Forwarded from مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ (Ghazaleh Shahrivari)
گفتم: اگر تن آدمیزاد به تن کسی که دوستش میداره نخوره، مریض میشه. لذا بیمهابا “بیآگوشید”.
بهش گفتم: من فکر میکردم آدم موندنم، ولی الان فهمیدم که به هیچ وجه آدم موندن نیستم.
گفت: آدم موندن هستی، ولی به یه جایی میرسوننت که دیگه نشه بمونی.
#conversations
گفت: آدم موندن هستی، ولی به یه جایی میرسوننت که دیگه نشه بمونی.
#conversations
Stuff
بهش گفتم: من فکر میکردم آدم موندنم، ولی الان فهمیدم که به هیچ وجه آدم موندن نیستم. گفت: آدم موندن هستی، ولی به یه جایی میرسوننت که دیگه نشه بمونی. #conversations
به قول غزاله، تو (گاهی از خودم هم بیشتر) آشنا به من هستی و این دلپذیره.
و من میتونم چند تا اقیانوس گریه کنم برای تو. برای خودم. برای این سرزمین، این سرزمین نفرتانگیز.
امروز در راه به پینی که هاشمی از کیفش کَند و بهم داد زل زدم و پناه بردم به دسته کلیدم.
دسته کلیدم پر از رفتنه. حلقهٔ اولش مال خونهٔ قبلیمونه. حلقهٔ دومش مال سرکلیدیایه که وقتی از تمام شدن یک اتفاق خیلی غمگین بودم هدیه گرفتم. حلقهٔ سوم و آویزش هدیهٔ دوستیه که وقتی دوستیمون تازه داشت شکل میگرفت، از این شهر رفت و اون موقع چون بلد نبودیم لانگ دیستنس رو، تسلیم فاصله شدیم. آویز دیگهش یک فنجان قهوه است از... همم از کسی که رفته و از من هیچ وقت نمیره. آویز سومش هم یک گوزن خنگ و پرچم کاناداست از بودنترین آدم زندگیم که دوری مانع بودنش نشده.