در اوایل قرن نوزدهم جهان بینی خداناباورانه که بعدها ماتریالیسم نامیده شد ، مدل کاملی از عالم هستی ارائه داد که در آن ماده (Matter) ، انرژی (Energy) و زمان (Time) ازلی بودند و همچنین آغازی نداشتند ، پایه و اساس ماتریالیسم ماده بود و هیچ عنصر فرافیزیکی در آغاز عالم نقشی نداشت. ازلی بودن ماده ، انرژی ، زمان و فضا که این مکتب بر آن اصرار داشت پاسخگوی بسیاری از پرسشهای هستی شناسی (Ontology) بود و دیگر وجود خدا را لازم نمی دید. این مکتب صراحتاً اصرار بر ازلی (Infinite) بودن ماده ، زمان ، فضا و انرژی را میکرد. در سال ۱۹۲۰ یکی از بزرگترین اکتشافات علمی توسط هابل (Hubble) منجم انگلیسی صورت گرفت که نشان داد ماده-انرژی ، زمان و فضا ازلی نبوده و برعکس ، این عوامل آغاز داشته و ناگهان پدیدار شده اند. مشاهدات او نشان داد که عالم هستی نه تنها آغاز داشته بلکه در حال «انبساط» (Expansion) هم هست. ازلی نبودن ماده منجر به سقوط ماتریالیسم شده و در ادامه به طرح مدل فکری بیگ بنگ (Big Bang) شد.
آلبرت انیشتین پس از کشف هابل به رصدخانه پالومار (Palomar Observatory ) رفت تا آن را به چشم خود ببیند، پس از مشاهده نوشت:
I now see the necessity of a beginning"
یعنی:
من اکنون ضرورت وجود آغازی را میبینم.
اینشتین قانع شد که عالم هستی آغازی داشته و همچنین در حال "انبساط" است و بر اساس شواهد جدید معادلات قدیم خود را تغییر داده و ثابت کیهانی ( Cosmological Constant ) را حذف کرد و ایضاً وجود این ثابت را یکی از بزرگترین اشتباهات خود خواند ، زیرا او نیز فکر میکرد ماده-انرژی و زمان از ازل وجود داشته اند.
@ReligionandScience2021
آلبرت انیشتین پس از کشف هابل به رصدخانه پالومار (Palomar Observatory ) رفت تا آن را به چشم خود ببیند، پس از مشاهده نوشت:
I now see the necessity of a beginning"
یعنی:
من اکنون ضرورت وجود آغازی را میبینم.
اینشتین قانع شد که عالم هستی آغازی داشته و همچنین در حال "انبساط" است و بر اساس شواهد جدید معادلات قدیم خود را تغییر داده و ثابت کیهانی ( Cosmological Constant ) را حذف کرد و ایضاً وجود این ثابت را یکی از بزرگترین اشتباهات خود خواند ، زیرا او نیز فکر میکرد ماده-انرژی و زمان از ازل وجود داشته اند.
@ReligionandScience2021
Our Mathematical Universe with Brian Greene & Max Tegmark
Join in for a spirited conversation between Brian Greene and Max Tegmark exploring the controversial possibility that mathematics provides the deepest substrate of reality.
Link: https://www.youtube.com/watch?v=Gu28y7vZmrI
Time:
3rd Sep 2021, 12:30 AM IST
2nd Sep 2021, 3:00 PM EDT
2nd Sep 2021, 7:00 PM UTC
@ReligionandScience2021
Join in for a spirited conversation between Brian Greene and Max Tegmark exploring the controversial possibility that mathematics provides the deepest substrate of reality.
Link: https://www.youtube.com/watch?v=Gu28y7vZmrI
Time:
3rd Sep 2021, 12:30 AM IST
2nd Sep 2021, 3:00 PM EDT
2nd Sep 2021, 7:00 PM UTC
© World Science Foundation@ReligionandScience2021
مناظره ازلیت جهان ماده
به سوی ظهور
🔊مناظره🔊
✍🏻موضوع :
ازلیت جهان ماده
طرفین:
#جناب_زئوس
#دکتر_بروجردیان
تاریخ : ۱۴۰۰/۶/۱۸
@ReligionandScience2021
✍🏻موضوع :
ازلیت جهان ماده
طرفین:
#جناب_زئوس
#دکتر_بروجردیان
تاریخ : ۱۴۰۰/۶/۱۸
@ReligionandScience2021
👍2
Science and Religion
به سوی ظهور – مناظره ازلیت جهان ماده
«نقدی بر ازلیت هستی مادی»
(از بعد علمی)
#The_Beginning_of_the_universe
دلیل اول:
هستی آغاز داشته و ازلی نیست. در سال ۲۰۰۳ سه نفر از فیزیکدانهای بزرگ MIT به نام های ارویند بورد، آلن گوث و الکساندر ویلکن با ارائه تئورم (BGV) یا (Borde–Guth–Vilenkin theorem) نشان دادند که ازلی بودن و بسط و گسترش فابریک زمان-مکان احتیاج به قبول سرعتی بالاتر از سرعت نور دارد و این طبق نسبیت خاص مُحال است. این قضیه یا تئورم (Theorem) همچنین نشان میدهد مدلهای تورمی لازمه وجود آغاز هستی است و نه ازلی بودن آن. مدارک زیر را از زبان خودشان میدهیم:
Inflationary spacetimes are not past-complete.
https://arxiv.org/pdf/gr-qc/0110012.pdf
این مدل مورد قبول اکثر دانشمندان است اگر اطلاعات کامل خواستید به کنفرانس شماره بیست و سه《proceedings of the 23rd conference on physics》رجوع بفرمایید. این بالاترین مرجع شکل گرفتن فیزیک در اذهان فیزیکدانان است که توسط پرفسور (David Goss) برنده جایزه نوبل انجام میشود. جمع اوری مقالات را در کتاب《The Quantum structure of space time》میتوانید پیدا کنید.
در تایید تئوری بالا می توانید به مقالات پرفسور فیزیک نظری (Gregory Vereshchagin) در《Gauge Theories of Gravity with the Scalar Field Cosmology》نیز رجوع کنید. همچنین به مقالات دکتر (Mary-Jane Rubenstein) در
Worlds Without End: The Many Lives of the Multiverse (Colombia, 2014), 284
رجوع شود.
تئورم (BGV) اثر بزرگی در اذهان فیزیکدانان دنیا گذاشته و پایه های ازلی بودن هستی را از ریشه میزند.
( ادامه 👇🏼👇🏼)
@ReligionandScience2021
(از بعد علمی)
#The_Beginning_of_the_universe
دلیل اول:
هستی آغاز داشته و ازلی نیست. در سال ۲۰۰۳ سه نفر از فیزیکدانهای بزرگ MIT به نام های ارویند بورد، آلن گوث و الکساندر ویلکن با ارائه تئورم (BGV) یا (Borde–Guth–Vilenkin theorem) نشان دادند که ازلی بودن و بسط و گسترش فابریک زمان-مکان احتیاج به قبول سرعتی بالاتر از سرعت نور دارد و این طبق نسبیت خاص مُحال است. این قضیه یا تئورم (Theorem) همچنین نشان میدهد مدلهای تورمی لازمه وجود آغاز هستی است و نه ازلی بودن آن. مدارک زیر را از زبان خودشان میدهیم:
Inflationary spacetimes are not past-complete.
https://arxiv.org/pdf/gr-qc/0110012.pdf
این مدل مورد قبول اکثر دانشمندان است اگر اطلاعات کامل خواستید به کنفرانس شماره بیست و سه《proceedings of the 23rd conference on physics》رجوع بفرمایید. این بالاترین مرجع شکل گرفتن فیزیک در اذهان فیزیکدانان است که توسط پرفسور (David Goss) برنده جایزه نوبل انجام میشود. جمع اوری مقالات را در کتاب《The Quantum structure of space time》میتوانید پیدا کنید.
در تایید تئوری بالا می توانید به مقالات پرفسور فیزیک نظری (Gregory Vereshchagin) در《Gauge Theories of Gravity with the Scalar Field Cosmology》نیز رجوع کنید. همچنین به مقالات دکتر (Mary-Jane Rubenstein) در
Worlds Without End: The Many Lives of the Multiverse (Colombia, 2014), 284
رجوع شود.
تئورم (BGV) اثر بزرگی در اذهان فیزیکدانان دنیا گذاشته و پایه های ازلی بودن هستی را از ریشه میزند.
( ادامه 👇🏼👇🏼)
@ReligionandScience2021
👍1
دلیل دوم:
بنابر تئوری نسبیت عام انیشتین، فابریک زمان-مکان به ماده می گوید چگونه حرکت کند و ماده به این فابریک میگوید چگونه خم شود. نتیجه ی این تئوری وجود آغاز هستی است که خود انیشتین هم به آن اعتراف کرد. مدل فیزیکی (FLRW) یک مدل کامل فیزیکی است که آغاز جهان را توضیح کامل میدهد. اگر این را در سطح آکادمیک بخواهید کلیه هدفمندی (Geodesic) گذشته در یک نقطهای به نام (singularity) یا تکینگی ختم میشود ،
(All past directed geodesic terminates at singularity)
هستی باید آغاز داشته باشد.
رفرنس دقیق تر در مورد مدل (FLRW) و یا《Freidman Lemaitre Walker》به مرجع زیر و سایر کتاب های متعدد فیزیک رجوع کنید. مدرک علمی زیاد است.
[Christopher Smeenk, “Philosophy of Cosmology,” in Batterman (ed.), The Oxford Handbook of Philosophy of Physics (Oxford, 2013), 612.]1
آتئیستها دلیل دوم را قبول نمیکنند و میگویند: نسبیت عام در آغاز جهان غلط است و نباید آن را پذیرفت چون آغاز هستی یک رخداد کوانتومی بوده است و هستی ایزوتروپیک (isotopic) نیست.
جواب: فیزیک کوانتومی احتیاج به قوانین فیزیک کوانتومی یا (Quantum laws of particles) دارد ، این قوانین از کجا آمدند. کتاب (universe from nothing) را قبلاً نقد کردیم و حتی خود لاورنس کراوس هم در مصاحبه ای با (scientific American) گفت که ادعای او لازمه وجود قوانین فیزیک است و مردم متوجه صحبت او نشده اند.
آیا هستی میتواند (cyclic) باشد و مدل کنونی بیگ بنگ غلط باشد ؟
جواب: تکامل هستی یا یونیورس را با غاز یونیورس اشتباه نکنید. مدلهای چرخه ای (cyclic) فقط تکامل هستی را بررسی میکنند و جواب جهت منشا قوانین فیزیک و همچنین منشا انرژی اولیه ندارند. مثلاً در مدل (CCC) پنروز باید اول بپذیرید که فوتون و قوانین فیزیک و ریاضیات (conformal) وجود داشته اند.
( ادامه:👇🏼👇🏼)
@ReligionandScience2021
بنابر تئوری نسبیت عام انیشتین، فابریک زمان-مکان به ماده می گوید چگونه حرکت کند و ماده به این فابریک میگوید چگونه خم شود. نتیجه ی این تئوری وجود آغاز هستی است که خود انیشتین هم به آن اعتراف کرد. مدل فیزیکی (FLRW) یک مدل کامل فیزیکی است که آغاز جهان را توضیح کامل میدهد. اگر این را در سطح آکادمیک بخواهید کلیه هدفمندی (Geodesic) گذشته در یک نقطهای به نام (singularity) یا تکینگی ختم میشود ،
(All past directed geodesic terminates at singularity)
هستی باید آغاز داشته باشد.
رفرنس دقیق تر در مورد مدل (FLRW) و یا《Freidman Lemaitre Walker》به مرجع زیر و سایر کتاب های متعدد فیزیک رجوع کنید. مدرک علمی زیاد است.
[Christopher Smeenk, “Philosophy of Cosmology,” in Batterman (ed.), The Oxford Handbook of Philosophy of Physics (Oxford, 2013), 612.]1
آتئیستها دلیل دوم را قبول نمیکنند و میگویند: نسبیت عام در آغاز جهان غلط است و نباید آن را پذیرفت چون آغاز هستی یک رخداد کوانتومی بوده است و هستی ایزوتروپیک (isotopic) نیست.
جواب: فیزیک کوانتومی احتیاج به قوانین فیزیک کوانتومی یا (Quantum laws of particles) دارد ، این قوانین از کجا آمدند. کتاب (universe from nothing) را قبلاً نقد کردیم و حتی خود لاورنس کراوس هم در مصاحبه ای با (scientific American) گفت که ادعای او لازمه وجود قوانین فیزیک است و مردم متوجه صحبت او نشده اند.
آیا هستی میتواند (cyclic) باشد و مدل کنونی بیگ بنگ غلط باشد ؟
جواب: تکامل هستی یا یونیورس را با غاز یونیورس اشتباه نکنید. مدلهای چرخه ای (cyclic) فقط تکامل هستی را بررسی میکنند و جواب جهت منشا قوانین فیزیک و همچنین منشا انرژی اولیه ندارند. مثلاً در مدل (CCC) پنروز باید اول بپذیرید که فوتون و قوانین فیزیک و ریاضیات (conformal) وجود داشته اند.
( ادامه:👇🏼👇🏼)
@ReligionandScience2021
دلیل سوم:
طبق آخرین تحقیقات و پژوهش ها در مورد آغاز هستی و یا ازلی بودن آن توسط دو فیزیکدان و غولهای کیهان شناسی پروفسور الکساندر ویلنکین (Alexander Vilenkin) و (Audrey Mithani) که درواقع مطالعه و بررسی 3 مدل ازلی و «Infinite» بودن هستی بوده است، یعنی:
1_ مدل اول《Eternal Inflation》
2_ مدل دوم《Cyclic Evolution》
3_ مدل سوم《emergent universe》
نتیجه ی این تحقیقات این است که هیچ کدام از کاندید های موجود جوابی علمی و قابل قبولی نیستند !
برای کسب اطلاعات بیشتر به مقاله زیر رجوع کنید:
Did the universe have a beginning ?
https://arxiv.org/abs/1204.4658
دلیل چهارم:
کسانی که ادعا میکنند هستی ازلی بوده و از نقطهای با ماده-انرژی گُداخته شروع نشده باید جواب گوی علم باشند ، ۳ استدلال وجود دارد:
۱_ دور شدن کهکشان یا (galaxy) ها از هم و وجود (redshift).
۲_ وجود (CMBR) و یا (Cosmic microwave background). وقوع (CMBR) مدل تورم را تایید میکند و همچنین در تایید انرژی گداخته با درجه حرارت بالا در تکینگی یا سینگولاریتی.
3_ وجود هلیوم ۴ و (deuterium)، هلیوم ۳ و (lithium 7) که مدل بیگ بنگ پیش بینی کرده بود. جهت اطلاعات بیشتر به مرجع زیر رجوع شود:
[Many Worlds in One (Hill and Wang, 2007), 36.] (Also see Quentin Smith, “The Uncaused Beginning of the Universe,” in William Lane Craig & Quentin Smith, Theism, Atheism, and Big Bang Cosmology (Oxford, 1993), 109. n. 1.)
دلیل پنجم:
افزایش آنتروپی هستی را نابود نکرده است اگر اصل دوم ترمودینامیک را قبول دارید ، اگر هستی ازلی بود تا الان آنتروپی هستی را از پا در آورده بود و همچنین من و شما اینجا نبودیم تا با هم جر و بحث کنیم. بخواهیم دقیق تر بگوییم، قانون دوم میگوید که آنتروپی (Entropy) سیستمهای ایزوله هیچ گاه کم نمیشود و دائم در حال افزایش است. اگر جهان ازلی بود آنتروپی هستی تا امروز به حالت تعادل گرمایی یا《heat thermal equilibrium》رسیده بود و ما الان «مرگ گرمایی» یا (heat death) داشتیم. به عبارت دیگر ستاره و خورشیدی وجود نداشت زیرا ما به حالت سکون حرارتی رسیده بودیم و دیگر انرژی قابل استفاده ای وجود نداشت. (no more use able energy)
مرجع و استدلال در این مورد خواستید به منابع زیر رجوع کنید:
[God and the New Physics (Simon & Schuster, 1983), 11.]
The Big Bang - And Before.” The Thomas Aquinas College Lecture Series, Thomas Aquinas College, March 2002. (As cited by Craig)]
heat death of the universe.” [About Time (North-Holland, 1976), 136.] (As cited by Craig)]
👤Dr.Rahman.Hosseinzade
@ReligionandScience2021
طبق آخرین تحقیقات و پژوهش ها در مورد آغاز هستی و یا ازلی بودن آن توسط دو فیزیکدان و غولهای کیهان شناسی پروفسور الکساندر ویلنکین (Alexander Vilenkin) و (Audrey Mithani) که درواقع مطالعه و بررسی 3 مدل ازلی و «Infinite» بودن هستی بوده است، یعنی:
1_ مدل اول《Eternal Inflation》
2_ مدل دوم《Cyclic Evolution》
3_ مدل سوم《emergent universe》
نتیجه ی این تحقیقات این است که هیچ کدام از کاندید های موجود جوابی علمی و قابل قبولی نیستند !
برای کسب اطلاعات بیشتر به مقاله زیر رجوع کنید:
Did the universe have a beginning ?
https://arxiv.org/abs/1204.4658
دلیل چهارم:
کسانی که ادعا میکنند هستی ازلی بوده و از نقطهای با ماده-انرژی گُداخته شروع نشده باید جواب گوی علم باشند ، ۳ استدلال وجود دارد:
۱_ دور شدن کهکشان یا (galaxy) ها از هم و وجود (redshift).
۲_ وجود (CMBR) و یا (Cosmic microwave background). وقوع (CMBR) مدل تورم را تایید میکند و همچنین در تایید انرژی گداخته با درجه حرارت بالا در تکینگی یا سینگولاریتی.
3_ وجود هلیوم ۴ و (deuterium)، هلیوم ۳ و (lithium 7) که مدل بیگ بنگ پیش بینی کرده بود. جهت اطلاعات بیشتر به مرجع زیر رجوع شود:
[Many Worlds in One (Hill and Wang, 2007), 36.] (Also see Quentin Smith, “The Uncaused Beginning of the Universe,” in William Lane Craig & Quentin Smith, Theism, Atheism, and Big Bang Cosmology (Oxford, 1993), 109. n. 1.)
دلیل پنجم:
افزایش آنتروپی هستی را نابود نکرده است اگر اصل دوم ترمودینامیک را قبول دارید ، اگر هستی ازلی بود تا الان آنتروپی هستی را از پا در آورده بود و همچنین من و شما اینجا نبودیم تا با هم جر و بحث کنیم. بخواهیم دقیق تر بگوییم، قانون دوم میگوید که آنتروپی (Entropy) سیستمهای ایزوله هیچ گاه کم نمیشود و دائم در حال افزایش است. اگر جهان ازلی بود آنتروپی هستی تا امروز به حالت تعادل گرمایی یا《heat thermal equilibrium》رسیده بود و ما الان «مرگ گرمایی» یا (heat death) داشتیم. به عبارت دیگر ستاره و خورشیدی وجود نداشت زیرا ما به حالت سکون حرارتی رسیده بودیم و دیگر انرژی قابل استفاده ای وجود نداشت. (no more use able energy)
مرجع و استدلال در این مورد خواستید به منابع زیر رجوع کنید:
[God and the New Physics (Simon & Schuster, 1983), 11.]
The Big Bang - And Before.” The Thomas Aquinas College Lecture Series, Thomas Aquinas College, March 2002. (As cited by Craig)]
heat death of the universe.” [About Time (North-Holland, 1976), 136.] (As cited by Craig)]
👤Dr.Rahman.Hosseinzade
@ReligionandScience2021
Science and Religion
«تجارب نزدیک به مرگ» یکی از عجیب ترین تجارب إن-دی-إی در مورد اشخاصی است که نابینا و کورمادرزادی هستند ولی در حالت (NDE) تجربه ی بینائی پیدا میکنند. به لینک زیر در ژورنال (IANDS) که مجلهای «Peer-reviewed Open-access Academic Journal» در حوزه إن-دی-إی است…
♦️تحقیقات علمی: خاطرات تجربه نزدیک به مرگ «واقعی تر» از «واقعی» یا «realer than real» هستند !
🔺( دقت بفرمایید واقعی بودن مقابل توهمی بودن است ) یکی از تحقیقات جالبی که درباره مقایسه بین خاطرات تجربه نزدیک به مرگ، خاطرات واقعی و خاطرات خیالی انجام شده تحقیقی هست که توسط روان پزشک و استاد علوم عَصَب-رفتاری «Neurobehavioral Sciences» دانشگاه ویرجینیا آمریکا «پروفسور بروس گریسون» (محقق بخش مطالعات ادراکی دانشگاه ویرجینیا) در سال 2017 انجام شده. در این تحقیق 122 تجربه کننده نزدیک به مرگ به #پرسشنامه_MCQ که معیاری برای سنجش واقعی یا خیالی بودن تجربه ها هستند پاسخ دادند. در واقع هرچقدر نمره ی نتیجه پرسشنامه بیشتر باشه خاطره مورد نظر واقعی تر هست و هر چقدر کمتر به «خیالی» بودن نزدیک تر هست. نتیجه ی این تحقیق نشون می داد خاطراتِ تجارب نزدیک به مرگ حتی نمره ای بالاتر از خاطرات واقعی عادی داشتند و به عبارتی از خاطرات واقعی، واقعی تر بودند. این تحقیق در ژورنال «Consciousness and Cognition» منتشر شد. (1)
🔺در سال 2013 یک عده از محققان دانشگاه لیژ بلژیک تحقیقی مشابه رو انجام داده بودند. در واقع اونها 8 نفر از تجربه کنندگان نزدیک به مرگ رو با گروه های مختلف افراد در شرایط خاص و عادی و همینطور با خاطرات واقعی و خاطرات خیالی از طریق پرسشنامه MCQ مقایسه کردند و نتیجه ی این تحقیق کاملاً مشابه با تحقیق دکتر بروس گریسون «Bruce Greyson» بود. خاطره ی تجارب نزدیک به مرگ «واقعی تر» از واقعی بود. این خاطرات شاخص هایی داشتند که خاطرات واقعی عادی نداشتند و نمره ی بالاتری دریافت کردند. همینطور این خاطرات جزئیات، اطلاعات هیجانی و احساسی، خود-ارجاعی و شفایت بیشتری نسبت به خاطرات واقعی عادی داشتند. و همونطور که محققان نتیجه گیری کردند خاطرات تجارب نزدیک به مرگ به هیچ عنوان ارتباطی با خاطرات خیالی ندارند. این تحقیق در ژورنال (plos) منتشر شده؛ با عنوان «مقایسه مشخصه های خاطرات تجارب نزدیک به مرگ با اتفاقات واقعی و خیالی» (2)
🔺محققان دانشگاه لیژ بلژیک در سال 2017 با کمک همکاران بیشتر یک تحقیق بزرگتر انجام دادند و خاطرات 152 تجربه کننده ی نزدیک به مرگ رو با همین پرسشنامه ی MCQ سنجیدند. همینطور تجارب اونها رو با «شاخص NDE گریسون» سنجیدند ( شاخص گریسون, شاخصی هست که دکتر بروس گریسون برای تجارب نزدیک به مرگ ابداع کردند تا به تجارب نزدیک به مرگ از حیث داشتن ویژگی های مرکزی نمره داده بشه. برای مثال کسی که هم تجربه خروج از بدن و هم دیدن تونل و هم نور رو داشت نمره ی بالاتری می گرفت نسبت به کسی که فقط یکی از موارد رو تجربه کرده ).
نتیجه ی این تحقیق هم نشون داد خاطرات تجارب نزدیک به مرگ «واقعی تر» از واقعی هستند و در ضمن هرچقدر نمره ی «شاخص NDE گریسون» بالاتر می رفت, نمره ی MCQ (واقعی تر بودن) هم بالاتر می رفت. در واقع بین این دو همبستگی کامل و مثبت وجود داشت. این تحقیق در ژورنال «Consciousness and Cognition» منتشر شد (3)
🔺سنجش خاطرات تجارب نزدیک به مرگ با (EEG) «الکتروانسفالوگرام»:
در سال 2014 , محققان دانشگاه پادووا در ایتالیا، یک گروه 10 نفری از تجربه کنندگان نزدیک به مرگ رو با گروه 10 نفری دیگه تجربه نزدیک به مرگ نداشتند مقایسه کرد. اول اونها پرسشنامه MCQ رو پر کردند بعد با «هیپنوتیزم» خاطرات رو تقویت کردند تا جزئیات خاطرات تقویت بشن. و نهایتاً از اونها میخواستن تا خاطره رو به یاد بیارن و در همین موقع با دستگاه (EEG) «الکتروانسفالوگرام-نوار مغزی» فعالیت مغزی اونها رو بررسی می کردند.
نتیجه در پرسشنامه MCQ مشابه تحقیقاتی بود که قبلا ذکر کردیم و در نوار مغزی، الگوی (EEG) خاطرات تجربه نزدیک به مرگ با الگوی (EEG) خاطرات واقعی مطابقت داشتند و کاملا با الگوی خاطرات خیالی (توهمی) متفاوت بودند.
نتیجه این تحقیق در ژورنال «Frontiers, in Human Neuroscience» منتشر شد. (4)
منابع «References»:👇🏼👇🏼👇🏼
1_ Characteristics of memories for near-death experiences.
Lauren E Moore et al. Conscious Cogn. 2017 May.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/28329717
2_ Characteristics of near-death experiences memories as compared to real and imagined events memories. Marie Thonnard et al. PLoS One. 2013.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/23544039
3_ Intensity and memory characteristics of near-death experiences. Charlotte Martial et al. Conscious Cogn. 2017 Nov.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/28693813
4_ “Reality” of near-death-experience memories: evidence from a psychodynamic and electrophysiological integrated study. Arianna Palmieri, Vincenzo Calvo, [...], and Paola Sessa.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC4063168/
@near_death
🔺( دقت بفرمایید واقعی بودن مقابل توهمی بودن است ) یکی از تحقیقات جالبی که درباره مقایسه بین خاطرات تجربه نزدیک به مرگ، خاطرات واقعی و خاطرات خیالی انجام شده تحقیقی هست که توسط روان پزشک و استاد علوم عَصَب-رفتاری «Neurobehavioral Sciences» دانشگاه ویرجینیا آمریکا «پروفسور بروس گریسون» (محقق بخش مطالعات ادراکی دانشگاه ویرجینیا) در سال 2017 انجام شده. در این تحقیق 122 تجربه کننده نزدیک به مرگ به #پرسشنامه_MCQ که معیاری برای سنجش واقعی یا خیالی بودن تجربه ها هستند پاسخ دادند. در واقع هرچقدر نمره ی نتیجه پرسشنامه بیشتر باشه خاطره مورد نظر واقعی تر هست و هر چقدر کمتر به «خیالی» بودن نزدیک تر هست. نتیجه ی این تحقیق نشون می داد خاطراتِ تجارب نزدیک به مرگ حتی نمره ای بالاتر از خاطرات واقعی عادی داشتند و به عبارتی از خاطرات واقعی، واقعی تر بودند. این تحقیق در ژورنال «Consciousness and Cognition» منتشر شد. (1)
🔺در سال 2013 یک عده از محققان دانشگاه لیژ بلژیک تحقیقی مشابه رو انجام داده بودند. در واقع اونها 8 نفر از تجربه کنندگان نزدیک به مرگ رو با گروه های مختلف افراد در شرایط خاص و عادی و همینطور با خاطرات واقعی و خاطرات خیالی از طریق پرسشنامه MCQ مقایسه کردند و نتیجه ی این تحقیق کاملاً مشابه با تحقیق دکتر بروس گریسون «Bruce Greyson» بود. خاطره ی تجارب نزدیک به مرگ «واقعی تر» از واقعی بود. این خاطرات شاخص هایی داشتند که خاطرات واقعی عادی نداشتند و نمره ی بالاتری دریافت کردند. همینطور این خاطرات جزئیات، اطلاعات هیجانی و احساسی، خود-ارجاعی و شفایت بیشتری نسبت به خاطرات واقعی عادی داشتند. و همونطور که محققان نتیجه گیری کردند خاطرات تجارب نزدیک به مرگ به هیچ عنوان ارتباطی با خاطرات خیالی ندارند. این تحقیق در ژورنال (plos) منتشر شده؛ با عنوان «مقایسه مشخصه های خاطرات تجارب نزدیک به مرگ با اتفاقات واقعی و خیالی» (2)
🔺محققان دانشگاه لیژ بلژیک در سال 2017 با کمک همکاران بیشتر یک تحقیق بزرگتر انجام دادند و خاطرات 152 تجربه کننده ی نزدیک به مرگ رو با همین پرسشنامه ی MCQ سنجیدند. همینطور تجارب اونها رو با «شاخص NDE گریسون» سنجیدند ( شاخص گریسون, شاخصی هست که دکتر بروس گریسون برای تجارب نزدیک به مرگ ابداع کردند تا به تجارب نزدیک به مرگ از حیث داشتن ویژگی های مرکزی نمره داده بشه. برای مثال کسی که هم تجربه خروج از بدن و هم دیدن تونل و هم نور رو داشت نمره ی بالاتری می گرفت نسبت به کسی که فقط یکی از موارد رو تجربه کرده ).
نتیجه ی این تحقیق هم نشون داد خاطرات تجارب نزدیک به مرگ «واقعی تر» از واقعی هستند و در ضمن هرچقدر نمره ی «شاخص NDE گریسون» بالاتر می رفت, نمره ی MCQ (واقعی تر بودن) هم بالاتر می رفت. در واقع بین این دو همبستگی کامل و مثبت وجود داشت. این تحقیق در ژورنال «Consciousness and Cognition» منتشر شد (3)
🔺سنجش خاطرات تجارب نزدیک به مرگ با (EEG) «الکتروانسفالوگرام»:
در سال 2014 , محققان دانشگاه پادووا در ایتالیا، یک گروه 10 نفری از تجربه کنندگان نزدیک به مرگ رو با گروه 10 نفری دیگه تجربه نزدیک به مرگ نداشتند مقایسه کرد. اول اونها پرسشنامه MCQ رو پر کردند بعد با «هیپنوتیزم» خاطرات رو تقویت کردند تا جزئیات خاطرات تقویت بشن. و نهایتاً از اونها میخواستن تا خاطره رو به یاد بیارن و در همین موقع با دستگاه (EEG) «الکتروانسفالوگرام-نوار مغزی» فعالیت مغزی اونها رو بررسی می کردند.
نتیجه در پرسشنامه MCQ مشابه تحقیقاتی بود که قبلا ذکر کردیم و در نوار مغزی، الگوی (EEG) خاطرات تجربه نزدیک به مرگ با الگوی (EEG) خاطرات واقعی مطابقت داشتند و کاملا با الگوی خاطرات خیالی (توهمی) متفاوت بودند.
نتیجه این تحقیق در ژورنال «Frontiers, in Human Neuroscience» منتشر شد. (4)
منابع «References»:👇🏼👇🏼👇🏼
1_ Characteristics of memories for near-death experiences.
Lauren E Moore et al. Conscious Cogn. 2017 May.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/28329717
2_ Characteristics of near-death experiences memories as compared to real and imagined events memories. Marie Thonnard et al. PLoS One. 2013.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/23544039
3_ Intensity and memory characteristics of near-death experiences. Charlotte Martial et al. Conscious Cogn. 2017 Nov.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/28693813
4_ “Reality” of near-death-experience memories: evidence from a psychodynamic and electrophysiological integrated study. Arianna Palmieri, Vincenzo Calvo, [...], and Paola Sessa.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC4063168/
@near_death
PubMed
Characteristics of memories for near-death experiences - PubMed
Near-death experiences are vivid, life-changing experiences occurring to people who come close to death. Because some of their features, such as enhanced cognition despite compromised brain function, challenge our understanding of the mind-brain relationship…
آقای پرفسور لانگ، پزشک آمریکایی متخصص در پرتودرمانی «radiation oncology» یا رادیوتراپی «radiotherapy» در فیزیک-پزشکی و محقق برجسته حوزه إن-دی-إی می باشد. وی کتاب خیلی خوبی دارد تحت عنوان:
Evidence for the After Life.
دانلود پی دی إف کتاب
استدلالهای این کتاب عالی می باشد.
در کتاب《evidence of the after life》که توسط دکتر جفری لانگ (Jeffery Long) نوشته شده در صفحه 99 راجع به تجربه نزدیک به مرگ کورمادرزادها (که در تحقیق پروفسور کنث رینگ «Kenneth Ring» و شارون کوپر 31 موردشان مورد مطالعه قرار گرفت) آمده است:
It is medically inexplicable for someone born blind to have a detailed and organized visual experience.
ترجمه✍🏻: از نظر پزشکی برای شخصی که نابینا متولد شده است یک تجربه بصری دقیق و سازمان یافته قابل توضیح نیست.
همچنین در صفحه 61 این کتاب👇🏻
People who have had near-death experiences often describe enhanced and even supernormal vision. This is powerful evidence that something other than the physical brain is responsible for vision during NDEs.
ترجمه✍🏻: افرادی که تجربیات نزدیک به مرگ داشته اند اغلب بینایی تقویت شده و حتی فوق طبیعی را توصیف می کنند.
این شواهد مهمی است که نشان می دهد:
👈🏼 چیزی غیر از مغز فیزیکی مسئول بینایی در طول (NDE) است.👉🏼
افراد کور و نابینای مادر زادی، حتی در خواب هایشان بینایی بصری واضح مثل ما خصوصاً درک کیفیت رنگ ها را ندارند !
به مقاله زیر در ژورنال (IANDS) که مجلهای آکادمیک و داوری/بازبینی تخصصی شده «Peer-reviewed Open-access Academic Journal» در حوزه إن-دی-إی می باشد مراجعه کنید:
People Born Blind Can See During a Near-Death Experience. BY KEVIN WILLIAMS POSTED ON SEPTEMBER 21, 2019.
همچنین در این مقالهی جامع از دکتر جفری لانگ «Dr Jeffrey Long» هم 9 دسته از شواهد فرامغزی إن-دی-إی را شرح میدهد که در شواهد قسمت 3، راجع به تجربهی بصری شفاف کورمادرزاد ها در {NDE} توضیحاتی داده شده است:👇👇
Near-Death Experiences Evidence for Their Reality.
Jeffrey Long, MD.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC6172100/
نکته:
دوستان نویسندهی مقالهی بالا دکتر جفری لانگ، پزشک متخصص «Radiation Oncology» و محقق برجستهی إن-دی-إی میباشد که با آن جفری لانگِ ریاضیدان که مسلمان شد تفاوت زیادی دارد و اصلاً یک شخص دیگر است.
معرفی دقیق-تر ایشان را در ویکیپدیای انگلیسی میتوانید ببینید:
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Jeffrey_Long
( ادامه:👇🏼👇🏼)
@ReligionandScience2021
Evidence for the After Life.
دانلود پی دی إف کتاب
استدلالهای این کتاب عالی می باشد.
در کتاب《evidence of the after life》که توسط دکتر جفری لانگ (Jeffery Long) نوشته شده در صفحه 99 راجع به تجربه نزدیک به مرگ کورمادرزادها (که در تحقیق پروفسور کنث رینگ «Kenneth Ring» و شارون کوپر 31 موردشان مورد مطالعه قرار گرفت) آمده است:
It is medically inexplicable for someone born blind to have a detailed and organized visual experience.
ترجمه✍🏻: از نظر پزشکی برای شخصی که نابینا متولد شده است یک تجربه بصری دقیق و سازمان یافته قابل توضیح نیست.
همچنین در صفحه 61 این کتاب👇🏻
People who have had near-death experiences often describe enhanced and even supernormal vision. This is powerful evidence that something other than the physical brain is responsible for vision during NDEs.
ترجمه✍🏻: افرادی که تجربیات نزدیک به مرگ داشته اند اغلب بینایی تقویت شده و حتی فوق طبیعی را توصیف می کنند.
این شواهد مهمی است که نشان می دهد:
👈🏼 چیزی غیر از مغز فیزیکی مسئول بینایی در طول (NDE) است.👉🏼
افراد کور و نابینای مادر زادی، حتی در خواب هایشان بینایی بصری واضح مثل ما خصوصاً درک کیفیت رنگ ها را ندارند !
به مقاله زیر در ژورنال (IANDS) که مجلهای آکادمیک و داوری/بازبینی تخصصی شده «Peer-reviewed Open-access Academic Journal» در حوزه إن-دی-إی می باشد مراجعه کنید:
People Born Blind Can See During a Near-Death Experience. BY KEVIN WILLIAMS POSTED ON SEPTEMBER 21, 2019.
همچنین در این مقالهی جامع از دکتر جفری لانگ «Dr Jeffrey Long» هم 9 دسته از شواهد فرامغزی إن-دی-إی را شرح میدهد که در شواهد قسمت 3، راجع به تجربهی بصری شفاف کورمادرزاد ها در {NDE} توضیحاتی داده شده است:👇👇
Near-Death Experiences Evidence for Their Reality.
Jeffrey Long, MD.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC6172100/
نکته:
دوستان نویسندهی مقالهی بالا دکتر جفری لانگ، پزشک متخصص «Radiation Oncology» و محقق برجستهی إن-دی-إی میباشد که با آن جفری لانگِ ریاضیدان که مسلمان شد تفاوت زیادی دارد و اصلاً یک شخص دیگر است.
معرفی دقیق-تر ایشان را در ویکیپدیای انگلیسی میتوانید ببینید:
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Jeffrey_Long
( ادامه:👇🏼👇🏼)
@ReligionandScience2021
Wikipedia
Jeffrey Long
American oncologist and author
📗The near death exprience
کادر قرمز رنگ که مشخص کردیم را
دقت بفرمایید ، در مورد نوار مغزی، عملکرد مغز و یکی از ایرادات ماتریالیست ها توضیح میدهد.
همانطور که میدانید حدود ده درصد 10% از کسانی که دچار ایست قلبی می شوند ، به تجربهی nde دچار میشوند.
ترجمه✍🏻: در عمل بالینی ، اغلب از دستگاه الکتروانسفالوگرام (EEG) برای ارزیابی میزان اکسیژن دریافتی توسط مغز در طی جراحی قلب و جراحی مغز و اعصاب استفاده می شود. بیماران هنگام اتصال به EEG دچار ایست قلبی شده اند و تأثیرات ایست قلبی بر فعالیت مغز به خوبی اثبات شده است.
کُند شدن اولیه امواج EEG در مدت زمان متوسط 6.5 ثانیه پس از توقف گردش خون اتفاق می افتد.
ظرف ده تا بیست ثانیه از ایست قلبی ، مانیتور یک خط صاف را نشان می دهد. !
حالا ادعای ماتریالیست ها را مطرح میکند:👇🏻
ترجمه✍🏻: به طور دقیق ، یک خط صاف بر روی مانیتور EEG تنها نشان دهنده عدم فعالیت الکتریکی در قشر مغز ، بیرونی ترین قسمت مغز است.
در حال حاضر اعتقاد بر این است که فعالیت در قشر مغز با عملکردهای بالاتر شناختی همراه است و سایر قسمتهای مغز مسئول محرکهای غریزی ، اعمال حرکتی و عملکردهای خودمختار مانند تنفس و هضم هستند. با این حال ، می توان ادعا کرد که حتی با EEG مسطح ، ممکن است که هوشیاری توسط برخی از ساختارهای درونی مغز پایدار بماند.
حالا پاسخ به این ادعا👇🏻
ترجمه✍🏻: این استدلال غالباً استناد شده مبنی بر اینکه از دست دادن جریان خون و EEG مسطح، صاف، تخت، مستقیم flat یا ایزوالکتریک باعث از بین رفتن برخی فعالیت ها در مغز نمی شود ، زیرا EEG در درجه اول ثبت فعالیت الکتریکی قشر مغز است .
مسئله این نیست که آیا فعالیت مغزی از هر نوع غیر قابل اندازه گیری وجود دارد یا خیر ، بلکه این است که:
آیا فعالیت مغزی به شکل خاصی وجود دارد که توسط علوم اعصاب معاصر برای تجربه آگاهی ضروری باشد؟
و هیچ نشانه ای از آن فعالیت مغزی خاص در EEG های بیماران ایست قلبی وجود ندارد.
علوم اعصاب مدرن هیچ دلیلی برای تصور اینکه آگاهی میتواند طی EEG صاف پایدار باشد فراهم نمی کند.
همچنین ، در هنگام ایست قلبی ، جریان خون به مغز به طور کامل متوقف می شود ، بنابراین بسیار غیرقابل تصور است که در غیاب اکسیژن و گلوکز ، قسمت های داخلی مغز فعال بمانند.
سرانجام ،
👈🏾 مطالعات انجام شده بر روی حیوانات دارای الکترود کاشته شده در اعماق مغز آنها نشان داده است که عدم فعالیت قشر مغز که توسط EEG اندازه گیری می شود ، با فقدان یا کاهش فعالیت ساختارهای عمیق مغز نیز همراه است. " 👉🏾
اندکی پس از ناپدید شدن فعالیت الکتریکی در قشر مغز ، فعالیت الکتریکی در ساختارهای عمیق تر نیز کاملاً از بین می رود.
بنابراین:
1⃣در EEG صاف هیچ فعالیت مغزی که نشان دهنده وجود آگاهی ارتقاء یافته و شفاف باشد نداریم !
2⃣توقف جریان خون به مغز قطعا فعالیت آن را کاهش میدهد و حتی متوقف میکند !
3⃣ عدم فعالیت کورتکس مغز «cerebral cortex» یا قشر مغز ، پس از مدتی عدم فعالیت ساختار های درونی را به همراه دارد !
👤Amirhossein_Em
@ReligionandScience2021
کادر قرمز رنگ که مشخص کردیم را
دقت بفرمایید ، در مورد نوار مغزی، عملکرد مغز و یکی از ایرادات ماتریالیست ها توضیح میدهد.
همانطور که میدانید حدود ده درصد 10% از کسانی که دچار ایست قلبی می شوند ، به تجربهی nde دچار میشوند.
ترجمه✍🏻: در عمل بالینی ، اغلب از دستگاه الکتروانسفالوگرام (EEG) برای ارزیابی میزان اکسیژن دریافتی توسط مغز در طی جراحی قلب و جراحی مغز و اعصاب استفاده می شود. بیماران هنگام اتصال به EEG دچار ایست قلبی شده اند و تأثیرات ایست قلبی بر فعالیت مغز به خوبی اثبات شده است.
کُند شدن اولیه امواج EEG در مدت زمان متوسط 6.5 ثانیه پس از توقف گردش خون اتفاق می افتد.
ظرف ده تا بیست ثانیه از ایست قلبی ، مانیتور یک خط صاف را نشان می دهد. !
حالا ادعای ماتریالیست ها را مطرح میکند:👇🏻
ترجمه✍🏻: به طور دقیق ، یک خط صاف بر روی مانیتور EEG تنها نشان دهنده عدم فعالیت الکتریکی در قشر مغز ، بیرونی ترین قسمت مغز است.
در حال حاضر اعتقاد بر این است که فعالیت در قشر مغز با عملکردهای بالاتر شناختی همراه است و سایر قسمتهای مغز مسئول محرکهای غریزی ، اعمال حرکتی و عملکردهای خودمختار مانند تنفس و هضم هستند. با این حال ، می توان ادعا کرد که حتی با EEG مسطح ، ممکن است که هوشیاری توسط برخی از ساختارهای درونی مغز پایدار بماند.
حالا پاسخ به این ادعا👇🏻
ترجمه✍🏻: این استدلال غالباً استناد شده مبنی بر اینکه از دست دادن جریان خون و EEG مسطح، صاف، تخت، مستقیم flat یا ایزوالکتریک باعث از بین رفتن برخی فعالیت ها در مغز نمی شود ، زیرا EEG در درجه اول ثبت فعالیت الکتریکی قشر مغز است .
مسئله این نیست که آیا فعالیت مغزی از هر نوع غیر قابل اندازه گیری وجود دارد یا خیر ، بلکه این است که:
آیا فعالیت مغزی به شکل خاصی وجود دارد که توسط علوم اعصاب معاصر برای تجربه آگاهی ضروری باشد؟
و هیچ نشانه ای از آن فعالیت مغزی خاص در EEG های بیماران ایست قلبی وجود ندارد.
علوم اعصاب مدرن هیچ دلیلی برای تصور اینکه آگاهی میتواند طی EEG صاف پایدار باشد فراهم نمی کند.
همچنین ، در هنگام ایست قلبی ، جریان خون به مغز به طور کامل متوقف می شود ، بنابراین بسیار غیرقابل تصور است که در غیاب اکسیژن و گلوکز ، قسمت های داخلی مغز فعال بمانند.
سرانجام ،
👈🏾 مطالعات انجام شده بر روی حیوانات دارای الکترود کاشته شده در اعماق مغز آنها نشان داده است که عدم فعالیت قشر مغز که توسط EEG اندازه گیری می شود ، با فقدان یا کاهش فعالیت ساختارهای عمیق مغز نیز همراه است. " 👉🏾
اندکی پس از ناپدید شدن فعالیت الکتریکی در قشر مغز ، فعالیت الکتریکی در ساختارهای عمیق تر نیز کاملاً از بین می رود.
بنابراین:
1⃣در EEG صاف هیچ فعالیت مغزی که نشان دهنده وجود آگاهی ارتقاء یافته و شفاف باشد نداریم !
2⃣توقف جریان خون به مغز قطعا فعالیت آن را کاهش میدهد و حتی متوقف میکند !
3⃣ عدم فعالیت کورتکس مغز «cerebral cortex» یا قشر مغز ، پس از مدتی عدم فعالیت ساختار های درونی را به همراه دارد !
👤Amirhossein_Em
@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
متخصصان احیاء: تجربه نزدیک به مرگ و هوشیاری مستقل از مغز.
زیرنویس فارسی: احمد ب.
این ویدئو بخشی است از نشست متخصصان احیاء در «آکادمی علوم نیویورک», موضوع نشست هم «ایست قلبی» هست که مجری در اواسط برنامه درباره «تجربه نزدیک به مرگ» سوال میکند.
مهمانان گروه از دانشمندان برجسته در زمینه احیاء و ایست قلبی هستند. دکتر سام پرنیا (Sam Parnia), متخصص احیاء و محقق ان دی ئی (NDE) هست که بزرگترین آزمایش کلینیکی در زمینه تجارب نزدیک به مرگ (هوشیاری هنگام ایست قلبی) را دارد انجام میدهد. همچنین بخش اصلی این ویدئو صحبت های ایشون را در بر دارد.
بخش کوتاهی از این ویدئو هم دکتر لنس بکر (Lance Becker), صحبت می کند , ایشان نیز از محققان برجسته در زمینه ایست قلبی هست و همینطور عضو «آکادمی ملی علوم» و «آکادمی ملی پزشکی» در آمریکا است که پرستیژ علمی زیادی محسوب می شود.
تماشای همین ویدئو در یوتیوپ
تماشای همین ویدئو در آپارات
@near_death
@ReligionandScience2021
زیرنویس فارسی: احمد ب.
این ویدئو بخشی است از نشست متخصصان احیاء در «آکادمی علوم نیویورک», موضوع نشست هم «ایست قلبی» هست که مجری در اواسط برنامه درباره «تجربه نزدیک به مرگ» سوال میکند.
مهمانان گروه از دانشمندان برجسته در زمینه احیاء و ایست قلبی هستند. دکتر سام پرنیا (Sam Parnia), متخصص احیاء و محقق ان دی ئی (NDE) هست که بزرگترین آزمایش کلینیکی در زمینه تجارب نزدیک به مرگ (هوشیاری هنگام ایست قلبی) را دارد انجام میدهد. همچنین بخش اصلی این ویدئو صحبت های ایشون را در بر دارد.
بخش کوتاهی از این ویدئو هم دکتر لنس بکر (Lance Becker), صحبت می کند , ایشان نیز از محققان برجسته در زمینه ایست قلبی هست و همینطور عضو «آکادمی ملی علوم» و «آکادمی ملی پزشکی» در آمریکا است که پرستیژ علمی زیادی محسوب می شود.
تماشای همین ویدئو در یوتیوپ
تماشای همین ویدئو در آپارات
@near_death
@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«روانشناسی الحاد»
آیا جهانبینی الحاد و آتئیسم [خداناباوری] تصمیمی عقلانی و علمی است یا اقدامیاحساسی بر اساس عواطفمنفی؟
بر اساس تحقیقات منتشرشده به نقل از یکی از معتبرترین سایتهای روانشناسی جهان یعنی (Psychology Today) مشخص شده است که بیخدایی تا حد زیادی دلیل روانی دارد. برای مثال احساساتی منفی مثل ناامیدی، آسیبدیدن، ترس، از خود بیگانگی، بیاعتمادی، خشم، و دیگر احساسات ناخوشایند باعث شده بود که آنها بیخدا بشوند ....
در مرحله اول از 171 آمریکایی از دلایل آنها و همچنین احساسات آنها برای ناباوری آنان پرسیده شد و نتایج نشان داد که پنجاه و چهار درصد 54% از آتئیستها به دلایل روانی الحاد را انتخاب کرده بودند! در مطالعه دوم نیز هفتاد و چهار درصد 74% از آنها گفتند که بهخاطر دلایل روانی به بیخدایی رسیده بودند. در هر دو مطالعه به اثبات رسیده است که احساساتروانی (نه دلایل عقلی) بیش از هر چیز در بیخدایی افراد نقش دارد.
منبع:
The New Psychology of Atheism.
New research reveals some of the emotional factors involved in disbelief. Posted March 21, 2016.
@ReligionandScience2021
آیا جهانبینی الحاد و آتئیسم [خداناباوری] تصمیمی عقلانی و علمی است یا اقدامیاحساسی بر اساس عواطفمنفی؟
بر اساس تحقیقات منتشرشده به نقل از یکی از معتبرترین سایتهای روانشناسی جهان یعنی (Psychology Today) مشخص شده است که بیخدایی تا حد زیادی دلیل روانی دارد. برای مثال احساساتی منفی مثل ناامیدی، آسیبدیدن، ترس، از خود بیگانگی، بیاعتمادی، خشم، و دیگر احساسات ناخوشایند باعث شده بود که آنها بیخدا بشوند ....
در مرحله اول از 171 آمریکایی از دلایل آنها و همچنین احساسات آنها برای ناباوری آنان پرسیده شد و نتایج نشان داد که پنجاه و چهار درصد 54% از آتئیستها به دلایل روانی الحاد را انتخاب کرده بودند! در مطالعه دوم نیز هفتاد و چهار درصد 74% از آنها گفتند که بهخاطر دلایل روانی به بیخدایی رسیده بودند. در هر دو مطالعه به اثبات رسیده است که احساساتروانی (نه دلایل عقلی) بیش از هر چیز در بیخدایی افراد نقش دارد.
منبع:
The New Psychology of Atheism.
New research reveals some of the emotional factors involved in disbelief. Posted March 21, 2016.
@ReligionandScience2021
👍4👎1
مکانیک کوانتم مرا دیوانه کرده است. اعتراف می کنم که به این ایده معتقدم که جهان، افسانه ای خیالی است! دنیا ممکن است یک تصور ذهنی و مسئله وجود، صرفا یک رویا باشد.
👤جان ویلر
@ReligionandScience2021
👤جان ویلر
@ReligionandScience2021
نیلز بور (۱۹۶۲-۱۸۸۵)، از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم، در مورد چیزی که بنیان گذارده است، جمله ای دارد به این مضمون که:
"اگر کسی بگوید فیزیک کوانتوم را فهمیده، پس چیزی نفهمیده است."
ما هم در اینجا می خواهیم چیزی را برایتان توضیح دهیم که قرار است نفهمید!
@ReligionandScience2021
"اگر کسی بگوید فیزیک کوانتوم را فهمیده، پس چیزی نفهمیده است."
ما هم در اینجا می خواهیم چیزی را برایتان توضیح دهیم که قرار است نفهمید!
@ReligionandScience2021
Science and Religion
نیلز بور (۱۹۶۲-۱۸۸۵)، از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم، در مورد چیزی که بنیان گذارده است، جمله ای دارد به این مضمون که: "اگر کسی بگوید فیزیک کوانتوم را فهمیده، پس چیزی نفهمیده است." ما هم در اینجا می خواهیم چیزی را برایتان توضیح دهیم که قرار است نفهمید! @…
تقسیم ماده:
بیایید از یک رشتهی دراز ماکارونی پخته شروع کنیم. اگر این رشتهی ماکارونی را نصف کنیم، بعد نصف آن را هم نصف کنیم، بعد نصفِ نصف آن را هم نصف کنیم و... شاید آخر سر به چیزی برسیم ــ البته اگر چیزی بماند! ــ که به آن مولکولِ ماکارونی میتوان گفت؛ یعنی کوچکترین جزئی که هنوز ماکارونی است. حال اگر تقسیم کردن را باز هم ادامه بدهیم، حاصل کار خواص ماکارونی را نخواهد داشت، بلکه ممکن است در اثر ادامهی تقسیم، به مولکولهای کربن یا هیدروژن یا... بربخوریم. این وسط، چیزی که به درد ما می خورد ــ یعنی به دردِ نفهمیدن کوانتوم! ــ این است که دست آخر، به اجزای گسسته ای به نام مولکول یا اتم می رسیم.
این پرسش از ساختار ماده که «آجرک ساختمانی ماده چیست؟»، پرسشی قدیمی و البته بنیادی است. ما به آن، به کمک فیزیک کلاسیک، چنین پاسخ گفته ایم: "ساختار ماده، ذره ای و گسسته است"؛ این یعنی نظریهی مولکولی.
تقسیم انرژی:
بیایید ایدهی تقیسم کردن را در مورد چیزهای عجیب تری به کار ببریم، یا فکر کنیم که می توان به کار برد یا نه. مثلاً در مورد صدا. البته فیزیک کوانتوم چیست؟منظورم این نیست که داخل یک قوطی جیغ بکشیم و در آن را ببندیم و سعی کنیم جیغ خود را نصف ـ نصف بیرون بدهیم.
صوت یک موج مکانیکی است که می تواند در جامدات، مایعات و گازها منتشر شود. چشمه های صوت معمولاً سیستم های مرتعش هستند. ساده ترین این سیستم ها، تار مرتعش است، که در حنجره ی انسان هم از آن استفاده شده است. بهراحتی(!) و بر اساس مکانیک کلاسیک می توان نشان داد که بسیاری از کمیت های مربوط به یک تار کشیده مرتعش، از جمله فرکانس، انرژی، توان و... گسسته (کوانتیده) هستند. گسسته بودن در مکانیک موجی، پدیده ای آشنا و طبیعی است (برای مطالعهی بیشتر می توانید به فصلهای ۱۹ و ۲۰ «فیزیک هالیدی» مراجعه کنید). امواج صوتی هم مثال دیگری از کمیت های گسسته (کوانتیده) در فیزیک کلاسیک هستند. مفهوم موج در مکانیک کوانتومی و فیزیک مدرن جایگاه بسیار ویژه و مهمی دارد که جلوتر به آن می رسیم و یکی از مفاهیم کلیدی در مکانیک کوانتوم است.
پس گسسته بودن یک مفهوم کوانتومی نیست. این تصور که فیزیک کوانتومی مساوی است با گسسته شدن کمیت های فیزیکی، همهی مفهوم کوانتوم را در بر ندارد؛ کمیت های گسسته در فیزیک کلاسیک هم وجود دارند. بنابراین، هنوز با ایدهی تقسیم کردن و سعی برای تقسیم کردن چیزها میتوانیم لذت ببریم!
مولکول نور:
خوب! تا اینجا داشتیم سعی می کردیم توضیح دهیم که مکانیک کوانتومی چه چیزی نیست. حالا می رسیم به شروع ماجرا:
فرض کنید به جای رشتهی ماکارونی، بخواهیم یک باریکهی نور را به طور مداوم تقسیم کنیم. آیا فکر می کنید که دست آخر به چیزی مثل «مولکول نور» (یا آنچه امروز فوتون مینامیم) برسیم؟ چشمه های نور معمولاً از جنس ماده هستند. یعنی تقریباً همهی نورهایی که دور و بر ما هستند از ماده تابش میکنند. ماده هم که ساختار ذره ای ـ اتمی دارد. بنابراین، باید ببینیم اتم ها چگونه تابش می کنند یا می توانند تابش کنند؟
تابش الکترون:
در سال ۱۹۱۱، رادرفورد (۹۴۷-۱۸۷۱) نشان داد که اتم ها، مثل میوهها، دارای هستهی مرکزی هستند. هسته بار مثبت دارد و فیزیک کوانتوم چیست؟الکترونها به دور هسته می چرخند. اما الکترون های در حال چرخش، شتاب دارند و بر مبنای اصول الکترومغناطیس، «ذرهی بادارِ شتابدار باید تابش کند» و در نتیجه انرژی از دست بدهد و در یک مدار مارپیچی به سمت هسته سقوط کند. این سرنوشتی بود که مکانیک کلاسیک برای تمام الکترونها پیش بینی میکند. طیف تابشی اتمها، بر خلاف فرضیات فیزیک کلاسیک گسسته است. به عبارت دیگر ، نوارهایی روشن و تاریک در طیف تابشی دیده میشوند.
اگر الکترونها به این توصیه عمل میکردند، همه مواد (از جمله ما انسانها) باید از خود اشعه تابش میکردند (و همانطور که میدانید اشعه برای سلامتی بسیار خطرناک است)، ولی میبینیم از تابشی که باید با حرکت مارپیچی الکترون به دور هسته حاصل شود اثری نیست و طیف نوری تابش شده از اتمها بجای اینکه در اثر حرکت مارپیچی و سقوط الکترون پیوسته باشد، یک طیف خطی گسسته است؛ مثل برچسبهای رمزینهای (barcode) که روی اجناس فروشگاهها میزنند.
یعنی یک اتم خاص ، نه تنها در اثر تابش فرو نمیریزد، بلکه نوری هم که از خود تابش میکند، رنگهای یا فرکانسهای گسسته و معینی دارد. گسسته بودن طیف تابشی اتمها از جمله علامت سؤالهای ناجور در مقابل فیزیک کلاسیک و فیزیکدانان دههی 1890 بود.
@ReligionandScience2021
بیایید از یک رشتهی دراز ماکارونی پخته شروع کنیم. اگر این رشتهی ماکارونی را نصف کنیم، بعد نصف آن را هم نصف کنیم، بعد نصفِ نصف آن را هم نصف کنیم و... شاید آخر سر به چیزی برسیم ــ البته اگر چیزی بماند! ــ که به آن مولکولِ ماکارونی میتوان گفت؛ یعنی کوچکترین جزئی که هنوز ماکارونی است. حال اگر تقسیم کردن را باز هم ادامه بدهیم، حاصل کار خواص ماکارونی را نخواهد داشت، بلکه ممکن است در اثر ادامهی تقسیم، به مولکولهای کربن یا هیدروژن یا... بربخوریم. این وسط، چیزی که به درد ما می خورد ــ یعنی به دردِ نفهمیدن کوانتوم! ــ این است که دست آخر، به اجزای گسسته ای به نام مولکول یا اتم می رسیم.
این پرسش از ساختار ماده که «آجرک ساختمانی ماده چیست؟»، پرسشی قدیمی و البته بنیادی است. ما به آن، به کمک فیزیک کلاسیک، چنین پاسخ گفته ایم: "ساختار ماده، ذره ای و گسسته است"؛ این یعنی نظریهی مولکولی.
تقسیم انرژی:
بیایید ایدهی تقیسم کردن را در مورد چیزهای عجیب تری به کار ببریم، یا فکر کنیم که می توان به کار برد یا نه. مثلاً در مورد صدا. البته فیزیک کوانتوم چیست؟منظورم این نیست که داخل یک قوطی جیغ بکشیم و در آن را ببندیم و سعی کنیم جیغ خود را نصف ـ نصف بیرون بدهیم.
صوت یک موج مکانیکی است که می تواند در جامدات، مایعات و گازها منتشر شود. چشمه های صوت معمولاً سیستم های مرتعش هستند. ساده ترین این سیستم ها، تار مرتعش است، که در حنجره ی انسان هم از آن استفاده شده است. بهراحتی(!) و بر اساس مکانیک کلاسیک می توان نشان داد که بسیاری از کمیت های مربوط به یک تار کشیده مرتعش، از جمله فرکانس، انرژی، توان و... گسسته (کوانتیده) هستند. گسسته بودن در مکانیک موجی، پدیده ای آشنا و طبیعی است (برای مطالعهی بیشتر می توانید به فصلهای ۱۹ و ۲۰ «فیزیک هالیدی» مراجعه کنید). امواج صوتی هم مثال دیگری از کمیت های گسسته (کوانتیده) در فیزیک کلاسیک هستند. مفهوم موج در مکانیک کوانتومی و فیزیک مدرن جایگاه بسیار ویژه و مهمی دارد که جلوتر به آن می رسیم و یکی از مفاهیم کلیدی در مکانیک کوانتوم است.
پس گسسته بودن یک مفهوم کوانتومی نیست. این تصور که فیزیک کوانتومی مساوی است با گسسته شدن کمیت های فیزیکی، همهی مفهوم کوانتوم را در بر ندارد؛ کمیت های گسسته در فیزیک کلاسیک هم وجود دارند. بنابراین، هنوز با ایدهی تقسیم کردن و سعی برای تقسیم کردن چیزها میتوانیم لذت ببریم!
مولکول نور:
خوب! تا اینجا داشتیم سعی می کردیم توضیح دهیم که مکانیک کوانتومی چه چیزی نیست. حالا می رسیم به شروع ماجرا:
فرض کنید به جای رشتهی ماکارونی، بخواهیم یک باریکهی نور را به طور مداوم تقسیم کنیم. آیا فکر می کنید که دست آخر به چیزی مثل «مولکول نور» (یا آنچه امروز فوتون مینامیم) برسیم؟ چشمه های نور معمولاً از جنس ماده هستند. یعنی تقریباً همهی نورهایی که دور و بر ما هستند از ماده تابش میکنند. ماده هم که ساختار ذره ای ـ اتمی دارد. بنابراین، باید ببینیم اتم ها چگونه تابش می کنند یا می توانند تابش کنند؟
تابش الکترون:
در سال ۱۹۱۱، رادرفورد (۹۴۷-۱۸۷۱) نشان داد که اتم ها، مثل میوهها، دارای هستهی مرکزی هستند. هسته بار مثبت دارد و فیزیک کوانتوم چیست؟الکترونها به دور هسته می چرخند. اما الکترون های در حال چرخش، شتاب دارند و بر مبنای اصول الکترومغناطیس، «ذرهی بادارِ شتابدار باید تابش کند» و در نتیجه انرژی از دست بدهد و در یک مدار مارپیچی به سمت هسته سقوط کند. این سرنوشتی بود که مکانیک کلاسیک برای تمام الکترونها پیش بینی میکند. طیف تابشی اتمها، بر خلاف فرضیات فیزیک کلاسیک گسسته است. به عبارت دیگر ، نوارهایی روشن و تاریک در طیف تابشی دیده میشوند.
اگر الکترونها به این توصیه عمل میکردند، همه مواد (از جمله ما انسانها) باید از خود اشعه تابش میکردند (و همانطور که میدانید اشعه برای سلامتی بسیار خطرناک است)، ولی میبینیم از تابشی که باید با حرکت مارپیچی الکترون به دور هسته حاصل شود اثری نیست و طیف نوری تابش شده از اتمها بجای اینکه در اثر حرکت مارپیچی و سقوط الکترون پیوسته باشد، یک طیف خطی گسسته است؛ مثل برچسبهای رمزینهای (barcode) که روی اجناس فروشگاهها میزنند.
یعنی یک اتم خاص ، نه تنها در اثر تابش فرو نمیریزد، بلکه نوری هم که از خود تابش میکند، رنگهای یا فرکانسهای گسسته و معینی دارد. گسسته بودن طیف تابشی اتمها از جمله علامت سؤالهای ناجور در مقابل فیزیک کلاسیک و فیزیکدانان دههی 1890 بود.
@ReligionandScience2021
Science and Religion
تقسیم ماده: بیایید از یک رشتهی دراز ماکارونی پخته شروع کنیم. اگر این رشتهی ماکارونی را نصف کنیم، بعد نصف آن را هم نصف کنیم، بعد نصفِ نصف آن را هم نصف کنیم و... شاید آخر سر به چیزی برسیم ــ البته اگر چیزی بماند! ــ که به آن مولکولِ ماکارونی میتوان گفت؛…
فاجعهی فرابنفش:
ماکسول (۱۸۷۹-۱۸۳۱) نور را به صورت یک موج الکترومغناطیس در نظر گرفته بود. از این رو، همه فکر می کردند نور یک پدیدهی موجی است و ایدهی «مولکولِ نور»، در اواخر قرن نوزدهم، یک لطیفهی اینترنتی یا SMS کاملاً بامزه و خلاقانه محسوب می شد. به هر حال، دست سرنوشت یک علامت سؤال ناجور هم برای ماهیت موجی نور در آستین داشت که به «فاجعهی فرابنفش» مشهور شد:
یک محفظهی بسته و تخلیهشده را که روزنهی کوچکی در دیوارهی آن وجود دارد، در کوره ای با دمای یکنواخت قرار دهید و آنقدر صبر کنید تا آنکه تمام اجزا به دمای یکسان (تعادل گرمایی) برسند.
در دمای به اندازهی کافی بالا، نور مرئی از روزنهی محفظه خارج میشود، مثل سرخ و سفید شدن آهن گداخته در آتش آهنگری.
در تعادل گرمایی، این محفظه دارای انرژی تابشیای است که آن را در تعادل تابشی - گرمایی با دیواره ها نگه میدارد. به چنین محفظهای «جسم سیاه» میگوییم. یعنی اگر روزنه به اندازهی کافی کوچک باشد و پرتو نوری وارد محفظه شود، گیر میافتد و نمیتواند بیرون بیاید.
نمودار انرژی تابشی در واحد حجم محفظه، برحسب رابطه رایلی- جینز در فیزیک کلاسیک و رابطه پیشنهادی پلانک. فرض کنید میزان انرژی تابشی در واحد حجمِ محفظه (یا چگالی انرژی تابشی) در هر لحظه U باشد.
@ReligionandScience2021
ماکسول (۱۸۷۹-۱۸۳۱) نور را به صورت یک موج الکترومغناطیس در نظر گرفته بود. از این رو، همه فکر می کردند نور یک پدیدهی موجی است و ایدهی «مولکولِ نور»، در اواخر قرن نوزدهم، یک لطیفهی اینترنتی یا SMS کاملاً بامزه و خلاقانه محسوب می شد. به هر حال، دست سرنوشت یک علامت سؤال ناجور هم برای ماهیت موجی نور در آستین داشت که به «فاجعهی فرابنفش» مشهور شد:
یک محفظهی بسته و تخلیهشده را که روزنهی کوچکی در دیوارهی آن وجود دارد، در کوره ای با دمای یکنواخت قرار دهید و آنقدر صبر کنید تا آنکه تمام اجزا به دمای یکسان (تعادل گرمایی) برسند.
در دمای به اندازهی کافی بالا، نور مرئی از روزنهی محفظه خارج میشود، مثل سرخ و سفید شدن آهن گداخته در آتش آهنگری.
در تعادل گرمایی، این محفظه دارای انرژی تابشیای است که آن را در تعادل تابشی - گرمایی با دیواره ها نگه میدارد. به چنین محفظهای «جسم سیاه» میگوییم. یعنی اگر روزنه به اندازهی کافی کوچک باشد و پرتو نوری وارد محفظه شود، گیر میافتد و نمیتواند بیرون بیاید.
نمودار انرژی تابشی در واحد حجم محفظه، برحسب رابطه رایلی- جینز در فیزیک کلاسیک و رابطه پیشنهادی پلانک. فرض کنید میزان انرژی تابشی در واحد حجمِ محفظه (یا چگالی انرژی تابشی) در هر لحظه U باشد.
@ReligionandScience2021
Science and Religion
فاجعهی فرابنفش: ماکسول (۱۸۷۹-۱۸۳۱) نور را به صورت یک موج الکترومغناطیس در نظر گرفته بود. از این رو، همه فکر می کردند نور یک پدیدهی موجی است و ایدهی «مولکولِ نور»، در اواخر قرن نوزدهم، یک لطیفهی اینترنتی یا SMS کاملاً بامزه و خلاقانه محسوب می شد. به هر…
سؤال: چه کسری از این انرژی تابشی که به شکل امواج نوری است، طول موجی بین ۵۴۶ (طول موج نور زرد) تا ۵۷۸ نانومتر (طول موج نور سبز) دارند؟
جوابِ فیزیک کلاسیک به این سؤال برای بعضی از طول موجها بسیار بزرگ است! یعنی در یک محفظهی روزنه دار که حتماً انرژی محدودی وجود دارد، مقدار انرژی در برخی طول موجها به سمت بی نهایت میرود. این حالت برای طول موجهای فرابنفش شدیدتر هم میشود.
فیزیک کوانتوم چیست؟
در سال ۱۹۰۱ ماکس پلانک (Max Planck: ۱۹۴۷-۱۸۵۸) اولین گام را به سوی مولکول نور برداشت و با استفاده از ایدهی تقسیم نور، جواب جانانه ای به این سؤال داد. او فرض کرد که انرژی تابشی در هر بسامد v ــ بخوانید نُو ــ به صورت مضرب صحیحی از h است که در آن h یک ثابت طبیعی ــ معروف به «ثابت پلانک» ــ است. یعنی فرض کرد که انرژی تابشی در بسامد از «بسته های کوچکی با انرژی h» تشکیل شده است. یعنی اینکه انرژی نورانی، «گسسته» و «بسته ـ بسته» است. البته گسسته بودن انرژی به تنهایی در فیزیک کلاسیک حرف ناجوری نبود (همانطور که قبلتر در مورد امواج صوتی دیدیم)، بلکه آنچه گیجکننده بود و آشفتگی را بیشتر میکرد، ماهیت «موجی ـ ذرهای» نور بود. این تصور که چیزی ــ مثلاً همین نور ــ هم بتواند رفتاری مثل رفتار «موج» داشته باشد و هم رفتاری مثل «ذره»، به طرز تفکر جدیدی در علم محتاج بود.
ذره چیست؟
ذره عبارت است از جرم (یا انرژیِ) متمرکز با مکان و سرعت معلوم.
موج چیست؟
موج یعنی انرژی گسترده شده با بسامد و طول موج. ذرات مختلف میتوانند با هم برخورد کنند، اما امواج با هم برخورد نمیکنند، بلکه تداخل میکنند . نور قرار است هم موج باشد هم ذره! یعنی دو چیز کاملاً متفاوت.
https://iliadmag.com/fa/magazine/science/p/7276
@ReligionandScience2021
جوابِ فیزیک کلاسیک به این سؤال برای بعضی از طول موجها بسیار بزرگ است! یعنی در یک محفظهی روزنه دار که حتماً انرژی محدودی وجود دارد، مقدار انرژی در برخی طول موجها به سمت بی نهایت میرود. این حالت برای طول موجهای فرابنفش شدیدتر هم میشود.
فیزیک کوانتوم چیست؟
در سال ۱۹۰۱ ماکس پلانک (Max Planck: ۱۹۴۷-۱۸۵۸) اولین گام را به سوی مولکول نور برداشت و با استفاده از ایدهی تقسیم نور، جواب جانانه ای به این سؤال داد. او فرض کرد که انرژی تابشی در هر بسامد v ــ بخوانید نُو ــ به صورت مضرب صحیحی از h است که در آن h یک ثابت طبیعی ــ معروف به «ثابت پلانک» ــ است. یعنی فرض کرد که انرژی تابشی در بسامد از «بسته های کوچکی با انرژی h» تشکیل شده است. یعنی اینکه انرژی نورانی، «گسسته» و «بسته ـ بسته» است. البته گسسته بودن انرژی به تنهایی در فیزیک کلاسیک حرف ناجوری نبود (همانطور که قبلتر در مورد امواج صوتی دیدیم)، بلکه آنچه گیجکننده بود و آشفتگی را بیشتر میکرد، ماهیت «موجی ـ ذرهای» نور بود. این تصور که چیزی ــ مثلاً همین نور ــ هم بتواند رفتاری مثل رفتار «موج» داشته باشد و هم رفتاری مثل «ذره»، به طرز تفکر جدیدی در علم محتاج بود.
ذره چیست؟
ذره عبارت است از جرم (یا انرژیِ) متمرکز با مکان و سرعت معلوم.
موج چیست؟
موج یعنی انرژی گسترده شده با بسامد و طول موج. ذرات مختلف میتوانند با هم برخورد کنند، اما امواج با هم برخورد نمیکنند، بلکه تداخل میکنند . نور قرار است هم موج باشد هم ذره! یعنی دو چیز کاملاً متفاوت.
https://iliadmag.com/fa/magazine/science/p/7276
@ReligionandScience2021
فیزیک کوانتوم چیست؟
مجله علمی ایلیاد - نیلز بور (۱۹۶۲-۱۸۸۵)، از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم، در مورد چیزی که بنیان گذارده است، جمله ای دارد به این مضمون که اگر کسی بگوید فیزیک کوانتوم را فهمیده، پس چیزی نفهمیده است. ما هم در اینجا می خواهیم چیزی را برایتان توضیح دهیم که قرار است…