یکی از آفت هایی که پژوهش های مدیریت دچار آن شده اند, گرایش به کمی شدن تمام پژوهش ها و دخیل کردن آمار هرچند بی ربط در آن است, به قول یکی از اساتید گرانقدر مدیریت, هر مقاله ی بدردنخوری با رگرسیون و واریانس آرایش می شود تا باطن بی محتوای آن ظاهرا زیبا گردد و عوام پسندانه به بازار جهل مرکب عرضه می شود بی آنکه مشکلی از مشکلات را حل کند؛ حال آنکه در این شرایط پژوهش های بنیادین محکوم به حذف شدن در این بازار هستند.
پی یر بوردیو در مقاله «افکار عمومی وجود ندارد»، نظر سنجی ازافکار عمومی را به سه دلیل فاقد صلاحیتهای لازم برای سنجش نگرشها میداند: اول اینکه باید بدانیم که بر خلاف پیشفرض همیشگی تمام نظر سنجیها مردم درباره یک موضوع حتما «نظر» ندارند و احتمال دارد در مورد موضوع مورد پرسش پیش از آن اصلا فکر نکرده باشند. بنابراین پاسخهایشان لزوما قابل اعتنا نیست. دوم اینکه ما به اشتباه در نظر سنجی از افکار عمومی برای همه نظرات ارزش برابری قائل هستیم . و سوم اینکه فرض ما همواره این است که افراد رابطه یکسانی با پرسشها برقرار میکنند در صورتی که فهم افراد مختلف درباره یک پرسش شبیه هم نیست.
در غياب يك دغدغه (امر پروبلماتيك) و يك فرضيه نظرى، آمار چيزى نيست جز تكثير دادههاى فاقد معنا كه به تعبير «سوروكين» نوعى رواج «جنون كميت» و «عددشناسى» است. يكى از آن عوارض جدى تكيه غيرپروبلماتيك بر آمار، گرايش به كمى كردن عموم دادههاى كيفى است. نكته در اينجاست كه علل مسائل اجتماعى انضمامى جامعه را نمىتوان با رگرسيون و جداول چند وجهى كشف كرد. روشهاى آمارى ابزار توصيف وضعيت موجوداند و نه تحليل. آنها به ما نمىگويند چرا؟ آنها فقط اين امكان را فراهم مىسازند كه وضعيت را بشناسيم.
البته مخالفت با تسلط روشهاى كمى به معناى نفى جنبههاى مفيد آمار نيست. بورديو خود جامعه شناسى است كه به بهترين نحو ممكن از روشهاى كمى و آمارى در تحقيقات جامعه شناسانه بهره برده است. هنگامى كه روشهاى آمار به نوعى تقليد شبه رياضى تبديل مىشود و در مورد پديدههايى به كار گرفته مىشود كه مطلقآ تن به مقدارى شدن نمیدهند، اين روش به كلى از هدف خود دور میافتد.
.
.
@anjomanelmimodiriatut
پی یر بوردیو در مقاله «افکار عمومی وجود ندارد»، نظر سنجی ازافکار عمومی را به سه دلیل فاقد صلاحیتهای لازم برای سنجش نگرشها میداند: اول اینکه باید بدانیم که بر خلاف پیشفرض همیشگی تمام نظر سنجیها مردم درباره یک موضوع حتما «نظر» ندارند و احتمال دارد در مورد موضوع مورد پرسش پیش از آن اصلا فکر نکرده باشند. بنابراین پاسخهایشان لزوما قابل اعتنا نیست. دوم اینکه ما به اشتباه در نظر سنجی از افکار عمومی برای همه نظرات ارزش برابری قائل هستیم . و سوم اینکه فرض ما همواره این است که افراد رابطه یکسانی با پرسشها برقرار میکنند در صورتی که فهم افراد مختلف درباره یک پرسش شبیه هم نیست.
در غياب يك دغدغه (امر پروبلماتيك) و يك فرضيه نظرى، آمار چيزى نيست جز تكثير دادههاى فاقد معنا كه به تعبير «سوروكين» نوعى رواج «جنون كميت» و «عددشناسى» است. يكى از آن عوارض جدى تكيه غيرپروبلماتيك بر آمار، گرايش به كمى كردن عموم دادههاى كيفى است. نكته در اينجاست كه علل مسائل اجتماعى انضمامى جامعه را نمىتوان با رگرسيون و جداول چند وجهى كشف كرد. روشهاى آمارى ابزار توصيف وضعيت موجوداند و نه تحليل. آنها به ما نمىگويند چرا؟ آنها فقط اين امكان را فراهم مىسازند كه وضعيت را بشناسيم.
البته مخالفت با تسلط روشهاى كمى به معناى نفى جنبههاى مفيد آمار نيست. بورديو خود جامعه شناسى است كه به بهترين نحو ممكن از روشهاى كمى و آمارى در تحقيقات جامعه شناسانه بهره برده است. هنگامى كه روشهاى آمار به نوعى تقليد شبه رياضى تبديل مىشود و در مورد پديدههايى به كار گرفته مىشود كه مطلقآ تن به مقدارى شدن نمیدهند، اين روش به كلى از هدف خود دور میافتد.
.
.
@anjomanelmimodiriatut
ممکن است از نظر شما بین مدیر بودن یا رهبری کردن در سازمان تفاوت زیادی وجود نداشته باشد اما برای پرسنل شما تفاوت این دو واژه بسیار زیاد است و این تفاوت در عملکرد و کارآیی آنها بیاندازه نقش دارد و تاثیرگذاری هر یک از این نقشها بسیار متفاوت است.
مدیر بودن الزاما به معنی رهبری کردن نیست. فهرست 10 تفاوت شاخص بین این دو مفهوم را در زیر میتوانید مشاهده کنید:
1. مدیر همه چیز را میداند، رهبر تیم دائما در حال یادگیری است.
2. مدیر جواب میدهد، رهبر سازمان دنبال راهحل میگردد.
3. مدیر بیشتر از آنچه میشنود حرف میزند، رهبر سازمان بیشتر از آنچه حرف میزند میشنود.
4. مدیر هدایت میکند، رهبر تربیت میکند.
5. مدیر انتقاد میکند، رهبر تشویق میکند.
6. مدیر نقاط ضعف را شناسایی میکند، رهبر تیم استعدادها را شناسایی میکند.
7. مدیر میگوید «من »، رهبر میگوید «ما».
8. مدیر دیگران را سرزنش میکند، رهبر سازمانی به دیگران اعتماد میکند.
9. مدیر از شخصیت خودش محافظت میکند، رهبر نقاط آسیب پذیرش را افشا میکند.
10. مدیر نتیجه را میخواهد؛ رهبر سازمان به عملکرد اهمیت میدهد.
هر گروه به یک مدیر احتیاج دارد اما در واقع وجود رهبر برای آنها ضروری است. بنابراین اگر به دنبال حداکثر بهرهوری و اثرگذاری در کسبوکار خود هستید، سعی کنید برای تیمتان یک رهبر داشته باشید
ارسال شده از:شراره جلیل پور
@anjomanelmimodiriatut
مدیر بودن الزاما به معنی رهبری کردن نیست. فهرست 10 تفاوت شاخص بین این دو مفهوم را در زیر میتوانید مشاهده کنید:
1. مدیر همه چیز را میداند، رهبر تیم دائما در حال یادگیری است.
2. مدیر جواب میدهد، رهبر سازمان دنبال راهحل میگردد.
3. مدیر بیشتر از آنچه میشنود حرف میزند، رهبر سازمان بیشتر از آنچه حرف میزند میشنود.
4. مدیر هدایت میکند، رهبر تربیت میکند.
5. مدیر انتقاد میکند، رهبر تشویق میکند.
6. مدیر نقاط ضعف را شناسایی میکند، رهبر تیم استعدادها را شناسایی میکند.
7. مدیر میگوید «من »، رهبر میگوید «ما».
8. مدیر دیگران را سرزنش میکند، رهبر سازمانی به دیگران اعتماد میکند.
9. مدیر از شخصیت خودش محافظت میکند، رهبر نقاط آسیب پذیرش را افشا میکند.
10. مدیر نتیجه را میخواهد؛ رهبر سازمان به عملکرد اهمیت میدهد.
هر گروه به یک مدیر احتیاج دارد اما در واقع وجود رهبر برای آنها ضروری است. بنابراین اگر به دنبال حداکثر بهرهوری و اثرگذاری در کسبوکار خود هستید، سعی کنید برای تیمتان یک رهبر داشته باشید
ارسال شده از:شراره جلیل پور
@anjomanelmimodiriatut
Forwarded from کانال خبری ارانیکو
تبلیغاتِ طعنه آمیز دوغول خودروسازی آلمان و دنیا خطاب به یکدیگر این روزها در فضای مجازی سروصدای زیادی کرده است . ابتدا بنز بخاطر تبریک 100 سالگی بی.ام.و پیامی طعنه آمیز داد که با پاسخ رقیبش مواجه شد !
@anjomanelmimodiriat
👇👇👇👇
@anjomanelmimodiriat
👇👇👇👇
Forwarded from راهبرد
در باب ناله های اخیر
رئیس جمهور سابق ایران جایی گفته بود من با تئوری اقتصادی کاری ندارم، من مهندسم و می دانم چطور چیزی باید ارزان تر، سریع تر و بهتر ساخته شود، احتمالا به نظرش همین کافی بود و اداره مملکت هم چیزی در مایه های اداره یک کارخانه بود.
در انتخابات اخیر آمریکا هم قضیه مشابهی پیش آمده است، برخی از یانکی ها می گویند دونالد ترامپ که در بیزنس خود (املاک و مستغلات) اینقدر موفق بوده است و توانسته است ثروتی چشمگیر به دست آورد، اگر اقتصاد مملکت را هم دستش بدهیم عملکرد بدی نخواهد داشت.
دیدم دان بودرو با اشاره به نوشته یک اقتصاددان بنام (پل کروگمن) نوشته است که این خطای بزرگی است که اداره کشور را همچون مدیریت یک بنگاه اقتصادی بزرگ بدانیم و مثالی هم آورده است که اهل بیزنس از مفاهیم اقتصادی پایه مثل "مزیت نسبی" هم شناخت درستی ندارند و نمی دانند که عمل در عرصه کشورداری کاری است به کلی متفاوت.
این روزها کسانی در غم ظلمی! که به امثال شهرام جزایری و بابک زنجانی رفته است، ناله می کنند و می گویند اعدام حقشان نیست و باید اینها را وزیر اقتصاد مملکت می کردند. اینکه رسیدگی و محاکمه آنها عادلانه بود یا نه را من نمی دانم باید اهل حقوق و قضا اظهار نظر کنند، ولی تا این حد می شود گفت که شاید آنها در ماهی گرفتن از آب گل آلود استاد باشند (یا به اصطلاح بسیاری از هم وطنان ما "مدیر" خوبی باشند) ولی به قول سعدی:
رعیت نوازی و سر لشکری
نه کاری است بازیچه و سرسری
http://goo.gl/TmtdZJ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
رئیس جمهور سابق ایران جایی گفته بود من با تئوری اقتصادی کاری ندارم، من مهندسم و می دانم چطور چیزی باید ارزان تر، سریع تر و بهتر ساخته شود، احتمالا به نظرش همین کافی بود و اداره مملکت هم چیزی در مایه های اداره یک کارخانه بود.
در انتخابات اخیر آمریکا هم قضیه مشابهی پیش آمده است، برخی از یانکی ها می گویند دونالد ترامپ که در بیزنس خود (املاک و مستغلات) اینقدر موفق بوده است و توانسته است ثروتی چشمگیر به دست آورد، اگر اقتصاد مملکت را هم دستش بدهیم عملکرد بدی نخواهد داشت.
دیدم دان بودرو با اشاره به نوشته یک اقتصاددان بنام (پل کروگمن) نوشته است که این خطای بزرگی است که اداره کشور را همچون مدیریت یک بنگاه اقتصادی بزرگ بدانیم و مثالی هم آورده است که اهل بیزنس از مفاهیم اقتصادی پایه مثل "مزیت نسبی" هم شناخت درستی ندارند و نمی دانند که عمل در عرصه کشورداری کاری است به کلی متفاوت.
این روزها کسانی در غم ظلمی! که به امثال شهرام جزایری و بابک زنجانی رفته است، ناله می کنند و می گویند اعدام حقشان نیست و باید اینها را وزیر اقتصاد مملکت می کردند. اینکه رسیدگی و محاکمه آنها عادلانه بود یا نه را من نمی دانم باید اهل حقوق و قضا اظهار نظر کنند، ولی تا این حد می شود گفت که شاید آنها در ماهی گرفتن از آب گل آلود استاد باشند (یا به اصطلاح بسیاری از هم وطنان ما "مدیر" خوبی باشند) ولی به قول سعدی:
رعیت نوازی و سر لشکری
نه کاری است بازیچه و سرسری
http://goo.gl/TmtdZJ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Cafe Hayek
Bonus Quotation of the Day... - Cafe Hayek
Tweet… is from page 15 of Paul Krugman’s March/April 1994 Foreign Affairs article, “Competitiveness: A Dangerous Obsession,” as it is reprinted in Krugman’s important 1996 collection, Pop Internationalism (link added): The competitiveness metaphor – the image…
Forwarded from انجمن علمی دانشکده مدیریت
روز آمد بورس تهران, 26 اسفند 1394
شاخص: 80219.1 (افزایش 181.61 واحدی)
حجم معاملات: 3.028میلیون سهم
ارزش معاملات: 7,247,455 میلیون ریال
ارزش بازار: 3,460,974 میلیارد ریال
ارزش فروش حقیقی: 5055483 م ریال
ارزش فروش حقوقی: 4905438 م ریال
ارزش خرید حقیقی: 4761540 م ریال
ارزش خرید حقوقی: 5194959 م ریال
شاخص: 80219.1 (افزایش 181.61 واحدی)
حجم معاملات: 3.028میلیون سهم
ارزش معاملات: 7,247,455 میلیون ریال
ارزش بازار: 3,460,974 میلیارد ریال
ارزش فروش حقیقی: 5055483 م ریال
ارزش فروش حقوقی: 4905438 م ریال
ارزش خرید حقیقی: 4761540 م ریال
ارزش خرید حقوقی: 5194959 م ریال
انواع شرکت ها بر اساس استراتژی های بازاریابی
استراتژی های بازاریابی به سه گروه
1- استراتژی رهبر قیمت
2- استراتژی تمرکز
3- استراتژی تمایز تقسیم می گردند
اهداف این استراتژی ها عبارتند از :
1- جایگاه سازی
2- کسب سهم بازار
3- حفظ سهم بازار
بر اساس این اهداف ، سازمان ها به 4 گروه تقسیم می شوند.
1- اMarket Leader :
این شرکت ها بازار را بزرگ می کنند و فرهنگ سازی می نمایند .یادمان باشد که شرکت های تازه وارد کارش تغییر فرهنگ نیست .شرکت های رهبر سهم بازار خود را رشد می دهند .جایگاه خود را به شدت محافظت می کنند و ازوضعیت موجود دفاع می کنند و اجازه تغییر وضعیت را نمی دهند به این ترتیب که یا جلوی نوآوری را می گیرند و یا تلاش برای خرید سازمانهای نوآور می کنند تا این سازمانها برایشان دردسر ساز نشوند .
2- اMarket Challenger :
این شرکت ها نو آور هستند .رهبران را به چالش می کشند و در صورتی که توان مقابله با رهبران را نداشته باشند شرکت های کوچکتر را از بین می برند و به سهم بازار این نوع شرکتها حمله نموده ومتعلق به خود می کنند .با دادن هدایای تبلیغاتی و یا خالی نمودن پشت رهبران برای آنها ایجاد چالش می نمایند .در بازار های محلی که رهبران سهم بازار کمتری دارند حمله نموده و با ارائه اجناس مرغوب ، سهم بازار خود را بیشتر می نمایند .
3-اMarket Follower :
توانایی انجام هر آنچه را شرکت های رهبر و چالشگر انجام می دهند را دارند .به دنبال نوآوری برای به چالش کشیدن رهبر هستند . به دنبال حفظ موقعیت خود در بازار هستند .
4-ا out breaker یا Market Nicher :
این شرکت ها کار خود را می کنند و به کسی کاری ندارند .صاحبان برند های لوکس در این گروه هستند .این شرکت ها بر اساس تمایزشان در بازار کار خود را انجام می دهند و شعارشان what if است.
منبع : هنر مدیریت
@anjomanelmimodiriatut
استراتژی های بازاریابی به سه گروه
1- استراتژی رهبر قیمت
2- استراتژی تمرکز
3- استراتژی تمایز تقسیم می گردند
اهداف این استراتژی ها عبارتند از :
1- جایگاه سازی
2- کسب سهم بازار
3- حفظ سهم بازار
بر اساس این اهداف ، سازمان ها به 4 گروه تقسیم می شوند.
1- اMarket Leader :
این شرکت ها بازار را بزرگ می کنند و فرهنگ سازی می نمایند .یادمان باشد که شرکت های تازه وارد کارش تغییر فرهنگ نیست .شرکت های رهبر سهم بازار خود را رشد می دهند .جایگاه خود را به شدت محافظت می کنند و ازوضعیت موجود دفاع می کنند و اجازه تغییر وضعیت را نمی دهند به این ترتیب که یا جلوی نوآوری را می گیرند و یا تلاش برای خرید سازمانهای نوآور می کنند تا این سازمانها برایشان دردسر ساز نشوند .
2- اMarket Challenger :
این شرکت ها نو آور هستند .رهبران را به چالش می کشند و در صورتی که توان مقابله با رهبران را نداشته باشند شرکت های کوچکتر را از بین می برند و به سهم بازار این نوع شرکتها حمله نموده ومتعلق به خود می کنند .با دادن هدایای تبلیغاتی و یا خالی نمودن پشت رهبران برای آنها ایجاد چالش می نمایند .در بازار های محلی که رهبران سهم بازار کمتری دارند حمله نموده و با ارائه اجناس مرغوب ، سهم بازار خود را بیشتر می نمایند .
3-اMarket Follower :
توانایی انجام هر آنچه را شرکت های رهبر و چالشگر انجام می دهند را دارند .به دنبال نوآوری برای به چالش کشیدن رهبر هستند . به دنبال حفظ موقعیت خود در بازار هستند .
4-ا out breaker یا Market Nicher :
این شرکت ها کار خود را می کنند و به کسی کاری ندارند .صاحبان برند های لوکس در این گروه هستند .این شرکت ها بر اساس تمایزشان در بازار کار خود را انجام می دهند و شعارشان what if است.
منبع : هنر مدیریت
@anjomanelmimodiriatut
Forwarded from راهبرد
چرا بانک های ایرانی مجبورند نرخ سود بالایی پرداخت کنند (به زبان ساده)
دوستان دنیای اقتصاد کار جالبی کرده اند و با الهام از یک داستان اقتصادی وضعیتی که با آن روبه رو هستیم را شرح داده اند:
دولت را یک پسر ناخلف در نظر بگیرید که خرج دارد و پولی در بساطش نیست، دو راه دارد: باید به خانواده و آشناها مراجعه کند و پول بگیرد (بانک مرکزی) یا سراغ غریبه ها برود (اوراق بدهی و استقراض خارجی)
راه دو کمی سخت است و مسئولیت دارد، پس پسر ناخلف سراغ خانواده می رود و پول می گیرد (همان استفراض از بانک مرکزی که حاصلش افزایش پایه پولی و سپس تورم است) که خیلی جالب نیست. گاهی کار دیگری هم می شود کرد از دوستان خانوادگی قرض کرد (سیستم بانکی). از آنجا که این پسر ناخلف اساسا دنبال پس دادن وام نیست، کار سخت می شود و به جای کار بیشتر، دنبال مهلت گرفتن می رود و طلبکار هم با او راه می آید (بانک ها با تمدید اصل و سود بدهی، سود گزارش می کنند و دولت هم فراغت می یابد، ولی این بدهی همچنان وجود دارد). طلبکار (سیستم بانکی) هرچند نمایش می دهد که اتفاقی نیفتاده است، ولی مجبور است خرابکاری پسر ناخلف قصه را ماستمالی کند، باید سراغ پدر خانواده برود (استقراض بانک ها از بانک مرکزی) یا پول را از راه دیگری جبران کند (جذب سپرده های بیشتر با نرخ سود بالاتر).
پدر خانواده بنا به ملاحظاتی نمی تواند از حدی بیشتر کار را لاپوشانی کند (استقراض از بانک مرکزی محدودیت دارد) و طلبکار نگون بخت مجبور است به هر دری بزند (بانک ها مجبورند با نرخ سپرده های جذابتر فقط به جذب منابع بپردازند و جنگ نرخ سود به راه می افتد)، ولی کار نمی چرخد و پیش نمی رود (کسی وامی نمی گیرد که چیزی در جیب بانک برود). این می شود وضعیتی که در حال حاضر دچارش هستیم و رکود دامنگیری که در دوسال اخیر شاهد بودیم. از نظر من دانش آموخته سیاستگذاری که به مسائل نگاه می کنم راه حل مسئله بیشتر سیاسی است تا اقتصادی. اقتصاد جدا از سیاست شوخی بزرگی است. دوستان علاقه مند می توانند دو لینک زیر را برای توضیح بیشتر بخوانند.
http://goo.gl/x8fMTf
http://goo.gl/tJk9A2
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دوستان دنیای اقتصاد کار جالبی کرده اند و با الهام از یک داستان اقتصادی وضعیتی که با آن روبه رو هستیم را شرح داده اند:
دولت را یک پسر ناخلف در نظر بگیرید که خرج دارد و پولی در بساطش نیست، دو راه دارد: باید به خانواده و آشناها مراجعه کند و پول بگیرد (بانک مرکزی) یا سراغ غریبه ها برود (اوراق بدهی و استقراض خارجی)
راه دو کمی سخت است و مسئولیت دارد، پس پسر ناخلف سراغ خانواده می رود و پول می گیرد (همان استفراض از بانک مرکزی که حاصلش افزایش پایه پولی و سپس تورم است) که خیلی جالب نیست. گاهی کار دیگری هم می شود کرد از دوستان خانوادگی قرض کرد (سیستم بانکی). از آنجا که این پسر ناخلف اساسا دنبال پس دادن وام نیست، کار سخت می شود و به جای کار بیشتر، دنبال مهلت گرفتن می رود و طلبکار هم با او راه می آید (بانک ها با تمدید اصل و سود بدهی، سود گزارش می کنند و دولت هم فراغت می یابد، ولی این بدهی همچنان وجود دارد). طلبکار (سیستم بانکی) هرچند نمایش می دهد که اتفاقی نیفتاده است، ولی مجبور است خرابکاری پسر ناخلف قصه را ماستمالی کند، باید سراغ پدر خانواده برود (استقراض بانک ها از بانک مرکزی) یا پول را از راه دیگری جبران کند (جذب سپرده های بیشتر با نرخ سود بالاتر).
پدر خانواده بنا به ملاحظاتی نمی تواند از حدی بیشتر کار را لاپوشانی کند (استقراض از بانک مرکزی محدودیت دارد) و طلبکار نگون بخت مجبور است به هر دری بزند (بانک ها مجبورند با نرخ سپرده های جذابتر فقط به جذب منابع بپردازند و جنگ نرخ سود به راه می افتد)، ولی کار نمی چرخد و پیش نمی رود (کسی وامی نمی گیرد که چیزی در جیب بانک برود). این می شود وضعیتی که در حال حاضر دچارش هستیم و رکود دامنگیری که در دوسال اخیر شاهد بودیم. از نظر من دانش آموخته سیاستگذاری که به مسائل نگاه می کنم راه حل مسئله بیشتر سیاسی است تا اقتصادی. اقتصاد جدا از سیاست شوخی بزرگی است. دوستان علاقه مند می توانند دو لینک زیر را برای توضیح بیشتر بخوانند.
http://goo.gl/x8fMTf
http://goo.gl/tJk9A2
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
شاه کلید اقتصاد سال 95
روزنامه دنیای اقتصاد، پرمخاطب ترین روزنامه اقتصادی کشور
کانال #انجمن_علمی_دانشکده_مدیریت_دانشگاه_تهران
هرگونه انتقاد و پیشنهاد ، مطالب جذاب و علمی مدیریتی را با پست الکترونیکی مندرج در اینفوی کانال درمیان بگذارید.
کانال را به دوستان خود معرفی نمایید.
@anjomanelmimodiriatut
هرگونه انتقاد و پیشنهاد ، مطالب جذاب و علمی مدیریتی را با پست الکترونیکی مندرج در اینفوی کانال درمیان بگذارید.
کانال را به دوستان خود معرفی نمایید.
@anjomanelmimodiriatut