🔷در باره تعریف خدا و ماهیت خدا:
این مسأله تعریف خدا و چگونگی پی بردن به خدا ظاهراً مشکل مهمی برای آتئیست های معقول است که لازم دارند ابتدا خدا تعریف شود و ماهیت او مشخص شود و بعد در باره آن بحث کنند.
اما واقعیت آن است که ما هر چیزی را از آثار او میشناسیم، حتی همین اجسام آشنای اطراف خودمان را. ما هر چه میبینیم آثار است نه خود اشیا، چه مادی و چه غیر مادی. بعضی از این آثار ممکن است مستقیم باشند و برخی غیر مستقیم. مثلا ذرات بنیادی مانند الکترون را هیچکس مستقیما ندیده است و فقط ازطریق آثارش قابل شناخت شده است. بعضی از ذرات مانند نوترینو اصلا آثار مستقیمی هم ندارند و بسیار غیرمستقیم و از طریق آثار فرعی آن شناخته میشوند.
بنابراین حتی این ذرات مادی فیزیکی هم از طریق آثار شناخته میشوند. خداوند عالم نیز از طریق آثار به وجودش پی میبریم نه آنکه یک شناخت کامل و دقیق بیابیم که برخی آتئیست های معقول از ما طلب تعریف دقیق کامل میکنند. ما هیچگاه تعریف دقیق و کامل از خدا نداریم و فقط آثار او و مطالبی که خودش بیان میکند، میدانیم.
همین وصف که مانند هیچ چیز نیست، خودش به معنای آن است که قرار نیست ما به درک واقعیت او برسیم. این نکته مشکلی در وجود خدا و پی بردن به او ندارد. مثلا همین الکترون ناقابل را هم ما درک کامل از آن نداریم و هیچکس نمیتواند واقعیت الکترون را برای ما بیان کند.
تا اینجا روشن شد بحث از خدا چگونه است و از چه طریق است. اما آثار خدا همین جهان و وقایع آن است. آنچه که در این جهان میگذرد، بدون حضور خدا قابل تبیین نیست. نمونههای مشخص این آثار: پیدایش حیات، فرگشت هوشمند، انسان دارای تفکر، انسان دارای اختیار، انسان دارای عشق، قوانین دقیق که نشان از یک ریاضیدان قهار دارد، تنظیم شدگی ثابت های جهان، .... اگر این مشاهدات را به درستی بفهمیم فقط دست قدرتمند و هوشمند خدا توضیح آن است و هر توضیح دیگری فقط نفی انسان و فهم انسان است.
بدون خدا انسان موجودی پوک و پوچ است که در توهمات عقل و دانایی و والایی، خودش را چیزی پنداشته است و جهان فقط تصادفی از حرکات بدون هدف است که موقتا موجودی را ساخته است و بزودی هم او را نابود خواهد ساخت و این بازی را خاتمه خواهد داد. اگر کسی میخواهد اینگونه فکر کند مختار است ولی با اینکار خودش و فهم خودش و عقل خودش را نفی کرده است و بهتر است سکوت پیشه کند و بگذارد حداقل بقیه عقل خود را ضایع نکنند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
این مسأله تعریف خدا و چگونگی پی بردن به خدا ظاهراً مشکل مهمی برای آتئیست های معقول است که لازم دارند ابتدا خدا تعریف شود و ماهیت او مشخص شود و بعد در باره آن بحث کنند.
اما واقعیت آن است که ما هر چیزی را از آثار او میشناسیم، حتی همین اجسام آشنای اطراف خودمان را. ما هر چه میبینیم آثار است نه خود اشیا، چه مادی و چه غیر مادی. بعضی از این آثار ممکن است مستقیم باشند و برخی غیر مستقیم. مثلا ذرات بنیادی مانند الکترون را هیچکس مستقیما ندیده است و فقط ازطریق آثارش قابل شناخت شده است. بعضی از ذرات مانند نوترینو اصلا آثار مستقیمی هم ندارند و بسیار غیرمستقیم و از طریق آثار فرعی آن شناخته میشوند.
بنابراین حتی این ذرات مادی فیزیکی هم از طریق آثار شناخته میشوند. خداوند عالم نیز از طریق آثار به وجودش پی میبریم نه آنکه یک شناخت کامل و دقیق بیابیم که برخی آتئیست های معقول از ما طلب تعریف دقیق کامل میکنند. ما هیچگاه تعریف دقیق و کامل از خدا نداریم و فقط آثار او و مطالبی که خودش بیان میکند، میدانیم.
همین وصف که مانند هیچ چیز نیست، خودش به معنای آن است که قرار نیست ما به درک واقعیت او برسیم. این نکته مشکلی در وجود خدا و پی بردن به او ندارد. مثلا همین الکترون ناقابل را هم ما درک کامل از آن نداریم و هیچکس نمیتواند واقعیت الکترون را برای ما بیان کند.
تا اینجا روشن شد بحث از خدا چگونه است و از چه طریق است. اما آثار خدا همین جهان و وقایع آن است. آنچه که در این جهان میگذرد، بدون حضور خدا قابل تبیین نیست. نمونههای مشخص این آثار: پیدایش حیات، فرگشت هوشمند، انسان دارای تفکر، انسان دارای اختیار، انسان دارای عشق، قوانین دقیق که نشان از یک ریاضیدان قهار دارد، تنظیم شدگی ثابت های جهان، .... اگر این مشاهدات را به درستی بفهمیم فقط دست قدرتمند و هوشمند خدا توضیح آن است و هر توضیح دیگری فقط نفی انسان و فهم انسان است.
بدون خدا انسان موجودی پوک و پوچ است که در توهمات عقل و دانایی و والایی، خودش را چیزی پنداشته است و جهان فقط تصادفی از حرکات بدون هدف است که موقتا موجودی را ساخته است و بزودی هم او را نابود خواهد ساخت و این بازی را خاتمه خواهد داد. اگر کسی میخواهد اینگونه فکر کند مختار است ولی با اینکار خودش و فهم خودش و عقل خودش را نفی کرده است و بهتر است سکوت پیشه کند و بگذارد حداقل بقیه عقل خود را ضایع نکنند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
👍3🔥1
🔷در باره «خدای حفرهها» و «در آینده علم هر مجهولی را خواهد فهمید»
خدای حفرهها و ادعای آنکه در آینده علم هر مجهولی را خواهد فهمید یکی از حربههای عمومی و اساسی آتئیست هاست که در جاهایی که قدرت توضیح مطلبی را ندارند مورد استفاده قرار میگیرد.
این دو حربه در ارتباط با یکدیگرند و به نوعی مکمل یکدیگرند. خدای حفرهها به معنای آن است که برخی هر چیز را که نمیفهمند با حضور خدا توضیح میدهند و وقتی در آینده علم آنرا فهمید دیگر نیازی به خدا نداریم. بنابراین پیدایش خدا در ذهن انسانها ناشی از جهل و نفهمیدن حفرهها است و وقتی در آینده، علم آن حفره را فهمید، خود به خود خدا از اندیشهها خواهد رفت.
مثلا بشر اولیه رعد و برق را جاهلانه ناشی از خشم خدا میدانست حالا که علم فهمید رعد و برق ناشی از جریانات الکتریکی بین ابرها است دیگر جایی برای خدا باقی نمیماند.
در اینجا با دو ادعا روبرو هستیم که اعتبار آنها را بررسی خواهیم کرد.
ادعای اول: به وجود آمدن مفهوم خدا به دلیل جهل نفهمیدن علل وقایع طبیعی است.
ادعای دوم: هر مجهولی را در آینده ، علم خواهد فهمید.
بررسی ادعای اول: آیا واقعا ایده و مفهوم خدا برای توضیح وقایع طبیعی است؟ اگر چنین میبود که امروزه نباید اثری از خدا در ذهن انسانها باقی میماند. آیا امروز کسی به دنبال آن است که وقایع طبیعت را از طریق خدا توضیح دهد؟ پس چرا هنوز اکثریت مردم کره زمین چنین اندیشهای را در ذهن خود دارند؟ چنین شاهدی نشان از آن دارد که دلیل حضور مفهوم خدا در ذهن انسان، بسیار ریشهای تر از توضیح پدیده های طبیعت است و با یک مثال رعد و برق نمیتوان مدعی توضیح مفهوم خدا نزد انسان شد.
مفهوم خدا در ساختار روانی انسان جا دارد و خود به خود همگان این مفهوم را میشناسند. انسان به دلیل داشتن خودآگاهی از طبیعت جدا شده است ( از گفتههای اریک فروم) و خودش را به عنوان بخشی از طبیعت نمیشناسد و مفهوم الوهیت و والایی نسبت به طبیعت را در خود دارد. بدیهی است انسان از مفهوم خدا در زندگی روزمره خود استفاده میکند و کاملا ممکن است به دلیل جهل به شکل نادرستی از این مفهوم استفاده کند. بنابراین حضور مفهوم خدا در انسان برای توضیح پدیده های طبیعت که علم درستی نسبت به آنها ندارد، نیست و خدایی که مردم در اذهان خود دارند ارتباطی با آن خدای حفرهها که آتئیست ها برای خود ساختهاند ندارد.
بنابراین این پیشبینی هم که با رشد علم، خدا به کنار میرود نیز غلط از آب در میآید. خدا در ساختار روانی انسان جا دارد و تا وقتی ماهیت انسان چنین است، مفهوم خدا و خداباوری همچنان حضور خواهد داشت.
بررسی ادعای دوم: آیا علم هر مجهولی را در آینده خواهد یافت؟ به چه دلیل؟ چون تا به حال دیده ایم علم بسیاری از مجهولات را یافته است!!! روشن است که چنین استدلالی بسیار ضعیف است و اصطلاحا یک استدلال استقرایی است که میگوید تا حالا هر چه قو دیدهایم سفید بوده است پس از این به بعد هم هر قویی که ببینیم سفید است!!
بنابراین این ادعا که در آینده علم هر مجهولی را خواهد یافت، هیچ استدلال منطقی پشت خود ندارد. اما فیلسوفان علم که به ماهیت علم و محدودیتها و روش های آن آشنایی دارند میگویند دامنه علم محدود به حوزه هایی است که امکان کسب اطلاعات اولیه از آن داریم و اگر در حوزه ای امکان داشتن هیچ اطلاعاتی موجود نباشد، دست علم از پاسخ به مجهولات آن کوتاه است.
حتی در حوزههایی که اطلاعات اولیه در باره آنها به دست میآوریم روش علم نظریهپردازی است که نمیتوان گفت صد در صد به حقیقتی رسیدهایم.
همچنین، نهایتا انسان محکوم به محدودیتهای عقلی و منطقی خود است و حداکثر میتواند در حوزههایی حرف بزند که عقل و منطق او قابل به کارگیری است. البته کسانی که هیچگاه به چنین محدودیتی توجه نداشتهاند پیشفرض دارند که هر آنچه وجود دارد در محدوده عقل و فهم انسان است و هرچه را انسان قدرت فهم آنرا نداشته باشد اصلا وجود ندارد. چنین طرز فکری نوعی تکبر انسانی است که گمان آن دارد فقط چیزهایی وجود دارند که برای او قابل درک باشند.
حالا اگر در مسئله ای این موانع وجود نداشته باشد و علم نهایتا توانایی حل آن مسئله را داشته باشد، به چه دلیل فکر میکنید جواب آن مسئله تایید کننده نظر آتئیست ها خواهد بود؟ شاید جواب کاملا موید نظر خداباوران باشد.
با این توصیفات، روشن است که ادعای آنکه در آینده علم هر مجهولی را پاسخ خواهد داد و جواب موید آتئیست ها خواهد بود، نهایت سادهلوحی است که ناشی از علم نشناسی و تفکر رویایی داشتن نسبت به علم است.
نتیجه: این ادعاهای خدای حفرهها و علم عاقبت همه مجهولات را پاسخ خواهد داد، فقط حربه های آتئیستی است که به درد فریب آتئیست های ساده لوح میخورد تا نگران نفهمیده های خود نباشند و ایمان داشته باشند حق با آنهاست حتی اگر نتوانند مشکلات این طرز تفکر را پاسخ دهند.
👤ناصر بروجردیان
خدای حفرهها و ادعای آنکه در آینده علم هر مجهولی را خواهد فهمید یکی از حربههای عمومی و اساسی آتئیست هاست که در جاهایی که قدرت توضیح مطلبی را ندارند مورد استفاده قرار میگیرد.
این دو حربه در ارتباط با یکدیگرند و به نوعی مکمل یکدیگرند. خدای حفرهها به معنای آن است که برخی هر چیز را که نمیفهمند با حضور خدا توضیح میدهند و وقتی در آینده علم آنرا فهمید دیگر نیازی به خدا نداریم. بنابراین پیدایش خدا در ذهن انسانها ناشی از جهل و نفهمیدن حفرهها است و وقتی در آینده، علم آن حفره را فهمید، خود به خود خدا از اندیشهها خواهد رفت.
مثلا بشر اولیه رعد و برق را جاهلانه ناشی از خشم خدا میدانست حالا که علم فهمید رعد و برق ناشی از جریانات الکتریکی بین ابرها است دیگر جایی برای خدا باقی نمیماند.
در اینجا با دو ادعا روبرو هستیم که اعتبار آنها را بررسی خواهیم کرد.
ادعای اول: به وجود آمدن مفهوم خدا به دلیل جهل نفهمیدن علل وقایع طبیعی است.
ادعای دوم: هر مجهولی را در آینده ، علم خواهد فهمید.
بررسی ادعای اول: آیا واقعا ایده و مفهوم خدا برای توضیح وقایع طبیعی است؟ اگر چنین میبود که امروزه نباید اثری از خدا در ذهن انسانها باقی میماند. آیا امروز کسی به دنبال آن است که وقایع طبیعت را از طریق خدا توضیح دهد؟ پس چرا هنوز اکثریت مردم کره زمین چنین اندیشهای را در ذهن خود دارند؟ چنین شاهدی نشان از آن دارد که دلیل حضور مفهوم خدا در ذهن انسان، بسیار ریشهای تر از توضیح پدیده های طبیعت است و با یک مثال رعد و برق نمیتوان مدعی توضیح مفهوم خدا نزد انسان شد.
مفهوم خدا در ساختار روانی انسان جا دارد و خود به خود همگان این مفهوم را میشناسند. انسان به دلیل داشتن خودآگاهی از طبیعت جدا شده است ( از گفتههای اریک فروم) و خودش را به عنوان بخشی از طبیعت نمیشناسد و مفهوم الوهیت و والایی نسبت به طبیعت را در خود دارد. بدیهی است انسان از مفهوم خدا در زندگی روزمره خود استفاده میکند و کاملا ممکن است به دلیل جهل به شکل نادرستی از این مفهوم استفاده کند. بنابراین حضور مفهوم خدا در انسان برای توضیح پدیده های طبیعت که علم درستی نسبت به آنها ندارد، نیست و خدایی که مردم در اذهان خود دارند ارتباطی با آن خدای حفرهها که آتئیست ها برای خود ساختهاند ندارد.
بنابراین این پیشبینی هم که با رشد علم، خدا به کنار میرود نیز غلط از آب در میآید. خدا در ساختار روانی انسان جا دارد و تا وقتی ماهیت انسان چنین است، مفهوم خدا و خداباوری همچنان حضور خواهد داشت.
بررسی ادعای دوم: آیا علم هر مجهولی را در آینده خواهد یافت؟ به چه دلیل؟ چون تا به حال دیده ایم علم بسیاری از مجهولات را یافته است!!! روشن است که چنین استدلالی بسیار ضعیف است و اصطلاحا یک استدلال استقرایی است که میگوید تا حالا هر چه قو دیدهایم سفید بوده است پس از این به بعد هم هر قویی که ببینیم سفید است!!
بنابراین این ادعا که در آینده علم هر مجهولی را خواهد یافت، هیچ استدلال منطقی پشت خود ندارد. اما فیلسوفان علم که به ماهیت علم و محدودیتها و روش های آن آشنایی دارند میگویند دامنه علم محدود به حوزه هایی است که امکان کسب اطلاعات اولیه از آن داریم و اگر در حوزه ای امکان داشتن هیچ اطلاعاتی موجود نباشد، دست علم از پاسخ به مجهولات آن کوتاه است.
حتی در حوزههایی که اطلاعات اولیه در باره آنها به دست میآوریم روش علم نظریهپردازی است که نمیتوان گفت صد در صد به حقیقتی رسیدهایم.
همچنین، نهایتا انسان محکوم به محدودیتهای عقلی و منطقی خود است و حداکثر میتواند در حوزههایی حرف بزند که عقل و منطق او قابل به کارگیری است. البته کسانی که هیچگاه به چنین محدودیتی توجه نداشتهاند پیشفرض دارند که هر آنچه وجود دارد در محدوده عقل و فهم انسان است و هرچه را انسان قدرت فهم آنرا نداشته باشد اصلا وجود ندارد. چنین طرز فکری نوعی تکبر انسانی است که گمان آن دارد فقط چیزهایی وجود دارند که برای او قابل درک باشند.
حالا اگر در مسئله ای این موانع وجود نداشته باشد و علم نهایتا توانایی حل آن مسئله را داشته باشد، به چه دلیل فکر میکنید جواب آن مسئله تایید کننده نظر آتئیست ها خواهد بود؟ شاید جواب کاملا موید نظر خداباوران باشد.
با این توصیفات، روشن است که ادعای آنکه در آینده علم هر مجهولی را پاسخ خواهد داد و جواب موید آتئیست ها خواهد بود، نهایت سادهلوحی است که ناشی از علم نشناسی و تفکر رویایی داشتن نسبت به علم است.
نتیجه: این ادعاهای خدای حفرهها و علم عاقبت همه مجهولات را پاسخ خواهد داد، فقط حربه های آتئیستی است که به درد فریب آتئیست های ساده لوح میخورد تا نگران نفهمیده های خود نباشند و ایمان داشته باشند حق با آنهاست حتی اگر نتوانند مشکلات این طرز تفکر را پاسخ دهند.
👤ناصر بروجردیان
👍6
🔷فضای ذهنی انسانها و انسانهای باز و انسانهای بسته
بک سوال مهم برای ما آن است که ما چگونه با باورهای خود میرسیم و چگونه میتوانیم درستی آنها را سنجش کنیم؟
انسانها تحت تاثیر محیط اجتماعی و تربیتی خود، باورهایی ابتدایی را در خود شکل میدهند و بر اساس آنها جهان و وقایع را تعبیر و تفسیر میکنند. اما، وقایع زندگی و محیطهای اجتماعی متنوع هستند و معمولا فرد به دلیل نواقصی که در باورهای خود دارد، نمیتواند از عهده فهم وقایع برآید. در اینجاست که فرد ناچار میشود باورهای خود را تغییر دهد تا با تجربیات زندگی سازگار شوند. الگوریتم خاصی در این تغییرات وجود ندارد و هر کس بنا به عوامل درونی و اختیاری که دارد، باورهای جدید خود را انتخاب میکند. این روند در طول زندگی به دفعات رخ میدهد تا فرد به یک جهانبینی نسبتا کاملی برسد.
نکته مهم در این روند، آن است که ما باورهای خود و نهایتاً جهان بینی خود را انتخاب میکنیم و به دلیل تنوع این انتخابها، انسانهایی با عقاید مختلف ساخته میشوند. دسته ای از این باورها برای فرد پایهای هستند که معیار درستی و غلطی هر چیزی خواهند شد. این باورها فضای ذهنی فرد را میسازند که با این عینک جهان را نگاه میکند.
اما کدام انتخابها و باورها صحیح هستند و بر چه اساسی این انتخابها از لحاظ درستی قابل قضاوت هستند؟
واقعیت جهان مستقل از انتخابهای ما است، بنابراین این طور نیست که هر فرضیه ای که برای جهان ساختیم فرقی نمیکند چه باشد. اگر انتخاب غلطی داشته باشیم و پرتگاهی در جلوی ما باشد ولی ما فرض گرفتهایم در دشت زندگی میکنیم، در پرتگاه سقوط خواهیم کرد.
تمایلات درونی، نقش بزرگی در انتخابهای ما بازی میکنند و اگر این تمایلات به سمت هوی و هوس های شیطانی رفته باشند، ما بدترین انتخابها را خواهیم کرد و اگر تمایلات ما به سمت فطرت اخلاقی ما رفته باشند، ما انتخابهای درستی خواهیم داشت.
این، شیوه ساخته شدن باورهای ما نسبت به جهان است که به طور مداوم با برخورد با انواع تجربیات در حال شکل گیری است.
در این روند، ممکن است افرادی برخی باورهای خود را به صورت اصل موضوع در آورده باشند که تحت هیچ تجربهای حاضر به تغییر آنها نباشند. اینگونه انسان ها اگر به خطا رفته باشند دیگر هیچ راه اصلاحی برای خود باقی نگذاشتهاند و اصطلاحاً پلهای پشت سر خود را خراب کردهاند. این انسانها را انسانهای بسته مینامیم، زیرا راه اصلاح و تغییر را بر خود بستهاند. با اینگونه افراد هرگونه سخنی بگویید، هیچ تغییری در افکار آنان به وجود نخواهد آمد. از اینگونه افراد، هم در جامعه متدینین وجود دارد و هم در جامعه ملحدین. این یک مشکل در روش فهمیدن است و کاری به آنچه که فرد انتخاب کرده است ندارد. فقط بیچاره، انسان بستهای است که انتخاب غلطی هم کرده باشد.
اما در مقابل انسانهای بسته، انسانهای باز قرار دارند، که باورهای پایهای خود را میشناسند و میدانند که به چه دلیل این باورها را انتخاب کردهاند و میزان اعتبار این باورها چقدر است. این انسانها توانایی آن را دارند با تجربیات جدید روبرو شوند و باورهای خود را با محک تجربه بیازمایند و در هر لحظه کل باورهای خود را مجددا ارزیابی کنند. اینگونه افراد اگر انتخاب غلطی هم کرده باشند، به خاطر روش درستی که دارند، میتوانند خود را اصلاح کنند.
بهتر است هر کس، یک ارزیابی از خودش داشته باشد و ببیند در کجای راه ایستاده است. اگر باورهای خود و میزان اعتبار آنها را به درستی میشناسد و صادقانه به دنبال یافتن حقیقت هست، خیلی خوب است.
البته، قرار نیست ما کسی را به باز یا بسته بودن متهم کنیم، چون تشخیص آن در بسیاری موارد مشکل است و بیشتر به حالت درونی انسانها مربوط است ، این فقط هشداری است که هر کس به خودش توجه کند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
بک سوال مهم برای ما آن است که ما چگونه با باورهای خود میرسیم و چگونه میتوانیم درستی آنها را سنجش کنیم؟
انسانها تحت تاثیر محیط اجتماعی و تربیتی خود، باورهایی ابتدایی را در خود شکل میدهند و بر اساس آنها جهان و وقایع را تعبیر و تفسیر میکنند. اما، وقایع زندگی و محیطهای اجتماعی متنوع هستند و معمولا فرد به دلیل نواقصی که در باورهای خود دارد، نمیتواند از عهده فهم وقایع برآید. در اینجاست که فرد ناچار میشود باورهای خود را تغییر دهد تا با تجربیات زندگی سازگار شوند. الگوریتم خاصی در این تغییرات وجود ندارد و هر کس بنا به عوامل درونی و اختیاری که دارد، باورهای جدید خود را انتخاب میکند. این روند در طول زندگی به دفعات رخ میدهد تا فرد به یک جهانبینی نسبتا کاملی برسد.
نکته مهم در این روند، آن است که ما باورهای خود و نهایتاً جهان بینی خود را انتخاب میکنیم و به دلیل تنوع این انتخابها، انسانهایی با عقاید مختلف ساخته میشوند. دسته ای از این باورها برای فرد پایهای هستند که معیار درستی و غلطی هر چیزی خواهند شد. این باورها فضای ذهنی فرد را میسازند که با این عینک جهان را نگاه میکند.
اما کدام انتخابها و باورها صحیح هستند و بر چه اساسی این انتخابها از لحاظ درستی قابل قضاوت هستند؟
واقعیت جهان مستقل از انتخابهای ما است، بنابراین این طور نیست که هر فرضیه ای که برای جهان ساختیم فرقی نمیکند چه باشد. اگر انتخاب غلطی داشته باشیم و پرتگاهی در جلوی ما باشد ولی ما فرض گرفتهایم در دشت زندگی میکنیم، در پرتگاه سقوط خواهیم کرد.
تمایلات درونی، نقش بزرگی در انتخابهای ما بازی میکنند و اگر این تمایلات به سمت هوی و هوس های شیطانی رفته باشند، ما بدترین انتخابها را خواهیم کرد و اگر تمایلات ما به سمت فطرت اخلاقی ما رفته باشند، ما انتخابهای درستی خواهیم داشت.
این، شیوه ساخته شدن باورهای ما نسبت به جهان است که به طور مداوم با برخورد با انواع تجربیات در حال شکل گیری است.
در این روند، ممکن است افرادی برخی باورهای خود را به صورت اصل موضوع در آورده باشند که تحت هیچ تجربهای حاضر به تغییر آنها نباشند. اینگونه انسان ها اگر به خطا رفته باشند دیگر هیچ راه اصلاحی برای خود باقی نگذاشتهاند و اصطلاحاً پلهای پشت سر خود را خراب کردهاند. این انسانها را انسانهای بسته مینامیم، زیرا راه اصلاح و تغییر را بر خود بستهاند. با اینگونه افراد هرگونه سخنی بگویید، هیچ تغییری در افکار آنان به وجود نخواهد آمد. از اینگونه افراد، هم در جامعه متدینین وجود دارد و هم در جامعه ملحدین. این یک مشکل در روش فهمیدن است و کاری به آنچه که فرد انتخاب کرده است ندارد. فقط بیچاره، انسان بستهای است که انتخاب غلطی هم کرده باشد.
اما در مقابل انسانهای بسته، انسانهای باز قرار دارند، که باورهای پایهای خود را میشناسند و میدانند که به چه دلیل این باورها را انتخاب کردهاند و میزان اعتبار این باورها چقدر است. این انسانها توانایی آن را دارند با تجربیات جدید روبرو شوند و باورهای خود را با محک تجربه بیازمایند و در هر لحظه کل باورهای خود را مجددا ارزیابی کنند. اینگونه افراد اگر انتخاب غلطی هم کرده باشند، به خاطر روش درستی که دارند، میتوانند خود را اصلاح کنند.
بهتر است هر کس، یک ارزیابی از خودش داشته باشد و ببیند در کجای راه ایستاده است. اگر باورهای خود و میزان اعتبار آنها را به درستی میشناسد و صادقانه به دنبال یافتن حقیقت هست، خیلی خوب است.
البته، قرار نیست ما کسی را به باز یا بسته بودن متهم کنیم، چون تشخیص آن در بسیاری موارد مشکل است و بیشتر به حالت درونی انسانها مربوط است ، این فقط هشداری است که هر کس به خودش توجه کند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
"مبنای کار علمی این اعتقاد است که جهان یک هویت منظم و قابل درک است، (چیزی) که یک احساس مذهبی است."
👤آلبرت اینشتین
Ref. Cosmic Relegion, p98
@ReligionandScience2021
👤آلبرت اینشتین
Ref. Cosmic Relegion, p98
@ReligionandScience2021
❤2👍1
🔷مفهوم اسلامی علم
در روایات اسلامی از رسول اکرم(ص) روایت شده است که:
"طلب العلم فریضه علی کل مسلم" طلب علم بر هر مسلمانی واجب است.
در اینکه علم مورد نظر در این حدیث چیست، برداشتهای متفاوتی در جهان اسلام شده است. بعضی منظور از علم را معارف خاص اسلامی گرفته اند و بعضی آن را بسیار عام تلقی کرده اند.
نگارنده در کتاب قرآن و علوم طبیعت استدلال کرده ام که علم اسلامی طیف وسیعی از دانشها را در بر میگیرد. در واقع هر علمی که ما را به خدا نزدیک کند علم مورد نظر اسلام است و الا علم مفید نیست.
در واقع از احادیثی نظیر
"اطلبوا العلم ولو بالصین" علم را بجویید گرچه در چین باشد که از پیامبر اکرم روایت شده است.
"العلم ضاله المومن فخذوه و لو من ایدی المشرکین" علم گمشده مومن است. پس آن را کسب کنید اگرچه از دست مشرکان باشد. که از امام علی علیه السلام نقل شده،
از این احادیث برمی آید که علم مورد نظر اسلام نمیتواند فقط معارف خاص اسلامی باشد، زیرا واضح است که منظور پیامبر اعظم این نبوده است که ما معارف دینی را در چین بیاموزیم. بلکه منظور این بوده که علم را از هرجا و هرکس فرا بگیرید(البته در چهارچوب جهان بینی اسلامی)
📚 برگرفته از کتاب علم و دین در افق جهان بینی توحیدی
👤نویسنده کتاب. دکتر مهدی گلشنی
@ReligionandScience2021
در روایات اسلامی از رسول اکرم(ص) روایت شده است که:
"طلب العلم فریضه علی کل مسلم" طلب علم بر هر مسلمانی واجب است.
در اینکه علم مورد نظر در این حدیث چیست، برداشتهای متفاوتی در جهان اسلام شده است. بعضی منظور از علم را معارف خاص اسلامی گرفته اند و بعضی آن را بسیار عام تلقی کرده اند.
نگارنده در کتاب قرآن و علوم طبیعت استدلال کرده ام که علم اسلامی طیف وسیعی از دانشها را در بر میگیرد. در واقع هر علمی که ما را به خدا نزدیک کند علم مورد نظر اسلام است و الا علم مفید نیست.
در واقع از احادیثی نظیر
"اطلبوا العلم ولو بالصین" علم را بجویید گرچه در چین باشد که از پیامبر اکرم روایت شده است.
"العلم ضاله المومن فخذوه و لو من ایدی المشرکین" علم گمشده مومن است. پس آن را کسب کنید اگرچه از دست مشرکان باشد. که از امام علی علیه السلام نقل شده،
از این احادیث برمی آید که علم مورد نظر اسلام نمیتواند فقط معارف خاص اسلامی باشد، زیرا واضح است که منظور پیامبر اعظم این نبوده است که ما معارف دینی را در چین بیاموزیم. بلکه منظور این بوده که علم را از هرجا و هرکس فرا بگیرید(البته در چهارچوب جهان بینی اسلامی)
📚 برگرفته از کتاب علم و دین در افق جهان بینی توحیدی
👤نویسنده کتاب. دکتر مهدی گلشنی
@ReligionandScience2021
❤1
🔷کاربست پذیری ریاضیات
از جمله موضوعاتی که می تواند یک چالش عمیق در افکار خداناباوران ایجاد کند، این است که چرا اذهان انسان ها به جهان ریاضیات دسترسی دارد؟!
ریاضیات همواره یک ابزار قدرتمند برای شناخت و "formulation "کردن قوانین طبیعت بوده است. نتایج منطقی حاصل از آن توانسته مارا به حقایقی از طبیعت برساند که گاهی حواس ما در برخورد با آن موضوعات دچار خطا شده اند و یا حتی بررسی حسی برای ما وجود نداشته است.
به عنوان مثال:
سال گذشتۀ میلادی برای اولین بار یک سیاهچاله توسط تلسکوپ افق رویداد مشاهده گردید و اکنون تئوری هایی که دهها سال پژوهشگران در مورد سیاهچاله ها به شکل ریاضی وار مطرح کرده بودند، یکی یکی قابلیت بررسی تجربی پیدا کرده است!
طول تاریخ علم پر است از مثال های مشابه که اهمیت و ضرورت ریاضیات را همیشه به ما یادآور می شود.
اما سوال اینجاست چه چیزی باعث شده که مغز های ما قبل از برخورد تجربی با پدیده ها و بررسی آن ها توسط حواس، درکی ریاضی از آنها پیدا کنند و حتی این ریاضیات بتواند آن پدیده ها را به دقت توصیف کند؟!
کاربست پذیری ریاضیات و دسترسی اذهان انسان ها به جهان ریاضیات همواره ما را به وجود یک سیستم هدفمند و یک اراده راهنمایی می کند.
بد نیست خداناباوران در این موضوع به دقت نظر کنند تا ببینند آیا این موضوعات با علم و منطق و پیشفرض های تصادفی خودشان قابل توصیف است یا خیر؟!
👤 عارف حویزی
@ReligionandScience2021
از جمله موضوعاتی که می تواند یک چالش عمیق در افکار خداناباوران ایجاد کند، این است که چرا اذهان انسان ها به جهان ریاضیات دسترسی دارد؟!
ریاضیات همواره یک ابزار قدرتمند برای شناخت و "formulation "کردن قوانین طبیعت بوده است. نتایج منطقی حاصل از آن توانسته مارا به حقایقی از طبیعت برساند که گاهی حواس ما در برخورد با آن موضوعات دچار خطا شده اند و یا حتی بررسی حسی برای ما وجود نداشته است.
به عنوان مثال:
سال گذشتۀ میلادی برای اولین بار یک سیاهچاله توسط تلسکوپ افق رویداد مشاهده گردید و اکنون تئوری هایی که دهها سال پژوهشگران در مورد سیاهچاله ها به شکل ریاضی وار مطرح کرده بودند، یکی یکی قابلیت بررسی تجربی پیدا کرده است!
طول تاریخ علم پر است از مثال های مشابه که اهمیت و ضرورت ریاضیات را همیشه به ما یادآور می شود.
اما سوال اینجاست چه چیزی باعث شده که مغز های ما قبل از برخورد تجربی با پدیده ها و بررسی آن ها توسط حواس، درکی ریاضی از آنها پیدا کنند و حتی این ریاضیات بتواند آن پدیده ها را به دقت توصیف کند؟!
کاربست پذیری ریاضیات و دسترسی اذهان انسان ها به جهان ریاضیات همواره ما را به وجود یک سیستم هدفمند و یک اراده راهنمایی می کند.
بد نیست خداناباوران در این موضوع به دقت نظر کنند تا ببینند آیا این موضوعات با علم و منطق و پیشفرض های تصادفی خودشان قابل توصیف است یا خیر؟!
👤 عارف حویزی
@ReligionandScience2021
Science and Religion
🔷کاربست پذیری ریاضیات از جمله موضوعاتی که می تواند یک چالش عمیق در افکار خداناباوران ایجاد کند، این است که چرا اذهان انسان ها به جهان ریاضیات دسترسی دارد؟! ریاضیات همواره یک ابزار قدرتمند برای شناخت و "formulation "کردن قوانین طبیعت بوده است. نتایج منطقی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما باید به یاد داشته باشیم، آنچه که مشاهده می کنیم ذات طبیعت نیست، [ذات] طبیعت با شیوۀ پرسیدن ما آشکار می شود.
👤ورنر هیزنبرگ
@ReligionandScience2021
👤ورنر هیزنبرگ
@ReligionandScience2021
🔷رابطه علم و اختیار
اعتبار علم انسان از کجاست و آیا ارتباطی با اختیار انسان دارد؟ علم انسان، نتیجهای از اطلاعات حاصل از محیط پیرامونی و فرآیند پردازش منطقی این اطلاعات و نظریه سازی بر اساس این اطلاعات است. ظاهراً در هیچ کجای این فرآیند، مفهوم اختیار انسان دخالتی ندارند و نمیتوانیم مختار بودن یا مجبور بودن انسان را در اعتبار علم انسانی دخیل بدانیم.
اما، در فرآیند تولید علم، تصمیمات انسانها در قسمت نظریه سازی و اعتبار سنجی نظریهها دخالت دارد. به ویژه، باورهای ابتدایی که در ذهن انسانها نسبت به جهان وجود دارد نقش تعیین کنندهای در چگونگی ساختن نظریات علمی و سپس اعتبار سنجی آنها دارد. حتی در تشخیص اینکه شواهد تجربی تا چه حد با نظریات ارائه شده سازگار یا ناسازگارند به باورهای ابتدایی انسانها وابستهاند.
رشد علم و باورهای انسانها از طریق مواجه دانش فرد با شواهد تجربی انجام میشود. انسان در هر مرحله از دانش که قرار داشته باشد، با تجربیاتی برخورد میکند که قادر به توضیح آن نیست و دانش او قدرت تبیین آنها را ندارد و حتی در تضاد با دانش او قرار دارند. این گونه تجربیات باعث میشوند که انسان برای رفع این ناسازگاری و تبیین تجربه پیش آمده، باورهای فردی و علمی خود را تغییر بدهد و نهایتا مجموعهای از باورها و دانش سازگار با تجربیات ایجاد کند و دانش نوینی را به دست آورد. این مراحل به کرات رخ میدهند تا نهایتا دانش فرد کامل شود.
نکتة مهم در این فرآیند آن است که در هر مرحله، ایجاد دانش نوین وابسته به رفع ناسازگاری و ایجاد نظریات جدید است که کاملا وابسته به تصمیمات انسانی است. مشکل ناسازگاری به وجود آمده در کجاست؟ کدام قسمت از دانش قبلی را باید تغییر داد؟ نظریه جدید را چگونه باید ساخت؟ راههای گوناگونی برای انجام این کارها روبروی انسان قرار دارد. کدام راه را یک انسان یا جامعه انسانی طی خواهد کرد؟ اینجاست که جبر یا اختیار رفتار انسانها بر اعتبار علم تاثیرگذار میشود.
اگر بر رفتار انسانها جبر حاکم باشد، هر باور یا دانشی که انسانها برای خود می سازند، به طور جبری برای آنها ساخته و پرداخته شده است. آیا این دانش واقعا اعتباری دارد؟ اگر همگان به یک دانش می رسیدند، میتوانستیم به آن اعتماد کنیم. اما باورهای انسانها با هم متفاوت و حتی مقابل هم است. در آشکارترین موضوع که باور به خدا یا عدم باور به خدا است، کدام دسته به حقیقت رسیدهاند؟ انسان باورمند به جبر باورمند شده است و انسان ناباور هم به جبر ناباور شده است، چه کسی درست می گوید؟ همین نکته ساده نشان میدهد که باور به جبر دقیقاً نابود کننده اعتبار هر علمی است. در جبرگرایی، همگان فقط در توهمات خود غوطهورند و هیچکس به حقیقت جهان نزدیک نیست.
اما، در اختیار هر کس ممکن است راه خودش را برود و انتخاب خودش را داشته باشد. به همین دلیل است که انواع باورها در ذهن افراد ساخته میشود. در خود علم نیز لزوما توافق همگانی ایجاد نخواهد شد و اینطور نیست که همگان از لحاظ علمی به مطلب واحدی رسیده باشند. در تفسیر نتایج حاصل از علوم که تعدد تفسیرها بسیار بیشتر است. واقعیت آن است که در این حالت ما باورهای خودمان را (بیشتر تحت تاثیر عوامل روانشناختی درونی) انتخاب میکنیم. البته، اینکه چه کسی به حقیقت نزدیک است فقط از دیدگاه یک مرجع مطلق قابل تشخیص است، یا آنکه وقایع جهان نهایتا نشان خواهند داد چه کسی به حقیقت نزدیکتر بوده است.
نتیجه: در جبرگرایی، مطمئنا انسانها در توهمات خود غرق هستند. اما در اختیارگرایی، چون باورها توسط خود فرد انتخاب می شوند، ممکن است حداقل برخی انسانها به حقیقتی رسیده باشند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
اعتبار علم انسان از کجاست و آیا ارتباطی با اختیار انسان دارد؟ علم انسان، نتیجهای از اطلاعات حاصل از محیط پیرامونی و فرآیند پردازش منطقی این اطلاعات و نظریه سازی بر اساس این اطلاعات است. ظاهراً در هیچ کجای این فرآیند، مفهوم اختیار انسان دخالتی ندارند و نمیتوانیم مختار بودن یا مجبور بودن انسان را در اعتبار علم انسانی دخیل بدانیم.
اما، در فرآیند تولید علم، تصمیمات انسانها در قسمت نظریه سازی و اعتبار سنجی نظریهها دخالت دارد. به ویژه، باورهای ابتدایی که در ذهن انسانها نسبت به جهان وجود دارد نقش تعیین کنندهای در چگونگی ساختن نظریات علمی و سپس اعتبار سنجی آنها دارد. حتی در تشخیص اینکه شواهد تجربی تا چه حد با نظریات ارائه شده سازگار یا ناسازگارند به باورهای ابتدایی انسانها وابستهاند.
رشد علم و باورهای انسانها از طریق مواجه دانش فرد با شواهد تجربی انجام میشود. انسان در هر مرحله از دانش که قرار داشته باشد، با تجربیاتی برخورد میکند که قادر به توضیح آن نیست و دانش او قدرت تبیین آنها را ندارد و حتی در تضاد با دانش او قرار دارند. این گونه تجربیات باعث میشوند که انسان برای رفع این ناسازگاری و تبیین تجربه پیش آمده، باورهای فردی و علمی خود را تغییر بدهد و نهایتا مجموعهای از باورها و دانش سازگار با تجربیات ایجاد کند و دانش نوینی را به دست آورد. این مراحل به کرات رخ میدهند تا نهایتا دانش فرد کامل شود.
نکتة مهم در این فرآیند آن است که در هر مرحله، ایجاد دانش نوین وابسته به رفع ناسازگاری و ایجاد نظریات جدید است که کاملا وابسته به تصمیمات انسانی است. مشکل ناسازگاری به وجود آمده در کجاست؟ کدام قسمت از دانش قبلی را باید تغییر داد؟ نظریه جدید را چگونه باید ساخت؟ راههای گوناگونی برای انجام این کارها روبروی انسان قرار دارد. کدام راه را یک انسان یا جامعه انسانی طی خواهد کرد؟ اینجاست که جبر یا اختیار رفتار انسانها بر اعتبار علم تاثیرگذار میشود.
اگر بر رفتار انسانها جبر حاکم باشد، هر باور یا دانشی که انسانها برای خود می سازند، به طور جبری برای آنها ساخته و پرداخته شده است. آیا این دانش واقعا اعتباری دارد؟ اگر همگان به یک دانش می رسیدند، میتوانستیم به آن اعتماد کنیم. اما باورهای انسانها با هم متفاوت و حتی مقابل هم است. در آشکارترین موضوع که باور به خدا یا عدم باور به خدا است، کدام دسته به حقیقت رسیدهاند؟ انسان باورمند به جبر باورمند شده است و انسان ناباور هم به جبر ناباور شده است، چه کسی درست می گوید؟ همین نکته ساده نشان میدهد که باور به جبر دقیقاً نابود کننده اعتبار هر علمی است. در جبرگرایی، همگان فقط در توهمات خود غوطهورند و هیچکس به حقیقت جهان نزدیک نیست.
اما، در اختیار هر کس ممکن است راه خودش را برود و انتخاب خودش را داشته باشد. به همین دلیل است که انواع باورها در ذهن افراد ساخته میشود. در خود علم نیز لزوما توافق همگانی ایجاد نخواهد شد و اینطور نیست که همگان از لحاظ علمی به مطلب واحدی رسیده باشند. در تفسیر نتایج حاصل از علوم که تعدد تفسیرها بسیار بیشتر است. واقعیت آن است که در این حالت ما باورهای خودمان را (بیشتر تحت تاثیر عوامل روانشناختی درونی) انتخاب میکنیم. البته، اینکه چه کسی به حقیقت نزدیک است فقط از دیدگاه یک مرجع مطلق قابل تشخیص است، یا آنکه وقایع جهان نهایتا نشان خواهند داد چه کسی به حقیقت نزدیکتر بوده است.
نتیجه: در جبرگرایی، مطمئنا انسانها در توهمات خود غرق هستند. اما در اختیارگرایی، چون باورها توسط خود فرد انتخاب می شوند، ممکن است حداقل برخی انسانها به حقیقتی رسیده باشند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
🔷فقط نامگذاری
"توصیفهایی که فیزیک درباره قوانین فیزیکی ارائه میدهد، به آسانی میتواند به این پندار نادرست منجر شود که این توصیفها، عملکرد آن قوانین را به معنایی دقیق توضیح میدهند، در حالی که در واقع، آنها برای آنچه که رخ میدهد، نوعی تسمیه یا نامگذاریاند. این نامگذاری در درک و مدلسازی آنچه رخ میدهد سودمند است، اما اساس چگونگی کارکرد واقعی قوانین را به دست نمیدهد. (نامگذاری یک برهمکنش به "نیروی گرانش" به ما کمک میکند تا آنچه را که رخ خواهد داد، پیشبینی کنیم اما واقعا درباره اینکه چگونه ماده قادر به اعمال نیروی جاذبه بر ماده دیگری در دور دست است، چیزی به ما نمیگوید، نامگذاری مجدد آن به "اثر میدان گرانشی" نیز این موقعیت را تغییر نمیدهد).
👤جرج الیس
Ref. Ellis, George FR. "Before the beginning. Cosmology explained." . p100
@ReligionandScience2021
"توصیفهایی که فیزیک درباره قوانین فیزیکی ارائه میدهد، به آسانی میتواند به این پندار نادرست منجر شود که این توصیفها، عملکرد آن قوانین را به معنایی دقیق توضیح میدهند، در حالی که در واقع، آنها برای آنچه که رخ میدهد، نوعی تسمیه یا نامگذاریاند. این نامگذاری در درک و مدلسازی آنچه رخ میدهد سودمند است، اما اساس چگونگی کارکرد واقعی قوانین را به دست نمیدهد. (نامگذاری یک برهمکنش به "نیروی گرانش" به ما کمک میکند تا آنچه را که رخ خواهد داد، پیشبینی کنیم اما واقعا درباره اینکه چگونه ماده قادر به اعمال نیروی جاذبه بر ماده دیگری در دور دست است، چیزی به ما نمیگوید، نامگذاری مجدد آن به "اثر میدان گرانشی" نیز این موقعیت را تغییر نمیدهد).
👤جرج الیس
Ref. Ellis, George FR. "Before the beginning. Cosmology explained." . p100
@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📌 تشریح دقیق نظریهی علمی پیدایش جهان از "هیچ" و نتایج شگفتانگیز این نظریه از جمله وجود خالق و زندگی پس از مرگ با ارائهی سخنان دانشمندان در فستیوال جهانی علم، مراسم سالانهی "ایزاک آزیموف" به میزبانی نیلدگرستایسون و همچنین مصاحبهی لاورنس کراوس (فیزیکدان آمریکایی) با رادیو ملی آمریکا.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
👍1
Physicist Edward Witten: “I think consciousness will remain a mystery… I have a much easier time imagining how we understand the Big Bang than I have imagining how we can understand consciousness.”
به نظر من آگاهی بصورت یک راز باقی می ماند....برای من تصور اینکه بیگ بنگ را بفهمم راحت تر از این است که تصور کنم که چطور می توان آگاهی را درک کرد.
👤ادوارد ویتن
@ReligionandScience2021
به نظر من آگاهی بصورت یک راز باقی می ماند....برای من تصور اینکه بیگ بنگ را بفهمم راحت تر از این است که تصور کنم که چطور می توان آگاهی را درک کرد.
👤ادوارد ویتن
@ReligionandScience2021
🔷خودآگاهی ، تفکر و اختیار در مادهگرایی
ما به عنوان موجوداتی آگاه بر محیط، دارای چند توانایی ویژه مانند خودآگاهی و تفکر و اختیار هستیم که ما را از سایر جانداران متمایز میسازد. آیا این تواناییها در یک سیستم مادی قابل ایجاد است؟ پاسخ به این سوال برای کسانی که جهان را صرفاً مادی میدانند بسیار مهم است. جواب مثبت به این سوال معادل با آن است که میتوان رباتهایی ساخت که همانند یک انسان رفتار کنند و با درک وجود خود، نسبت به حل مسائل تفکر کنند و راه حل ارائه کنند و با اختیار خود اعمالی را انجام دهند.
با پیدایش کامپیوترها و انواع نرم افزارها، امروزه میتوان رباتهایی ساخت که نسبت به محیط خود، آگاهی داشته باشند و برای مشکلات راه حل پیدا کنند و تصمیمگیری کنند که چه اعمالی را انجام دهند و حتی با دیگر انسانها سخن بگویند و تقریبا رفتاری کاملا مشابه انسانها داشته باشند. این رباتها، توسط سنسورها، که همان نقش حواس پنجگانه در انسان را بازی میکنند، اطلاعات را از محیط دریافت میکنند و با تجزیه و تحلیل آنها (با شیوههایی که به ربات آموزش داده شده است) و بر اساس اهدافی که برای آنها تعریف شده است، اعمال خود را تصمیمگیری میکنند. هر چه سنسورهای قویتر و سختافزار قویتر و نرمافزارهای قویتر و اهداف پیچیدهتری برای ربات ایجاد شده باشد، میتواند بسیار به انسان شبیهتر شود تا حدی که ازطریق رفتارهای ظاهری نتوان تشخیص داد که با یک ربات طرف هستیم یا یک انسان واقعی.
این رباتها حتی در برخی زمینه ها، مانند اعمال فیزیکی میتوانند قدرتمندانه تر عمل کنند و مشاهده دقیقتری از محیط داشته باشند و قدرت محاسبه بالاتری برای تشخیص بهترین عمل داشته باشند و رویهم رفته رباتها در این زمینهها میتوانند بسیار قویتر و بهتر از انسانها عمل کنند. این نکات را در زندگی روزمره خود هم به سادگی میتوانیم ببینیم. ما ماشینهایی میسازیم که بسیار سریعتر از ما حرکت میکنند و بارهایی حمل می-کنند که ما نمیتوانیم حمل کنیم، یا در هوا پرواز میکنند که ما نمی توانیم، یا کامپیوترهایی که حجم وسیعی از اطلاعات را در خود دارند و انواع پردازشها را روی آنها انجام میدهند که ما نمیتوانیم. کاملا ممکن است تمام این قابلیتها را در یک ربات قرار دهیم تا توانایی انجام همه این اعمال را در خود داشته باشد.
با همه این قدرتمندی ها، آیا رباتها به خودآگاهی می رسند؟ یا قدرت تفکر می یابند؟ یا از سر اختیار اعمالی را انجام می دهند؟ آیا این رباتها از خود خواهند پرسید که من کیستم و چرا این اعمال را انجام می دهم؟
واقعیت آن است که ربات ها، فقط کارهایی را میتوانند انجام دهند که ما برایشان تعریف کرده باشیم. مهمترین ویژگی ربات ها، آلگوریتمیک بودن اعمال آنها است. ما، حداکثر قدرت فکر یا فهمی که میتوانیم برای یک ربات ایجاد کنیم آنهایی هستند که در قالب یک آلگوریتم در آمده باشند. همچنین اعمال یک ربات را میتوانیم در قالب اهدافی از پیش تعبیه شده در ذهن یک ربات، تنظیم کنیم.
عدم امکان تفکر توسط ربات:
تفکر انسانی فرآیندی آلگوریتمیک نیست و به همین دلیل هیچگاه هیچ رباتی نخواهد توانست به معنای انسانی دارای تفکر باشد. رباتها فقط میتوانند تحت آلگوریتمهایی که در آنها تعبیه شده است دسته خاصی از اطلاعات را که از محیط به دست می آورند، بر طبق الگوهایی که در آنها تعبیه شده است، تجزیه و تحلیل کنند و برخی اطلاعات را در قالبهایی خاص که مورد نیاز آنها است، استخراج کنند. هیچ رباتی قدرت طرح مسئله جدید برای فهم جهان و ساختن ریاضی مورد نیاز برای مدلسازی جدید از جهان را نخواهد داشت.
عدم امکان خودآگاهی توسط ربات:
خودآگاهی نیز در هیچ رباتی قابل به وجود آمدن نیست، زیرا هر دستگاه منطقی که ما میتوانیم به وجود آوریم حداکثر برای درک یک حوزه خاص قابل استفاده است و این حوزه خاص، خود این دستگاه منطقی را در بر نمیگیرد. این نکته که هیچ سیستم منطقی نمیتواند در بارة خودش حرف بزند همانی است که نقض آن موجب پارادکس خودارجاعی میشود. سخن گفتن در باره هر دستگاه منطقی نیازمند یک دستگاه منطقی دیگر است که بر بالای آن قرار گیرد. مفهوم زبان موضوع و زبان ماوراء از همینجا آمده است. برای سخن گفتن در باره یک زبان باید خارج از آن باشیم و از زبان دیگری استفاده کنیم. خودآگاهی، در ذهن منطقی ما، یک پارادکس غیرقابل فهم است. روشن است که ما نخواهیم توانست یک پارادکس را در یک ربات ایجاد کنیم. (ادامه👇👇)
ما به عنوان موجوداتی آگاه بر محیط، دارای چند توانایی ویژه مانند خودآگاهی و تفکر و اختیار هستیم که ما را از سایر جانداران متمایز میسازد. آیا این تواناییها در یک سیستم مادی قابل ایجاد است؟ پاسخ به این سوال برای کسانی که جهان را صرفاً مادی میدانند بسیار مهم است. جواب مثبت به این سوال معادل با آن است که میتوان رباتهایی ساخت که همانند یک انسان رفتار کنند و با درک وجود خود، نسبت به حل مسائل تفکر کنند و راه حل ارائه کنند و با اختیار خود اعمالی را انجام دهند.
با پیدایش کامپیوترها و انواع نرم افزارها، امروزه میتوان رباتهایی ساخت که نسبت به محیط خود، آگاهی داشته باشند و برای مشکلات راه حل پیدا کنند و تصمیمگیری کنند که چه اعمالی را انجام دهند و حتی با دیگر انسانها سخن بگویند و تقریبا رفتاری کاملا مشابه انسانها داشته باشند. این رباتها، توسط سنسورها، که همان نقش حواس پنجگانه در انسان را بازی میکنند، اطلاعات را از محیط دریافت میکنند و با تجزیه و تحلیل آنها (با شیوههایی که به ربات آموزش داده شده است) و بر اساس اهدافی که برای آنها تعریف شده است، اعمال خود را تصمیمگیری میکنند. هر چه سنسورهای قویتر و سختافزار قویتر و نرمافزارهای قویتر و اهداف پیچیدهتری برای ربات ایجاد شده باشد، میتواند بسیار به انسان شبیهتر شود تا حدی که ازطریق رفتارهای ظاهری نتوان تشخیص داد که با یک ربات طرف هستیم یا یک انسان واقعی.
این رباتها حتی در برخی زمینه ها، مانند اعمال فیزیکی میتوانند قدرتمندانه تر عمل کنند و مشاهده دقیقتری از محیط داشته باشند و قدرت محاسبه بالاتری برای تشخیص بهترین عمل داشته باشند و رویهم رفته رباتها در این زمینهها میتوانند بسیار قویتر و بهتر از انسانها عمل کنند. این نکات را در زندگی روزمره خود هم به سادگی میتوانیم ببینیم. ما ماشینهایی میسازیم که بسیار سریعتر از ما حرکت میکنند و بارهایی حمل می-کنند که ما نمیتوانیم حمل کنیم، یا در هوا پرواز میکنند که ما نمی توانیم، یا کامپیوترهایی که حجم وسیعی از اطلاعات را در خود دارند و انواع پردازشها را روی آنها انجام میدهند که ما نمیتوانیم. کاملا ممکن است تمام این قابلیتها را در یک ربات قرار دهیم تا توانایی انجام همه این اعمال را در خود داشته باشد.
با همه این قدرتمندی ها، آیا رباتها به خودآگاهی می رسند؟ یا قدرت تفکر می یابند؟ یا از سر اختیار اعمالی را انجام می دهند؟ آیا این رباتها از خود خواهند پرسید که من کیستم و چرا این اعمال را انجام می دهم؟
واقعیت آن است که ربات ها، فقط کارهایی را میتوانند انجام دهند که ما برایشان تعریف کرده باشیم. مهمترین ویژگی ربات ها، آلگوریتمیک بودن اعمال آنها است. ما، حداکثر قدرت فکر یا فهمی که میتوانیم برای یک ربات ایجاد کنیم آنهایی هستند که در قالب یک آلگوریتم در آمده باشند. همچنین اعمال یک ربات را میتوانیم در قالب اهدافی از پیش تعبیه شده در ذهن یک ربات، تنظیم کنیم.
عدم امکان تفکر توسط ربات:
تفکر انسانی فرآیندی آلگوریتمیک نیست و به همین دلیل هیچگاه هیچ رباتی نخواهد توانست به معنای انسانی دارای تفکر باشد. رباتها فقط میتوانند تحت آلگوریتمهایی که در آنها تعبیه شده است دسته خاصی از اطلاعات را که از محیط به دست می آورند، بر طبق الگوهایی که در آنها تعبیه شده است، تجزیه و تحلیل کنند و برخی اطلاعات را در قالبهایی خاص که مورد نیاز آنها است، استخراج کنند. هیچ رباتی قدرت طرح مسئله جدید برای فهم جهان و ساختن ریاضی مورد نیاز برای مدلسازی جدید از جهان را نخواهد داشت.
عدم امکان خودآگاهی توسط ربات:
خودآگاهی نیز در هیچ رباتی قابل به وجود آمدن نیست، زیرا هر دستگاه منطقی که ما میتوانیم به وجود آوریم حداکثر برای درک یک حوزه خاص قابل استفاده است و این حوزه خاص، خود این دستگاه منطقی را در بر نمیگیرد. این نکته که هیچ سیستم منطقی نمیتواند در بارة خودش حرف بزند همانی است که نقض آن موجب پارادکس خودارجاعی میشود. سخن گفتن در باره هر دستگاه منطقی نیازمند یک دستگاه منطقی دیگر است که بر بالای آن قرار گیرد. مفهوم زبان موضوع و زبان ماوراء از همینجا آمده است. برای سخن گفتن در باره یک زبان باید خارج از آن باشیم و از زبان دیگری استفاده کنیم. خودآگاهی، در ذهن منطقی ما، یک پارادکس غیرقابل فهم است. روشن است که ما نخواهیم توانست یک پارادکس را در یک ربات ایجاد کنیم. (ادامه👇👇)
👍1
عدم امکان اختیار در یک ربات:
اختیار نیز از آن زمینههای غیرقابل فهم در منطق ذهنی ما است. درک رفتارهای یک سیستم، در ذهن منطقی ما، یا به صورت یافتن قوانین جبری حاکم بر آن سیستم است یا به صورت قوانینی است که بر احتمال وقوع تصادفی رفتارهای سیستم حاکم است. به همین دلیل، ما میتوانیم رباتهایی را بسازیم که یا به طور جبری رفتار کنند یا به صورت تصادفی با احتمالاتی معین عمل کنند. اما، هیچکدام از اینگونه رفتارها را رفتار از سر اختیار نمینامند و اختیار غیر از رفتاری جبری یا تصادفی است.
به این ترتیب، ما از لحاظ منطقی نمیتوانیم رباتی بسازیم که خودآگاهی و تفکر و اختیار داشته باشد و هیچگاه هم نخواهیم توانست، چون راه منطقی آن بسته است. این موضوع چه نتیجهای در مورد انسان به دست خواهد داد؟
در دیدگاه مادهگرایی یک نتیجه آن است که ، انسان سیستمی از اتمها است که تحت قوانین جبری یا تصادفی فیزیکی رفتار میکند و چندان تفاوتی با یک ربات ندارد، بنابراین، همانگونه که در رباتها خودآگاهی و تفکر و اختیار امکانپذیر نیست، انسان نیز نمیتواند چنین تواناییهایی داشته باشد. یعنی، این تواناییها فقط توهماتی است که به انسان دست میدهد و انسان واقعا از این گونه تواناییها ندارد.
اما، این نتیجهگیری عواقب بسیار وخیمی برای معنای انسانیت و علم انسانی دارد و تقریبا به معنای انهدام انسان و انسانیت است. خودآگاهی و تفکر و اختیار در انسان بسیار اساسی است و انکار آنها همانند انکار بدیهیات است. اگر قرار است این شهودهای قوی و مستقیم ما از این مفاهیم توهمات باشند، تکلیف بقیه شهودها و اطلاعات ما از تجربه هم مشخص است که توهماتی اندر توهمات خواهند بود. یعنی همه علوم ما به کلی بیپایه خواهند شد. علاوه بر این انسانیت ما که مبتنی بر رفتارهای اخلاقی از سر اختیار و انتخاب ما هستند و آنها نیز به کلی وهم و خیال خواهند شد. چنین نتیجهگیری برای انسان چیزی از انسان باقی نمیگذارد که ارزش بحث کردن داشته باشد.
یک نتیجهگیری دیگر در دیدگاه مادهگرایی میتواند این باشد که قوانین حاکم بر جهان ممکن است از آن نوعهایی نباشد که منطق ذهنی ما به آن رسیده است و به همین دلیل ممکن است یک سیستم مادی قابلیتهایی داشته باشد که علم انسانی نتواند آنها را ایجاد کند. یعنی، علم و منطق ما قدرت ایجاد مشابه خود را ندارد ولی چنین چیزی در عالم ماده امکان به وجود آمدن داشته باشد.
این نتیجهگیری بسیار معقولانهتر است و حداقل تواناییهای ویژه انسانی را انکار نمی کند. ولی این نتیجهگیری دقیقا معادل انکار ماده به معنای فیزیکی آن است. در این نتیجهگیری عملا فرض میشود که ماده آنی نیست که امروزه قوانین فیزیکی در باره آن سخن میگویند. همچنین، در آینده نیز هرگونه قوانین فیزیکی که ما به آن برسیم قدرت تبیین درست ماده را نخواهند داشت، چون در غیر این صورت همین مشکلات آنموقع هم رخ خواهند داد. چنین موضعی، عملا خروج از مادهگرایی و قائل شدن به هستی غیرقابل شناخت است و در این دیدگاه فقط هر آنچه که هست، ماده نامگذاری شده است. اگر بخواهیم همچنان از لفظ ماده برای کل موجودات هستی استفاده کنیم، مشکلی نیست ولی چنین مادهای غیر از ماده فیزیکی قابل شناخت در فیزیک است.
نهایتا تنها نتیجهگیری قابل قبول آن است که بپذیریم موجودات هستی فراتر از موجودات مادی قابل شناخت در فیزیک هستند و قوانین حاکم بر موجودات هستی فراتر از قوانین قابل شناخت توسط علم انسانی هستند که اجازه حضور انسان با آن تواناییهای ویژه را میدهند و علم انسانی حداکثر رباتهایی را خواهد ساخت که در اوج قدرتمندی هم قرار گیرند، هر گز به خودآگاهی و تفکر و اختیار نخواهند رسید.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
اختیار نیز از آن زمینههای غیرقابل فهم در منطق ذهنی ما است. درک رفتارهای یک سیستم، در ذهن منطقی ما، یا به صورت یافتن قوانین جبری حاکم بر آن سیستم است یا به صورت قوانینی است که بر احتمال وقوع تصادفی رفتارهای سیستم حاکم است. به همین دلیل، ما میتوانیم رباتهایی را بسازیم که یا به طور جبری رفتار کنند یا به صورت تصادفی با احتمالاتی معین عمل کنند. اما، هیچکدام از اینگونه رفتارها را رفتار از سر اختیار نمینامند و اختیار غیر از رفتاری جبری یا تصادفی است.
به این ترتیب، ما از لحاظ منطقی نمیتوانیم رباتی بسازیم که خودآگاهی و تفکر و اختیار داشته باشد و هیچگاه هم نخواهیم توانست، چون راه منطقی آن بسته است. این موضوع چه نتیجهای در مورد انسان به دست خواهد داد؟
در دیدگاه مادهگرایی یک نتیجه آن است که ، انسان سیستمی از اتمها است که تحت قوانین جبری یا تصادفی فیزیکی رفتار میکند و چندان تفاوتی با یک ربات ندارد، بنابراین، همانگونه که در رباتها خودآگاهی و تفکر و اختیار امکانپذیر نیست، انسان نیز نمیتواند چنین تواناییهایی داشته باشد. یعنی، این تواناییها فقط توهماتی است که به انسان دست میدهد و انسان واقعا از این گونه تواناییها ندارد.
اما، این نتیجهگیری عواقب بسیار وخیمی برای معنای انسانیت و علم انسانی دارد و تقریبا به معنای انهدام انسان و انسانیت است. خودآگاهی و تفکر و اختیار در انسان بسیار اساسی است و انکار آنها همانند انکار بدیهیات است. اگر قرار است این شهودهای قوی و مستقیم ما از این مفاهیم توهمات باشند، تکلیف بقیه شهودها و اطلاعات ما از تجربه هم مشخص است که توهماتی اندر توهمات خواهند بود. یعنی همه علوم ما به کلی بیپایه خواهند شد. علاوه بر این انسانیت ما که مبتنی بر رفتارهای اخلاقی از سر اختیار و انتخاب ما هستند و آنها نیز به کلی وهم و خیال خواهند شد. چنین نتیجهگیری برای انسان چیزی از انسان باقی نمیگذارد که ارزش بحث کردن داشته باشد.
یک نتیجهگیری دیگر در دیدگاه مادهگرایی میتواند این باشد که قوانین حاکم بر جهان ممکن است از آن نوعهایی نباشد که منطق ذهنی ما به آن رسیده است و به همین دلیل ممکن است یک سیستم مادی قابلیتهایی داشته باشد که علم انسانی نتواند آنها را ایجاد کند. یعنی، علم و منطق ما قدرت ایجاد مشابه خود را ندارد ولی چنین چیزی در عالم ماده امکان به وجود آمدن داشته باشد.
این نتیجهگیری بسیار معقولانهتر است و حداقل تواناییهای ویژه انسانی را انکار نمی کند. ولی این نتیجهگیری دقیقا معادل انکار ماده به معنای فیزیکی آن است. در این نتیجهگیری عملا فرض میشود که ماده آنی نیست که امروزه قوانین فیزیکی در باره آن سخن میگویند. همچنین، در آینده نیز هرگونه قوانین فیزیکی که ما به آن برسیم قدرت تبیین درست ماده را نخواهند داشت، چون در غیر این صورت همین مشکلات آنموقع هم رخ خواهند داد. چنین موضعی، عملا خروج از مادهگرایی و قائل شدن به هستی غیرقابل شناخت است و در این دیدگاه فقط هر آنچه که هست، ماده نامگذاری شده است. اگر بخواهیم همچنان از لفظ ماده برای کل موجودات هستی استفاده کنیم، مشکلی نیست ولی چنین مادهای غیر از ماده فیزیکی قابل شناخت در فیزیک است.
نهایتا تنها نتیجهگیری قابل قبول آن است که بپذیریم موجودات هستی فراتر از موجودات مادی قابل شناخت در فیزیک هستند و قوانین حاکم بر موجودات هستی فراتر از قوانین قابل شناخت توسط علم انسانی هستند که اجازه حضور انسان با آن تواناییهای ویژه را میدهند و علم انسانی حداکثر رباتهایی را خواهد ساخت که در اوج قدرتمندی هم قرار گیرند، هر گز به خودآگاهی و تفکر و اختیار نخواهند رسید.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔷پروفسور مارشال جانسون از دانشمندان برجسته آمریکایی:
من به عنوان یک دانشمند، کسیکه از زیست شناسی اطلاع دارد و متن قرآن را مطالعه کرده است، میگویم هیچ نقص و مشکلی در موضوع (جنین شناسی قرآن) وجود ندارد و این مرا متحول کرده ، هیچ تضادی هم برای یک خدای فراگیر که همه وجوه را در بر میگیرد نمیبینم!
🔹بازنشر از کانال دروغ ها و خرافات ملحدین
@ReligionandScience2021
من به عنوان یک دانشمند، کسیکه از زیست شناسی اطلاع دارد و متن قرآن را مطالعه کرده است، میگویم هیچ نقص و مشکلی در موضوع (جنین شناسی قرآن) وجود ندارد و این مرا متحول کرده ، هیچ تضادی هم برای یک خدای فراگیر که همه وجوه را در بر میگیرد نمیبینم!
🔹بازنشر از کانال دروغ ها و خرافات ملحدین
@ReligionandScience2021
👍2👎2
🔷نقد برهان شر
شاید بتوان گفت برهان شر، سختترین برهان بر علیه خداباوری است. زیرا، فهم مشکلات منطقی این برهان دقت بالایی میخواهد و ذهنهای ساده که بیشتر تحت تاثیرهای احساسهای طبیعی خود هستند و شر را هر روزه لمس میکنند به آسانی نمیتوانند ضعف مفاهیم و استدلالات آنرا دریابند. در واقع، درک چرایی شر در جهان، بسیار سخت است و جواب آسان و کوتاهی نمیتوان برای آن ارائه کرد. تقریر ساده این برهان بر طبق نظر اپیکور به شکل زیر است.
«آیا خدا خواهان جلوگیری از شر است، اما قادر نیست؟ پس او قادر مطلق نیست. آیا قادر است، ولی خواهان جلوگیری ازشر نیست؟ پس او خیرخواه انسان نیست. آیا هم قادر است و هم خواهان است؟ پس شر از کجا میآید؟ اگر او قادر نیست و اراده رفع شر را ندارد، پس او خدا نیست. وجود خدا و وجود شر، منطقا ناسازگارند و چون شر وجود دارد، پس خدا وجود ندارد.»
بر طبق این استدلال، چون شر وجود دارد، خدایی که هم قادر باشد و هم خیرخواه، وجود ندارد، زیرا در صورت صورت وجود خدای خیرخواه و قادر، نباید شری در جهان باشد. معمولا گمان میرود برهان شر، برهانی است برای رد وجود خدای خالق، در حالی که این برهان بر مبنای یک مفهوم نسبی (شر نسبت به انسان) قرار گرفته است ولی وجود خدای خالق، حکمی در باره یک واقعیت خارجی در جهان است. روشن است که راه منطقی برای چنین نتیجهگیری بسته است و از یک مفهوم نسبی نمیتوان نتیجهای برای یک امر واقعی گرفت.
واقعیت آن است که در این برهان، وجود خدای خالق قادر مطلق رد نمیشود و از طریق این برهان فقط در خیرخواه بودن خدا نسبت به انسان میتوان ابراز تردید کرد، که خلاف نظریات اساسی ادیان ابراهیمی است. با مفروض گرفتن قدرت مطلق خدا، قسمت اصلی این استدلال مبتنی بر تناقض بین شر (نسبت به انسان) در جهان و خیرخواه بودن خدا (نسبت به انسان) است. فرض بر این است که جهان نسبت به برخی انسانها شر ایجاد میکند و خدای قادر، مانع آن نمیشود، چرا؟ معمولا فورا نتیجه میگیرند که لابد خدا نسبت به این انسانها خیرخواهی ندارد و آنها را دوست ندارد. اما منطقاً انواع دیگری از امکانات هم قابل طرح است و اینگونه نتیجهگیری کردن فقط یک نتیجهگیری ساده و ابتدایی و دلبخواهانه است.
با توجه به این ملاحظات، ما نقد خود بر این برهان را در دو مرحله انجام میدهیم:
مرحله اول) برهان شر نمیتواند وجود خدای خالق قادر را رد کند.
مرحله دوم) برهان شر نمیتواند وجود خدای رحمان و رحیم را رد کند.
مرحله اول نقد) مهمترین مشکل این مدعا در آن است که مقدمات این برهان که بر اساس مفهوم شر قرار گرفته است همگی گزاره هایی هستند که از یک مفهوم نسبت به انسان ساخته شدهاند، در حالی که حکم برهان که عدم وجود خدا است مربوط به یک امر واقعی از جهان است و ارتباط منطقی بین مقدمات استدلال و حکم استدلال وجود ندارد. برای دیدن این بی ارتباطی بهتر است نسبی بودن این مفهوم را به درستی درک کنیم. خیر و شر مورد استفاده در این استدلال، خیر و شر نسبت به انسان است. برای تشخیص دادن اینکه چه واقعهای خیر است یا شر (یا هیچکدام) باید ببینیم آن واقعه چه نتایجی را برای انسانها به بار میآورد. اگر فقط یک فرد انسانی را در نظر بگیریم غیر واقعی بودن این مفهوم آشکارتر میشود. مثلا کسی که از یک فرد دیگر دزدی میکند، این واقعه برای دزد خیر است چون پول زیادی به دست آورده است ولی همین واقعه برای فرد دیگر شر است چون پول زیادی از دست داده است. در این مثال، نسبی بودن این مفهوم خیر و شر به خوبی دیده میشود که یک واقعه همزمان برای دو نفر برای یکی شر و برای دیگری خیر است. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
شاید بتوان گفت برهان شر، سختترین برهان بر علیه خداباوری است. زیرا، فهم مشکلات منطقی این برهان دقت بالایی میخواهد و ذهنهای ساده که بیشتر تحت تاثیرهای احساسهای طبیعی خود هستند و شر را هر روزه لمس میکنند به آسانی نمیتوانند ضعف مفاهیم و استدلالات آنرا دریابند. در واقع، درک چرایی شر در جهان، بسیار سخت است و جواب آسان و کوتاهی نمیتوان برای آن ارائه کرد. تقریر ساده این برهان بر طبق نظر اپیکور به شکل زیر است.
«آیا خدا خواهان جلوگیری از شر است، اما قادر نیست؟ پس او قادر مطلق نیست. آیا قادر است، ولی خواهان جلوگیری ازشر نیست؟ پس او خیرخواه انسان نیست. آیا هم قادر است و هم خواهان است؟ پس شر از کجا میآید؟ اگر او قادر نیست و اراده رفع شر را ندارد، پس او خدا نیست. وجود خدا و وجود شر، منطقا ناسازگارند و چون شر وجود دارد، پس خدا وجود ندارد.»
بر طبق این استدلال، چون شر وجود دارد، خدایی که هم قادر باشد و هم خیرخواه، وجود ندارد، زیرا در صورت صورت وجود خدای خیرخواه و قادر، نباید شری در جهان باشد. معمولا گمان میرود برهان شر، برهانی است برای رد وجود خدای خالق، در حالی که این برهان بر مبنای یک مفهوم نسبی (شر نسبت به انسان) قرار گرفته است ولی وجود خدای خالق، حکمی در باره یک واقعیت خارجی در جهان است. روشن است که راه منطقی برای چنین نتیجهگیری بسته است و از یک مفهوم نسبی نمیتوان نتیجهای برای یک امر واقعی گرفت.
واقعیت آن است که در این برهان، وجود خدای خالق قادر مطلق رد نمیشود و از طریق این برهان فقط در خیرخواه بودن خدا نسبت به انسان میتوان ابراز تردید کرد، که خلاف نظریات اساسی ادیان ابراهیمی است. با مفروض گرفتن قدرت مطلق خدا، قسمت اصلی این استدلال مبتنی بر تناقض بین شر (نسبت به انسان) در جهان و خیرخواه بودن خدا (نسبت به انسان) است. فرض بر این است که جهان نسبت به برخی انسانها شر ایجاد میکند و خدای قادر، مانع آن نمیشود، چرا؟ معمولا فورا نتیجه میگیرند که لابد خدا نسبت به این انسانها خیرخواهی ندارد و آنها را دوست ندارد. اما منطقاً انواع دیگری از امکانات هم قابل طرح است و اینگونه نتیجهگیری کردن فقط یک نتیجهگیری ساده و ابتدایی و دلبخواهانه است.
با توجه به این ملاحظات، ما نقد خود بر این برهان را در دو مرحله انجام میدهیم:
مرحله اول) برهان شر نمیتواند وجود خدای خالق قادر را رد کند.
مرحله دوم) برهان شر نمیتواند وجود خدای رحمان و رحیم را رد کند.
مرحله اول نقد) مهمترین مشکل این مدعا در آن است که مقدمات این برهان که بر اساس مفهوم شر قرار گرفته است همگی گزاره هایی هستند که از یک مفهوم نسبت به انسان ساخته شدهاند، در حالی که حکم برهان که عدم وجود خدا است مربوط به یک امر واقعی از جهان است و ارتباط منطقی بین مقدمات استدلال و حکم استدلال وجود ندارد. برای دیدن این بی ارتباطی بهتر است نسبی بودن این مفهوم را به درستی درک کنیم. خیر و شر مورد استفاده در این استدلال، خیر و شر نسبت به انسان است. برای تشخیص دادن اینکه چه واقعهای خیر است یا شر (یا هیچکدام) باید ببینیم آن واقعه چه نتایجی را برای انسانها به بار میآورد. اگر فقط یک فرد انسانی را در نظر بگیریم غیر واقعی بودن این مفهوم آشکارتر میشود. مثلا کسی که از یک فرد دیگر دزدی میکند، این واقعه برای دزد خیر است چون پول زیادی به دست آورده است ولی همین واقعه برای فرد دیگر شر است چون پول زیادی از دست داده است. در این مثال، نسبی بودن این مفهوم خیر و شر به خوبی دیده میشود که یک واقعه همزمان برای دو نفر برای یکی شر و برای دیگری خیر است. (ادامه 👇👇)
@ReligionandScience2021
حاا میتوانیم کلیت انسانها را در نظر بگیریم و از خیر و شر بودن وقایع نسبت به همه انسانها صحبت کنیم. مثلا انفجار تعداد زیادی بمب هیدروژنی در زمین، نسل انسان را منقرض میکند و شر محسوب میشود ولی همین انفجارها در خورشید به تعداد زیاد انجام میشود و باعث تامین انرژی برای ادامه حیات در زمین میشود، پس بسیار هم خیر است و اگر چنین نبود برای انسان شر محسوب میشد. برخورد یک سیارک به زمین نیز نسل انسانها را منقرض میکند و شر محسوب میشود ولی همین واقعه در 60 میلیون سال پیش که دایناسورها را منقرض کرد و راه برای پیدایش انسان را هموار کرد، خیر محسوب میشود. در این مثالها به خوبی روشن میشود که در مفهوم خیر و شر، این انسان است که مرکز عالم قرار گرفته است و همه چیز نسبت به او سنجیده میشود. اما یکی از افتخارات تفکر آتئیستی در آن است که انسان را از مرکز عالم بودن به زیر کشیده است و او را همردیف بقیه موجودات جهان قرار داده است. بنابراین، حالا چرا این که وقایع جهان نتایجی برای انسان ایجاد میکند آنقدر مهم شده است که میتواند اساس یک استدلال برای وجود یا عدم وجود خالق قرار گیرد؟ آیا دایناسورها هم حق دارند که بگویند برخورد یک سیارک به زمین باعث نابودی آنها شده است، پس نتیجه میگیریم خدا وجود ندارد؟ شاید موجوداتی بهتر از انسان هم در راه باشند و حضور انسان مانع حضور آنها شده است و لازم است نسل بشر منقرض شود تا آنها به عرصه وجود بیایند، بنابراین چرا فکر میکنید با از بین رفتن انسانها، شر بزرگی رخ داده است و در نتیجه خدا وجود ندارد؟
تمام این ملاحضات نشاندهنده آن است که هیچ ارتباط منطقی بین وجود خدا و شر (وقایع مضر برای انسان) وجود ندارد تا بتوان به طور منطقی از وجود شر برای انسان عدم وجود خدا را نتیجه گرفت. اگر این ارتباط منطقی وجود داشت تمام حیوانات منقرض شده هم میتوانستند مدعی وجود شر نسبت به خود شوند و همین نتیجه را بگیرند.
در تفکر آتئیستی، انسان جایگاه ویژهای ندارد تا وقایع مضر نسبت به او جایگاه ویژهای داشته باشد که بتواند مبنای استدلال نسبت چگونگی جهان باشد. در تفکر آتئیستی انسان حیوانی همردیف سایر حیوانات است که تمام احساسات شادی و غم او که با اصطلاحات خیر و شر بیان میشود، چیزی جز فعل و انفعالات شیمیایی مغزی او نیست واین فعل و انفعالات همانقدر اهمیت دارند که در هر حیوان دیگری اهمیت دارند. نهایتا این خیر و شرها فقط توهمات ذهنی انسانها هستند که در هر حیوان دیگری هم میتواند رخ دهد. آیا این توهمات درونی انسانها قرار است به طور منطقی نتیجهای در باره وجود یا عدم وجود خدا در این جهان ایجاد کنند؟ از این لحاظ برهان شر خودشکن است. یعنی درستی آن، نادرستی آن را نتیجه میدهد.
دیاگرام زیر خودشکن بودن برهان شر را نشان میدهد. 👇👇
@ReligionandScience2021
تمام این ملاحضات نشاندهنده آن است که هیچ ارتباط منطقی بین وجود خدا و شر (وقایع مضر برای انسان) وجود ندارد تا بتوان به طور منطقی از وجود شر برای انسان عدم وجود خدا را نتیجه گرفت. اگر این ارتباط منطقی وجود داشت تمام حیوانات منقرض شده هم میتوانستند مدعی وجود شر نسبت به خود شوند و همین نتیجه را بگیرند.
در تفکر آتئیستی، انسان جایگاه ویژهای ندارد تا وقایع مضر نسبت به او جایگاه ویژهای داشته باشد که بتواند مبنای استدلال نسبت چگونگی جهان باشد. در تفکر آتئیستی انسان حیوانی همردیف سایر حیوانات است که تمام احساسات شادی و غم او که با اصطلاحات خیر و شر بیان میشود، چیزی جز فعل و انفعالات شیمیایی مغزی او نیست واین فعل و انفعالات همانقدر اهمیت دارند که در هر حیوان دیگری اهمیت دارند. نهایتا این خیر و شرها فقط توهمات ذهنی انسانها هستند که در هر حیوان دیگری هم میتواند رخ دهد. آیا این توهمات درونی انسانها قرار است به طور منطقی نتیجهای در باره وجود یا عدم وجود خدا در این جهان ایجاد کنند؟ از این لحاظ برهان شر خودشکن است. یعنی درستی آن، نادرستی آن را نتیجه میدهد.
دیاگرام زیر خودشکن بودن برهان شر را نشان میدهد. 👇👇
@ReligionandScience2021
نتیجه:
اگر احساسات و عواطف انسانی (خیر وشر) اموراتی جدی هستند، پس انسان صرفا موجودی تحت کنترل عوامل شیمیایی و فیزیکی نیست، و خدا وجود دارد و اگر احساسات و عواطف انسانی (خیر و شر) اموراتی جدی نیستند و فقط اوهاماتی در دسته خاصی از حیوانات است، نمیتواند مبنای استدلال برای یک امر واقعی از جهان واقع شود.
مرحله دوم نقد) در مرحله اول نقد، دیدیم که وجود یا عدم وجود خدای خالق قادر، ارتباطی با خیر و شر برای انسان ندارد. اما صفت رحمان و رحیم خدا (نسبت به انسان) خودش یک مفهوم نسبی است و میتواند با مفهوم نسبی خیر و شر نسبت به انسان مرتبط شود.
اگر واقعا شری برای فردی رخ دهد، میتوان نتیجه گرفت که خدا نسبت به آن فرد، مهربان نبوده است. در اینجا نمیتوان از نامهربانی خدا نسبت به کلیت انسانها صحبت کرد، زیرا این طور نیست که همه انسانها دچار شرهای جدی شده باشند. علاوه بر این باید مشخص کرد که کدام وقایع نسبت به کدام اشخاص شر واقعی بوده است. چه بسا ممکن است واقعهای برای فردی تلخ بوده باشد، ولی در زندگی او ثمرات خوبی داشته است. در این حالت نمیتوان از شر بودن آن واقعه و نامهربانی خدا صحبت کرد. برعکس، آن واقع تلخ در واقع، محبتی از جانب خدا برای او بوده است.
البته، در صورت بروز شر واقعی میتوان نتیجه گرفت که خدا نسبت به آن فرد مهربانی نداشته است و در صورت شدت شرور میتوان گفت خد با او دشمنی هم داشته است. همینطور که مشاهده میشود این برهان نه میتواند کلیت عدم رحمانیت خدا نسبت به همه انسانها را ایجاد کند و نه در تشخیص شرور واقعی، اطلاعات کافی در نزد ما موجود است که بگوییم شروری واقعی برای یک فرد رخ داده است یا نه. بسیاری از شرورهایی که در زندگی روزمره خود با آن مواجه هستیم، نشاندهنده نقصی و ضعفی در روان و نگرش ما نسبت به جهان است که با اصلاح آنها، شخصیت ما و نگرش ما نسبت به زندگی و جهان رشد مییابد و ما از یک انسان ساده و ضعیف به یک انسان قوی و متعالی رشد میکنیم. نقش اصلی شرور و علت وجود شرور در زندگی همین نقش آموزشی آن است که با نشان دادن ضعفهای فکری و شخصیتی، موجب رشد و تعالی ما میشوند. حتما انسانهای لوس و کم ظرفیت و پرتوقع را دیدهاید که از لحاظ شخصیتی بسیار سطح پایین هستند. این افراد، همانهایی هستند که در ناز و نعمت و بدون هیچ شری بزرگ شدهاند و هیچگاه نفهمیدهاند که چه موجودات سطح پایینی هستند. برای اینگونه افراد سادهترین وقایع هم شر محسوب میشود، چون در گمان آنها دنیا باید بر وفق خواستههای آنها حرکت کند و اگر چنین نشود بدترین وقایع دنیا برایشان رخ داده است.
در اینجاست که روشن میشود که شرور چه نقش مهمی در تربیت انسانها بازی میکند. این نقش تربیتی از سادهترین مسائل تربیتی تا عمیقترین لایههای شخصیتی توسط شرور ایفا میشود.
اما هر شروری در دسته شرورهای آموزشی قرار نمیگیرد و ممکن است ما نتوانیم غیر از شر بودن قضاوت دیگری در باره آن داشته باشیم. مثلا افلیج به دنیا آمدن یک فرد یا افلیج شدن یک فرد و از دست دادن قدرتهای جسمانی یا فقر و نداری بیش از حد یا بروز سیل و زلزله یا بسیاری چیزهای دیگر. آیا نباید بگوییم فردی که همه زندگی خود را در رنج زندگی کرده است دچار شرور بیمورد بوده است؟
در این موارد باید بگوییم کل زندگی انسان همین زندگی در دنیا نیست که فقط بر اساس آن بخواهیم قضاوت کنیم و قسمتهای مهم دیگری از زندگی انسان از دید ما پنهان است، بنابراین ما نمیتوانیم بر اساس آنچه که در دنیا گذشته است در باره وضعیت انسانها قضاوت کنیم. وقایع عالم همگی تحت یک نظام کلی رخ میدهند که ما فقط بخشی از آن را میبینیم و بر کل آن احاطه نداریم تا قضاوت قاطع کنیم که در این موارد یک شر جدی رخ داده است و خدا نسبت به برخی بندگانش رحمان نبوده است. هیچکس نمیتواند مدعای آنرا داشته باشد که تمام اطلاعات جهان در نزد او است و او دریافته است که در اینجا شری رخ داده است. اگر کسی چنین ادعایی کند فقط خودمحوری خود را ثابت کرده است و ادعای بی مبنای همه چیز دانی کرده است. در بهترین حالت میتوانیم بگوییم این میزان از اطلاعات، برای داشتن یک تبیین درست از این وقایع کافی نیست.
در واقع، این جهان و انسانهایی که در تعامل با این جهان و در تعامل با خودشان زندگی میکنند و شخصیت درونی انسانها و رشد و افول روانی انسانها، بسیار پیچیدهتر از آن است که ما بتوانیم تشخیص دهیم تاثیر وقایع بر انسانها چه نتایجی به بار میآورد. هم اطلاعات در دسترس ما محدود است و هم ساز و کار درونی ما برای ساختن شخصیت انسانی، از چشم ما پنهان است.
این سخن به معنای آن نیست که هیچ شر واقعی رخ نمیدهد. بله، قرار نیست که خدا نسبت به همه مهربان باشد و به دلایلی خدا میتواند افرادی را دچار شر واقعی کند. اما تشخیص این موضوع در حد اطلاعات ناقص ما نیست.
ادامه👇👇)
@ReligionandScience2021
اگر احساسات و عواطف انسانی (خیر وشر) اموراتی جدی هستند، پس انسان صرفا موجودی تحت کنترل عوامل شیمیایی و فیزیکی نیست، و خدا وجود دارد و اگر احساسات و عواطف انسانی (خیر و شر) اموراتی جدی نیستند و فقط اوهاماتی در دسته خاصی از حیوانات است، نمیتواند مبنای استدلال برای یک امر واقعی از جهان واقع شود.
مرحله دوم نقد) در مرحله اول نقد، دیدیم که وجود یا عدم وجود خدای خالق قادر، ارتباطی با خیر و شر برای انسان ندارد. اما صفت رحمان و رحیم خدا (نسبت به انسان) خودش یک مفهوم نسبی است و میتواند با مفهوم نسبی خیر و شر نسبت به انسان مرتبط شود.
اگر واقعا شری برای فردی رخ دهد، میتوان نتیجه گرفت که خدا نسبت به آن فرد، مهربان نبوده است. در اینجا نمیتوان از نامهربانی خدا نسبت به کلیت انسانها صحبت کرد، زیرا این طور نیست که همه انسانها دچار شرهای جدی شده باشند. علاوه بر این باید مشخص کرد که کدام وقایع نسبت به کدام اشخاص شر واقعی بوده است. چه بسا ممکن است واقعهای برای فردی تلخ بوده باشد، ولی در زندگی او ثمرات خوبی داشته است. در این حالت نمیتوان از شر بودن آن واقعه و نامهربانی خدا صحبت کرد. برعکس، آن واقع تلخ در واقع، محبتی از جانب خدا برای او بوده است.
البته، در صورت بروز شر واقعی میتوان نتیجه گرفت که خدا نسبت به آن فرد مهربانی نداشته است و در صورت شدت شرور میتوان گفت خد با او دشمنی هم داشته است. همینطور که مشاهده میشود این برهان نه میتواند کلیت عدم رحمانیت خدا نسبت به همه انسانها را ایجاد کند و نه در تشخیص شرور واقعی، اطلاعات کافی در نزد ما موجود است که بگوییم شروری واقعی برای یک فرد رخ داده است یا نه. بسیاری از شرورهایی که در زندگی روزمره خود با آن مواجه هستیم، نشاندهنده نقصی و ضعفی در روان و نگرش ما نسبت به جهان است که با اصلاح آنها، شخصیت ما و نگرش ما نسبت به زندگی و جهان رشد مییابد و ما از یک انسان ساده و ضعیف به یک انسان قوی و متعالی رشد میکنیم. نقش اصلی شرور و علت وجود شرور در زندگی همین نقش آموزشی آن است که با نشان دادن ضعفهای فکری و شخصیتی، موجب رشد و تعالی ما میشوند. حتما انسانهای لوس و کم ظرفیت و پرتوقع را دیدهاید که از لحاظ شخصیتی بسیار سطح پایین هستند. این افراد، همانهایی هستند که در ناز و نعمت و بدون هیچ شری بزرگ شدهاند و هیچگاه نفهمیدهاند که چه موجودات سطح پایینی هستند. برای اینگونه افراد سادهترین وقایع هم شر محسوب میشود، چون در گمان آنها دنیا باید بر وفق خواستههای آنها حرکت کند و اگر چنین نشود بدترین وقایع دنیا برایشان رخ داده است.
در اینجاست که روشن میشود که شرور چه نقش مهمی در تربیت انسانها بازی میکند. این نقش تربیتی از سادهترین مسائل تربیتی تا عمیقترین لایههای شخصیتی توسط شرور ایفا میشود.
اما هر شروری در دسته شرورهای آموزشی قرار نمیگیرد و ممکن است ما نتوانیم غیر از شر بودن قضاوت دیگری در باره آن داشته باشیم. مثلا افلیج به دنیا آمدن یک فرد یا افلیج شدن یک فرد و از دست دادن قدرتهای جسمانی یا فقر و نداری بیش از حد یا بروز سیل و زلزله یا بسیاری چیزهای دیگر. آیا نباید بگوییم فردی که همه زندگی خود را در رنج زندگی کرده است دچار شرور بیمورد بوده است؟
در این موارد باید بگوییم کل زندگی انسان همین زندگی در دنیا نیست که فقط بر اساس آن بخواهیم قضاوت کنیم و قسمتهای مهم دیگری از زندگی انسان از دید ما پنهان است، بنابراین ما نمیتوانیم بر اساس آنچه که در دنیا گذشته است در باره وضعیت انسانها قضاوت کنیم. وقایع عالم همگی تحت یک نظام کلی رخ میدهند که ما فقط بخشی از آن را میبینیم و بر کل آن احاطه نداریم تا قضاوت قاطع کنیم که در این موارد یک شر جدی رخ داده است و خدا نسبت به برخی بندگانش رحمان نبوده است. هیچکس نمیتواند مدعای آنرا داشته باشد که تمام اطلاعات جهان در نزد او است و او دریافته است که در اینجا شری رخ داده است. اگر کسی چنین ادعایی کند فقط خودمحوری خود را ثابت کرده است و ادعای بی مبنای همه چیز دانی کرده است. در بهترین حالت میتوانیم بگوییم این میزان از اطلاعات، برای داشتن یک تبیین درست از این وقایع کافی نیست.
در واقع، این جهان و انسانهایی که در تعامل با این جهان و در تعامل با خودشان زندگی میکنند و شخصیت درونی انسانها و رشد و افول روانی انسانها، بسیار پیچیدهتر از آن است که ما بتوانیم تشخیص دهیم تاثیر وقایع بر انسانها چه نتایجی به بار میآورد. هم اطلاعات در دسترس ما محدود است و هم ساز و کار درونی ما برای ساختن شخصیت انسانی، از چشم ما پنهان است.
این سخن به معنای آن نیست که هیچ شر واقعی رخ نمیدهد. بله، قرار نیست که خدا نسبت به همه مهربان باشد و به دلایلی خدا میتواند افرادی را دچار شر واقعی کند. اما تشخیص این موضوع در حد اطلاعات ناقص ما نیست.
ادامه👇👇)
@ReligionandScience2021
ممکن است گفته شود که ما جهانی غیر از این دنیا را ندیدهایم تا بخواهیم چیز دیگری را در محاسبات خود وارد کنیم. بله، ولی برهان شر یک برهان خلف است، یعنی وجود خدا را مفروض میگیرد و سپس میگوید اما شرور موجود است و این تناقض است، پس خدا وجود ندارد. اما در این مرحله از برهان، که گفته میشود شرور وجود دارد قضاوتشان بر مبنای آن است که دنیایی غیر از این دنیا وجود ندارد، یعنی نبود خدا را پیشفرض خود دارند که همان حکم موردنظر است، یعنی برهان شر در واقع در خود مصادره به مطلوب دارد و در مراحل استدلال خود، نبود دنیایی غیر از این دنیا را مفروض دارد که نتیجهای از همان حکم مورد نظر است. بدون چنین فرضی نمیتوان از وجود شرور صحبت کرد، چون قسمت اعظم زندگی افراد دیده نشده است. این قسمت از استدلال در برهان شر، که شر وجود دارد خودش متکی به حکم خود برهان است و مصادره به مطلوب در آن رخ میدهد.
خلاصه:
بیشتر شرورهایی که در زندگی روزمره داریم، جنبه آموزشی دارند و بدون آنها ما تبدیل به انسانهایی لوس و بی خاصیت میشویم که از حیوانات هم بیارزشتر میشویم. بنابراین وجود این شرورها خودش دلیلی بر رحمانیت خدا نسبت به انسان است. دسته دیگری از شرورها که قدرت تبیین آنها را نداریم به دلیل نداشتن اطلاعات کافی از موقعیت خود در کل نظام هستی است و نمیتوانیم قضاوت کنیم شری واقعی رخ داده است. علاوه بر این ممکن است نسبت به برخی انسانها به دلایلی، شر واقعی هم رخ دهد. در نتیجه وجود شرورهایی که مشاهده میکنیم هیچکدام، عدم رحمانیت خدا نسبت به انسان را نتیجه نمیدهند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
خلاصه:
بیشتر شرورهایی که در زندگی روزمره داریم، جنبه آموزشی دارند و بدون آنها ما تبدیل به انسانهایی لوس و بی خاصیت میشویم که از حیوانات هم بیارزشتر میشویم. بنابراین وجود این شرورها خودش دلیلی بر رحمانیت خدا نسبت به انسان است. دسته دیگری از شرورها که قدرت تبیین آنها را نداریم به دلیل نداشتن اطلاعات کافی از موقعیت خود در کل نظام هستی است و نمیتوانیم قضاوت کنیم شری واقعی رخ داده است. علاوه بر این ممکن است نسبت به برخی انسانها به دلایلی، شر واقعی هم رخ دهد. در نتیجه وجود شرورهایی که مشاهده میکنیم هیچکدام، عدم رحمانیت خدا نسبت به انسان را نتیجه نمیدهند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
👍1