انجمن علمی توسعه روستایی ایران – Telegram
انجمن علمی توسعه روستایی ایران
1.23K subscribers
6.14K photos
818 videos
252 files
1.57K links
بر اساس ماده 1اساسنامه، انجمن توسعه روستایی ایران با هدف گسترش و پیشبرد و ارتقای علمی جایگاه روستا، روستائیان و ارتقای کیفی نیروهای متخصص در زمینه های مرتبط فعالیت میکند
https://www.instagram.com/irda1399/
http://ruraldevelopment-a.ir/
@RuralDevelopment
Download Telegram
همایش منطقه‌ای فرهنگ و هنر روستا و عشایر استان های غربی کشور به کار خود پایان داد


همایش منطقه‌ای فرهنگ و هنر روستا و عشایر استان های غربی کشور که به میزبانی استان کرمانشاه برگزار شد، به کار خود پایان داد.
ابراهیم رحیمی زنگنه مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه در مراسم اختتاميه اين كنگره گفت: پایه و اساس تحول هر جامعه به روستا برمی‌گردد.

رحیمی زنگنه از روستا به عنوان مرکز کار، تولید و اشتغال یاد کرد و افزود: سیاست‌ گذاری‌ها باید در جهت آباد شدن روستاها باشد.
وی با اشاره به آمار بالای مهاجرت روستاییان به شهرها، تاكيد كرد: باید با اتخاذ راهکارهایی جلوی مهاجرت از روستاها به شهرها را بگیریم.

وی در ادامه مسجد را محور اساسی فعالیت های فرهنگی دانست و اضافه كرد: باید روی مساجد به عنوان اساسی‌ترین محور توسعه فرهنگی کار کنیم.
وی همچنین برگزاری این کنگره را به لحاظ آموزش محور بودن برجسته دانست و اذعان داشت: هیچ تحولی در عرصه فرهنگ و هنر اتفاق نمی‌افتد، مگر در عرصه آموزش کار کرده باشیم.

این همایش سه روزه با حضور نخبگان کانون های فرهنگی هنری مساجد روستایی استان های خوزستان، همدان، کردستان، لرستان، ایلام و کرمانشاه برگزار شد و در پايان از کانون های برتر روستایی و ائمه جماعات و گروه‌های جهادی فعال در محرومیت زدایی روستاهای غرب کشور تجلیل شد.
برپایی نمایشگاهی از توانمندی های اعضای کانون های روستایی، برگزاری مسابقات فرهنگی هنری و ورزشی و بازدید از اماکن تاریخی از برنامه‌های جانبی این همایش بود.
انجمن علمی توسعه روستایی ایران
Photo
محل برگزاری همایش : زاهدان- دانشگاه سیستان و بلوچستان

برگزار کنندگان همایش : انجمن ژئوپلیتیک ایران و انجمن علمی جغرافیا و برنامه ریزی مناطق مرزی ایران، دانشگاه سیستان و بلوچستان

آدرس دبیرخانه : زاهدان- خیابان دانشگاه- دانشگاه سیستان و بلوچستان- دانشکده ادبیات و علوم انسانی- پژوهشکده علوم زمین و جغرافیا
صندوق پستی : 655-98135

مسئول دبیرخانه: مرضیه دارائی
تلفن : 31136892 - 054
فکس : 31136892 - 054
تلفن همراه : 09330367636
فهم ریشه فلسفی بحران تغییر اقلیم/ بازنگری در تلقی عصر جدید از روابط انسان و طبیعت/ بحران طبیعت یعنی کوته‌نگری بشر در علم و تکنولوژیگفتگو با سیدمحمدرضا حسینی‌بهشتی: فهم ریشه فلسفی بحران تغییر اقلیم/ بازنگری در تلقی عصر جدید از روابط انسان و طبیعت/ بحران طبیعت یعنی کوته‌نگری بشر در علم و تکنولوژیآیا هر آنچه را که می‌توان با علم و تکنولوژی انجام داد باید انجام داد؟ آیا این با هدف‌گذاری علوم برای رسیدن به بیشترین نیکبختی برای بیشترین انسان‌ها ناسازگار نیست؟ این پرسش‌های اساسی را سیدمحمدرضا حسینی‌بهشتی، استادیار گروه فلسفه دانشگاه تهران حول شناخت فکری و حکمی نسبت به دلایل انحطاط محیط زیست و طبیعت ذکر می‌کند...
پایگاه خبری تحلیلی آب ایران: آیا هر آنچه را که می‌توان با علم و تکنولوژی انجام داد باید انجام داد؟ آیا این با هدف‌گذاری علوم برای رسیدن به بیشترین نیکبختی برای بیشترین انسان‌ها ناسازگار نیست؟ این پرسش‌های اساسی را سیدمحمدرضا حسینی‌بهشتی، استادیار گروه فلسفه دانشگاه تهران در گفت‌وگو با خبرگزاری کشاورزی ایران (ایانا) حول شناخت فکری و حکمی نسبت به دلایل انحطاط محیط زیست و طبیعت ذکر می‌کند. این دانش‌آموخته دکترای فلسفه از دانشگاه هامبورگ آلمان، به مسئله طبیعت و بحران محیط زیست به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مباحثی اشاره می‌کند که در دو دهه پایانی قرن بیستم، اندیشمندان حوزه فلسفه را نیز به جد به خود مشغول کرده است. دایره توجه به این مباحث از محافل و مجامع حرفه‌ای و تخصصی فراتر رفته و به‌دلیل اهمیت پیوندی که با زندگی جوامع بشری، بلکه یکایک انسان‌ها دارند مسئله روز گفتارهای عمومی، رسانه‌های جمعی و مجامع قانون‌گذاری و اجرایی در سطح ملی و بین‌المللی شده است، به‌گونه‌ای که شاید بتوانیم هم‌صدا با “سرگی مسکویچی” مسئله طبیعت را معضل دوران‌ساز قرن بیستم بدانیم. گفت‌وگوی حاضر کوششی است در جهت طرح برخی از پرسش‌هایی که به واسطه بحران طبیعت در عرصه فلسفه طبیعت پدید آمده است که اینجا تنها به ذکر فهرستی از آنها بسنده می‌شود و پرداختن به یکایک شان نیازمند مجالی فراخ‌تر است.
**************
بحران محیط زیست و نابودی منابع طبیعی امروزه آنقدر عیان شده است که نه‌تنها کارشناسان محیط زیست و منابع طبیعی را نگران کرده است، بلکه سایر علوم مانند: علوم اجتماعی، علوم روانشناسی، علوم سیاسی و… هم به این عرصه وارد شده‌اند. لطفاً بفرمایید ورود فلسفه به این عرصه چگونه بوده است؟
تا چهار دهه پیش چنین به‌نظر می‌رسید که بحث از طبیعت دیگر در فلسفه جایگاهی نداشته باشد، چرا که طبیعیات عهد باستان و سده‌های میانه قلمرو پرسش محتوایی از طبیعت را به علوم تجربی واگذار کرده بود و بحث صوری پیرامون آن، یعنی هر آنچه به مفهوم طبیعت بازمی گشت به مرتبه تحلیل معرفت شناسانه درباره نحوه شناخت ما در علوم طبیعی و یا حداکثر به مبادی ماورالطبیعی علوم طبیعی تقلیل یافته بود. در طی چهار دهه اخیر موضوع طبیعت دوباره بین فیلسوفان به‌شدت مطرح شده و حتی فیلسوفانی مدعی شده‌اند که در قرن بیستم موضوع طبیعت محور اصلی فلسفه است.
این گرایش ناشی از تحولات جدید در پژوهش‌های فلسفی با کاوش‌هایی علمی نیست، بلکه به رفتار و موضع‌گیری عملی ما در قبال طبیعت بازمی‌گردد. منشاء این گرایش، این دریافت و تجربه فزاینده است که شیوه عمل فنی و صنعتی ما و نحوه برخوردمان با طبیعت، ما را به جانب یک بحران به پیش برده است. همه ما با خبرهای نگران‌کننده‌ای که در این باره از طریق رسانه‌های جمعی می‌شنویم و می‌بینیم کم و بیش آشنا هستیم؛ هرچند توجه به اهمیت و جدی بودن مسئله در جوامع در حال توسعه به اندازه جوامع صنعتی نیست. آنچه بحث فلسفی درباره طبیعت را برانگیخته است، مسئله موضع‌گیری ما انسان‌ها در قبال طبیعت است و دگرگونی در این موضع‌گیری. مواجهه علمی و تکنیکی ما با طبیعت، ما را با وضعیتی روبه‌رو ساخته که از آن تعبیر به “بحران طبیعت” می‌کنند. رو به پایان نهادن منابع مواد خام و انرژی که خوش‌باورانه گمان می‌رفت نامحدود یا ترمیم‌پذیر باشد، تخریب مناطق اقلیمی و آب و هوایی، منقرض شدن فزاینده گونه‌های جانوری و گیاهی، آلودگی آب و هوا، آلوده شدن زمین‌های زراعی و مواد غذایی به سموم شیمیایی و هورمونی، تخریب زیست‌محیطی و نظایر آن پدیده‌هایی است که به‌گونه‌ای روزافزون از طریق رسانه‌های جمعی از آن آگاه می‌شویم و گواهی از تهدید به ما انسان‌ها می‌دهند که ابعاد آن از تخریب ناشی از کاربرد سلاح‌های هسته‌ای در اواسط قرن گذشته میلادی کمتر نیست.
در وهله نخست به‌نظر می‌رسد که این‌گونه مباحث صرفاً به حوزه کار دانشمندان علوم و دست‌اندرکاران فنون و صنایع مربوط می‌شود، اما اندک تأملی نسبت به ماهیت این مباحث نشان می‌دهد که بازگشت فلاسفه به بحث طبیعت به قلمرو فلسفه عملی مربوط می‌شود. طبیعت اینکه قلمرویی است که در آن فعالیت علمی و صنعتی ما باعث دگرگونی‌های خواسته یا ناخواسته‌ای شده که پیامدهای آنها برای حیات نسل‌های امروز و آینده، بلکه برای تمامی موجودات زنده فاجعه‌آمیز است. این تجربه تکان‌دهنده قرن بیستم، به‌ویژه دهه‌های آخر آن، پرسش‌های فلسفی جدیدی را پیرامون چیستی، چگونگی، روش‌ها و غایات علم تجربی و تکنیک برآمده از آن و همچنین دگرگونی‌های تاریخی و مسیر تحولی که این دو پشت سر نهاده‌اند برانگیخته و منشاء کاوش‌های نوینی در زمینه سرآغازهای علم و فلسفه جدید شده است. این کاوش‌ها صرفاً جنبه تاریخی ندارد و به این منظور صورت نمی‌گیرد که به مدد روش‌های پژوهشی تاریخی به این شناخت دست یابیم که سرآغاز این دگرگونی‌ها به دست چه کسانی صورت گرفته است.
جای دارد دو پرسشی را که ذهن مرا به خود مشغول کرده است مطرح کنم: ۱- آیا ما نیز با توجه به بحران محیط زیست ناشی از نزدیک به پنج سده فعالیت علمی و تکنیکی بشر همانند سرآغازهای این مسیر با یک انقلاب فلسفی در مبانی اندیشه و عملمان در قبال طبیعت روبه‌رو نیستیم؟ آیا می‌توانیم به مدد تحلیل آنچه پشت سر نهاده‌ایم به نگاهی درست‌تر درباره وضعیتی که در آن به‌سر می‌بریم و آینده‌ای که باید به سوی آن گام برداریم دست بیابیم؟ تعدد و تنوع این پرسش‌ها چندان است که مطرح ساختن تمامی آنها از گنجایش این گفت‌وگو بیرون است. با این حال، آگاهی بر آنها و همچنین مباحثات موجود میان اندیشه‌ورزان فلسفی کشورمان هنوز در حد نصاب نیست. گویی همان‌گونه که اصل علوم و تکنیک جدید با تأخیر به حوزه فرهنگی ما وارده شده، وقوف نسبت به نتایج و پیامدها آنها هم با تأخیر حاصل می‌شود. این در حالی است که ما به بهره‌مندی از مزایای علوم و تکنیک فاصله داریم، اما با عواقب و تبعات ناخوشایند آن دست به گریبانیم.
پس شما به نوعی بحران در طبیعت قائل هستید؟ “بحران در طبیعت” را از دیدگاه فلسفی برای ما شرح دهید و آیا اینکه راهکاری برای خروج از این بحران وجود دارد؟
متأسفانه در این زمینه اتفاق نظری وجود ندارد، عده‌ای وجود این چنین بحرانی را حتمی و انکارناپذیر می‌دانند، برخی از فیلسوفان به کل منکر وجود چیزی به نام بحران در طبیعت هستند. اصطلاح “بحران” از طب قدیم یونان برگرفته شده است و پاسخی بود به این پرسش که: آیا این بیماری به بهبودی منجر می‌شود، یا به مرگ؟ بر اساس طب بقراطی “روزهای بحرانی” جایگاه ویژه‌ای در مسیر معالجه دارند. برای اینکه بتوانیم از بحران سخن بگوییم باید:
معیارهای ارزشی داشته باشیم که از توصیف صرف پدیده‌ها فراترند و بر اساس آنها چیزهایی خصوصیت سازگار بودن را پیدا می‌کنند و چیزهایی خصوصیت ناسازگار.
باید مفروضاتی نظری درباره سازوکارهای بنیادینی داشته باشیم که “بحران” نمود و نشانه آنها است. تفسیر علائم و مظاهر معینی به‌عنوان نشانه بحران تنها با تکیه بر این مفروضات ممکن است.
باید آنچه در بحران رخ می‌دهد فرایند یک جدا شدن و برون ریختن باشد به‌گونه‌ای که میان قبل و بعد آن تمایزی قابل فهم باشد.
حال با این اوصاف به‌نظر می‌رسد مفهوم بحران درباره آنچه بحران طبیعت نامیده می‌شود کاربردی روا باشد زیرا:
نخست: این بحران نیز در نسبتی ارزشی با انسان یا جاندارانی قرار دارد که با انسان در شرایط زیستی یکسانی زندگی می‌کنند. در اینجا انسان از یک‌سو خود مؤثر در پدید آمدن این بحران است و از سوی دیگر متأثر از آن در نتیجه با آن نسبتی دو جانبه دارد.
دوم: دگرگونی‌هایی که به واسطه کاربرد تکنولوژی در دادوستد میان ما و محیط زیست مان پدید آمده همان سازوکار یا مکانیسمی را تشکیل می‌دهند که از آن بحران‌های زیست محیطی سربرآورده‌اند. تنها در جایی که بتوانیم تخریب طبیعت را علامتی برای عمل تکنیکی مان در قبال طبیعت تفسیر کنیم، سروکار ما با “بحران طبیعت” است.
سوم: نحوه مواجهه ما با این بحران باید به‌گونه‌ای باشد که صورت‌های مخرب بهره‌وری تکنیکی از طبیعت از صورت‌های درستش متمایز و جدا و حذف شود.
در پس کاربرد مفهوم بحران درباره مجموعه رخدادهایی در دادوستد ما با طبیعت چند فرض نهفته است:
اشیاء و جانداران در حالت طبیعی (یعنی در حالتی که متعلق عمل تکنیکی ما قرار نگرفته‌اند) در بهترین وضعیت ممکن خود به‌سر می‌برند.
خروج از این حالت باعث برهم خوردن بهترین وضعیت ممکن آنها می‌شود.
بحران در طبیعت به معنی نقطه عطفی در روند برهم خوردن “تعادل” پایدار، یعنی بهترین وضعیت ممکن برای اشیاء و جانداران است.
بازگشت به حالت پیشین به منزله خروج از بحران و رسیدن دوباره به همان وضعیت قبل یعنی بهترین وضعیت ممکن برای آنها است.
تمامی عوامل، ازجمله هرگونه دگرگونی از ناحیه انسان‌ها که در حالت طبیعی اشیاء و جانداران تغییری ایجاد کند، بحران‌زا است.
خروج از بحران جز با بازگشت به حالت طبیعی و نخستین اشیاء و جانداران ممکن نیست.
آیا می‌توان از این بحران‌ها نام برد، آنها را فهرست کرد و از تأثیرش بر انسان و تنها سیاره‌ای برایش قابل زیست و زندگی است سخن گفت؟
طغیان آب‌ها، جاری شدن سیل‌ها، بروز قحطی و خشکسالی، انفجار آتشفشان‌ها، شیوع بیماری‌های مسری در میان تیره‌های مختلف جانداران، دگرگونی‌های بزرگ آب و هوایی، سقوط شهاب سنگ‌ها، تابش امواج رادیواکتیو آسمانی و نظایر آن، پیش از این مکرراً تغییرات بزرگی را در اوضع و احوال زیست محیطی پدید آورده‌اند. در طی این حوادث نه‌تنها افراد بلکه گاهی تمامی نسلی از انواع جانوران و گیاهان از بین رفته و برای همیشه منقرض شده‌اند و یا محیط زندگی‌شان دگرگونی‌های بزرگ و برگشت‌ناپذیری داشته است. قدر مسلم این است که دست کم برای پاره‌ای از اشیاء و جانداران این شرایط نه‌تنها بهترین وضعیت ممکن به لحاظ پایداری‌شان به‌شمار نمی‌آمده، بلکه باعث از میان رفتن آنها شده و دگرگونی‌های بعدی نیز سبب بازگشت اوضاع به حال پیشین نشده است؛ بنابراین آیا کاربرد مفهوم “بحران” در مورد حوادث ناشی از عمل انسان که آثاری مشابه با این رخدادهای طبیعی دارند رواست؟ چرا ما در مورد حوادث بالا سخن از “بحران” به میان نمی‌آوریم، در حالی که در مورد حوادث مشابه برآمده از عمل تکنیکی انسان تعبیر به “بحران” می‌کنیم؟
پیش‌فرض این است که وضعیت موجودات طبیعی همان‌گونه که هستند عین “خیر” یا بهترین وضعیت ممکن برای آنها تلقی می‌شود و وجود حوادث طبیعی برهم زننده این وضعیت به ناچار باعث فرض “خیر”های دیگر و برتر می‌شود. در نتیجه “وضعیت پیشین” آنها “وضعیت ایده‌آلی” نخواهد بود که باید با خروج از بحران دوباره به جانب آن بازگشت. در این صورت جای این پرسش هست که چرا الزاماً باید دگرگونی‌هایی را که به واسطه عمل انسان در طبیعت رخ می‌دهد و بازگشت‌ناپذیر هم هستند “بحران” بنامیم؟ گذشته از این، حتی در جایی که دایره مفهوم بحران را به اصطلاح به آن دسته از دگرگونی‌ها در طبیعت محدود کنیم که حیات جانداران و تعادل زیست‌محیط آنها را در معرض تهدید قرار بدهد و منحصراً از عمل انسان سرچشمه گرفته باشد نیز باز این پرسش باقی است که آیا در این تعریف طبیعی بودن موجودی به نام انسان و برآمدن او از طبیعت نادیده انگاشته نشده و در نتیجه عمل انسان نه عملی برآمده از طبیعت بلکه در طبیعت صورت می‌گیرد و جدای از طبیعت نیست. به چه دلیل آثار عمل موجودی طبیعی به نام انسان که نتایجی مشابه با دگرگونی‌های پدیدآمده در تاریخ طبیعت است باید بحران شمرده شود و آثار پیشین نه؟ در این صورت، آیا حقیقتاً ما با چیزی به نام بحران روبه‌رو هستیم و اگر حقیقتاً با بحران روبه‌رو هستیم، این بحران مربوط به طبیعت است؟
مسلماً از دیدگاه فلسفی هر پدیده یا مسئله‌ای جای شک و پرسش دارد، یا اینکه در فلسفه هیچ چیز قطعیت ندارد، حتی طبیعت. چراکه طبیعت پی‌درپی در حال تغییر و دگرگونی است و این تغییر مُدام باعث از بین رفتن قطعیت می‌شود، شما گفتید که عمل انسان یک عمل طبیعی است، اما عمل انسان با تکنولوژی یک عمل طبیعی نیست و انسان با تکنولوژی بر طبیعت تأثیر منفی گذاشته است نه با عمل طبیعی خود؟
اگر به تاریخچه دگرگونی‌های مفهوم طبیعت و زیست‌محیط توجه کنیم، دربرخورد با بسیاری از گفته‌ها و داوری‌ها درباره بحران طبیعت یا بحران زیست محیطی دچار ابهام و سرگردانی می‌شویم. این طبیعت چیست که دچار بحران است و باید تعادلش حفظ شود؟ باید بگذاریم آن گونه که خود می‌خواهد عمل کند؟ باید حقوقش حفظ شود و از تجاوز به حقوقش در امان بماند؟ و در پاسخ به تعدیل‌ها سرانجام انتقام خود را پس بگیرد؟ آیا طبیعت موجودی حقیقی و عینی است یا مفهومی اعتباری و انتزاعی در ذهن ما انسان‌ها؟ آیا به اصطلاح سنت فلسفی ما، طبیعت اگر معقول است، معقول اول است یا معقول ثانی؟ آیا به تعبیر کانت “ایده” صرف عقل، یعنی اصلی تنظیمی است که به مدد آن شهودات حسی فهمیده شده در قالب مقولات فاهمه در وحدتی فراتر از فاهمه، به‌صورت یک “ایده” محض لحاظ شده‌اند، وحدتی که هرچند مابازای خارجی ندارد اما برای درک تمامی پدیدارهای حسی لازم و ضروری است یا اصلی تقویمی که در نهاد تمامی موجودات طبیعی به‌عنوان اصل مقوم حضور دارد و به آنها تعین می‌بخشد؟ آیا طبیعت همان قانون‌مندی است که انسان‌ها درباره پدیده‌های حسی بازمی‌یابند، به این دلیل که برآمده از خود انسان‌هاست؟ اگر چنین است، آیا می‌توان برای آن موجودیتی مستقل و عینی در نظر گرفت، و به آن افعالی را نسبت داد، برای آن حقوقی را فرض کرد و در قبل آن باید و نبایدهایی را مطرح کرد؟
چه باید و نبایدهایی در قبال طبیعت باید طرح کرد؟
اینجا موضوع طبیعت از دو جهت مورد پرسش قرار می‌گیرد: یکی از لحاظ هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی، دومی از لحاظ حقوقی و اخلاقی. طبیعت بیش از آن که همانند فلسفه سنتی موضوع شناخت عقلی و فلسفی ما باشد، قلمرویی تلقی می‌شود که در آن رفتار و افعال و تصرفات علمی و تکنیکی ما، خواسته و بیش از آن ناخواسته، دگرگونی‌هایی را پدید آورده است که نتایجش می‌تواند برای زندگی نسل کنونی و نسل‌های آینده بشر، بلکه برای تمامی جانداران فاجعه‌آمیز باشد. بدین ترتیب، اگر در مواجهه پیشین، طبیعت موضوعی بود که به شناخت نظری آن می‌پرداختیم یا در زیبایی‌شناسی به داوری درباره زیبایی یا نازیبایی اش می‌نشستیم و آن را بدتر یا فروتر از زیبایی هنر بشری می‌شمردیم، اینک طبیعت موضوع “باید” و “نباید” اخلاقی و حقوقی است. براین اساس، وضعیت کاملاً جدیدی برای بشر پدید آمده است. قدرت بی سابقه بشر در عرصه علم و تکنیک و تأثیرات عظیم و درازمدت به‌کارگیری این قدرت و تصرف در طبیعت میدان جدیدی از کاربرد “باید”ها و “نباید”ها را پیش روی او نهاده است که فراتر از رابطه انسان‌ها با یکدیگر، یعنی موضوع سنتی فلسفه اخلاق و حقوق است.
وقوف نسبت به ابعاد بی‌سابقه توانایی‌های بشر برای تغییر و تصرف در طبیعت بیش از همه با آثار “بحران محیط زیست” پدیدار شد. در این جا بود که این پرسش با جدیت تمام طرح شد که با فرض این که “علم” همان چیزی باشد که به ما قدرت می‌بخشد، آیا هرآنچه را که می‌توان انجام داد باید انجام داد؟ و آیا این با هدف‌گذاری علوم برای رسیدن به بیشترین نیکبختی برای بیشترین انسان‌ها ناسازگار نیست؟ پرسش از مجاز بودن یا نبودن افعال ما برای نخستین‌بار از حیطه روابط مابین انسان‌ها به رابطه میان انسان و طبیعت کشیده شد و مسئله “باید”ها و “نباید”ها درباره چگونگی مواجهه ما با طبیعت مطرح شد؛ بنابراین، موضوع باید و نباید بیش از آن که به خود “طبیعت” بازگردد به چگونگی موضع‌گیری ما در قبال طبیعت مربوط می‌شود و می‌توان بحران محیط زیست را به بحران جوامع صنعتی، بحران عقلانیت مغرب زمین و یا به بحران علوم تجربی شکل یافته پس از عصر جدید ارجاع داد.
آیا از “انسان محوری” دوران اولیه مدرنیته به “طببیعت محوری” دوران اخیر مدرنیته رسیده‌ایم؟
طبیعت محوران معتقدند که “به خاطر خود طبیعت” باید چنین کرد یا نکرد. اینان برای طبیعت حقوقی قائلند که تابع اراده یا تصمیم یا میل انسان‌ها نیست، و روا بودن و نبودن عمل انسان ازجمله عمل صنعتی او را با این حقوق محک می‌زنند. مطابق نظر این گروه تلقی از انسان به‌عنوان “آقا و ارباب طبیعت” (دکارت) در عصر جدید بستری را فراهم آورده است که به بحران طبیعت منتهی شد. در نتیجه معتقدند که برای تعیین مشروعیت عمل ما در برابر طبیعت باید به خود طبیعت رجوع کرد.
انسان محوران با نقد بینش طبیعت محوران، رسیدن به یک مفهوم ارزشی از طبیعت برای دستیابی به تکالیف انسان در قبال آن را ناممکن می‌دانند و در آن خطر پدید آمدن یک ایدئولوژی جدید را حس می‌کنند که با اسطوره‌سازی از طبیعت و به نام آن، به جای اندیشه عاقلانه و نقادانه، تنها احساس‌ها و عواطف را برمی‌انگیزد و می‌تواند مورد بهره‌برداری‌های سوء قرار گیرد.
گرایش انسان‌محور معتقد است که بایدها و نبایدها در قبال طبیعت نیز به همان تکالیف ما در قبال انسان‌های معاصر دیگر یا نسل‌های آینده انسانی بازمی‌گردد. اگر انجام عملی در قبال طبیعت نارواست تنها به این جهت است که بر اصل حیات یا کیفیت حیات انسان‌های معاصر دیگر و آیندگان تأثیری منفی می‌گذارد و لذا می‌تواند به لحاظ اخلاقی مذموم و یا به لحاط حقوق ممنوع قلمداد شود و اگر تکالیف اخلاقی و حقوقی ما نه به‌گونه‌ای مادی و برپایه شناخت طبیعت و ذوات امور، بلکه به‌گونه‌ای صورت و پیش‌ینی بر پایه تکلیف انسان (ما) در قبال خودمان و سایر انسان‌ها استوار باشد، مبنایی فراگیر برای احکام و تکلیفی انسان در برابر طبیعت نیز فراهم آمده است.
به‌عنوان آخرین پرسش، به‌نظر شما خطا در برنامه‌ریزی‌های انسان بود یا خطا در برداشتی که انسان از زیربناها (منابع طبیعی) داشت؟ آیا برنامه‌ریزی برای امروز بود و آیندگان را در نظر نمی‌گرفت؟ اگر طبیعت زیربنا نباشد، برنامه‌ریزی چگونه باید انجام شود؟
اینجا با دو موضع روبه‌رو هستیم: ۱- علت رسیدن ما به وضعیتی که بحران طبیعت نام گرفته است، برنامه‌ریزی‌های کوته‌نگرانه در علم و تکنولوژی و افق دیدکوتاه دست‌اندرکاران علم و صنعت، از یک‌سو و اقدام شتابزده آنان در تصرف طبیعت بوده است و در نتیجه، تکیه ما برای اتخاذ تدابیر درست و تغییر سمت و سوی تصمیم‌گیری‌ها باید بر تدوین یک برنامه درست، آینده‌نگر و بسیار محتاطانه باشد.
برداشت‌های سطحی و تک‌بُعدی از انسان، طبیعت و رابطه این دو، نیازمند یک بازنگری اساسی در تلقی عصر جدید و دوران مدرن از انسان و طبیعت است و با اتخاذ تدابیری از آن نوع که برنامه‌ریزان اتخاذ می‌کنند مسائل پیچیده عصر ما حل نشدنی باقی می‌ماند.
در گروه نخست طیف وسیعی از آراء گوناگونی وجود دارد. عده‌ای معتقدند که خروج از بحران کنونی طبیعت با تکنیک برتر، دقیق‌تر، ظریف‌تر و کارآمدتر میسر است و گروهی در پی آنند که با مهار تکنیک جدید از وارد آمدن صدمات بیشتر بر محیط زیست جانداران و به‌ویژه انسان‌ها پیشگیری کنند.
طبیعی است که با دامنه گسترده هریک از این مباحث ذکر یکایک پرسش‌ها و پاسخ‌هایی که در اندیشه فلسفی معاصر پیرامون بحران طبیعت مطرح شده‌اند از گنجایش این گفت‌وگو بیرون است. با وجود این امید می‌رود که دست کم اشاره به پرسش‌های مهم، زمینه هم‌اندیشی پیرامون این مسئله فراهم آمده باشد که زیستن انسان‌ها روی کره زمین و همزیستی‌شان با طبیعت پیرامون‌شان گرهی حیاتی خورده است.
منبع: ایانا
http://s1.upzone.ir/65922/15548_865.jpg
کاربردها و محدودیت‌های ICT در کشاورزی ایران در گفت‌وگو با دکتر محمد سلطانی‌فر، مدیرکل دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌های وزارت ارشاد:
https://telegram.me/RuralDevelopment

نابرابری دیجیتالی میان شهر و روستا/ کارت اعتباری می‌تواند واسطه‌ها را به نفع کشاورزان از بین ببرد/ توسعه شبکه اینترنت، مرجع مهم آموزش و ترویج کشاورزی در روستا

محمد سلطانی‌فر، مدیر گروه علوم ارتباطات اجتماعی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی از فروردین ۱۳۸۵ تاکنون معتقد است که باید فکری اساسی برای شکاف دیجیتالی میان کشورهای توسعه یافته و کشورهای در حال توسعه کرد. علاوه بر این توجه به شکاف دیجیتالی میان شهر و روستا از مهم‌ترین وظایف مسئولان به‌منظور تحقق توسعه پایدار است. در گفت‌وگوی حاضر تلاش کرده‌ایم تا موانع، و راهکارهای از میان برداشتن شکاف دیجیتالی میان شهر و روستا را مطرح کنیم.
https://goo.gl/5sZZjh
پرسش های این نشست ؛
🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽
*آیا با بودن تکنولوژی و فناوری‌های جدید در روستاها موافق هستید؟
آیا روستاییان به وب‌سایت هم نیاز دارند و اصولاً چه کاربردی برای آنها دارد؟
نخستین‌های ICT روستایی در جهان و ایران از چه زمانی آغاز به کار کردند؟
آموزش الکترونیکی در روستاها چگونه باید باشد؟
از کاربردهای ICT در روستا درباره حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست بگویید؟
آیا ICT در کشاورزی هم کاربردی دارد؟
محدودیت‌های اصلی توسعه ICT در روستاها چیست؟
به‌نظر شما چه عواملی باعث توسعه ICT در روستاها می‌شود؟
https://telegram.me/RuralDevelopment
عوامل ناکارایی تحصیلات در کشور های فقیر

خلاصه ای از مصاحبه «لنت پریتچت»
استاد دانشگاه هاروارد

🔹افزایش سال‌های تحصیل دانش‌آموزان در بسیاری از کشورهای فقیر به یادگیری یا دستاوردهای ملموسی منجر نشده است. این وضعیت نامناسب به علت فساد سیستمی و انگیزه‌های ضعیف در سیستم‌های آموزشی از بالا به پایین در سراسر جهان پدید می‌آید. (سیستم بالا به پایین سیستمی است که در آن یک واحد متمرکز در خصوص دروس و محتوای آنها تصمیم‌گیری می‌کند و سیگنال‌های بازار تاثیری بر دروس ندارند).

🔹ابتدا می‌خواهم از مثالی برای درک چگونگی تشکیل سیستم‌های آموزشی استفاده کنم: سیستم عنکبوتی و سیستم ستاره دریایی.

🔹 در سیستم عنکبوتی، عنکبوت به‌عنوان مغز متفکر سیستم شناخته می‌شود. این موجود تمامی منابع را در اختیار دارد و با مغز خود اطلاعات را دریافت و از آنها در حفظ و نگهداری سیستم تار استفاده می‌کند و هرگونه کاستی در سیستم توسط عنکبوت رفع می‌شود. این تشبیه خوبی برای یک سیستم بالا به پایین است.

🔹اما ستاره دریایی یک موجود بدون مغز متمرکز است و اعصاب وی در سراسر بدن این موجود متصل و پراکنده است. ستاره دریایی حرکت می‌کند چون هر جزء از آن پیام‌های حرکتی ارسال می‌کنند. اگر یک جزء از اعصاب این موجود سیگنالی مبتنی بر وجود غذا دریافت کند، نوعی کشش در آن عضو ایجاد می‌شود و چنانچه کشش سمت مقابل بیشتر نباشد، حرکت بر اساس سیگنال همان عضو انجام می‌شود.

🔹مثال ستاره دریایی یک استعاره از یک سیستم غیر متمرکز است که در آن واحد‌های فردی در پاسخ به شرایط موضعی واکنش نشان می‌دهند. نکته جالب در خصوص یک ستاره دریایی این است که اگر شما یک ستاره دریایی را به 5 قسمت تقسیم کنید، شما 5 ستاره دریایی خواهید داشت اما خطر یک عنکبوت آنجا است که زمانی که عنکبوت می‌میرد، کل سیستم سقوط می‌کند. مشکل دیگر سیستم عنکبوتی این است که وابسته به یک نقطه مرکزی است.

🔹 سیستم‌های عنکبوتی با دو مساله یکی از مزیت‌های سیستم‌های عنکبوتی سیستم پشتیبانی مناسب آنهاست. چنانچه شما بخواهید سیستمی را طراحی کنید که افراد در مناطق اندیشه نکنند، کافی است مثلا در مجموعه جزایر اندونزی صدها هزار مدرسه ایجاد کنید و سپس همگی آنها را مجبور کنید که از سیستم آموزشی یکسانی که طراحی شده است، تبعیت کنند. همچنین کنترل کردن چنین سیستمی به‌دلیل یکپارچه بودن آن ساده است؛ به‌نحوی‌که یک دولت مرکزی به راحتی می‌تواند تمامی تصمیمات کلیدی را گرفته و آن سیستم را کنترل کند، اما در اینجا می‌خواهم از برخی مشاهداتم در زمینه آموزش بگویم.

🔹سال‌ها به‌عنوان اقتصاددان آموزش در بانک جهانی فعالیت کرده‌ام. یکی از تجربیات من در این مدت این بود که اغلب معلمان در هند با آنچه می‌باید باشند، تفاوت چشمگیر داشتند.

🔹افرادی که به رانت سیاسی دسترسی داشتند، این مشاغل را در اختیار می‌گرفتند و متاسفانه حتی گاهی افراد انتخاب شده، به‌صورت پیمانکاری شغل را به افراد دیگری واگذار می‌کردند. اما در مصر شرایط متفاوت بود و برای اینکه یک دبیر انتخاب شود باید از آزمون‌های سختی عبور کند. در این شرایط آنچه در کلاس درس مشاهده کردم، آماده‌سازی دانش‌آموزان برای امتحان بود، یعنی اینکه معلم به دانش‌آموزان می‌گفت چگونه بیاموزند که امتحان را بگذرانند و این با آموزش واقعی تفاوت چشمگیر داشت. در مواردی شرایط بدتر بود؛ به‌نحوی‌که معلمان در طول روز در واقع برای کار بعدازظهر خود بازاریابی می‌کردند و می‌گفتند باید مواردی را به شما بیاموزم تا بتوانید از عهده امتحان بر بیایید. در واقع آن‌ها نیاز برای امتحان را پوشش می‌دادند و از دیگر سو اشتیاق بسیاری از سوی خانواده‌ها برای ثبت‌نام دانش‌آموزان در مدارس وجود داشت. نگاهی به آمارهای آموزش نشان می‌دهد که نسبت به دهه 50 میلادی تحصیلات نیروی کار در بسیاری از کشورها سه برابر شده است. اما دانش مربوط به کار در این کشورها سه برابر نشده است و این به‌دلیل شیوه‌های نامناسب نظام‌های آموزشی در بسیاری از این کشورهاست.

به طور خلاصه علل و پیامدهای ناکارآیی آموزش در کشورهای فقیر را می‌توان در 5 عنوان بیان کرد. (هر یک از عناوین یک فصل از کتابی با عنوان «آموزش در کشورهای فقیر» است).

1- سطح آموزش در بسیاری از کشورهای فقیر پایین است.

2- افزایش سال‌های تحصیل لزوما مشکل آموزش را حل نمی‌کند.

3- افزایش تعداد تحصیل‌کرده‌ها فقط اندکی بهبود ایجاد می‌کند.

4- افزایش بیش از اندازه ورودی می‌تواند حتی تاثیرات منفی داشته باشد.

5- سیستم‌های آموزشی حاضر مبتنی بر روشهای سنتی قرن 19 و 20 هستند و برای نیازهای مدرن قرن 21 طراحی نشده‌اند.
منبع: باشگاه اقتصاددانان- دنیای اقتصاد
🔹نظام معنایی توسعه:
دکتر تقی آزاد ارمکی

📍 این استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران، توسعه را تغییری کیفی در سطح اجتماع می داند که در تناسب با ویژگی های تمدنی و تاریخی کشور معنا می یابد. به اعتقاد وی توسعه ساحت ترکیبی تلفیقی دارد و اصیل نیست، پس به تفکر و فلسفه اصیل نیاز ندارد.
📍دکتر آزاد ارمکی معتقد است اکنون ما به فرهنگ توسعه، روح توسعه و به تعبیر ایشان «ویروس توسعه» بیش از هر چیز دیگر نیاز داریم.
📍در واقع جامعه ایرانی هم اکنون نیاز به ساخت بنیان های فکری عجیب و بزرگ ندارد یا الزاماً به تفکر فلسفی در باب توسعه نیازمند نیست. همچنانکه دنیای غرب نیز بر پایه تفکرات دکارت، هایدگر، کانت، اسمیت و دیگران ساخته نشد، بلکه ابتدا عمل و پویایی اجتماعی در بستر تاریخی شکل گرفت و سپس این اندیشه ها به توضیح، تفسیر یا حتی توجیه آنها پرداختند.
📍 توسعه در فرایند عمل معنا می یابد و به همین دلیل اول به تفکر فلسفی و طرح ایده نخبگان در باب توسعه نیار نیست. در ایران امروز، خرد تاریخی و نیروی انسانی با مهارت و پُرانگیزه، منابع ملی اساسی هستند که در صورت تزریق روح توسعه، به توسعه گراشدن جامعه ایرانی می انجامند. عمل موقعیت مند مبتنی بر برنامه های موقعیتی توسعه برای مناطق در ترکیب با آنها مسیر توسعه ایران را تسهیل می کند. 
📍 معلمان و روشنفکران توسعه در ازای تحلیل دلایل عقب ماندگی ایران و نوشتن در باب این که چرا آن گونه که باید می شدیم نشدیم، از این بنویسند که چگونه بدین جا رسیدیم. در واقع به جای تحلیل ابعاد سلبی، از ابعاد ایجابی بحث کنیم. مطالعه تاریخی جامعه ایرانی از این منظر صورت گیرد که با چه داشته ها و ظرفیت هایی به امروز رسیدیم و نقاط قوت مان چه بوده است. اکنون ما محدودیت های پیش رویمان درحرکت به سوی توسعه را بیشتر از ظرفیت های در اختیارمان برای توسعه یافتگی می شناسیم.
📍دکتر آزاد ارمکی دوری از برنامه ریزی های متمرکز و کانونی  و یکتانگر به جامعه را دیگر راهکار تسهیل توسعه در ایران می داند.
سرمایه گذاری در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر در آفریقا

فرانسوا اولاند، رئیس جمهور فرانسه روز سه شنبه بر حمایت کشورش از طرح آفریقا برای انرژی‌های تجدیدپذیر با هدف افزایش ظرفیت انرژی‌های پاک در این قاره تا سال 2020 تأکید کرد.
فرانسوا اولاند در گفتگو با آلفا کنده، رئیس جمهور گینه و هماهنگ کننده طرح آفریقا برای انرژی‌های تجدیدپذیر گفت فرانسه در سال 2016 به بیش از 50 درصد از تعهداتش در نشست COP21 (کنفرانس پاریس در مورد تغییرات آب و هوایی در سال 2015) در زمینه تامین مالی انرژی‌های تجدیدپذیر عمل کرده است.
وی افزود در حال حاضر 16 پروژه تولیدی در قاره آفریقا تأیید شده که ظرفیت تولید 738 مگاوات برق را دارد و سرمایه‌گذاری آن حدود 631 میلیون یورو برآورد می شود. همچنین 21 پروژه دیگر نیز در دست بررسی است.
به گزارش خبرگزاری شین هوا از پاریس، رئیس جمهور فرانسه همچنین اعلام کرد فرانسه مایل است که در اجرای این تعهدات برای پایان دوره زمانی 2020-2016 تسریع شود. وی همچنین بر تمایل اتحادیه اروپا به حمایت از توسعه انرژی‌های پاک در آفریقا با طرح سرمایه‌گذاری خارجی تأکید کرد.
طرح آفریقا برای انرژی‌های تجدیدپذیر سال گذشته میلادی در کنفرانس پاریس مطرح شد. براساس این طرح قرار است ظرفیت انرژی‌های پاک در این قاره تا سال 2020، ده گیگا وات و تا سال 2030 ، 300 گیگاوات افزایش یابد.
کمیسیون اتحادیه افریقا، مشارکت جدید برای توسعه آفریقا، گروه مذاکره کنندگان آفریقایی، بانک توسعه آفریقا، برنامه ملل متحد برای محیط زیست و آژانس بین المللی انرژی‌های تجدیدپذیر اجرای این طرح را بر عهده دارند.

منبع: واحد مرکزی خبر
@IRREA
نشست «صنایع دستی در نظریه‌های مصرف فرهنگی» با سخنرانی محمدرضا مریدی، مدرس دانشگاه، مانی کلانی، در سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی برگزار می‌شود.
در این نشست دکتر محمدرضا مریدی با عنوان «ذائقه و سلائق اجتماعی در خرید و مصرف صنایع دستی» سخنرانی می کند و به این نکته می پردازد که چرا و چگونه صنایع دستی انتخاب و مصرف می شود یا نمی شود؟ پاسخ به این پرسش مستلزم نوع شناسی ارزش‌های اجتماعی مرتبط با انتخاب و مصرف فرهنگی است که می توان به نوع شناسی مخاطبان، خریداران و مصرف کنندگان صنایع دستی منجر شود.

گونه‌های مختلفی از سلائق مبتنی بر تمایزهای طبقاتی بالا/پایین، سلائق جنسیتی زنانه/مردانه، سلائق مبتنی‌بر تجربه زیسته شهری/روستایی، سلائق مبتنی بر کشمکش های نشانه شناختی طبیعت گرا/فرهنگ گرا و در مجموع سلائق مبتنی بر انتخاب‌های بهنجار/ انتقادی را می‌توان دسته‌بندی کرد که ارزش های فرهنگی را به ارزیابی های زیباشناختی تبدیل می کنند؛ این ارزش ها و ارزیابی ها منجر به گونه های مختلفی از مصرف فرهنگی می‌شود. 🎯@tourism_handicruft_cultural