Science and Religion – Telegram
Science and Religion
3.13K subscribers
385 photos
211 videos
246 files
807 links
🔷در این کانال هدف ما نقد و بررسی علمی آتئیسم و پرداختن به علم و فلسفه علم است.
نظرات و مطالب مفید خود را با ما به اشتراک بگذارید.
ادمین ها: @Soheil21444
@Sajjad_S_M
@Aref_Hoveizi
@PureApplied_Math369
Download Telegram
فیزیک_دانان_غربی_و_مسئله_خداباوری.pdf
970.9 KB
مقاله فیزیکدانان غربی و مسأله خداباوری.

دکتر مهدی گلشنی
( دکتری فیزیک ذرات بنیادی از دانشگاه برکلی آمریکا ، استاد بازنشسته دانشگاه صنعتی شریف ، پدر فلسفه علم ایران )

در این مقاله به بررسی اعتقاد فیزیکدانهای مشهور در مورد خدا پرداخته شده و همچنین به بعضی از شبهات مشهور منکرین وجود خدا پاسخ داده شده است.

@ReligionandScience2021
تابش هوکینگ چیست؟ 

در مقالات قبل در مورد ذرات یا پارتیکلهای مجازی توضیح کامل داده‌ایم. این پارتیکلها نتیجه ارتعاشات حوزه های کوانتمی می باشند.

در سال ۱۹۷۴ هوکینگ ادعا کرد که سیاه چاله ها و هر چه در دام آن بیفتد در نهایت با بخار شدن از بین میرود. او میگفت که سیاه چاله سیاه کامل نیست و همچنین در طول عمرش پارتیکلها ی بسیاری را از خود بیرون میدهد. این تابش پارتیکلها با از دست دادن جرم و انرژی باعث از بین رفتن سیاه چاله شده و در نهایت ناپدید می‌شود.

کوانتم تئوری میگوید که پارتیکلهای مجازی به وجود می آیند و پس از دوره بسیار کوتاهی ناپدید می‌شوند. این پارتیکلها به دو نوع ذره و ضدذره تحقق پیدا می‌کنند که یکی از این (virtual particles) پارتیکلهای مجازی به درون سیاه چاله سقوط کرده و دومی فرار میکند و با خود مقداری از انرژی سیاه چاله را می برد و در نتیجه پس از دوران زیاد جرم سیاه چاله کوچک و کوچک تر میشود و در نهایت کلا ناپدید می‌شود.


تا اینجا مشکلی نیست. مشکل اینجا است که معادلات هوکینگ نشان میدهد که اطلاعات کوانتمی (quantum information) هم با ورود به سیاه چاله ازبین میرود که این ادعا با کوانتم مکانیک در تضاد است. در مقاله بعد این پارادوکس را روشن خواهیم کرد.
👤Dr.R.H

@ReligionandScience2021
Science and Religion
🔷🔹 " من یک ملحد بودم. وقتی در طول دهه 60 در بلفاست در ایرلند شمالی بزرگ میشدم، به این نظر قطعی رسیدم که خدا یک توهم بچه گانه است که برای سالخوردگان و کسانی که از نظر هوشی ضعیف هستند و نیز شیادان دینی مناسب است. من به طور کامل می پذیرم که این نظر بسیار خودخواهانه…
مصاحبه دیدنی با آتئیست سابق، پروفسور آلیستر مک گراث، دانشمند مشهور انگلیسی، متخصص فیزیک کوانتوم -- فلسفه علم و بیوفیزیک مولکولی، عضو هیئت علمی دانشگاه آکسفورد، و دانشگاه کمبریج:

دیدگاه های ریچارد داوکینز خام و منسوخ است. او برای مخاطبینی می نویسد که اطلاعات کمی درباره دین دارند، ولی در نوشته هایش دچار توهم شده و فردی متعصب است و...

امکان مشاهده از طریق یوتیوب:
https://youtu.be/rGXnHAjidHg


او در نقد کتاب ( پندار خدا ) اثر ریچارد داوکینز، کتابی تحت عنوان ( پندار داوکینز ) نوشته که متاسفانه هنوز به فارسی ترجمه نشده است.

نقد آتئیسم توسط آتئیست سابق پروفسور آلیستر مک گراث، فیزیکدان دانشگاه آکسفورد و کمبریج:

۱_ این رویکرد بسیار ساده‌ انگارانه، که علم منجر به بیخدایی می‌گردد از نظر من کاملا متزلزل است.

۲_ آتئیست ها در سالهای اخیر در بسیاری از جهات مثل یک دین عمل میکنند.

لینک آپارات


@ReligionandScience2021
👍3
.
Science and Religion pinned «فهرستی از مطالب ارائه شده توسط دکتر بروجردیان: برهان نظم خود همسان پنداری با خدا تعریف و ماهیت خدا شبهه ی خدای حفره ها فضای ذهن آدم ها، انسانهای باز و انسان های بسته. رابطه ی علم و اختیار. خودآگاهی، تفکر و اختیار در ماده گرایی. عدم امکان اختیار در یک ربات.…»
Science and Religion
https://youtu.be/YhbULagUKhA جهان های متعدد یا جهان چرخه ای. گفتگوی آلن گوث با راجر پنروز. آلن گوث مستحق جایزه نوبل فیزیک است. شاید امسال نوبت او یا آندره لینده باشد. @ReligionandScience2021
البته جهانهای متعدد بحث اش با (multiverse) فرق میکند و ما در دومی حرفی نداریم، همچنین نظریه (CCC) پنروز هم براین اساس است که میگوید بیگ بنگهای متعدد وجود داشته که تا حدودی هم شواهد دارد یعنی قبل از جهان ما جهانهایی بوده است.

منبع:

Are Many Worlds and the Multiverse the Same Idea? | Discover Magazine
https://www.discovermagazine.com/the-sciences/are-many-worlds-and-the-multiverse-the-same-idea

اینجا تفاوت (many world) کوانتم مکانیک و (multiverse) را توضیح می‌دهد.

لازم می‌بینیم مطالبی ارائه دهیم:

ببینید ، صورت مسئله این است که در بیگ بنگ چطور ممکن است ما آنتروپی پایین داشته باشیم. اصل سوم ترمودینامیک درجه حرارت در آغاز هستی را نزدیک به صفر میداند از طرفی دانشمندان می گویند هستی از یک انرژی متراکم یا (condense Energy) انرژی با حرارت و یا یک سوپ پر از فوتون کوارک و الکترون با درجه حرارت زیاد شروع شد.

جواب: 
اول اینکه هر جوابی که به این سوال داده شود جواب کاملی نیست و ما آنچه که علم تا امروز می گوید بررسی و در نهایت انتخاب میکنیم.
اول اینکه مشاهدات فکت است تئوری (نظریه) فقط تئوری است. تئوری نمیتواند مشاهدات را باطل کند اما مشاهدات می تواند تئوری را زود باطل کند. اصل دوم ترمودینامیک میگوید  هستی از نظم یا (order) به طرف هرج و مرج یا (disorder) یا (Chaos) میرود. این فکت می باشد، مو لای درزش نمی رود و جای جر و بحث هم ندارد. ما جوابهای کنوتی از علم را می نویسیم: 
 

١_ قانون دوم و سوم ترمودینامیک در زمان t نزدیک به صفر عملکرد ندارند. ( این راه فرار جهت جواب ندادن است و مورد قبول ما نمی باشد)

٢_ تیوری تورمinflation hypothesis》: در این مدل ادعای بر این است که پس از بیگ بنگ یک نیروی مجهول فضا را به سرعت بسط داد و این پخش ماده و انرژی را ممکن کرد که در نتیجه آنتروپی پایین می آید. این مدل خیلی اشکال دارد و همچنین پنروز و شون کارول هم به اندازه کافی آن را به چالش کشیده اند.

۳_ مدل شون کارل و همکارش  (Chen) که بهinfinite entropyمعروف است کم و بیش نه تنها مسئله را حل نمیکند بلکه سوال بیشتری را پیش می آورد.
 
۴_ مدلcyclic universe》: این مدل سالهاست که مورد بررسی دانشمندان هست و پنروز  در ۱۰ سال گذشته  ایرادهای این مدل را گرفته و تا انجا که من میدانم فعلا ایرادی بر این مدل گرفته نشده است. به زبان خود پنروز ، وی می گوید مدل  من را کسی نقد نکرده است. این مدل که بهconformal cyclic  cosmologyیا (CCC) معروف است که من آن را می پسندم و بنابراین آن را توضیح میدهیم.
 
 
پنروز آنتروپی پایین آغاز هستی را با حذف (weyl curvature tensor) یا تنسور حوزه گرانشی  در  بیگ بنگ تشریح میکند. ریاضیات این تنسور  آنتروپی گرانش را مهار میکند و مقدار آن را پایین می‌آورد بنابراین از دیدگاه تئوری ایرادی بر ریاضیات مدل او  نیست که قدم اول است و آن ایرادی ندارد به لینک زیر توجه کنید:  
An exploration of the black hole entropy via the Weyl tensor.
Nan Li, Xiao-Long Li & Shu-Peng Song.
https://link.springer.com/article/10.1140/epjc/s10052-016-3960-9
 
On the Weyl Curvature Hypothesis.
Ovidiu-Cristinel Stoica
https://arxiv.org/abs/1203.3382
 
مرکز ثقل ادعای پنروز این است که در آینده بسیار دور شرایط نهایی   یونیورس شبیه  شرایط یا (initial condition)  همین بیگ بنگ خودمان خواهد بود و هندسه، شکل و شمایل هستی نهایی تفاوتی با هندسه بیک بنگ ندارد. و این هستی دوباره  (collapse) میشود و تبدیل به سیاه چاله میشود ، همچنین  چون سیاهچاله بخار میشود آنتروپی را پایین می‌آورد و او حتی ادعا میکند که شواهدی هم بر ادعای خود دارد که لینک ان را میدهم: 
arXiv: 1011.3706.

مشکل اینجاست که ما میدانیم که هستی در حال انبساط است و سرعت انبساط هم در حال افزایش است، پنروز برای حل این مشکل می گوید تمام جرم و انرژی تبدیل به فوتون میشود و زمان برای فوتون توقف میکند و ایضاً انبساط هستی در زمان معنای خود را از دست میدهد و در نهایت هستی فقط به فوتون تبدیل میشود و چون فوتونها دارای فشار هستند هستی دارای انرژی نزدیک به بینهایت شده و بیگ بنگ جدید با آنتروپی پایین شروع می‌شود.

👤Dr. Hosseinzade

@ReligionandScience2021
حلقه های زمانی یاclosed time like curve》و نقش آن در تبیین زمان و علیت چیست ؟


شما اگر معادله ی میدان (field equation) انیشتین را حل بکنید به یک مفهومی میرسید که در فیزیک جدید به آن (closed time like curve) میگوییم که در این مدل از هر نقطه ای حرکت بکنید دوباره به همان نقطه می‌رسید. 《retrocausality》یا علیت معکوس را نیز می توان با همین حل معادله نشان داد.

درواقع (Closed time like curve) یک مفهوم ریاضی است که به زبان ساده یعنی از هر نقطه ای راه بیفتیم پس از حرکت دوباره به همان نقطه ی اولیه برسیم برای مثال اگر از کرج راه بیفتیم و به خط مستقیم حرکت کنیم دوباره سر از کرج در می آوریم.
خوب از این مدل ریاضی میتوان به (time reversal) و همچنین تبادل اطلاعات از طریق (worm hole) ها هم رسید.

این مفهوم زیبا پایگاه ریاضی قوی دارد اما با شهود جور در نمی آید که کوانتم فیزیک را عجیب و غریب تر می‌کند. گفته میشود که حلقه های زمانی شواهد علمی ندارند. خوب بسیاری از مدلهای فیزیکی مدرن شواهد ندارند مثل تئوری ریسمانی اما با استفاده از مدلهای ریاضی میتوان مفاهیم فیزیکی مثل (time reversal) را تشریح کرد. برای مثال در آزمایش «Delayed Choice Experiment» میتوان (Retrocausality) را مشاهده کرد و ریاضیات آن را با استفاده از مدل داده شده نشان داد. به لینک زیر مراجعه کنید:
Experimental simulation of closed timelike curves.
https://www.nature.com/articles/ncomms5145

👤Dr.R.H

@ReligionandScience2021
در باب شکست فیزیک کلاسیک و پیدایش فیزیک کوانتوم ... 👇🏼👇🏼

تا اوایل قرن بیستم فیزیکدانان گمان میکردند که قوانین فیزیک کلاسیک باید جوابگوی کلیه سؤالات مربوط به هستی باشد. اما دو آزمایش:

1_ اولی آزمایش ماکلسون_مورلی 《Michelson Morley experiment》

2_ و دومی فاجعه ی فرابنفش
《The Ultraviolet Catastrophe》

نشان دادند که که غیرممکن است بتوان فیزیک کلاسیک را در سرعتهای بالا (نزدیک سرعت نور) استفاده کرد. تحقیقات بیشتر در نهایت به کوانتوم مکانیک و تبدیلات لورنتز (Lorentz Transformaction) منتهی شد.


چرا تئوری نسبیت در تضاد با تئوری کوانتوم است؟ 

این دو  تئوری در تضاد با یکدیگر نمی باشند و حتی میشود گفت که با هم ناسازگاری هم ندارند.  در حقیقت مکانیک کوانتومی برای اولین بار با تئوری نسبیت خاص توسط دیراک (Dirac) در سال 1928 درست 3 سال پس از کشف مکانیک کوانتومی ادغام شد. دیراک معادله ای را تولید کرد که رفتار یک ذره کوانتومی (الکترون) را دقیق توصیف می کرد.

در سال ۱۹۴۰ معادله دیراک با تئوری نسبیت حوزهای کوانتمی یا کوانتوم فیلد تئوری (Relativistic Quantum Field Theory) توسط ریچارد فاینمن «Feynman» ادغام شد و معادلات (quantum electrodynamics (QED کوانتم الکترودینامیک بوجود آمد.

خوب پس مشکل کجاست ؟ 

مشکل در ادغام تئوری کوانتوم با تئوری نسبیت عام انیشتین (Einstein's general theory of relativity) می باشد. نتیجه ادغام این دو تئوری به تئوری کوانتمی گرانشی (quantun theory of gravity) منجر خواهد شد که تاکنون بعد از ۵۰ سال انجام نشده است.

تئوری نسبیت در ۶ جمله:👇🏼👇🏼

۱_ سرعت نور ثابت است.
۲_ گرانش نتیجه ی خمیدگی فابریک زمان-مکان است.
۳_ هر چه سریعتر در فضا و یا مکان «space» حرکت کنید زمان هم کمتر میشود.
۴_ زمان یا (time) اطراف جرم سنگین کم و کاسته می شود.
۵_ زمان بعد چهارم می باشد.
۶_ گرانش به شکل موج حرکت می‌کند.

👤Dr.R.H

@ReligionandScience2021
در اوایل قرن نوزدهم جهان بینی خداناباورانه که بعدها ماتریالیسم نامیده شد ، مدل کاملی از عالم هستی ارائه داد که در آن ماده (Matter) ، انرژی (Energy) و زمان (Time) ازلی بودند و همچنین آغازی نداشتند ، پایه و اساس ماتریالیسم ماده بود و هیچ عنصر فرافیزیکی در آغاز عالم نقشی نداشت. ازلی بودن ماده ، انرژی ، زمان و فضا که این مکتب بر آن اصرار داشت پاسخگوی بسیاری از پرسشهای هستی شناسی (Ontology) بود و دیگر وجود خدا را لازم نمی دید. این مکتب صراحتاً اصرار بر ازلی (Infinite) بودن ماده ، زمان ، فضا و انرژی را می‌کرد. در سال ۱۹۲۰ یکی از بزرگترین اکتشافات علمی توسط هابل (Hubble) منجم انگلیسی صورت گرفت که نشان داد ماده-انرژی ، زمان و فضا ازلی نبوده و برعکس ، این عوامل آغاز داشته و ناگهان پدیدار شده اند. مشاهدات او نشان داد که عالم هستی نه تنها آغاز داشته بلکه در حال «انبساط» (Expansion) هم هست. ازلی نبودن ماده منجر به سقوط ماتریالیسم شده و در ادامه به طرح مدل فکری بیگ بنگ (Big Bang) شد.
آلبرت انیشتین پس از کشف هابل به رصدخانه پالومار (Palomar Observatory ) رفت تا آن را به چشم خود ببیند، پس از مشاهده نوشت:

I now see the necessity of a beginning"
یعنی:
من اکنون ضرورت وجود آغازی را میبینم.

اینشتین قانع شد که عالم هستی آغازی داشته و همچنین در حال "انبساط" است و بر اساس شواهد جدید معادلات قدیم خود را تغییر داده و ثابت کیهانی ( Cosmological Constant ) را حذف کرد و ایضاً وجود این ثابت را یکی از بزرگترین اشتباهات خود خواند ، زیرا او نیز فکر میکرد ماده-انرژی و زمان از ازل وجود داشته اند.

@ReligionandScience2021
Our Mathematical Universe with Brian Greene & Max Tegmark

Join in for a spirited conversation between Brian Greene and Max Tegmark exploring the controversial possibility that mathematics provides the deepest substrate of reality.

Link: https://www.youtube.com/watch?v=Gu28y7vZmrI
Time:
3rd Sep 2021, 12:30 AM IST
2nd Sep 2021, 3:00 PM EDT
2nd Sep 2021, 7:00 PM UTC

© World Science Foundation

@ReligionandScience2021
مناظره ازلیت جهان ماده
به سوی ظهور
🔊مناظره🔊
✍🏻موضوع :
ازلیت جهان ماده
طرفین:
#جناب_زئوس
#دکتر_بروجردیان
تاریخ : ۱۴۰۰/۶/۱۸


@ReligionandScience2021
👍2
Science and Religion
به سوی ظهور – مناظره ازلیت جهان ماده
«نقدی بر ازلیت هستی مادی»
(از بعد علمی)

#The_Beginning_of_the_universe
دلیل اول:

هستی آغاز داشته و ازلی نیست. در سال ۲۰۰۳ سه نفر از فیزیکدانهای بزرگ MIT به نام های ارویند بورد، آلن گوث و الکساندر ویلکن با ارائه تئورم (BGV) یا (Borde–Guth–Vilenkin theorem) نشان دادند که ازلی بودن و بسط و گسترش فابریک زمان-مکان احتیاج به قبول سرعتی بالاتر از سرعت نور دارد و این طبق نسبیت خاص مُحال است. این قضیه یا تئورم (Theorem) همچنین نشان میدهد مدلهای تورمی لازمه وجود آغاز هستی است و نه ازلی بودن آن. مدارک زیر را از زبان خودشان میدهیم:
Inflationary spacetimes are not past-complete.
https://arxiv.org/pdf/gr-qc/0110012.pdf

این مدل مورد قبول اکثر دانشمندان است اگر اطلاعات کامل خواستید به کنفرانس شماره بیست و سه《proceedings of the 23rd conference on physics》رجوع بفرمایید. این بالاترین مرجع شکل گرفتن فیزیک در اذهان فیزیکدانان است که توسط پرفسور (David Goss) برنده جایزه نوبل انجام می‌شود. جمع اوری مقالات را در کتاب《The Quantum structure of space time》میتوانید پیدا کنید.
در تایید تئوری بالا می توانید به مقالات پرفسور فیزیک نظری (Gregory Vereshchagin) در《Gauge Theories of Gravity with the Scalar Field Cosmology》نیز رجوع کنید. همچنین به مقالات دکتر (Mary-Jane Rubenstein) در
Worlds Without End: The Many Lives of the Multiverse (Colombia, 2014), 284
رجوع شود.
تئورم (BGV) اثر بزرگی در اذهان فیزیکدانان دنیا گذاشته و پایه های ازلی بودن هستی را از ریشه میزند.

( ادامه 👇🏼👇🏼)

@ReligionandScience2021
👍1
دلیل دوم:
 
بنابر تئوری نسبیت عام انیشتین، فابریک زمان-مکان به ماده می گوید چگونه حرکت کند و ماده به این فابریک میگوید چگونه خم شود. نتیجه ی این تئوری وجود آغاز هستی است که خود انیشتین هم به آن اعتراف کرد. مدل فیزیکی (FLRW) یک مدل کامل فیزیکی است که آغاز جهان را توضیح کامل میدهد. اگر این را در سطح آکادمیک بخواهید کلیه هدفمندی (Geodesic) گذشته در یک نقطهای به نام (singularity) یا تکینگی ختم می‌شود ،  
(All past directed geodesic terminates at singularity)
هستی باید آغاز داشته باشد.
رفرنس دقیق تر در مورد مدل (FLRW) و یا《Freidman Lemaitre Walker》به مرجع زیر و سایر کتاب های متعدد فیزیک رجوع کنید. مدرک علمی زیاد است.
[Christopher Smeenk, “Philosophy of Cosmology,” in Batterman (ed.), The Oxford Handbook of Philosophy of Physics (Oxford, 2013), 612.]1

آتئیستها دلیل دوم را قبول نمیکنند و میگویند: نسبیت عام در آغاز جهان غلط است و نباید آن را پذیرفت چون آغاز هستی یک رخداد کوانتومی بوده است و هستی ایزوتروپیک (isotopic) نیست.

جواب: فیزیک کوانتومی احتیاج به قوانین فیزیک کوانتومی یا (Quantum laws of particles) دارد ، این قوانین از کجا آمدند. کتاب (universe from nothing) را قبلاً نقد کردیم و حتی خود لاورنس کراوس هم در مصاحبه ای با (scientific American) گفت که ادعای او لازمه وجود قوانین فیزیک است و مردم متوجه صحبت او نشده اند.  

آیا هستی میتواند (cyclic) باشد و مدل کنونی بیگ بنگ غلط باشد ؟ 
جواب: تکامل هستی یا یونیورس را با غاز یونیورس اشتباه نکنید. مدلهای چرخه ای (cyclic) فقط تکامل هستی را بررسی میکنند و جواب جهت منشا قوانین فیزیک و همچنین منشا انرژی اولیه ندارند. مثلاً در مدل (CCC) پنروز باید اول بپذیرید که فوتون و قوانین فیزیک و ریاضیات (conformal) وجود داشته اند.

( ادامه:👇🏼👇🏼)

@ReligionandScience2021
دلیل سوم: 
طبق آخرین تحقیقات و پژوهش ها در مورد آغاز هستی و یا ازلی بودن آن توسط دو فیزیکدان و غولهای کیهان شناسی پروفسور الکساندر ویلنکین (Alexander Vilenkin) و (Audrey Mithani) که درواقع مطالعه و بررسی 3 مدل ازلی و «Infinite» بودن هستی بوده است، یعنی:

1_ مدل اول《Eternal Inflation》
2_ مدل دوم《Cyclic Evolution》
3_ مدل سوم《emergent universe》

نتیجه ی این تحقیقات این است که هیچ کدام از کاندید های موجود جوابی علمی و قابل قبولی نیستند !
برای کسب اطلاعات بیشتر به مقاله زیر رجوع کنید:
Did the universe have a beginning ?
 https://arxiv.org/abs/1204.4658

دلیل چهارم: 
کسانی که ادعا میکنند هستی ازلی بوده و از نقطه‌ای با ماده-انرژی گُداخته شروع نشده باید جواب گوی علم باشند ، ۳ استدلال وجود دارد:

۱_ دور شدن کهکشان یا (galaxy) ها از هم و وجود (redshift).

۲_ وجود (CMBR) و یا (Cosmic microwave background). وقوع (CMBR) مدل تورم را تایید میکند و همچنین در تایید انرژی گداخته با درجه حرارت بالا در تکینگی یا سینگولاریتی.  

3_ وجود هلیوم ۴ و (deuterium)، هلیوم ۳ و (lithium 7) که مدل بیگ بنگ پیش بینی کرده بود. جهت اطلاعات بیشتر به مرجع زیر رجوع شود: 


[Many Worlds in One (Hill and Wang, 2007), 36.] (Also see Quentin Smith, “The Uncaused Beginning of the Universe,” in William Lane Craig & Quentin Smith, Theism, Atheism, and Big Bang Cosmology (Oxford, 1993), 109. n. 1.)


دلیل پنجم: 
افزایش آنتروپی هستی را نابود نکرده است ‌اگر اصل دوم ترمودینامیک را قبول دارید ، اگر هستی ازلی بود تا الان آنتروپی هستی را از پا در آورده بود و همچنین من و شما اینجا نبودیم تا با هم جر و بحث کنیم. بخواهیم دقیق تر بگوییم، قانون دوم می‌گوید که آنتروپی (Entropy) سیستمهای ایزوله هیچ گاه کم نمیشود و دائم در حال افزایش است. اگر جهان ازلی بود آنتروپی هستی  تا امروز به حالت تعادل گرمایی یا《heat thermal equilibrium》رسیده بود و ما الان «مرگ گرمایی» یا (heat death) داشتیم. به عبارت دیگر ستاره و خورشیدی وجود نداشت زیرا ما به حالت سکون حرارتی رسیده بودیم و دیگر انرژی قابل استفاده ای وجود نداشت. (no more use able energy)

مرجع و استدلال در این مورد خواستید به منابع زیر رجوع کنید:
 
[God and the New Physics (Simon & Schuster, 1983), 11.]

The Big Bang - And Before.” The Thomas Aquinas College Lecture Series, Thomas Aquinas College, March 2002. (As cited by Craig)]

heat death of the universe.” [About Time (North-Holland, 1976), 136.] (As cited by Craig)]


👤Dr.Rahman.Hosseinzade

@ReligionandScience2021
Science and Religion
«تجارب نزدیک به مرگ» یکی از عجیب ترین تجارب إن-دی-إی در مورد اشخاصی است که نابینا و کورمادرزادی هستند ولی در حالت (NDE) تجربه ی بینائی پیدا میکنند.  به لینک زیر در ژورنال (IANDS) که مجله‌ای «Peer-reviewed Open-access Academic Journal» در حوزه إن-دی-إی است…
♦️تحقیقات علمی: خاطرات تجربه نزدیک به مرگ «واقعی تر» از «واقعی» یا «realer than real» هستند !


🔺( دقت بفرمایید واقعی بودن مقابل توهمی بودن است ) یکی از تحقیقات جالبی که درباره مقایسه بین خاطرات تجربه نزدیک به مرگ، خاطرات واقعی و خاطرات خیالی انجام شده تحقیقی هست که توسط روان پزشک و استاد علوم عَصَب-رفتاری «Neurobehavioral Sciences» دانشگاه ویرجینیا آمریکا «پروفسور بروس گریسون» (محقق بخش مطالعات ادراکی دانشگاه ویرجینیا) در سال 2017 انجام شده. در این تحقیق 122 تجربه کننده نزدیک به مرگ به #پرسشنامه_MCQ که معیاری برای سنجش واقعی یا خیالی بودن تجربه ها هستند پاسخ دادند. در واقع هرچقدر نمره ی نتیجه پرسشنامه بیشتر باشه خاطره مورد نظر واقعی تر هست و هر چقدر کمتر به «خیالی» بودن نزدیک تر هست. نتیجه ی این تحقیق نشون می داد خاطراتِ تجارب نزدیک به مرگ حتی نمره ای بالاتر از خاطرات واقعی عادی داشتند و به عبارتی از خاطرات واقعی، واقعی تر بودند. این تحقیق در ژورنال «Consciousness and Cognition» منتشر شد. (1)

🔺در سال 2013 یک عده از محققان دانشگاه لیژ بلژیک تحقیقی مشابه رو انجام داده بودند. در واقع اونها 8 نفر از تجربه کنندگان نزدیک به مرگ رو با گروه های مختلف افراد در شرایط خاص و عادی و همینطور با خاطرات واقعی و خاطرات خیالی از طریق پرسشنامه MCQ مقایسه کردند و نتیجه ی این تحقیق کاملاً مشابه با تحقیق دکتر بروس گریسون «Bruce Greyson» بود. خاطره ی تجارب نزدیک به مرگ «واقعی تر» از واقعی بود. این خاطرات شاخص هایی داشتند که خاطرات واقعی عادی نداشتند و نمره ی بالاتری دریافت کردند. همینطور این خاطرات جزئیات، اطلاعات هیجانی و احساسی، خود-ارجاعی و شفایت بیشتری نسبت به خاطرات واقعی عادی داشتند. و همونطور که محققان نتیجه گیری کردند خاطرات تجارب نزدیک به مرگ به هیچ عنوان ارتباطی با خاطرات خیالی ندارند. این تحقیق در ژورنال (plos) منتشر شده؛ با عنوان «مقایسه مشخصه های خاطرات تجارب نزدیک به مرگ با اتفاقات واقعی و خیالی» (2)


🔺محققان دانشگاه لیژ بلژیک در سال 2017 با کمک همکاران بیشتر یک تحقیق بزرگتر انجام دادند و خاطرات 152 تجربه کننده ی نزدیک به مرگ رو با همین پرسشنامه ی MCQ سنجیدند. همینطور تجارب اونها رو با «شاخص NDE گریسون» سنجیدند ( شاخص گریسون, شاخصی هست که دکتر بروس گریسون برای تجارب نزدیک به مرگ ابداع کردند تا به تجارب نزدیک به مرگ از حیث داشتن ویژگی های مرکزی نمره داده بشه. برای مثال کسی که هم تجربه خروج از بدن و هم دیدن تونل و هم نور رو داشت نمره ی بالاتری می گرفت نسبت به کسی که فقط یکی از موارد رو تجربه کرده ).
نتیجه ی این تحقیق هم نشون داد خاطرات تجارب نزدیک به مرگ «واقعی تر» از واقعی هستند و در ضمن هرچقدر نمره ی «شاخص NDE گریسون» بالاتر می رفت, نمره ی MCQ (واقعی تر بودن) هم بالاتر می رفت. در واقع بین این دو همبستگی کامل و مثبت وجود داشت. این تحقیق در ژورنال «Consciousness and Cognition» منتشر شد (3)


🔺سنجش خاطرات تجارب نزدیک به مرگ با (EEG) «الکتروانسفالوگرام»:

در سال 2014 , محققان دانشگاه پادووا در ایتالیا، یک گروه 10 نفری از تجربه کنندگان نزدیک به مرگ رو با گروه 10 نفری دیگه تجربه نزدیک به مرگ نداشتند مقایسه کرد. اول اونها پرسشنامه MCQ رو پر کردند بعد با «هیپنوتیزم» خاطرات رو تقویت کردند تا جزئیات خاطرات تقویت بشن. و نهایتاً از اونها میخواستن تا خاطره رو به یاد بیارن و در همین موقع با دستگاه (EEG) «الکتروانسفالوگرام-نوار مغزی» فعالیت مغزی اونها رو بررسی می کردند.
نتیجه در پرسشنامه MCQ مشابه تحقیقاتی بود که قبلا ذکر کردیم و در نوار مغزی، الگوی (EEG) خاطرات تجربه نزدیک به مرگ با الگوی (EEG) خاطرات واقعی مطابقت داشتند و کاملا با الگوی خاطرات خیالی (توهمی) متفاوت بودند.
نتیجه این تحقیق در ژورنال «Frontiers, in Human Neuroscience» منتشر شد. (4)


منابع «References»:👇🏼👇🏼👇🏼

1_ Characteristics of memories for near-death experiences.
Lauren E Moore et al. Conscious Cogn. 2017 May.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/28329717

2_ Characteristics of near-death experiences memories as compared to real and imagined events memories. Marie Thonnard et al. PLoS One. 2013.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/23544039

3_ Intensity and memory characteristics of near-death experiences. Charlotte Martial et al. Conscious Cogn. 2017 Nov.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/28693813

4_ “Reality” of near-death-experience memories: evidence from a psychodynamic and electrophysiological integrated study. Arianna Palmieri, Vincenzo Calvo, [...], and Paola Sessa.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC4063168/

@near_death
آقای پرفسور لانگ، پزشک آمریکایی متخصص در پرتودرمانی «radiation oncology» یا رادیوتراپی «radiotherapy» در فیزیک-پزشکی و محقق برجسته حوزه إن-دی-إی می باشد. وی کتاب خیلی خوبی دارد تحت عنوان:
Evidence for the After Life.
دانلود پی دی إف کتاب

استدلالهای این کتاب عالی می باشد.

در کتاب《evidence of the after life》که توسط دکتر جفری لانگ (Jeffery Long) نوشته شده در صفحه 99 راجع به تجربه نزدیک به مرگ کورمادرزادها (که در تحقیق پروفسور کنث رینگ «Kenneth Ring» و شارون کوپر 31 موردشان مورد مطالعه قرار گرفت) آمده است:

It is medically inexplicable for someone born blind to have a detailed and organized visual experience.
ترجمه✍🏻: از نظر پزشکی برای شخصی که نابینا متولد شده است یک تجربه بصری دقیق و سازمان یافته قابل توضیح نیست.

همچنین در صفحه 61 این کتاب👇🏻

People who have had near-death experiences often describe enhanced and even supernormal vision. This is powerful evidence that something other than the physical brain is responsible for vision during NDEs.

ترجمه✍🏻: افرادی که تجربیات نزدیک به مرگ داشته اند اغلب بینایی تقویت شده و حتی فوق طبیعی را توصیف می کنند.
این شواهد مهمی است که نشان می دهد:
👈🏼 چیزی غیر از مغز فیزیکی مسئول بینایی در طول (NDE) است.👉🏼


افراد کور و نابینای مادر زادی، حتی در خواب هایشان بینایی بصری واضح مثل ما خصوصاً درک کیفیت رنگ ها را ندارند !

به مقاله زیر در ژورنال (IANDS) که مجله‌ای آکادمیک و داوری/بازبینی تخصصی شده «Peer-reviewed Open-access Academic Journal» در حوزه إن-دی-إی می باشد مراجعه کنید:
People Born Blind Can See During a Near-Death Experience. BY KEVIN WILLIAMS POSTED ON SEPTEMBER 21, 2019.

همچنین در این مقاله‌ی جامع از دکتر جفری لانگ «Dr Jeffrey Long» هم 9 دسته از شواهد فرامغزی إن-دی-إی را شرح می‌دهد که در شواهد قسمت 3، راجع به تجربه‌ی بصری شفاف کورمادرزاد ها در {NDE} توضیحاتی داده‌ شده است:👇👇
Near-Death Experiences Evidence for Their Reality.
Jeffrey Long, MD.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC6172100/

نکته:
دوستان نویسنده‌ی مقاله‌ی بالا دکتر جفری لانگ، پزشک متخصص «Radiation Oncology» و محقق برجسته‌ی إن-دی-إی می‌باشد که با آن جفری لانگِ ریاضیدان که مسلمان شد تفاوت زیادی دارد و اصلاً یک شخص دیگر است.
معرفی دقیق-تر ایشان را در ویکی‌پدیای انگلیسی می‌توانید ببینید:
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Jeffrey_Long



( ادامه:👇🏼👇🏼)

@ReligionandScience2021
( ادامه:👇🏼👇🏼)

@ReligionandScience2021