Forwarded from دغدغه ایران
ترجمه کتاب «حکمرانی آب در مواجهه با تغییر جهانی: از درک تا تحول»
ترجمه کتاب «حکمرانی آب در مواجهه با تغییر جهانی: از درک تا تحول» نوشته خانم کلاودیا پال-وستل بالاخره با تلاش جمعی از همکاران (سجاد فتاحی، الهام یوسفینژاد، مهشید طالبی، سارا لطفی، مریم محمودی و عبدالحمید افسری) به پایان رسید. مدتی است روی بازنگری ترجمه، تطبیق با متن انگلیسی و ویرایش ترجمه کار میکنم و به زودی به ناشر تحویل داده خواهد شد. من از همه همکاران که کوشیدند کتاب به سرعت ترجمه شود تشکر میکنم و امیدوارم هر چه سریعتر نسخه نهایی در اختیار متخصصان قرار گیرد. کتابی ارزشمند، حاوی دیدگاههایی نوین برای حکمرانی آب، و البته دیدگاههای ناخوشایند بسیاری برای حکمرانان و متخصصان جریان غالب تکنوکراسی، هیدروکراسی و پولیتوکراسی ایران است (واژه پولیتوکراسی را صرفنظر از معنای متداول آن در مطالعات دموکراسی، به معنای ائتلاف سیاستمداران و بوروکراتها برای تصمیمگیری درباره توسعه تحت فشار سیاست بهکار میگیرم.) لازم است از جلال میرنظامی تشکر کنم که سال گذشته نسخهای از این کتاب را در اختیار ما گذاشت.
https://telegram.me/fazeli_mohammad
ترجمه کتاب «حکمرانی آب در مواجهه با تغییر جهانی: از درک تا تحول» نوشته خانم کلاودیا پال-وستل بالاخره با تلاش جمعی از همکاران (سجاد فتاحی، الهام یوسفینژاد، مهشید طالبی، سارا لطفی، مریم محمودی و عبدالحمید افسری) به پایان رسید. مدتی است روی بازنگری ترجمه، تطبیق با متن انگلیسی و ویرایش ترجمه کار میکنم و به زودی به ناشر تحویل داده خواهد شد. من از همه همکاران که کوشیدند کتاب به سرعت ترجمه شود تشکر میکنم و امیدوارم هر چه سریعتر نسخه نهایی در اختیار متخصصان قرار گیرد. کتابی ارزشمند، حاوی دیدگاههایی نوین برای حکمرانی آب، و البته دیدگاههای ناخوشایند بسیاری برای حکمرانان و متخصصان جریان غالب تکنوکراسی، هیدروکراسی و پولیتوکراسی ایران است (واژه پولیتوکراسی را صرفنظر از معنای متداول آن در مطالعات دموکراسی، به معنای ائتلاف سیاستمداران و بوروکراتها برای تصمیمگیری درباره توسعه تحت فشار سیاست بهکار میگیرم.) لازم است از جلال میرنظامی تشکر کنم که سال گذشته نسخهای از این کتاب را در اختیار ما گذاشت.
https://telegram.me/fazeli_mohammad
Telegram
دغدغه ایران
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.
سلسله نشستهای جامعهشناسی تاریخی بحران محیط زیست در ایران
شرایط کنونی جوامع، حاصل مجموعهی در هم تنیدهای از عوامل در حوزههای گوناگون اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و زیست محیطی است که فهم این شرایط و پاسخ به چرایی وضعیت کنونی، نیازمند فهم مسیری است که جامعه در تاریخ پیموده است. جامعهشناسی تاریخی به ما در فهم این مسیر یاری رسانده و از این رو مقدمه هرگونه پاسخ به پرسشهای چرایی وضعیت کنونی و چگونگی تغییر آن است.
ایران امروز با بحرانها و مخاطرات پیچیدهای در حوزههای اقتصادی (رکود، تورم، بیکاری، فقر، شکاف طبقاتی و ...)، اجتماعی (حاشیهنشینی، اعتیاد، سقوط سرمایه اجتماعی، وضعیت نامناسب جامعهپذیری کودکان و ...) و زیست محیطی (بحران کمی و کیفی آب، آلودگی هوا و پدیده ریزگردها، از بین رفتن جنگلهای زاگرس، فرسایش خاک و ...) روبروست. از بین تمامی این بحرانها، بحرانهای زیست محیطی پیشروی کشور بواسطه برگشت ناپذیری و اثرات بلند مدتی که برخی از آنها در پی دارند، بیش از سایر بحرانها، شایسته توجه دانشگاهیان، پژوهشگران و مسئولانند. اگرچه در سالهای اخیر در مقایسه با دهههای گذشته توجه بیشتری به حوزه محیط زیست در ایران صورت گرفته، اما یکی از نواقص عمده موجود در زمینه مواجهه با بحرانهای زیست محیطی پیشرو، عدم توجه به ریشههای تاریخی بحرانهای کنونی، چگونگی رشد و گسترش آنها در طول زمان، اثر سیاستگذاریهای اجتماعی و اقتصادی صورت گرفته بر پیدایش این بحرانها و پیچیدگی مجموعه عواملی است که در بستری تاریخی در کنار یکدیگر وضعیت نامناسب کنونی را پدید آوردهاند. باید توجه داشت که بدون نگرشی تاریخی به بحرانهای کنونی، شناسایی عوامل موثر بر پیدایش این بحرانها و کسب آگاهی پیرامون پیشینه رویارویی با مسائل مشابه در گذشتهی تاریخی ایران، مواجهه کارآمد با آنها امکانپذیر نخواهد بود.
به منظور پر کردن خلا ادبیات تاریخی پیرامون بحران کنونی محیط زیست در ایران و در تلاش برای ارائه تبیینی دقیقتر پیرامون این بحران، «گروه جامعهشناسی تاریخی انجمن جامعهشناسی ایران»، «انجمن زروان» و «دیدهبان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران» در نظر دارند سلسله نشستهایی را با عنوان «جامعهشناسی تاریخی بحران محیط زیست در ایران» برگزار نمایند. در این نشستها سخنرانان تلاش میکنند با رویکردی بین رشتهای و از طریق واکاوی اسناد و مدارک تاریخی موجود پیرامون هر یک از بحرانهای زیست محیطی پیشروی کشور، ضمن شناسایی نقاط شروع هر یک از این بحرانها، مجموعه عواملی را که در کنار یکدیگر وضعیت نامناسب کنونی را پدید آوردهاند شناسایی نموده و چگونگی رشد این بحرانها، توسط فرایندهای اجتماعی پیچیده را تبیین نمایند.
در جهت برگزاری هر چه بهتر این نشستها از تمامی اساتید، دانشجویان و کارشناسانی که تحقیقاتی را پیرامون ابعاد گوناگون بحران محیط زیست در ایران انجام دادهاند دعوت میشود که جهت ارائه نتایج پژوهشهای خود در این سلسله نشستها، با روابط عمومی هر یک از انجمنهای برگزار کننده این برنامه، ارتباط برقرار نمایند.
شرایط کنونی جوامع، حاصل مجموعهی در هم تنیدهای از عوامل در حوزههای گوناگون اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و زیست محیطی است که فهم این شرایط و پاسخ به چرایی وضعیت کنونی، نیازمند فهم مسیری است که جامعه در تاریخ پیموده است. جامعهشناسی تاریخی به ما در فهم این مسیر یاری رسانده و از این رو مقدمه هرگونه پاسخ به پرسشهای چرایی وضعیت کنونی و چگونگی تغییر آن است.
ایران امروز با بحرانها و مخاطرات پیچیدهای در حوزههای اقتصادی (رکود، تورم، بیکاری، فقر، شکاف طبقاتی و ...)، اجتماعی (حاشیهنشینی، اعتیاد، سقوط سرمایه اجتماعی، وضعیت نامناسب جامعهپذیری کودکان و ...) و زیست محیطی (بحران کمی و کیفی آب، آلودگی هوا و پدیده ریزگردها، از بین رفتن جنگلهای زاگرس، فرسایش خاک و ...) روبروست. از بین تمامی این بحرانها، بحرانهای زیست محیطی پیشروی کشور بواسطه برگشت ناپذیری و اثرات بلند مدتی که برخی از آنها در پی دارند، بیش از سایر بحرانها، شایسته توجه دانشگاهیان، پژوهشگران و مسئولانند. اگرچه در سالهای اخیر در مقایسه با دهههای گذشته توجه بیشتری به حوزه محیط زیست در ایران صورت گرفته، اما یکی از نواقص عمده موجود در زمینه مواجهه با بحرانهای زیست محیطی پیشرو، عدم توجه به ریشههای تاریخی بحرانهای کنونی، چگونگی رشد و گسترش آنها در طول زمان، اثر سیاستگذاریهای اجتماعی و اقتصادی صورت گرفته بر پیدایش این بحرانها و پیچیدگی مجموعه عواملی است که در بستری تاریخی در کنار یکدیگر وضعیت نامناسب کنونی را پدید آوردهاند. باید توجه داشت که بدون نگرشی تاریخی به بحرانهای کنونی، شناسایی عوامل موثر بر پیدایش این بحرانها و کسب آگاهی پیرامون پیشینه رویارویی با مسائل مشابه در گذشتهی تاریخی ایران، مواجهه کارآمد با آنها امکانپذیر نخواهد بود.
به منظور پر کردن خلا ادبیات تاریخی پیرامون بحران کنونی محیط زیست در ایران و در تلاش برای ارائه تبیینی دقیقتر پیرامون این بحران، «گروه جامعهشناسی تاریخی انجمن جامعهشناسی ایران»، «انجمن زروان» و «دیدهبان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران» در نظر دارند سلسله نشستهایی را با عنوان «جامعهشناسی تاریخی بحران محیط زیست در ایران» برگزار نمایند. در این نشستها سخنرانان تلاش میکنند با رویکردی بین رشتهای و از طریق واکاوی اسناد و مدارک تاریخی موجود پیرامون هر یک از بحرانهای زیست محیطی پیشروی کشور، ضمن شناسایی نقاط شروع هر یک از این بحرانها، مجموعه عواملی را که در کنار یکدیگر وضعیت نامناسب کنونی را پدید آوردهاند شناسایی نموده و چگونگی رشد این بحرانها، توسط فرایندهای اجتماعی پیچیده را تبیین نمایند.
در جهت برگزاری هر چه بهتر این نشستها از تمامی اساتید، دانشجویان و کارشناسانی که تحقیقاتی را پیرامون ابعاد گوناگون بحران محیط زیست در ایران انجام دادهاند دعوت میشود که جهت ارائه نتایج پژوهشهای خود در این سلسله نشستها، با روابط عمومی هر یک از انجمنهای برگزار کننده این برنامه، ارتباط برقرار نمایند.
پروژه ناتمام آیت الله
پاسخ نظامهای سیاسی را از حیث حساسیت و وابستگی به شخصیتهای سیاسی آنها میتوان بر روی طیفی از نظامهایی که پاسخ آنها، وابستگی چندانی به شخصیتهای ایفا کننده نقشهای کلیدی ندارد و نظامهایی که پاسخ آنها به شدت به این شخصیتها وابسته است، تقسیم نمود. نظام جمهوری اسلامی، بواسطه طراحی و ساختار خاص آن، از جمله نظامهایی است که عملکرد آن در تامین منافع ملی، به شدت به شخصیتهای ایفا کننده نقشهای کلیدی آن وابسته بوده و این یکی از بزرگترین نقاط ضعف این نظام است. از این منظر، شاید بتوان بزرگترین دغدغه و مهمترین پروژه «آیت الله هاشمی رفسنجانی» را در سالهای آخر عمر، که به طرق گوناگون و در مجالهای مختلف به صورت آشکار و پنهان از آن سخن میگفت، «پروژه حل و فصل بحران جانشینی پیشرو، در نظام سیاسی ایران» دانست. بحرانی که اگرچه در سالهای اخیر در تلاش برای حل آن به گونهای بهینه بود، اما اکنون، از منظر منافع ملی، میتوان از تشدید این بحران، بواسطه درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی سخن گفت. به عبارتی «بحران جانشینی» با «بحران جانشینی آیت الله هاشمی رفسنجانی» تشدید شده است. شایسته است که تمامی افراد و جریانهایی که به نوعی به آینده ایران اندیشیده و دغدغه منافع ملی را دارند، پروژه ناتمام آیت الله را بیش از پیش مورد توجه خود قرار دهند و صدای او را به خاطر داشته باشند که میگفت:
«... ظلم است؛ ظلم بزرگی، اگر به فردای این کشور فکر نکنیم . فردا ممکن است ما نباشیم؛ ولی فرزندان ما که هستند. آینده که هست. ایران که هست. ستونهای فردا را باید امروز بنا کنیم ....»
پاسخ نظامهای سیاسی را از حیث حساسیت و وابستگی به شخصیتهای سیاسی آنها میتوان بر روی طیفی از نظامهایی که پاسخ آنها، وابستگی چندانی به شخصیتهای ایفا کننده نقشهای کلیدی ندارد و نظامهایی که پاسخ آنها به شدت به این شخصیتها وابسته است، تقسیم نمود. نظام جمهوری اسلامی، بواسطه طراحی و ساختار خاص آن، از جمله نظامهایی است که عملکرد آن در تامین منافع ملی، به شدت به شخصیتهای ایفا کننده نقشهای کلیدی آن وابسته بوده و این یکی از بزرگترین نقاط ضعف این نظام است. از این منظر، شاید بتوان بزرگترین دغدغه و مهمترین پروژه «آیت الله هاشمی رفسنجانی» را در سالهای آخر عمر، که به طرق گوناگون و در مجالهای مختلف به صورت آشکار و پنهان از آن سخن میگفت، «پروژه حل و فصل بحران جانشینی پیشرو، در نظام سیاسی ایران» دانست. بحرانی که اگرچه در سالهای اخیر در تلاش برای حل آن به گونهای بهینه بود، اما اکنون، از منظر منافع ملی، میتوان از تشدید این بحران، بواسطه درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی سخن گفت. به عبارتی «بحران جانشینی» با «بحران جانشینی آیت الله هاشمی رفسنجانی» تشدید شده است. شایسته است که تمامی افراد و جریانهایی که به نوعی به آینده ایران اندیشیده و دغدغه منافع ملی را دارند، پروژه ناتمام آیت الله را بیش از پیش مورد توجه خود قرار دهند و صدای او را به خاطر داشته باشند که میگفت:
«... ظلم است؛ ظلم بزرگی، اگر به فردای این کشور فکر نکنیم . فردا ممکن است ما نباشیم؛ ولی فرزندان ما که هستند. آینده که هست. ایران که هست. ستونهای فردا را باید امروز بنا کنیم ....»
گزارش خبرگزاری مهر از نشست جامعه شناسی تاریخی بحران آب در حوضه زاینده رود مهدی فصیحی: ورشکستگی آبی زاینده رود نتیجه عقلانیت ابزاری است http://www.mehrnews.com/news/3876670/%D9%88%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
گزارش خبرگزاری مهر از نشست جامعه شناسی تاریخی بحران آب در حوضه زاینده رود. سجاد فتاحی: مواجهه بهینه با بحران آب در حوضه زاینده رود، نیازمند جامعه شناسی تاریخی این بحران است / طرح های توسعه منابع آب در این حوضه تنها بر عمق و شدت بحران افزوده است. http://www.mehrnews.com/news/3876685/%D8%AD%D9%84-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency
حل بحران زاینده رود نیازمند جامعه شناسی تاریخی است
یک جامعه شناس تاکید کرد: اگر برای هر حوضه ای جامعه شناسی تاریخی بحران را در نیاوریم اصولا نمی توانیم بفهمیم چطور باید با مشکلات آن حوضه آبریز روبرو شویم.
گزارش خبرگزاری مهر از نشست جامعه شناسی تاریخی بحران آب در حوضه زاینده رود . شروین وکیلی: کلید حل بحران زاینده رود بازی برنده برنده است. http://www.mehrnews.com/news/3876717/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D9%84-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency
یک جامعه شناس: کلید حل بحران زاینده رود بازی برنده برنده است
یک جامعهشناس گفت: راه حل رویارویی با بحران حوضه های آبریز ایران تخصیص منابع آبی از استانی به استان دیگر و حوضه ای به حوضه ای دیگر نیست و مشکل اقلیم ایران، مشکل اقلیم ایران زمین بزرگ است.
گزارش جامع هفته نامه سلامت از نشست جامعه شناسی تاریخی بحران آب در حوضه زاینده رود را می توانید در لینک زیر مطالعه کنید. http://salamat.ir/d/7029-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA!.html
هفته نامه سلامت
این ره که تو میروی، به خشکستان است!
در حال حاضر به نظر میرسد آگاهی از وضعیت بحرانی محیط زیست و آب ایران نیازی به هیچ تخصصی ندارد؛ همینکه دیگر پاییز و زمستان واقعی نداریم، همینکه دیگر دریاچه ارومیه، بختگان، پریشان و... نداریم،
فایل پی دی اف گزارش هفت نامه سلامت از نشست جامعه شناسی تاریخی بحران آب در حوضه زاینده رود
گرچه سال ها به صورت غیر حضوری از محضر استاد گرامیم، محسن رنانی، نکات فراوانی را آموخته بودم اما مدتی است که افتخار آشنایی و هم کلامی با او از نزدیک برایم حاصل شده است؛ او از جمله اساتید و افرادی است که با نزدیک شدن به او زیبایی روح، علم، ملی گرایی و شجاعتش در بیان حقیقت را بیش از پیش احساس می کنید.
video_2017-02-09_09-04-50.mov
2.2 MB
محسن رنانی از جمله اساتیدی است که علم و شجاعتش در بیان حقیقت ستودنی است
شمس - npps.ir:
@npps_ir
🔵علوم اجتماعی و آب: دستورکارهای مغفول
🖊محمد فاضلی (استادیار دانشگاه شهیدبهشتی)
🖊سجاد فتاحی (دانشآموخته دکتری جامعهشناسی دانشگاه مازندران)
@npps_ir
ایجاد شکافی عمیق بین منابع آبی تجدیدپذیر و مصارف آب در کشور و قرار گرفتن ایران در آستانه ورشکستگی آبی، گویاترین نمود ناکامی سیستم مدیریت منابع و مصارف آب در ایران، علیرغم صرف هزینههای هنگفت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در شش دهه گذشته است. یکی از مهمترین علل ناکامی این نظام مدیریت، جدا از ایرادهایی که میتوان بر خود مفهوم مدیریت منابع آب وارد نمود، عدم توجه به مسئله آب در ایران به مثابه مسئلهای پیچیده، بینرشتهای و بدخیم است. یکی از مهمترین ابعاد مغفول در نظام مدیریت منابع و مصارف آب در ایران، ابعاد اجتماعی است.
@npps_ir
نظام مدیریت منابع آب در ایران در دهههای گذشته با فروکاستن ابعاد اجتماعی مسئله آب به مفاهیمی چون «فرهنگ صرفهجویی» یا استفاده از کمک متخصصین علوم اجتماعی برای همراه نمودن مردم با تصمیمهای این نظام، خوانشی تقلیلگرایانه و گمراهکننده از ابعاد اجتماعی حکمرانی و مدیریت منابع آب ارائه داده است.
@npps_ir
مطالعات اجتماعی مربوط به پروژهها و طرحهای مرتبط با آب باید ضمن ارائه تحلیلی تاریخی درباره عوامل مؤثر بر شکلگیری منافع، ذهنیتها، جهتگیریها و اقدامات کنشگران مختلف (سازمانی و فردی)، به دو پرسش کلیدی پاسخ دهند: نخست آنکه چه درسهایی را میتوان از تجارب تاریخی جامعه محلی در مواجهه با مسئله کمبود آب آموخت؟ و اجرای این طرحها بر چه متغیرهای اجتماعیای اثر گذارده و در طول زمان وضعیت آنها در ارتباط با نتایج حاصل از اجرای این طرحها، چه تغییری خواهد کرد؟
@npps_ir
مطالعات اجتماعی مدیریت منابع آب و پایدارسازی آن مستلزم دستور کاری بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که ذیل «فرهنگ صرفهجویی» یا «همنوا کردن ذینفعان با تصمیمهای بوروکراتهای دولتی» بهعنوان وظیفه مطالعات اجتماعی آب تعریف میشود. ما در این نوشتار کوتاه به همه ابعاد مطالعات اجتماعی آب نپرداختهایم اما همین مقدار نیز نشان میدهد برای بهکارگیری مناسب علوم اجتماعی در مدیریت منابع آب، باید رویه تولید دانش و مشارکت علوم اجتماعی در بخش آب کشور بهکلی تغییر کند.
متن کامل این مقاله در لینک زیر👇👇👇
http://npps.ir/ArticlePreview.aspx?id=111822
@npps_ir
🔵علوم اجتماعی و آب: دستورکارهای مغفول
🖊محمد فاضلی (استادیار دانشگاه شهیدبهشتی)
🖊سجاد فتاحی (دانشآموخته دکتری جامعهشناسی دانشگاه مازندران)
@npps_ir
ایجاد شکافی عمیق بین منابع آبی تجدیدپذیر و مصارف آب در کشور و قرار گرفتن ایران در آستانه ورشکستگی آبی، گویاترین نمود ناکامی سیستم مدیریت منابع و مصارف آب در ایران، علیرغم صرف هزینههای هنگفت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در شش دهه گذشته است. یکی از مهمترین علل ناکامی این نظام مدیریت، جدا از ایرادهایی که میتوان بر خود مفهوم مدیریت منابع آب وارد نمود، عدم توجه به مسئله آب در ایران به مثابه مسئلهای پیچیده، بینرشتهای و بدخیم است. یکی از مهمترین ابعاد مغفول در نظام مدیریت منابع و مصارف آب در ایران، ابعاد اجتماعی است.
@npps_ir
نظام مدیریت منابع آب در ایران در دهههای گذشته با فروکاستن ابعاد اجتماعی مسئله آب به مفاهیمی چون «فرهنگ صرفهجویی» یا استفاده از کمک متخصصین علوم اجتماعی برای همراه نمودن مردم با تصمیمهای این نظام، خوانشی تقلیلگرایانه و گمراهکننده از ابعاد اجتماعی حکمرانی و مدیریت منابع آب ارائه داده است.
@npps_ir
مطالعات اجتماعی مربوط به پروژهها و طرحهای مرتبط با آب باید ضمن ارائه تحلیلی تاریخی درباره عوامل مؤثر بر شکلگیری منافع، ذهنیتها، جهتگیریها و اقدامات کنشگران مختلف (سازمانی و فردی)، به دو پرسش کلیدی پاسخ دهند: نخست آنکه چه درسهایی را میتوان از تجارب تاریخی جامعه محلی در مواجهه با مسئله کمبود آب آموخت؟ و اجرای این طرحها بر چه متغیرهای اجتماعیای اثر گذارده و در طول زمان وضعیت آنها در ارتباط با نتایج حاصل از اجرای این طرحها، چه تغییری خواهد کرد؟
@npps_ir
مطالعات اجتماعی مدیریت منابع آب و پایدارسازی آن مستلزم دستور کاری بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که ذیل «فرهنگ صرفهجویی» یا «همنوا کردن ذینفعان با تصمیمهای بوروکراتهای دولتی» بهعنوان وظیفه مطالعات اجتماعی آب تعریف میشود. ما در این نوشتار کوتاه به همه ابعاد مطالعات اجتماعی آب نپرداختهایم اما همین مقدار نیز نشان میدهد برای بهکارگیری مناسب علوم اجتماعی در مدیریت منابع آب، باید رویه تولید دانش و مشارکت علوم اجتماعی در بخش آب کشور بهکلی تغییر کند.
متن کامل این مقاله در لینک زیر👇👇👇
http://npps.ir/ArticlePreview.aspx?id=111822
شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی | شمس | Network for Public Policy Studies
علوم اجتماعی و آب: دستورکارهای مغفول
ایجاد شکافی عمیق بین منابع آبی تجدیدپذیر و مصارف آب در کشور و قرار گرفتن ایران در آستانه ورشکستگی آبی، گویاترین نمود ناکامی سیستم مدیریت منابع و مصارف آب در ایران، علیرغم صرف هزینههای هنگفت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در شش دهه گذشته است. یکی از مهمترین…
Forwarded from چهارمین همایش ملی دولتپژوهی
📌برنامه همایش ملّی دولت پژوهی
⏰سه شنبه دهم اسفند_ساعت 9:30
👈🏻نشستِ اول:دولت و کيفيّت سياستگذاری عمومی در ايران
@stateconf
#سین_همایش
⏰سه شنبه دهم اسفند_ساعت 9:30
👈🏻نشستِ اول:دولت و کيفيّت سياستگذاری عمومی در ايران
@stateconf
#سین_همایش
انتخابات ریاست جمهوری 1396 و آغاز پیش لرزههای بحران جانشینی
سجاد فتاحی
در مطالب پیشین بیان شده است که تحلیل رخدادهای کلان سیاسی ایران در دهه 1390 بدون ارجاع و توجه به مساله «بحران جانشینی» غیر دقیق و ناکارآمد خواهد بود. حضور «ابراهیم رئیسی» در انتخابات ریاست جمهوری 1396 گویای آن است که لایههای مهم نظام سیاسی از بین سناریوها و گزینههای مختلفی که برای حل و فصل بحران جانشینی، وجود دارد، گزینه زمینهسازی برای به قدرت رسیدن آشکار و یا پنهان جانشین رهبری در شرایط حیات ایشان را برگزیدهاند. گزینهای که با توجه به مشروعیت اندک گزینههای مطرح در جامعه، اثرات مخربی را برای آینده ایران در پی خواهد داشت. از این منظر تحولخواهان نمیبایست دچار آسیب سادهاندیشی پیرامون انتخابات ریاست جمهوری 1396 شده و ابراهیم رئیسی را به عنوان نامزدی همچون سایر نامزدهای اصولگرا در فرایند انتخابات ببینند، آسیبی که در نوشتهها و تحلیلهای برخی تحلیلگران شناخته شده و موثر این جریان قابل مشاهده بوده و واکنشهای برخی سران تحولخواه نیز گویای آن است. حضور ابراهیم رئیسی در این انتخابات، بیش از آنکه خوشحال کننده و به سود حسن روحانی در کسب رای بیشتر باشد از منظر منافع ملی نگران کننده و هشدار دهنده بوده و بیانگر آغاز پیش لرزههای بحران جانشینی است. انتخابات پیشرو برای حسن روحانی با حضور ابراهیم رئیسی انتخاباتی ساده نخواهد بود و تحت شرایطی میتواند ایده یک دورهای شدن روحانی را که بخشهای مهم نظام سیاسی برای حل و فصل بحران جانشینی به آن نیاز دارند، محقق نماید. حضور ابراهیم رئیسی در انتخابات، که یکی از مهمترین و مطرحترین گزینههای جانشینی رهبر کنونی نظام میباشد، به معنای آن است که بخشهای مهم نظام سیاسی با بخش قابل توجهی از سرمایه خود، اگر نگوییم تمامی این سرمایه، وارد عرصه انتخابات شدهاند. از سوی دیگر بر خلاف نظر برخی تحلیلگران که معتقدند که اصولگرایان در این انتخابات به اجماع موثری نخواهند رسید حضور رئیسی در انتخابات از نظر نگارنده اجماع کافی را در بین اصولگرایان برای یکپارچه نمودن آرای آنها و جلوگیری از پراکندگی آرا ایجاد خواهد کرد؛ باید توجه داشت که این اجماع در بین اصولگرایان بیش از آنکه بر سر نام ابراهیم رئیسی باشد بر سر جایگاهی است که در آینده نظام سیاسی برای او متصور هستند. حضور سایر نامزدها در جبهه اصولگرایان در فرایند انتخابات، احتمالا با استراتژی افزایش توان ابراهیم رئیسی برای حضور در مناظرهها خواهد بود و در نهایت تمامی نامزدهای اثرگذار اصولگرا به نفع او کنارهگیری نموده و اصولگرایان به صورت کامل بر سر گزینه ابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری 1396 به اجماع خواهند رسید.
پرسش مهمی که پاسخ آن میتواند، اهمیت قابل ملاحظه انتخابات پیشرو را برای بخشهای مهم نظام سیاسی نشان داده و تحولخواهان را از آسیب خطرناک سادهاندیشی پیرامون این انتخابات که میتواند منجر به اتخاذ استراتژیهای نامناسبی در انتخابات پیشرو شود رهایی دهد این است که «چرا ابراهیم رئیسی علیرغم آنکه در شرایط کنونی بر روی کاغذ و بنا بر نظرسنجیهای موجود که جریان مقابل به مراتب به میزان بیشتری به آنها دسترسی دارد، فاصلهای 6 تا 10 درصدی با حسن روحانی دارد و شکست در این انتخابات میتواند چالشی جدی برای آینده سیاسی او که مهمترین گزینه نظام سیاسی جهت حل و فصل بحران جانشینی است ایجاد نماید ریسک حضور در این انتخابات را پذیرفته است؟» در حالی که شاید عدم حضور در این دور و شرکت در انتخابات 1400 میتوانست شانس او را برای دستیابی به مسند ریاست جمهوری افزایش دهد. با ارجاع به مساله بحران جانشینی میتوان دو پاسخ به پرسش فوق داد:
پاسخ نخست که از احتمال وقوع بیشتری نیز برخوردار میباشد آن است که به احتمال فراوان لایههای مهم نظام سیاسی، احتمال رسیدن بحران جانشینی را به مراحل نهایی در 4 سال پیش رو بسیار بالا دانسته و یا ترجیح دادهاند که هرچه سریعتر نسبت به حل و فصل این بحران اقدام نمایند. از این رو ادامه حضور حسن روحانی بر مسند ریاست جمهوری مانعی بزرگ در این مسیر بوده و با توجه به ناتوانی اصولگرایان در رسیدن به اجماع بر سر نامزدی مشخص، لایههای مهم نظام سیاسی و ابراهیم رئیسی برای پایان دادن به دوران ریاست جمهوری حسن روحانی و برداشتن یکی از موانع مهم پیشرو برای حل و فصل بحران جانشینی به گونهای مطلوب خود، ریسک حضور در انتخابات را پذیرفتهاند.
سجاد فتاحی
در مطالب پیشین بیان شده است که تحلیل رخدادهای کلان سیاسی ایران در دهه 1390 بدون ارجاع و توجه به مساله «بحران جانشینی» غیر دقیق و ناکارآمد خواهد بود. حضور «ابراهیم رئیسی» در انتخابات ریاست جمهوری 1396 گویای آن است که لایههای مهم نظام سیاسی از بین سناریوها و گزینههای مختلفی که برای حل و فصل بحران جانشینی، وجود دارد، گزینه زمینهسازی برای به قدرت رسیدن آشکار و یا پنهان جانشین رهبری در شرایط حیات ایشان را برگزیدهاند. گزینهای که با توجه به مشروعیت اندک گزینههای مطرح در جامعه، اثرات مخربی را برای آینده ایران در پی خواهد داشت. از این منظر تحولخواهان نمیبایست دچار آسیب سادهاندیشی پیرامون انتخابات ریاست جمهوری 1396 شده و ابراهیم رئیسی را به عنوان نامزدی همچون سایر نامزدهای اصولگرا در فرایند انتخابات ببینند، آسیبی که در نوشتهها و تحلیلهای برخی تحلیلگران شناخته شده و موثر این جریان قابل مشاهده بوده و واکنشهای برخی سران تحولخواه نیز گویای آن است. حضور ابراهیم رئیسی در این انتخابات، بیش از آنکه خوشحال کننده و به سود حسن روحانی در کسب رای بیشتر باشد از منظر منافع ملی نگران کننده و هشدار دهنده بوده و بیانگر آغاز پیش لرزههای بحران جانشینی است. انتخابات پیشرو برای حسن روحانی با حضور ابراهیم رئیسی انتخاباتی ساده نخواهد بود و تحت شرایطی میتواند ایده یک دورهای شدن روحانی را که بخشهای مهم نظام سیاسی برای حل و فصل بحران جانشینی به آن نیاز دارند، محقق نماید. حضور ابراهیم رئیسی در انتخابات، که یکی از مهمترین و مطرحترین گزینههای جانشینی رهبر کنونی نظام میباشد، به معنای آن است که بخشهای مهم نظام سیاسی با بخش قابل توجهی از سرمایه خود، اگر نگوییم تمامی این سرمایه، وارد عرصه انتخابات شدهاند. از سوی دیگر بر خلاف نظر برخی تحلیلگران که معتقدند که اصولگرایان در این انتخابات به اجماع موثری نخواهند رسید حضور رئیسی در انتخابات از نظر نگارنده اجماع کافی را در بین اصولگرایان برای یکپارچه نمودن آرای آنها و جلوگیری از پراکندگی آرا ایجاد خواهد کرد؛ باید توجه داشت که این اجماع در بین اصولگرایان بیش از آنکه بر سر نام ابراهیم رئیسی باشد بر سر جایگاهی است که در آینده نظام سیاسی برای او متصور هستند. حضور سایر نامزدها در جبهه اصولگرایان در فرایند انتخابات، احتمالا با استراتژی افزایش توان ابراهیم رئیسی برای حضور در مناظرهها خواهد بود و در نهایت تمامی نامزدهای اثرگذار اصولگرا به نفع او کنارهگیری نموده و اصولگرایان به صورت کامل بر سر گزینه ابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری 1396 به اجماع خواهند رسید.
پرسش مهمی که پاسخ آن میتواند، اهمیت قابل ملاحظه انتخابات پیشرو را برای بخشهای مهم نظام سیاسی نشان داده و تحولخواهان را از آسیب خطرناک سادهاندیشی پیرامون این انتخابات که میتواند منجر به اتخاذ استراتژیهای نامناسبی در انتخابات پیشرو شود رهایی دهد این است که «چرا ابراهیم رئیسی علیرغم آنکه در شرایط کنونی بر روی کاغذ و بنا بر نظرسنجیهای موجود که جریان مقابل به مراتب به میزان بیشتری به آنها دسترسی دارد، فاصلهای 6 تا 10 درصدی با حسن روحانی دارد و شکست در این انتخابات میتواند چالشی جدی برای آینده سیاسی او که مهمترین گزینه نظام سیاسی جهت حل و فصل بحران جانشینی است ایجاد نماید ریسک حضور در این انتخابات را پذیرفته است؟» در حالی که شاید عدم حضور در این دور و شرکت در انتخابات 1400 میتوانست شانس او را برای دستیابی به مسند ریاست جمهوری افزایش دهد. با ارجاع به مساله بحران جانشینی میتوان دو پاسخ به پرسش فوق داد:
پاسخ نخست که از احتمال وقوع بیشتری نیز برخوردار میباشد آن است که به احتمال فراوان لایههای مهم نظام سیاسی، احتمال رسیدن بحران جانشینی را به مراحل نهایی در 4 سال پیش رو بسیار بالا دانسته و یا ترجیح دادهاند که هرچه سریعتر نسبت به حل و فصل این بحران اقدام نمایند. از این رو ادامه حضور حسن روحانی بر مسند ریاست جمهوری مانعی بزرگ در این مسیر بوده و با توجه به ناتوانی اصولگرایان در رسیدن به اجماع بر سر نامزدی مشخص، لایههای مهم نظام سیاسی و ابراهیم رئیسی برای پایان دادن به دوران ریاست جمهوری حسن روحانی و برداشتن یکی از موانع مهم پیشرو برای حل و فصل بحران جانشینی به گونهای مطلوب خود، ریسک حضور در انتخابات را پذیرفتهاند.
پاسخ دوم آن است که ابراهیم رئیسی ناخواسته قربانی رقابتهای درونی برای دستیابی به جایگاه جانشینی رهبری شده است. به عبارتی با توجه به احتمال بالای شکست وی در برابر حسن روحانی بر روی کاغذ در دور دوم، تشویق و یا عدم بر حذر داشتن او از شرکت در انتخابات از سوی بخشهای مهم نظام سیاسی، در جهت کاهش شانس او و افزایش شانس سایر رقبا برای تصدی مسند رهبری از طریق شکست در این انتخابات بوده است.
با توجه به مطالب فوق، حضور ابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری 1396 جدا از آنکه کدام یک از دو پاسخ فوق به واقعیت نزدیک باشد، به معنای آغاز تلاش لایههای مهم نظام سیاسی ایران برای حل و فصل بحران جانشینی با حضور و یا بدون حضور رئیسی اما مشخصا بدون حضور بخش قابل توجهی از جامعه و نیروهای سیاسی کشور است، بحرانی که مقامهای عالیرتبه و نخبگان موثر در جریانهای سیاسی کشور باید توجه داشته باشند که این شیوه مواجهه با آن، میتواند تبعات ویرانگری را برای منافع ملی کشور در پی داشته و سایر بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی را به شدت تشدید و تعمیق نموده و ایران را تا آستانه فروپاشی پیش برد. مواجهه بهینه با بحران جانشینی در ایران که برآمده از ضعفهای موجود در طراحی نظام سیاسی در کشور است جز از طریق ایجاد فضایی برای گفتگوی ملی پیرامون این بحران امکانپذیر نیست.
سخن گفتن از وظیفه تحولخواهان و ملیگرایان در شرایط پیچیده کنونی بسیار دشوار است اما در چنین شرایط حساسی که احتمال پیشبینی نحوه کنش و بازی جریان مقابل مشخص نیست و بازی کردن آنها با بخش قابل توجهی از سرمایه خود احتمال هرگونه اقدامی از سوی آنها را جهت محافظت از این سرمایه افزایش میدهد، «استراتژی افزایش درجه آزادی»، «تهیه برنامه برای مواجهه بهینه با تمامی شرایط ممکن» و «آمادگی برای گذر از منافع گروهی و جناحی برای تامین بیشینه منافع ملی» که به نظر میرسد اتاقهای فکر تحولخواهان و حامیان دولت توجه چندانی به آن ندارند، میبایست در دستور کار آنان قرار گیرد. هرگونه اقدامی در شرایط کنونی که درجه آزادی تحولخواهان را برای عمل در شرایط گوناگون انتخابات کاهش دهد، از جمله حضور در فرایند انتخابات با اتکای صرف به حسن روحانی، میتواند تبعات جبرانناپذیری را برای تحولخواهان و منافع ملی کشور در پی داشته باشد.
اصولگرایان و لایههای مهم نظام سیاسی که در دلبستگی بخشی از آنها به منافع ملی تردیدی نیست نیز باید توجه داشته باشند که ایران را قربانی ضعفهای موجود در طراحی نظام سیاسی که تا فرصت هست میتوان پیرامون آنها چارهاندیشی نمود ننمایند.
فقط باید یادمان باشد که زمان برای چنین اقداماتی از آنچه که تصور میکنیم کوتاهتر بوده و ایران در لبه پرتگاهی مخوف قرار گرفته است و کوچکترین اشتباهی میتواند تبعات جبرانناپذیری را برای کشور در پی داشته باشد.
https://news.1rj.ru/str/governancesystems
با توجه به مطالب فوق، حضور ابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری 1396 جدا از آنکه کدام یک از دو پاسخ فوق به واقعیت نزدیک باشد، به معنای آغاز تلاش لایههای مهم نظام سیاسی ایران برای حل و فصل بحران جانشینی با حضور و یا بدون حضور رئیسی اما مشخصا بدون حضور بخش قابل توجهی از جامعه و نیروهای سیاسی کشور است، بحرانی که مقامهای عالیرتبه و نخبگان موثر در جریانهای سیاسی کشور باید توجه داشته باشند که این شیوه مواجهه با آن، میتواند تبعات ویرانگری را برای منافع ملی کشور در پی داشته و سایر بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی را به شدت تشدید و تعمیق نموده و ایران را تا آستانه فروپاشی پیش برد. مواجهه بهینه با بحران جانشینی در ایران که برآمده از ضعفهای موجود در طراحی نظام سیاسی در کشور است جز از طریق ایجاد فضایی برای گفتگوی ملی پیرامون این بحران امکانپذیر نیست.
سخن گفتن از وظیفه تحولخواهان و ملیگرایان در شرایط پیچیده کنونی بسیار دشوار است اما در چنین شرایط حساسی که احتمال پیشبینی نحوه کنش و بازی جریان مقابل مشخص نیست و بازی کردن آنها با بخش قابل توجهی از سرمایه خود احتمال هرگونه اقدامی از سوی آنها را جهت محافظت از این سرمایه افزایش میدهد، «استراتژی افزایش درجه آزادی»، «تهیه برنامه برای مواجهه بهینه با تمامی شرایط ممکن» و «آمادگی برای گذر از منافع گروهی و جناحی برای تامین بیشینه منافع ملی» که به نظر میرسد اتاقهای فکر تحولخواهان و حامیان دولت توجه چندانی به آن ندارند، میبایست در دستور کار آنان قرار گیرد. هرگونه اقدامی در شرایط کنونی که درجه آزادی تحولخواهان را برای عمل در شرایط گوناگون انتخابات کاهش دهد، از جمله حضور در فرایند انتخابات با اتکای صرف به حسن روحانی، میتواند تبعات جبرانناپذیری را برای تحولخواهان و منافع ملی کشور در پی داشته باشد.
اصولگرایان و لایههای مهم نظام سیاسی که در دلبستگی بخشی از آنها به منافع ملی تردیدی نیست نیز باید توجه داشته باشند که ایران را قربانی ضعفهای موجود در طراحی نظام سیاسی که تا فرصت هست میتوان پیرامون آنها چارهاندیشی نمود ننمایند.
فقط باید یادمان باشد که زمان برای چنین اقداماتی از آنچه که تصور میکنیم کوتاهتر بوده و ایران در لبه پرتگاهی مخوف قرار گرفته است و کوچکترین اشتباهی میتواند تبعات جبرانناپذیری را برای کشور در پی داشته باشد.
https://news.1rj.ru/str/governancesystems
جهانگیری، نامزد اصلی یا پوششی؟ (بخش اول)
(سجاد فتاحی)
هدف از انتخابات برای تحولخواهان دل نگران منافع ملی، تامین بیشینه منافع کشور است و در آن جریانهای سیاسی و افراد، تنها بواسطه خدمتی که میتوانند در تامین بیشتر این منافع نمایند اعتبار مییابند. یکی از مسائل اصلی تحولخواهان آن است که مکانیزمی شفاف و معتبر برای شناسایی توانمندترین نامزدهای ممکن برای ایفای نقشهای کلیدی (ریاست جمهوری، نمایندگی مجلس، نمایندگی شورا، وزرا، استانداران و ...) ندارند و همین امر احتمال اثرگذاری منافع فردی و گروهی را در انتخاب کنشگران ایفا کننده این نقشها افزایش و در بعضی موارد کیفیت نامزدها و کنشگران کلیدی مورد حمایت آن را کاهش داده، به گونهای که بواسطه این ضعف در برخی موارد، لطمات جبران ناپذیری به منافع ملی و منافع کلی این جریان سیاسی وارد آمده است. به راستی اگر مکانیزم شفاف و اعلام شدهای همراه با شاخصها و معیارهایی معتبر برای شناسایی نامزدهای اصلح ایفا کننده نقشهای کلیدی در این جریان وجود داشت، دیگر زمینهای برای لابیها و اعمالنظرهای فردی در ارتباط با نامزدهای نهایی این نقشهای کلیدی باقی میماند و تصمیمگیری پیرامون نامزدهای نهایی ریاست جمهوری، نمایندگی مجلس، شوراهای شهر، وزرا و استانداران در این جریان، چنین دشوار، پیچیده و همراه با خطای غیر قابل قبول در برخی موارد میشد؟
یکی از گامهای اساسی جریان تحولخواه برای حرکت در چارچوب منافع ملی و افزایش شفافیت، طراحی این مکانیزم و اعلام عمومی آن به مردم است؛ به گونهای که نامزدهای مورد حمایت این جریان در انتخاباتها به صورت عام و دو انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر پیشرو به صورت خاص، خروجی این مکانیزم شفاف باشند. جریان تحولخواه حتی میتواند مکانیزمی برای انتخاب توانمندترین کنشگران ممکن جهت ایفای نقش در نقشهای کلیدی دولت از قبیل وزرا و استانداران طراحی نموده و حمایت خود از نامزدهای ریاست جمهوری را مشروط به پذیرش این مکانیزم از سوی آنها نماید. در صورتی که این مکانیزم، بر اساس اصل شناسایی توانمندترین افراد ممکن طراحی شده باشد، این جریان از طریق کارآمدسازی یکی از قوانین مهم سیستم حکمرانی که منجر به افزایش کیفیت کنشگران ایفا کننده نقشهای کلیدی می گردد، از یک سو گامی اساسی در جهت تامین بیشتر منافع ملی برداشته و از سوی دیگر بر اعتبار خود در بین مردم و نخبگان خواهد افزود. البته باید توجه داشت که طراحی چنین مکانیزمی بی شک با منافع برخی افراد و گروه های محدود که از شرایط کنونی بهره می برند چندان منطبق نبوده و بی شک مورد مخالفت آنها قرار خواهد گرفت اما اکثریت تحولخواهان در مسیر تامین منافع ملی و افزایش شفافیت، گریزی از آن نخواهند داشت.
در بخش دوم این نوشتار تلاش میشود با توجه به مطالب فوق، پاسخی در خور به پرسش طرح شده در عنوان، که در روزهای آینده بیشتر شنیده خواهد شد، ارائه گردد.
(سجاد فتاحی)
هدف از انتخابات برای تحولخواهان دل نگران منافع ملی، تامین بیشینه منافع کشور است و در آن جریانهای سیاسی و افراد، تنها بواسطه خدمتی که میتوانند در تامین بیشتر این منافع نمایند اعتبار مییابند. یکی از مسائل اصلی تحولخواهان آن است که مکانیزمی شفاف و معتبر برای شناسایی توانمندترین نامزدهای ممکن برای ایفای نقشهای کلیدی (ریاست جمهوری، نمایندگی مجلس، نمایندگی شورا، وزرا، استانداران و ...) ندارند و همین امر احتمال اثرگذاری منافع فردی و گروهی را در انتخاب کنشگران ایفا کننده این نقشها افزایش و در بعضی موارد کیفیت نامزدها و کنشگران کلیدی مورد حمایت آن را کاهش داده، به گونهای که بواسطه این ضعف در برخی موارد، لطمات جبران ناپذیری به منافع ملی و منافع کلی این جریان سیاسی وارد آمده است. به راستی اگر مکانیزم شفاف و اعلام شدهای همراه با شاخصها و معیارهایی معتبر برای شناسایی نامزدهای اصلح ایفا کننده نقشهای کلیدی در این جریان وجود داشت، دیگر زمینهای برای لابیها و اعمالنظرهای فردی در ارتباط با نامزدهای نهایی این نقشهای کلیدی باقی میماند و تصمیمگیری پیرامون نامزدهای نهایی ریاست جمهوری، نمایندگی مجلس، شوراهای شهر، وزرا و استانداران در این جریان، چنین دشوار، پیچیده و همراه با خطای غیر قابل قبول در برخی موارد میشد؟
یکی از گامهای اساسی جریان تحولخواه برای حرکت در چارچوب منافع ملی و افزایش شفافیت، طراحی این مکانیزم و اعلام عمومی آن به مردم است؛ به گونهای که نامزدهای مورد حمایت این جریان در انتخاباتها به صورت عام و دو انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر پیشرو به صورت خاص، خروجی این مکانیزم شفاف باشند. جریان تحولخواه حتی میتواند مکانیزمی برای انتخاب توانمندترین کنشگران ممکن جهت ایفای نقش در نقشهای کلیدی دولت از قبیل وزرا و استانداران طراحی نموده و حمایت خود از نامزدهای ریاست جمهوری را مشروط به پذیرش این مکانیزم از سوی آنها نماید. در صورتی که این مکانیزم، بر اساس اصل شناسایی توانمندترین افراد ممکن طراحی شده باشد، این جریان از طریق کارآمدسازی یکی از قوانین مهم سیستم حکمرانی که منجر به افزایش کیفیت کنشگران ایفا کننده نقشهای کلیدی می گردد، از یک سو گامی اساسی در جهت تامین بیشتر منافع ملی برداشته و از سوی دیگر بر اعتبار خود در بین مردم و نخبگان خواهد افزود. البته باید توجه داشت که طراحی چنین مکانیزمی بی شک با منافع برخی افراد و گروه های محدود که از شرایط کنونی بهره می برند چندان منطبق نبوده و بی شک مورد مخالفت آنها قرار خواهد گرفت اما اکثریت تحولخواهان در مسیر تامین منافع ملی و افزایش شفافیت، گریزی از آن نخواهند داشت.
در بخش دوم این نوشتار تلاش میشود با توجه به مطالب فوق، پاسخی در خور به پرسش طرح شده در عنوان، که در روزهای آینده بیشتر شنیده خواهد شد، ارائه گردد.
شورای نگهبان و چالش رد صلاحیت قالیباف یا روحانی!
(سجاد فتاحی)
پس از رسوایی جنسی «بیل کلینتون» در سال 1999، او نه به دلیل رابطه نامشروع با «مونیکا لوینسکی»، بلکه بواسطه ادای شهادت دروغ و تلاش برای فریب مردم ایالات متحده در مجلس سنا محاکمه شد و تنها با اختلاف یک رای توانست همچنان بر مسند ریاست جمهوری باقی بماند؛ اما مجبور شد که در برابر دوربینهای تلویزیونی ضمن اعتراف به دروغگویی و گناه خود، از مردم آمریکا عذرخواهی کند. مجلس سنا در آن زمان میتوانست با توجیحاتی از قبیل اثرات مخرب این موضوع بر وجهه ایالات متحده و جایگاه بیل کلینتون که در آن زمان بلندپایهترین مقام رسمی ایالات متحده بود، موضوع را مسکوت گذارده و به آن نپردازد؛ اما باید توجه داشت که این سطح از استقلال، تفکیک قوا، بی طرفی و التزام به اجرای قوانین است که توانسته ضامنی برای بقای بلند مدت این نظام سیاسی و تبدیل شدن آن به یکی از نظامهای سیاسی قدرتمند در جهان باشد.
با توجه به مطالب فوق، اگرچه میتوان از منظرهای گوناگونی وظایف، ساختار و عملکرد شورای نگهبان را در تمامی سالهای گذشته مورد انتقاد قرار داد اما در شرایط کنونی مهمترین انتقاد وارد بر این شورا آن است که این شورا در مواردی وظایف قانونی خود و یا وظایفی که با تفسیر قانون برای خود تعریف کرده است را نیز به درستی انجام نمیدهد که همین امر یکی از دلایل وقوع رخدادهای سال 1388 و البته آغاز خروج انتخابات ریاست جمهوری پیش رو از مسیر طبیعی خود است که میتواند مجددا لطمات جبرانناپذیری را به منافع ملی کشور وارد سازد. با در نظر داشتن مباحث طرح شده در مناظره جمعه گذشته میتوان بیان نمود که بی شک یکی از دو نامزد اصلی حاضر در این مناظرهها، یعنی محمد باقر قالیباف یا حسن روحانی در برنامهای زنده، با انگیزه دستیابی به کرسی ریاست جمهوری و یا باقی ماندن در این مسند، در برابر چشم میلیونها ایرانی دروغ گفته و قصد فریب آنها را برای جلب رای بیشتر داشتهاند. همین امر به نظر میرسد دلیلی کاملا موجه، قانونی و عقلی برای رد صلاحیت یکی از این دو نامزد، بسته به آنکه کدام یک دروغ گفته باشند، است و شورای نگهبان میبایست برای جلوگیری از تکرار اتفاقات تلخی همچون رخدادهای سال 88، دفاع از عملکرد و مشروعیت خود، جلوگیری از خارج شدن انتخابات از مسیر طبیعی و از همه مهمتر جلوگیری از به قدرت رسیدن فردی که حاضر است برای دستیابی به جایگاه ریاست جمهوری و یا حفظ آن در برنامهای زنده و در برابر چشمان میلیونها ایرانی دروغ گوید و آنها را فریب دهد و طبیعتا فردا پس از به قدرت رسیدن و یا در قدرت ماندن نیز نمیتواند حافظ مناسبی برای منافع ملی کشور و حتی نظام سیاسی باشد به موضوع ورود کرده و پیش از برگزاری انتخابات در 29 اردیبهشت با بررسی اسناد و مدارک موجود یکی از این دو نامزد را به اتهام دروغگویی و فریب ملت ایران در برنامهای زنده، رد صلاحیت و یا وادار به عذرخواهی نماید. نظام سیاسی در کل و شورای نگهبان به صورت خاص باید توجه داشته باشند که این اقدام نه تنها ضربهای به نظام سیاسی نخواهد زد بلکه بر اعتبار و مشروعیت آن خواهد افزود.
—------------------------------------------------------------------—
پی نوشت: نگارنده بی شک پاسخی در خور برای این پرسش که کدام یک از دو نامزد مورد اشاره دروغ گفته و قصد فریب مخاطبان را داشته است دارد اما از آن رو که مخاطبان این متن میتواند تمامی افراد با گرایشهای گوناگون سیاسی باشد ترجیح داده است که موضعگیری خود را در متن وارد نکند.
(سجاد فتاحی)
پس از رسوایی جنسی «بیل کلینتون» در سال 1999، او نه به دلیل رابطه نامشروع با «مونیکا لوینسکی»، بلکه بواسطه ادای شهادت دروغ و تلاش برای فریب مردم ایالات متحده در مجلس سنا محاکمه شد و تنها با اختلاف یک رای توانست همچنان بر مسند ریاست جمهوری باقی بماند؛ اما مجبور شد که در برابر دوربینهای تلویزیونی ضمن اعتراف به دروغگویی و گناه خود، از مردم آمریکا عذرخواهی کند. مجلس سنا در آن زمان میتوانست با توجیحاتی از قبیل اثرات مخرب این موضوع بر وجهه ایالات متحده و جایگاه بیل کلینتون که در آن زمان بلندپایهترین مقام رسمی ایالات متحده بود، موضوع را مسکوت گذارده و به آن نپردازد؛ اما باید توجه داشت که این سطح از استقلال، تفکیک قوا، بی طرفی و التزام به اجرای قوانین است که توانسته ضامنی برای بقای بلند مدت این نظام سیاسی و تبدیل شدن آن به یکی از نظامهای سیاسی قدرتمند در جهان باشد.
با توجه به مطالب فوق، اگرچه میتوان از منظرهای گوناگونی وظایف، ساختار و عملکرد شورای نگهبان را در تمامی سالهای گذشته مورد انتقاد قرار داد اما در شرایط کنونی مهمترین انتقاد وارد بر این شورا آن است که این شورا در مواردی وظایف قانونی خود و یا وظایفی که با تفسیر قانون برای خود تعریف کرده است را نیز به درستی انجام نمیدهد که همین امر یکی از دلایل وقوع رخدادهای سال 1388 و البته آغاز خروج انتخابات ریاست جمهوری پیش رو از مسیر طبیعی خود است که میتواند مجددا لطمات جبرانناپذیری را به منافع ملی کشور وارد سازد. با در نظر داشتن مباحث طرح شده در مناظره جمعه گذشته میتوان بیان نمود که بی شک یکی از دو نامزد اصلی حاضر در این مناظرهها، یعنی محمد باقر قالیباف یا حسن روحانی در برنامهای زنده، با انگیزه دستیابی به کرسی ریاست جمهوری و یا باقی ماندن در این مسند، در برابر چشم میلیونها ایرانی دروغ گفته و قصد فریب آنها را برای جلب رای بیشتر داشتهاند. همین امر به نظر میرسد دلیلی کاملا موجه، قانونی و عقلی برای رد صلاحیت یکی از این دو نامزد، بسته به آنکه کدام یک دروغ گفته باشند، است و شورای نگهبان میبایست برای جلوگیری از تکرار اتفاقات تلخی همچون رخدادهای سال 88، دفاع از عملکرد و مشروعیت خود، جلوگیری از خارج شدن انتخابات از مسیر طبیعی و از همه مهمتر جلوگیری از به قدرت رسیدن فردی که حاضر است برای دستیابی به جایگاه ریاست جمهوری و یا حفظ آن در برنامهای زنده و در برابر چشمان میلیونها ایرانی دروغ گوید و آنها را فریب دهد و طبیعتا فردا پس از به قدرت رسیدن و یا در قدرت ماندن نیز نمیتواند حافظ مناسبی برای منافع ملی کشور و حتی نظام سیاسی باشد به موضوع ورود کرده و پیش از برگزاری انتخابات در 29 اردیبهشت با بررسی اسناد و مدارک موجود یکی از این دو نامزد را به اتهام دروغگویی و فریب ملت ایران در برنامهای زنده، رد صلاحیت و یا وادار به عذرخواهی نماید. نظام سیاسی در کل و شورای نگهبان به صورت خاص باید توجه داشته باشند که این اقدام نه تنها ضربهای به نظام سیاسی نخواهد زد بلکه بر اعتبار و مشروعیت آن خواهد افزود.
—------------------------------------------------------------------—
پی نوشت: نگارنده بی شک پاسخی در خور برای این پرسش که کدام یک از دو نامزد مورد اشاره دروغ گفته و قصد فریب مخاطبان را داشته است دارد اما از آن رو که مخاطبان این متن میتواند تمامی افراد با گرایشهای گوناگون سیاسی باشد ترجیح داده است که موضعگیری خود را در متن وارد نکند.
درسهای انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا (باز نشر)
(سجاد فتاحی)
توضیح: پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در 18 آبان گذشته، متنی با عنوان «درسهای انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا » (http://apathtoliberation.blog.ir/1395/08/25/post%2041 ) منتشر شد. اکنون به نظر میرسد با توجه به شرایط انتخابات ریاست جمهوری در ایران برخی مباحث مطرح در آن متن شایسته طرح و توجه دوباره باشد. در ادامه چکیدهای از آن متن ارائه شده است.
انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا، دارای درسهایی آموزنده برای همگان است. درسهایی مشابه آموزههای انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 1384، که اگر اتاقهای فکر احزاب آمریکا، به آن توجه مینمودند شاید نتایج انتخابات کنونی آمریکا به گونه دیگری رقم میخورد؛ و اگر اتاقهای فکر گروههای سیاسی در ایران به این درسها توجه ننمایند، دور از انتظار نخواهد بود که نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال 1396 نیز با شگفتی روبرو شود.
در سیستم انتخاباتی کنونی، نامزدی که نظم مستقر را به چالش میکشد، از توانایی بیشتری برای جلب رای برخوردار است. بنابراین استراتژی مناسب برای تحولخواهان ایران در سال 84 و دموکراتهای آمریکایی در سال 2016، پس از مواجهه با چنین نامزدهایی در جریان مقابل، حمایت از نامزدهایی بود که نماد نظم مستقر نبودند.
عدم کنارهگیری اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات سال 84 به نفع مهدی کروبی ( که پیشنهاد آن از سوی عباس عبدی پیش از برگزاری انتخابات 1384 در دور دوم ارائه شده بود) و عدم توجه حزب دموکرات آمریکا، به لزوم کنارهگیری هیلاری کلینتون از انتخابات 2016 به نفع نامزدی چون سندرز، پس از مشخص شدن آسیبپذیری او در برابر ترامپ، را شاید بتوان مهمترین علت پیروزی احمدینژاد در انتخابات سال 84 و پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات سال 2016 دانست.
حسن روحانی، علیرغم تمامی نقاط قوتی که از آن برخوردار است، در برابر نامزدی که نظم کنونی را که طبیعتا نماد بخشی از آن حسن روحانی است، به چالش میکشد به شدت آسیبپذیر است.
تحولخواهان از هم اکنون میبایست به فکر گزینه پشتیبان حسن روحانی برای انتخابات سال 96 باشند، تا گرفتار دامی که تحولخواهان و اصلاحطلبان ایرانی و دموکراتهای آمریکایی در انتخاباتهای سال 84 ایران و 2016 آمریکا شدند نگردند. این اقدام، درجه آزادی بیشتری به آنها برای تصمیمگیری صحیح در آن شرایط خواهد داد.
تجربه تاریخی نشان داده است، نامزدهای محافظهکاری که به شدت نظم مستقر را به چالش میکشند و از اینرو مورد اقبال قرار میگیرند در دوران پسا انتخابات، تعلق کمتری به احزاب حامی خود داشته و خود را کمتر وامدار آنها میدانند؛ از اینرو مکانیزمهای کنترل حزبی در مورد آنها اثرگذاری خود را تا حدودی از دست خواهد داد و این افراد دست به اقداماتی میزنند که تبعات سنگینی برای حزب حامی آنها و منافع ملی کشورشان خواهد داشت.
(سجاد فتاحی)
توضیح: پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در 18 آبان گذشته، متنی با عنوان «درسهای انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا » (http://apathtoliberation.blog.ir/1395/08/25/post%2041 ) منتشر شد. اکنون به نظر میرسد با توجه به شرایط انتخابات ریاست جمهوری در ایران برخی مباحث مطرح در آن متن شایسته طرح و توجه دوباره باشد. در ادامه چکیدهای از آن متن ارائه شده است.
انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا، دارای درسهایی آموزنده برای همگان است. درسهایی مشابه آموزههای انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 1384، که اگر اتاقهای فکر احزاب آمریکا، به آن توجه مینمودند شاید نتایج انتخابات کنونی آمریکا به گونه دیگری رقم میخورد؛ و اگر اتاقهای فکر گروههای سیاسی در ایران به این درسها توجه ننمایند، دور از انتظار نخواهد بود که نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال 1396 نیز با شگفتی روبرو شود.
در سیستم انتخاباتی کنونی، نامزدی که نظم مستقر را به چالش میکشد، از توانایی بیشتری برای جلب رای برخوردار است. بنابراین استراتژی مناسب برای تحولخواهان ایران در سال 84 و دموکراتهای آمریکایی در سال 2016، پس از مواجهه با چنین نامزدهایی در جریان مقابل، حمایت از نامزدهایی بود که نماد نظم مستقر نبودند.
عدم کنارهگیری اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات سال 84 به نفع مهدی کروبی ( که پیشنهاد آن از سوی عباس عبدی پیش از برگزاری انتخابات 1384 در دور دوم ارائه شده بود) و عدم توجه حزب دموکرات آمریکا، به لزوم کنارهگیری هیلاری کلینتون از انتخابات 2016 به نفع نامزدی چون سندرز، پس از مشخص شدن آسیبپذیری او در برابر ترامپ، را شاید بتوان مهمترین علت پیروزی احمدینژاد در انتخابات سال 84 و پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات سال 2016 دانست.
حسن روحانی، علیرغم تمامی نقاط قوتی که از آن برخوردار است، در برابر نامزدی که نظم کنونی را که طبیعتا نماد بخشی از آن حسن روحانی است، به چالش میکشد به شدت آسیبپذیر است.
تحولخواهان از هم اکنون میبایست به فکر گزینه پشتیبان حسن روحانی برای انتخابات سال 96 باشند، تا گرفتار دامی که تحولخواهان و اصلاحطلبان ایرانی و دموکراتهای آمریکایی در انتخاباتهای سال 84 ایران و 2016 آمریکا شدند نگردند. این اقدام، درجه آزادی بیشتری به آنها برای تصمیمگیری صحیح در آن شرایط خواهد داد.
تجربه تاریخی نشان داده است، نامزدهای محافظهکاری که به شدت نظم مستقر را به چالش میکشند و از اینرو مورد اقبال قرار میگیرند در دوران پسا انتخابات، تعلق کمتری به احزاب حامی خود داشته و خود را کمتر وامدار آنها میدانند؛ از اینرو مکانیزمهای کنترل حزبی در مورد آنها اثرگذاری خود را تا حدودی از دست خواهد داد و این افراد دست به اقداماتی میزنند که تبعات سنگینی برای حزب حامی آنها و منافع ملی کشورشان خواهد داشت.
apathtoliberation.blog.ir
درسهای انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا
انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا، دارای درسهایی آموزنده برای همگان است. درسهایی مشابه آموزههای انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 1384، که اگر اتاقهای فکر احزاب آمریکا، به آن توجه مینمودند شاید نتایج انتخابات کنونی آمریکا به گونه دیگری رقم…