این پرسش شما به بحث معیشت و شیوه زیست روستاییان و عشایر برمیگردد. که بُعد قوی فرهنگی تاریخی و اجتماعی دارد. نوع مسکن شهری و روستایی و عشایری دقیقاً برمیگردد به نیازی که دارند. نیازها متفاوت است. یعنی این که شهری مسکن را برای استراحت و پخت و پز میخواهد، روستایی و عشایر در مسکن نوعی درآمدزایی هم میبینند، مثلاً یک دار قالی در گوشهای و گوسفند و بز و خروس و مرغ هم در گوشه دیگر است. اما عشایر هم اسکان پیدا کردند و دیگر عشایر خالص نداریم. این باعث خوشحالی است. عشایر ما یا در قشلاق، یا در ییلاق یا در میانوند، یکجایی از این سه، خانه دارند. کسی که خانه دارد، کوچ رو نیست، اما دام را نمی شود در خانه نگه داشت. دام نیازمند کوچ است. دام را همیشه نمیشود در ییلاق یا قشلاق نگه داشت، چون وقتی برف آمد، دام دوام نمیآورد.
مثلاً در دزفول، بختیاریها یا لرها، سالیان سال است که کوچ میکنند و این جزوی از زندگی شان است. البته کوچ دام امروزه با کامیون انجام میشود. چون هر منطقهای تعریف شده است و دام نمیتواند به این مناطق وارد شود. عشایر علوفه را هم میخرند. دیگر دام به "چَرا" نمیرود، بلکه در "آغل" تغذیه میشود. اینجا هم به نیاز عشایر توجه نشده است. آقای رزمآرا در سال ۱۳۲۰ کتابی درباره عشایر مینویسد و به رضاشاه و قضیه "تخت قاپو" اعتراض میکند. البته مشخص است که رزمآرا این کتاب را قبل از سال ۲۰ نوشته است، اما در آن زمان مقداری آزادیهای اجتماعی و سیاسی بود و در آن سال چاپ شد. رزمآرا میگوید که حیوانها مریض شدند، بیشتر عشایر حیوانهایشان را فروختند و خانههایی که به "قلعهلری" معروف بود، از بین رفت. قلعهلری، خانههایی بود که عشایر وقتی به ییلاق یا قشلاق میرسیدند، با روی هم گذاشتن سنگ آن را میساختند. رزمآرا مینویسد که با "تخت قاپو" کردن، ابعاد معیشتی عشایر را اصلاً در نظر نگرفتیم. توسعه پایدار آنقدر ابعاد و جوانبی دارد که هیچ کس بهتنهایی بر تمامی آن اشراف ندارد. در قانون بینالمللی توسعه پایدار آمده است که نه میتوان مردم نیویورک را بهعلت توسعه پایدار به کاری خارج از زندگی روزمره مجبور کرد و نه مردمان بومی آمازون را میتوان به اجبار لباس پوشاند. توسعه پایدار برای مردم است و فقط با مشارکت مردم امکانپذیر میشود. من بر مشارکت مردم در توسعه پایدار بسیار تأکید دارم.
شما فرمودید که در توسعه پایدار دولتها شروعکننده هستند و مردم ادامهدهنده. در ایران شکل توسعه پایدار اینگونه است که دولت هم شروعکننده و هم ادامهدهنده است، مردم در این میان تماشاگر و نظارهگر و مصرفکننده هستند. دولتها با اساتید و خبرهها در ارتباط هستند، اما متأسفانه گویی تأثیری از علم و دانش اساتید و خبرهها در طرحها و برنامههای دولت نیست؟
تا حدودی اینگونه است. بهعنوان مثال در شهرداری تهران، در معاونتهای مختلف و مناطق آن کلی افراد هستند که مشاوره فکری و برنامهای میدهند. از اساتید برجستهای هم در این خیل مشاورهها کمک گرفته میشود. این مشاوران هم از این گِله دارند که ما نظراتمان و خوب و بد را به آقایان مسئول میگوییم، اما متأسفانه گوش شنوا نیست. در سال ۶۹ همین بحث را من با آقای آخوندی که در آن زمان رئیس بنیاد مسکن بود داشتم. گفتم آقای آخوندی (هنوز آن زمان مهندس بود و دکتر نشده بود) ما یک کشور بزرگ با انواع اقوام و تنوع زیستی و محیطی که شاید در هیچکجای دنیا لنگه این کشور را سراغ نداشته باشید، هستیم. برای این اقوام گوناگون، برای این تنوع زیستی و محیطی باید برنامههای گوناگون و متنوع و منعطف داشته باشیم. همه ایران را نمیتوان با یک برنامه هدایت کرد، با یک برنامه ساخت، با یک برنامه به توسعه پایدار رساند. ایران باید منطقهبندی شود، ایران باید بر اساس انواع اقلیمهایش برنامه داشته باشد. بدون توجه به این تنوع ما هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم. چون بنیاد مسکن مأمور عمران روستایی هم بود این بحث را مطرح کردیم که روستاهای ایران باید منطقهبندی شود و هر منطقهای طرح خاص خود را داشته باشد.
مثلاً در دزفول، بختیاریها یا لرها، سالیان سال است که کوچ میکنند و این جزوی از زندگی شان است. البته کوچ دام امروزه با کامیون انجام میشود. چون هر منطقهای تعریف شده است و دام نمیتواند به این مناطق وارد شود. عشایر علوفه را هم میخرند. دیگر دام به "چَرا" نمیرود، بلکه در "آغل" تغذیه میشود. اینجا هم به نیاز عشایر توجه نشده است. آقای رزمآرا در سال ۱۳۲۰ کتابی درباره عشایر مینویسد و به رضاشاه و قضیه "تخت قاپو" اعتراض میکند. البته مشخص است که رزمآرا این کتاب را قبل از سال ۲۰ نوشته است، اما در آن زمان مقداری آزادیهای اجتماعی و سیاسی بود و در آن سال چاپ شد. رزمآرا میگوید که حیوانها مریض شدند، بیشتر عشایر حیوانهایشان را فروختند و خانههایی که به "قلعهلری" معروف بود، از بین رفت. قلعهلری، خانههایی بود که عشایر وقتی به ییلاق یا قشلاق میرسیدند، با روی هم گذاشتن سنگ آن را میساختند. رزمآرا مینویسد که با "تخت قاپو" کردن، ابعاد معیشتی عشایر را اصلاً در نظر نگرفتیم. توسعه پایدار آنقدر ابعاد و جوانبی دارد که هیچ کس بهتنهایی بر تمامی آن اشراف ندارد. در قانون بینالمللی توسعه پایدار آمده است که نه میتوان مردم نیویورک را بهعلت توسعه پایدار به کاری خارج از زندگی روزمره مجبور کرد و نه مردمان بومی آمازون را میتوان به اجبار لباس پوشاند. توسعه پایدار برای مردم است و فقط با مشارکت مردم امکانپذیر میشود. من بر مشارکت مردم در توسعه پایدار بسیار تأکید دارم.
شما فرمودید که در توسعه پایدار دولتها شروعکننده هستند و مردم ادامهدهنده. در ایران شکل توسعه پایدار اینگونه است که دولت هم شروعکننده و هم ادامهدهنده است، مردم در این میان تماشاگر و نظارهگر و مصرفکننده هستند. دولتها با اساتید و خبرهها در ارتباط هستند، اما متأسفانه گویی تأثیری از علم و دانش اساتید و خبرهها در طرحها و برنامههای دولت نیست؟
تا حدودی اینگونه است. بهعنوان مثال در شهرداری تهران، در معاونتهای مختلف و مناطق آن کلی افراد هستند که مشاوره فکری و برنامهای میدهند. از اساتید برجستهای هم در این خیل مشاورهها کمک گرفته میشود. این مشاوران هم از این گِله دارند که ما نظراتمان و خوب و بد را به آقایان مسئول میگوییم، اما متأسفانه گوش شنوا نیست. در سال ۶۹ همین بحث را من با آقای آخوندی که در آن زمان رئیس بنیاد مسکن بود داشتم. گفتم آقای آخوندی (هنوز آن زمان مهندس بود و دکتر نشده بود) ما یک کشور بزرگ با انواع اقوام و تنوع زیستی و محیطی که شاید در هیچکجای دنیا لنگه این کشور را سراغ نداشته باشید، هستیم. برای این اقوام گوناگون، برای این تنوع زیستی و محیطی باید برنامههای گوناگون و متنوع و منعطف داشته باشیم. همه ایران را نمیتوان با یک برنامه هدایت کرد، با یک برنامه ساخت، با یک برنامه به توسعه پایدار رساند. ایران باید منطقهبندی شود، ایران باید بر اساس انواع اقلیمهایش برنامه داشته باشد. بدون توجه به این تنوع ما هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم. چون بنیاد مسکن مأمور عمران روستایی هم بود این بحث را مطرح کردیم که روستاهای ایران باید منطقهبندی شود و هر منطقهای طرح خاص خود را داشته باشد.
علاوه بر فضا، هر منطقه آداب و رسوم و اخلاق و ارزشهای خاص خود را دارد. بیایید بر این اساس پیش برویم. نخست مطالعات جامعهشناختی دقیقی داشته باشیم، در این مطالعات نقاط ضعف و قوت روستاها شناخته میشود، در این مطالعات مشخص میشود کجاها را باید ترمیم کنیم، چگونه باید ترمیم کنیم، با چه روشی ترمیم کنیم. اسم این طرح را من گذاشتم "سطحبندی روستاهای کشور". این طرح در شورای عالی شهرسازی که قدرت قانونگذاری دارد مصوب شد و حتی این طرح بهصورت قانون درآمد، اما امروز به شما می گویم که طرح هادی در روستایی که شیب تند دارد، همانگونه اجرا میشود که در روستایی بدون شیب. هر روستایی بر اساس نیازش الزامات خاص خود را دارد، چه دلیلی میتوانیم پیدا کنیم که با تمامی روستاهای ایران باید یک گونه رفتار شود؟ این دلیل نیست، این نوعی تنبلی و کاهلی در شناخت روستاهای ایران است. این هم یک بُعدی از توسعه پایدار و توسعه روستایی است که باید بر اساس نیازها برخورد شود. مجریان ما عادت دارند که یا قوانین را کنار بگذارند یا طرحها را آنگونه که به نفعشان هست به سرانجام برسانند. ای کاش یک تحول و تغییرات مدیریتی پیش میآمد. مشکل ما در سیاسی شدن تمامی امور است، بهویژه امور عمرانی. این سیاسی شدن آفت است و باعث میشود که کارها، مناسب و شایسته و بایسته پیش نرود.
در نهایت اجازه بدهید زندگی و توسعه روستایی پرسش آخر باشد. زندگی روستایی چه ویژگیهایی دارد که در توسعه روستایی باید منعکس شود، یا توسعه روستایی باید چه ویژگیهایی داشته باشد تا به زندگی روستایی ورود کند؟
من با قسمت دوم موافقم. یعنی توسعه روستایی باید با زندگی روستایی هماهنگ شود. مشکل ما در این است که میخواهیم زندگی روستایی را با توسعه روستایی هماهنگ کنیم. وقتی بر خلاف زندگی روستایی پیش برویم، نهتنها به توسعه نمیرسیم، بلکه دور و دورتر هم میشویم و آن وقت معضلات و مشکلات امروزی پیش میآید. یک تجربه شخصی را که بهنظرم خوب میآید، برایتان میگویم؛ در زمان زلزله رودبار، آلمانیها به ایران آمدند. آنها فرمی از خانهسازی در گیلان بازسازی کردند به نام "زِگالی". ما این نوع ساخت و ساز را کنار گذاشتیم، اما آلمانیها ارزش و قدر این نوع سازه را دانستند. بقایای این نوع خانهسازی تقریباً از بین رفته است. این خانهها با تختههای مورب ساخته میشد که وسط آن گِل بود. جالب این است که در آن زلزله هیچیک از این خانهها خراب نشد. آن معماری سنتی سالم مانده بود و خانههای حتی بتنی، خراب شده بودند و مردمی که در آنجا زندگی میکردند بیشتر زیر آوار کشته شدند. حتی خانههای جدید هم باید با ضوابط مقامسازی، ساخته شود. البته فقط نام مقامسازی است در اصل نامقاومسازی است. عکسهایی دارم از این زلزله که جالب است: خانه جدید خراب شده، اما خانه سنتی و قدیمی باقی مانده است.
فرق میان مسکن شهری و مسکن روستایی در این است که در خانه روستایی مکانهای مربوط به کارهای خانمها، تعبیه میشد و در ساخت مورد توجه قرار میگرفت. من برای خانههای گیلان ۲۱ مورد شمردم که در خانههای روستایی جدید وجود ندارد. با این خانههای جدید بخش عظیمی از کار خانواده حذف میشود. تحول خوب است، تغییر و روبه جلو رفتن خوب است، اما آیا به جنبههای فرهنگی و اجتماعی و محیطی هم باید توجه کرد یا نه! این جنبهها برایمان ثانویه است، اصل فیزیک و کالبد است. چیزی بسازیم که همه ببینند. طرح هادی میپرسد که در این روستا چند واحد مسکونی وجود دارد؟ بعد طبقهبندی میکنند: روستاهای مقاوم، نیمهمقاوم، و تخریبی. از نظر طرح هادی، تمامی خانههای سنتی تخریبی هستند. خانه مقاوم خانهای است که با آجر و آهن و بتن ساخته شده باشد. خانه نیمه مقاوم آنی است که با گِل ساخته شده باشد و مقداری هم آهن و آجر هم داشته باشد. خانه تخریبی خانهای است که هیچکدام را نداشته و فقط با گِل و چوب ساخته شده باشد. در این طرح از مدیریت ساخت، نحوه ساخت مسکن، صحبت نمیشود. بیمارستان "رستم آباد" در زلزله رودبار به تمامی از بین رفت و هرچه آدم در آن بود زیر آوار ماندند. هیچوقت نفهمیدیم که در آن بیمارستان چند نفر مردند. ساختمان رستمآباد بتنی بود. به صرف اینکه این خانه یا ساختمان تیرآهن یا بتن است، در مقابل زلزله مقاوم نیست. "جرزهای" دیوارهای خانههای سنتی روستایی، زلزلهها دیده، اما همچنان پابرجاست. قصد من برگشت به سنت نیست، اما این نیز توسعه پایدار نیست!/
در نهایت اجازه بدهید زندگی و توسعه روستایی پرسش آخر باشد. زندگی روستایی چه ویژگیهایی دارد که در توسعه روستایی باید منعکس شود، یا توسعه روستایی باید چه ویژگیهایی داشته باشد تا به زندگی روستایی ورود کند؟
من با قسمت دوم موافقم. یعنی توسعه روستایی باید با زندگی روستایی هماهنگ شود. مشکل ما در این است که میخواهیم زندگی روستایی را با توسعه روستایی هماهنگ کنیم. وقتی بر خلاف زندگی روستایی پیش برویم، نهتنها به توسعه نمیرسیم، بلکه دور و دورتر هم میشویم و آن وقت معضلات و مشکلات امروزی پیش میآید. یک تجربه شخصی را که بهنظرم خوب میآید، برایتان میگویم؛ در زمان زلزله رودبار، آلمانیها به ایران آمدند. آنها فرمی از خانهسازی در گیلان بازسازی کردند به نام "زِگالی". ما این نوع ساخت و ساز را کنار گذاشتیم، اما آلمانیها ارزش و قدر این نوع سازه را دانستند. بقایای این نوع خانهسازی تقریباً از بین رفته است. این خانهها با تختههای مورب ساخته میشد که وسط آن گِل بود. جالب این است که در آن زلزله هیچیک از این خانهها خراب نشد. آن معماری سنتی سالم مانده بود و خانههای حتی بتنی، خراب شده بودند و مردمی که در آنجا زندگی میکردند بیشتر زیر آوار کشته شدند. حتی خانههای جدید هم باید با ضوابط مقامسازی، ساخته شود. البته فقط نام مقامسازی است در اصل نامقاومسازی است. عکسهایی دارم از این زلزله که جالب است: خانه جدید خراب شده، اما خانه سنتی و قدیمی باقی مانده است.
فرق میان مسکن شهری و مسکن روستایی در این است که در خانه روستایی مکانهای مربوط به کارهای خانمها، تعبیه میشد و در ساخت مورد توجه قرار میگرفت. من برای خانههای گیلان ۲۱ مورد شمردم که در خانههای روستایی جدید وجود ندارد. با این خانههای جدید بخش عظیمی از کار خانواده حذف میشود. تحول خوب است، تغییر و روبه جلو رفتن خوب است، اما آیا به جنبههای فرهنگی و اجتماعی و محیطی هم باید توجه کرد یا نه! این جنبهها برایمان ثانویه است، اصل فیزیک و کالبد است. چیزی بسازیم که همه ببینند. طرح هادی میپرسد که در این روستا چند واحد مسکونی وجود دارد؟ بعد طبقهبندی میکنند: روستاهای مقاوم، نیمهمقاوم، و تخریبی. از نظر طرح هادی، تمامی خانههای سنتی تخریبی هستند. خانه مقاوم خانهای است که با آجر و آهن و بتن ساخته شده باشد. خانه نیمه مقاوم آنی است که با گِل ساخته شده باشد و مقداری هم آهن و آجر هم داشته باشد. خانه تخریبی خانهای است که هیچکدام را نداشته و فقط با گِل و چوب ساخته شده باشد. در این طرح از مدیریت ساخت، نحوه ساخت مسکن، صحبت نمیشود. بیمارستان "رستم آباد" در زلزله رودبار به تمامی از بین رفت و هرچه آدم در آن بود زیر آوار ماندند. هیچوقت نفهمیدیم که در آن بیمارستان چند نفر مردند. ساختمان رستمآباد بتنی بود. به صرف اینکه این خانه یا ساختمان تیرآهن یا بتن است، در مقابل زلزله مقاوم نیست. "جرزهای" دیوارهای خانههای سنتی روستایی، زلزلهها دیده، اما همچنان پابرجاست. قصد من برگشت به سنت نیست، اما این نیز توسعه پایدار نیست!/
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جنگلداری اجتماعی روستاییان، راه نجات درختها
شهروند| درباره مدیریت جنگلهای کشور، انتقادات بسیاری مطرح است و در این میان، مهمترین انتقاد استفاده بیش از اندازه از ظرفیت این جنگلهاست؛ استفادهای که بیشتر به برداشت چوب مربوط است و فرصت تنفس و تجدید حیات را از جنگلها میگیرد. فقط در ٤دهه اخیر نزدیک به یکونیم میلیون هکتار از جنگلهای شمال کشور که بازماندههای دوران سوم زمینشناسیاند، از دست رفته و جنگلهای زاگرس هم با خشکیدگی، آفت و بیماری رو به زوالاند. در این میان در کنار طرحهای توسعهای که جنگلهای هیرکانی را چندتکه کرده و از بین رفتنشان را سرعت بخشیده، شهرها و روستاهای همجوار یا داخل بافتهای جنگلی هم برای استفاده حیاتی و اقتصادی، به بهرهبرداری بیرویه از درختان جنگل روی آوردهاند. استفاده آنها از جنگلها تنها به برداشت مجاز یا غیرمجاز چوب منحصر نمیشود و حتی چرای بیرویه دامها به حیات جنگلها آسیبزده است. اکنون مدتی است زمزمه شیوهای نو در جنگلداری بر سر زبانها افتاده؛ روشی که تلاش میکند اقتصاد نواحی حاشیه جنگلها را با تمرکز به تواناییهایشان تقویت کند تا برداشت بیرویه از جنگلها کمتر شود؛ روش مفصلی که به «جنگلداری اجتماعی» معروف است. تلاش برای جلب همکاری روستاییان برای حفاظت از جنگلها بخشی از این نوع مدیریت است و در کشور ما هم مدتی است بحث جنگلداری اجتماعی مطرح شده و در این میان جنگلهای هیرکانی یکی از مقصدهای این شیوه جدید مدیریتاند. با داریوش بیات، مدیر ملی پروژه مدیریت چندمنظوره جنگلهای هیرکانی که مدتی است مستقیما درحال اجرای ابعاد این شیوه مدیریت است، صحبت و این شیوه جنگلداری را بررسی کردیم.
چه شد که روشهای سابق جنگلداری بر پایه استفاده اقتصادی از جنگل، از دستور کار خارج و رویکرد تازهای در پیش گرفته شد؟
سازمان جنگلها از آغاز فعالیتش، بهرهبرداریها را در قالب طرحهای ١٠ ساله انجام میداد که زمان آغاز و پایان فعالیتش مشخص بود. طرحها اغلب توجیه اقتصادی داشت و هر جا که چوب قابل بهرهبرداری نداشت، طرح کنار گذاشته میشد. شاید ٦ دهه است که این طرحها اجرا میشود، اما درنهایت متوجه شدند مدیریت جنگلها به همان راحتی نیست. در دهه ٦٠ به این نتیجه رسیدندکه جوامع محلی را در بهرهبرداری دخالت دهند و شروع به تهیه طرحهای تعاونیهای جنگلی کردند تا مشارکت مردم در اجرای طرحها لحاظ شود. نخست در گیلان شروع کردند و موفق هم بود، اما به مشکل برخوردند. طرحهای اولیه خوب بود. اعضای تعاونیها از مردم محلی بودند و نیروهای باسابقه سازمان جنگلها نیز حضور داشتند. بهمرور زمان، بهرهبرداری در برخی مناطق به مردم واگذار شد، اما پس از مدتی آنها منحرف شدند و تعاونی هم جمع شد. کمکم در سازمان به این نتیجه رسیدند که بهرهبرداری فقط چوب نیست.
فشار بهرهبرداری چوب به جنگلها باعث شد که تغییر مدیریتی اتفاق بیفتد؟
در دهه ٨٠ به این نتیجه رسیدند که جدا از موضوع مشارکت مردم در مدیریت پروژهها، موضوع بهرهبرداری را گسترده و در حد توان اکولوژیک از پتانسیلهای دیگر استفاده کنند تا از مدیریت مبتنی بر اقتصاد چوب به مدیریت چندمنظوره برسند. موضوع مشارکت مردمی و بهرهبرداری اقتصادی مطرح شده بود، اما جنگلداری اجتماعی مبتنی بر اقتصاد وجود نداشت. از سال ٨٥ سازمان به این فکر افتاد که نوع مدیریت را تغییر دهد و به همین دلیل تصمیم گرفت از دانش بینالمللی استفاده کند و اکنون پروژه مدیریت چندمنظوره هیرکانی یک پروژه بینالمللی است.
آیا پروژه به این سمت میرود که امکانات اقتصادی جدیدی در اختیار جوانان محلی بگذارد تا برداشت از منابع طبیعی کمتر شود؟
دقیقا، اما به این افراد خیلی راهکار نمیدهیم؛ چون معتقدیم اقتصاد باید ریشه محلی داشته باشد و براساس پتانسیل هر منطقه شکل بگیرد و میتواند از محل صنایع دستی، غذایی، دارویی، گردشگری و ظرفیتهای دیگر تولید درآمد داشته باشد.
این مدل نگرش به جنگل آیا در همه نقاط بهراحتی مورد پذیرش قرار میگیرد؟
خیلی مواقع با مقاومت مردم محلی روبهرو هستیم و در پنجسال که طول پروژه ما است، نمیتوان امید به نتیجه داشت، چون اگر واقعا دستاوردی نداشته باشید، تعمیم آن به کل هم غیرمنطقی است. در یکی از حوزههای ما در شهر آمل کل حوزه در دست دامداران است. از پایین تا بالا همگی دامدار هستند و هر کدام برای خود سامانه عرفی دارند. در این مورد، برای این موضوع هم دوبار تهیه طرح انجام گرفته اما به دلیل مشکلات اجتماعی که وجود دارد، هیچکس حاضر نشده اجرای طرح را دست بگیرد. مجریان طرح آگاه بودند که برای اجرا با دامدارها درگیر خواهند شد.
این نهادها درنهایت بهسوی بهرهبرداری از جنگلها نمیروند؟ https://telegram.me/RuralDevelopment
شهروند| درباره مدیریت جنگلهای کشور، انتقادات بسیاری مطرح است و در این میان، مهمترین انتقاد استفاده بیش از اندازه از ظرفیت این جنگلهاست؛ استفادهای که بیشتر به برداشت چوب مربوط است و فرصت تنفس و تجدید حیات را از جنگلها میگیرد. فقط در ٤دهه اخیر نزدیک به یکونیم میلیون هکتار از جنگلهای شمال کشور که بازماندههای دوران سوم زمینشناسیاند، از دست رفته و جنگلهای زاگرس هم با خشکیدگی، آفت و بیماری رو به زوالاند. در این میان در کنار طرحهای توسعهای که جنگلهای هیرکانی را چندتکه کرده و از بین رفتنشان را سرعت بخشیده، شهرها و روستاهای همجوار یا داخل بافتهای جنگلی هم برای استفاده حیاتی و اقتصادی، به بهرهبرداری بیرویه از درختان جنگل روی آوردهاند. استفاده آنها از جنگلها تنها به برداشت مجاز یا غیرمجاز چوب منحصر نمیشود و حتی چرای بیرویه دامها به حیات جنگلها آسیبزده است. اکنون مدتی است زمزمه شیوهای نو در جنگلداری بر سر زبانها افتاده؛ روشی که تلاش میکند اقتصاد نواحی حاشیه جنگلها را با تمرکز به تواناییهایشان تقویت کند تا برداشت بیرویه از جنگلها کمتر شود؛ روش مفصلی که به «جنگلداری اجتماعی» معروف است. تلاش برای جلب همکاری روستاییان برای حفاظت از جنگلها بخشی از این نوع مدیریت است و در کشور ما هم مدتی است بحث جنگلداری اجتماعی مطرح شده و در این میان جنگلهای هیرکانی یکی از مقصدهای این شیوه جدید مدیریتاند. با داریوش بیات، مدیر ملی پروژه مدیریت چندمنظوره جنگلهای هیرکانی که مدتی است مستقیما درحال اجرای ابعاد این شیوه مدیریت است، صحبت و این شیوه جنگلداری را بررسی کردیم.
چه شد که روشهای سابق جنگلداری بر پایه استفاده اقتصادی از جنگل، از دستور کار خارج و رویکرد تازهای در پیش گرفته شد؟
سازمان جنگلها از آغاز فعالیتش، بهرهبرداریها را در قالب طرحهای ١٠ ساله انجام میداد که زمان آغاز و پایان فعالیتش مشخص بود. طرحها اغلب توجیه اقتصادی داشت و هر جا که چوب قابل بهرهبرداری نداشت، طرح کنار گذاشته میشد. شاید ٦ دهه است که این طرحها اجرا میشود، اما درنهایت متوجه شدند مدیریت جنگلها به همان راحتی نیست. در دهه ٦٠ به این نتیجه رسیدندکه جوامع محلی را در بهرهبرداری دخالت دهند و شروع به تهیه طرحهای تعاونیهای جنگلی کردند تا مشارکت مردم در اجرای طرحها لحاظ شود. نخست در گیلان شروع کردند و موفق هم بود، اما به مشکل برخوردند. طرحهای اولیه خوب بود. اعضای تعاونیها از مردم محلی بودند و نیروهای باسابقه سازمان جنگلها نیز حضور داشتند. بهمرور زمان، بهرهبرداری در برخی مناطق به مردم واگذار شد، اما پس از مدتی آنها منحرف شدند و تعاونی هم جمع شد. کمکم در سازمان به این نتیجه رسیدند که بهرهبرداری فقط چوب نیست.
فشار بهرهبرداری چوب به جنگلها باعث شد که تغییر مدیریتی اتفاق بیفتد؟
در دهه ٨٠ به این نتیجه رسیدند که جدا از موضوع مشارکت مردم در مدیریت پروژهها، موضوع بهرهبرداری را گسترده و در حد توان اکولوژیک از پتانسیلهای دیگر استفاده کنند تا از مدیریت مبتنی بر اقتصاد چوب به مدیریت چندمنظوره برسند. موضوع مشارکت مردمی و بهرهبرداری اقتصادی مطرح شده بود، اما جنگلداری اجتماعی مبتنی بر اقتصاد وجود نداشت. از سال ٨٥ سازمان به این فکر افتاد که نوع مدیریت را تغییر دهد و به همین دلیل تصمیم گرفت از دانش بینالمللی استفاده کند و اکنون پروژه مدیریت چندمنظوره هیرکانی یک پروژه بینالمللی است.
آیا پروژه به این سمت میرود که امکانات اقتصادی جدیدی در اختیار جوانان محلی بگذارد تا برداشت از منابع طبیعی کمتر شود؟
دقیقا، اما به این افراد خیلی راهکار نمیدهیم؛ چون معتقدیم اقتصاد باید ریشه محلی داشته باشد و براساس پتانسیل هر منطقه شکل بگیرد و میتواند از محل صنایع دستی، غذایی، دارویی، گردشگری و ظرفیتهای دیگر تولید درآمد داشته باشد.
این مدل نگرش به جنگل آیا در همه نقاط بهراحتی مورد پذیرش قرار میگیرد؟
خیلی مواقع با مقاومت مردم محلی روبهرو هستیم و در پنجسال که طول پروژه ما است، نمیتوان امید به نتیجه داشت، چون اگر واقعا دستاوردی نداشته باشید، تعمیم آن به کل هم غیرمنطقی است. در یکی از حوزههای ما در شهر آمل کل حوزه در دست دامداران است. از پایین تا بالا همگی دامدار هستند و هر کدام برای خود سامانه عرفی دارند. در این مورد، برای این موضوع هم دوبار تهیه طرح انجام گرفته اما به دلیل مشکلات اجتماعی که وجود دارد، هیچکس حاضر نشده اجرای طرح را دست بگیرد. مجریان طرح آگاه بودند که برای اجرا با دامدارها درگیر خواهند شد.
این نهادها درنهایت بهسوی بهرهبرداری از جنگلها نمیروند؟ https://telegram.me/RuralDevelopment
Telegram
RuralDevelopment
📌انجمن علمی توسعه روستایی ایران
@RuralDevelopment
@RuralDevelopment
الزاما فقط بهرهبرداری مطرح نیست. در مناطق مختلف، گروههایی را تشکیل دادهایم. فرض کنید، گروه بانوان تشکیل دادهایم که مشارکتپذیرترند و وقت آزاد بیشتری دارند. از طرفی بار اقتصادی کمتری از خانواده بر دوششان است و میتوانند با همسران یا پدرانشان صحبت و به مرور آنان را جذب کنند؛ مثلا در بخش «چهل چای» مینو دشت، در روستاهای مربوط، ٩ گروه فعال خانم داریم که در بخش صنایع دستی مشغول بهکارند. این گروهها، سرمایه اقتصادی ایجاد کردهاند. با گردش مالی که از یکسال و نیم گذشته شروع شده، در این مدت نزدیک به ٥٠میلیون تومان کسب درآمد کردهاند.
برای پایداری این جریانات، بحث آموزش هم در نظر گرفته شده است؟
تمرکز ما روی آموزش بر این اساس است که درآمد حاصل از کار گروههای مشترک، فقط برای اداره امور جاری زندگی نیست و باید برای ایجاد معیشت پسانداز شود. اکنون صندوقهای مختلفی شکل گرفته است، برای نمونه در مینو دشت و بریران. درحال حاضر در فریرود، یک گروه گردشگری وجود دارد که با توجه به صحبتها و آموزشها به این نتیجه رسیده که خانههای روستایی را در جهت استفاده گردشگری تجهیز کند. درونزا بودن این طرحها باعث پایداریشان میشود. از سوی دیگر، در راستای رشد سرمایههای اجتماع، در روستاها انجمنها، شرکتهای تعاونی و سازمانهای مردمنهادی شکل گرفته است. سازمانهای مردمنهاد، بهعنوان گروه هدف ما، برای آموزش، ظرفیتسازی و اطلاعرسانی فعالیت میکنند. مدرسه طبیعتا یکی از ظرفیتهای آموزشی است. برای نمونه میخواهیم تنکابن را در بحث جنگلداری اجتماعی چندمنظوره و گردشگری فعال کنیم. در کنار این، گروههای خودجوشی هستند که گردشگری و طبیعتگردی را شروع کردهاند و گردش مالی قابل توجهی داشتهاند. با گروههای اینچنینی صحبت کردهایم تا گروههای هدف ما را آموزش دهند که چطور تورگردانی و با چه امکاناتی شروع کنند.
صنایع دستی و غذایی چطور میتواند به کاهش برداشت از جنگلها کمک کند؟
کرتچال نمونهای از بهرهگیری صنایع دستی است. این منطقه صنایع چوبی خوبی دارد و تحت نظارت است. در کرتچال صنایع چوبی هست، اما برای تولیدش چوب زیادی مصرف میشود و گاهی به صورت غیرقانونی از جنگل بهرهبرداری میکنند. در بنیران جنگلداری اجتماعی را به جای خوبی رساندهایم و الان دارند طرحش را تهیه میکنند. اینجا میتوانیم تولید نهال یا ساختن کلبههای بومگردی و تولید قارچ را در نظر بگیریم. روی ظرفیتهای گردشگری مناطق و صنایع لبنی هم کار میکنیم. برای نمونه در بنیران، زمانی فقط خامفروشی میکردند اما الان همان را تبدیل به ماست و پنیر میکنند و در خود روستا میفروشند. دیگر به شهر هم نمیفرستند، چون آنجا زیر قیمت میخریدند، مشتری هم دارند و درآمدشان خیلی بیشتر شده است.
اینها شغلهای قبلیشان چه بوده که برای جنگل آسیبزا بوده است؟
در مدت فعالیت سه قاچاقچی، چوب را وارد تعاونیها کردیم تا فعالیت مخربشان را ترک کنند. شکارچی قهاری داریم که قرار است به عضویت در شرکت تعاونی دربیاید. به او گفتهایم که در صورت تأمین باید تفنگش را بشکند. از آنجا که زندگی افرادی که با آنها مشغول کاریم، عمدتا بر پایه دامداری است و خود شرکتهای تعاونی هم شرکت دامداری هستند، در تلاشیم درآمدشان را از جنگلداری چندمنظوره تأمین کنیم تا دامهایشان را کاهش دهند و اثر مخرب دامداری بر جنگلها هم کم شود.https://telegram.me/RuralDevelopment
برای پایداری این جریانات، بحث آموزش هم در نظر گرفته شده است؟
تمرکز ما روی آموزش بر این اساس است که درآمد حاصل از کار گروههای مشترک، فقط برای اداره امور جاری زندگی نیست و باید برای ایجاد معیشت پسانداز شود. اکنون صندوقهای مختلفی شکل گرفته است، برای نمونه در مینو دشت و بریران. درحال حاضر در فریرود، یک گروه گردشگری وجود دارد که با توجه به صحبتها و آموزشها به این نتیجه رسیده که خانههای روستایی را در جهت استفاده گردشگری تجهیز کند. درونزا بودن این طرحها باعث پایداریشان میشود. از سوی دیگر، در راستای رشد سرمایههای اجتماع، در روستاها انجمنها، شرکتهای تعاونی و سازمانهای مردمنهادی شکل گرفته است. سازمانهای مردمنهاد، بهعنوان گروه هدف ما، برای آموزش، ظرفیتسازی و اطلاعرسانی فعالیت میکنند. مدرسه طبیعتا یکی از ظرفیتهای آموزشی است. برای نمونه میخواهیم تنکابن را در بحث جنگلداری اجتماعی چندمنظوره و گردشگری فعال کنیم. در کنار این، گروههای خودجوشی هستند که گردشگری و طبیعتگردی را شروع کردهاند و گردش مالی قابل توجهی داشتهاند. با گروههای اینچنینی صحبت کردهایم تا گروههای هدف ما را آموزش دهند که چطور تورگردانی و با چه امکاناتی شروع کنند.
صنایع دستی و غذایی چطور میتواند به کاهش برداشت از جنگلها کمک کند؟
کرتچال نمونهای از بهرهگیری صنایع دستی است. این منطقه صنایع چوبی خوبی دارد و تحت نظارت است. در کرتچال صنایع چوبی هست، اما برای تولیدش چوب زیادی مصرف میشود و گاهی به صورت غیرقانونی از جنگل بهرهبرداری میکنند. در بنیران جنگلداری اجتماعی را به جای خوبی رساندهایم و الان دارند طرحش را تهیه میکنند. اینجا میتوانیم تولید نهال یا ساختن کلبههای بومگردی و تولید قارچ را در نظر بگیریم. روی ظرفیتهای گردشگری مناطق و صنایع لبنی هم کار میکنیم. برای نمونه در بنیران، زمانی فقط خامفروشی میکردند اما الان همان را تبدیل به ماست و پنیر میکنند و در خود روستا میفروشند. دیگر به شهر هم نمیفرستند، چون آنجا زیر قیمت میخریدند، مشتری هم دارند و درآمدشان خیلی بیشتر شده است.
اینها شغلهای قبلیشان چه بوده که برای جنگل آسیبزا بوده است؟
در مدت فعالیت سه قاچاقچی، چوب را وارد تعاونیها کردیم تا فعالیت مخربشان را ترک کنند. شکارچی قهاری داریم که قرار است به عضویت در شرکت تعاونی دربیاید. به او گفتهایم که در صورت تأمین باید تفنگش را بشکند. از آنجا که زندگی افرادی که با آنها مشغول کاریم، عمدتا بر پایه دامداری است و خود شرکتهای تعاونی هم شرکت دامداری هستند، در تلاشیم درآمدشان را از جنگلداری چندمنظوره تأمین کنیم تا دامهایشان را کاهش دهند و اثر مخرب دامداری بر جنگلها هم کم شود.https://telegram.me/RuralDevelopment
Telegram
RuralDevelopment
📌انجمن علمی توسعه روستایی ایران
@RuralDevelopment
@RuralDevelopment
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
پایان کسری بودجه خانوار؟
آمارهای بانک مرکزی از گزارش بودجه خانوار شهری کشور در سال 1394 نشان میدهد که برای اولین بار شکاف میان هزینه و درآمد خانوار پر شده است. در سال 1393 کسری بودجه خانوار معادل با یک میلیون و 382 هزار تومان بوده که این رقم در سال 1394 تنها 7 هزار تومان ثبت شده است. دلیل این امر، رشد درآمدها بیشتر از رقم تورم و رشد هزینهها کمتر از سطح تورم در سال گذشته بوده است. بهنظر میرسد چند عامل، «پایان کسری بودجه خانوار» را توجیه میکند: تعویق تقاضای مصرفی جامعه بهدلیل انتظار حاصل از عملی شدن آثار لغو تحریمها، تحتتاثیر قرار دادن رکود در هزینههای مصرفی خانوار و مثبت شدن نرخ سود واقعی بانکها که انگیزه پسانداز خانوار را افزایش میدهد. حال این سوال مهم مطرح است که در سالهای آتی این تعادل در منابع و مصارف خانوارها به چه سمتی خواهد رفت؟
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
http://donya-e-eqtesad.com/news/1069649
آمارهای بانک مرکزی از گزارش بودجه خانوار شهری کشور در سال 1394 نشان میدهد که برای اولین بار شکاف میان هزینه و درآمد خانوار پر شده است. در سال 1393 کسری بودجه خانوار معادل با یک میلیون و 382 هزار تومان بوده که این رقم در سال 1394 تنها 7 هزار تومان ثبت شده است. دلیل این امر، رشد درآمدها بیشتر از رقم تورم و رشد هزینهها کمتر از سطح تورم در سال گذشته بوده است. بهنظر میرسد چند عامل، «پایان کسری بودجه خانوار» را توجیه میکند: تعویق تقاضای مصرفی جامعه بهدلیل انتظار حاصل از عملی شدن آثار لغو تحریمها، تحتتاثیر قرار دادن رکود در هزینههای مصرفی خانوار و مثبت شدن نرخ سود واقعی بانکها که انگیزه پسانداز خانوار را افزایش میدهد. حال این سوال مهم مطرح است که در سالهای آتی این تعادل در منابع و مصارف خانوارها به چه سمتی خواهد رفت؟
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
http://donya-e-eqtesad.com/news/1069649
روزنامه دنیای اقتصاد
پایان کسری بودجه خانوار؟
روزنامه دنیای اقتصاد، پرمخاطب ترین روزنامه اقتصادی کشور
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
طرح «سلامت»قابل دوام است؟
طرح تحول سلامت با یک استدلال منطقی مبنیبر کاهش هزینههای مردم در بهداشت و درمان کلید خورد؛ اما در ادامه با دو تهدید پایدار نبودن منابع مالی از سوی دولت و افزایش هزینههای درمانی ناشی از نیازهای واقعی یا القایی روبهرو شده است. در نتیجه این موضوع باعث شده که حجم مطالبات بیمارستانها و مراکز درمانی وزارت بهداشت از سازمان تامین اجتماعی و سازمان بیمه سلامت، رشد قابلتوجهی داشته باشد. «دنیای اقتصاد» در یک گزارش تحلیلی به قلم دکتر فرخ قبادی به آسیبشناسی این طرح پرداخته است.
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
http://donya-e-eqtesad.com/news/1069799
طرح تحول سلامت با یک استدلال منطقی مبنیبر کاهش هزینههای مردم در بهداشت و درمان کلید خورد؛ اما در ادامه با دو تهدید پایدار نبودن منابع مالی از سوی دولت و افزایش هزینههای درمانی ناشی از نیازهای واقعی یا القایی روبهرو شده است. در نتیجه این موضوع باعث شده که حجم مطالبات بیمارستانها و مراکز درمانی وزارت بهداشت از سازمان تامین اجتماعی و سازمان بیمه سلامت، رشد قابلتوجهی داشته باشد. «دنیای اقتصاد» در یک گزارش تحلیلی به قلم دکتر فرخ قبادی به آسیبشناسی این طرح پرداخته است.
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
http://donya-e-eqtesad.com/news/1069799
روزنامه دنیای اقتصاد
طرح «سلامت»قابل دوام است؟
روزنامه دنیای اقتصاد، پرمخاطب ترین روزنامه اقتصادی کشور
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
فرسایش خاک در ایران هزینهای بیش از درآمد نفتی آن دارد
سالانه بین دو تا چهار میلیارد تن خاک در ایران فرسوده میشود. اگر این ارقام درست باشند، نرخ فرسایش خاک در ایران 20 برابر بیشتر از متوسط جهانی است. با قیمت تخمینی 28 دلار برای هر تن، هزینههای فرسایش خاک بین 56 میلیارد تا 112 میلیارد دلار است. ایران در سال 2014 بالغبر 6/ 53 میلیارد دلار از صادرات نفت بهدست آورده است. استفاده بیرویه از منابع آبی زیرزمینی بهعنوان عامل اصلی وضع نامساعد آب شناخته میشود.
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://goo.gl/6EnNhI
سالانه بین دو تا چهار میلیارد تن خاک در ایران فرسوده میشود. اگر این ارقام درست باشند، نرخ فرسایش خاک در ایران 20 برابر بیشتر از متوسط جهانی است. با قیمت تخمینی 28 دلار برای هر تن، هزینههای فرسایش خاک بین 56 میلیارد تا 112 میلیارد دلار است. ایران در سال 2014 بالغبر 6/ 53 میلیارد دلار از صادرات نفت بهدست آورده است. استفاده بیرویه از منابع آبی زیرزمینی بهعنوان عامل اصلی وضع نامساعد آب شناخته میشود.
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://goo.gl/6EnNhI
Donya-E-Eqtesad
فرسایش خاک در ایران هزینهای بیش از درآمد نفتی آن دارد
روزنامه دنیای اقتصاد، پرمخاطب ترین روزنامه اقتصادی کشور
Forwarded from آموزشکده توانا
مستند مادرکشی؛ روایتی از زخم های انسانی بر زمین
bit.ly/1RDPSFA
سد سازی گسترده و مهار آبهاي طبيعي بیش از حد مجاز باعث شده چيزي به نام محيط زيست باقي نماند و مردم به خاطر خشك شدن رودها و درياچهها با طوفانهاي شن، هواي غبارآلود و ترك محل سكونتشان به خاطر بيآبي دست و پنجه نرم كنند.
مستند مادرکشی با رویکردی پژوهشی میکوشد ضمن به تصویر کشیدن مظاهر و نتایج بحران آب، علل مختلف بوجود آمدن این بحران در ایران را بررسی کند.
کارگردان : کمیل سوهانی
ویدیوی کامل را اینجا ببینید:
bit.ly/1RDPSFA
وبینارهای بحران های محیط زیست ایران را ببینید:
https://tavaana.org/fa/3content/EnvironmentCrisis
@Tavaana_TavaanaTech
bit.ly/1RDPSFA
سد سازی گسترده و مهار آبهاي طبيعي بیش از حد مجاز باعث شده چيزي به نام محيط زيست باقي نماند و مردم به خاطر خشك شدن رودها و درياچهها با طوفانهاي شن، هواي غبارآلود و ترك محل سكونتشان به خاطر بيآبي دست و پنجه نرم كنند.
مستند مادرکشی با رویکردی پژوهشی میکوشد ضمن به تصویر کشیدن مظاهر و نتایج بحران آب، علل مختلف بوجود آمدن این بحران در ایران را بررسی کند.
کارگردان : کمیل سوهانی
ویدیوی کامل را اینجا ببینید:
bit.ly/1RDPSFA
وبینارهای بحران های محیط زیست ایران را ببینید:
https://tavaana.org/fa/3content/EnvironmentCrisis
@Tavaana_TavaanaTech
YouTube
مادرکشی - Matricide
مستند «مادرکشی» نگاهی آسیب شناسانه به وضعیت حکمرانی آب در ایران دارد. این فیلم ضمن به تصویر کشیدن مظاهر و نتایج بحران آب، علل مختلف بوجود آمدن این بحران در ایران را بررسی می کند.
✅هستی شناسی و آسیب شناسی NGO ها
mazand ۰۳/۰۷/۱۳۹۵ هستی شناسی و آسیب شناسی NGO ها
هستی شناسی و آسیب شناسی NGO ها مقاله ای از (مسعود مولانا ) دبیر شبکه سمن های محیط زیستی و منابع طبیعی مازندران مقدمه: فعالیت جمعی در قالب نهادهای مدنی به مثابه یکی از دست آوردهای مدرنیته... ادامه مطلب »http://ngos-mazand.ir/
mazand ۰۳/۰۷/۱۳۹۵ هستی شناسی و آسیب شناسی NGO ها
هستی شناسی و آسیب شناسی NGO ها مقاله ای از (مسعود مولانا ) دبیر شبکه سمن های محیط زیستی و منابع طبیعی مازندران مقدمه: فعالیت جمعی در قالب نهادهای مدنی به مثابه یکی از دست آوردهای مدرنیته... ادامه مطلب »http://ngos-mazand.ir/
⭕️ سرشماری اینترنتی نفوس و مسکن ۹۵ شروع شد
🔹مرحله اول سرشماری سال ۹۵، از امروز آغاز شد و افراد میتوانند با شرکت در این مرحله از سرشماری که به صورت الکترونیکی انجام میشود در قرعهکشی ۱۰۰۰ جایزه یک میلیونی نیز شرکت کنند.
🔹کسانی که تمایل به شرکت اینترنتی در سرشماری دارند تا تاریخ ۲۴ مهر به سایت سرشماری الکترونیکی www.sarshomari95.ir مراجعه کنند.
🔹مرحله اول سرشماری سال ۹۵، از امروز آغاز شد و افراد میتوانند با شرکت در این مرحله از سرشماری که به صورت الکترونیکی انجام میشود در قرعهکشی ۱۰۰۰ جایزه یک میلیونی نیز شرکت کنند.
🔹کسانی که تمایل به شرکت اینترنتی در سرشماری دارند تا تاریخ ۲۴ مهر به سایت سرشماری الکترونیکی www.sarshomari95.ir مراجعه کنند.
روز جهانی صلح
21 سپتامبر 2016 برابر با 31 شهریورماه 1395
موضوع: "آرمانهای توسعه پایدار، عناصر سازنده صلح"
چالشهای جدید از جمله فقر، گرسنگی، کاهش منابع طبیعی، کمبود آب، نابرابری اجتماعی، بیماریها، نژادپرستی، و بیگانهستیزی چالشهایی را برای صلح موجب میشوند و زمینههای مساعدی برای درگیری ایجاد میکنند. توسعه پایدار به گونهای تعیینکننده در رفع و ریشهکن ساختن علل درگیری مشارکت دارند و بنیادی برای صلحی بادوام فراهم میآورند. در عین حال صلح، شرایط را برای توسعه پایدار تقویت و منابع مورد نیاز جوامع برای توسعه و رونق را آزاد میکند. هر یک از 17 آرمان توسعه پایدار عنصری سازنده در معماری جهانی صلح است.
بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد، در پیامی به مناسبت روزجهانی صلح گفت توسعه پایدار برای صلح با دوام حیاتی است و این دو بستگی به احترام به حقوق بشر دارند. متن کامل پیام ایشان را در پیوند زیر مطالعه فرمایید:
http://tinyurl.com/j7t88nd
#peaceday
21 سپتامبر 2016 برابر با 31 شهریورماه 1395
موضوع: "آرمانهای توسعه پایدار، عناصر سازنده صلح"
چالشهای جدید از جمله فقر، گرسنگی، کاهش منابع طبیعی، کمبود آب، نابرابری اجتماعی، بیماریها، نژادپرستی، و بیگانهستیزی چالشهایی را برای صلح موجب میشوند و زمینههای مساعدی برای درگیری ایجاد میکنند. توسعه پایدار به گونهای تعیینکننده در رفع و ریشهکن ساختن علل درگیری مشارکت دارند و بنیادی برای صلحی بادوام فراهم میآورند. در عین حال صلح، شرایط را برای توسعه پایدار تقویت و منابع مورد نیاز جوامع برای توسعه و رونق را آزاد میکند. هر یک از 17 آرمان توسعه پایدار عنصری سازنده در معماری جهانی صلح است.
بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد، در پیامی به مناسبت روزجهانی صلح گفت توسعه پایدار برای صلح با دوام حیاتی است و این دو بستگی به احترام به حقوق بشر دارند. متن کامل پیام ایشان را در پیوند زیر مطالعه فرمایید:
http://tinyurl.com/j7t88nd
#peaceday
unic-ir
نیازصلح بادوام به توسعه پایدار
سازمان جنگلها،مراتع وآبخیزداری کشور:
توسط اداره منابع طبیعی و آبخیزداری استهبان انجام گرفت :
آغاز پروژه شناسنامه دار کردن درختان جنگلی در باغات و اراضی کشاورزی
**پروژه شناسنامه دار کردن درختان جنگلی در باغات و اراضی زراعی به منظور حفاظت از این منبع خدادادی با ماهیت مدیریت مبتنی بر مشارکت مردم در حال انجام است .لازم به ذکر است اطلاعات مکانی قطر تاج ، ارتفاع درخت و .. در سیستم جی آی اس جهت بررسی های بعدی ثبت می گردد.
روابط عمومی اداره کل منابع طبیعی استان فارس
توسط اداره منابع طبیعی و آبخیزداری استهبان انجام گرفت :
آغاز پروژه شناسنامه دار کردن درختان جنگلی در باغات و اراضی کشاورزی
**پروژه شناسنامه دار کردن درختان جنگلی در باغات و اراضی زراعی به منظور حفاظت از این منبع خدادادی با ماهیت مدیریت مبتنی بر مشارکت مردم در حال انجام است .لازم به ذکر است اطلاعات مکانی قطر تاج ، ارتفاع درخت و .. در سیستم جی آی اس جهت بررسی های بعدی ثبت می گردد.
روابط عمومی اداره کل منابع طبیعی استان فارس
ورمزیاری عضو هیئت علمی دانشگاه تهران :تحلیل رفتن جمعیت روستایی کشور نشان می دهد که بی عدالتی ها میان شهر و روستا همچنان به قوت خود باقی است، اظهار داشت: بر اساس آمار سازمان ملل جمعیت روستایی کشور تا سال 2025 به 22 درصد و در سال 2050 به 16 درصد جمعیت کشور خواهد رسید که این آمارها نگران کننده است و باید در برنامه ها و سیاستهای خود تجدیدنظر جدی کنیم.
وی متولی توسعه و عمران روستایی را وزارت جهاد کشاورزی خواند و گفت: طبق ماده یک قانون تشکیل وزارت جهاد کشاورزی، عمران و توسعه روستایی و مناطق عشایری پس از ادغام دو وزارت کشاورزی و جهاد سازندگی با کلیه وظایف این وزارتخانه ها به وزارت جهاد کشاورزی منتقل شده است.
ورمزیاری همچنین اظهار داشت: متاسفانه دستگاه های اجرایی برنامه هایی که برای توسعه روستایی تدوین می کنند بدون توجه به نیازها و اولویت های کلی روستاها است. «گفتگوی ویژه خبری صدا وسیما» متن کامل را درسایت روبرو ببینید http://www.monazereh.ir/vb-5828.htm
وی متولی توسعه و عمران روستایی را وزارت جهاد کشاورزی خواند و گفت: طبق ماده یک قانون تشکیل وزارت جهاد کشاورزی، عمران و توسعه روستایی و مناطق عشایری پس از ادغام دو وزارت کشاورزی و جهاد سازندگی با کلیه وظایف این وزارتخانه ها به وزارت جهاد کشاورزی منتقل شده است.
ورمزیاری همچنین اظهار داشت: متاسفانه دستگاه های اجرایی برنامه هایی که برای توسعه روستایی تدوین می کنند بدون توجه به نیازها و اولویت های کلی روستاها است. «گفتگوی ویژه خبری صدا وسیما» متن کامل را درسایت روبرو ببینید http://www.monazereh.ir/vb-5828.htm
پورتال مناظره و گفتگو
گفتگوی ویژه خبری|رضوی: کافی نبودن خدمات موجب کاهش جمعیت روستاها شده|ورمزیاری: اقتصاد مقاومتی باید در روستاها اجرایی شود
معاون توسعه روستایی رییس جمهور و یکی از اعضای هیت علمی دانشگاه تهران در برنامه گفتگوی ویژه خبری به بررسی مسائل توسعه روستاها پرداختند.
Forwarded from کاف