/~minsky/papers/Internal%20Grounding.html
https://www.scientificamerican.com/article/richard-dawkins-offers-advice-for-donald-trump-and-other-wisdom/
ریچارد داوکینز رهبر آتئیست های غرب در مصاحبهای که با سایت علمی (Scientific American) انجام داد، اعلام کرد که برای آگاهی انسان دو راه بیشتر وجود ندارد:
1_ یا بپذیریم که انسانها اصلا آگاهی ندارند. ( یعنی هوشیاری و آگاهی توهم است که همان دیدگاه حذف گرایی یا توهم انگاری در فلسفه ذهن می باشد )
2_ یا مجبوریم بپذیریم که انسانها هیچوقت نخواهند توانست معمای آگاهی را حل کنند.
در این مقاله جان هورگان از داوکینز میپرسد: آیا آگاهی انسانها یک مشکل علمی قابل حل است؟
Is consciousness a scientifically tractable problem ?
پاسخ ریچارد داوکینز: شگفتانگیز است که مغز ما به بالاترین مرحله از نسبیت و مکانیک کوانتومی پیشرفت کرده، همانگونه که استیون پینکر اشاره کرده است. شاید این موضوع باید به ما اعتقاد دنیل دنت را بدهد (که انسانها آگاهی ندارند) یا شاید مسئلهی سخت آگاهی برای همیشه فراتر از ما انسانها است، همانگونه که محاسبات ریاضی برای همیشه فراتر از ذهن یک شامپانزه است.
____
دانشگاه هاروارد:
http://adsabs.harvard.edu/abs/1996shmi.book.....P
کتاب《سایه های ذهن》اثری است از فیزیکدان و ریاضیدان بزرگ راجر پنروز که در آن این ایده را مطرح میکند که آگاهی انسان الگوریتم پذیر نیست و با هیچ دستگاه کامپیوتری قابل شبیهسازی یا «simulate» نیست و دیگر اینکه ذهن انسان قابلیت هایی دارد که هیچ کامپیوتری آن را ندارد زیرا مکانیسم ذهن انسان بر اساس محاسبات فیزیکی نیست.
Shadows of the Mind: A Search for the Missing Science of Consciousness is a 1994 book by mathematical physicist Roger Penrose, Penrose hypothesizes that: Human consciousness is non-algorithmic, and thus is not capable of being modelled by a conventional Turing machine-type of digital computer. The human mind has abilities that no Turing machine could possess because of this mechanism of non-computable physics.
@ReligionandScience2021
Similarly, many thinkers have maintained that our sensations have certain 'basic' or irreducible’ qualities that stand by themselves and can’t be ‘reduced’ to anything else. For instance, in such a view, each color like Green and each flavor like Sweet has its own indescribable character, which is unique and can't be explained.For if such qualities do not have any smaller parts or properties, then there’s no possible way to describe them. Those thinkers call this the problem of "Qualia,” and argue that qualities of sensations cannot be explained in physical terms, because they have no physical properties.
____
بهترین دانشگاه جهانی ، دانشگاه M.I.T آمریکا:
https://web.media.mit.edu/~minsky/papers/Internal%20Grounding.html
https://www.scientificamerican.com/article/richard-dawkins-offers-advice-for-donald-trump-and-other-wisdom/
ریچارد داوکینز رهبر آتئیست های غرب در مصاحبهای که با سایت علمی (Scientific American) انجام داد، اعلام کرد که برای آگاهی انسان دو راه بیشتر وجود ندارد:
1_ یا بپذیریم که انسانها اصلا آگاهی ندارند. ( یعنی هوشیاری و آگاهی توهم است که همان دیدگاه حذف گرایی یا توهم انگاری در فلسفه ذهن می باشد )
2_ یا مجبوریم بپذیریم که انسانها هیچوقت نخواهند توانست معمای آگاهی را حل کنند.
در این مقاله جان هورگان از داوکینز میپرسد: آیا آگاهی انسانها یک مشکل علمی قابل حل است؟
Is consciousness a scientifically tractable problem ?
پاسخ ریچارد داوکینز: شگفتانگیز است که مغز ما به بالاترین مرحله از نسبیت و مکانیک کوانتومی پیشرفت کرده، همانگونه که استیون پینکر اشاره کرده است. شاید این موضوع باید به ما اعتقاد دنیل دنت را بدهد (که انسانها آگاهی ندارند) یا شاید مسئلهی سخت آگاهی برای همیشه فراتر از ما انسانها است، همانگونه که محاسبات ریاضی برای همیشه فراتر از ذهن یک شامپانزه است.
____
دانشگاه هاروارد:
http://adsabs.harvard.edu/abs/1996shmi.book.....P
کتاب《سایه های ذهن》اثری است از فیزیکدان و ریاضیدان بزرگ راجر پنروز که در آن این ایده را مطرح میکند که آگاهی انسان الگوریتم پذیر نیست و با هیچ دستگاه کامپیوتری قابل شبیهسازی یا «simulate» نیست و دیگر اینکه ذهن انسان قابلیت هایی دارد که هیچ کامپیوتری آن را ندارد زیرا مکانیسم ذهن انسان بر اساس محاسبات فیزیکی نیست.
Shadows of the Mind: A Search for the Missing Science of Consciousness is a 1994 book by mathematical physicist Roger Penrose, Penrose hypothesizes that: Human consciousness is non-algorithmic, and thus is not capable of being modelled by a conventional Turing machine-type of digital computer. The human mind has abilities that no Turing machine could possess because of this mechanism of non-computable physics.
@ReligionandScience2021
👍1
Shadows of the Mind.
https://en.wikipedia.org/wiki/Shadows_of_the_Mind
پنروز استدلال میکند که آگاهی یا ذهن انسان فراتر از محاسبات است و در علم امروزی بی پاسخ مانده است.
Instead, he provides powerful arguments to support his conclusion that there is something in the conscious activity of the brain that transcends computation--and will find no explanation in terms of present-day science.
____
دانشگاه وارویک:
http://www2.warwick.ac.uk/fac/cross_fac/iatl/activities/modules/ugmodules/humananimalstudies/lectures/32/nagel_bat.pdf
ژورنال jstor:
http://www.jstor.org/stable/2183914?origin=JSTOR-pdf
من در این مقاله سعی میکنم نشان دهم که چرا ایده های فعلی درباره ذهن و جسم کارایی ندارند ، چرا که ما هیچ تصوری از ماهیت فیزیک پدیده ذهنی نداریم. با وجود مسئله آگاهی به نظر میرسد که این مشکل در نهایت حل نشود .
I shall try to explain why the usual examples do not help us to understand the relation between mind and body why, indeed, we have at present no conception of what an explanation of the physical nature of a mental phenomenon would be. With consciousness it seems hopeless.
مهمترین و مشخصترین ویژگی ذهنی آگاه ، بسیار کم درک شده است. اکثر نظریه های این همانی حتی آگاهی را هم توضیح نمیدهند ، بررسی های دقیق نشان داده است که هیچ کدام از ایده های تقلیل گرایی نتوانسته است مسئله آگاهی را حل کند.
The most important and characteristic feature of conscious mental phenomena is very poorly understood. Most reductionist theories do not even try to explain it. And careful examination will show that no currently available concept of reduction is applicable to it.
___
ذهن و کیهان: چرا ماده انگاری داروینیستی تقریبا نادرست است ؟
Mind and Cosmos: Why the Materialist Neo-Darwinian Conception of Nature is Almost Certainly False.
این نام کتاب توماس ناگل است و در اینجا استدلال میکند نسخه ماتریالیستی داروینیسم قادر به تایید وجود ذهن و آگاهی نیست و در نتیجه این یک تناقض داروینیسم ماتریالیستی است. ذهن یک ویژگی بنیادین در طبیعت است و هر فلسفه طبیعی که آن را به حساب نیاورد، راه به خطا رفته است !
In the book, Nagel argues that the materialist version of evolutionary biology is unable to account for the existence of mind and consciousness, and is therefore at best incomplete. He writes that mind is a basic aspect of nature, and that any philosophy of nature that cannot account for it is fundamentally misguided.
ادوارد ويتن (بزرگترین ریاضیدان و فیزیکدان تئوریک زنده در جهان) و مسئله ی آگاهی:
World's Smartest Physicist Thinks Science Can't Crack Consciousness.
String theorist Edward Witten says consciousness “will remain a mystery”.
By John Horgan on August 18, 2016.
https://blogs.scientificamerican.com/cross-check/world-s-smartest-physicist-thinks-science-can-t-crack-consciousness/
We will never have a full explanation of consciousness, just as we will never have a full explanation of life. Science can never explain what it is like to be a bat, any more than it can explain what it is to be alive.
These problems are not just hard, they’re "impossible" !
www.psychologytoday.com/blog/hot-thought/201503/the-hard-problem-life
Computers Will Never Be Truly "Conscious". Attempts to build supercomputer brains have not even come close to the real thing. A multi-billion-dollar European project that began in 2013 is now largely understood to have failed. Brains don't operate like computers.
کامپیوترها هرگز به صورت واقعي "آگاه" نخواهند شد. اقدامات جهت ساخت مغزهاي ابرکامپیوتري نتوانستهاند به تحقق این امر حتي نزدیك بشوند. یك پروژه اروپائي چندین میلیارد دلاري که آغازش از سال 2013 بوده است به ناکامي و شکست قابلتوجهي انجامید؛ کارکردِ مغزِ انسان اصلأ شبیه کامپیوتر نیست.
https://www.livescience.com/computers-will-never-be-conscious.html
Sentient Robots, Conscious Spoons and Other Cheerful Follies.
How blind spots of critical thinking are distorting our collective intuitions of plausibility
By Bernardo Kastrup on March 7, 2018
https://blogs.scientificamerican.com/observations/sentient-robots-conscious-spoons-and-other-cheerful-follies/
@ReligionandScience2021
https://en.wikipedia.org/wiki/Shadows_of_the_Mind
پنروز استدلال میکند که آگاهی یا ذهن انسان فراتر از محاسبات است و در علم امروزی بی پاسخ مانده است.
Instead, he provides powerful arguments to support his conclusion that there is something in the conscious activity of the brain that transcends computation--and will find no explanation in terms of present-day science.
____
دانشگاه وارویک:
http://www2.warwick.ac.uk/fac/cross_fac/iatl/activities/modules/ugmodules/humananimalstudies/lectures/32/nagel_bat.pdf
ژورنال jstor:
http://www.jstor.org/stable/2183914?origin=JSTOR-pdf
من در این مقاله سعی میکنم نشان دهم که چرا ایده های فعلی درباره ذهن و جسم کارایی ندارند ، چرا که ما هیچ تصوری از ماهیت فیزیک پدیده ذهنی نداریم. با وجود مسئله آگاهی به نظر میرسد که این مشکل در نهایت حل نشود .
I shall try to explain why the usual examples do not help us to understand the relation between mind and body why, indeed, we have at present no conception of what an explanation of the physical nature of a mental phenomenon would be. With consciousness it seems hopeless.
مهمترین و مشخصترین ویژگی ذهنی آگاه ، بسیار کم درک شده است. اکثر نظریه های این همانی حتی آگاهی را هم توضیح نمیدهند ، بررسی های دقیق نشان داده است که هیچ کدام از ایده های تقلیل گرایی نتوانسته است مسئله آگاهی را حل کند.
The most important and characteristic feature of conscious mental phenomena is very poorly understood. Most reductionist theories do not even try to explain it. And careful examination will show that no currently available concept of reduction is applicable to it.
___
ذهن و کیهان: چرا ماده انگاری داروینیستی تقریبا نادرست است ؟
Mind and Cosmos: Why the Materialist Neo-Darwinian Conception of Nature is Almost Certainly False.
این نام کتاب توماس ناگل است و در اینجا استدلال میکند نسخه ماتریالیستی داروینیسم قادر به تایید وجود ذهن و آگاهی نیست و در نتیجه این یک تناقض داروینیسم ماتریالیستی است. ذهن یک ویژگی بنیادین در طبیعت است و هر فلسفه طبیعی که آن را به حساب نیاورد، راه به خطا رفته است !
In the book, Nagel argues that the materialist version of evolutionary biology is unable to account for the existence of mind and consciousness, and is therefore at best incomplete. He writes that mind is a basic aspect of nature, and that any philosophy of nature that cannot account for it is fundamentally misguided.
ادوارد ويتن (بزرگترین ریاضیدان و فیزیکدان تئوریک زنده در جهان) و مسئله ی آگاهی:
World's Smartest Physicist Thinks Science Can't Crack Consciousness.
String theorist Edward Witten says consciousness “will remain a mystery”.
By John Horgan on August 18, 2016.
https://blogs.scientificamerican.com/cross-check/world-s-smartest-physicist-thinks-science-can-t-crack-consciousness/
We will never have a full explanation of consciousness, just as we will never have a full explanation of life. Science can never explain what it is like to be a bat, any more than it can explain what it is to be alive.
These problems are not just hard, they’re "impossible" !
www.psychologytoday.com/blog/hot-thought/201503/the-hard-problem-life
Computers Will Never Be Truly "Conscious". Attempts to build supercomputer brains have not even come close to the real thing. A multi-billion-dollar European project that began in 2013 is now largely understood to have failed. Brains don't operate like computers.
کامپیوترها هرگز به صورت واقعي "آگاه" نخواهند شد. اقدامات جهت ساخت مغزهاي ابرکامپیوتري نتوانستهاند به تحقق این امر حتي نزدیك بشوند. یك پروژه اروپائي چندین میلیارد دلاري که آغازش از سال 2013 بوده است به ناکامي و شکست قابلتوجهي انجامید؛ کارکردِ مغزِ انسان اصلأ شبیه کامپیوتر نیست.
https://www.livescience.com/computers-will-never-be-conscious.html
Sentient Robots, Conscious Spoons and Other Cheerful Follies.
How blind spots of critical thinking are distorting our collective intuitions of plausibility
By Bernardo Kastrup on March 7, 2018
https://blogs.scientificamerican.com/observations/sentient-robots-conscious-spoons-and-other-cheerful-follies/
@ReligionandScience2021
نتایج فلسفی برهان گودل چیست ؟
⬅️ ذهن انسان می تواند اعمالی را انجام دهد که هیچ کامپیوتری قادر به انجام آن نیست.
⬅️حقایق غیرقابل اثبات وجود دارند.
⬅️ ناسازگاری و تمامیت در تضاد هستند.
⬅️ نمیتوان تنها با ریاضیات به حقیقت دسترسی پیدا کرد و شهود هم لازم است.
⬅️ جملاتی وجود دارند که قابل اثبات نیستند ولی قابل انکار هم نیستند.
A1_The human mind can do something no computer can.
A2_There are unprovable truths.
A3_Consistency and completeness are incompatible.
A4_There are sentences that are provably neither provable nor refutable.
A5_A formal approach is not enough; intuition or faith is indispensable.
@ReligionandScience2021
⬅️ ذهن انسان می تواند اعمالی را انجام دهد که هیچ کامپیوتری قادر به انجام آن نیست.
⬅️حقایق غیرقابل اثبات وجود دارند.
⬅️ ناسازگاری و تمامیت در تضاد هستند.
⬅️ نمیتوان تنها با ریاضیات به حقیقت دسترسی پیدا کرد و شهود هم لازم است.
⬅️ جملاتی وجود دارند که قابل اثبات نیستند ولی قابل انکار هم نیستند.
A1_The human mind can do something no computer can.
A2_There are unprovable truths.
A3_Consistency and completeness are incompatible.
A4_There are sentences that are provably neither provable nor refutable.
A5_A formal approach is not enough; intuition or faith is indispensable.
@ReligionandScience2021
آیا در آینده هوش مصنوعی (AI) قادر به درک و فهمیدن «understanding» آنچه انجام میدهد خواهد شد ؟ در این مقاله با استفاده از قضایا و استدلالهای کورت گودل نشان میدهد که مفهوم فهمیدن و درک کردن توسط کامپیوتر قابل انجام نیست و کامپیوتر فقط و فقط یک سیستم الگوریتمی «algorithmic» و ماشین محاسباتی «computational» می باشد که همواره مشمول مشکل توقف «halting problem» بوده و فاقد خلاقیت «creativity» انسانی است.
Machine learning comes up
against unsolvable problem.
https://www.nature.com/magazine-assets/d41586-019-00083-3/d41586-019-00083-3.pdf
@ReligionandScience2021
Machine learning comes up
against unsolvable problem.
https://www.nature.com/magazine-assets/d41586-019-00083-3/d41586-019-00083-3.pdf
@ReligionandScience2021
👍1
C40.pdf
218.4 KB
پی دی اف (PDF) ضمیمه شده ، روش استنتاج پروفسور کورت گودل (ریاضیدان محض و منطق دان) راجع به ضرورت وجود خدا را تحت آزمایش توسط کامپیوتر نشان میدهد. این زیباترین مدرک در مورد ضرورت وجودی خدا میباشد.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
《قضایای ناتمامیت و ناسازگاری》
پروفسور کورت گودل
میدانیم که در ریاضیات، در یک سیستم فرمال F ممکن است گزاره هایی باشند که قابل اثبات نباشند، اما در یک سیستم فرمال دیگر برای مثال ZFC قابل اثبات باشند، ولی آنچه گودل ادعا کرد این است که در هر سیستم فرمال با اصل موضوعه الگوریتیک به اندازه کافی قوی، گزاره هائی وجود دارند که نه خودشان و نه نقیضشان در آن سیستم قابل اثبات نیستند. این نکته کلیدی است ، در اینجا قابل توجه است که گودل نمی گوید که در یک چنین سیستم فرمالی، گزاره هائی وجود دارند که سخت می باشند و ممکن است در آینده اثبات شوند، بلکه می گوید اصلاً و ابداً نه خودشان و نه نقیضشان قابل اثبات نیستند. واژه صحیح آن "impossible" یا غیر ممکن میباشد. در ریاضیات به این نوع گزاره ها "undecidable" به معنای تصمیم ناپذیر هم گفته میشود.
یک سیستم منطقی که در آن گزاره ها تصمیم ناپذیر وجود داشته باشد را (incomplete) یا ناتمام می نامند. این 2 قضیه ی ناتمامیت گودل حکایت بر شرح بالا می باشد.
یک سیستم منطقی موقعی سازگار است که هیچ تناقضی در آن قابل اثبات نباشد، به عبارت دیگر نتوان که یک گزاره و نقیض آنرا ثابت کرد. برای مثال ، نتوانیم ثابت کنیم که جناب حسن هم ایرانی است و هم ایرانی نیست.
خوب "نتایج منطقی" و "متاریاضی" این پایگاه چیست ؟
در فلسفه علمی یک فیلسوف تحلیلی یا (Analytical philosopher) احتیاج به حقایقی مشهود با پایگاه مستحکم دارد که بتواند پلی منطقی بین علم ، ریاضیات، فلسفه علمی و فلسفه ریاضی بزند که در آن تکلیف هستی و "Universe"مشخص بشود. دو قضایای بالا این اجازه را به فیلسوفان حاذق میدهند.
خلاصه کنیم، بعضی از این استنتاج ها به شرح زیر است، دقت بفرمایید مجدداً نتایج علمی فلسفی گودل را یادآوری میکنیم:
1_ نظریه محاسباتی ذهن computational theory of mind که ادعا میکند انسان یک کامپیوتر بیولوژیک است را به چالش میکشد.
2_ سیستمهای بسته مثل کامپیوتر قدرت خلاقیت ندارند.
3_ پایگاه پوزیتیویسم که در آن علم و خرد تنها روش رسیدن به حقیقت است نادرست است. این دیدگاه در سال 1931 پس از چاپ قضیه دوم گودل به چالش کشیده شد.
4_ هر جهان بینی با اعتقاد (faith) آغاز میشود ، یعنی با مقوله ای که قابل اثبات نیست.
5_ بسیاری از حقایق وجود دارند که قابل اثبات نیستند .
6_ وجود خدا لازمه (necessity) هستی است. این به معنای آن نیست که گودل وجود خدا را اثبات کرده است اما نشان میدهد که اگر بخواهیم یک مدل علمی منطقی از جهان (Universe) بدهیم وجود خدا لازم "necessary" میباشد .
7_ دانش "knowledge" انسان هیچ زمان کامل نمیشود.
@ReligionandScience2021
پروفسور کورت گودل
میدانیم که در ریاضیات، در یک سیستم فرمال F ممکن است گزاره هایی باشند که قابل اثبات نباشند، اما در یک سیستم فرمال دیگر برای مثال ZFC قابل اثبات باشند، ولی آنچه گودل ادعا کرد این است که در هر سیستم فرمال با اصل موضوعه الگوریتیک به اندازه کافی قوی، گزاره هائی وجود دارند که نه خودشان و نه نقیضشان در آن سیستم قابل اثبات نیستند. این نکته کلیدی است ، در اینجا قابل توجه است که گودل نمی گوید که در یک چنین سیستم فرمالی، گزاره هائی وجود دارند که سخت می باشند و ممکن است در آینده اثبات شوند، بلکه می گوید اصلاً و ابداً نه خودشان و نه نقیضشان قابل اثبات نیستند. واژه صحیح آن "impossible" یا غیر ممکن میباشد. در ریاضیات به این نوع گزاره ها "undecidable" به معنای تصمیم ناپذیر هم گفته میشود.
یک سیستم منطقی که در آن گزاره ها تصمیم ناپذیر وجود داشته باشد را (incomplete) یا ناتمام می نامند. این 2 قضیه ی ناتمامیت گودل حکایت بر شرح بالا می باشد.
یک سیستم منطقی موقعی سازگار است که هیچ تناقضی در آن قابل اثبات نباشد، به عبارت دیگر نتوان که یک گزاره و نقیض آنرا ثابت کرد. برای مثال ، نتوانیم ثابت کنیم که جناب حسن هم ایرانی است و هم ایرانی نیست.
خوب "نتایج منطقی" و "متاریاضی" این پایگاه چیست ؟
در فلسفه علمی یک فیلسوف تحلیلی یا (Analytical philosopher) احتیاج به حقایقی مشهود با پایگاه مستحکم دارد که بتواند پلی منطقی بین علم ، ریاضیات، فلسفه علمی و فلسفه ریاضی بزند که در آن تکلیف هستی و "Universe"مشخص بشود. دو قضایای بالا این اجازه را به فیلسوفان حاذق میدهند.
خلاصه کنیم، بعضی از این استنتاج ها به شرح زیر است، دقت بفرمایید مجدداً نتایج علمی فلسفی گودل را یادآوری میکنیم:
1_ نظریه محاسباتی ذهن computational theory of mind که ادعا میکند انسان یک کامپیوتر بیولوژیک است را به چالش میکشد.
2_ سیستمهای بسته مثل کامپیوتر قدرت خلاقیت ندارند.
3_ پایگاه پوزیتیویسم که در آن علم و خرد تنها روش رسیدن به حقیقت است نادرست است. این دیدگاه در سال 1931 پس از چاپ قضیه دوم گودل به چالش کشیده شد.
4_ هر جهان بینی با اعتقاد (faith) آغاز میشود ، یعنی با مقوله ای که قابل اثبات نیست.
5_ بسیاری از حقایق وجود دارند که قابل اثبات نیستند .
6_ وجود خدا لازمه (necessity) هستی است. این به معنای آن نیست که گودل وجود خدا را اثبات کرده است اما نشان میدهد که اگر بخواهیم یک مدل علمی منطقی از جهان (Universe) بدهیم وجود خدا لازم "necessary" میباشد .
7_ دانش "knowledge" انسان هیچ زمان کامل نمیشود.
@ReligionandScience2021
Godel first second incompletness proof.pdf
294.7 KB
پی دی اف (PDF) ضمیمه شده ، اثبات تئورم "Theorem" یا قضیه ی اول و دوم ناتمامیت کرت گودل میباشد.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
کرت گودل 2 قضیه به نام ناتمامیت در منطق ریاضی یا《propositional logic》دارد:
قضیهٔ ناتمامیت گودل ، شاید مشهورترین نتیجه در منطق ریاضیات باشد که بیان میکند طبق منطق کلاسیک و منطق ارسطویی هر گزارهای یا «صادق» است یا «کاذب». در این دیدگاه ، این ادعا جامع می باشد. قضیه ناتمامیت اول میگوید جملاتی در این نظامها وجود دارند که نه «اثباتپذیر» هستند و نه «انکارپذیر» که جامع بودن ادعای ارسطو و منطق کلاسیک را نقض میکند. این قضیه اول می باشد.
در قضیه دوم او نشان میدهد که هیچ نظام سازگار یا (consistent) قادر نیست سازگاری خود را ثابت کند ، بنابراین کل هستی یک نظام ناتمام یا (Incomplete) است و نه تمام (complete). ماتریالیستها بر این ادعا بودند که نظام هستی کامل و تمام است و دیگر احتیاجی به خدا نیست که آن را کامل کند. پوزوتیویستها (positivism) هم می گفتند که ما احتیاج به خدا نداریم ، فقط عقل علم و ریاضیات را لازم داریم و بس ولی قضایای گودل پایگاه آنها را به چالش کشید. کارل پوپر هم این را تایید کرد که با قضایای گودل پوزیتیویسم پایگاه خود را از دست داد. دقت بفرمایید که عقل و قوانین حاکم بر ذهن دو مولفه دارد:
1_ مولفه ای که دیالکتیکی عمل نمیکند و روند تکاملی ندارد مثل جمع اضداد یا اجتماع نقیضین محال است.
2_ مولفه دوم که به (logic of Observation) معروف است حرکت پویا و تکاملی دارد. مکانیزم این حرکت بر اساس ترکیب تز و آنتی تز و نتیجه تکاملی آن که سنتز (synthesis) باشد ، عمل میکند. این سنتز به صورت (feed back) به تز تزریق میشود و روند تکاملی عقل ادامه پیدا میکند. جهت تایید وجود حقایق ما از هر دو روش استفاده میکنیم و این کاری است که گودل در فلسفه ریاضی نشان داد. او نشان داد که اگر قبول کنیم که صفات اخلاقی یا (moral aesthetic) بین کلیه انسانها به عنوان (apriori) وجود دارد میتوان نشان داد که نه تنها وجود خدا ضرورت منطقی است بلکه چنین حقایقی وجود دارند که قابل اثبات هم نیستند. البته ساده عرض میکنم نتیجه قضایای اول ودوم گودل را ، سیستمهای سازگار نمیتوانند سازگاری خودشان را خودشان ثابت کنند مثلاً شما به یک دوچرخه نگاه میکنید که سازگار هست و با چند اصول خاص کار میکند ولی این خودش سازگاری خودش را بوجود نیاورده بلکه توسط یک کارخانه ساخته شده و آن هم توسط اطلاعات انسان آگاه درست شده است و الی آخر. اگر ما هستی را در نظر بگیریم، ( که جسم مادی انسان هم در این هستی است ) این یونیورس ما تشکیل شده از ماده و (space time)، همچنین لازمه ی منسجم بودن این هستی به وجودی خارج این هستی وابسته هست که نه ماده هست و نه فضا-زمان. همانطور که در مثال بالا به موجودی آگاه و ذهن طراح رسیدیم در اینجا نیز بایستی موجودی اگاه باشد. برای همین هست که میگوئیم هستی بر بستر ذهن و اطلاعات موجودات اگاه هم با اتصال به این بستر ذی شعور هست ( در ادیان خدا گفته میشود ) البته این برداشت عامیانه هست که شواهد آن را در گودل و علم (آزمایشات) بایستی بررسی آکادمیک کرد. یعنی دوچرخه مکانیزم وجودش را خود نمی تواند توضیح بدهد و احتیاج به کارخانه دارد و همین طور مکانیزم وجود کارخانه را نمیتوان توسط کارخانه نشان داد و برای توضیح باید دنبال معمار کارخانه باشید و اگر ادامه بدهید به جهان هستی یا یونیورس کشیده میشوید که یونیورس نمی تواند ساختار خود را توسط خود نشان بدهد و باید از فضا-زمان بیرون بیایید و جواب را در مقوله ای خارج از فیزیک پیدا کنید
یعنی متافیزیک ( منظورمان از متافیزیک ، ما بعد الطبیعة و فلسفه که با ماوراء الطبیعة متفاوت است نمی باشد ، بلکه منظورمان فرافیزیکی است ) لزوم و ضرورت منطقی وجود خدا را پروفسور کرت گودل با تیتر《ontological proof of God》نشان داد منتهی جهت درک عمیق این مطالب نیاز به تسلط بر منطق وجهی دارید.
👤Dr.R.H
@ReligionandScience2021
قضیهٔ ناتمامیت گودل ، شاید مشهورترین نتیجه در منطق ریاضیات باشد که بیان میکند طبق منطق کلاسیک و منطق ارسطویی هر گزارهای یا «صادق» است یا «کاذب». در این دیدگاه ، این ادعا جامع می باشد. قضیه ناتمامیت اول میگوید جملاتی در این نظامها وجود دارند که نه «اثباتپذیر» هستند و نه «انکارپذیر» که جامع بودن ادعای ارسطو و منطق کلاسیک را نقض میکند. این قضیه اول می باشد.
در قضیه دوم او نشان میدهد که هیچ نظام سازگار یا (consistent) قادر نیست سازگاری خود را ثابت کند ، بنابراین کل هستی یک نظام ناتمام یا (Incomplete) است و نه تمام (complete). ماتریالیستها بر این ادعا بودند که نظام هستی کامل و تمام است و دیگر احتیاجی به خدا نیست که آن را کامل کند. پوزوتیویستها (positivism) هم می گفتند که ما احتیاج به خدا نداریم ، فقط عقل علم و ریاضیات را لازم داریم و بس ولی قضایای گودل پایگاه آنها را به چالش کشید. کارل پوپر هم این را تایید کرد که با قضایای گودل پوزیتیویسم پایگاه خود را از دست داد. دقت بفرمایید که عقل و قوانین حاکم بر ذهن دو مولفه دارد:
1_ مولفه ای که دیالکتیکی عمل نمیکند و روند تکاملی ندارد مثل جمع اضداد یا اجتماع نقیضین محال است.
2_ مولفه دوم که به (logic of Observation) معروف است حرکت پویا و تکاملی دارد. مکانیزم این حرکت بر اساس ترکیب تز و آنتی تز و نتیجه تکاملی آن که سنتز (synthesis) باشد ، عمل میکند. این سنتز به صورت (feed back) به تز تزریق میشود و روند تکاملی عقل ادامه پیدا میکند. جهت تایید وجود حقایق ما از هر دو روش استفاده میکنیم و این کاری است که گودل در فلسفه ریاضی نشان داد. او نشان داد که اگر قبول کنیم که صفات اخلاقی یا (moral aesthetic) بین کلیه انسانها به عنوان (apriori) وجود دارد میتوان نشان داد که نه تنها وجود خدا ضرورت منطقی است بلکه چنین حقایقی وجود دارند که قابل اثبات هم نیستند. البته ساده عرض میکنم نتیجه قضایای اول ودوم گودل را ، سیستمهای سازگار نمیتوانند سازگاری خودشان را خودشان ثابت کنند مثلاً شما به یک دوچرخه نگاه میکنید که سازگار هست و با چند اصول خاص کار میکند ولی این خودش سازگاری خودش را بوجود نیاورده بلکه توسط یک کارخانه ساخته شده و آن هم توسط اطلاعات انسان آگاه درست شده است و الی آخر. اگر ما هستی را در نظر بگیریم، ( که جسم مادی انسان هم در این هستی است ) این یونیورس ما تشکیل شده از ماده و (space time)، همچنین لازمه ی منسجم بودن این هستی به وجودی خارج این هستی وابسته هست که نه ماده هست و نه فضا-زمان. همانطور که در مثال بالا به موجودی آگاه و ذهن طراح رسیدیم در اینجا نیز بایستی موجودی اگاه باشد. برای همین هست که میگوئیم هستی بر بستر ذهن و اطلاعات موجودات اگاه هم با اتصال به این بستر ذی شعور هست ( در ادیان خدا گفته میشود ) البته این برداشت عامیانه هست که شواهد آن را در گودل و علم (آزمایشات) بایستی بررسی آکادمیک کرد. یعنی دوچرخه مکانیزم وجودش را خود نمی تواند توضیح بدهد و احتیاج به کارخانه دارد و همین طور مکانیزم وجود کارخانه را نمیتوان توسط کارخانه نشان داد و برای توضیح باید دنبال معمار کارخانه باشید و اگر ادامه بدهید به جهان هستی یا یونیورس کشیده میشوید که یونیورس نمی تواند ساختار خود را توسط خود نشان بدهد و باید از فضا-زمان بیرون بیایید و جواب را در مقوله ای خارج از فیزیک پیدا کنید
یعنی متافیزیک ( منظورمان از متافیزیک ، ما بعد الطبیعة و فلسفه که با ماوراء الطبیعة متفاوت است نمی باشد ، بلکه منظورمان فرافیزیکی است ) لزوم و ضرورت منطقی وجود خدا را پروفسور کرت گودل با تیتر《ontological proof of God》نشان داد منتهی جهت درک عمیق این مطالب نیاز به تسلط بر منطق وجهی دارید.
👤Dr.R.H
@ReligionandScience2021
🔺کانال «Science and Religion» تقدیم میکند🔺
#تلگراف
#Near_Death_Experiences (NDE) #Out_of_Body_Experiences (OBE)
⬅️ تجربیات نزدیک به مرگ (NDE)؛ تجرّد یا توهّم؟ تخیّلات مغزی یا واقعیّات فرامغزی؟
تلگراف های اصلی:⬇️
👇👇👇
🟥تلگرافی عالی و جامع: مُشاهدات واقعی خارج و دورتر از بدن در تجربیات نزدیک به مرگ!🟥
(خروج از بدن توأم با اِخبار درست از راه دور «Veridical Long Distance OBE» یا ارائه گزارشِ درست از جزئیاتِ اتفاقات و رویدادهایی فیزیکی اطراف و دورترازبدن مُنطبق بر اسناد و مدارک پزشکی، داشتن اِدراک واقعی «Veridical Perception» در طول فعالیت صفر کورتکس مغز یا «flat EEG» ....)
🔺پاسخی دقیق و کامل به ویدئوی معروف مصاحبه با دکتر نیل دگراس تایسون دربارهی (NDE)!🔺 (بررسی شایعهی تقطیع شده راجع به ابطال اُو-بی-إی توسط آزمایش قراردهی تارگتهای بصری در قفسهٔ اتاقهای بیماران، رویکرد فراماتریالیستی دانشمندان برجسته این حوزه، بررسی میزان اعتبار تجارب شخصی در علم و شرایط معتبرشدن شان)
🔺معرفی تحقیقات آیندهنگر راجع به مُشاهدات و اِدراکات خارج از بدن (OBE) در تجارب نزدیک به مرگ!🔺 (مجموعاً 7 آزمایش و تحقیق معتبر همراه با تارگتهای بصری و تصاویرهدف که همگی توسط دانشمندان مدافع فرامغزی بودن إن-دی-إی انجام شده است و نه ماتریالیست ها، شگ گرایان و امثالهم)
👆👆👆
تلگراف های فرعی:⬇️
◻️تحقیقات علمی: خاطرات تجربیات نزدیک به مرگ «واقعی تر» از «واقعی» یا «Realer than real» هستند!◻️
◻️نقد و بررسی مقالهای در ژورنال ساینتیفیک آمریکن راجع به تجربیات إن-دی-إی از دکتر کریستوف کوخ!◻️
تجربه نزدیک به مرگ و دیامتی؛ چرا دیاِمتی نمیتواند تجارب نزدیک به مرگ را توضیح دهد؟
مختصر سخنی راجع به تجربه نزدیک به مرگ خانم پم رینولدز!
⬅️ یک پی دی إف (PDF) جامع به انگلیسی درباره چالشهای تبیینهای سادهإنگارانه تقلیل-گرایانهٔ مادی-إنگارانه (NDE) جهت بسط مطالعات محققان و علاقمندان. 《نظریاتی همچون: کمبود اکسیژن یا هایپوکسیا، دیپرسونالیزیشن یا شخص زدایی، ازیاد کربن مونوکسید یا هایپرکربیا، تحریک الکتریکی و برانگیختگی تمپورال لوب مغز، ترشح دی-متیل-تریپتامین (DMT) , اندورفین، انکفالین، کتامین (Ketamine) و....》
@ReligionandScience2021
#تلگراف
#Near_Death_Experiences (NDE) #Out_of_Body_Experiences (OBE)
⬅️ تجربیات نزدیک به مرگ (NDE)؛ تجرّد یا توهّم؟ تخیّلات مغزی یا واقعیّات فرامغزی؟
تلگراف های اصلی:⬇️
👇👇👇
🟥تلگرافی عالی و جامع: مُشاهدات واقعی خارج و دورتر از بدن در تجربیات نزدیک به مرگ!🟥
(خروج از بدن توأم با اِخبار درست از راه دور «Veridical Long Distance OBE» یا ارائه گزارشِ درست از جزئیاتِ اتفاقات و رویدادهایی فیزیکی اطراف و دورترازبدن مُنطبق بر اسناد و مدارک پزشکی، داشتن اِدراک واقعی «Veridical Perception» در طول فعالیت صفر کورتکس مغز یا «flat EEG» ....)
🔺پاسخی دقیق و کامل به ویدئوی معروف مصاحبه با دکتر نیل دگراس تایسون دربارهی (NDE)!🔺 (بررسی شایعهی تقطیع شده راجع به ابطال اُو-بی-إی توسط آزمایش قراردهی تارگتهای بصری در قفسهٔ اتاقهای بیماران، رویکرد فراماتریالیستی دانشمندان برجسته این حوزه، بررسی میزان اعتبار تجارب شخصی در علم و شرایط معتبرشدن شان)
🔺معرفی تحقیقات آیندهنگر راجع به مُشاهدات و اِدراکات خارج از بدن (OBE) در تجارب نزدیک به مرگ!🔺 (مجموعاً 7 آزمایش و تحقیق معتبر همراه با تارگتهای بصری و تصاویرهدف که همگی توسط دانشمندان مدافع فرامغزی بودن إن-دی-إی انجام شده است و نه ماتریالیست ها، شگ گرایان و امثالهم)
👆👆👆
تلگراف های فرعی:⬇️
◻️تحقیقات علمی: خاطرات تجربیات نزدیک به مرگ «واقعی تر» از «واقعی» یا «Realer than real» هستند!◻️
◻️نقد و بررسی مقالهای در ژورنال ساینتیفیک آمریکن راجع به تجربیات إن-دی-إی از دکتر کریستوف کوخ!◻️
تجربه نزدیک به مرگ و دیامتی؛ چرا دیاِمتی نمیتواند تجارب نزدیک به مرگ را توضیح دهد؟
مختصر سخنی راجع به تجربه نزدیک به مرگ خانم پم رینولدز!
⬅️ یک پی دی إف (PDF) جامع به انگلیسی درباره چالشهای تبیینهای سادهإنگارانه تقلیل-گرایانهٔ مادی-إنگارانه (NDE) جهت بسط مطالعات محققان و علاقمندان. 《نظریاتی همچون: کمبود اکسیژن یا هایپوکسیا، دیپرسونالیزیشن یا شخص زدایی، ازیاد کربن مونوکسید یا هایپرکربیا، تحریک الکتریکی و برانگیختگی تمپورال لوب مغز، ترشح دی-متیل-تریپتامین (DMT) , اندورفین، انکفالین، کتامین (Ketamine) و....》
@ReligionandScience2021
Telegraph
مُشاهدات واقعی خارج و دورتر از بدن در تجربیات نزدیک به مرگ!
ماجرای مرد 44 ساله و دندان مصنوعی اش به همراه پرستار (TG): ⬅️ در سال 2001، مجله بین المللی پزشکی لانست (معتبرترین ژورنال پزشکی جهان) ، یک تحقیق 13 ساله در رابطه با تجارب نزدیک به مرگ (NDE) را منتشر کرد. در این تحقیق حدود 24% افراد تجربه OBE داشتند. یک کیس…
👍1
مقاله ای جالب از دکتر دونالد هافمن ( «American cognitive psychologist»):
ORIGINAL RESEARCH article
Front. Psychol., 17 June 2014 | https://doi.org/10.3389/fpsyg.2014.00577
Objects of consciousness.
Donald D. Hoffman1* and Chetan Prakash2
1Department of Cognitive Sciences, University of California, Irvine, CA, USA
2Department of Mathematics, California State University, San Bernardino, CA, USA
https://www.frontiersin.org/articles/10.3389/fpsyg.2014.00577/full
@ReligionandScience2021
ORIGINAL RESEARCH article
Front. Psychol., 17 June 2014 | https://doi.org/10.3389/fpsyg.2014.00577
Objects of consciousness.
Donald D. Hoffman1* and Chetan Prakash2
1Department of Cognitive Sciences, University of California, Irvine, CA, USA
2Department of Mathematics, California State University, San Bernardino, CA, USA
https://www.frontiersin.org/articles/10.3389/fpsyg.2014.00577/full
@ReligionandScience2021
Frontiers
Frontiers | Objects of consciousness
Current models of visual perception typically assume that human vision estimates true properties of physical objects, properties that exist even if unperceiv...
👍1
با توماس کوهن، سرنوشت علم به کجا ختم میشود؟
شواهد تجربیِ دانشمندان نظریههای علمی را رد یا تأیید میکنند. کوهن دقیقاً دشمن همین دیدگاه بود.
@ReligionandScience2021
شواهد تجربیِ دانشمندان نظریههای علمی را رد یا تأیید میکنند. کوهن دقیقاً دشمن همین دیدگاه بود.
@ReligionandScience2021
جیمز مارکوم، تایمز لیترری ساپلیمنت — تأثیر توماس کوهن(Thomas Kuhn) بر چشمانداز فکری و آکادمیک در نیمۀ دوم قرن بیستم انکارناپذیر است. قلمرو این تأثیرْ علوم طبیعی و رشتههای فلسفی و تاریخیای که این علوم را بررسی میکنند تا هنرهای زیبا و حتی تجارت را در بر میگیرد. اما اندیشههای کوهن چه بود؟ بهطور خلاصه، او مفاهیم پارادایم(paradigm) و تغییر پارادایم(paradigm shift) را بر سر زبانها انداخت. از دیدگاه کوهن، پارادایم مجموعهای از معماها، تکنیکها، مفروضات، استانداردها و واژگان است که دانشمندان قبول دارند و از آنها برای انجام فعالیتهای روزمرۀ خود استفاده میکنند و بدین طریق به پیشرفتهایی چشمگیر در فهم و تبیین جهان طبیعی دست مییابند. باوجوداین، آنچه کوهن بهطور ناخواسته محقق ساخت عبارت بود از برداشتن موانع معرفتی برای هجوم رشتههای غیرعلمی. برای نمونه، جاستین فاکس، در مقالهای در نشریۀ هاروارد بیزنس ریویو در سال ۲۰۱۴، به بررسی این پرسش میپردازد که آیا اقتصاد در آستانۀ «تغییر پارادایم» است یا خیر. البته، کوهن مخالفان و منتقدان خود را دارد، کسانی که او را تقریباً به هر نوع عیب آکادمیک ممکن متهم میکنند، بهویژه ترویج نسبیگرایی و عقلگریزی.
کوهن در ۱۸ جولای ۱۹۲۲ در سینسیناتی در ایالت اوهایو زاده میشود. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی، در ۱۹۴۰ وارد دانشگاه هاروارد میشود و در ۱۹۴۳ در رشتۀ فیزیک با درجۀ ممتاز فارغالتحصیل میشود. او در چندین پروژۀ مرتبط با جنگ جهانی شرکت میکند، و پس از پایان جنگ به هاروارد بر میگردد و در حوزۀ فیزیک حالت جامد نظری به تحقیق میپردازد، و در ۱۹۴۹ موفق به دریافت دکترا در این حوزۀ تحقیقاتی میشود. یک سال قبل از آن با حمایت جیمز کونانت، رئیس دانشگاه هاروارد، کوهن بهعنوان عضو جوان «انجمن نخبگان هاروارد» انتخاب شده بود؛ و او از این فرصت استفاده میکند تا حوزۀ تحقیقاتی خود را از فیزیک به تاریخ و فلسفۀ علم تغییر دهد. در ۱۹۵۰، کوهن بهعنوان مدرس منصوب میشود تا درس مطالعۀ موردی تاریخ علم را تدریس کند که طرح درسش از کونانت الهام گرفته شده بود، اما درخواست او برای استخدام با حق استادی دائمی در ۱۹۵۶ رد میشود، زیرا کمیتۀ مربوطه تخصص وی را بیش از حد عامهپسند و از نظر آکادمیک نابسنده ارزیابی میکند.
در ۱۹۵۶، کوهن به دانشگاه کالیفرنیا در برکلی میرود تا رشتۀ تاریخ و فلسفۀ علم را تأسیس کند. او در ۱۹۶۱ به مقام استاد تمام ارتقا مییابد، اما فقط در دانشکدۀ تاریخ. در ۱۹۶۲، ساختار انقلابهای علمی(The Structure of Scientific Revolutions)، در قالب تکنگاری پایانی دانشنامۀ بینالمللی علم واحد(International Encyclopedia of Unified Science) منتشر میشود. این کتاب دربرگیرندۀ اندیشههای کوهن دربارۀ پارادایمها و پیشرفت علمی است. او در ۱۹۶۴ به دانشگاه پرینستون میپیوندد و در رشتۀ تاریخ و فلسفۀ علم مشغول به فعالیت میشود و، در ۱۹۷۹، دانشگاه پرینستون را ترک میکند و به دانشکدۀ زبانشناسی و فلسفه در ام.آی.تی میرود. کوهن در ۱۹۹۱ استاد بازنشسته میشود و در ۱۷ ژوئن ۱۹۹۶ در کمبریج ماساچوست بدرود حیات میگوید.
در کتاب ساختار، هدف اصلی کوهن عبارت بود از نقد دیدگاه رایج، که پوزیتیویستهای منطقی اشاعه داده بودند، مبنی بر اینکه انباشت معرفت علمی در طول زمان افزایشی و پیوسته است.
برای مثال، او این اندیشه را نقد میکند که مکانیک نیوتنی صرفاً نمایانگر مورد خاصی از نسبیگرایی آینشتاینی است. از دیدگاه کوهن، این دو نظریه قیاسناپذیرند، یعنی واژگان و مفاهیم یکی با دیگری کاملاً ناسازگار است. از نظر کوهن، برای مثال، هنگامی که دانشمند نیوتنی دربارۀ جرم بحث میکند، مرجع سخن او در مقایسه با دانشمند آینشتاینی چیزی کاملاً متفاوت است. نسبیگرایی آینشتاینی نهتنها مرحلۀ بعدی در فرآیندی پیوسته نیست، بلکه نمایانگر تغییر پارادایم است که شامل گسست بنیادی از مکانیک نیوتنی و معرفی مجموعهای کاملاً جدید از استانداردها، معماها و واژگان میشود. کوهن همچنین اصل تأییدپذیری پوزیتیویستهای منطقی را رد میکند. از دیدگاه کوهن، واژگان و مفاهیم علمی، در زبانی عینی و مستقل از ذهن به کار نمیروند، بلکه دارای ارجاعات و معانیای هستند که به چارچوبهای مفهومی خاصی وابستهاند. بهدیگر سخن، نظریهها را نمیتوان صرفاً با مشاهدۀ پدیدهها و بیان مستقیم آنها تأیید کرد؛ آن مشاهدات از پیش بهطرزی گریزناپذیر در چارچوب نظری نهادینهاند. بنابراین، هیچ نظریهای را هرگز نمیتوان بهصورت منطقی یا تجربی با قطعیت تأیید کرد. کوهن اصل ابطالپذیری کارل پوپر را نیز رد میکند. درست همانطور که شواهد تجربی نمیتواند هیچ نظریهای را تأیید کند، هیچ نظریهای را نیز نمیتواند ابطال کند.
[1]
@ReligionandScience2021
کوهن در ۱۸ جولای ۱۹۲۲ در سینسیناتی در ایالت اوهایو زاده میشود. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی، در ۱۹۴۰ وارد دانشگاه هاروارد میشود و در ۱۹۴۳ در رشتۀ فیزیک با درجۀ ممتاز فارغالتحصیل میشود. او در چندین پروژۀ مرتبط با جنگ جهانی شرکت میکند، و پس از پایان جنگ به هاروارد بر میگردد و در حوزۀ فیزیک حالت جامد نظری به تحقیق میپردازد، و در ۱۹۴۹ موفق به دریافت دکترا در این حوزۀ تحقیقاتی میشود. یک سال قبل از آن با حمایت جیمز کونانت، رئیس دانشگاه هاروارد، کوهن بهعنوان عضو جوان «انجمن نخبگان هاروارد» انتخاب شده بود؛ و او از این فرصت استفاده میکند تا حوزۀ تحقیقاتی خود را از فیزیک به تاریخ و فلسفۀ علم تغییر دهد. در ۱۹۵۰، کوهن بهعنوان مدرس منصوب میشود تا درس مطالعۀ موردی تاریخ علم را تدریس کند که طرح درسش از کونانت الهام گرفته شده بود، اما درخواست او برای استخدام با حق استادی دائمی در ۱۹۵۶ رد میشود، زیرا کمیتۀ مربوطه تخصص وی را بیش از حد عامهپسند و از نظر آکادمیک نابسنده ارزیابی میکند.
در ۱۹۵۶، کوهن به دانشگاه کالیفرنیا در برکلی میرود تا رشتۀ تاریخ و فلسفۀ علم را تأسیس کند. او در ۱۹۶۱ به مقام استاد تمام ارتقا مییابد، اما فقط در دانشکدۀ تاریخ. در ۱۹۶۲، ساختار انقلابهای علمی(The Structure of Scientific Revolutions)، در قالب تکنگاری پایانی دانشنامۀ بینالمللی علم واحد(International Encyclopedia of Unified Science) منتشر میشود. این کتاب دربرگیرندۀ اندیشههای کوهن دربارۀ پارادایمها و پیشرفت علمی است. او در ۱۹۶۴ به دانشگاه پرینستون میپیوندد و در رشتۀ تاریخ و فلسفۀ علم مشغول به فعالیت میشود و، در ۱۹۷۹، دانشگاه پرینستون را ترک میکند و به دانشکدۀ زبانشناسی و فلسفه در ام.آی.تی میرود. کوهن در ۱۹۹۱ استاد بازنشسته میشود و در ۱۷ ژوئن ۱۹۹۶ در کمبریج ماساچوست بدرود حیات میگوید.
در کتاب ساختار، هدف اصلی کوهن عبارت بود از نقد دیدگاه رایج، که پوزیتیویستهای منطقی اشاعه داده بودند، مبنی بر اینکه انباشت معرفت علمی در طول زمان افزایشی و پیوسته است.
برای مثال، او این اندیشه را نقد میکند که مکانیک نیوتنی صرفاً نمایانگر مورد خاصی از نسبیگرایی آینشتاینی است. از دیدگاه کوهن، این دو نظریه قیاسناپذیرند، یعنی واژگان و مفاهیم یکی با دیگری کاملاً ناسازگار است. از نظر کوهن، برای مثال، هنگامی که دانشمند نیوتنی دربارۀ جرم بحث میکند، مرجع سخن او در مقایسه با دانشمند آینشتاینی چیزی کاملاً متفاوت است. نسبیگرایی آینشتاینی نهتنها مرحلۀ بعدی در فرآیندی پیوسته نیست، بلکه نمایانگر تغییر پارادایم است که شامل گسست بنیادی از مکانیک نیوتنی و معرفی مجموعهای کاملاً جدید از استانداردها، معماها و واژگان میشود. کوهن همچنین اصل تأییدپذیری پوزیتیویستهای منطقی را رد میکند. از دیدگاه کوهن، واژگان و مفاهیم علمی، در زبانی عینی و مستقل از ذهن به کار نمیروند، بلکه دارای ارجاعات و معانیای هستند که به چارچوبهای مفهومی خاصی وابستهاند. بهدیگر سخن، نظریهها را نمیتوان صرفاً با مشاهدۀ پدیدهها و بیان مستقیم آنها تأیید کرد؛ آن مشاهدات از پیش بهطرزی گریزناپذیر در چارچوب نظری نهادینهاند. بنابراین، هیچ نظریهای را هرگز نمیتوان بهصورت منطقی یا تجربی با قطعیت تأیید کرد. کوهن اصل ابطالپذیری کارل پوپر را نیز رد میکند. درست همانطور که شواهد تجربی نمیتواند هیچ نظریهای را تأیید کند، هیچ نظریهای را نیز نمیتواند ابطال کند.
[1]
@ReligionandScience2021
هیچ چارچوب مفهومیای بر مبنای پیشبینیهایش بیعیبونقص نیست؛ آنچه در دست داریم، صرفاً بهترین نظریۀ موجود برای راهنمایی فعالیت علمی عادی است. طبق تصور کوهن از پیشرفت تاریخی علم، نظریههای جدید به حقیقت نزدیک نمیشوند، بلکه از پارادایمی به پارادایمی دیگر تغییر میکنند و هر یک فعالیت علمی معاصر را راهبری میکند.
در کتاب ساختار، کوهن یک فلسفۀ علم تاریخی را پیش مینهد که دربرگیرندۀ سه جابهجایی مفهومی مهم است. جابهجایی نخست از علم پیشاپارادایمی، که در آن چندین پارادایم برای بهدستآوردن حمایت جامعۀ علمی با هم رقابت میکنند، به علم عادی(normal science) است، که در آن پارادایمی مقبولِ همه فعالیت علمی را راهبری میکند. متأسفانه، پارادایمها با پدیدههای طبیعی سازگاری یا مطابقت کامل ندارند، و سرانجام ناهنجاریها(anomalies) بین پیشبینیهای پارادایم و مشاهدات تجربی ظهور میکند. اگر ناهنجاریها دوام یابد، معمولاً به بحران منجر میشود، که به جابهجایی دوم منتهی میشود، و جامعۀ علمی به امید حل بحران وارد حالت علم غیرعادی میشود. اگر پارادایمی رقیب و جدید بحران را حل کند، آنگاه تغییر پارادایم یا انقلاب علمی رخ میدهد، یعنی جابهجایی سوم، و علم عادی جدیدی تحکیم مییابد. این چرخه بدون هیچ نقطۀ پایان روشنی با پیشرفت علم تکرار میشود.
کوهن چندین ایدۀ مهم دربارۀ فعالیت علمی مطرح میکند. فرضیۀ قیاسناپذیری(incommensurability thesis) احتمالاً مهمترین ایده است. همانطور که پیشتر ذکر شد، دو پارادایم رقیب در طول انقلاب علمی قیاسناپذیر هستند در صورتی که محتواهای آنها کاملاً ناسازگار باشد، یعنی در صورتی که هیچ معیار مشترک یا بنیاد متقابل بین آنها وجود نداشته باشد. دلیل این ناسازگاری آن است که یکی از پارادایمها بحرانی را حل میکند که پارادایم دیگر به وجود میآورد. بنابراین چگونه ممکن است که پارادایم حلکنندۀ بحران با پارادایم پدیدآورندۀ بحران دارای هرگونه عنصر مشترک باشد؟ این فرضیه با این ادعا همراه است که تغییر پارادایمها اموری کاملاً عقلانی نیستند: اعضای جامعۀ علمی، که به پارادایم حلکنندۀ بحران روی میآورند، باید فراتر از شواهد موجود باور داشته باشند که آن میتواند علم عادی جدید را راهبری کند. به دیگر سخن، اعضای جامعۀ علمی بهواسطۀ ایمان تغییر عقیده میدهند، اما آنچنان که کوهن بعدها در دفاع از تغییرات قیاسناپذیر تأکید میکند، ایمانی که ضدعقلانی نیست.
منتقدان کوهن بسیاری از وجوه نظریۀ وی را نقد میکنند. آنها استدلال میکنند که خود ایدۀ پارادایم اساساً بیش از حد مبهم است که مبنای تحلیل انتقادی و دقیق فعالیت علمی قرار گیرد. بهعلاوه، از دیدگاه آنان، فرضیۀ قیاسناپذیری کوهن بیش از حد بلندپروازانه است. پارادایمهای رقیب آشکارا بهنحوی محدود با یکدیگر ناسازگار هستند، زیرا یکی بحرانی را حل میکند که دیگری پدید میآورد. اما، طبق استدلال آنان، بااینحال باید مقداری همپوشانی بین آنها وجود داشته باشد، زیرا در غیر این صورت هیچگونه تبادلنظر معقول بین اعضای جامعۀ علمی دربارۀ پارادایمهای رقیب ممکن نخواهد بود. سرانجام، منتقدان کوهن ادعا میکنند که اندیشههای او به نسبیگرایی منجر میشود، زیرا وی معیار حقیقت علمی را به پارادایمی خاص و تغییرپذیر گره میزند، و نه به جهان مستقل از ذهن و نظریه که دانشمندان دربارۀ آن پژوهش میکنند.
این اتهام نسبیگرایی بهطور تنگاتنگ با اتهام عقلگریزی مرتبط است: طبق تبیین کوهن، گزینش پارادایم جدید از سوی اعضای جامعۀ علمی در بحران تا حدودی براساس ایمان صورت میگیرد، و نه کاملاً بر مبنای عقل. آنچنان که فیلسوف ایمره لاکاتوش ادعا میکند، اگر دیدگاه کوهن درست باشد، علم از طریق نوعی «روانشناسی عوامانه»(mob psychology) پیشرفت میکند نه از طریق پذیرش عقلانی. بهعلاوه، ازآنجاکه پارادایمْ فعالیت علمی را در رابطه با نتایج مورد انتظار تعیین میکند، دانشمندان عادی با بیتوجهی از احکام و پیشبینیهای آن پیروی میکنند. از دیدگاه منتقدی دیگر، یعنی کارل پوپر، اگر نظریۀ کوهن دربارۀ پیشرفت علم درست باشد، دانشمندان عادی قهرمانانی سرشناس نخواهند بود که پایههای علم را در باتلاق جهل فرو میبرند تا به سنگبستر حقیقت نزدیکتر شوند، بلکه آنها صرفاً دانشمندان «عملی» در تقابل با دانشمندان «محض» خواهند بود.
[2]
@ReligionandScience2021
در کتاب ساختار، کوهن یک فلسفۀ علم تاریخی را پیش مینهد که دربرگیرندۀ سه جابهجایی مفهومی مهم است. جابهجایی نخست از علم پیشاپارادایمی، که در آن چندین پارادایم برای بهدستآوردن حمایت جامعۀ علمی با هم رقابت میکنند، به علم عادی(normal science) است، که در آن پارادایمی مقبولِ همه فعالیت علمی را راهبری میکند. متأسفانه، پارادایمها با پدیدههای طبیعی سازگاری یا مطابقت کامل ندارند، و سرانجام ناهنجاریها(anomalies) بین پیشبینیهای پارادایم و مشاهدات تجربی ظهور میکند. اگر ناهنجاریها دوام یابد، معمولاً به بحران منجر میشود، که به جابهجایی دوم منتهی میشود، و جامعۀ علمی به امید حل بحران وارد حالت علم غیرعادی میشود. اگر پارادایمی رقیب و جدید بحران را حل کند، آنگاه تغییر پارادایم یا انقلاب علمی رخ میدهد، یعنی جابهجایی سوم، و علم عادی جدیدی تحکیم مییابد. این چرخه بدون هیچ نقطۀ پایان روشنی با پیشرفت علم تکرار میشود.
کوهن چندین ایدۀ مهم دربارۀ فعالیت علمی مطرح میکند. فرضیۀ قیاسناپذیری(incommensurability thesis) احتمالاً مهمترین ایده است. همانطور که پیشتر ذکر شد، دو پارادایم رقیب در طول انقلاب علمی قیاسناپذیر هستند در صورتی که محتواهای آنها کاملاً ناسازگار باشد، یعنی در صورتی که هیچ معیار مشترک یا بنیاد متقابل بین آنها وجود نداشته باشد. دلیل این ناسازگاری آن است که یکی از پارادایمها بحرانی را حل میکند که پارادایم دیگر به وجود میآورد. بنابراین چگونه ممکن است که پارادایم حلکنندۀ بحران با پارادایم پدیدآورندۀ بحران دارای هرگونه عنصر مشترک باشد؟ این فرضیه با این ادعا همراه است که تغییر پارادایمها اموری کاملاً عقلانی نیستند: اعضای جامعۀ علمی، که به پارادایم حلکنندۀ بحران روی میآورند، باید فراتر از شواهد موجود باور داشته باشند که آن میتواند علم عادی جدید را راهبری کند. به دیگر سخن، اعضای جامعۀ علمی بهواسطۀ ایمان تغییر عقیده میدهند، اما آنچنان که کوهن بعدها در دفاع از تغییرات قیاسناپذیر تأکید میکند، ایمانی که ضدعقلانی نیست.
منتقدان کوهن بسیاری از وجوه نظریۀ وی را نقد میکنند. آنها استدلال میکنند که خود ایدۀ پارادایم اساساً بیش از حد مبهم است که مبنای تحلیل انتقادی و دقیق فعالیت علمی قرار گیرد. بهعلاوه، از دیدگاه آنان، فرضیۀ قیاسناپذیری کوهن بیش از حد بلندپروازانه است. پارادایمهای رقیب آشکارا بهنحوی محدود با یکدیگر ناسازگار هستند، زیرا یکی بحرانی را حل میکند که دیگری پدید میآورد. اما، طبق استدلال آنان، بااینحال باید مقداری همپوشانی بین آنها وجود داشته باشد، زیرا در غیر این صورت هیچگونه تبادلنظر معقول بین اعضای جامعۀ علمی دربارۀ پارادایمهای رقیب ممکن نخواهد بود. سرانجام، منتقدان کوهن ادعا میکنند که اندیشههای او به نسبیگرایی منجر میشود، زیرا وی معیار حقیقت علمی را به پارادایمی خاص و تغییرپذیر گره میزند، و نه به جهان مستقل از ذهن و نظریه که دانشمندان دربارۀ آن پژوهش میکنند.
این اتهام نسبیگرایی بهطور تنگاتنگ با اتهام عقلگریزی مرتبط است: طبق تبیین کوهن، گزینش پارادایم جدید از سوی اعضای جامعۀ علمی در بحران تا حدودی براساس ایمان صورت میگیرد، و نه کاملاً بر مبنای عقل. آنچنان که فیلسوف ایمره لاکاتوش ادعا میکند، اگر دیدگاه کوهن درست باشد، علم از طریق نوعی «روانشناسی عوامانه»(mob psychology) پیشرفت میکند نه از طریق پذیرش عقلانی. بهعلاوه، ازآنجاکه پارادایمْ فعالیت علمی را در رابطه با نتایج مورد انتظار تعیین میکند، دانشمندان عادی با بیتوجهی از احکام و پیشبینیهای آن پیروی میکنند. از دیدگاه منتقدی دیگر، یعنی کارل پوپر، اگر نظریۀ کوهن دربارۀ پیشرفت علم درست باشد، دانشمندان عادی قهرمانانی سرشناس نخواهند بود که پایههای علم را در باتلاق جهل فرو میبرند تا به سنگبستر حقیقت نزدیکتر شوند، بلکه آنها صرفاً دانشمندان «عملی» در تقابل با دانشمندان «محض» خواهند بود.
[2]
@ReligionandScience2021